شما اینجا هستید

کردن دو خواهر فراری

سلام داستانی که میخام براتون بنویسم اولین داستانمه ومربوط میشه به چند سال قبل که مجرد بودم و شیطون.

داستان از اینجا شروع میشه که یک روز که با چندتا از دوستام رفته بودیم تالار عروسیه داداش یکی از بچه ها .قرار بود بعد از اینکه ما رفتیم تالار پسردایی ام به ما ملحق بشه ولی یک ساعتی بود که ازش خبری نبود وهرچی به موبایلش زنگ میزدیم جواب نمیداد تااینکه یکی از بچه ها تصمیم گرفت بره دنبالش بعداز نیم ساعتی که از رفتن دوستمون نگذشته بود که دیدیم اون سراسیمه اومد بهمون و گفت که پسرداییت دو تا دخترا تور کرده وبرده خونشون منم از خدا خاسته که چند روزی تو کف بودم با بچه ها خودمونا رسوندیم خونه داییم ودیدیم که بله پسردایی گل ما دوتا دختر ناز را تور کرده وقتی وارد اتاقی شدیم که دخترا اونجا بودن از دیدن ما کلی ترسیدن ولی بعداز چند دقیقه که باهاشون صحبت کردیم اروم شدن واین تازه شروع کار مابود.بادخترا که صحبت کردیم متوجه شدیم اونا خواهرن ودوروزه که از خونه فرار کردن تو حین صحبت ما یکی از بچه ها بساط مشروب اماده میکرد بعداز تعارف به دخترا دیدیم که اونا هم پایه اند بعداز کلی مشروب خوری و شوخی من پیش دستی کردمو رفتم سراغ خواهر کوچیکه بغلش کردمو چندتا بوسش کردم دیدم که اونم مشروب روش اثر کرده حالش خرابه فرصتا غنیمت شمردم با خودم بردمش تو اتاق بغلی وشروع کردم دکمه های پیرهنشا باز کردن اونم حالش خراب بود هیچی نمیفهمید تویه لحظه اونا لختش کردمو خودمم لخت شدم خوابیدم روش رفتم سراغ سینه هاش عجب سینه هایی داشت یهکم خوردم دیدم زیاد حال نمیده رفتم پایینتر سراغ چوچولش یه کم باهاشون ور رفتم چون بی حال بود زیاد حال نمیداد ولش کردمو اومدم پیش بچه ها ببینم چیکار میکنن دیدم سه نفری افتادن به جون خواهر بزرگتر ودارن حسابی حال میکنن که منم فرصتا غنیمت شمردم بهشون ملحق شدم چهارنفری افتادیم به جونش وحسابیگاییدیمش یکی لب میگرفت یکی سینه هاشو میخورد یکی دیکه با چوچولش ور میرفت منم رفتم سراغ کونش اول یه کم با زبون خوردمش حسابی خیسش کردم وکیرمم که حسابی شق شده بود با کرم چربش کردم وگذاشتم دم سوراخش واروم کردم توش اولش یه کم دردش گرفت ولی با کمال تعجب دیدم که بدون اینکه چیزی بفهمه تمام کیرم تا دسته رفت تو کونش بعدا فهمیدم که خانم کونی بوده وبه اندازه موهای سرش کون داده منم از این وضع خوشم نیومدبلندشدم رفتم سراغ خواهر کوچیکه که تازه یه کم حالش بهترشده منم رفتم پیشش خوابیدم شروع به لب گرفتن کردم اونم توحالت بیحالی با من همراهی کرد بعداز کلی لب گرفتن رفتم سراغ سینه هاش یه کم خوردمشون اونم که حالش بهتر شده بود وحسابی حال میکرد سرمنا گرفت به طرف کسش هدایت کرد منم مستقیم سراغ چوچولش اونا را حسابی خوردم کیرمم حسابی شق شده بود بادست گرفتم گذاشتم دم سوراخش اولش فکر کردم نمیذاره وپردش سالمه ولی دیدم خودش کیرما گرفت و گذاشت دم سوراخش منم سرشا کردم داخل{بعدن فهمیدم دوتا خواهرا پرده شونا زدن} اروم تا دسته کردم داخلش وشروع کردم به تلمبه زدن بعد ازچند دقیقه درش اوردم به پشت خوابوندمش وکیرما گذاشتم دم سوراخ کونش واروم سرشا کردم داخل واروم اروم تا اخرش رفت داخلش من که فکر میکردم این خواهرا هنوز بچه اند دیدم که هردوتاشون هم جنده اند هم کونی.خلاصه من که از این وضع خوشم نیومد سریع کارما تموم کردمو پاشدم که برم دستشویی دیدم بچه ها اون یکی خواهرا مثل تو فیلما دارن سه نفره میگانش به این صورت که یکی از جلو میکرد اون یکی همزمان از پشت ونفر بعدی گذاشته بود تودهنش من که حسابی شاخ در اورده بودم پیش خودم فکر کردم که پورن استارهای دنیا باید بیان پیش این خواهرا اموزش ببینن خلاصه بگذریم من رفتم دستشویی خودما شستم از خونه زدم بیرون مستقیم رفتم خونه چون نصف شب بود عروسی ام از دست داده بودم فردا نزدیکای ظهر که از خواب بلند شده بودم دیدم گوشیم زنگ میخوره رفتم برش داشتم دیدم که یکی از بچه هاس که به سراسیمگی میگه خودتا برسون خونه داییت من که خیلی ترسیده بودم لباسما پوشیدم رفتم اونجا دیدم که همه بچه ها ناراحتن وقتی علتشا پرسیدم تازه فهمیدم چه کیری خوردن بچه ها.موضوع این بود که اون دوتا جنده دیشب از فرصت استفاده کرده بودن جیبای اونا را خالی کردن فقط شانس گفته بود که از تو خونه چیزی برنداشته بودن . و اینم از داستا ن منو دزدی از بچه ها امیدوارم که خوشتون اومده باشه

نوشته: مموشی

داستان سکسی:

1
نمره شما: هیچ میانگین 1 (7 votes)

نظرات

کجایی هستی تو ؟؟؟ داستانت انتهای لهجه بود نتونستم بخوم ولی اولین باریه که نتونستم تشخیص بدم که برای کدوم منطقه هستی این واژه هایی که نوشتی فوق عجیبن (خودمونا ، فرصتا ) درستش اینطوره (خودمونو ، فرصتو )
ولی تا اینجای داستانو که خوندم احساس کردم خوابی زیر 16 سالم سنته سریع از سایت برو بیرون اینجا جیزه برات ضرر داره

بالا
0 لایک

(بعد شروع کردم سینه هاشو یهکم خوردن) یهکم به ما هم می دی تا ماهم یهکم حال کنیم مموشی جان!!!!!
عزیز دلم قصد مسخره کردن نداشتم، و اصلاً به راست و دروغ داستانت کاری ندارم، فقط جان بچت اگه یه بار دیگه خواستی داستان بنویسی اول بذار دوستات بخونن اگه اونا از نوشتنت خوششون اومد بعد بذار تو سایت باشه گلم.

بالا
0 لایک

چرا داستانت رو انقدر با لهجه نوشتی؟واقعا کردن 2تا دختر فراری که معلوم نیست به چه خاطر از خونه فرار کردن انقدر افتخار داشت که اینجوری پیاز داغشو هم زیاد کردی و 3به 1 کردی؟خدا بهت عقل بده پسر جان

بالا
0 لایک

madare madar jendato sage saratani gaiid
بعدا فهمیدم که خانم کونی بوده وبه اندازه موهای سرش کون داده منم از این وضع خوشم نیومدبلندشدم رفتم سراغ خواهر کوچیکه
madare madar jendato sage gaiid
vaghean sag gaid
vagheano shadidan

بالا
0 لایک

عجب!!!این دخترای داستان ها سریع پا میدن همون لحظه میکشن پایین میگن بیا بکن!!!مگه اینجا ایران نیست؟؟؟؟فاحشه از این 5000 تومنی ها هم بیاری یه ذره ناز میکنه اما این دخترا اصلا.بابا مگه ما نکردیم؟؟؟کجاش اینجوری بوده!!!آدم حالش از داستانا بهم میخوره بعد از 5 خط اول تا آخرش معلومه وای بر ماااااا

بالا
0 لایک

که گفتی پسر داییت به تلفن جواب نمیداد ولی رفیقت رفت دنبالش و فهمید که جنده آورده خونه و چه راحت شما را راه داد.
که گفتی عجب سینه هایی داشت ولی تا خوردیشون بهت حال نداد؟
که گفتی خودتو خواهر کوچیکه دو نفری داشتید حال میکردید ولی یه دفعه ولش کردی رفتی سراغ اون یکی؟
که گفتی چهار نفری خواهر بزرگه رو گاییدید ولی بعدا دیدی که سه نفری داشتند خواهر بزرگه رو میکردن و تو شاخ در آوردی؟
کوس کش کوس مغز کله کیری. برو کونت رو بده.

بالا
0 لایک