شما اینجا هستید

کردن زن مردم

سلام من پوریا هستم 19 سالمه این داستانو که میخوام براتون بگم ماله پارساله و هنوز توی خونه ی قبلیمون بودیم و به خونه ی جدیدمون نیومدیم. خوب برم سر اصل مطلب. زنه همسایه ما اسمش شهلا بود شهلا 33 سالش بود از خصوصیات شهلا خانوم میتونم به کون بزرگش چشای سبزش سینه های بزرگ و گوشتیش بگم سایزه سینه هاش 90 بود که از زیره مانتو میدیدش ابت میومد چه برسه بخوای ببینیشون و بعد مثل بچه ها مکشون بزنی .اندامش واقعا سکسی بود خلاصه من هی خودمو به شهلا نزدیک میکردم طوری که دیگه باهم دوست شدیم .هر جا میخواستیم بریم با هم میرفتیم . چون موبایل نداشت و خونشونم تلفون نداشت مجبور بودیم برا هم نامه بنویسیم مثل دختر پسرا به همدیگه حرفای عاشقانه میزدیم.

ما یه شب خواستیم بریم پارک به مامانم گفتم بگو شهلا اینا هم بیان. بعد مامانم قبول کرد و زنگ زد بهشون و قبول کردن بیان. راستی شهلا دوست مامانمه وقتی خانوم خوشکله اومد بیرون وقتی دیدمش برا چند لحظه خشکم زد. وای چی میدیدم آرایش غلیظی کرده بود طوری که با اون چشای سبزش مثل یه ماه شده بود یه مانتو شلور ست سیاه تنش بود. از سینه های اویزونش معلوم بود کرست نزده. اینو وقتی راه میرفت فهمیدم. بعد سوار ماشین شدیم رفتیم پارک تو پارک خیلی باهم حرف میزدیمو شوخی میکردیم. وقتی خواستیم برگردیم شهلا نشست پیش من به بهانه ی اینکه فیلم های تو گوشیمو بهش نشون بدم( ما با مینی بوس رفته بودیم) تو راه یه لحظه چشمم افتاد به سینه هاش. سینه هاشو که دیدم یه مرتبه اسکندر از جاش بلند شد. اسکندر مثل سگ از دهنش اب میریخت. همین طور که داشت با گوشیم ور میرفت به خودم گفتم پوریا الان وقته حاله یکم دستمو کردم زیره کونش اول هیچی نگفت اما وقتی دستامو بیشتر کردم زیره کونش ناراحت شد و دستمو گرفت انداخت کنار و بلند شد رفت پیشه مامانم نشست. حالم کلی گرفته شد. وقتی رسیدیم حتی ازم خدافظی یام نکرد اون شب کلی حالم گرفته شد.

صبح خواب بودم که دیدم در میزنن رفتم درو باز کردم دیدم بله شهلاست خیلی جدی بام سلام کرد که من کلی جا خوردم اومد تو گفت مامانت نیست؟ گفتم نه رفته خونه مادر بزرگم. شهلا گفت بیرون بودم و الان شوهرم تو خونه خوابه گفت همین جا میخوابم تا ظهر که شوهرم بیدار شه درو برام باز کنه. منم از خدا خواسته گفتم بفرمایید تو. تا رفت تو نگاه به اسمون کردمو گفتم خدایا دمت گرم. رفتم تو دیدم رو توشک من خوابیده. من خوابیدم پایین پاش همین طور تو فکرش بودم که دیدم صدا خروپوفش اومد گفتم اسکندر حالا وقتشه. یواش رفتم بالا سرش قلبم انقدر تند تند میزد که گفتم الان بیدار میشه. یکم که اروم شدم یواش دستمو گذاشتم رو کونش وای عجب کونی بود نرم خوش فرم هر چی بگم کم گفتم. یواش کونشو بوس کردم بعد رفتم سراغ سینه هاش یکم که بهشون دست زدم از شانس بدم بیدار شد سریع دستمو کشیدم گفت چیه؟ گفتم من امتحان دارم میخوام برم مدرسه گفت باشه برو. یه لحظه یه فکری زد به سرم. گفتم میزاری رو دستت بخوابم گفت باشه بخواب. سرمو گذاشتم رو دستش چه دستی نرم بدونه یه ذره مو اون رو کمر خوابیده بود من رومو کردم سمتش و دستمو انداختم رو سینه هاش و شروع کردم لپشو بوس کردم دیدم هیچی نمیگه گفتم شهلا لب بم میدی؟ گفت نه گفتم آفرین دوست دارم. گفت باشه.

وای وقتی لبمو گذاشتم رو لبش چه حالی کردم لبای رپ زدش چند تا لب باش دادم بعد زبونمو کردم تو دهنش اونم خوشش اومد و زبونشو میزد به زبونم دیگه تو حاله خودم نبودم رفتم سراغ گوشش و پایینه گوششو با زبونم لیس میزدم دیگه نفساش تند تر شده بود داشت حال میکرد بعد رفتم سراغ گردنش خوب که خوردم خواستم دکمه های مانتو شو باز کنم که نزاشت گفت و نه نمیزارم. گفتم الان کسی نیست بیا دوتامون حال کنیم که به زور راضی شد. بعد شروع کردم دکمه های مانتو شو باز کردن مانتوشو از تنش دراوردم. زیر مانتوش هیچی نپوشیده بود. یه شرتو کرست سیاه تنش بود دیگه داشتم دیونه میشودم کرستشو انقدر مهکم باز کردم که از وسط نصف شد وای چی میدیدم دوتا سینه ی بزرگ شروع کردم به خوردنشون. اونم بیکار نموند تیشرتمو از تنم در اورد شلوارکمم خودم در اوردم بعد گفت پوریا چهار زانو بشین منم گفتم چشم بعد اون اومد نشست رو پام گفت حالا سینه هامو بخور منم شروع کردم به خوردن اونم کونشو میمالوند به کیرام دوتامون داشتیم حال میکردیم شروع کرده بود به داد زدن هی اه اه اه میکرد میگوفت بخور بخور گازشون بگیر منم همون کارو میکردم بعد گفت حالا نوبته منه که بتو حال بدم خوابیدم رو زمین گفت چشاتو ببند و حال کن منم چشامو بستم شروع کرد بام لب گرفتن زبونشو تو دهنم میچرخوند بعد سینه هامه خورد کلی حال داد بعد کیرمو گذاشت لا سینه هاش هی سینه هاشو رو کیرم میمالوند. بعد رفت سراغه اسکندر از رو شورت بوسش کرد شورتمو در اورد و اسکندرو گرفت تو دستش بعد گذاشتش تو دهنش دیگه دیونه شدم انقدر حرفه ایی میخورد که دیونه شده بودم دیگه داشت ابم میومد بهش گفتم سری اسکندرو از تو دهنش در اورد بعد خوابید جفتم. منم رفتم سره اصله مطلب شرتشو از پاش در اوردم یه کس تمیز بدونه مو .دیدم شروع کردم به خوردنه کسش اول زبونمو از بالا به پایین کسش کشیدم بعد بالای کسشو لیس زدم زبونمو میکردم تو کسش اون هی جیغ میزد بعد یه تکونی خورد وارضا شد. منم همه ی آبشو خوردم. گفت پوریا واسه من کیر میخوام .منم از خدا خواسته سری کیرمو کردم تو کوسش وای چقدر داغ بود داشتم لذت می بردم تند تر تلمبه میزدم اونم هی میگوفت تند تر تند تر جرم بده منم گفتم چشم تا جایی که تونستم تند میکردمش که حس کردم داره ابم میاد گفتم داره ابم میاد چه کار کنم گفت بریزش رو سینه هام منم همشو ریختم رو سینش. با دستش آبمو روی سینش پخش کرد دیگه جون بلند شدن نداشیم. بعد چند دقیقه بلند شد لباس پوشید که بره بعد سر پایی کلی لب دادیمو بعد رفت از اون روز به بعد چند روز یه بار با هم سکس میکونیم اگه تونستم براتون مینویسم که چه طور از کونم کردمش. راستی من اون روز امتحانمو ندادم اما شهلا ارزش تجدید شودنو داشت!

داستان سکسی:

2.583335
نمره شما: هیچ میانگین 2.6 (60 votes)

نظرات

داستان خوبی بود ..
ولی تو که میخوای لاف بزنی ..حواستو جم کن..

چون خیلی سوتی دادی آقا پوری . :sick:

از کی تا حالا یه آدم 19 ساله مدرسه میره ؟؟؟

بعدشم مامانت به کونه شهلا زنگ زد ؟؟وقتی اون تلفن نداره ؟؟

از این به بعد حواستو جم کن .. :jawdrop:

بالا
0 لایک

تحلیل داستان : داستان از لحاظ موضوعی خیلی جذاب بود و حتی تا اون جا که رفتن پارک و ... هم بد نبود و تا حدی طبیعی به نظ می رسید ولی از اون جایی که این آقا پوریا خیلی پر رو تشریف داشتن و به یک باره رفت تو لب زن مردم دیگه مسخره شد
واقعا مسخرس مگه میشه آدم یهو بره تو لب یه زن غریبه اونم یهو!!!

بالا
0 لایک