کس دادن زنم به پسر همسایه

میخوام داستان سکس زنم با سینا پسر همسایمون رو واستون تعریف کنم. اوایل ازدواجمون من
ومحرابه زندگی خوب وشادی رو داشتیم. هردومون با عشق و علاقه هیچی رو واسه همدیگه
کم نمیذاشتیم.شایدبتونم به جرائت بگم اوائل ازدواجمون از لحاظ سکس کردن هیچ زن وشوهری
به پای ما نمیرسید. هردومون حشری و کم تجربه تو سکس ومی خواستیم همون روزهای اول
هر مدلی رو توی فیلمهای سوپر یاد گرفته بودیم روی همدیگه پیاده کنیم. اون روزها ما همه چیز
رو توی سکس می دیدیم. واقعآ یادش بخیر باور کنید شاید اگه پا میداد روزی سه بار هم من اونو
می کردم. این لحظات خوش ادامه داشت تا اینکه اون اتفاقی که نباید می افتاد افتاد. صاحب
خونمون که عموی محرابه می شد خونه رو بدون اینکه از ما ریالی اجاره بگیره داده بوددستمون .
ولی همون اول به ما شرط کرده بود که این خونه رو واسه پسرش که توی سوئد درس می خوند
گذاشته کنار وتا مادامی که اون نیومده ما می تونیم ازش استفاده کنیم.وما هم قبول کرده بودیم.
بله شهاب درسش رو تموم کرده بود و همونجا هم با یک دختر ایرانی ازدواج کرده بود وبه پدرش
تماس گرفته بود وگفته بود که تا یکماه دیگه کاراش ردیفه و می خواد بیاد ایران. عمو تو کونش
عروسی بود وچنان با ذوق وشوق این خبر رو به ما داد که می شد لابه لای حرفاش خوند که دیگه
جدی جدی باید فکر یک خونه تا ظرف یکماه دیگه باشیم. وای ازاین بدتر نمی شد .اخه ما اصلا
امادگیش رو نداشتیم چون ما که پول اجاره بالا شهر اونم تو تهران رو نداشتیم پایین شهر هم فقط
به یک دلیل نمی تونتم برم. دلیلش هم این بود که محرابه از هر لحاظ یک گوشت به تمام عیار بود
باور کنید وقتی راه میره همچین اندامش شروع به رقصیدن می کنه که من که شوهرشم کیرم
راست میشه وای به غریبه دیگه. همین مسئله منو بر سر دوراهی قرار داده بود وا عصابم رو بود
خورد کرده بود. یا باید میرفتم زیر بار قرض و همون بالا شهر زندگی میکردم یا باید پایین شهر با
همسایه های اکثرآ چشم چرون و کس لیس زندگی می کردم. محرابه هم چون یک زن کاملآ
حشری بود منو نگران می کرد.چون دیده بودم با لوازم ارایشی سر کوچه مون چه جوری با ادا حرف می زد.

واقعآ داشتم دیوونه می شدم . شاید اشکال از خودم بود. چون زیادی بدبین شده بودم ولی شما قضاوت کنید ایا با داشتن چنین زنی واقعآ این افکار نباید سراغم میومد؟ تصمیم گرفتم از فردا زیر سنگ هم که شده یک کم پول پیش واسه اجاره خونه دوروبر خونمون پیدا کنم.فکر اینکه کس محرابه جونم کیر دیگه ای رو لمس کنه اصلآ واسم قابل قبول نبود.پیش هر اشنایی واسه پول رفتم یا نداشتند یا اگه هم داشتن اونقدری نبود که به درد من بخوره .نا امید و دل نگرون اومدم خونه.صدای محرابه زدم دیدم از توی انباری جوابم رو داد. اخه داشت وسائل رو واسه اسباب کشی جمع می کرد.تو چهرش اصلآ نگرانی نبود انگار نه انگار که عمو جونش جوابمون کرده بود. گفتم محرابه تو انگار اصلآ تو فکر از اینجا رفتن و پیدا کردن خونه نیستی؟. اون با خونسردی نگاهم کردو گفت چرا ناراحت باشم امروز داشتم تلفنی با شهین جون صحبت می کردم وبهش گفتم که داریم دنبال خونه می گردیم. که اونم با خوشحالی گفت که الان مدتیه که طبقه بالایه خونشون تخلیه شده وباباش داره دنبال یک مستآجر مطمئن می گرده وحالا که تو گفتی چه کسی مطمئن تر ازتو وعماد. شهین رو می شناختم اون یکی از دوستای صمیمی محرابه بود. اون هم واقعآ یک کس اساسی و به تمام معنا بود یادم شب عروسیمون وقتی تو قسمت زنونه کنار محرابه نشسته بودم موقع رقصیدن چنان جلوی من کون تکون میداد که از بس که راست کرده بودم نزدیک بود همه خانمها بفهمند که من محو کس و کون شهین جون قرار گرفته بودم. بعد از اون ماجرا هم کمتر دیدمش وخیلی دلم می خواست اون رو بیشتر ببینم و یک جورایی با ا اون دوست بشم. وقتی محرابه این خبر خوش رو به من داد باور کنید می خواستم بال در بیارم. چون با یک تیر دو نشون می زدم 1. دیگه نمی خواستم واسه پیدا کردن خونه همه بنگاهها رو بگردم 2.به ا ارزوم هم یعنی تور کردن شهین و کردن اون می رسیدم.با خوشحالی ولی به صورتی که سه نشه گفتم خوب حالا کی قراره خبرش رو بهمون بده؟ محرابه گفت شهین گفت که خونه کاملآ خالیه هرموقع شما ok بدید واسه ما هم مشکلی نداره. من هم گفتم پس منتظر چی هستی دیوونه زنگ بزن بگو ما از فردا دیگه اسباب کشی می کنیم. محرابه هم با خوشحالی گفت چشم عزیزم الان زنگ می زنم. طرفهای شب بود داشتیم با کمک هم اسبابامون رو جمع می کردیم که تلفن زنگ زد محرابه گفت عماد من دستم گیره اگه میشه تلفن رو جواب بده. من هم رفتم گوشی رو برداشتم. الوبفرمایید....؟ ناگهان یک صدا کاملآ شهوت الود از پشت خط گفت الوه ه ه ه سلام اقا عماد من شهینم عذر می خوام که مزاحم شدم محرابه جون هستش؟ من که با شنیدن صدای شهین هم کیرم راست شده بود و هم ضربان قلبم هم روی هزار رفته بود با لکنت زبون گفتم سلام شهین خانوم.. بله هستن گوشی خدمتتون..... محرابه محرابه عزیزم بیا شهین خانوم کارت داره. محرابه سریع اومد گوشی رو ازم گرفت... الو سلام شهین جون خوبی؟ چطوری با زحمات ما؟ خوب بفرما عزیزم..... وای نه دیگه مزاحمتون نمیشیم اندازه کافی شرمندتون شدیم ... نه به خدا... خوب حالا که اصرار می کنی باشه ولی حسابی ما رو خجالت زده کردیا..خوب قربونت برم .... می بینمت خدا حافظ.... گفتم چی شده؟ محرابه گوشی رو گذاشت ورو به طرف من کرد و گفت می بینی عماد این شهین جون چقدر با معرفت ونازه.... با اصرار زیاد منو راضی کرد که فردا با داداشش سعید بیان اینجا و تو اسباب کشی کمکمون کنن .من هم که خوشحال شدم گفتم می خواستی بگی بابا خودشون رو توی زحمت نندازن.. فردا هم فرا رسید حول و حوش ساعت 9 صبح بود که زنگ ایفون خونمون به صدا در اومد .. محرابه رفت در رو باز کنه. در رو که باز کرد دیدم یک کس ناز ناز توپ همراه یک پسر 24 ساله که دست کمی از خودش نداشت اومدن تو. تا شهین منو دید گفت سلام اقا عماد حال شما خوبه؟ من که واقعآ از این همه خوشکلی و زیبایی کم اورده بودم و دهنم دیگه داشت باز می موند گفتم مرسی شهین خانوم خیلی خوش اومدید بفرمایید. شهین هم رو کرد به سعید و گفت معرفی می کنم داداشم سعید من هم رفتم جلو وبهش دست دادم وگفتم خوشبختم. سعید پسر خیلی قشنگی بود ودست کمی از شهین نداشت ولی چشمهای خیلی حیزی داشت اینو قشنگ می شد از طرز نگاهش خوند همین مسآله منو ناراحت کرد که بعد ها یک وقت با محرابه عیاق نشن وهمون اتفاقی رو که ازش می ترسیدم بیفته؟.. اما همون موقع من چنان رفته بودم توی کس وکون و لب شهیین جون که انگار یکی بهم گفت بی خیال بابا تو دیگه خیلی شورش رو در اوری ادم نباید اینقدر شکاک باشه. خلاصه تا شب با کمک همدیگه اسباب کشی رو تموم کردیم وبه خونه جدیدمون نقل مکان کردیم. من که 3روز مرخصی گرفته بودم سعی کردم اون 2 روز دیگه رو هر کاری بود انجام بدم که دیگه تا 2ماه بعد خبری از مر خصی نبود. جا دادن ومرتب کردن وساییل هم همون2 روز طول کشید وبعداز 2 روز من به سر کارم برگشتم.ظهر که از سر کارم بر گشتم کلید رو که انداختم روی در دیدم صدامحرابه داره از تو اتق خواب میاد . انگار داشت با تلفن صحبت می کرد رفتم جلودر اتاق رو که باز کردم تا من رو دید سریع دستش رو از تو شرتش کشید بیرون وبا لکنت گفت عزیزم بعدآ با هات تماس می گیرم و گوشی رو گذاشت. رو کرد به من وگفت عماد جون کی اومدی؟ ومن هم که خودم رو زدم به کوچه علی چپ گفتم همین الان منتهی شما از بس که بلند بلند با دوستتون صحبت می کردین اگه توپ هم منفجر میشد نمی فهمیدید. محرابه که می شد حسابی شهوت رو از تو چشماش خوند گفت عزیزم ببخشید داشتم با شهین حرف می زدم . اینو گفت و اومد جلو لباش و گذاشت تو لبم 2..3 دقیقه ای لب همدیگه رو خوردیم که زیپ شلوارم رو کشید پایین که واسم ساک بزنه گفتم نه الان اصلآ حسشس نیست واسه بعد . محرابه با ناز و ادا گفت چراااااااااا؟ گفتم خسته ام. خودت هم می دونی وقتی خستم باشه اصلآ حال و حوصله حال کردن رو ندارم... گفت باشه عزیزم.. هر چی تو بگی

 
 

 

بابی حوصلگی لبا سام رو در اوردم و افتادم روی تخت. همش تو این فکر بودم که یعنی محرابه با کی داشت صحبت می کرد که اینجور حشری شده بود و داشت از پشت تلفن کسش رو می مالید؟ دیگه داشت اعصابم خرد می شد همینجور که داشتم با خودم کلنجار می رفتم یهو یک فکر عالی به سرم زد. بله تصمیم گرفتم به بهانه مسافرت رفتن یک جورایی سر از کار محرابه در بیارم وخودم رو از این حالت شک و عصبی بودن در بیارم. فردا صبح که رفتم اداره با هزار بد بختی و چرب زبونی2 روز مرخصی گرفتم و سریع رفتم خونه و به محرابه گفتم که از طرف اداره مون به یک مآموریت اعزام شدم وباید همین الان حرکت کنم. اونم هم سریع یک مشت وسایل رو واسم داخل یک ساک کوچک ریخت و گذاشت رو میز. خوب دیگه موقع رفتن بود نگاه با معنی به محرابه کردم وگفتم عزیزم کاری نداری محرابه هم اومد جلو و یک لب ابدار ازم گرفت و با شهوت گفت:عزیزم برو خدا نگهدار. فقط نمی دونم این 2 روز رو از بی کیری چکار کنم؟ من هم گفتم عزیزم من که نمی خوام برم سفر قند هار 2روزه برگشتم تو هم می تونی این مدت با یک چیزی خودت رو سرگرم کنی مثلآ خیار. فیلم سوپر یا چیز دیگه ..چه میدونم ........ دوباره یک لب ازش گرفتم وخدا حافظی کردم . لب اخری رو طوری بهم داد که کیرم راست شد زد به سرم که همون لحظه یک حالی با هم بکنیم اما واسه اجرای نقشه ام یک لحظه هم خودش یک لحظه بودو نباید فرصت رو از دست میدادم.سریع ازش خداحافظی کردم و از خونه خارج شدم. اومدم سر کوچه مون ویک تاکسی گرفتم به راننده گفتم اولین مسافر خونه رو نگهداره. خلاصه به اولین مسافر خونه که رسیدیم راننده نگه داشت و گفت همین جا خوبه اقا؟ من هم گفتم اره مرسی همین جا عالیه. کرایه رو حساب کردم و بلافاصله رفتم داخل مسافرخونه. لابد می پرسید مگه تو داخل شهر خودت کس وکار نداشتی که رفتی مسافر خونه؟ اره داشتم می تونستم خونه پدرم هم برم ولی می خواستم واسه اجرای نقشه ام توی نهایت مخفی بازی باشه. صاحب مسافر خونه هم یک اتاق مرتب و جمع وجور رو بهم داد ومن کلید رو گرفتم ورفتم داخل اتاق. لبا سام رو در اوردم و رفتم روی تخت دراز کشید و تصمیم گر فتم که تا بعداز ظهر یک چرتی بزنم و بعد واسه اجرای نقشه ام دست به کار بشم. از بس که خسته ام بود یهو خوابم برد که ناگهان با صدای زنگ گوشی موبایلم از خواب بیدار شدم نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 4/5 بعداز ظهره نگاه توی مانیتور موبایل که کردم دیدم محرابه ست وداره ازخونه تماس می گیره. الو..... سلام عزیزم خوبی؟؟.. چی شده کارم داشتی؟؟... محرابه هم گفت نه عزیزم طوری نشده میخواستم حالت رو بپرسم راستی الان کجائی؟ رسیدی شهرستان؟ منم سریع گفتم نه عزیم هنوز نرسیدم اونجا هر موقع رسیدم خبرت می دم...... خوب کاری نداری عزیزم ؟خداحافظ...... این رو گفتم وگوشی رو قطع کردم. دیگه مطمئن مطمئن شدم که کاسه ای زیر نیم کاسه ست. چون اصلآ سابقه نداشت که هر وقت من به مآ موریت می رفتم محرابه به این زودی بهم تماس بگیره و در ضمن بپرسه که من به محل مورد نظر رسیدم یا نه؟ مثل برق لباسام رو پوشیدم اون لحظه ای که دنبالش بودم خودش جور شد و من نباید فرصت رو از دست می دادم.
 

 
 

از مسافر خونه اومدوم بیرون یک تاکسی دربست واسه تجریش یعنی محله مون گرفتم و حرکت کردیم. خداروشکر چیز زیادی تو ترافیک گیر نکردیم. جلوی خونه پیاده شدم و به طرف در خونمون حرکت کردم. باور کنید هر قدمی که طرف خونه بر می داشتم ضربان قلبم تندترو تندتر می شد. اخه اینکار من ریسک بود یا اینوری می شدم یا اونوری. یا من مچ محرابه رو می گرفتم و پیروز می شدم .. یا بر عکس این اتفاق می افتاد ومن شرمندش می شدم.خلاصه با همین افکار کلید رو انداختم روی قفل و چرخوندم و در رو باز کردم.یواش یواش از پله ها رفتم بالا. از هیجان داشتم می مردم. خلاصه با هر جون کندنی که بود رسیدم در خونمون. یواش کلید رو انداختم رو ی قفل و در رو باز کردم. بدون سروصدا رفتم تو .ظاهرآ کسی خونه نبود داشتم نا امید می شدم. یهو یک صدایی شنیدم .... اره صدا از تو اتاق خواب بود .رفتم پشت در اتاق خواب که درش نیمه باز بود داخل رو نگاه کردم. یکدفعه انگار که برق 220 ولت بهم وصل کردند.. خدایا چی می دیدم یعنی اشتباه نمی کنم؟محرابه پشت به من به سمت پنجره زانو زده بود وکونش رو تاقچه کرده بود ویک نفر هم مثل قحطی زده ها با ولع تمام داشت کس وکونش رو لیس می زد.محرابه ناله میکردو می گفت واااااااااااای بخور بیشتر..... زبونت رو محکمتر بکن تو سوراخ کونم..واااااااای ... سعید جون بخور بخور کسم و بخور وای زود باش دارم دیوونه می شم.تازه فهمیدم که حضرت اقا سعید داداش شهینه. می خواستم برم داخل و حال جفتشون رو بگیرم و سعید رو همونجا خفه کنم که انگار یکی بهم گفت صبر کن خره همه چیز رو می خوای خراب کنی؟ داشتم دیوونه می شدم. حرومزاده سعیدلای کو ن سفید محرابه رو باز کرده بود وداشت سوراخ کون محرابه رو که وسطش قرمز و دورش قهوه ای بود رو با اشتهای تمام لیس می زدو می خورد محرابه هم از روی شهوت تا حد جنون رسیده بود وکم کم داشت ناله هاش به جیغ تبدیل می شد. پیش خودم گفتم چرا من تا حالا به این موضوع توجه نکرده بودم که محرابه اینقدر از خوردن سوراخ کونش لذت می بره.دیگه داشتم یواش یواش ازنوع حال کردن سعید و ناله های محرابه حشری می شدم. ناخوداگاه دستم سمت کیرم رفت وشروع کردم به مالیدن . لیس زدنهای سعید تموم شد ونوبت به ساک زدن محرابه رسید. محرابه کیر سعید رو از تو شرتش کشید بیرون..حرومزاده چه کیر کلفت و خوش تراشی داشت اصلآ بهش نمیومد که توی این سن وسال همچین کیری داشته باشه. محرابه هم که مثل اونائی که توی کویر دارن از تشنگی می میرندو یهو می رسند به اب چنان کیر سعید رو می خورد که گفتم الانه که کیرش رو از جا بکنه. سعید ناله می کردو می گفت اااااااخ وااااای جوووووون بخور بخور جنده خانوم بخور همش مال خودته بخور عزیزم. ناگهاان سعید به محرابه گفت عزیزم دهنت رو باز باز کن .محرابه هم دهنش رو با زکرد وسعید هم کیرش رو کرد توی دهن محرابه و شروع کرد به تلمبه زدن..واااااااای خدا چه حالی میده این کار دقیقآ همون جور ساک زدنی بود که من دوست داشتم همیشه هر موقع این صحنه ها رو تو فیلمهای سوپر می دیدم از شدت حشری شدن به جنون میرسیدمو حالا داشت یک صحنه زندش اونم با زنم جلوم نمایش داده می شد. سعید با قدرت هر چه تمامتر داشت با کیرش توی دهن محرابه تلمبه می زد. هربار که سعید کیرش رو از تو دهن محرابه در می اورد محرابه هم مثل اونایی که سرشون زیر اب باشه و دارن خفه میشن چنان نفسی می کشید که کیر ادم سیخ سیخ میشد....سعید رو کرد به محرابه گفت عزیم برو کنار تا من بیام روتخت دراز بکشم می خوام اون کس نازت رو جر بدم. این رو گفت و رو تخت دراز کشید محرابه هم اومد با کسش نشست روی کیر سعید و شروع کرد به بالا و پایین کردن واییییییییی سعید جون کشتی منو کشتی منو با این کیر کلفتت وااااااای ..الهی که من قربون اون کیرت برم واااااااااااااااای اووووووووووووووووووووخ... ااااااااااااااااااااااه ...اووووووووووووف وااااااااای بگآء منو بگا وااااااااااااای کسم.سعید اونو رو به بغل خوابوند کیرش رو گذاشت در کس محرابه و شروع کرد به تلمبه زدن. صدای جیغ محرابه دوباره بلند شد....محکم.. محکم..محکمتر بزن...ااااااااااااااااخ جرم بده همش مال خودته...تو دلم گفتم جنده خانوم داره از کیسه خلیفه می بخشه..کیر سعید توکس محرابه در حال تلمبه زدن بود و محرابه هم داشت با دستش چوچولکش رو می مالید. ناگهان محرابه یک جیغ بلند کشید معلوم بود که ارضآء شده. حالت هاش رو خوب می شناختم.سعید گفت عزیزم زانو بزن نوبتی باشه نوبت اون کون سفید و نرم و خوشمزه نازنینته.محرابه با عشوه زانو زدو گفت فقط عزیزم یواش. سعید هم گفت باشه عزیزم حواسم هست.سعید رفت سراغ جیب شلوارش ویک قوطی روغن وازلین بیرون اورد اندازه2تا انگشت روغن مالید در سواراخ محرابه. ول 1 انگشت کرد توش بعداز کمی عقب و جلو کردن انگشتش داخل سوراخ محرابه دومین انگشتش رو هم کرد توش. محرابه کمی تو خودش جمع شد و گفت یواش سعید جون یواش.سعید هم انگشتاش رو دراورد وگفت خوب الان اماده شده واسه جر دادن . اینو گفت و سر کیرش رو گذاشت در سوراخ محرابه.یواش یواش کیرش رو کرد داخل وااااای ... یوواش یواش دارم می سوزم. باشه عزیزم طاقت بیار الان واست عادی می شه.اینو گفتو شروع کرد یواش یواش تلمبه زدن . بعداز 30 ثانیه سرعتش رو بیشتر کرد حالا دیگه محرابه هم داشت کم کم خوشش میومد. وای وقتی که سعید داشت تلمبه می زد کون نرم و سفید محرابه جونم داشت مثل ژله می لرزید....اااااااااااااااااااااییییی دارم جر می خورم...بده بیاد... وووووووووووووووووووووای کونم.... جربه منو....اااااااااااااااااخ.... وای ..اوووووووووووووووووووف.... سعید داشت تلمبه می زد که یک ناله بلند کشید و با صدای بلند گفت واااااااااااااااااااااااای داره ابم میاد محرابه جون...واااااااااای کیرش رو بیرون اورد سریع گرفت سمت دهن محرابه با تمام وجود هر چی اب داشت رو ریخت تو دهن محرابه... محرابه هم که انگار تشنه ها همشو قورت داد ویک خنده جنده وار کرد. سعید هم مثل لاش مرده روی زمین افتاد. شاید توی عمرش هم همچین حالی رو تو خواب هم نمی دید که بکنه.محرابه هم داشت ذره های اب سعید رو از روی سینه های ناز و سکسیش جمع می کرد و می خورد. حالا بهترین موقع واسه وارد عمل شدن من بود.در رو باز کردم وگفتم....خوب خسته نباشید... حال داد بهتون؟؟؟؟.. یهو محرابه وسعید مثل شوکه شده ها رو به من کردن... باور کنید نزدیک بود که سکته قلبی به جفتشون دست بده... انتظار هر کسی رو داشتی غیر از من. رو کردم به محرابه و گفتم چیه؟ انتظار نداشتی من رو الان اینجا ببینی ؟.. می خواستی که من الان جلفا باشم که سر کار خانوم راحت به کس دادنت ادامه بدی؟پس همه اون شک کردن ها بیجا نبود ومن حق داشتم؟...وای خدا من چقدر احمق و بد بختم..... اینو گفتم وسریع به طرف سعید حمله ور شدم و چنان مشتی زیر چشمش فرود اوردم که می خواست غش کنه...گفتم اگه الان نمی کشمت به خاطر اینه که نمی خوام دستم به خون سگ الوده بشه وگند موضوع در بیاد که فردا مردم بگن فلانی زنش هم جنده بود... برو بی ناموس .. برو از خونه من بیرون.بیچاره سعید از شدت ترس نفهمید که چه جوری لباسهاش رو بپوشه وسریع فرار کردو رفت.....سعید که رفت رو کردم به محرابه و گفتم : خوب همسر با وفا ونجیب من چطوری؟خوبی؟ این رسمش بود؟ها؟(با فریاد) اخه چرا مگه من چی واست کم گذاشتم؟..محرابه با لکنت و امیخته با شوکی که بهش وارد شده بود گفت:عماد...من...من.. داد زدم گفتم بسه دیگه. دیگه نمی خوام اون صدای نحست رو بشنوم.. تو هم گورت رو گم کن از این خونه برو.. برو خونه بابا جونت تا همین روزها بیام تکلیفت رو روشن کنم... محرابه هم کمتر از نیم ساعت وسائلش رو جمع کرد ویک اژانس گرفت و رفت خونه باباش. سعید و محرابه فکر می کردند من خیلی مردم که اون رونکشتم . ولی اونا نمی دونستن که من خایه این کار رو ندارم و اگه چیزی نگفتم صرفآ به خاطر این بود که بهانه ای واسه راحت رسیدن به شهین و کردن او که یکی از ارزوهای من بود برسم

 
 

 

موقعی که محرابه رفت یک حالت عجیبی بهم دست داده بود. از یک طرف خیلی ناراحت و عصبی بودم که من از لحاظ سکس هیچ چیز واسه محرابه کم نذاشته بودم و دلیل خیانتش رو نمی دونستم و از یک طرف دیگه به خاطر اینکه یک بهانه بسیار عالی واسه دوستی با شهین و کردن او پیدا کره بودم منو خوشحال و راحت می کرد. طرفهای غروب بود که احساس کردم بد جور گر سنمه رفتم سر یخچال یک چیزی پیدا کنم و بخورم که دیدم چیز به درد بخور و باب میل من پیدا نمی شه. یک ان قاطی کردم پیش خودم گفتم :جنده خانوم فقط بلد بود به وسائل ارایشی هاش برسه که مبادا چیزی از مد روز عقب بیفته. دیدم در حال حاظر هیچ چیز مثل یک پیتزا نمی تونه منو اروم کنه . واسه همینم سریع لباسام رو پوشیدم که برم پیتزا فروشی یک پیتزا بخرم و بیام حسابی دلی از عزا در بیارم. از خونه اومدم بیرون خدا خدا میکردم سریع یک ماشین گیرم بیاد که برسم اونجا. راسیتش اصلآ حوصله پیاده روی رو نداشتم. از شانس بد من یک ماشین هم ترمز نزد و من مجبور شدم که یک ربع ساعتی رو تا اونجا راه برم. رفتم داخل و پیتزا رو سفارش دادم و بعداز گرفتن قبض روی یکی از صندلیها منتظر نشستم تا پیتزا اماده بشه. تو عالم خودم بودم که دیدم داره شماره من خونده میشه وبلند شدم و سریع پیتزا رو گرفتم وبه طرف خونه حرکت کردم.توراه که داشتم می رفتم یهو دیدم که یک ماشین داره پشت سرم بوق می زنه .یواش اومدم کنار که رد شه دیدم یک اقای مسنی سرش رو از ماشین کرد بیرون گفت:شرمنده جوون که پشت سرت بوق زدم اخه عجله داشتم... حالا واسه اینکه ناراحت نشی من مسیرم تا اخر همین خیابونه اگه مسیرت می خوره سریع بیا بالا تا برسونمت. منم از خدا خواسته سریع رفتم سوار شدم وحرکت کردیم. چیزی گذشت که رسیدیم در خونه ومن از اقاهه تشکر کردم واونم دو باره از من معذرت خواهی کرد. اومدم جلو در خونه و کلید رو از جیبم در اوردم وانداختم روی قفل و دررو باز کردم. از پله ها که داشتم میرفتم بالا یهو سایه یک زن رو سمت خونمون دیدم. اول خیال کردم که محرابه ست. ولی محال بود اون به این زودی ها برگرده.یعنی دیگه روش نمی شد که برگرده. همینجور کنجکاوانه داشتم بالا رو نگاه می کردم و پله ها رو پشت سر می ذاشتم که دیدم بله اون سایه کسی نیست غیر از خانوم خوشکله خودم یعنی شهین جون. تا دیدمش دوباره دست پام رو گم کردم و بدنم داغ شدو قلبم شروع کرد به تاپ تاپ کردن.... که انگار یکی تو گوشم گفت چیه بدبخت باز یک کس دیدی و مثل این دهاتی کس ندیده ها حالت کما اومد سراغت؟ این چه وضعیشه؟ خودت رو جمع وجور کن. به هر بد بختی که بود خودم رو خونسرد گرفتم وگفتم سلام شهین خانوم.. شهین هم سریع روشوبه طرف من چرخوند و با عشوه گفت سلام اقا عماد ببخشید که حواسم نبود....... راستی اقا عماد مگه محرابه جون نیستش؟.. اخه هرچی زنگ زدم و هر چی در زدم هیچ کس جوابی نداد دلم شور زد گفتم شاید طوری شده.... منم سریع گفتم نه شهین خانوم مادر محرابه بنده خدا مشکل دیابت داره و هر چند وقت یکبار حالش بهم می خوره وبایدیکی پیشش باشه حالا اونم رفته اونجا که ازش پرستاری کنه.. شهین هم با ناراحتی گفت وای بمیرم ...اگه ازمن کاری بر میاد بگید تا انجام بدم تورو خدا تعارف نکنید.... نه مرسی شهین خانوم ما اندازه کافی مزاحمتون شدیم. همین جور که داشتیم صحبت می کردیم یک ان شهین چشمش به دستم افتاد و گفت : وا اقا عماد یعنی مارو قابل ندونستی شام رو در خدمتتون باشیم که رفتید پیتزا خریدی؟ گفتم این چه حرفیه شهین خانوم من امشب هوس پیتزا کرده بودم وگرنه ما که نمک پرورده هستیم. یهو با زیرکی گفتم حالا اگه شما قابل می دونید ما شام رو در خدمتتون باشیم. شهین یک نگاه معنی دار بهم کرد وگفت: نه مرسی اقا عماد من باید برم خونه چون منتظر تلفن یکی از دو ستامم. با اجازه تون........ به سلامت شهین خانوم... در رو باز کردم و رفتم خونه. تو کونم عروسی بود چون مرحله اول با موفقیت پشت سر گذاشتم یعنی مطلع شدن شهین از خالی بودن خونمون. رفتم داخل اشپزخونه و پیتزا رو گذاشتم رو میز و رفتم سر یخچال که یک نوشیدنی پیدا کنم که اولین چیزی که خورد به چشمم بطری دوغ بود سریع اونو برداشتم و نشستم وشروع کردم به خوردن شامم. شام که تمموم شد یک لیوان دوغ واسه خودم ریختم.داشتم دوغ رو می خوردم که صدای زنگ اومد پیش خودم گفتم یعنی کیه؟ در رو که باز کردم دیدم شهینه ویک کاسه آش هم دستشه. گفتم شهین خانوم این چه کاریه اصلآ راضی به زحمت نبودم..... نه بابا چه زحمتی گفتم یک کاسه از این اش رو واستون بیارم که پیتزا واسه شما نمیشه یک شام درست حسابی....... خوب بفرمائید تو .... یهو شهین یک نگاه جنده وار بهم کردو گفت : اخه اقا عماد می ترسم مزاحمتون بشم... گفتم این حرفها چیه می زنید شهین خانوم شما مراحمید .. بفرمائید خواهش می کنم بفرمائید... شهین یک نگاه به سمت پایین کردو اومد داخل.... یهو چشماش رو انداخت تو چشمام و گفت.. راسیتش اقا عماد این کاسه اش بهونه ای بود که من بیام اینجا چون من فردا باید واسه یک پروژه تحقیقاتی که تو شرکت به من محول شده کارم رو تحویل بدم . واسه همین هم یک کمی از اون مونده که باید به یک سایت اینترنتی مراجعه کنم که اطلاعات لازمه رو جمع اوری کنم.. راسیتش کامپیوترمون به خاطر دسته گل به اب دادن سعیداقاpower اون سوخته و من هنوز وقت نکردم که اونو ببرم واسه تعمیر این بود که گفتم این موقع کافی نت هم باز نیست ودیدم که نزدیک ترین راه اینه که بیام مزاحم شما بشم و از کامپیوتر شما استفاده کنم . به همین خاطر هم الکی به مامانم گفتم که می خوام یک سری برم پیش محرابه جون و بیام. داشتم از خوشحالی سکته می کردم..نه چک زدم نه چونه کس با پای خودش اومد تو خونه..... گفتم کار بسیار خوبی رو کردید که اومدید اینجا..همه وسائل این خونه متعلق به خودتونه اگه چیز دیگه ای هم لازمتون شد خداوکیلی تعارف نکنید... شهین هم با یک عشوه و ناز خاصی گفت:مرسی اقا عماد امیدوارم که بتونم جبران کنم.. منم تو دلم گفتم اگه تو بخوای همین امشب جبران میشه فقط اگه بخوای...... منم سریع کامپیوتر رو که تو اتاق بود نشونش دادم گفتم اینم کامپیوتر در خدمت شما.. شهین هم گفت ممنون اقا عماد فقط با اجازتون من یک زنگ خونمون بزنم..این رو گفت ورفت سراغ تلفن و شماره خونشون رو گرفت.....الو...الو سلام مامان جون.. میخواستم بگم که من واسه تموم کردن پروژه ام امشب رو تا دیر وقت پیش محرابه جون هستم تا از کامپیوترشون استفاده کنم .... می خواستم اطلاع بدم که دلتون شور نزنه .... باشه مامان سعی میکنم زود بیام..... باشه... خداحافظ.. وای دیگه بهتر از این نمیشد انگار همه مسائل داشت خود به خود حل میشد.یک ان یک چیزی فکرم رو مشغول کرد انم هم سعید بود... سریع از شهین پرسیم. راستی سعید اقا کجاست؟ شهین هم گفت: اون الان توی یکی از این کافی شاپها داه با یک مشت الاف تر از خودش وقت گذرونی میکنند. هرشب کارشه وتا ساعت2 بیرونه.... عالی شد خیالم از دست اون حرومزاده هم راحت شد.. شهین گفت خوب من دیگه با اجازه تون میرم تو اتاق تا کارم رو شروع کنم.. منم گفتم بفرمائید اجازه ما هم دست شماست.. وقتی رفت توی اتاق چادرش رو از سرش برداشت....وااااااااااااااااااااااااااای خدا جون چی می دیدم ...عجب هیکل ناز ومیزونی داشت یعنی من عمرا همچین هیکلی رو تا حالا ندیده بودم حتی هیکل محرابه..وای اون رکابی قرمز و شلوارک لی ابی با اون رونهای بدون مو هر بیننده ای رو بی هوش و دیوانه می کرد.....دیگه داشتم از حشر می مردم . حالت جنون بهم دست داده بود وصادقانه بخوام از احساس اون لحظه ام بگم میتونم بگم که قفل کرده بودم واقعآ قفل کرده بودم....توی حال و هوای خوردن اون هیکل ناز بودم که یهو گوشی موبایلم ز نگ خورد نگاه کردم دیدم معاون رئیس اداره مونه.میخواستم جواب ندم که پیش خودم گفتم نه .. حتمآ کار مهمی داشته که این موقع بهم زنگ زده..... الو... سلام .... مخلصیم جناب ابوابی... امرتون؟......... همینجور که داشتم حرفمو می زدم رفتم تو اشپز خونه روی یکی از صندلیها نشستم...بله ..بله .. اون پرونده رو فاکس کردم واسه بندر عباس پس فرداش جوابش اومد که گفتند مدارک لازمه اش ناقصه و باید تکمیل بشه ....بله... چشم...چشم ...تو اولین فرصت که اومدم اداره یک نگاهی بهش می ندازم.....قربون شما... خداحافظ...گوشی رو گذاشتم رو میز و رفتم ببینم خانوم کسه در چه حاله؟... با تعجب دیدم که در اتاق بسته ست...گفتم لابد موقعی که من داشتم با مهندس تلفنی صحبت می کردم تمرکزش ریخته بهم ودررو بسته .یک ان احساس شرمندگی بهم دست داد چون واقعآ بلند صحبت کردن با تلفن واسه من یک مشکل شده بود وچندین بار هم محرابه این موضوع رو بهم گوشزد کرده بود...یک ان حس کنجکاویم همراه با شهوت منو به سمت قفل در اتاق کشوند چشمم رو بردم نزدیک سوراخ قفل....... واااااااااااااااااااااااای خدا یعنی واقعیت داشت؟ پلکهامو دوباره بهم زدم که شاید خواب نباشم.. بله شهین خانوم بجای سایت تحقیقاتی رفته بود داخل یک سایت سکسی که همش عکس و کلیپ های بکن بکن داخلش بود.. یک دستش روی کیبرد بودو دست دیگه ش هم داخل اون شلوارک وداشت اون کس نازنینش رو می مالید.. اقا کیره می گفت بپر داخل و کاررو تموم کن.ولی یک حس هم می گفت صبر کن حالا زوده...یواش یواش شلوارکش رو هم کشید پائین تر ورکابیش رو زد بالا..وااااااااااااااااااااااااای خدا خدا دیگه داشتم می ترکیدم .. فکر اینکه اون دوتا سینه ناز که تا لحظاتی دیگه توی دهنمه داشت منو به مرز جنون می رسوند..بیچاره فکر کرده بود حالا که در رو بسته من حتمآ واسه اومدن تو در میزنم واجازه میگیرم که اینجوری خودش رو راحت روی صندلی ولو کرده بود وداشت با کس و سینه اش ور میرفت.. نمی دونست کیر وقتی پاشد ادب که خوبه تمام قوانین روی زمین هم رو زیر پا میذاره تا به مقصودش برسه..دیگه نتونستم طاقت بیارم با دست لرزون در رو با شتاب باز کردم..... یک ان شهین سر جاش خشکش زد...اصلآ انتظار اینو نداشت که من اینجوری وارد اتاق بشم و غافل گیرش کنم..سریع نفس نفس زنون وبا لکنت زبون گفتم....معذرت...می خوام ششهین جون.. اصلآ نمی خواستم این جوری بشه ..ولی...ولی.دیگه نمی تونستم لامسب از موقعی که چندروز پیش بعداز مدتها که از عروسیمون می گذشت دیدمت دیوونت شدم.. خدا وکیلی دیگه شب خواب نداشتم.. هرشب خواب می دیدم دارم باهات سکس میکنم... اونم نگاهی خمار به من کردو با صدایی که شهوت و جنده گی ازش می بارید گفت:حالا که اینطور شد پس بذار منم بگم.. تو میگی از چند مدت پیش که منو دید دیوونه شدی ولی من یک عمر دیوونت بودم وتو خودت نمی دونستی.. باور کن از همون شب عروسیتون من این حس اومد سراغم.. مگه ندیدی که موقع رقصیدن چه جوری جلوت کون تکون می دادم.. ولی تو دوزاریت نمی افتاد.. باور کن چندوقت پیش که محرابه به من زنگ زد وگفت داریم دنبال خونه می گردیم چنان خوشحال شدم که می خواستم بال در بیارم.چون می دونستم با اومدن شما به اینجا من هم سریع به ارزوم یعنی خوردن اون لبات می رسم. این رو گفت وسریع بلند شد دیوانه وار لباش رو گذاشت توی لبهام.. دیگه داشتم از شدت هیجان غش میکردم..با دیوانگی هر چه تمامتر شروع کردیم به خوردن لب همدیگه.. وای خدا یک بر یک حریص تر بودیم.هر چه می خوردیم بیشتر تشنه می شدیم. اب دهان شهین واقعآمثل عسل بود ..دیگه داشتیم لب همدیگه رو از جا می کندیم.ملچ ملچ ملچ لبامون خونه رو برداشته بود..من چنان داغ شده بودم که دیگه داشتم اتیش می گرفتم..لبهامو به بدبختی از لباش جدا کردم ورفتم سراغ اون سینه هایی که یک موقع از روی مانتو منو دیوونه می کرد ولی حالا لخت لخت تو دستای من و توی دهنم بودم.......مکیدن خوردن سینه ها که شروع شد حرارت بدن شهین ده برابر شد..ااااااااااااااااااااااااخ خدا.. واااااااااااای ..بخور بخور... عماد جون دارم میممیرم... بخور زبونت رو بکش لای سینم.اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه.. این کار رو که کردم داشت از شدت حشر به جنون میرسید.......همینجور که سینش رو داشتم می خوردم بغلش کردم وبردمش توی اتاق خوابم و پرتش کردم رو ی تخت خوابم.سریع لباس هامو در اوردم ور فتم طرفش..دوتا پاهاش رو گرفتم بال و بینی ام رو بردم نزدیک کسش. وای خدا جون داشتم ازبوی ناز کسش دیوونه می شدمرفتم پایین تر به درسوراخ کونش که رسیدم چنان بی اختیار شدم که با ولع هرچی تمومترشروع کردم به خوردن کس وکون جیگرم..دوستانی که خوردن کس کون رو تجربه کرده باشن می دونن من چی میگم.. وااااای. خدا هر چی میخورم کسش خوشمزه تر می شد.لای کسش رو که باز کردم قرمزی کسش که پیدا شد دلت می خواست زبونت رو تا اخر بکنی توش..شهین هم که از شدت شهوت چنگ اندخته بود داخل موهام وداشت موهام رو از جا می کند. یک ان منو پرت کرد به عقب گفت نوبتی هم که باشه نوبت ساک زدن منه. این رو گفت شروع کرد به ساک زدن..ااااااخ احساس کردم که کیرم رفت داخل کیسه اب جوش..چنان حرارت شهین رفته بالا که دیگه داشت می سوخت..کیرم رو تا ته میکرد توی حلقش و در میا ورد .. بار دهمی چنان کیرم رو کرد توی حلقش که دیگه عقش گرفت.گفتم شهین جو ن بسه دیگه . می خوام بکنمت.... میخوام بکنم توی اون کس سفید و نازت..اون پاش رو با ز کرد با صدایی که بیشتر شبیه جیغ بود گفت بیا.. بیا..جرش بده جرش بده.. منم کیرم رو گذاشتم دم کسش اومدم که فشار بدم یهو پرسیدم.. راستی شهین مگه تو اوپنی؟ شهین گفت اره.. گفتم کی اوپن شدی؟گفت هیچی بابا اوایلی که جلق زدن رو یاد گرفته بودم یک روز خونمون خالی شد ومنم یک فیلم سوپری رو که از همکلاسیهام گرفته بودم رو از تو کمدم در اوردم و گذاشتم رو دستگاه نشستم نگاه کردم.یهو چنان تحت تآثیر اون فیلم قرار گرفتم که یک ان دیدم انگشت سبابه ام تا ته تو کسمه ودستم خونی شده.. اینو که گفت یک ان دلم سوخت..ولی دیگه کاری بود که شده بود..سر کیرم رو اروم کردم توش.. دیدم یک ناله شهوت انگیز کرد و گفت .. بکن بکن .. میخوام کیرت رو حسابی سیر کنی.. وای وقتی همه کیرم رو هل دادم توی کسش داشت از شدت دردو شهوت میمرد.. اخه تا حالا شاید این سومین کیری بود که به قول خودش می خورد.اااااااااااااااااااااه واقعآ هم راست می گفت عجب کس تنگی داشت.باور کنید کیر ادم خم میشد تا بره توش..وااااااااای خدا جون هر چه عقب جلو می کردم بیشتر می مردم..وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای عماد..بکن عماد..اووووووووووووووووووووووووووف جرم بده جرم بده...همینطور که داشتم تلمبه میزدم کیرم رو دراوردم گفتم حالا زانو بزن زانو که زد کیرم رو از عقب کردم تو کسش. وشروع کردم به تلمبه زدن...وای ازشدت شهوت دیگه حواسم به تلمبه زدن هام نبود چنان میزدم که تمام بدن شهین به لرزه می افتاد. شهین هم که از شدت درد وشهوت یکی از بالشها رو گاز گرفته بود وداشت جیغ می زد....کیرم رو کشیدم بیرون.اون سورا خ کونش چنان وسوسه انگیز بود که انگار داشت باهات حرف می زد.قبل از که بکنم توش شهین گفت عماد جون بذار یک کم ساک بزنم بعد بکن تو کونم. گفتم بیا عزیزم..واااااااااااااااااااااااای دوباره ساک زدن دیوانه وارش شروع شددیگه داشت ابم میومد که هلش دادم عقب و گفتم کافیه می خوام ابم رو بریزم توی اون کون سفید و نرم گوشتیت.سریع زانو زدو کونش رو طاقچه کرد طرفم گفت زود باش زودباش دیگه...منم یک تف انداختم سر کیرم و گذاشتم در کونش یواش هل دادم توش دیدم یک کم درد کشید بعد سریع خودش شروع کرد به عقب و جلو کردن.اوووووووووووووووووووووووووووف داشتم دیوونه میشم. مثل اینکه خیلی دردش نمیومد معلوم بود از عقب زیاد داده.اه ه ه ه ه ه ه ه ه عماد واااااااااااااااااااااااای عماد جونم بگآء منو بگا تا ته بکن توش بکن اوووووووووووووف بکن محکم محکم محکمتر... اوووووووه ..واااای بزن بزن وای کونم...همینطور که داشتم تلمبه میزدم احساس کردم که تمام وجودم می خواد از کیرم بزنه بیرون..وااااااااای داره میاد داره میاد...اااااااااخ تکون نخور تکون نخور .. اااااااااااخ احساس کردم کیرم منفجر شد.. با نیروی هر چی تمامتر ابم رو ریختم توی کونش..شهین هم جیغ زد..وااااااااااای جون سوختم سوختم... وای خدا جون..... من که دی گه نا نداشتم راه برم .. هر دو مون واسه 10 دقیقه افتادیم روی تخت. بعداز 10 دقیقه بلندشدم لب شهین رو بوسیدم وازش تشکر کردم. شهین هم منو بوسید و اومد لباساش رو تنش کنه که گفتم شهین جون حموم نمی خوای بری؟.شهین هم گفت نه مرسی الا اگه برم خونه شک می کنن رفتم خونه خودم میرم. گفتم باشه هر جور میلته. دوباره اون لبای نازش رو بوسیدم وتا دم در بدرقه اش کردم وچشمام انداختم تو چشماش گفتم شهین بابت هم چیز ممنونم و اونم گفت من هم همچنین.این رو گفت و خداحافظی کردو رفت. وقتی رفت هنوز باور نمی کردم که الان من وشهین داشتیم با هم حال می کردیم. سریع رفتم توی حموم دوش رو باز کردم. زیر دوش که بودم یک ان یاد محرابه افتادم. ولی گفتم بذار یکماهی خونه پدرش باشه که هم ادب بشه و هم من دلی از عزا با شهین جونم در بیارم... تا اوون باشه دیگه به غریبه کس نده.
 

3.6464
نمره شما: هیچ :میانگین 3.6 (625 رأی )

134 نظر

khoob bod az dastan mamnona

نوشته مهمان در 8. April 2010 - 16:45

khoob bod az dastan mamnona

بسیار زیبا نوشته بودی عزیزم

نوشته مهمان در 13. April 2010 - 16:48

بسیار زیبا نوشته بودی عزیزم کاش منم میتونستم با شهین جون یا خانوم خوشکلت یه حال مشتی میکردم.راستی من خیلی دوست دارم سکس ضربدری رو تجربه کنم اما نمیدونم چطوری موضوع رو با یکی از دوستام و خانومش مطرح کنم ضمنا 30 درصد خانم من راضی به سکس ضربدری هست اگر میتونی کمکم کنی لطفا برام پیام بزار مر30
laleh_511@yahoo.com

عالي بود منم عاشق اين موضوعات

نوشته مهمان در 17. April 2010 - 15:48

عالي بود منم عاشق اين موضوعات هستم ودنبال يه کيس مناسب براي ضربدري

کس کش بی ناموس این کس شعرها

نوشته مهمان در 18. April 2010 - 1:28

کس کش بی ناموس این کس شعرها برای جلق زدن خوبه نه اینکه ناموس بفروشی حتما کس مادرت گذاشتند که توی حرومزاده می خوای کس ناموست را بفروشی

خارتو هفته ای 3000 بار گاییدم

نوشته مهمان در 19. April 2010 - 1:05

خارتو هفته ای 3000 بار گاییدم

nanato

نوشته مهمان در 19. April 2010 - 1:46

nanato gaeeeeedaaaaaaaaaaaaaaam

خاک برسرت روانی حاضرم شرط

نوشته مهمان در 21. April 2010 - 0:47

خاک برسرت روانی حاضرم شرط ببندم که اصلا زن نداری حتی تابه حال کارعملیم نکردی .این اراجیف بدرد بدبختایی مثل خودت میخوره چاقال کس شعری که نوشتی همش مزخرفه

داستان که تخمی تخیلی بوددد

نوشته مهمان در 27. April 2010 - 14:15

داستان که تخمی تخیلی بوددد نویسنده ضایع اماتور بود ..ولی کامنتا باحال بود...کلی خندوند مارو..

کسکش خوب توی خیالات کس میکنی

نوشته مهمان در 29. April 2010 - 12:22

کسکش خوب توی خیالات کس میکنی حال کردی عوضی خیال باف

khak bar sare bi gheyratet in

نوشته qwdfuh در 5. May 2010 - 19:59

khak bar sare bi gheyratet
in dastana be darde shoma bi namoosa mikhore esraeili haye vatan foroosh

age az in hame fekret vase

نوشته مهمان در 6. May 2010 - 23:42

age az in hame fekret vase karaye dige maye mizashti alan be ja kos gooE oon khuneye to tajrish kharide boodi

خیال بافی جالبی

نوشته milad2010 در 8. May 2010 - 15:55

خیال بافی جالبی بود..................

nemidoonam chi begam mehrabe

نوشته king of the kings در 29. June 2010 - 7:13

nemidoonam chi begam
mehrabe zanet bud dige are

بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار

نوشته BAKA در 3. August 2010 - 16:31

بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار تـــــــخــــــــمـــــــــی بـــود!

عجب زنی داری. دمت گرم. این از

نوشته hamed9926 در 10. August 2010 - 0:36

عجب زنی داری. دمت گرم. این از پول بیشتر می ارزه. ایشاللا خدا حفظش کنه

edalat : oon zaneto kard to

نوشته artin xxl در 10. August 2010 - 13:50

edalat : oon zaneto kard to khaharesho
faghat mesle dastanaye dg khar madaretooono nakonid hamsaye eskal nadare

جا کش چرا اینقدر

نوشته elnazjon در 15. August 2010 - 7:47

جا کش چرا اینقدر تخمیییییییییییییییییییی

اکه این داستان واقعیت داره ؟

نوشته dildo khan در 18. August 2010 - 13:02

اکه این داستان واقعیت داره ؟ واسه انتخابت واقعا متاسفم
اکه نداره ؟ واسه چرندیاتت متاسفم
ولی دوست داری که این اتفاق بیافته . برو فکر این باش که داستان بعدی بیان کنی که زمانی که سکس خودت تموم شد . زنت درو باز میکنه و میکه که همشو دیده و با هم زندکی خوبی دارین. 8)

آفرین،خیلی خوب بود

نوشته mehrdadraha در 18. August 2010 - 17:44

آفرین،خیلی خوب بود

واقعا کس شعر زیبایی بود خیلی

نوشته ramin_220 در 19. August 2010 - 2:17

واقعا کس شعر زیبایی بود
خیلی آماتوری بد بخت
یکم سعی کن دروغاتوکم کنی تا مردم حداقل باورشون بشه J)

درود بر تو . چند بار داستانتو

نوشته سیاوش 55 در 27. August 2010 - 10:30

درود بر تو . چند بار داستانتو خوندم بابا تو کی هستی . خوب ازینکه اون پسره رو نکردی کمی ازت دلخور شدم باید جلو زنت همون جا میکردیش تو که گفتی حشری هم شده بودی . حالا جای دوری نمیره بار دیگه نذار کننده از دستت در بره.

حالا ما نفهميديم سينا زنتو

نوشته Mani Boy OF Mashhad در 10. September 2010 - 14:06

حالا ما نفهميديم سينا زنتو گاييد يا سعيد !!! آخه تو اول داستان اونو سينا معرفي كردي.
كس شعر جالبي بود ! :jawdrop:

اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ عاشق

نوشته jozdosti در 17. September 2010 - 10:30

اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ عاشق اینم یکی زنمو بکنه ببینمشونننننننننننننن

سلام. خانوم سکسی و اهل سفر از

نوشته afshin afshini در 18. September 2010 - 1:44

سلام. خانوم سکسی و اهل سفر از غرب کشور !!!!!!!!!!!!!! بوس گونده
afshinafshini62@yahoo.com

khub bud ye khiyar kardam tu

نوشته sati1000 در 20. September 2010 - 1:59

khub bud ye khiyar kardam tu kunam ta bishtar hal bede rasti harki kun mikone unam sefido tamiz tamas begire sati10000@hotmail.com

pesaram az teh.koon

نوشته v900 در 1. October 2010 - 16:15

pesaram az teh.koon midam.
nbv900@yahoo.com

هرکی دوس داشت هرچی خواست گفت

نوشته cholldost در 4. October 2010 - 4:51

هرکی دوس داشت هرچی خواست گفت .... به نظر من اگه کسی حال نمیکنه قرار نیست خزعبل ببافه برات ک ذوقت همچینی کور شه ... ولی در کل متن کوتاه فرشته جذابتر بود.

kire esrail dahane shoma

نوشته amirator در 4. October 2010 - 11:10

kire esrail dahane shoma koonkeshaye khaye parast

Mibinam ke inja fagat bache

نوشته Door of darknes در 6. October 2010 - 23:25

Mibinam ke inja fagat bache macheha jam shodan
+ khayemalan(khaye malan dar jahan sanat garand ,kire manra mikhorand o kon midahand)
Rasti copy konandeye aziz in dastano az site avizon bardashte budi kari nadaram vali lagal dastano kamel bezar yani gesmate akharesh ke padarmiyoni madare mehrabe hast ro ham bezar ta jag zanandehaye aziz fantezishon kamel beshe

mese man!

نوشته elnazyas در 12. October 2010 - 22:47

mese man!

افرادی که فیلتر شکن می خوان

نوشته mohammad321 در 12. October 2010 - 23:26

افرادی که فیلتر شکن می خوان به این آدرس مراجعه کنن

http://filtering24.blogfa.com/

سینا بود یا سعید ؟؟؟؟

نوشته zandayi در 16. October 2010 - 14:24

سینا بود یا سعید ؟؟؟؟

هویییییییییییییییی کوس کش ما

نوشته jakmp در 27. October 2010 - 22:47

هویییییییییییییییی
کوس کش
ما هم خونمون خالی هست
اگه خواستی بیا م کمکت اسباب کشی؟؟؟

doostan har chi toonestan ba

نوشته abadan_boy در 30. October 2010 - 4:14

doostan har chi toonestan ba ehterame kamel nesaret kardan aziz
man faghat mikham begam ridam too oon kosi ke gaeide shod ke to azash biroon oomadi;)

kir too roohet in koso shera

نوشته biya saak bezan در 2. November 2010 - 4:02

kir too roohet in koso shera chiye neveshti!!!!!!!!!!!!!!pasho ba zanet ye sar biya inja!

kir too roohet in koso shera

نوشته biya saak bezan در 2. November 2010 - 4:02

kir too roohet in koso shera chiye neveshti!!!!!!!!!!!!!!pasho ba zanet ye sar biya inja!

این کسی که این داستانو نوشته

نوشته amirbadboy در 4. November 2010 - 14:23

این کسی که این داستانو نوشته به کس ننش خندیده.من این داستانو حدود 3سال پیش تو سایت اویزون خوندم بعدا یکی اومده این جا کپی پیست کرده
ببین کس خل بی غیرت اگه این داستان واقعیت داشته باشه باید بگم همین الان هم خودتو بکش هم زنتو ولی من که مطمئنم این داستان خالی بندیه

(بدون موضوع)

نوشته boyteh01 در 8. May 2011 - 19:13

در کل تخمی خرافاتی بود ولی

نوشته TAHA396 در 1. January 2011 - 16:48

در کل تخمی خرافاتی بود ولی خودمونیما خوب کس شعر سر هم کردی شانسی یه چیز خوبی از آب دراومد

enghadr maskhare va masnooee

نوشته westmorlan در 6. January 2011 - 18:24

enghadr maskhare va masnooee neveshte boodi ke 10 khat ham nakhoondam. har ja az kos harf zadi neveshti raast kardam ... dadadsham kaf kosi dge

سلام دوستان میگم اینجوری که

نوشته lambada.dance در 10. January 2011 - 2:33

سلام دوستان میگم اینجوری که پیش میره چند وقت دیگه کسی داستان نمیذاره تو سایت،آخه ما داریم به جای تشویق به همشون فحش ناموس میدیم.خوب اونام دیگه داستان نمیذارن تا فحش نخورن.هرچند خیلیا از فحش خوردن خوششون میاد.

لذت تنوع یک چیزی که حتما باید

نوشته hastyer77 در 17. January 2011 - 15:13

لذت تنوع یک چیزی که حتما باید چشید زیرا که آدمی دوست داره که هر موضوع جدیدی رو تجربه بکنه این دوستمان در هر شرایطی که باشه راست ودروغ این موارد هستند کم هم نیستند پس بقیه باید احترام بزارنداین خانم هم خواسته باتوجه به بی نیازی تنوع داشته باشه و آقا هم همچنین به نظر من هر لذت خوبی رو باید چشید اگر هم جامعه مخالف باشند چون من وتو برای خودمان زندگی می کنیم نه برای دیگران اگر هم که اسمش خیانت می نامیم داریم دیگران رو مدنظر میگیریم

اینا مال سایت آویزونه شما

نوشته sjak در 27. January 2011 - 21:28

اینا مال سایت آویزونه شما احمقا فکر میکنید که یارو خودش نوشته

Ch bgam vala,akhe marde hesab

نوشته Atefe7 در 1. March 2011 - 4:16

Ch bgam vala,akhe marde hesab kh0dt vaqhti chesh cheruni qhalat mik0ni jelu zanet edeae qheirat mik0ni,adame qheirati jae inke m0ntazere at0 bashe mire pishqiri mik0ne ahmaqhe k0s nadide,yani marda ta in had badbakhtan k y zibai bebinam kh0dshun0 g0m mik0nan?? Hamin sh0maha adam0 shakak mik0nid dg,tanha n0kteye m0sbate in site faqhat sexe zarbdarishe t0f b zate biqheiratet

jaleb bud

نوشته hesam khan در 13. March 2011 - 1:03

jaleb bud

salam ye koss to havali west

نوشته sadi man در 24. March 2011 - 0:16

salam ye koss to havali west azarbaijan mikham kordestan ham gabole
sadi.man129@gmail.com

salam.dastanet az lahaze

نوشته koskon1366 در 29. March 2011 - 8:28

salam.dastanet az lahaze tahkayoli boodaesh mahshare,ama age vagheiyat dare boro bemir koskeshe bighairat Smile) ya adres bede ta ham shahin joooono va ham zaneto manam bokonam va alaki ye moshti bezan be shikamam ta dar beram,vali ensafan bede hade aghal ooon shahin ya zaneto yekishoooono bokonam.
koskon1366@yahoo.com

کس نگو گالیور هردو تاش سعیده

نوشته johnbaker در 30. March 2011 - 8:00

کس نگو گالیور هردو تاش سعیده

bad nabod. ama sina bod ya

نوشته rezadada در 31. March 2011 - 11:58

bad nabod. ama sina bod ya saeed???????

yani kir too gheyratet

نوشته beauty.blood65 در 6. April 2011 - 22:30

yani kir too gheyratet madarjende kosse nanat zaneto gaid oonvaght befekr kos kardanet boodi
harchand ina hamash khalinandie badbakht to boro avval dorost jagh zadano yad begir bad boro befekre kos kardan bash

اینارو جدی نگیرید همش داستانه

نوشته fucker_boy در 6. April 2011 - 23:17

اینارو جدی نگیرید همش داستانه Smile)
ولی خودمونیم چه خلاقیتی دارینا !

martike kasif to khodet be

نوشته poorya0001 در 8. April 2011 - 21:39

martike kasif to khodet be naose mardom cheshm dokhtiosikh kardi barash bad narahat shodi zaneto kardan lashi mikhasti be shahn joonet hata age mikharid kari nadashte bashi ta sefre zaneto nazaran migan kne gozo az khodesh shak dare hame adamaie kasf fek mikonan hame mese khodesho jakeshan lashi boro khodeto dorost kon onvaght na kasi mikhad zaneto bokone na zanet jende mishe

1-با شهوت گفت:عزیزم برو خدا

نوشته khan dayi در 11. April 2011 - 2:54

1-با شهوت گفت:عزیزم برو خدا نگهدار
2-فقط نمی دونم این 2 روز رو از بی کیری چکار کنم؟
3-من هم گفتم عزیزم من که نمی خوام برم سفر قند هار 2روزه برگشتم تو هم می تونی این مدت با یک چیزی خودت رو سرگرم کنی مثلآ خیار.
faghat dar do khato nim ke neweshti 3 mowred dorooghgooyito neshoon mide halaa too kole daastaanet khodet hesaab kon
awalan kesi baa shahwat esme khodaa ro nemiyaare, mesle in mimoone ke yeki bege khodaayaa komakam kon yaa tawakol be to ke khooneye in badbakhto serghat konam
dowom
zanhaa intowr nistan ke mesle mardhaa zood hashari beshan , yani hafte zanha w yek mardhaa. waase hamin ham 2 roozo ye maah waasashoon chizi nist
sewom
ki be zanesh mige man daaram miram mosaaferet to khiyaaro baademjoon too koset kon
chohaarom
baa in sohbathaat maloome ke to aslan kos az nazdik nah too film nadidi ke zan daashte baashi, eshghe baalaa shahr ro ham too tajrish daari ke neshoon mide az paain shahr ke mohale zendegi waagheite chon mozaaheme naamoosetan jawoonaash khoshet nemiyaad
dige nanewis kosesher

من داستانو نخوندم ولی تا

نوشته lioza. در 12. April 2011 - 0:27

من داستانو نخوندم ولی تا موضوعه داستانو دیدم گفتم بیام فوشت بدم برم.

حروم زاده تف به غیرتت.آبروی ایرانیارو بردی.تف به ذاتت تف به شرفت.

کیر زرافه تو کون تو و شهینو

نوشته khoshgel18 در 17. April 2011 - 16:56

کیر زرافه تو کون تو و شهینو محرابه و سعید
بی تخم ابنه ای

ممنون از موضوعاتی که مطرح

نوشته masoud7412 در 24. April 2011 - 11:47

ممنون از موضوعاتی که مطرح کردی کاش خانومتو یه شب میدادی پیش مام

اخ اگه میشد منم اون زن جنده

نوشته ارس6654 در 26. April 2011 - 15:48

اخ اگه میشد منم اون زن جنده تو میکردم شاید باورت نشه ولد مال من بلند که میشه 27 سانته

man ham daghighan majaam mse

نوشته she4u در 27. April 2011 - 14:27

man ham daghighan majaam mse toe . man ye zan daram ke vaghti bash miram to khiaboon kire hame marfha vasash shagh mishe tazeh shahrivar 87 ke vase amal kardane sinehash rafte budim dobey onja ham hame marda behesh pish nahad midadan bain vaziat taze mikhast sinehasham amal e zibaii kone ke kard . bad az on hamoonja too dobey 22 bar joolo man dad. rastesh manam hal mikonam vaghty ye marde khosh heikal zanamo mikone

خاک بر سر بی غیرتت (البته

نوشته majid_em در 8. May 2011 - 10:34

خاک بر سر بی غیرتت (البته تابلو بود داستان دروغ و کوس شر بود اما ریدم تو دهنت حرام زاده)

tekrari bud tu ye site dg

نوشته DR AGHILI در 19. May 2011 - 18:46

tekrari bud tu ye site dg khunde budam

میشه منم زنت رو بکنم جلو خودت

نوشته ماشاءالله در 24. May 2011 - 11:03

میشه منم زنت رو بکنم جلو خودت تاحال کنی بهم میل بزن mehr3456@yahoo.com

خاک بر سرت بی غیرت

نوشته شبنم2000 در 24. May 2011 - 17:13

خاک بر سرت بی غیرت

مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی

نوشته bambot در 5. June 2011 - 23:55

مرکز دانلود کلیپ سکسی ایرانی و عکس سکسی دختران ایرانی عربی واسیای و غربی و دختران بلوند
بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشد

http://iranpress3gp.blogspot.com

boro baba gaghy ye bacheha in

نوشته furis در 8. June 2011 - 15:43

boro baba gaghy ye bacheha in ye amatur bish nist

شوهرم دوست داره که یکی هم با

نوشته شیرین29 در 9. June 2011 - 18:17

شوهرم دوست داره که یکی هم با من سکس داشته باشه من دوست دارم یک زن و شوهر با حال باشن که سکس ضربدری داشته باشیم اگه کسی بود لطفا برام پیام بزاره

ُسلام من و زنم هستیم. ایمیل

نوشته dime در 10. June 2011 - 3:05

ُسلام

من و زنم هستیم. ایمیل بزنید واسه اشنایی بیشتر.

x.box@inbox.com

من افشین و زنم مهناز

اینم عکسی از کیرم فعلا :

DSC02628_1.jpg

e e e chetor to zane

نوشته الی در 23. June 2011 - 2:27

e e e chetor to zane gharibaro bokoni bad zanet be kase digei kos nade? akhe che ghad poruie to?

از همه این کسشعرا گذشته

نوشته sohan در 24. June 2011 - 14:53

از همه این کسشعرا گذشته نمیدونم چرا هر کی اینجا داستان میگه کیر خودش یا طرفش ستون میدون ازادیه. بابا این کیرای هورمونی که تو سایت و فیلم میبینین تبلیغه بیخود تو ذهنتون جاگزین نکنین و غصه نخورین چرا مال شما اینقدر نیست بعدم کیر خوب به احساس و باحالیشه نه به کلفتی اش اگه نه لوله پولیکا میکردیم تو کوسمون. عاقبتتونو گاییدم بی تربیتا.
این عکس کیر بالایی م باید 1 ماه تو اتل باشه فک کنم کجی داره تو کار میشکنه. Big Grin

این اولین داستانی بود ک تو

نوشته bahar joon در 4. July 2011 - 8:07

این اولین داستانی بود ک تو این سایت خوندم ولی اون موقع نظر ندادم.چرا وسط داستان اسم پسر همسایتو عوض کردی؟
حال کردم زنتو کرد.
وقتی خودت به ناموس مردم چشم داری مردم هم به ناموس تو چشم دارن

از اينا دوست داري ستون ميدون

نوشته hesam khan در 7. July 2011 - 13:25

از اينا دوست داري ستون ميدون آزادي هم نيست ولي يه دنيا احساس توشه
01a.jpg

میخوام داستان سکس زنم با سینا

نوشته omid_7 در 13. July 2011 - 13:31

میخوام داستان سکس زنم با سینا پسر همسایمون رو واستون تعریف کنم؟؟؟؟؟اخر سينا يا سعيد كوني؟؟؟؟

بسیار جالب و تحریک کننده

نوشته saeedmb در 16. July 2011 - 2:40

بسیار جالب و تحریک کننده بید
مرکز دانلود کلیپ سکسی و عکس سکسی دختران بهترین سایت مجانی و اسان سکسی فارسی زبان میباشد
موفق باشيد سیاوش

http://iranpress3gp.blogspot.com/

akhe madari aval ke gofti

نوشته haj ali agha در 21. July 2011 - 22:28

akhe madari aval ke gofti esme pesare hamsaye sina boode badesh shod saeed?
avale dastanam ke roo daste kose zanet nadide boodi bad oon jendeharo didi havaltar shodi?
kiram too mokhe chetet
shart mibandam ta hala kos nadidi az nazdik

کیری & تخمی

نوشته METAL SEX در 9. August 2011 - 17:06

Smile) کیری & تخمی

نتیجه گیری داستانت زنت جندهس

نوشته amir8036 در 9. August 2011 - 21:33

نتیجه گیری داستانت
زنت جندهس خودتم کس کش
تو محله قبلی چی کسی زنتو نکرده

این عکس کس مهناز جونم (آبجیم)

نوشته kirrr در 16. August 2011 - 15:41

kire mano kose mahnaz.jpg
این عکس کس مهناز جونم (آبجیم) با کیر خودم بعد از یه سکس توپ هست.
هر کسی این کس یا کیر رو میخواد پیام بفرسته واسم (شوهر خواهرم فوت کرده)
خواهرم عاشق سکسه مثل خودم
فقط اونایی که اهل عمل هستن پیام بفرستن

joooooon kose khaharet dahanm

نوشته hamid xxx در 21. August 2011 - 20:01

joooooon kose khaharet dahanm in adrese yahoome hamid_j00000n@yahoo.com

bejaye o sefr bezar.ona o nistan 0 hastan sefr.

dame zanet garm kashki man

نوشته hamid xxx در 21. August 2011 - 20:03

dame zanet garm kashki man jaye sina boodam.to zanet jendas chera oono zadi?????

mage khode admin dastane dors

نوشته keyvan.sexi در 22. August 2011 - 1:10

mage khode admin dastane dors hesabi benevise

Man Behrad am . sale 27 ,

نوشته masimo.dutti در 30. August 2011 - 20:58

Man Behrad am .
sale 27 , sakene tehran_lavasan
sale 3 pish avalin bar ba zane yeki az doostam joloye khodesh sex kardam
az oon rooz ta hala , zanesh partnere mane o har az gahi joloye shoharesh fantesi haye mokhtalefo baham ejra mikonim .
doost dashti , mitoonim rajebesh baham harf bezanim .
khoshhal misham bahat ashna sham
masimo.dutti@yahoo.com

Man behrad am . sale 27

نوشته masimo.dutti در 30. August 2011 - 21:04

Man behrad am . sale 27 sakene tehran _lavasan
doost daram bahat ashna sham .radifesh kon ...
mikham ba khaharet bekhabam , be sharty ke badanesh khoob bashe ...
vase toam ye kose toop ke partnere khodam e miyaram ke bokonish ,
dalile inkaram naboode kos vase kardan nist , dalilesh alagheye khodam be in fantesie ke to ba khaharet dari
jooresh kon o behem peygham bede
montazeram : masimo.dutti@yahoo.com

جهت آشنایی بیشتر منتظر

نوشته lord58 در 1. September 2011 - 21:20

جهت آشنایی بیشتر منتظر پیامتم
ابی 32 سالمه
lora_1358@yahoo.com

داستان خوبی بود اگه رازی شدی

نوشته H.ss در 7. September 2011 - 23:48

داستان خوبی بود اگه رازی شدی خانومت به من کوس بده شماره شو بده hosiensuni@yahoo.com

هم خودت جنده هستي هم اين

نوشته mhran20 در 8. September 2011 - 12:51

هم خودت جنده هستي هم اين داستانهاي كيري

کونی این داستان رو منم سه سال

نوشته counter در 13. September 2011 - 2:30

کونی این داستان رو منم سه سال پیش تو سایت بچه سرتق خوندم الان هم بری تو آرشیو دارن

برو از خودت چیزی بنویس .

یه بار دیگه تکراری بزنی خودم میکنمت

نمی دونم چی بگم.. ؟؟؟پسر بد

نوشته havayetazeh در 15. September 2011 - 21:51

نمی دونم چی بگم.. ؟؟؟پسر بد خیلی بد از این به بعد زنت واسه خودت نیست اگه بخوای اینطوری /؟؟؟؟بازم برات متاسفم.. Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Not Talking Whew! Whew!

چرا فحش میدین به بیچاره زنش

نوشته nuthing در 18. September 2011 - 0:33

چرا فحش میدین به بیچاره زنش کس دیگه دست خودش که نبود. منم زنم کس

یعنی مادر مادر جندتو زنتو

نوشته zonda در 18. September 2011 - 3:33

یعنی مادر مادر جندتو زنتو شهینو باباتو خودتو گائیدم!
اخه کسکش بی پدر!
مادر حرومی!
زنتو داره میکنه بعد حشری شدی داری فکر می کنی که چرا به ذهن خودت نرسیده بود؟!
بی پدر می خوای شهین و بکنی؟
زنتو گایده بعد فکر شهینی؟
خار کسه مادر خراب تو این وضع پیتزا ارومت میکنه؟!
بی غیرت حرومی!
کیرم تو مغر داستان نویسیت!
مگه مجبوری بنویسی جا کش پدر؟!
برو جق تو بزن به اینا فکر کن!
نه که بشینی بنویسی!
ای کیرم تو کس اول و اخرت!

برواول اسم داستانتوعوض كن كه

نوشته مريم خانم در 18. September 2011 - 12:22

برواول اسم داستانتوعوض كن كه كل داستان سكست بااون زنكه شهين بوده.
فقط بگم خيييييلي بي غيرتي
اول داستان گفتم به چه مردي عجب غيرتي نميخوادكسي به زنش چب نگاكنه
ولي آخرسرريدي به خودت وافكارمن
هرچندميگن كپيه.

من عاشق سکس ضربدری هستم ولی

نوشته awini1385 در 20. September 2011 - 23:54

من عاشق سکس ضربدری هستم ولی کیس مناسب می خواهیم.