کس شعر های باحال

8 posts / 0 new
آخرین پست
xbax
آف لاین
عضو از: September 10
پست ها: 153
کس شعر های باحال

سلام به همه بروبچ شهوانی این تاپیک رو زدم تا هر چی کس شعر باحال دستم اومد اینجا بذارم شما هم همراهی کنید و اگه مطلب جالبی داشتین حتما اینجا بذارین تا ملت حالشو ببرن

شوخی با خواجه حافظ شیرازی

گفتم کف تو دارم گفتـا سرش در آيد ---- گفتم که زيد من شو گفتا مگر خر آيد

گفتم ز زيــد بازان رسم زنــا بـياموز ---- گفتـا ز خوب رويــان اين کار کمتر آيــد

گفتم که بر دهانت راه سـرش ببندم ---- گفتا که شبرو است او، الان کمتر آيد

گفتم که بوی گوزت گمراه عالمم کرد ---- گفتا اگر بمانی جانت ز لب بر آید

گفتم خوشا هوايی کز باد معده خيزد ---- گفتـا خنـک نسيمی کز جای دلبر آيـد

گفتم زدن زاغ سياهت مارا به آرزو کشت ---- گفتا تو زاغ زنی کن تا زید از در آید

گفتم چرا نمالی کیر مرا به کونت ---- گفتا که چیست این کیر درد از دبر بر آید

گفتم اگر نخواهی کیر مرا بفرما ---- گفتا که خوب گفتی این کار بهتر آید

گفتم کنون که شب شد بر من اجازه بنما ---- گفتا که شوی بنده فردا مکدر آید

گفتم دل رحيمت کی عزم سکس دارد ---- گفتا مگوی با کس تا وقت شب در آيد

گفتم زمان عيشت ديدی که چون سر آيد ---- گفتا خموش شازده کين شب نيزسرآيد

0
نمره شما: هیچ
xbax
آف لاین
عضو از: September 10
پست ها: 153
اینم یه شعر قشنگ الا ای شیخ

اینم یه شعر قشنگ

الا ای شیخ جویای بکارت

الا اي شيخ جویای بکارت
به لاي پاي دخترها چه کارت؟

تو فرمودي بکارت ها که پاره ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چار است

ببينم از کجا آوردي آمار؟
ز جمع آشنايان يا ز اغيار

شمارش را به ديگر کس سپردي
و يا خود رفتي از داخل شمردي؟!

تو از هرکس که ارقامش شنفتي
چرا زان بيست و شش درصد نگفتي

نگفتي بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت

گروهی باکره، از سکس دورند
کزین بابت گرفتار غرورند

گروهي ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده

گروهي پاي بند دين و مذهب
به شدت باکره ، اما معذب!

شما که دختري را سن نُه سال
به شوهر ميدهي راضي و خوشحال

چرا خواهي اگر شوهر نکرده
شود چل ساله ، سالم مانده پرده؟

بیا و دست بردار از حقارت
نچسب ای شیخ نادان بر بکارت

بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحمیل زور است

بکارت نیست معیار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!

نجابت، شیخ نادان، پرده ای نیست
به اینکه داده ای یا کرده ای نیست

نجابت چیست؟ حق کس نخوردن
بکارت چیست؟ مال کس نبردن

نه بین مردمان اخلاق و عصمت
به میزان بکارت گشته قسمت

فریب مردمان، ضد عفاف است
نه آن کاری که در زیر لحاف است

که هر آمیزشی قبل از عروسی
بود یک مطلب خیلی خصوصی

مبر سر را درون بستر خلق
که بینی گوزشان را تا ته حلق

خودت شام زفاف ای شیخ بد ذات
بکارت داشتي ارواح بابات؟

تو با آن حجت الاسلام فاکر
چگونه میتوانی بود باکر؟

برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟

(در کون شما کنتور اگر بود
سر یکهفته کنتور هم دمر بود
اگر یک روز باشی توی حوزه
بواسیرت بچسبد زیر لوزه)

تو هم حالا به اين حد از جسارت
ز دخترها طلب داري بکارت؟

چه میفهمی تو قانون طبیعت
که میآئی ز مادون طبیعت

چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند این بکارت را به همراه

به آنها چون خدا پرده نداده
شوند البته که بی پرده زاده

ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باریتعالی

که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی خاک عالم!

امام ِ جمعه آ! بر خویش رحمی
بکن کاری که یک قدری بفهمی!

بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها

همه یک شکل و جور و قالبی نیست
نمی فهمی؟ زن است این، طالبی نیست

یکی را پرده باشد نازک و ُترد
شود زائل اگر یک ضربه ای خورد

یکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است

که تا وقتی که آن بانو نزاید
از آن یک قطره هم خون در نیاید

یکی هنگام ورزش داده از دست
یکی تا آخرش همراه او هست

تو آمار از کجا کردی فراهم
بیا یکخرده آگه کن مرا هم

من اینها را که گفتم مستند بود
قوانین ازل بود و ابد بود

ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو باید از دکتر بپرسی

که او بی پرده تر از پرده گوید
برایت واضح و گسترده گوید

***
امام ِ جمعه آ، یک چیز دیگر
نمیدانی، نمیفهمی، مکرر!

اگر شد پرده ای هرگونه پاره
تجارت، کرده پیدا راه چاره

بدوزد پرده را نرس و پرستار
خدایا زین معما پرده بردار!

(بکارت را ز مریم باید آموخت
که بعد از زایمان هم میتوان دوخت)

بکارت چیست قفل حفظ ناموس؟
نجابت در پس اش محفوظ و محبوس؟

اگر داری دلارش یا ریالش
بزن آن را بخیّه، بی خیالش!

تجارت، میکند حفظ بکارت
بود ناموس ها دست تجارت

اگر دارای ناموسی از این راه
به بی ناموسی ات صد بارک الله

امام ِ جمعه آ ! قدری حیا کن
دکانی دیگری این جمعه وا کن

مناسبتر ُپرش کن این دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را

فوراگزامپل دکان بول و غایط
بخور آنقدر تا جانت درآی

xbax
آف لاین
عضو از: September 10
پست ها: 153
نامه نگاری لیلی و مجنون گویند

نامه نگاری لیلی و مجنون

گویند که پشم ..س لیلی
ز انداره گذشته بود خیلی
برحجره نشسته پشم می کند
پشمی که به حال خشم می کند
ناگاه ز دور شد غباری
وز پشت غبار شتر سواری
آمد در خیمه نامه در دست
بر تارک خیمه نامه بر بست
مجنون بنوشته بود لیلی
میل به ..ست مراست خیلی
از دست تو سگ پدر فکارم
هرشب ..س گرگ می گذارم
تا شوهر جاکشت بمیرد
مجنون چه کند تو را بگیرد

حال نوبت به لیلی است:

انگشت بزرگ خود قلم کرد
با آب ..سش چنین رقم کرد
ای شوهر اصل کاری من
..یرت شتر سواری من
از دور بده سرش ببوسم
..یرت به ..سم چست به گیسم
چون دستت نمی رسد به دستم
یک پشم ..سم به نامه بستم

xbax
آف لاین
عضو از: September 10
پست ها: 153
رستم و سودابه شبي فردوسي خواب

رستم و سودابه

شبي فردوسي خواب زشتي بديد ---------- سراسيمه از خواب خوش بپريد

بديدا كه شرتش شده بس غني ---------- ز آب سفيد و غليظ مني

كتاب بزرگ خودش باز كرد ------------- ز رستم سخن گفتن آغاز كرد

برايت كنم نقل اين داستان ------------ كه آن پهلوان رستم سيستان

حشر شد شبي كير خود كرد راست -------- دو لنگش هوا كرد و دختر بخواست

پر مرغ خود را به آتش كشيد -------- پس از مدتي مرغش آمد پديد

بدو گفت كاي مرغ زيباي من --------- تمام سرت لاي پاهاي من

بسي رخش خود كردم اين سالها -------- بماليدم او را كس و يالها

بقدري كه كردم توي كس رخش -------- شده كس رخش از وسط بخش بخش

هم اكنون ز هاماوران وز شهر و دشت ----- ز توران و ايران و گرگان و رشت

بگرد و برايم زني برگزين -------- كه كونش نمايان شود پشت زين

بدو گفت سيمرغ كاي پهلوان ------ اگر داشته باشي تو جا و مكان

برايت نظر دارم اينك زني -------- كه گر بيني او را بپاشي مني

من اينك روم پس تو بركن لباس -------- ز مرغت مبادا شوي ناسپاس

ولي قبل از آن چيزي از من بگير -------- كه در شهر زابل كِشندش به كير

به آن چيز كاندوم لقب داده‌اند -------- براي زناني به است كز عقب داده‌اند

بگير و بكش بر سر كير خود -------- ز دوشت بيانداز نيزه و تير خود

برفت مرغ و رستم هراسان بشد -------- پس از مدتي لخت و عريان بشد

در افكار خوش روح او پر بزد ---------- به ناگه كسي حلقه بر در بزد

در را باز كرد و ديدا كه او ------------ همان دختر شاه پرورده گو

زن سال و زيباي توران زمين -------- با آن پيكر تركه و نازنين

همان دختر شاه هاماوران --------- كه آوازه‌اش رفته تا آسمان

هماني كه سودابه نامش بود -------- هماني كه كاووس رامش بود

كنون آمده كس به رستم دهد ---------- به كير تهمتن همي لم دهد

بدو گفت رستم كه اي جان من -------- فدايت همه عشق و ايمان من

بيا تا كست را بليسم همي -------- همي آب رويت بريزم همي

ببست اسب خود را نزد رخش قوي ------ ميان درخت سپيدار و سرو سهي

خودش را بيانداخت بر روي تخت -------- برايش تهمتن در آورد رخت

نخست كرست ساخت زابلستان ------ سپس شرت پشمين كابلستان

در آورد و پستان سودابه ديد ------- بترسيد و از جاي خود بپريد

كه اي دختر شاه هاماوران --------- نديدم چنين سينه‌اي تا الان

به پستان سودابه دستي كشيد -------- در كون سودابه شستي كشيد

نگاهي بزد كس سودابه ديد --------- به كيرش سپس كاندوم اندر كشيد

به سودابه فرمود تا پيش او ---------- كَند از كسش پرده و پشم و مو

سپس كير خود كس سودابه كرد ------ بشد رنگ سودابه از درد زرد

بدو گفت سودابه اي پهلوان ----------- برايت بليسم كنون دنبلان

به كير تهمتن بشد حمله ور -------- بگفتا كه كيرت بود كير خر

دهان بزرگ خويش باز كرد --------- به يكباره ليسيدن آغاز كرد

بپاشيد آب رستم بسي با شتاب -------- دهانش بشد پر چو درياي آب

به فرياد سودابه مي‌گفت آه --------- شنيدند همه اهل بازار گاه

گروهي از آن خايه مالان شهر ----- كه از خايه مالي ببردند بهر

رساندند خبر سوي كاووس شاه ------ هراسان بشد زهره و تير و ماه

همه برده سر در گريبان فرو -------- كه شاه و تهمتن شوند روبرو

دل شه همي از زنش تيره گشت ------ به اطرافيانش دمي خيره گشت

به روي سمندش نشست و برفت ------ همي ماند از كار گيتي شگفت

پس مدتي شه به مقصد رسيد --------- ولي زين و اسب تهمتن نديد

در خانه بگشود و سودابه ديد -------- ز نا راحتي جامه از تن دريد

تهمتن به گه خوردن افتاده بود -------- شد كس سودابه خيس و كبود

تهمتن به كاووس گفتا ببخش -------- از اين پس مجدد كنم كس رخش

ببخشود شاه و با خشم گفت --------- مبادا شوي با زنم باز جفت

تهمتن سپس توبه كرد و بگفت -------- كه دارد بسي دردسر كس مفت

xbax
آف لاین
عضو از: September 10
پست ها: 153
شعر از عبید زاکانی وقت آن شد

شعر از عبید زاکانی

وقت آن شد كه عزم كار كنيم --- رسم الحاد آشكار كنيم
خانه در كوچه مغان گيريم --- روي در قبله تتار كنيم
روزگار ار به كام ما نبود --- كير در كون روزگار كنيم
بهر كون تا به چند غصه خوريم؟ --- بهر كس چند انتظار كنيم؟
كس و كون چون به دست مي‌نايد --- جلق بر هر دو اختيار كنيم!
بنشين اي عزيز تا بتوان --- به از اين در جهان چه‌كار كنيم؟
جلق ميزن كه جلق خوش باشد --- جلق در زير دلق خوش باشد
روز و شب گِرد شهر مي‌پوييم --- خانه مِي فروش مي‌جوييم
مست شنگوليان بي‌باكيم --- فتنه شاهدان مه روييم
بستگان كمند زلفينيم --- خستگان كمند ابروييم
ايمن از دهر ناجوانمرديم --- فارغ از روزگار بد خوييم
گر نيفتد به‌دست ما كس و كون --- ما كه رندان زور بازوييم
بنشينيم و كير را بكِشيم --- جلق خوش ميزنيم و ميگوييم
جلق ميزن كه جلق خوش باشد --- جلق در زير دلق خوش باشد
دوستان كار كير، بازي نيست! --- هيچ كاري بدين درازي نيست
كير من چون علَم برافرازد --- كم ز سنجاق شاه غازي نيست
پيشه، خر گادنست و جلق زدن --- و آن دگرها بجز مجازي نيست
هيچ نوعي براي وضع جماع --- بهتر از رسم بذله‌بازي نيست
كير را پيش كون به سجده در آر --- زانكه محراب كُس نمازي نيست
كان بده كنده‌اي به دست آور --- ورت امروز كار سازي نيست
جلق ميزن كه جلق خوش باشد --- جلق در زير دلق خوش باشد
كار بي سيم بر نمي‌آيد --- در رهِ عشق سيم مي‌بايد!
اِمرد بي درم نمي‌خسبد --- قحبه رايگان نمي‌آيد
خوش بخور مال ورنه از ناگاه --- در جهَد روزگار، بربايد!
پيش اهل دلي به صفا --- بنشين تا دلت بياسايد
بعد از اين ناز كون و كُس كم كش --- بر تو زين كار هيچ نگشايد
رغم آن قلتبان كه كون طلبد --- كوري مردكي كه كُس گايد
جلق ميزن كه جلق خوش باشد --- جلق در زير دلق خوش باشد
ما همه جمريان قلماقيم --- رِند و لفاظ و چست و شفراقيم
روز و شب هم‌وثاق معشوقيم --- سال و مه همنشين عشاقيم
مُرده دلبر شكّر دهنيم --- تشنه شاهد سمن ساقيم
بعد از اين تَرك كون و كُس كرديم --- هر دو را گرچه سخت مشتاقيم
اي برادر اگر تو را عقليست --- پند ما گوش كن كه جلاقيم
جلق ميزن كه جلق خوش باشد --- جلق در زير دلق خوش باشد
اي دل از غصه جهان تا چند؟ --- بيش از اين رنج ما و خود مپسند!
دست از كار روزگار بِدار --- خويشتن را خلاص ده ز كمند
كون و كُس چيست، جز دو ديوانه --- اين يكي بر گُه، آن يكي بر گند
بگذر از هر دو چون جوانمردان --- تا شوي ايمن از زن و فرزند
آن زمانت كه كير برخيزد --- بشنو از من، به ريش خويش مخند!
بنشين، در ببند، كف تر كن --- هر زمان، همچو صوفيان لَوند
جلق ميزن كه جلق خوش باشد --- جلق در زير دلق خوش باشد
برِ ما جز مي و مغانه مجوي --- پيش ما جز حديث عشق مگوي
جز به پهلوي بكروان منشين --- جز به دكان مِي فروش مپوي
خوش بخور، خوش بخند، خوش ميباش --- تيز در ريش مردك بد گوي
اي نسيم صبا ز روي كرم --- لطف كن ساعتي بهانه مجوي!
وز زبان عُبيد زاكاني --- برو اين حال را به يار بگوي
جلق ميزن كه جلق خوش باشد --- جلق در زير دلق خوش باشد

xbax
آف لاین
عضو از: September 10
پست ها: 153
زمستان بود و سرمای فراوان …..

زمستان بود و سرمای فراوان ….. شبی تاریک از شبهای تهران
شبی کیری شبی تخمی پر از درد ….. چو در سوراخ بچه خایه مرد
به تنهایی خود مشغول بودم ….عرق می خوردم و شنگول بودم
چنان بودم اسیر غصه و درد ….. که کیرم هم به حالم گریه می کرد
عرق وقتی که من را کله پا کرد ….. تلیفون ناگهان زنگش صدا کرد
ز گوز فیل در اوج خموشی ….. بتر باشد صدای زنگ گوشی
گرفتم گوشی و گفتم که هستی؟ …. پرید از کله من حال مستی
صدایی گفت “احمق ! آرش هستم” ….. تویی آرش؟ ببخشید بنده مستم
چنین گفت: ” تک خوری ای بچه کونی؟! …. میام امشب پیشت تنها نمونی”
پس از آن گفت آرش” خانه خالیست؟” ….. بدو گفتم که جز من هیچکس نیست
به من گفتا “خیالت باشه راحت ….. کس خوبی میارم از برایت
” کس و کونش بود شکل جنیفر ….. خودم چون دیدمش پشمم شده فر”
همین را گفت و پایان یافت کارش ….. تلیفون را زمین بنهاد آرش
چو از دستم سر گوشی رها شد …. عروسی توی کون من به پا شد
به کیر خویش دادم مژدگانی ….. که از نو سر بگیرد زندگانی
که بعد از چند روز کیری و سخت ….. کنون گردید وقت جنگ در تخت
بگفتم کیر را از خواب برخیز ….. بشو از بهر کس چون دشنه ای تیز
شراب ناب از تو ساقی از من ….. دریدن از تو و الباقی از من
برو ای کیر قصد خون او کن …. برو آندوسکوپی در کون او کن
بکن ای کیر آبت را مهیا ….. بپاشان آب خود را تا ثریا
در این افکار یک ساعت گذر کرد ….. که ناگه زنگ در من را خبر کرد
در آن لحظه که من در را گشودم ….. میان پوست گویی من نبودم
چگویم ای عزیزان من چه دیدم ….. فقط گویم چو دروا گشت ریدم
بدیدم دختری خوش قد و باریک ….. مثال قرص مه در شام تاریک
نگو دختر بگو حور بهشتی …. که زیبایی بر او بود زشتی
دو گیسویش سیه چون روزگارم ….. سیه چشمان او چون شام تارم
دو ابرویش دو تیغ آبدیده ….. نگهبانان قصر هر دو دیده
دماغش رو به بالا بود و خوشگل ….. ز بینی شعر گفتن هست مشکل !
لب چون غنچه اش بر خنده وا بود ….. تو گویی پادشاه جنده ها بود
سلامی گفتم و گفتا سلامی …. جهانی حرف دیدم در کلامی
تو گفتی با سلام خویش می گفت …. “به یک عشوه بگیرم هستی ات مفت”
ز بوی عطر او مدهوش گشتم …. درآورد مانتو را بیهوش گشتم
نگاهم چون به پستانهاش افتاد …. یقینا قلب من از کار افتاد
نگاهی چون به ران و کون گرفتم …. تو گویی بنده پارکینسون گرفتم
به پایش بود یک شلوار دودی …. بدان شلوار می کردم حسودی
لباسش تاپ تنگ و تیره رنگی …. تو گویی با دل ما داشت جنگی
خلاصه بعد حال و حول و احوال …. ز بعد صحبت بقال و چقال
پس از صرف کمی مشروب عالی …. دگر شد نوبت اتاق خالی
به آرش گفتم اول تو بکن توش …. پس از کار تو من هم می پرم روش
برای آنکه کار مرد کسکش …. بود برتر ز کار مرد جا کش
خلاصه دختر و آرش به خنده …. برفتند در اتاق خواب بنده
حدودا ساعتی در سکس بودند …. تو گویی روی قرص اکس بودند
صدای آخ و اوخ و اوووه و مای گاد …. گهی ساکت گهی با داد و بیداد
یکی می گفت یواشتر دردم اومد …. یکی می گفت بگیرش آبم اومد
خلاصه کار آرش یافت پایان …. برون آمد چونان شیرخرامان
پس از او دختر افتاده در دام …. برون شد از اتاق و رفت حمام
به من گفت آرش پاره شده کون …. که “من باید روم خانه هم اکنون”
“تو می مانی و این حور گل اندام …. رسان ماموریت را تا به انجام”
بدو گفتم خیالت تخت راحت …. برو خانه بخواب جانم فدایت
چنان پایان دهم ماموریت را …. به گا من می دهم انسانیت را
به اسب کیر می تازم به سویش …. به یک حمله نمایم پشت ورویش
ز پیشم رفت آرش درب و داغان …. ز حمام آمد آن کوه برلیان
بدن گویی همه الماس و مینا …. خلاصه کس خار آنجلینا ( منظور=آنجلینا جولی )
شده بود کیر من هشتاد خروار…. تو گویی منفجر شد زیپ شلوار
نیاوردم به روی خویش اصلا …. نهادم بر جگر دندان که بعدا
دوباره بر سر مشروب رفتیم …. سراغ کارهای خوب رفتیم
من از او مست بودم او ز مشروب …. که شهوت گشت غالب بنده مغلوب
گرفتم دست او را خنده ای کرد …. مرا با خنده اش شرمنده می کرد
به طعنه گفت ” شیطون نوبت توست؟ …. دوباره کون ما شد شرکت پست؟ “
بدو گفتم که ای یار صمیمی …. فدای هیکلت نیکی کریمی
نیکل کیدمن تویی ای شب فروزم …. خیال کن لحظه ای من تام کروزم
نگو نه چون حساب بنده پاک است ….ز بهرت کیر بیچاره هلاک است
بده بوسه بخواب و لنگ وا کن …. بیاور آب من دردم دوا کن
به ناز و خنده گفت آن یار جونی…. ” چقدر بامزه ای تو بچه کونی ! “
” چنان سکسی کنم من با تو امشب …. که تا روز قیامت می کنی تب “
” بلندم کن بخوابان روی تختت …. بگیرم در بغل گر نیست سختت “
” تو هم چون خوشگل و عیار هستی …. خیال من می کنم گلزار هستی” (منظور= محمدرضا گلزار)
” بود در اختیار تو کس و کون …. کس لیلی من و تو کیر مجنون “
دگر شد کاسه صبرم سرازیر …. رسیده بود آبم بر سر کیر
در آغوشم گرفتم شاپرک را …. به روی تخت بردم دخترک را
به روی تخت افتادیم بر هم …. چو ماری پیچ می خوردیم در هم
مثال غنچه گل بوش کردم …. هزاران بوسه از هر موش کردم
ز بس ما هر دو لب دادیم برهم …. که لبهامان گره می خورد در هم
هزاران بوسه دادم صورتش را ….نوازش می نمودم عورتش را
گرفتم بند کرست را به دستم …. طلسم هر دو پستان را شکستم
فکندم سوتین را بر کناری …. مکیدم سینه ها را چون اناری
تشک لرزان و هر دو سینه لرزان …. تن ما هم مثال سینه لرزان
مثال سینه هایش کس ندیده …. خدا یکی از آنها آفریده
دو پستانش چنان قرص قمر بود …. خط پستان او شق القمر بود
اگر گویم زپستانش فزونتر …. یقینا خشتک خود را کنی تر
بگویم من زنافش ! به چه نافی ! …. برای عمرما هم بود کافی
رها کن قصه سیمرغ و قافش …. بگویم قصه ای در وصف نافش
ز نافش کشف کردم حین مستی …. مکان نقطه پرگار هستی
شنیدم من که در دشت کویری …. بود چاهی که خشکیده است دیری
بدیدم هر دو را بر جسم آن ماه …. شکم بودی کویر و ناف او چاه
خدایا کوچکم کن تا زمانی …. کنم در ناف دلبر زندگانی
چو مالیدم به ناف او زبانم …. شده بیزار دیگر از دهانم
خلاصه بعد چند تا کار دیگر…. سر خر کج نمودم جای دیگر
رسیدم من به لای پای دختر …. بشد بر آسمان وای وای دختر
از آنچیزی که آنجا دیده ام من …. نمی دانم چگونه زنده ام من
گمانم بهترین جای جهان بود …. یقینا قتلگاه عاشقان بود
نگو کس گو امید زندگانی …. دلیل هر دو تا جنگ جهانی
که هیتلر گفت وقتی جنده می کرد …. که تا کس هست باید زندگی کرد
کسش چون لاله های نو شکفته …. عسل در شهد آن لاله نهفته
گشودم پای او با شادی و شور …. مکیدم شهد گل را همچو زنبور
کسش شیرین مثال قند و قندان …. چوچولش را گرفتم من به دندان
چوچول را دوست دارم من یه عالم ….چوچول سری است از اسرار عالم
چوچول تی ان تی سکس زنان است …. چوچول چون دکمه آتشفشان است
اگر یک عمر چوچولی را بمالی …. بود بهتر ز یکدم خایه مالی
در آخر گویمت یک نکته ریز …. چوچول اندر جهان یعنی همه چیز
به سوراخش زبان را برده بودم …. برای چند لحظه مرده بودم
بگویم با تو من در پرده رازی …. مدان سوراخ کس را بچه بازی
در این سوراخ حکمتها نهفته …. بود کس همچو مروارید سفته ( سفته = سوراخ شده )
به شهر بازی تهران سفر کن …. برو از تونل وحشت گذر کن
ز بعدش شهر کس را کن نظاره …. که آنجا تونل وحشت نداره
یکی تونل بود کوتاه و سر راست …. که آنجا تونل آسایش ماست
به دنیا راه ما بردیم ز آنجا …. چه خوش بود ار که می مردیم آنجا ( ارکه = اگرکه )
کسش را خوب آماده نمودم …. شروع کار خود ساده نمودم
چنین گفتا به من آن مغز پسته …. ” شدم اورگاسم ! این کار دیگه بسه “
” بکن تو کیر خود را اینزمان راست …. اگر هم نوبتی پس نوبت ماست “
” چنان ساکی زنم گردی کلافه …. رود از پشت در کونت ملافه “
چو آن خوشگل دودولم را درآورد …. بلاها بر سر بیچاره آورد
گهی ساک می زد و گه جلق می کرد …. سرش را اندرون حلق می کرد
به کارش داده ام من نمره بیست …. تو گویی کیر در جاروی برقی است
چرا که ساک زدن کاری است دشوار …. که دارد ریزه کاریهای بسیار
گرفتم کیر خود را من به دستم …. شده بود کیر همچون گرز رستم
بدو گفتم که دست از کار بردار …. بکن این اژدها را در ته غار
خلاصه خوان هفتم از ره آمد …. به زیر کیر گنده آن مه آمد
گرفت و کیر را روی کس آورد …. نبود آن کس بدین داشاق هم آورد
ولی با زور کردم توی سوراخ …. ز من اوخ و ز دختر نعره آخ
به گریه گفت ” بیرون کن سرش را ” …. به یک بوسه فسردم آتشش را
به او گفتم که ای طناز محبوب …. مکن بیتابی اکنون می شود خوب
ز بعد مدتی کم جاش وا شد …. به قول بعضی از ما لاش وا شد
فرو کردم کمی دیگر عصا را …. فزون می کرد او ناز و ادا را
به من گفت آن نگار ماه پیکر …. ” فرو کن بی مروت تا به آخر”
جواز کار ما چون گشت صادر …. دگر بودیم بر هر کار قادر
تونل حاضر قطار ما هم آمد …. قطار اندر تونل در رفت و آمد
زبس کس تنگ بود و کار دشوار …. که ترسیدم شود کیر همچو خودکار
حشر بالا زد و قاطی نمودم …. کمر را چرخ خیاطی نمودم
گره خوردیم بر هم چون خمیری …. چو آهو بود او من همچو شیری
چو آهو در غم و چون شیر در خشم …. عرق از من ز دختر اشک از چشم
عزیزان خوان هفتم چون سرآمد …. دمار از روزگار من درآمد
در آن دم لحظه ارضای ما شد …. تو گویی سد شکست آبش رها شد
سریعا کیر را بیرون کشیدم …. جهان شد تیره و چیزی ندیدم
نشد تا زود کلش را بگیرم …. به سقف خانه پاچید آب کیرم
فشاندم بر لب و چشم و سر و گوش …. گرفت آن دخترک با آب من دوش
برون شد آب کیرم هرچه بود است …. تو گویی کیر من زاینده رود است
من از او بدتر و او بدتر از من …. عزیز نازنین خوابید رو من
مرا بوسید و بوسیدم لبش را …. به روی سینه آوردم سرش را
به من گفت آن پری ” امشب شب ماست …. نگه کن ماه پشت شیشه پیداست “
چنین گفتم به او در حال مستی …. که امشب ماه من تنها تو هستی
به روی سینه من ماه خوابید …. به روی ماه نور ماه تابید

xbax
آف لاین
عضو از: September 10
پست ها: 153
آنقدر طوفانیم که باد را هم

آنقدر طوفانیم که باد را هم میکنم ... یعنی از مستی به یادت یاد را هم میکنم
دوش شیرین را به خواب ناز و شیرین کرده ام... بخت اگر یاری کند فرهاد را هم میکنم
خوش دل از آنم که شد نر نوعروس طبع من... ساقدش را کرده ام داماد را هم میکنم
در کلاس عشق اگر استاد هم گوید نکن ... با همه شاگردیم استاد را هم میکنم
کردنی بسیار بود و وقت اندک زین سبب... آنچه را که از قلم افتاد را هم میکنم

kiret.tukosam
آف لاین
عضو از: March 11
پست ها: 4
حالا اون کس کشای بیت رهبری

حالا اون کس کشای بیت رهبری چرا نمیان بگن با رستم و شخصیتهای شاهنامه شوخی توهین آمیز نکنید؟ خاک بر سر عرب پرستتون

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید