کون تنگ بهناز

سلام به همه شهوانی های عزیز..
چندسالی هست که میام و داستانهارو میخونم ولی امشب تصمیم گرفتم یکی از خاطرات جالبمو براتون تعریف کنم .
تو همسایگی ما دختری بود به اسم بهناز ، از نظر چهره بانمک بود اما بدن پری داشت و به قول بروبکس پروپاچش گوشتی.رو لباس اینقدر کونش خوشگل و خوش استیل جلوه میکرد ک پیش خودم میگفتم لختش باید چطوری باشه؟پوست بدنشم گندمی بود لباشم غنچه ای کوشولو بود..ماجرای دوس شدنمون طولانیه و حوصله سر میبره تعریفش نمیکنم داستان رو از جائی تعریف میکنم که باهم صمیمی شده بودیم..
بهناز خیلی هات بود،همیشه تو اس بازیها شیطنتشو نشون میداد،اما خونۀ ما جوری بود که هیچوقت خدا خالی نمیش
یه روز زنگ زد گفت اگر خونه مادربزرگمو ردیف کنم میای؟گفتم بابا بیخیال دنبال دردسری؟خدائی نکرده شر میشه کی میخواد دیگه درستش کنه؟گفت نترس عزیزم مادربزرگمو ردیف میکنیم با دخترخالم،خالمم که جریان تورو میدونه و راضیش میکنم بزاره توام بیای اونجا..خاله و مادربزرگش تنها تو یه مجتمع زندگی میکردن و خالشم مجرد بود،زیاد هم مالی نبود که بشه بهش چسبید..
قرار مدارهارو گذاشتیمو من رفتم یه صفایی به پایین دادمو رفتم استراحت کردم..
بهناز زنگ زد گفت آخر شب نزدیکای ساعت 12 مجتمع باش.
خدائیش اولش ترسیده بودم،پیش خودم فکر میکردم داستان میشه و نرم،اما از یک طرفم شهوتم پور دل و جرأتم کرده بود و هی سیخم میکرد که برم.
دوستام اومدن دنبالم رفتیم بام تهران یه چرخی زدیمو چندتا عکس گرفتیم،موقع برگشت جاتون خالی یه بهارترافیکم زدم که حسابی کمره پربشه کم نیارم،ساعت و نگاه کردم نزدیکای 11بود و شارژ باطریه گوشیمم لاو شده بود،رفتم خونه و به بابام گفتم امشب میرم خونه علی اینا میخوابم مادرش اینا رفتن مسافرت تنهاست،با علی هم هماهنگ کردمو گفتم دارم میرم کجا تا اگر داستانی شد یکی در جریان باشه.از خونه ما تا خونه مادربزرگ بهناز یک ربع راه بود پیاده،وقتی رسیدم بهش زنگ زدم که رسیدم و اون گفت الان میام تو پله ها،منم رفتم تو پاگرد وایسادم که اومد.
دیدم کثافت یه آرایش مشتی کرده با یه رژ صورتیه کم رنگ که خیلی چهرش عوض شده بود،نمیشد ماچ و بوسه گرفت استرس از دیده شدن وجودمو پر کرده بود،بهم گفت میره تو خونه به مامان بزرگش قرص خواب آور داده که بخوابه و کل چراغهارو هم خاموش کردن که بیدار نشه،بعد گفت دخترخالش میاد جلوی در بعد تو برو زیر چادرش که بتونی از پذیرایی رد بشی و بیای تو اتاق ، گفتم بهناز بیخیال بیدار بشه چی؟گفت نترس بابا مشکلی پیش نمیاد،عملیات شروع شد دخترخالش اومد دروباز کردو منم رفتم داخل حالا از شانس بد من چون خونه کوچیک بود مادربزرگه از صدای در بیدار میشه و سایه منو میبینه،یهو میگه اونجا چه خبره من حول میشم میخورم به در میرم بیرون بدجور کپ کرده بودم ایناهم سری برق و روشن کردن و بهناز زد زیره گریه تا مادربزرگه خام بشه،منم رفتم از مجتمع بیرون داستان نشه،بهناز زنگ زد گفت کجایی گفتم دارم میرم خونه،گفت برگرد به مامان بزرگم گفتم قراره نامزد بشیم توام با خونتون دعوات شده اومدی اینجا،گفتم بابا این خالیا چیه بستی آخه...خلاصه مارو نرم کرد رفتم خونه،دیدم چراغها روشنه و همه نشستن ..رفتم تو دیدم مادربزرگه خیلی مهربون برخورد کرد بعد به کیرم گفتم شانست انگار گرفته ،نشستمو شروع به صحبت کردیم ولی کنجکاو بودم که چرا مادربزرگه نمیخوابه؟آخه بهناز گفته بود قرص خواب بهش داده تو همین فکرا بودم که سوال کرد خوب شما چطوری باهم آشنا شدید/؟ من ی خالی بستم،بعد گفت کی قراره خانوادت کی بیان؟بازم یه خالی بستم،دوباره پرسید کارت چیه؟و.....یهو دیدم ساکت شد،چند دقیقه ای سکوت کرد و دوباره پرسید شما باهم چطوری آشنا شدید؟کی قراره خانوادت بیان؟دیدم ای دل غافل مادربزرگه آلزایمر داره مثل بابا پنجلی تو سریال پایتخت...خلاصه مارو گایید هی سوال میکرد به بهناز گفتم تو که گفته بودی این قرص خواب خورده،گفت به خدا بهش دادیم قرص گیاهی بود ریختیم تو گل گاوزبون دادیم خورد،گفتم آخه کوسخول اینکه از من و تو سرحالتره،اصلا خواب تو چشاش نیست...مادربزرگه رفت بخوابه ب دخترش گفت برای من جا بندازه اتاق بغلی خودشم رفت تو پذیرائی خوابید رو به اتاق دخترا،اتاقها ال مانند بودن و کنار هم برای همین اونجا خوابید نظارت داشته باشه،جاتون خالی تو صبح مارو گایید مگه میخوابید؟بهناز به هر بهونه ای میومد تو اتاق سریع صداش میزد ..من دیگه خوابم گرفتو چشام سنگین شد به کیره گفتم خاک تو سر کیر شانست که جا تره ولی بچه نیست
خواب بودم که احساس کردم یه چیزی داره تو موهام ول میخوره چشامو باز کردم دیدم دستای بهنازه اومده بالاسرم
بهش گفتم ساعت چنده ؟ گفت ساعت نزدیک 6 صبحه گفتم تو نخوابیدی عزیزم؟یه نگاه بهم کرد و گفت نه همش دنبال این بودم که بغل تو بخوابم،اینو گفتو پتو رو داد کنار خودشو چپوند بغلم.بهش گفتم پاشو بابا الان عزرائیل میاد جونمونو میگره بعد دستاشو برد دور گردنمو محکم لبامو گاز گرفت گفت نترس خوابه خوابه بمب کنارش بزنی صداش در نمیاد،گفتم پس خاله و دخترخالت چی؟خیلی ضایع میشه که،بلند شد دروبست گفت نترس هماهنگه،گفتم عجب کسکشی هستی تو یعنی خالت پشمشم نیست به من بدی؟گفت نه بابا اون خودشم دنبال یه کیره دائم به من میگه براش ردیف کنم،گفتم کسکشو جاکش دیده بودم اما دیگه کیرکش ندیده بودم که الان دیدم،نبری بدی مارو دست خالتاا اصلا نمیشه کردش
همونجور که سرپا وایساده بود دست به کمر شد حالت اخم گرفت هوووووووی قرارم نیست تو کسی رو جز من بکنی،همینجوری که داشت ممبر میرفت چشام بازتر شد دیدم بابا عجب تیپی زده کثافت یه دامت تنگ که بالای زانوش بود با یه تیشرت صورتی که جذب تنش بود حسابی سینه هاشو خوش فرم کرده بود،منم دیگه شهوتم گل کردو دستشو گرفتم کشیدمش سمت خودم دست کردم لای موهای خرمائیش گفتم بخواب و وصیت کن خخخخخخخ
لبامو گذاشتم رو لباش و آروم میک زدم،یادم افتاد یه شکلات تو جیبم هست گذاشتمش تو دهنمو سرش دادم تو دهن اون خیلی باحال شده بود طمع لبامون
اونم حریص شده بود هی لبامو گاز میگرفت دیدم اینجوری پیش بره کنده میشن
لاله گوششو خوردم خودمم به گوشم حساسم اونم نفس میزد کنار گوشم خیلی خوشم میومد بدجور رفته بود تو فضا منو برگردون و خودش نشست روم،تیشرتشو در آورد و سوتینم که نداشت دوباره خوابید روم لبامو کند،دستمو گذاشتم رو سینه هاش واقعا خوشگل و خوردنی بودن،سینه های اناری با نوک کوچولو که دهن آدمو آب مینداختن
سرشونو یکم مالیدم تا سفت بشن بعد خوابوندمشو سینه چپشو کردم تو دهنم،اووووووووم چقدر حال میداد بهنازم چنگ میزد تو موهامو نفس میزد،خیلی تحریک شده بود منم تیشرتمو در آوردم تا یکم راحتر بشمو دوباره شروع کردم به میک زدن میخواستم دیونش کنم اینقدر تحریک شده بود که شرتش کلا با آب کسش یکی شده بود،وقتی دستمو از زیر دامنش بردم توووووو با یه شرت خییییییییس برخورد کردم
کسشو مالوندم چشاش رفت رو هم محکم لباشو گاز گرفت ،توروخدا بسه نکن دارم میمیرم بهش گفتم منکه نکردمت دخترو دامنو کشیدم پایین
کثافت چه سلیقه ایم داشت یه شرت لامبادای صورتی پوشیده بود که دو طرفش بند داشت خیلی ناز بود اما با آب کسش حسابی خیش شده بود
دستشو از رو شلوار کشوند به کیرمو گفت درش بیار که میخوام حالتو بگیرم،کشیدم پایینو گذاشتم جلو صورتش،یه نگاه کرد و گفت اوووووه چه کلفته اینو من چطوری بخورم منم گفتم به سختی خخخخخخخ
زبونشو کشید رو کلاهک کیرم خیلی خوشگل باهاش ور میرفت،زبونشو کرد تو سوراخشو قوربون صدقش میرفت
خیلی خوب میخورد آروم میکردش تو دهنش درش میاورد،سرشو لیس میزد با تخمام بازی میکرد کیرمو میبرد کنار لوپش حسابی بهش حال میداد
وقتی میخورد منم با سینه هاش بازی میکردم ،بهش گفتم بسه دیگه الانکه بیاد،خوابوندمش رو زمین شورتشو در آوردم دیگه احتیاجی نبود تحریکش کنم چون حسابی خیس شده بود ولی بهناز گفت اوپن نیستم،گفتم پس عقبت بازه؟گفت نهههههههه خیلی تنگه نمیره توش
ای بابا یه کون بازکنی هم باید برم
گفتم خوب چکار کنم آخه اینجوری که حال نمیده گفت باهاش بازی کن بازشه
انگشتمو خیس کردمو فشار دادم واقعا تنگ بود
انگشتم به زور میرفت تو
واقعا کون گوشتی و قومبولی داشت انگار پنبه بود دست میزدی بهش حال میکردی
دیدم اینجوری که باز نمیشه
بهناز جون یه چیز چرب باید باشه که حسابی این کونو باز کنه وگرنه با توف نمیشه
بهناز گفت رو عسلی که تو اتاق هست یدونه روغن زیتون غیرخوراکی هستش،ازش استفاده خوبی میشد کرد چندقطره ریختم رو کونشو شروع کردم به مالوندن
مثل این ماساژورا کپلاشو گرفته بودم میمالوندم اونم هی میگفت جوووووون چقدر خوب میمالی،فدای دستات بشم که داره کونمو میماله عزیزم جووونم چه حالی میدی بهم بمالشووووووون
حسابی که چرب شد انگشتو بردم سمت سوراخش دیدم یکم راحتر رفت داخل
انگشتو اروم اروم میبردم تووووووووش و درش میاوردم یکم بازشد
انگشت دومی رو هم همینجوری فرو کردم دردش گرفت گفت خیلی سخته بدجور درد داره عزیزم
بهنازجونم گناه داری خیلی تنگه فایده نداره از درد نمیتونی تحمل کنی،اینو گفتمو بیخیال کونش نازش شدم
دستمو گذاشتم رو چوچولشو براش مالوندم حداقل اون ارضا بشه که گفت نمیخوام به تو خوش نگذره دوباره برو تو کار کونم دردشو تحمل میکنم
یه بوس محکم رو لباش کردمو دوباره شروع کردم به مالوندن
حسابی کپلاشو مالوندم تا آماده بشه و بعد از چنددقیقه سوراخش بازتر شد
حالا وقت کردنش بود
روغنو مالیدم به کیرمو سرشو گذاشتم رو سوراخش که حسابی چرب شده بود سرش راحت رفت تو ولی بهناز محکم دستامو فشار دادو معلوم بود بدجور دردش گرفته طفلکی نمیتونست زیاد سر و صدا کنه،یکم سرشو بیشتر فشار دادم اونم خودشو کشید جلو بالشو گذاشت جلو دهنش گاز گرفت
گفتم میخوای در بیارم؟با صدای حشریش ناله کرد نه ادامه بده میخوام تو حال کنی
منم دیگه شروع کردم آروم تلمبه زدن،تصور کنید یه کون گوشتی که وقتی به بدنت میخورد از نرمیش دلت میخواست جرش بدی سوراخش خیلیییییییی تمیز بود به خودش حسابی رسیده بود
حالا من نمیدونم تو این داستانا ک میگفتن دردش به لذت تبدیل میشه چرا برای بهناز تبدیل نمیشد؟
تنگیه کونش خیلی حال میداد منم داغ کرده بودم تندتر تلمبه میزدم بعدحالت سگی گرفت عجب صحنه ای بود کونش اینقدر خوش فرم بود که فقط داشتم نگاش میکردم یهو صدام زد چیشدی پس نکنه اومده ریختی زمین ، منم امونش ندادم تا تخمام کردم تو کونش ، بدبخت حسابی بالشتو گاز زد و ناله میکرد اوووووووووووم اووووووووم آییی یی ی ی
بالشته از آب دهنش خیس شده بود،خیلی حال میداد تو حالت سگی کوسشم اینقدر پوف کرده بود که دوس داشتم جرش بدم
بعد از چنددقیقه حس کردم داره آبم میاد بهنازم دستشو گذاشته بود رو چوچولش تند تند میمالید دیگه داشتم ارضا میشدم که کشیدم بیرونو ریختم رو کپلاش اووووووووووووف با چه سرعتی میومد ، خیلی بهم حال داد وقتی آبم اومد تمام بدنم بیحال شد بهنازم ولو شد تو بغلمو با دستمال آبمو پا کرد
حسابی بهم حال داده بودد
تو چشام نگاه کردو گفت خیلی حال کردی نه؟گفتم محشر بود دختر نمیدونی که چه حالی داد
گفت نترس من از اون اول تا الان سه بار ارضا شدم دلت بسوزه
گفتم ولی توکه دردکشیدیو داشتی جر میخوردی سرشو آورد کنار گوشم با زبونش لاله گوشمو لیس زد بعدش گفت تو بهم خیلی حال دادی عزیزم مهم نبود دارم جر میخورم تو اینقدر اولش تحریکم کردی که حسابی لذت بردم
لباسامونو پوشیدیمو منم یک ساعت بعدش رفتم
اگر زیاد آب و تاب نداشت بخاطر این بود که با گوشی تایپ کردم قدرت مانور نداشتم....
امیدوارم خوشتون اومده باشه،موفق باشید عزیزان

نوشته: لاسیدن

2.8
نمره شما: هیچ :میانگین 2.8 (10 رأی )

41 نظر

نخوندم هنوز،پس نظری ندارم

نوشته eli nazz در 18. March 2013 - 13:37

نخوندم هنوز،پس نظری ندارم

خیلی بد بود

نوشته mahmmd1234 در 18. March 2013 - 13:42

خیلی بد بود

منم یه داستان عالی دارم حوصله

نوشته nymex405 در 18. March 2013 - 14:09

منم یه داستان عالی دارم حوصله نوشتنشو ندارم میترسم اگه هم بنویسم 1000تا فحش بخورم و بگن که الکیه و کسه شعره

ﺧﯿﻠﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮﺩ

نوشته reza se در 18. March 2013 - 14:11

ﺧﯿﻠﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮﺩ

dokhtaraye lez pm

نوشته chekameh sexi در 18. March 2013 - 14:20

dokhtaraye lez pm bedan
message_kiss

?

نوشته sh_kh در 18. March 2013 - 14:42

? Wink

کثافت چه آرایشی داشت....کثافت

نوشته پدیده در 18. March 2013 - 14:51

کثافت چه آرایشی داشت....کثافت چه سلیقه ای داشت...کثافت چه دامنی داشت...لیاقتت همون کثافته کثافت! خاک توسر مشنگت کنن.به قول اون ننویس فحش نخوری حداقل.توروحت عوضی...

با زم دست به قلم شدم همین

نوشته sitemaker در 18. March 2013 - 16:22

با زم دست به قلم شدم

همین برات بسته (مجلوق)
والا یک سری جلقی اجلاقی ریختن تو شهوانی , شهوانی رو به گه کشوندن

دیگه اینجا پیدات نشه ها مجلوق

بگذریم کون خودتم تنگه یا نه

نوشته sitemaker در 18. March 2013 - 16:43

بگذریم کون خودتم تنگه یا نه مجلوق خان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ Smug Cool Hypnotized

برو بابا ننه جنده . کینده ای

نوشته Ragbar76 در 18. March 2013 - 16:56

برو بابا ننه جنده . کینده ای . ریدم تو مغزت . معلومه که فحش میدم !!!

مرتیکه کسخل پلشد چنتا کسشعر

نوشته محمد خوبه در 18. March 2013 - 17:27

مرتیکه کسخل پلشد چنتا کسشعر سر هم کرد ننشو گاییدید.
من این داستانو باور کردم فقط تو کل داستان به جای بهناز تصور بهناز رو میخوندم و به جای تلمبه کف دستی میخوندم.
کیرم تو این داستانت.

ا/نادر مشهدی/اخه پفیوز چلمنگ

نوشته yasaman2024 در 19. March 2013 - 8:02

ا/نادر مشهدی/اخه پفیوز چلمنگ کسکش دیوث خر کونگشاد/ اخه تک پرون کیر کلفت /کیر اسب تو کون تو ونیلوفر اخه کتال کون خودت فهمیدی چه نوشتی یه بار دیگه بنویسی فحش میدما /نادر مشهدی

،بعد گفت دخترخالش میاد جلوی

نوشته MISS RAMESH در 18. March 2013 - 17:30

،بعد گفت دخترخالش میاد جلوی دربعد تو برو زیر چادرش که بتونی از پذیرایی رد بشی و بیای تو اتاق ،
))))))))
ینی واقعا اینقد حیاتیه؟
داستان بدی نبود
ولی اولاش خیلی چاخان کردی

خیلی کیری بود اونم تو کونت

نوشته ozve alaki در 18. March 2013 - 18:29

خیلی کیری بود اونم تو کونت ولی خدایی یه جمله داشت من که تا حالا نشنیده بودم.
باید ازین به بعد تو سکس استفاده کنم.
بخواب و وصیت کن Smile) Smile)
ساناز بخواب و وصیت کن کیرم تو کست.

رگه هایی از حقیقت توش دیدم

نوشته شهرو... در 18. March 2013 - 19:03

رگه هایی از حقیقت توش دیدم اما بازم کیر شمربن ذوالجوشن و ابوسفیان و عمربن سعدوقاص تو کونت

امیدوارم ساناز وقتی پریود شد

نوشته afsanehcross در 18. March 2013 - 20:20

امیدوارم ساناز وقتی پریود شد بیاد اونجاش رو بزاره روی لب و دهنت!!!

خاله ی کیرکش...دخترخاله ی

نوشته sarisa_061 در 18. March 2013 - 20:50

خاله ی کیرکش...دخترخاله ی جنده...مادربزرگ الزایمری...دختر همسایه کون تپلی...همه بدون وقفه تو کونت!

میگم کثافت چقدر جلق میزنی؟

اخه کثافت این چه داستانی بود؟

کثافت تر از کثافت بود!

اول گفتی خالت مجرده بعد دختر

نوشته aylar2 در 18. March 2013 - 21:11

اول گفتی خالت مجرده بعد دختر خاله از کجا اومد وسط تا اونجاش بیشتر نخوندم چاخان

اول گفتی خالت مجرده بعد دختر

نوشته aylar2 در 18. March 2013 - 21:12

اول گفتی خالت مجرده بعد دختر خاله از کجا اومد وسط تا اونجاش بیشتر نخوندم چاخان

کس ساناز دهنت با ای کس شعرت

نوشته mohammad 1359 در 18. March 2013 - 21:42

کس ساناز دهنت با ای کس شعرت

سلام مرسی خوندم راستی اگه

نوشته Clevergirl در 18. March 2013 - 22:09

سلام مرسی خوندم راستی اگه دوست پسر گرفتید بهش اجازه ندید از عقب بهتون تجاوز كنه Smile) من خیلی جاها خوندم اگه چیز مقعدی صورت بگیره باعث سرطان دیواره رحم میشه و چاره ای جز باردار نشدن تا آخر عمرتون نداريد هر چقدر دوست پسرتونو دوست دارین همچین اجازه ای رو بهش ندین Wink Smile)

می خواستم بگم داستانت تخمی

نوشته djshahvat در 18. March 2013 - 22:19

می خواستم بگم داستانت تخمی -تخیلی بود ولی گقتم حیف این کیره نیس برا این داستان صایش کنم

من نمیدونم واقعت بود یا تخیل

نوشته neda001 در 18. March 2013 - 22:22

من نمیدونم واقعت بود یا تخیل ولی اگرم تخیل بود خوب پرورشش دادی!!!کلا بهت 18میدم خیلی قابل لمس بود ولی اشکالاتی هم داشت

خیلی جالب بود

نوشته peacocks در 19. March 2013 - 0:02

خیلی جالب بود

اسكول

نوشته hjh در 19. March 2013 - 0:10

اسكول

سلام من از مشهدم کیرمم 23

نوشته aliyaghooby در 19. March 2013 - 0:13

سلام من از مشهدم کیرمم 23 سانته اگه خواستی ایمیل بده
aliyaghooby@yahoo.com

خودتی ، میگن زیاد جلق بزنی

نوشته Mcrash32 در 19. March 2013 - 0:59

خودتی ، میگن زیاد جلق بزنی ضرر داره یعنی همین ، عقلت زایل شده بدبخت

خونه علی اینا مادرش اینا

نوشته 57alyas در 19. March 2013 - 2:17

Talk To The Hand Talk To The Hand Talk To The Hand خونه علی اینا مادرش اینا

جان خودت به اينا حق بده

نوشته پيمان54 در 19. March 2013 - 2:54

جان خودت به اينا حق بده اينطور فحشت بدن اخه يه كون اي حرفهارو نداره بد بخت كون نديده

اون خالشو دختر خالشم میکردی

نوشته لانتوری. در 19. March 2013 - 3:46

اون خالشو دختر خالشم میکردی دیگه کسکش

خالی بنده کون ندیده

نوشته لانتوری. در 19. March 2013 - 3:47

خالی بنده کون ندیده

کون لقت

نوشته مازیار خان در 19. March 2013 - 3:48

کون لقت

بازهم داستان باز هم جلقی

نوشته mohamad16sale در 19. March 2013 - 9:40

بازهم داستان باز هم جلقی بازهم کس مغز دیگه ننویس کس کش جلقی برو جلقتو بزن.بدبخت.

بازهم تخمی تخیلی بازهم جلقی

نوشته mohamad16sale در 19. March 2013 - 9:47

بازهم تخمی تخیلی بازهم جلقی بابا دیگه بس کنید.آخه کسکش مادر..............وخواهر..........
بچه ها جاهای خالی راپرکنید.

آخه کثافت کبر خر توکونت با

نوشته khoneh khali در 20. March 2013 - 0:05

آخه کثافت کبر خر توکونت با اون تخیل تخمیت
اسب آبی تو کون تو بهناز خالشو دختر خالشو مادربزرگش خمیازه بکشه
بچه رینک اسکانیا توکونت کثافت

آخه کثافت کبر خر توکونت با

نوشته khoneh khali در 20. March 2013 - 0:33

آخه کثافت کبر خر توکونت با اون تخیل تخمیت
اسب آبی تو کون تو بهناز خالشو دختر خالشو مادربزرگش خمیازه بکشه
بچه رینک اسکانیا توکونت کثافت

آره منم اینو یه جا

نوشته hamdammm در 20. March 2013 - 0:40

آره منم اینو یه جا خوندم.کاملا تاییدش میکنم دی:

آره منم اینو یه جا

نوشته hamdammm در 20. March 2013 - 0:41

آره منم اینو یه جا خوندم.کاملا تاییدش میکنم دی:

منم هم نظر دوستانو دارم عوضي

نوشته s h a d i در 15. January 2014 - 16:10

منم هم نظر دوستانو دارم عوضي آشغال