کون دادن به دو تا پسر خوشگل

سلام
من اسمم اميره و 20 سال دارم اين داستان براي تابستون بوده که من براي شنا به يه استخر تو جنوب تهران رفتم
اينو بگم که وزنم 95 کيلوئه و بدنم سفيد و بي مو هست وکونمم گنده ست و تا قبل از اينم سابقه دادن رو داشتم ولي ايندفعه فرق داشت
اون روز که رفتم استخر وارد اصلا قصد هيچ کاري رو نداشتم و فقط براي تفريح و رفع خستگي رفتم يه کم که شنا کردم براي سونا رفتم طرف سونا خوشک که اتفاقا فقط دو تا پسره اونجا بودن
وقتي تو سونا رفتم ديدم دو پسر که هيکل نسبتا ورزشکاري هم داشتن اونجا نشسته بودن داشتن با هم درباره کار حرف مي زدن من هم براي اينکه حالم سر جاش بياد کمي با بدنم ور مي رفتم که ديدک اين دو تا دارن من رو نگاه مي کنن و همينجوري به من زل زدن و به معلوم بود از ديدن بدن گوشتي و بي مو من خوششون اومد خوب راستشو بگم من خودمم از اونا خوشم اومد
اينم بگم که اونا دو پسر با سن تقريبي 26 يا 27 سال بودن ولاغر اندام ولي با اندام ورزشکاري بودن و بدنشون پر از مو بود و نکته همون اول چشم من رو گرد کرد دولشون بود که داشت شورت تنگشون رو جر ميداد
خلاصه من همينطوري که با بدنم ور مي رفتم اونا بيشتر به من نزديک مي شدن (اسم يکيشون سامان و اسم اون يکي بهروز بود)بعد سامانه به من پيشنهاد داد که بياد منو مشت مال بده ولي من قبول نکردم بعد بحث کار رو کرد که آره من لاستيک فروشي دارم و شما چکار مي کنيد که من گفتم بيکارم و دارم درس مي خونم بعد گفتش که اگه بخاي ميتوني بياي پيش ما کار کني اگه بياي دو روزه لاغرت مي کنيم که من اينجا بدجوري خنديدم و اونا هم زدن زير خنده
بعد من که ديگه تو سونا داغ شده بودم تحملم سر اومد اومدم بيرون که موقع بيرون اومدن به من گفتن ما الان مي خايم بريم اگه خواستي تا يه جايي مي رسونيمت من هم خدا خواسته قبول کردم با هم از استخر اومديم بيرون و سوار ماشين شديم بماند که تو رختکن يه لحضه دول خرکي سامان رو ديدم و تمام بدنم لرزيد
تو راه که داشتيم ميومديم سامان که پشت فرمون ماشينش بود يه جا کنار يه داروخانه وايستاد و به بهروز در گوشش يه چيزايي گفت ( بعدا فهميدم که فرستاذش که بره دوتا کاندوم و کرم وازلين بگيره بياره ) بعد بهروز سريع رفت و اومد و ما همينطور رفتيم تا به يه کوچه تنگ و خلوت تو جنوب شهر رسيديم همينجا بود که سامان مي گفت يه خونه خرابه ته کوچه
بعد سامان به بهروز گفت که من رو ببره تو تا ماشين رو پارک کنه بياد بهروز دست من روگرفت برد تو و يه کم نشستيم و بهروز که کمي خجالتي بود و معلوم بود از سامانه بي عرضه تره يه کم با من صحبت کرد بعد ديد هنوز سامان نيومده تصميم گرفت کار رو شروع کنه به من گفت لخت بشم و بدون معطلي سريع دولشو تو کونم کرد بدون اينکه کرمي چيزي بزنه تا درد نداشته باشه بعد هنوز به تلمبه دوم نرسيد که آبشو تو کونم ريخت و سريع بلند شد لباس پوشيد و رفت
بعد من همينطور لخت نشسته بودم که ديدم سامان اومد تو و گفت بهروز کو گفتم رفت بيرون بعد سامان اول اومد پاهامو داد بالا تا ابه مني بهروز از کونم خارج بشه بعذ دولشو که مثل شيلنگ آب دراز بود تازه ميگفت هنوز خابه داد دستم تا ساک بزنم من همينطور که ساک ميزدم ميديدم اين دولش داره هي قد ميکشه و بلند تر ميشه و اين چشمامو گرد کرده بود خلاصه يه 5 دقيقه اي ساک زدم و ديگه خودم خسته شدم و اونم دست کشيد بعاون کاندوم که خريده بود رو هر دو تا رو با هم کشيد سرش اين جوري که خودش مي گفت دفعه قبي که کون يکي رو ميگاد کاندوم پاره ميشه براي همين ايندفعه از دو تا کاندوم استفاده کرد
بعد به من گفت به رو کمرم بخوابم و پاهامو تا جايي که ميتونم بدم بالا من هم به سختي همين کار رو کردم که اونم يه کم وازلين به اون شيلنگش زد بعد کرد تو کونم اينجا بود که من نهايت درد رو حس کردم
بعد از 5 دقيقه تلمبه زدن پر فشار آقا سامان کونم ديگه حسابي باز شده بود و سامان دولشو در آورد و گفت ساک بزنم منم همين کار رو با اکراه کردم بعد که دوباره سوراخ کونم بسته و تنگ شد ايندفه سامان با فشار بيشتري دولشو وارد کونم کرد و در حين کردن همش ميگفت من عاشق کونه پسرا هستم و ميگفت همين چند روز پيش يه کوس رو گايي ولي اصلا خوشش نيوم ولي الان از کون تنگ من خوشش مياد
خلاصه بعد از کلي عجز و ناله بالاخره آبش رو با تمام فشار توم خالي کرد و بلند شد بهروز هم يه گوشه وايستاده بود و نگاه مي کرد داشت جلق ميزد بعد دو تايي بدون اينکه چيزي بگن سريع محل رو ترک کردن و رفتن و من تنها شدم ايجا بود که ترس تو اون محله تاريکمنو گرفت اومدم بيرون ديدم چهار تا پسره دارن ميان طرفم اينجا بود که سريع فرار کردم اودم سوار تاکسي شدم و رفتم

اين داستان واقعي من از دادن دردناکم بود

نوشته: امیر

3
نمره شما: هیچ :میانگین 3 (18 رأی )

34 نظر

بد نیود چلمنگ پفیوز قاچاقچی

نوشته yasaman2024 در 11. March 2013 - 7:42

بد نیود چلمنگ پفیوز قاچاقچی کس مغز کتال کون کون دریده بیا کیر منم بخور کس مشنگ کونی

یاسمن مگه تو کیرم

نوشته sa san gay در 11. March 2013 - 8:20

یاسمن مگه تو کیرم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی این نظرو پا یه داستانی دیگه هم گذاشته بودی

/////////////////////////////

نوشته sa san gay در 11. March 2013 - 8:27

////////////////////////////////

درود. داستانت قشنگ بود من

نوشته kamranpoya در 11. March 2013 - 9:35

درود. داستانت قشنگ بود من خیلی حال کردم

تو خرابه رو چی نشستی کون دادی

نوشته 1388omid در 11. March 2013 - 9:36

تو خرابه رو چی نشستی کون دادی فرش بود یا موکت ؟

بدبخت توهمی

درود. داستانت قشنگ بود من

نوشته kamranpoya در 11. March 2013 - 9:37

درود. داستانت قشنگ بود من خیلی حال کردم

درود. داستانت قشنگ بود من

نوشته kamranpoya در 11. March 2013 - 9:38

درود. داستانت قشنگ بود من خیلی حال کردم

از اون تيکه ي اکشن مسخره ي

نوشته شيخ متفکر در 11. March 2013 - 13:34

از اون تيکه ي اکشن مسخره ي آخرش خوشم نيومد. چهار نفر بيشتر که نبودن. خب به اونها هم کون ميدادي، مگه چي ميشد؟ ولي باز هم خوشم اومد که راستش رو گفتي. پسراي اکثر داستانها حداقل بايد نيم ساعت تلنبه بزنن تا آبشون بياد. چند تا غلط املايي داشتي که يه کم از جو داستان خارجم کرد. در کل ممنون.

Halamo beham zadi Jone nanat

نوشته aasad3945 در 11. March 2013 - 14:32

Halamo beham zadi
Jone nanat dg nanevis

گی دو طرفه از مازندران زیر 23

نوشته armin_armini در 11. March 2013 - 14:45

گی دو طرفه از مازندران زیر 23 سال.

من هم دوست دارم به 2 نفر بدم

نوشته nkooni در 11. March 2013 - 14:51

من هم دوست دارم به 2 نفر بدم

.............

نوشته achilles_1368 در 11. March 2013 - 15:19

.............

جون ننت کون دادی؟!

نوشته eminem3 در 11. March 2013 - 16:40

Smile) جون ننت کون دادی؟!

بدبخت آشغال . بچه کونی . بیا

نوشته Ragbar76 در 11. March 2013 - 16:53

بدبخت آشغال . بچه کونی . بیا خودم کونتو پاره میکنم چرا الکی تو رویا میری ؟؟؟
ننه جنده

gf az tehraan mikhaam. 18

نوشته ehsan jooon در 11. March 2013 - 17:14

gf az tehraan mikhaam. 18 salaame

کیرم دهنت کونی کس گشاد کیری

نوشته آبرسان در 11. March 2013 - 17:48

کیرم دهنت کونی کس گشاد کیری ترین داستانی بود که خوندم . ینی آدم باید چقدر کونده باشه که به این راحتی ببرنش تو خرابه و بکننش . سگ

من هم کون می خوام کس هم می

نوشته koskon77777 در 11. March 2013 - 18:47

من هم کون می خوام کس هم می خوام

از روی 2 تا کاندوم آبشو خالی

نوشته Reza bi gham در 11. March 2013 - 21:07

از روی 2 تا کاندوم آبشو خالی کرد رو کونت آره?حیف اهل فحش دادن نیستم ولی موندم که چطور 4امتیاز آوردی?معلومه گی تو سایت زیاد شده

بابا کس شعر نگین دیگه اه

نوشته 151mehdi در 11. March 2013 - 21:58

بابا کس شعر نگین دیگه اه

k

نوشته DjCJ در 12. March 2013 - 3:12

k

اگه بخای خودم میکنمت آرش اصف

نوشته Arash214 در 12. March 2013 - 5:26

اگه بخای خودم میکنمت
آرش اصف 17سانت

کاش یه کلاس داستان نویسی

نوشته sahar sama در 12. March 2013 - 9:34

کاش یه کلاس داستان نویسی میرفتین که حداقل دروغاتون به دل ادم بشینه
گی خوبه کلا

اخرش نفهمیدیم کاندوم سرش بود

نوشته ayna1995 در 12. March 2013 - 15:14

اخرش نفهمیدیم کاندوم سرش بود بعد ابش رو خالی کرد تو کونت
کسمغز کونی

خفه شوووووووووووووووو.بچه

نوشته mk-cod در 12. March 2013 - 17:34

خفه شوووووووووووووووو.بچه کونی

بعد بعد بعد بعد بعد....شمردي

نوشته P.l_leily در 12. March 2013 - 19:37

بعد بعد بعد بعد بعد....شمردي چندتا بعد توي مثلا داستانت بود؟؟؟؟؟؟

dokhtar ya pesar baray dusti

نوشته lilak500 در 12. March 2013 - 23:01

dokhtar ya pesar baray dusti mikham kac hast? az arak

اخه کونده دوتا کاندوم روهم

نوشته mehdi 32 در 12. March 2013 - 23:15

اخه کونده دوتا کاندوم روهم بعد چه جوری رو کیرش وازلین زد ته کوچه تاکسی کجا بود سری بعد مثل آدم برو خونه خالی استرس نگیرد

اخه کونده دوتا کاندوم روهم

نوشته mehdi 32 در 12. March 2013 - 23:16

اخه کونده دوتا کاندوم روهم بعد چه جوری رو کیرش وازلین زد ته کوچه تاکسی کجا بود سری بعد مثل آدم برو خونه خالی استرس نگیرد

پسر کونی . قربونت برم خدا

نوشته چیطوز.سیکتیری در 12. March 2013 - 23:40

پسر کونی . قربونت برم خدا اینا چیان خلق کردی ادم مانو مبهوت میمونه. کسکش الدنگ کون گنده بزاغ به کون .کتال کون . ننویس که. میشاشم به غرورت

سلام من هستم مکان داری؟ یه دو

نوشته ronaldocris9116 در 13. March 2013 - 8:34

سلام من هستم مکان داری؟
یه دو طرفه واقعی و حرفه ای
عکساتو برام میل کن ببینم مث خودم خوش هیکل و سکسی هستی یا نه
ronaldocris.9116@yahoo.com

خیلی داستان جالبی بود. مرسی.

نوشته koon-moon در 14. March 2013 - 0:07

خیلی داستان جالبی بود. مرسی. خوندنش خیلی لذت داشت. مخصوصا آخرش که فرار کردی خیلی بامزه ش کرده بود. خیلی ممنونم.

خیلی داستان جالبی بود. مرسی.

نوشته koon-moon در 14. March 2013 - 0:14

خیلی داستان جالبی بود. مرسی. خوندنش خیلی لذت داشت. مخصوصا آخرش که فرار کردی خیلی بامزه ش کرده بود. خیلی ممنونم.

reza28 teh 170va70 15dar4 kun

نوشته .mostafa در 25. March 2013 - 19:40

reza28 teh
170va70
15dar4
kun mikham bokonam
makan dari biam bokonamet