کون عمه مهناز

سلام من سینا 20 ساله از تهرانم قدم 173 و 90 کیلو هستم.
این داستان هم که دارم مینویسم به جون مامانم عین حقیقته من یه عمه دارم که حدود 41 سالشه با یه بدن سکسی که من حاضرم جونمو بدم ولی یه بار کون گندشو لیسزنم این عمه خانوم من یه زن که چه عرض کنم یه دختر حدود 170 سانتی و خیلی هیکلی هم هستش سینه های رویایی و یه کون بزرگ و کس پف کرده که حتی از روی شلوارم پیداست .
عمه جون من از اون ادمای خیلی با دین ایمان هستش که هیچ وقت چادر ازش دور نمیشه یه چند سالی هم توی مدرسه علمیه درس خونده قرار بوده خانوم جلسه ای بشه از شانس من بدبخت .
خوب بریم سر اصل مطلب من تو دوران راهنمایی عربیم خیلی ضعیف بود به خاطر همینم مجبور میشدم برم پیش عمه جونم درس عربیو بخونم داستان عشق من به عمم از روزی شروع شد که من عمه جونمو با شرت دیدم ما روز شهادت حضرت فاطمه تو خونه پدر بزرگم اش نذری میپزیم همه ما هم جمع میشیم برای کمک تو اش اون روز داشتیم کمک میکردیم که عمه خانوم شلوارش خیس شد مادر بزرگمم یه دامن بهش داد که عوضش کنه عمه منم رفت تو اشپزخونه که عوض کنه درم نبست منم تا دیدم بی هوا رفتم تو اشپزخونه که دیدم پشتش به منه شوارشو در اورده خم شده تا دامنو پاش کنه منم از خدا خواسته واستادم نگاه میکردم که دامنو پوشید و برگشت وقتی منو دید مثل این که برق گرفته باشدش پرید هوا بهم یه نگاه ناجور کردو رفت بیرون منم بعد از اون رفتم تو حال نشستم مشغول پیاز پوست کندن بودم که عمه خانوم اومد جلوم نشست و داشت سیر خورد میکرد منم داشتم پای لخت عمه جونم و نگاه میکردم که کار عمه جون تموم شد خواست که بلند بشه قشنگ تونستم وسط پاشو بینم شورتش رفته بود کنار لبه کسش پیدا بود منم بدجور سیخ کردم از همون موقع بود که منم رفتم تو کف کس و کون عمه خودم .
عمه من دوتا پسر داره یکی هم سنه من یکی هم سوم دبستان که صبحا میرن مدرسه و تا ساعت یک بر میگردن خونه شوهر عمه من هم تا شب خونه نمیاد من هم اولین بار پارسل فکر کنم دهم اردیبهشت ماه بود که ساعت ده صبح به بهونه سر زدن به عمه خانوم رفتم خونشون زنگ زدم عمم درو باز کرد رفتم تو دیدم یه لباس خواب بلند تنشه با یه شلوار مشکی اون بیچاره هم که فکر میکرد من واقعا برای سر زدن رفتم پیسش تارف کرد برم تو و ازم پذیرایی کرد منم داشت قلبم میومد تو دهنم که چطوری باید شروع کنم بعد از خوردن چایی و شیرینی یه دفعه تلفن خونشون زنگ خور اونم جواب داد یه ربی داشت حرف میزد منم ساعتو دیدم یازده و نیم بود گفتم اگه قرار کاری کنم حالا وقتشه دست و پام یخ کرده بود رنگم هم پریده بود خواستم بی خیال بشم و برم مثل دفعه های پیش ولی گفتم باید وایستم و به هدفم برسم .
تلفن عمه خانم تموم شد اومد جعبه شیرینی برداشت که بزاره سر جاش من بلند شدم پشتش راه افتادم دسته خودم نبود چیکار میکنم جعبه شیرینی که گذاشت سر جاش وقتی برگشت منو دید گفت چته چرا رنگت پریده منم دهنم قفل شده بود بی اختیار دستمو بردم سمت کسش که کسشو بمالم ولی تا دستم به کسش پف کردش خورد خودشو عقب کشید و یه کشیده خوابوند زیر گوش من فرار کرد به طرف در خروجی گفت سینا چته چه غلطی میکنی من عمتم منم گریم در امد میدونستم بدبخت شدم با گریه گفتم عمه دسته خودم نیست به خدا اهتیاج دارم به جوز تو هم کسیو ندارم اهل دختر بازی هم نستم تور خدا فقط بزار اون جاتو بخورم هیچ کار دیگه ای نمیکنم اون هر چی از دهنش در اومد بارم کردو چادرشو سرش کردو رفت بیرون منو مثل یه اشغال کثیف از خونشون انداخت بیرون منم کل بدنم داشت میلرزید میدونستم که حتما به مامان بابام میگه که چه غلتی کردم یه لحظه بدنم گرم شد رفتم طرف در زنگ خونشونو زدم جواب داد فقط میگفت برو گم شو منم این قدر التماسش کردم که فقط در باز کن که بیام برات توزیه بدم تام درو باز کرد رفتم تو تا رفتم تو گفت دم در وایستا بیای جلو داد میزنم همه بریزن اینجا منم داشتم گریه زاری میکردم که دلش برحم بیاد ولی فایده ای نداشت منم دیدم این طوری حرسم در اومد گفتم من که ابروم رفته هر چی بادا با بلند شدم رفتم جلو انم تا منو دید دارم میرم طرفش شروع کرد به جیغ زدن منم فورن دهنشو گرفتم نذاشتم ادامه بده بعد دورمو نگاه کردم دیدم بنده شیرینی رو میزه برداشتم باهاش دستاشو مهکم بستم روی زمینم جوراباش افتاده بود یکیشو کردم تو دهنش با یکیشم دور دهنشو بستم هنوز خودم داشتم گریه میکردم مطمعا بودم دیگه تو خونموم جایی ندارم اب از سرم گذشته بود .
منم دیگه عمه جونمو بعد از پنج سال تو کف بودن در اختیار داشتم گریش در امده بود گفتم ببخشید مجبورم یه سره رفتم سراغ کسش ولی مهکم پاهاشو چسبونده بود به هم منم اول ازش خواهش کردم که بازش کنه ولی گوش نکرد منم لجم گرفت پستونش گرفتم مهکم کشیدم دادش درامد ولی جورابش تو دهنش بود داشت خفه میشد دوباره رفتم سراغ کسش ولی بازم پاهاشو باز نمیکرد بهش گفتم این دفعه پستوناتو میکنما بازش کن که دیدم با اکراه داره باز میکنه اول از روی شلوار تا میتونستم خوردم بعد شلوارشو در اواردم موقع در اوردن شلوار یه صدایی میداد مثل این که داره جونش در میاد بعد دیدم یه شرت ابی کم رنگ تنشه که خیس شده بود اونم در اوردم بلخره تونستم کسشو ببینم تو فیلمای سکسی که دیده بودم همه کساشون سیاه بود ولی کس عمه من هم رنگ پوستش سفید و پف کره بود منم ادم خیلی نازنازی بهداشتی هستم ولی با دیدن اون کس سفید شروع کردم به خوردن ولی عمه خانم ول کن نبود اذیت میکرد و نمیذاشت بخورم منم میزدم به شیکمش تا ول میکرد
بعد چرخوندمش روی شیکم و به ارزوم که خوردن کون عمه جونم بود رسیدم یه کون سفید بزرگ که تو خوابم نمیدیدم که بتونم بخورمش لاشو باز کردم یه سوراخه قهوه ای ریز که معلوم بود شوهر عمهی من انگشتم بهش نزده یه ده دقیقه ای که مثل کون ندیده ها لیسیدمش بازم برگردوندمش انگوشته اشارمو یواش یواش کردم تو سوراخ کون عمه جونه خودم و شروع کردم به عقب جلو کردن چشمای عمم گرد شده بود گفتم عمه جان این که انگشتمه پس وقتی کیرمو کردم توش میخوای چیکار کنی میمیری که یه جور نگاهم میکرد که خودم خجالت کشیدم سرمو انداختم پایی شروع کردم به خوردن کسش فقط من شنیده بودم اگه زنو حشری کنی باهات راه میاد و خودش میده ولی این عمه خانم ما یا حشری نمیشد یا نمیدونم خلاصه بد بختم کرد تا بکنمش بعد از پنج دقیقه لیسیدن کسش دیدم عادت کرده یه انگشتی و انگشتمو بیرون اوردم دوتا انگشتمو خیس کردم یواش یواش خواستم تو سوراخ کونش فرو کنم اما تا دو تا انگشتم به سوراخش خورد خودشو جمع کرد منم دو باره چندتا رو شیکمش با مشت زدم تا دوباره شل شد دوتا انگشتمو با بد بختی فرستادم تو دیدم تاده گریه میکنه مثله چی داره اشک میریزه منم دیکه فرستی نداشتم ساعت دوازده بود قسته منم فقط کونه عمه جونم بود تا ساعته دوازده و پنج دقیقه دو انگشتی تو کونش میکردم دیدم دیگه گریه نمیکنه یه متکا که به دیوار تکیه داده بود برای دکرو برداشتم گذاشتم زیر شیکمش لای کونشو باز کردم دیدم سوراخش قرمز شده لاشم باز شده دوباره شروع کرد به گریه کردن منم بی توجه یه توف به کیرم زدم یه توفم به سوراخ کونش زدم سر کیرمو گذاشتم دم سراخ کونش فشار دادم بیچاره نه میتونست تکون بخوره نه میتونست از زیرم فرار کنه ولی هرچی فشار دادم تو نمیرفت اونم داشت بلند بلند گریه میکرد دلم براش سوخت گفتم بی خیال بشم ولی وقتی یاد اون کارای قبل از گرفتنش افتادم حرسم گرفت بلند شدم رفتم از دست شویی صابون مایه رو اوردم گذاشتم پیشش افتادم روش دوباره جاش تنظیم کردم یه بار صابونو زدم و مالیدم به سوراخ کون عمم چندتا انگشت کردم تا راهشم صابونی بشه بعد سر کیرمو گذاشتم دم سوراخشو فشار دادم یه خورده از سر کیرم رفت تو دیدم بیچاره پاهاشو سیخ کرد و پاهاش سرد شد منم رحم نکردم دوباره بیشتر فشار دادم با بدبختی نصف کیرمو فرستادم تو یه چند سانیه نگه داشتم تا جا باز کنه یه دیقه همین طوری گذشت شروع کردم به عقب جلو کردن که صدای ناله میداد دیدم داره خفه میشه بهش گفتم دهنتو باز میکنم ولی نباید داد بزنی اونم سرشو تکون داد منم جورابو باز کردم تا باز کردم شروع کرد به ناله نفرین التماس میکرد درش بیارم و داره میمیره منم گفتم خفه شو وگرنه دوباره جورابو میبندم اونم از ترس جوراب ساکت شد من عقب جلو میکردم اونم میگفت تورو به خدا زود تر ابت بیاد دارم میمیرم من همیشه وقت جق زدن به دو دقیقه نمیرسید ابم میومد ولی اون موقع نمیدونم به خاطر ترس بود یا گرمایی که تو کون عمم بود ده دقیقه میکردم ولی نمیومد یه چند دقیقه بعد دیدم داره میاد بدون این که بهش بگم تا ته فشار دادم تو و نگه داشتم توش عمم هم بیچاره بد جور ناله میکرد بعد بی حال افتادم روش و قتی کیرم و در اوردم دیدم خون ابه روشه بیچاره بئ جور جر خورده بود دستاشو باز کردم شروع کردم به غلط کردن و این که بین خودمون بمونه اونم گفت بهت میگم منم خود شلوارمو کشیدم بالا و رفتم خونمون خوشبختانه تا حالا که چیزی نگفته ولی هر دفعه که میبینمش این قدر میترسم و خجالت میکشم که نگو بعد از اونم حتی یه دفعه نتونستم دیدش بزنم

نوشته:‌ سینا

2.641025
نمره شما: هیچ :میانگین 2.6 (78 رأی )

46 نظر

1

نوشته bahar joon در 27. August 2011 - 13:36

1

این 1 و 2 جایزه داره؟؟!!!

نوشته romance در 27. August 2011 - 13:40

این 1 و 2 جایزه داره؟؟!!!

3

نوشته Kheftkon در 27. August 2011 - 13:54

3

جون سواد نداري داستانتو

نوشته Kheftkon در 27. August 2011 - 14:03

جون سواد نداري داستانتو نخوندم

خیال پردازی که نه اما رویای

نوشته kooroghli در 27. August 2011 - 14:30

خیال پردازی که نه اما رویای کس شعر زیبایی بود

ميدونم توهمات جقه اما اخه كس

نوشته Kheftkon در 27. August 2011 - 15:40

ميدونم توهمات جقه اما اخه كس كش لاشي، جطور حاضر ميشي با عمت جق كني؟؟
كيرم تو مادرت، تو جند كلاس سواد داري؟ شاشيدم به داستانت! ارزش خوندن نداره

آره.جایزه داره.ولی هنوز

نوشته bahar joon در 27. August 2011 - 15:59

آره.جایزه داره.ولی هنوز نفهمیدیم چیه Smile)

عمه ننه ها و عمه ننه نویس

نوشته feri151 در 27. August 2011 - 16:51

عمه ننه ها و عمه ننه نویس ها:
کلیشه همیشگی عمه ننه نوشتن برای نویسندگان خطه سکس فامیلی
عمه ننه این داستان مذهبیه اما برادر زادش از چند و چون کس و کون اون با اطلاعه
عمه ننه این داستان که مذهبیه شورت شلوارشو تو آشپزخونه در میاره نه تو یه جای امن تر مثل اتاق خواب
قهرمان داستان بیشتر شبیه دختراست تصور کن تو مجلس نذری پزون یه پسر بره پیاز پوس کنه پسر عمه هاشم نباشن!!!!
عمه ننه در این قسمت یه شگفتی می آفرینه و اون وقتیه که برادر زادش کوس و کونشو دید میزنه و اون میفهمه با اینحال تنها عکس العملش یه نگاهه و باز هم این شانسو به برادر زادش میده تا لنگای لختشو دید بزنه!!!! که احتمالن عمه داستان ما اعتقادش باید نم گرفته باشه چون بیچاره فقط چند سال حوزه رفته!!!!
عمه ننه به مغزش خطور نمیکنه که وقتی برادر زادشو با اون فضاحت انداخته بیرون وقتی دوباره راش میده اون در دوم رو قفل کنه و فقط تهدید به جیغ زدن میکنه
برادر زاده خودش اعجوبه ایه بذار واست ثابت کنم چرا:
بعد دورمو نگاه کردم دیدم بنده شیرینی رو میزه برداشتم باهاش دستاشو مهکم بستم روی زمینم جوراباش افتاده بود یکیشو کردم تو دهنش با یکیشم دور دهنشو بستم هنوز خودم داشتم گریه میکردم مطمعا بودم دیگه تو خونموم جایی ندارم اب از سرم گذشته بود .
دقت کنی میفهمی قهرمان داستان با سرعتی به سرعن میگ میگ بدون اینکه عمش جیغ کارسازی بزنه اول دستاشو بسته و در حالیکه هنوز اشک شوق میریخته بقیه کارا رو ترتیب داده طوریکه یه دزد حرفه ای هم نمیتونه همچین غلطی کنه!!! البته برادر زاده قبلا با حمله میگ میگیش به عمه سرعت فوق تصور خودشو ثابت کرده!!!!
(منم خود شلوارمو کشیدم بالا و رفتم) در اینجا نویسنده یه شاهکار دیگه خلق میکنه بیچاره زحمت میکشه شلوارشو بالا میکشه و میره لابد انتظار داشت عمه جون با کون پاره این زحمتو براش متقبل شه!!! ناراحت نشو دادا عمه ننه ها اصلا معرفت این کارا رو ندارن تو ببخشش!!

مطمئنی که عمه ات بوده ،اگه یه

نوشته hi one در 27. August 2011 - 17:04

مطمئنی که عمه ات بوده ،اگه یه جنده بود چکار می کردی؟بد نبود اگه اون جعبه شیرینی رو هم می کردی تو کونش

فقط می تونم بگم دمت گرم .

نوشته Ramin_kh در 27. August 2011 - 17:31

فقط می تونم بگم دمت گرم .

سکس با محارم واقعا خوندن

نوشته ساینا جون4 در 27. August 2011 - 17:38

سکس با محارم واقعا خوندن نداره و نمی خونم

آخه دروغ هم اینقدر ضایع.سوادت

نوشته کسرا خان در 27. August 2011 - 18:54

آخه دروغ هم اینقدر ضایع.سوادت که بدرد همون عمت میخوره با این نوشتنت. آخه ... اصلا نمیدونم چی بهت بگم .بابا بی خیال.

چه عجب یه عمه پیدا شد که نگه

نوشته Sina-CR7 در 27. August 2011 - 19:09

چه عجب یه عمه پیدا شد که نگه عمه قربونت بره منم تو کف کیرت بودم Big Grin
سکس زوری اونم با محارم؟!!!....خاک دو عالم بر سرت

اخه اون عمه فسیلتم کردن داره

نوشته dark knight در 27. August 2011 - 19:13

اخه اون عمه فسیلتم کردن داره (هوفن)

عمت بره کونت کیر رستمم از زیر

نوشته mj1333 در 27. August 2011 - 19:20

عمت بره کونت کیر رستمم از زیر شلوار معلوم نیست کس او معلوم بود!!!!!!!

سلام،اسم من سینا هستش،20

نوشته Kheftkon در 27. August 2011 - 19:59

سلام،اسم من سینا هستش،20 سالمه ولی باید بگم تا سوم دبستان بیشتر سواد ندارم.
این داستانی که تعریف کردم به جون کل اجدادم کس شعر و فقط توهمات مغز تخمیمه !! اینی که میخوام تعریف کنم به جون مادرم راست هستش!!
داستان از اونجایی شروع میشه که من رفتم خونه عمم، من بارها به یاد عمم کف دستی زدم،آخه همین یه عمه رو دارم !! نشستم و یکم با گندام ور رفتم بعد عمم برام چایی اورد، منم که منتظره همین لحظه بودم مثله این آدم ندید ها بهش زل زدم تا سوژه جقه امشبمو خوب بخاطر بسپارم. اصن حواسم نبود به شوهر عمم، دیدم داره نگام میکنه که یهو بخودم اومدمو میگه سینا بیا تو آشپزخونه باهات یه کار کوچیکی دارم. منم که حساب کار دستم اومده بود، همینطور که به طرف آشپزخونه میرفتم گریه میکردم!!
تا اومدم تو آشپزخونه یه چک آبداری بهم زد که ریدم تو خودم. گفت یالا ساک بزن تا نگائیدمت. من شلوارشو در اوردم و شروع کردم به ساک زدن، بعد 20 دقیقه ایی گفت شلوارتو در بیار میخوام بکنمت تا دیگه از این گه ها نخوری. خواستم فرار کنم که یهو دیدم دستامو از پشت گرفته و داره با بند میبنده، بعد که دید من زیاد عرعر میکنم جورابشو کرد تو دهنمو با یه پارچه ایی دوره دهنمو بست تا از تو دهنم در نیاد جورابه . خودش شلوارمو در اورد، بعد به شکم خوابوندم تا بکنتم. اول 4تا انگشتشو با تمام قدرت کرد تو کونم که احساس کردم کونم به گا رفت. بعدش کیر 25 سانتیشو در اورد تف زد در کونمو بعد یهو کیرشو تا دسته کرد تو کونم. داشتم از درد میمردم اما چون جوراب تو دهنم بود نمیتونستم داد بزنم. یه 50دقیقه ایی تلمبه زد بعد کیرشو در اورد گفت سینا کیرم تو دهنت، کونت پر خون شده. دهنمو باز کرد گفت حالا مثه یه بچه خوب ساک بزن تا آبم بیاد. منم چون چاره نداشتم کیرش که پر گه هم بود کردم تو دهنمو ساک زدم. بعد یه 20 دیقه آبش اومدو همش ریخت تو دهنم. منم همشو خوردم چون چاره ایی نداشتم. بعد بم گفت سینا جان شاشم میاد حال ندارم برم دستشویی. دهنمو بزور باز کرد تمامه شاششو که فکر کنم یه 1 لیتری میشد ریخت تو دهنم. منم همشو نوش جان کردم. از اون به بعدم تخم نکردم به روش بیارم چون میدونستم دفعه بعدی بیشترشاش میده به خوردم.
از این ماجرا هم این درسو گرفتم که دیگه با عمم جق نزنم
ممنون که به حقیقت ماجرا پی بردین
امضا : سینا کونی

ارزش خوندن نداره نخوندم !

نوشته sara sweet در 27. August 2011 - 20:07

ارزش خوندن نداره نخوندم !

متاسفانه تمام داسانهای سایت

نوشته faraj1339 در 27. August 2011 - 21:35

متاسفانه تمام داسانهای سایت تخیلی هستش من بیشترش خوندم مگر سکس فقط خوی حیوانی داره. مگر خدا سکس را برای لذت بردن و عشق به ما انسانها نداده.پس چرا...مگر ما انسان نیستیم

سینا خیلی وحشی تشریف

نوشته hess در 27. August 2011 - 22:33

سینا خیلی وحشی تشریف داری.feri مرسی واسه نقدت

خوب بود ولی تا ته میذاشتی تو

نوشته mehran_sneaky در 27. August 2011 - 23:59

خوب بود ولی تا ته میذاشتی تو کسش که صدا برخورد خایه هات به کسش فضای اتاق رو بر کنه

اتفاقا منم هروقت مامانتو

نوشته Skyboy.sb در 28. August 2011 - 0:48

اتفاقا منم هروقت مامانتو میبینم هم میترسم هم خجالت میکشم

به نظرمکن که کس شعر محض بود و

نوشته بچه شهر در 28. August 2011 - 2:33

به نظرمکن که کس شعر محض بود و سوادت در حد 5ابتدائی

نویسنده شهیر و خوش آتیه عزیز

نوشته گنجینه در 28. August 2011 - 2:58

نویسنده شهیر و خوش آتیه عزیز ما در اول داستان از آرزوی لیسیدن کون عمه حرف میزنه و در نهایت داستانی محیر العقول از کردن کون عمه را تفت میده . اینجاست که ظرب المثل معروف قسم حضرت عباس و دم خروس کار برد پیدا میکنه . از همین تریبون استفاده میکنم و ضمن تشکر از دوست محترم - خفت کن عزیزم یادی میکنم و نویسنده محترم داستان را ارجاع میدم به نظر شماره 16 تا یکبار دیگه با جان و دل مطالعش کنن . انشائ الله کارگشاست .

شما فقط به درد سریال فرار از

نوشته سلطان شهوت در 28. August 2011 - 4:15

شما فقط به درد سریال فرار از زندان میخوری حروم شدی Rolling On The Floor Rolling On The Floor

شما فقط به درد سریال فرار از

نوشته سلطان شهوت در 28. August 2011 - 4:16

شما فقط به درد سریال فرار از زندان میخوری حروم شدی Rolling On The Floor Rolling On The Floor

واقعا فحش هم حرمت داره و حیفه

نوشته سلطان شهوت در 28. August 2011 - 4:18

واقعا فحش هم حرمت داره و حیفه که به تو نسبت داد کیرم تو مخچه و مغزه کیریت

kheftkonخيلي باحال نوشتي

نوشته salim.fingili در 28. August 2011 - 4:40

kheftkonخيلي باحال نوشتي Rolling On The Floor

1 ـ یه روز رادیو یک مسابقۀ

نوشته sinaoo7 در 28. August 2011 - 4:48

1 ـ یه روز رادیو یک مسابقۀ تلفنی گذاشت و پرسید چه کسی جواب این سؤال رو می‌دونه؟ سؤال سختی بود. یه روستایی زنگ زد به مجری و گفت که جواب سؤال رو نمی‌دونه. مجری تشکر کرد، اما بعد ازمدتی، دوباره مرد روستایی زنگ زد و این بار گفت که ما یک هم‌ولایتی داریم که تلفن ندارند. خواستم بگم که اون هم جواب مسابقه رو نمی‌دونه!!
حکایت بعضی از کامنت‌های اینجا هم این طوریه. مثلاً کامنت می‌ده که: «ارزش خوندن نداشت، نخوندم» یا «به قول فلانی، داستان این طوری ارزش خوندن نداره»!!!
من هم موافقم که داستان‌های سکس با محارم (و همین‌طور به نظرم، داستان‌های همجنس‌گرایی) بی‌ارزش‌اند. اما احتمالاً بهترین راه اینه که در پایین این داستان‌ها هیچ کامنتی گذاشته نشه، تا حداقل کامنت‌ها فقط به کسانی محدود بشه که به این مزخرفات علاقه‌مندند.
2 ـ به جز چند نفر محدود، اغلب کامنت‌ها به جای این‌که داستان رو نقد کنه، نویسندۀ داستان رو مورد عنایت قرار می‌ده!! از بد و بیراه بگیر تا از این نوع جملات که: «وای وای وای . . . خیانت؟! صبر کن تا سرت بیاد!» آخه این که نقد نشد. این حرف‌ها رو بذارید برای مجلات خانوادگی!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ رتبۀ چند کامنت‌دهنده‌ای که در داستان‌های اخیر، «ساختار و محتوای داستان» را نقد کرده‌اند (از 5)، براساس سه معیار نزاکت در نظر، جذابیت نقد، و اعتبار نقد

ـ شمارۀ جدول: 0015
سینا سی.آر. 7: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (3)
حس: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (3)
سایناجون4: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (8/2)
آریا.ا.ا: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (8/2)
فری: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (6/2)
بچه مشهد: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (6/2)
بچه شهر: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (6/2)
گنجینه: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (6/2)
سارا سوییت: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (5/1) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (5/2)
کسراخان: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (3/2)
خفت‌کن: نزاکت در نظر (5/0) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/1) = میانگین (5/1)

غلتی . توزیه بدم تام. بادا

نوشته ZeNDeGi ZiBaSt در 28. August 2011 - 9:12

غلتی
. توزیه بدم تام.
بادا با .
انم تا منو دید
. فورن. مهکم
. مطمعا .
انگوشته
. سرمو انداختم پایی .
تاده گریه میکنه مثله
. قسته منم. سانیه.
. فرستی. تور خدا
.دسته خودم.
اهتیاج.
جوز
پيدا كردن غلط املايي مثل پيدا كردن سوزن تو كاه دون بود
مادر دبير ادبياتتونو گائيدم به 3 روش سامورايي
جغي اين همه بيكار ميشي يه كمي هم املا كار كن

sinaoo7 :{به جز چند نفر

نوشته gheisar در 28. August 2011 - 9:59

Rolling Eyes
sinaoo7 :{به جز چند نفر محدود، اغلب کامنت‌ها به جای این‌که داستان رو نقد کنه، نویسندۀ داستان رو مورد عنایت قرار می‌ده!! از بد و بیراه بگیر تا از این نوع جملات که: «وای وای وای . . . خیانت؟! صبر کن تا سرت بیاد!» آخه این که نقد نشد. این حرف‌ها رو بذارید برای مجلات خانوادگی!
عزیز دل فکر نمیکنی روی صحبت کامنت دهنده های اینچونینی(خودمم هستما!!!دی) با شخصیت اصلی داستان نویسنده است نه خود اون . Big Grin
راستی بازم اخر شدم دوباره تو امتیاز بندی نیستم. Crying
وشما اقای کم ظرفیت جانی: لطفا دیگه ادامه ندید بقدر کافی مارو به فیض رسوندید.

راستی ادمین جونم تبریک ساعت ثبت کامنتارو کی درست کردی بلا!!!!دی

سر کوچه ما کلاس اکابر هست بیا

نوشته khasteh در 28. August 2011 - 10:05

سر کوچه ما کلاس اکابر هست بیا بفرستمت اونجا خوبه واست .....راستی اون جعبه شیرینی به پهنا تو کونت

feri جان اصلاحیت قشنگ بود

نوشته you jizz در 28. August 2011 - 18:44

feri جان اصلاحیت قشنگ بود دادا، دستت درد نکنه.

بعد چرخوندمش روی شیکم و به

نوشته Na CL در 29. August 2011 - 0:57

بعد چرخوندمش روی شیکم و به ارزوم که خوردن کون عمه جونم بود رسیدم یه کون سفید بزرگ که تو خوابم نمیدیدم که بتونم بخورمش لاشو باز کردم یه سوراخه قهوه ای ریز که معلوم بود شوهر عمهی من انگشتم بهش نزده : ببینم مگه عمت وقتی می رینه خودشو نمی شوره که سوراخش قهوه ای بود؟

ای هواااااااارررر... ارزش نظر

نوشته eSahand در 29. August 2011 - 4:39

ای هواااااااارررر...
ارزش نظر دادنم نداره!!!

با مسخره کردن نویسنده چی عاید

نوشته عشق و نفرت در 29. August 2011 - 5:51

با مسخره کردن نویسنده چی عاید شما می شه جز تخلیه عقده هاتون؟ نکنید این کارو!
آدم یه پاراگراف می نویسه که عقده خالی کنه؟ عجب دیوونه ای هستین بخدا! این عمه ننه که خودش عمه ننه نویسا رو مسخره می کنه می خوام ببینم اصلا به سن قانونی رسیده توی این سایت دور می زنه؟ این طرف که معلوم الحاله ولی این پیروانشو بگو که دیگه فیوز پروندن عملا!

از قضاوت راجع به شما که بگذریم، شما باید داستانتو خودت دوباره بخونی و اصلاحات شدید توش انجام بدی. ایرادشم از اون جاییه که شما مخاطبت انتظار نوشته های سکسی تحریک آمیزی داره که بتونه از ابتدا تا انتها جذبش کنه و قوه تخیلش رو تقویت کنه که به نظر من شاید در سومین مورد تا حدودی کارایی داشت اما در مورد مورد اول و دوم قوی نبود. از طرفی، موضوع چون خلاف عرف هست، خیلی از مخاطبین رو علیه خودش می شورونه و خب امتیاز بالا نمی گیره. از لحاظ ادبی و املایی هم خوب مورد داره چون شما باید معلوم کنی داری به زبان عامیانه می نویسی یا کتابی و مخلوطی از این ها آزار دهنده هست. امیدوارم در داستان های بعدیت روی داستانت نگاه ادبی هم اضافه کنی تا جذابیت قصه رو بیشتر کنه.

به نظر من شهوت اگیز بو حالا

نوشته intex در 29. August 2011 - 7:38

به نظر من شهوت اگیز بو حالا کاری به راست و دروغش ندارم ولی اگه دروغ بود بگم که قلم خوبی داری ولی اگه راست بود که هیچی

به نظر من شهوت اگیز بو حالا

نوشته intex در 29. August 2011 - 7:40

به نظر من شهوت اگیز بو حالا کاری به راست و دروغش ندارم ولی اگه دروغ بود بگم که قلم خوبی داری ولی اگه راست بود که هیچی

خطاب به عشق و نفرت : گوزو مگه

نوشته Na CL در 29. August 2011 - 11:11

خطاب به عشق و نفرت : گوزو مگه داری رمان تولستوی رو نقد می کنی که اینجوری نظر میدی؟

عشق و نفرت ای پدر نقد داستان

نوشته feri151 در 29. August 2011 - 20:23

عشق و نفرت ای پدر نقد داستان سکسی
ببین این دومین باریه که داری از کیر من آویزون میشی
دادا از بالا رفتن از کیر فری و تهش چنگ زدن به پشماش نمیتونی خودتو خیلی بالا بکشی تهش زیر ناف فری میماسی
اخه کسخل خان الان در فرمایشات گوهر بار تو چی وجود داره؟؟؟؟
(ایرادشم از اون جاییه که شما مخاطبت انتظار نوشته های سکسی تحریک آمیزی داره که بتونه از ابتدا تا انتها جذبش کنه و قوه تخیلش رو تقویت کنه که به نظر من شاید در سومین مورد تا حدودی کارایی داشت اما در مورد مورد اول و دوم قوی نبود)
الان تو پدر نقد داستان سکسی هستی میدونی واسه چی
مادر نقد رو گاهیدی با این نقدای درپیتت
دیگه هم از کیر من آویزون نشو آفرین عمو جون

!!!

نوشته meysamak در 9. October 2011 - 1:57

!!!

taqriban akhar shodam!

نوشته مهتاب جــون در 21. December 2011 - 10:09

taqriban akhar shodam!

اولا سلام دوما پسر جون چرا

نوشته kos mikham az tehran در 23. December 2011 - 4:18

اولا سلام
دوما پسر جون چرا سعی داری دروغ بگی؟
تو که به بهداشت اهمیت میدی حالا واسه من کس لیس و کون لیس شدی؟
بعدشم یه حروم زاده به محارم خودش تجاوز میکنه حتی نباید نگاه بد داشته باشی
یا دلستانت دروغ بود یا یه حروم زاده
مجبور نیستی واسه داستان نوشتن دروغ بگی بعدشم کسایی بیشتر داستان می نویسند که حتی دست به یه دخترم نزدن
پسر جان همه چی سکس نیس، بزرگ که شده چند تا سکس داشتی میفهمی چی میگم
من یکی رو دوس داشتم و عاشقش بودم ولی این دختره بهم خیانت کرد اسمشم محبوبه بهره ای هست
دانشجو برق تو عباس پور تهرانه باهاش همه جوره بودم ترکم کرد
الان با 2تا هستم از لحاظ سکس هم تامینم میکنن
بهترین ادمایی هستن که باهاشونم
من سکس داشتم تو که نداری و نداشته چرا شرو ور میگی
در ضمن انقدر وعض مالیم خوبه که کسی تا حالا دوستی با منو رد نکرده
اخه جق زیست جان چرا شرو ور می نویسی

وضع مالی نه وعض ببشی اشتباه

نوشته kos mikham az tehran در 23. December 2011 - 4:21

وضع مالی نه وعض ببشی اشتباه شد

داستانت يك تخيل كامل براي به

نوشته sater در 23. January 2012 - 2:41

داستانت يك تخيل كامل براي به دست آوردن يك سكس بود
حالا يا تو نخ عمه ات
هستي يا كس ديگري
نمي دانم.

Pesar jon majbor nisti ke

نوشته sheytan karaj در 23. January 2012 - 3:22

Pesar jon majbor nisti ke dastan benevisi az hamon ghasami ke avale dastan khordi malome dare dorogh minevisi balay 50ta ghalate emlaei dashti ta vasatay dastanet man ke ta akhar nakhondam vagarna bishtaram mishod.behtare aval khodet dastaneto bekhoni bad bezarish inja.barat motasefam fingili

برو از برج میلاد خودت رو پرت

نوشته farhudlove در 13. February 2013 - 16:38

برو از برج میلاد خودت رو پرت کن پایین خائن.