کیر، کیر، کون، کوس

من کونی ام، پسردائیم بهنام من رو می کنه. بچه مایه دار، شیک پوش، ول خرج، تقریبا خوش تیپ تا حدودی خالی بند و البته به شدت بکن. من از چهار سال پیش تا حالا که 20 سالمه زیرش می خوابم. انصافا خوب حال میده، با پدرش مشکل داره و مجردی زندگی میکنه. توی کارخونه باباش کس چرخ میزنه و هر ماه خدا تومن پول میگیره. موقع کردن معمولا مست میکنه و فحش میده اما خوبیش اینکه خوب به آدم میرسه.
یکی دو بار باهاش رفتم شمال، با چند تا از دوستاش که اگه به تورشون خورد (که معمولا میخوره) کوس میارن که منم می کنم البته اینها دلیل نمیشه یه کونی به اونها ندم. یه روز عصر بهمن ماه بود بهم زنگ زد، 10-15 روزی بود که کونم کیر سفیدش رو زیارت نکرده بود، فهمیدم که باید خودم رو آماده کنم.
بهنام: سلام، لاشی
(اینجوری حرف زدن یعنی کیرم هوات رو کرده)
من: سلام
بهنام: مادر جنده نمی گی ما یه کیری داریم، تخم حروم
من: خوب تو کی گفتی من نه، آوردم
بهنام: خوب به خودت برس امشب سورپرایز دارم واست.
من: چطور؟
بهنام: آماده شو تو راه بهت میگم، تا یه ساعت دیگه دم در خونه تونم.
من: اوکی
رفتم خودم رو آماده کردم و به خودم رسیدم. حدود یکساعت دیگه میس انداخت رفتم بیرون، هوا خیلی سرد بود تا سر کوچه کونم یخ زد تا به ماشینش رسیدم.
بهنام: جون، سوراخ فوری عزیزم. چه خبر تخم حروم، خوبی؟
من: آره، برنامه امشب چیه؟
بهنام: چیه کمبود کیر داری؟
من: آره بابا خیلی
بهنام: ببین، من با یکی تازه گیا دوست شدم، راستش شیشه ایه، یه خواهر داره هلو که اونم معتاده، میریم اونجا
من: خوب؟
بهنام: هیچی باهاش طی کردم، تو به اون بدی خواهرش به من.
من: گفتم خواهرتو، من به یه عملی بدم تا تو کوس بکنی
بهنام: خوب شاید به تو هم بده دختره
من: برو بابا من به معتاد بدم که ایدز میگیرم
بهنام: کسخل، اونکه تزریقی نیست
من: من نیست، ما رو باش که گفتیم امشب به کیرت حالی میدیم
بهنام: فرزین جون مادرت نه نیار، خواهرش خوب کسیه، می دونی چند وقته کوس نکردم، تازه جلوی داداشش حال میده به شدت.
من: بابا این وسط نفعش به من چیه، تا حالا اینقدر به دوستای کونیت دادم اما اینکه رو نمیشه
بهنام: هر کاری بگی میکنم، اصلا تو بیا من رو بکن بجاش
من: من کونی ام، بکن نیستم
بهنام: هر کاری بگی میکنم،بخدا. در بیار همینجا ساک بزنم واست.
(این یعنی اینکه آقا بهنام محتاجه یعنی درست زمانیه که باید تیغش زد، وقتی داره توکونم تلمبه میزنه که نمیشه ازش چیزی گرفت)
من: چی بگم آخه، من می گم...
(فهمید لحنم یه کم نرم شده، پرید وسط)
بهنام: چی می خوای، بابا تو کونی هستی، دیگه، کونت هم قیمت داره، چقدر؟
من: والله، دیروز قبض موبایلم اومده...
بهنام: لاشی، باشه بده صفرش می کنم
من: اوکی، به شرطی که منم دختره رو بگام
بهنام: این رو دیگه نمی دونم، بستگی داره چطور به فرهاد (معتاده) برسی
من: من کارم رو بلدم، تا حالا 1000 دفه دادم
بهنام: ببینیم و تعریف کنیم.
بعد چند دقیقه به کوچه ای رسیدیم، بهنام زنگ زد به فرهاد تا آدرس دقیق رو بپرسه، خونه رو پیداش کردیم، یه آپارتمان چهار طبقه بود، رفتیم طبقه سوم، در زدیم. فرهاد در رو باز کرد یه پسر نزدیک به 30سال که زیاد قیافش تابلو نبود. سلام کردیم رفتیم تو. وارد که شدیم با لحن بدی گفت این رو آوردی با کوس الهام طاق بزنی؟
بهنام: آره، کلی کشته مرده داره! نصف محل واسش جق میزنن از صدتا دختر سرتره
فرهاد: خوب اونا خرن، برگرد ببینم کونده
(با فشار روی کمرم برم گردوند تا کونم رو ببینه، دستش رو لای پاهام کشید)
فرهاد: حالا یه کاریش می کنیم، جهنم. ببینم بچه کونی خوب میدی، من حوصله زر زدن ندارم، خواهرم رو کردین تو رو جوری می کنم که انگار خواهر و مادرت رو می کنم
(خیلی بی ادب بود، تحقیر شدم، تو دلم به بهنام فحش می دادم، خواستم کم نیارم)
من: آره خوب بلدم کون بدم و کوس خواهر بکنم رو بگام
(اصلا توقع نداشت)
فرهاد: مادر جنده چه زبونی داره، وقت زیرم بودی حالت رو می پرسم
بهنام: الهام کو؟
فرهاد: الان میاد، الهههههاممممممم، بهنام با دوست کونیش اومده بیا کار داریم.
تا ما رو مبلا نشستیم الهام اومد، انصافا قیافه خوبی داشت، لاغر بود و سفید. یه تاب پوشیده بود با یک شلوارک. اومد دست داد با هامون، قیافه سکسی داشت. نشست کنار فرهاد. من بغل دست بهنام بودم.
فرهاد به الهام: پاشو بشین کنار اون کونی ببینم
الهام: کدومشون کونی اند؟
فرهاد: تابلوی دیگه چاقال کدومه؟
اومد کنار من. بهنام هم رفت کنار فرهاد نشست.
فرهاد: خوب، کونده ببین کون تو بهتره یا کوس خواهرم؟
من: اول باید بکنم بعد بگم!
فرهاد: خیلی پرروئی. بهنام کس الهام مال تو اما من با این لاشی کار دارم.
بهنام: قابلت رو نداره، می تونی پاره اش کونش رو. همینجا بکنم خواهرتو؟
فرهاد: آره، شاید وسط کار منم یه کام گرفتم، چند وقته به من پا نمیده جنده خانوم.
بهنام رفت طرف الهام، منم بلند شدم رفتم سراغ فرهاد. وایسادم جلوش، دستش رو آورد سمت کیرم و مالودنش، از کمرم فشار داد تا بشینم لای پاش. دستم رو بردم طرف کیرش، معلوم بود کلفته. کم کم داشت شق میشد،
فرهاد: بخورش کیرم رو
شلوارش رو کشیدم پائین، کیر نسبتا سیاه و کلفت اما واسه من باتجربه چیزی نبود که کم بیارم. کردم دهنم، صدای آه الهام رو هم شنیدم که پشته مون به هم بود، معلوم بود بهنام داره کوسش رو می خوره. داشتم حسابی هنرم رونشون می دادم، فرهاد داشت حال میکرد، "جون، بابا عجب داغه دهنت، کونت چیه، جوووون بخورش" بعد چند دقیقه، گفت بسه لامصب آبم اومده بشین رو کیرم. من هنوز لباسهام رو نکنده بودم، داشتم لباسهام را در میاوردم که دیدم بهنام دراز کشیده روی زمین و کیرش رو دسته کرده تو دهن الهام. کوس و کون الهام طرف من بود. انصافا خوب چیزی بود. فرهاد داد زد زود باش دیگه لاشی الان می خوابه. گفتم کون من نمی ذاره تو بمالمون به لای پام تا عین تیرآهن بشه. بلند شد لای پائیی میزد، گفتم خشک نه برگشتم کردم تو دهنم و حسابی خیس کردم.
با دستش من رو خم کرد رو دسته مبل، دستم رو گذاشتم رو دسته اش، با یه دستم لاش رو باز کردم. کیرش رو چسبونده بود به سوراخم، الهام داشت همچنان ساک می زد.
فرهاد گفت بکنم تو کونده؟ گفتم اره زود باش مردم. بهنام سرش رو تکون داد گفت خوب چیزی جور کردم واست؟ فرهاد گفت: آره عین ماهی میمونه. بهنام گفت اما به پای خواهرت نمی رسه. فرهاد گفت: تازه نکردی تو کسش. با این دیالوگها فرهاد حشری شد یه تکونی به کیرش داد که تقریبا نصفش رفت تو. گفتم خواهرتو گائیدم، یواش جر خوردم. گفت: خواهرم رو دارن می گان تو هم باید جاش جر بخوری. گفتم عین آدم بکن، هر چقدر می خوای بکن من امشب اومدم فقط واسه کیرت. کمی مهربون تر شد، داشت آروم می کرد، گفتم یه کمی اینجوری بگا، کیرت که جا باز کرد می گم، پارم کن اونوقت.
بهنام داشت می کرد تو کوس الهام. بهنام گفت: فرهاد بی غیرت، نگاه کن خواهرت زیرم خوابیده. فرهاد اصلا حواسش نبود کاملا تو فکر کون من بود. کم کم داشت کونم گشاد می شد، فرهاد سرش آورد کنار گوشم گفت بزنم؟ گفت آره بگا فرهاد. گفتم کمرت سفته خواهر کسده. گفت آره. داشت تلمبه می زد شدید. الهام زیر بهنام بود. بهنام بهم گفت: خوب کیری داره؟ گفتم آره، بهنام عجب کیری داره میکنه منو. کس الهام چطوره؟ گفت: عالی.
بهنام، الهام رو بلند کرد، آورد سمت ما. گفت بیا ببینم جنده خانوم، می خوام پیشه داداش بی عرضه ات جرت بدم. اومد سمت ما. نشستن رو مبل، بهنام لنگای الهام رو داد بالا خودش زانو زد بینشون گفت: آهای به عرضه این کس رو چیکار کنم، فرهاد گفت بکن توش. بهنام گفت: جرش بدم؟ فرهاد گفت: آره. این حرفا فرهاد رو حشری می کرد و شدت تلمبه اش شدید تر می شد. من رو ول کرد و نشست روی یک مبل داشت نفس می زد. گفتم کجا رفتی؟ چیزی نگفت. کیرم رو بردم سمت الهام به سینه هاش می مالوندم. گفتم بهنام من بزنم. بهنام به فرهاد گفت: غیرتت اجازه میده این کونی بکنه تو کوس جنده خواهرت. فرهاد کیرش رو سفت گرفته بود معلوم بود نمی خواد آبش بیاد. با سرش تائید کرد. بهنام بلند شد. الهام عین سنگ بود و هیچ عکس العملی نداشت. رفته پاهای الهام رو بلند کردم و کردم تو کوسش. کیر بهنام بزرگتر از ماله من بود واسه همین مشکلی نداشت. داشتم تلمبه می زدم. به فرهاد گفتم خواهرت عجب کسیه. بهنام گفت: خاک تو سر بی غیرتت که یه چاقال خواهرت رو داره میگاد.
فرهاد اومد طرفم. روی زانوهام بودم و داشتم تلمبه می زدم. اومد نشست پشتم. گفت کونت رو بیار بالا کونی. کمی خم شدم کیرم تا دسته رفت تو کوس الهام زیاد نمی تونستم تلمبه بزنم. کیر فرهاد رفت توکونم. هر دو داشتم تلمبه میزدیم. فرهاد از پشت من روسفت گرفت. گفتم خواهرتو گائیدم یواش دارم خفه میشم شیشه ای عملی. فرهاد ول نمی کرد. یه دفه فریاد زد: مادرتو گائیدم، خواهرتو گائیدم. تخم حروم و آبش ریخت تو کونم. روی زمین ولو شد من حالا بهتر می تونستم تلمبه بزنم. آبم داشت می اومد کشیدم بیرون برگشتم و ریختم روی سینه فرهاد. یه آن چشمش رو باز کرد و چیزی نگفت بست. الهام خواست بلند بشه که بهنام گفت کجا توله سگ؟ من موندم هنوز. الهام گفت زود باش. بهنام اون رو آورد سمت فرهادی سگی کرد توی کسش. گفت زودباش آبای روی سینه فرهاد جارکش رو بخور و سرش رو به سمت سینه پرمو و پرآب فرهاد فشار داد اونم لیس میزد. بعد چند دقیقه آب بهنام اومد که همه رو ریخت به کمر الهام.
اون شب واقعا بهم خوش گذشت هم خوب داده بودم و هم خوب کرده بودم. بعد از اون ماجرا دیگه از اونها خبری نشد. البته من هنوز در حال خدمت صادقانه به بهنام هستم.

نوشته: فرزین کونی

2
نمره شما: هیچ :میانگین 2 (4 رأی )

6 نظر

الهام لالمونی گرفته

نوشته تبعید آزاد در 6. October 2012 - 16:25

الهام لالمونی گرفته بود؟!
اینقدر درهمو برهم نوشتی که آدم گیج میشه از خوندنش!!
جایزه ت یک دسته آویز سه شاخه ست ، آدرس بده بفرستم خدمتت.

تا نوشتی من کونی ام دیگه

نوشته ZimZex در 6. October 2012 - 17:05

تا نوشتی من کونی ام
دیگه نخوندم
واگذارت میکنم به کلید اسرار

بابا چقدر کونی داشتی،م خبر

نوشته Hamed eshghi در 7. October 2012 - 2:06

بابا چقدر کونی داشتی،م خبر نداشتیم!!!یه زمانی نچندان دور اگه به یکی میگفتی کونی انگار فحش خواهر مادرش دادیم کلی بهش بر میخورد.ولی حال چی طرف افتخار میکنه کونیه!!!بخدا به خودتون بیاین زشته این کارا نا سلامتی ما ایرانی هستیم ...

خیلی عجیب و وحشت ناک با سگلی

نوشته ماکان فان در 2. November 2012 - 19:50

خیلی عجیب و وحشت ناک با سگلی موافقم !!

سگلی جان به نظر دختر با غیرتی میایی !! آبجی من بودی کبودت می کردم که دیگه اینجا رو فراموش کنی . اون بی غیرته نوشته !! تو چرا به غیرتت فکر نمی کنی و می خونی . !! . . . تو چندتا تاپیک گذشتتم خیلی دقت کردم روی فلسفه ی غیرت تاکید داشتی !! خاستم بگم ! شرمنده حرمتت !

زندگیت سپید آبجی گلم .

خیلی عجیب و وحشت ناک با سگلی

نوشته ماکان فان در 2. November 2012 - 19:53

خیلی عجیب و وحشت ناک با سگلی موافقم !!

سگلی جان به نظر دختر با غیرتی میایی !! آبجی من بودی کبودت می کردم که دیگه اینجا رو فراموش کنی . اون بی غیرته نوشته !! تو چرا به غیرتت فکر نمی کنی و می خونی . !! . . . تو چندتا تاپیک گذشتتم خیلی دقت کردم روی فلسفه ی غیرت تاکید داشتی !! خاستم بگم ! شرمنده حرمتت !

زندگیت سپید آبجی گلم .

اگر بدونی چقدر خندیدم تا

نوشته arash12132 در 7. November 2012 - 1:40

اگر بدونی چقدر خندیدم تا حالا اینقدر خالی بندی یک جا نخونده بودم این مغز تو داری یا پهن گاو