شما اینجا هستید

کیوان و همسایه طبقه بالا مرجان

‫این خاطره ماجرای سکس من با خانوم همسایه طبقه بالای خونم میشه امیدوارم مورد پسند و عنایت دوستان‬
‫قرار بگیره‬
. (‫روزیکه مژگان رو برای اولین بار آوردم خونه و خودم رفتم ( قسمت اول چکش زدن مژگان) موقع پائین‬
‫اومدن خانم همسایه طبقه بالا منو در حال بردن مژگان و برگشتنم دیده بود البته من بی خبر بودم و ظاهرا‬
‫ایشون که اسمشون مرجانه مدتی زاغ سیاه منو چوب میزده و رفت آمدهای مکرر اشرف خانم و بعضی از‬
‫دوستان دیگه رو هم دیده بود خلاصه حدود چند هفته پیش که با اشرف رفتیم بالا و یکساعت بعد اشرف از‬
‫پیشم رفت هنوز دستم به در یخچال نرسیده زنگ در خورد و تو دلم گفتم باز این اشرف یا سوئیچشو جا گذاشته‬
‫یا کلید خونشو یا کیف یا ........ و با خنده آشنا ئی درو باز کردم اما بر خلاف انتظارم بجای اشرف مرجان رو‬
‫پشت در دیدم البته از ایشون فقط اسمشو و اینکه 2 تا بچه داره و شوهرش طلاقش داده رو میدونستم ولی
زیاد ‫تو نخ زندگیش و جزئیاتش نرفته بودم یه مدتی تور میبرد کیش و از این قبیل کارها و وضعشون بد نبود‬.

‫خلاصه با یه احوالپرسی رسمی در حد تعارف از ایشون دعوت کردم بین داخل و مرجان هم بی تعارف اومد‬
‫تو یه لحظه موندم که چرا اومده تو اینکه تو این همه مدت چیزی ازش ندیدیم خلاصه نشست و گفت : آقا کیوان‬
‫دوست دخترتون بودن با تندی گفتم بله فرمایش چون تصور کردم برای فضولی اومده خودشو جمع و جور‬
‫کرد و گفت چرا ناراحت شدی اصلا بمن مربوط نیست اما سنش برای شما زیاد نیست ؟!! گفتم نه خیلی عالیه‬
‫امری دیگه ای اگه هست بفرمائید . گفتش راستش یه چیزی ازت می خوام بهم قرض بدی اما یه وقت فکر بد‬
‫نکنی تو دلم گفتم خوب چیکو رو که نمی خواد چون نمیتونه ببره اما ممکنه چی بخواد ؟ توضیح خدمتتون بدم‬
‫که تازه این آپارتمان رو خریده بودم که مرجان هم به طبقه بالای ساختمان واحد ما اثاث کشی کرد و تازه از‬
‫گرگان اومده بود و تنها بود زنی حدود ۳۰ ساله کاملا معمولی و قد کوتاه ولی مرتب ‫ورزش میکرد و صبحها
هر روز میرفت پارک میدوید و خلاصه به خودش میرسید اما از ظاهرش نشون ‫میداد بدنش رو حساب دو زایمان
متوالی افت کرده اول میگفت شوهرم خارجه اما بعد از مدتی گفت که طلاق ‫گرفته و خودش تنها زنگی میکنه با
بچه هاش و خرجشو شوهر سابقش و پدر خودش میدن البته ظاهرا پدرش ‫ملاک و از گنده هاست خلاصه
شروع کرد صغرا کبرا چیدن که آره خیلی وقته که شما میدونی تنهام و دارم ‫دیونه میشم و سرگرمی ندارم
و کلی بحث رو غم انگیز کرد.

تو دلم گفتم خوب راحت بگو کیر میخوام خلاص و من با لبخند تمسخر بر لب به چرندیاتش گوش داده بودم
و آماده شدم که درخواست سکس کنه و من اونو به ‫وقت دیگه ای موکول کنم اما ازطرفی برام جالب بود
سکس با زنی که مدتها دم دست بود و مورد لطف چیکو‬ ‫قرار نگرفته بود چهره سرخ و سفید و بشاشی داشت
کمی کک مکی بود موهاشو مصری کوتاه کرده بود و این‬ ‫خیلی جوون تر نشونش میداد بعد از کلی صحبت که
کیر ما رو راست کرد گفت حالا باید بدونی چرا اون‬ ‫چیزو ازت میخوام گفتم خوب بگید چی لازم دارید همه جوره
در خدمتم از غلظت گفته ام لبخندی زد و گفت‬ ‫راستش یه فیلم میخوام گفتم اینهمه حرف زدی برا یه فیلم خوب
از اول میگفتی تا بلند شدم گفت آخه از فیلمهای‬ ‫بالای ۱۸ سال میخوام برگشتم یه نگاهی بهش کردم چشماشو
از نگاه دزدید و خجالت کشید برای اینکه راه ‫بیفته رفتم و با دستام دو طرف صورتش رو گرفتم و آوردم بالا و گفتم
چیزی نیست که دستشو گذاشت رو ‫دستم کمی مکث کرد و گفت پس بهم بدین رفتم کشو میز کامپیوتر رو کشیدم
بیرون و چند تا سی دی سکسی ‫رو گذاشتم تو پاکت و بهش دادم با نگاهش یه تشکری کرد و بدون خداحافظی رفت.

رفتم بخوابم ولی این‬ ‫چیکوی نامرد که بدخواب شده بود کس میخواست بهر صورت با کمی شق درد خوابیدم
و صبح رفتم شرکت‬. ‫اولین عمل ندا رو صدا کردم و اومد و بهش گفتم لطفا در رو پشت سرت ببند فهمید گفت طولانی که‬
‫نیست گفتم نه شق درده در رو آهسته قفل کرد و شلوار و شرتشو درآورد و با مانتو که حالا زیرش لخت بود‬
‫اومد و چیکو رو تپوند تو کسش از خیسیش تعجب کردم گفت آخه صبح قبل از اومدنت یه بنده خدائی تو چت‬
‫آبمو آورد خلاصه ما رو راحت کرد و بعدش رفت دنبال کارش تا شب از مرجان یادم رفته بود شب که رفتم‬
‫خونه مرجان بلافاصله اومد و سی دی ها رو آورد. گفتم باشه پیشت لازم ندارم گفت میدونم حتما فکر میکنی با‬
‫یه جنده طرف شدی. گفتم اصلا! خوب منم زیاد سکس میکنم با خیلی ها پس لابد منم جنده ام؟! خندید و با سی دی‬
‫ها رفت میدونستم دلش شدیدا کیر میخواد ولی روش نمی شه.

روز بعد اشرف با من اومد و بعد از یه سکس‬ ‫خیلی گرم و طولانی در حالیکه نای لباس پوشیدن نداشتیم
اشرف یه سی دی از منوچهر سخائی رو گذاشته بود‬ ‫و گوش میکرد من رو مبل با کیر آویزون لم داده بودم
و اشرف فقط بند جوراب داشت قضیه مرجان رو براش‬ ‫گفتم اونم گفت بیکار شدی یک کم کس بکن!
گفتم این روش نمی شه و دلم براش میسوزه گفت دلت واسه خودت‬
‫و اون کیر آویزونت بسوزه و اومد و سر چیکو رو گرفت بالا و ولش کرد که افتاد گفت ببین مرده. تو همین‬
‫حین زنگ زدن. گفتم اشرف تو از لای در ببین کیه. باور کن نمی تونم بلند شم. از چشمی نگاه کرد و گفت باید‬
مرجان باشه. گفتم ببین چی میگه لای درو باز کرد اما بی پروا قسمتی از بدن لختشو نشونش داد مرجان با کمی‬
‫مکث و نگاه حاکی از تعجب به بدن لخت اشرف گفت آقا کیوان هستن؟ اشرف هم بی تعارف درو کامل باز‬
‫کرد و منه لخت رو نشونش داد و گفت نیمه بیهوشه. مرجان جیغ خفیفی کشید و تازه متوجه شدم میخ من شده‬
‫دستمو گرفتم جلوی چیکو و با عصبانیت گفتم : اشرف !!!!!!!! خندید و گفت مرگ خودتو جمع کن انگار نه‬
‫انگار خودش کون لخت بود.

مرجان رفت پشت درو من سریع شلوار کشیدم پام و اومدم جلو در گفتم معذرت‬
‫اشرف خانمه دیگه امری دارید؟ گفت راستش میترسم از تو خونه صداهائی میاد نتونستن بخوابم گفتم بریم ببینیم‬
‫اشرف که میخواست بره با ما اومد و کل خونشو گشتیم خبری نبود خواستیم بریم گفت نرین بخدا میترسم‬
. ‫اشرف نگاه رذیلانه ای کرد و گفت میخواید کیوان پیشت بمونه مرجان با ناراحتی گفت میشه شما پیشم بمونید‬
. ‫اشرف گفت آره چرا که نه اما من تو هال میخوابم و منو کردن بیرون منم از خدا خواسته رفتم که یه خواب‬
‫راحت بکنم. یه پیک ودکا همان و مثل سنگ افتادن همان.

نمی دونم کی خوابم برد که دیدم یکی داره تکون تکونم میده به‬
‫سختی بلند شدم و دیدم اشرفه ترسیدم و گفتم چیه چی شده گفت هیس بیا بریم بالا آهسته منو برد بالا و پشت در‬
‫اتاق خواب مرجان دیدم صدای ناله میاد ترسیدم خواستم برم تو که منو گرفت گفت چیکار میکنی گفتم چشه‬
؟ ‫طوریش شده؟ یه نگاه بدی کرد و گفت نمی فهمی داره خودشو ارضا میکنه دقت کردم دیدم راست میگه. گفتم‬
‫خوب چی گفت هیچی خواستم بدونی میتونی به همین بهونه روتو بهش باز کنی دیدم الحق عجب مخی داره این‬
‫اشرف. گفت فردا بگو از نورگیر پائین صداشو شنیدی. رفتم تخت مثل اسب تا صبح خوابیدم. صبح که‬
‫میخواستم برم اشرف هنوز بالا بود. رفتم تو شرکت ولی از فکر سکس با مرجان تا عصر مورمورم میشد‬
. ‫عصر با عجله رفتم خونه و اول پریدم تو حموم و یه حال حسابی به چیکو دادم و اومدم یه پیک ویسکی و کمی‬
‫آروم شدم.

فکر میکردم که چطور برم پیشش که خودش اومد و زنگ زد درو باز کردم و تعارف کردم اومد تو‬
‫نشست و بی مقدمه گفتم علت سرو صدای تو خونه شما رو کشف کردم با تعجب گفت جدی ؟ گفتم آره دیشب‬
‫من خیلی تو موضوع دقیق شدم و از نورگیر مراقب بودم که نصف شب صدای آه ناله شنیدم و فکر کنم صدای‬
‫خودتون بود یعنی از صدای خودتون میترسید خیلی خجالت کشید و سرشو انداخت پائین منم که شلوارک پام‬
بود و چیکو هم تقریبا بیدار. نشستم کنارش و جوری که کیرم قشنگ پیدا بود دست گذاشتم رو شونش گفتم چیه ؟‬
‫موردی برا خجالت نیست گفت دیشب کمی فیلمها رو نگاه کردم خوب مدتیه که تنهام میدونی که چی میگم؟ گفتم‬
‫آره دقیقا و نزدیکتر شدم کله چیکو رو مماس باهاش کردم انگار برق گرفتش کمی کشید کنار و من رفتم جلوتر‬.
‫گفت تروخدا نه من خیلی خجالت میکشم اصلا کسی بدن منو ندیده هر کار کردم نشد که نشد و نذاشت بکنمش‬.

‫داشتم عصبی میشدم گفتم میرم حموم و اگه دوست داری ماهواره تماشا کن تا بیام و رفتم تو رختکن و یواشکی‬
‫مراقبش بودم دوش رو هم باز کرده بودم و فکر کرد تو حمومم یک کمی معطل کرد بعد لیست کانالها رو آورد‬
‫رو انتخاب کرد. بعد دیدم کمی یه پاشو آورد بالاتر و ظاهرا مشغول مالوندن کسش بود و مرتب به در ‪ spice‬و ‫حموم نگاه میکرد تو دلم به سادگیش خندیدم و گفتم اگه نمی خواد بده پس چرا اصلا اومده تو خونه من چرا ‫همه جور حرف میزنه چرا راحت داره خودشو میمالونه ولی نذاشت بکنمش ؟ گفتم حتما باید در مقابل عمل ‫انجام شده قرار بگیره اینه که تو یه فرصت مناسب خزیدم بیرون و رفتم پشت مبل البته حوله تنم بود اما جلوش ‫باز و چیکو آزادانه هوا میخورد روشو که سمت تلویزیون برگردوند بلند شدم و سریع متوجه شد و اول پاشو ‫آورد پائین و برگشت منو دید یه جیغ کوچولو زد سریع رفتم کنارش صحنه فیلم هم جوری بود که یه زنه یک ‫کیر سیاه گنده رو کرده بود تو و شدید تلاش میکرد .

رنگش پریده بود و گفت کی اومدید بیرون نفهمیدم؟ گفتم‬ ‫خیلی وقته طفلک ترسید و گفت بخدا آقا کیوان جنده نیستم
ولی چند روزه اصلا نمی تونم خودمو کنترل کنم‬ . ‫گفتم لازم نیست کنترل کنی خودتو خالی کن یدفعه چیکو رو دید که
تمام قد سرپا جلوشه جیغی زد و گفت وای‬ ‫چرا اینجوری؟ کشید عقب و دیدم دیگه درنگ جایز نیست کشیدمش تو بغلم
و گفتم تو که دختر تازه بالغ نیستی‬ ‫چیزی ندیده باشی خیلی راحت تو بغلم جا گرفت و گفت فقط میترسم برچسب
جنده بودن بهم بزنی ؟ گفتم مگه‬ ‫میخوام بگیرمت ! با هم هستیم دیگه همین اشرف رو می بینی تمام سکس هامون
رو با آبو تاب مینویسیم و‬ ‫میزاریم رو سایت تا دوستان بخونن و لذت ببرن. باورش نمی شد گفتم بهت نشون میدم
و دستشو گذاشتم رو‬ ‫چیکو کمی مالوندش و دستشو خیس کرد و دوباره محکمتر مالوندش رفتم سمت کسش
خیلی زیاد خیس بود‬.

‫گفتم چیکار کردی با خودت؟ اینکه بذارم درش تمومه! خندید و معلوم بود هنوز تو مود خجالته اینه که لای پاشو‬
‫کامل باز کردم و لباسهاشو درآوردم سینه های قشنگی داشت گرد کامل کمی افتاده با هاله ای قهوه ای که انگار‬
‫با پرگار کشیده بودند خیلی دقیق و یک اندازه سینه هاش خیلی سفت بود کمی که نوک سینه سو با زبون‬
‫تحریک کردم ارضا شد و ناخنهاشو تو بازوم فرو کرد تا کامل بشه سریع بلند شد و رفت خودشو شست و اومد‬
‫تقریبا راحت شده بود نشست پیشم و با شیطنت خاصی گفت حالا تو چیکار میکنی و اشاره کرد به کیرم گفتم‬
‫هیچی میدم بخوریش تا بیاد گفت نه من مال شوهرمم نخوردم گفتم منکه شوهرت نیستم و رفتم جلو گفت نه هر‬
‫کار دیگه گفتم بدت میاد تردید کرد و چیزی نگفت با دست کسش رو تحریک کردم کمی بعد آه و ناله اش بلند‬
‫شد و حسابی تحریکش کردم بعد سریع بلند شدم و گرفتم جلوی دهنش کرد تو دهنش و وحشیانه مکیدش.

خیلی‬
‫داغ بود و معلوم بود کفه کفه کمی که ساک زد خودشو محکم پرت کرد رو مبل و گفت بکن یالا بکن توش تا‬
‫دسته فرستادم تو با آه و ناله فقط میگفت بکن بیشتر و من بیشتر تحریک میشدم و شدیدتر میکردمش. آبم اومد و‬
‫همه رو روسینه اش خالی کردم با دیدن آبم اونهم ارضا شد و تکان سختی خورد بلند شدمو و گفتم راحت‬
‫نیستی؟ گفت خیلی! خودارضائی کار کیرو نمی کنه خندیدمو و گفتم اه روت باز شد گفت ببین یه خواهش حتی به‬
‫شوخی هم بهم نگی جنده خیلی بهم بر میخوره گفتم چشم جنده خانم با ناباوری نگام کرد و یدفعه با کوسن رو‬
‫مبل بهم حمله کرد و منم مثلا از دستش در میرفتم الان هر وقت میاد پیشم حتما چند باری به شوخی بهش میگم‬
‫جنده حسابی عصبانی و البته تحریک میشه ضمنا اولین کیسه که بخاطر سبکیش میتونم سرپا رو کیرم سوارش‬
کنم و هر دو مثل اسب نعره بزنیم‬

.

داستان سکسی:

3.564515
نمره شما: هیچ میانگین 3.6 (62 votes)