شما اینجا هستید

گاییدن خواهر رضا

...قسمت قبل

رضا یه خواهر داشت به اسمه لیلا که نه مالی نبود قیافه هم داشت ولی من به دلیل شخصی که تو داستان قبلی گفتم دونبالش بودم .
من اون موقع دیگه 15 سالم بود خواهر رضا هم که یک سال از من بزرگتر یود . کار من شده بود شوخی کردن با این خانوم بهش خیلی بحا میدادم
خیلی هوا شو داشتم .
چون من ادبیاتم خوبه تو درسه ادبیات کمکش میکردم .... ولی قصدم چیز دیگه ای بود
کم کم رابطمو باهاش صمیمی کردم . یه روز بهش پیشنهاد دوستی دادم یکم تو چشمام نگاه کرد بعد آن چنان سیلی تو گوشم زد که تو فیلم هندیم اینجور سیلی نمیزنن . بعد بهم گفت آبروت رو نمیبرم ولی اگه یه بار دیگه به من چشم داشته باشی به داداشم میگم .
گذاشت تا حدودا 6 7 ماه داشتم از کنار یه پارک رد میشدم که اتفاقی دیدم با یه پسر تو پارک نشستن آروم آروم دور زدم از پشت سر رفتم از کنار نیمکتش رد شدم گفتم سلام لیلا خانوم داداشتون سلام رسوند
بنده خدا خایه هم نداشت بگم خایش چسبیده بود زیر گلوش . پسره بلند شد بیاد طرف که آنچنان سیلی بهش زدم که رفت عقب و نشست روی صدلی . گفتم بهم میرسیم لیلا خانوم
غروب مثله داداشش مثله یه لاشخور سر راهش سبز شدم و گفتم به به لیلا خانوم میشه شمارتونو داشته باشم یه برم از رضا بگیرم ( از رضا مثله سگ میترسید چون همیشه کتکش میزد باباشم همیشه پشت رضا بود ) شمارشو گرفتم گفتم خدانگهدار تا بعد
بعد از دو روز که خونه به مکان تبدیل شد بهش زنگیدم و بدونه مقدمه گفتم تا 15 دقیقه ی دیگه خونمونی گوشیو قط کردم.
بعد از 15 20 دقیقه پیداش شد
زنگ زد درو براش باز کردم اومد تو بردمش تو اتقم گفتم لخت شو . برگشت گفت خیلی پستی حرف از دهنش بیرون نیومده سیلی نثارش کردم که با حق حق لخت شد .
گفتم گریه نکن که وقت خیلی داری واسه گریه . جنده باید آبروت ببرم تا بهتون بفهمونم آبرو بردن یعنی چه .
کیرو گرفتم جلوش گفتم بخور با دست پس زد گفتم مثله اینکه موقعیتت رو نمیفهمی . الان تو مجبوری برام بخوریش گریش دو برابر شد و شروع کرد به گریه کردن ، خوبم ساک نمیزد واسه منم مهم نبود خوبی یا بدیش من فقط داشتم انتقاممو میگرفتم .
آبم داشت میومد اونم فهمید وخواست از دهنش درش بیاره محکم سرشو گرفتم و چسبوندم به خودم با تمام فشار آبمو تو دهنش خالی کردم . وهمون جوری یه دقیقه ای تو دهنش نگه داشتم تا خوب آبم از گلوش بره پایین .
پاشد خواست لباساشو بپوشه گفتم کجا تازه شروع شده حالا باید بخوابی تا جرت بدم . خوابوندمش روی زمین . باهمون بار اول تا ته فرو کردم کونش آنچنان جیغی کشید که تو دلم قند آب شد با کمال وحشی گری داشتم جامیکردم فقط گریه میکرد حتی نا نداشت التماس کنه که آروم تر

بعد که کارم تموم شد شرت و سوتینش رو بر داشتم گفت اینو میخوایی چکار گفتم میری خونه از داداش جونت میپرسی اون شرت منو میخواست چیکار منم اینو واسه همون کار میخوام .
چشماش گرد شد . گفتم آره دارم واستون حالا کجاشو دیدی یه روزم باید در تخمته من و پسر عموم باشی .
حالاهم جنازه ی کثیفتو از تو خونمون جم کن گمشو بیرون

اگه بخواین داستان من و لیلا و پسر عمو رو بدونید مجبور میشم داستان :
نمیخواستم کونی بشم 3 رو بنوسیم

این داستان واقعیی بود میخواین باور کنین میخواین باور نکنین
در هر صورت به تخم چپ و راست پدر بزرگوارم

نوشته: شاعر کیر مغز

داستان سکسی:

3.125
نمره شما: هیچ میانگین 3.1 (16 votes)

نظرات

از آدمای عقده ای بدم میاد
منم خیلی از این موقعیتا برام پیش اومده ولی لاشی نیستم
تنها چیزی که میتونم بگم برو با خواهرت درد و دل کن ببین این اتفاق براش افتاده یا نه چون زمین گرده
اگه خواهر نداری حتما از زنت بپرس

تو ادبیاتت خوبه؟‌تو که کلا خواهر مادر آیین نگارش و جمله بندی رو بردی پیک نیک کس کش مادر به خطا.
حیوون اعظم جد اعلات که اگه تخم داشت هر تیکه از بدن بابای تخم حرومت محصول یکی از لات های سر گذر نمی شد .
بچه مزلف تو خودتو بچلونن سی لیتر منی کون کنات شر شر می ریزه ازت ، تو مزه عرق و چه به این گه خوردنا؟
جنده سیبیلو به چیزی حواله بده که تو کل خانواده شمعدونیت یه نصفه نیمه اش پیدا شه اقلا. فکر کنم اونی که زوری داده خود جنده ات بودی که همچین زدن تو دل اندرونت که روده هاتو با کیرشون کشیدن بیرون .

اخه جنده ننه تو مثلا ادبيادت خوبه بچه كوني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كوس كش لاشي مگه واجبه كوس شعر بگي ؟؟؟؟؟
در ضمن اون تخم چپ و راستي كه گفتي مال شوهرننته كه از كونت مونده بيرون
دفعه بعد خواستي زر زر كني بفهم چي ميگي اشتغال

ممنون از لطف دوستان که لطف کردن فحش دادن کلی خندیدم
یه داستان دیگه نوشتم منظره چاپه ممنون میشم به اونم سر بزنین .فحش دادنم آزاده چون من خودمم حتی اگه از داستانی خوشم بیاد بازم برای تفریح آخرش فحش میدم .
برام مهم نیست باور کردین یا نه ولی چوبه کاری رو که کردم خوردم عشقم بعد از 4 سال ترکم کرد هرچند بعد از ماه رمضان ازدواج میکنم ولی تا آخر عمرم عشقمو فراموش نمیکنم شاید خدا برای تنبیه من ازم گرفتش

یکی به من بگه هدف این زبون بسته از نوشتن این داستان چی بود؟
عزیزم هر کسی نویسنده ی خوبی نمیشه شما همون نظر بده بهتره
همه پرسپولیسیا:
پرسپولیس قهرمان میشه
خدا میدونه که حقشه...
تبریک واسه برد پرسپولیس

ادبی بود، دیگه ننویس . . . . . . . . . . .
با این ادبیات بالا من نتونستم بفهمم چی نوشتی. کاشکی به زبان ساده می‌نوشتی من هم می‌فهمیدم. مثلا اونجا که نوشتی "قط" کلی وقتم رو گرفت که فهمیدم منظورت "قطع" بوده. یا اونجا که نوشتی "تخمته" عرق ریختم تا متوجه بشم که اشتباه لپی بوده و میخواستی بنویسی "ختمته" و البته منظورت همون کلمه "خدمته" یا "خدمتِ" بوده. ببین استاد جان، اینجا جمعی از بچه‌های معمولی میان که سرشون گرم بشه. جای شما اساتید مفعول اینجا نیست. بهتره دیگه ننویسی.

اتفاقا منم مثل تکاورجون یک لحظه حس کردم سوادم نم کشیده. اونجا که نوشته بودی به خواهرش بحا میدادی تا چند لحظه داشتم فکرمیکردم که این بحا به چه معنایی میتونه باشه. وقتی هم که حق حق گریه شو دیدم فهمیدم که تا الان توی ادبیات هیچ چیزی سرم نمیشد. واقعا ازت کمال تشکر رو دارم که بهم فهموندی ادبیات یعنی چی..

خب حالا که به زعم خودت انتقامت را گرفته ای توضیح بده ببینیم که چه حالی داری؟ یعنی حالا دیگه اوضاعت روبراهه یا احساس می کنی که برای خودت یه پا مرد شده ای؟
اینو یادت باشه که حماقت درمان هیچ درد و چاره ساز هیچ مشکلی نیست

آقای شاعر چیز مغز :
تو که خودت داستانها رو میخونی و پای هر داستانی نظر میذاری و اکثرا به نویسنده ها به هر دلیلی فحش میدی و میدونی که خواننده این سایت چه سلیقه ای داره ،تو چرا اینقدر غلط املایی و دروغ توی داستانت بود ؟
من بارها نظراتت رو خوندم و اون اسم شریفت برام آشناست. ازت توقع بیشتری داشتم که اقلا به نوشته خودت بها میدادی و غلط های املاییش رو درست میکردی. لطفا دقت کن .

کثافت لاشی با چه رویی این چرندیات و مینویسی و به خودت افتخار میکنی حرومزاده روان پریش

دختره باید اون کیرتو گاز میگرفت تا هفت جد مادر قحبت بیان جلو روت

کیر امثال شما رو باید بدن با اره برقی تیکه تیکه کرد

عزیزان جلاق و جلقی و جلقنده من گفتم ادبیاتم خوبه نگفتم نگارشم شمایی که فرق بین نگارش وا ادبیات رو نمیفهمین انصاف نیست بهم فحش بدین . ول مهم نیست نوش جونتون فحش بدین شاد باشین من ناراحت نمیشم همونجوری که آخره داستانا خودم فحش میدم مهم نیست اگه بهم فحش بدین چون چیزی که عوض داره گله نداره

تو 15 سالت بود و اون 16 سال و حد اقل دوس پسرش که تو پارک بودن پسره 2 سال از خودش گنده تر بوده چه ط.ر خایه کردی بزنی زیر گوش پسر بزرگتر از خودت؟عجیبه واقعا زده یارو پخش زمین شده هیپی هم به یه بچه نگفته.آفرین به این همه شهامت

اخه خودت خوب میدونی که کیر مغزی

بچه کونی تو بی شرف اگه نگارشت خوب نباش خبر مرگت چجور میخوای شعر بنوسی دروغ میگی مثه خر میمونی تو گل که چجوری جمعش کنی هر هر هر چه به خودشم افتخار میکنه کیر خر تو خودتو اون اشعاری که نمک به حرومی مثه تو میگه
اسم شاعر و حروم کردی

تازه اسکل احمق کسی که نگارشش خوب نباشه چجوری میخواد ادبیاتش خوب باش اخه الاغ جون یکی از مهمترین چیزا برای ادبیات نگارش و املا صحیح
چقدم اعتماد به سقف داره حالا فک کرده کیه مرده شور خودت اون افکار ت و ببرن اشغالللللللللللللللل
کسی به تو نمیگه ادم تو یه حیوونی کثافت احمق

عجب!!!
حقيقتأ از سرگذشتت متأسف شدم ولي اينم بگم كه اصلأ كار درستي نكردي عقدتو سر يه دختر بدبخت خالي كردي و اما حرفت در مورد بالا شهر و پايين شهر تقريبأ درسته چون اكثرأ بچه هاي بالاشهري سوسول و إوا مامان هستند همينم باعث ترسو و كوني شدنشون ميشه و برعكس بالاشهريا اكثرأ بچه هاي پايين شهر از بچگي طعم تلخ فقرو چشيده اند كه باعث شده به حداقلها )كون سوسولي( راضي باشند/
از قديم گفتند هر وقت ديدي 2 تا تخم داري بدان كه مردي ولي اگه ديدي 4 تا تخم داري فكر نكن كه خيلي مردي چون حتمأ يكي از پشت بهت جا كرده

رضا بد تو رو کرده معلومه ...خیلی دوس داشتی عینه توهماتت قدرتی داشتی انتقامتو میگرفتی نه? تو رنگ خواهرشم نمیبینی به سگ محل بذاره به تو نمیده ...توف تو رویه رضا که تورو کونی کرد اصلا تجاوز رضا به تو خیلی داغونت کرده چی بگم که آروم بشی به کون دادنت ادامه بده اما زرت وپرت بلغور نکن .....خخخخخخخخ کونی خخخخخخخخ کونی خخخخخخخخ کونی خخخخخخخخ کونی خخخخخخخخ بازم تحقیرت کنم ..خخخخخخخخ کونی خخخخخخخخ کونی خخخخخخخخ کونی خخخخخخخخ...

اخه شماها ساده این این بچه کونی غیر کس مامانش که اونم یواشکی این ورو اون ور موقع دادن مامانش دیده چیز دیگه ای ندیده. حالا بیچاره بااین ذهن مریضش بگذریم که چقدر به کله پوکش فشار اورده و همه چیزایی رو که از دهن اونایی که میکردنش سر هم زده و بس که داستانای شهوانی خونده و جق زده استعدادش شکوفا شده و ادبیاتش بارور شده تا تونسته این همه چرت و پرتو بعنوان داستان بنویسه و عقده حقارت و کون دادنا و کس دادنای مامانشو بسر یه دختر که خواهر رفیقشه اونم فقط تو داستان خالی کنه. من فکر میکنم غیر از اونایی که میکننت کسی اصلا با تو رفیق هم نمیشه چه برسه به دختر . بدبخت ننه و بابات که باید هر روز ریخت نحستو ببینن

غروب مثله داداشش مثله یه لاشخور سر راهش سبز شدم !!!

بلخره داداشش یا لاشخوررررر ----- البته فکر کنم کفتار را هم به خصوصیاتت اضافه کنی خوبه ! آخه شنیدم عقده ای هستن

حیوووون تو ادبیاتت خوبه که انقدر غلط داشتی !!!

ای مادره ادبیات
واقعا که ((لیاقط)) شما رو نداریم ای بزرگوار :دی
خداییش من هر بار که نظرات داستان های مختلف رو می خونم تا چند دقیقه نمیتونم جلوی خندم رو بگیرم.
واقعا شهوانی در امر اختراع فحش به گردن همه حق داره.
این از این.......
بعدشم اینکه آقای نه چندان محترم نویسنده ، من به تمایلات جنسیت کار ندارم.
یکی عاشق مفعول بودنه ، یه نفر از فتیش خوشش میاد، یکی از محارم ، یکی از تجاوز و یکی از ......
ولی آخه مگه مجبوری چیزی که زاییده ی تخیلاتت هست رو به عنوان حقیقت جا بزنی؟؟؟؟
خیلی راحت بگو این داستان رو من ساختم ، واقعی نیست ؛ باور کن اون وقت نصف بیشتر این فحش ها نثارت نمی شد.