گی توی مدرسه

سلام به همگی اسم من میثم و داستانی که واستون تعریف میکنم کاملآ واقعیه
براتون بگم که یه هیکل 4شونه دارم ولی راستشو بگم بدنم تیکه و عضلانی نیست
پسری که میخوام براتون تعریف کنم اسمش امید و هم سنیم و یه پسر سفید و تقریبآ لوس و از اینایی که با پدر و مادرشون سر کارنامه و مدرسه همش دعوا میکنند خلاصه داستان گی ما سال سوم دبیرستان اتفاق میفته و من داستانو از اول دبیرستان شروع میکنم
سال اول بودیم که تازه رفته بودیم یه مدرسه ی جدید و بدون توجه به چیزی رفتم نشستم کنار امید اصلآ هواسم نبود کناره چه گوشتی نشستم بعد از چند ثانیه یکی از دوستام که ردیف چپ کلاس بود صدام زد میثم میثم منم بر گشتم نگاش کردم و تو این فاصله امیدم دید زدم اونجا بود که 2زاریم افتاد که چه گوشتی کنارمه
بعد از آشنایی ما با امید و کلی رفاقت فکر های گی به سرم میزد فکر کنم به خاطر عکس های گی و سنم بود
آقا سرتونو درد نیارم سهم من از سال اول فقط چند بار انگشت بود که با فوش های امید خاتمه پیدا میکرد
آقا سال دومم این دیوس با ما افتاد حالا چرا دیوس چون دیگه کنار من نشست و رفت یه جای دیگه منم که دیدم اینجوریه اخم کرده بودم و حسابی پکر که دیدم اومده و سلام میده و منم جوابشو نمیدادم که گفتم آره داش امید این رسم رفاقت نیست که مارو ول کنی بری بشینی کنار یکی دیگه اما این ترفند هم جواب نداد
سهم من از سال دوم چند صد باری جق به یاد امید بود
اما شانس ما در سال سوم
آقا رفتیم تو یه کلاس که دیدم ای خوارشو گاییدم هیشکیو نمیشناسم و اونایی ام که میشناختم همه بچه کونیه خر خونن رفتم نشستم میز آخر به خاطر قد تقریبآ بلندم
بعد چند دقیقه دیدم که کون رویاهام اومده تو کلاس منم از خدا خواسته و برای اینکه خاطره ی سال دوم تکرار نشه بلند شدم و گفتم امید بیا اینجا اونم سریع اومد و نشست و بعد از احوال پرسی دیگه نمیتونست جاشو عوض کنه چون دیگه کل کلاس پر بود
آقا رسید به امتحانای ترم اول و تموم که شد فقط سهم من یه چند باری انگشت کردن بود که گفتن کارنامه ها حاضره منم که با 3-4 تا تجدیدی کارنامرو گرفتم ولی دیدم امید با پدر و مادرش اومدن مدرسه آقا پدر مادرشون زیاد خشگل نبودند و من نمیدونم این دیوس به کی رفته بود
آقا چشت روز بعد نبینه که فهمیدم امید 1 دونه افتاده و کلی ناراحت اومد تو کلاس دیدم اصلآ جنبه ی شوخی رو نداره که منم سیسه نصیحت و اشکال نداره ورداشتم
زنگ که خورد دیدم امید گفت من میخوام تو کلاس بمونم منم گفتم داداش منم میمونم دیدم همه رفتند و دستمو گذاشتم رو سر امید در حالی که امید سرش رو میز بود و نصیحتش میکردم بعد از کلی صحبت دیدم امید سرشو ازمیز بلند کرد و گفت من کس ننه ام اگه دیگه درس نخونم منو میگی به خدم فوش میدادم که چرا نصیحت کردمو نکنه دیگه پا نده او از این حرفا
آقا سال سومم تموم شد و سهم من......................
رفتیم واسه کارنامه که من 3 تا افتاده بودم امیدم که اومده بود 1 دونه ریده بود و به ما گفتن اعتراض بزنید و فلان روز بیاید مدرسه
منم رفتم و به روز موعود رسید که زنگ زدم به امید که بیا بریم مدرسه اونم قبوا کرد و رفتیم دیدم امید قبول شده آخه واسه 5/0 نمره افتاده بود و خیلی خوشحال گفت که میثم بریم سر کلاس قبلیمون که یه فوش به معلما بنویسیم پای تخته منم از خدا خئاسته قبول کردم و رفتیم طبقه ی بالا هیچ کسی تو راهرو نبود بعد از اینکه رفتیم کلاس امید اول رفت تو منم سریع درو بستم تا کسی نیاد و چفتشو انداختمبعد از اینکه امید شروع کرد به نوشتن منم پشتش بودم و شوروع کردم به چسبوندن بهش که دیدم با یه خنده گفت چیکار میکنی کس کش منم که تقریبآدیگه سیخ بودم دست امیدو گرفتمو بهش گفتم میدونی سه ساله تو خماریتم اونم گفت سیک تیر منم بیخیال نشدم و دستشو پیچوندم (بنده خدا زور مقاومت نداشت) منم که الان زاویم رو به رو ی کونش بود هی دستشو میپیچوندم و هی نزدیک کونش میشدم بهش گفتم امید نمیزارم بری مگه اینکه یه دور بدی دیگه بحث جدی بود
دستمو از زیر تیشرتش بردم و مالوندم رو شکمش و کلی شکمش یخ بود و هی اونم دست و پا میزد وآروم دستمو بردم پایین و دکمه های شلوارشو باز کردم و دستمو گذاشتم رو کیرش و شروع کردم مالوندن کیرش (روش گی تحمیلی)اونمکه کلی حال کیکرد فکر میکرد من میخوام بهش بدم ولی خبر نداشت که چه بلایی سرش میخوام بیارم
دستشو ول کردم و شروع کردم به در آوردن تیشرتش فقط بدنش واسه من بس بود سفید و کم مو با سینه های تقریبآ کوچیک و کمی شکم داشت که از اون شکم سکسیا بود و منم که از پشت بهش چسبونده بودم و داشتم کیرشم میمالوندم که دیدم سیخه سیخه شلوارشم در آوردیم و گذاشتیم رو میز منم تندی لخت شده بودم و اونم با هیکل من حال میکرد و منم سریع از پشت چسبوندم بهش و همونجوری با کیرش ور میرفتم که دید با خوردن بدن من به بدن هاتش منم سیخ کردم و چون قد من بلند تر بود الان کیرم رو گودی کمرش بود و در گوش امید گفتم اول من بعد تو دیدم که امید تو این حالا نبود ریع حلش دادم به میز طوری که از شکم دولاشده بود رو میز و منم چسبونده بودم بهش اینم بگم که کیر امید از واسه من کوچیک تر بود دروغ نگفته باشم کیر 15 سانتی من دیگه حالا بهش یه سانتم اضافه شده بود و منم کلی حال میکردم و شروع کردم به مالوندن کون امید با یه دستمو و با یه دست دیگم داشتم امیدو ارضا میکردم بعد از چند ثانیه هر از گاهی دستمو رو شیار کونش میکشیدم و بازی بازی میدادم که امید دیدم برگشت و گفت داداش بزار منم کیرتو بمالم اینجوری نا مردیه منم گفتم قبول کردم اونم نشستو با دستاش میمالوند گفتم امید تورو خدا یکم ساک بزن که هی انکار میکرد آخر با هزار التماس یکم کیرمو ماچ کرد و داخل دهنش نکرد منم بلندش کردم و همئنجوری دولاش کردم و یه تف انداختم سر کیرمو چربش کردم وقتی کیرمو نزدیک کردم به کونش دیدم امید به حالت قمبل باره بلند میشه گفتم نترس توش نمیکنم یکم زیر کیرمو میکردم میمالوندم به جرز کونش و همچنان بادستمم حشری میکردم و کم کم کیرم موقعی که میرسید به سوراخش یکم مکس میکردمو و بازی بازی میکردم دیدم امید میگه قلقلکم میاد دیدن کلی با این حرکت حال میکنه منم هی ادامه دادم تا دیدم سوراخ کووونش یکم گشاد شده و آروم انگشتمو خیس کردمو کردم تو سوراخش و بهش گفتم امید واستا تا بیشتر حال کنی به تف دیگه انداختم به رو کیرمو چرب کردم آروم کردم تو دیگه کس کشیم اود کرده بودو دستمو دور بدن امید حلقه کردم دیدم خیلی آروم دارم پیش میرم و اینجوری زود آبم میاد سریع کرمن تو کونشو کلی بنده خدا درد داشت و کم کم داشت گریش میگرفت و التماس میکرد و میگفت غلط کردم در بیار اصلآ منم نمیکنم در بیار بزار بریم منم که دیگه هیچی حالیم نبود کم کم شروع کردم به تلمبه زدن و هر از گاهی تف مینداختم رو کیرم حالا دیگه درد امید جاشو به لذت داده بود منم که تلمبه هارو تند ترکرده بودم صدای شالاپ شولوپبلند شده بود و حالا کی بکون کی نکن و تلافیه این سه سالو در اوردمو و امیدو با دستم فیتیله پیچ کردمو جامونو عوض کردیمو من نشستم رو صندلی و امید دیگه نشسته بود رو پامو دیدم بالا و پایین نمیره و منم خودمو با و پایین میکردم و دیگه خسته شده بودم بلندش گردم و بزور نشوندمش رو زمین (حالت سگی) داشتم تلمبه میزدم که دیدم آبم داره میاد تو فکرم نبود که کجا بریزم منم سریع در آورده بودم و ریختم رو کمرش و اونم گفت کس کش چرا ریختی رو کمرم گفتم الان پاک میکنم و سریع با دستم مالوندم رو کونش و منم داشتم همینجوری حال میکردم و با اینکه آبم اومده بود یه ده باریم تلمبه زدم و دیدم حال نمیده دیگه کیرمو در آوردم و با کون امید تمیز کردم و شرتمو دادم بالا و امید گفت دیوس کجا پس من چی منم که با بی اعتنایی لباسمو میپوشیدم گفتم داداش من کونی نیستم و به هیشکی نمیدم دیگه الان تو کونییه خودمی اونم با ناراحتی لباسشو پوشید و من بعد از اینکه سیخیمون خوابید سریع رفتم پایینو یه ماشین گرفتیم و هر کسی رفت خونش و الن هی به گوشیش زنگ میزنم ور نمیداره ولی خوب شد که تو آرزوش نموندمو کردمش
این داستان واقعی بود البته یه کم شاخ و برگ دادم بهش
فعلآ بای

نوشته: میثم

2.425
نمره شما: هیچ :میانگین 2.4 (40 رأی )

15 نظر

راستشن بگو میدونم اول تو کون

نوشته ashkan98 در 19. October 2011 - 6:38

راستشن بگو
میدونم اول تو کون دادی

كس شعر بافتي فكر كردي باور

نوشته حسام مارمولك در 19. October 2011 - 9:08

كس شعر بافتي فكر كردي باور مي كنن تو دست اونو پيچوندي وانم هيچ سر و صدايي راه نيانداخت كه يكي بياد پشت در بگه چه خبره

اعتراض اعتراض اعتراض فقط

نوشته Dada saeed در 19. October 2011 - 9:19

اعتراض اعتراض اعتراض
فقط همين!

نمی خونم بابا اولین کلمه که

نوشته ساینا جون4 در 19. October 2011 - 10:36

نمی خونم بابا اولین کلمه که گفته هیکلشو تعریف کرده ، تازه گی هم هست
ولی راستش من نمیدونم بالاخره گی بخونم یا گی نخونم Confused Confused میخونم دوستان میان میگن چرا گی میخونی؟؟؟ نمیخونم بازم میان میگن چرا گی نمیخونی؟؟؟ اصلا گیج شدم

ارزش خوندن نداشت، نخوندم !

نوشته sara sweet در 19. October 2011 - 10:52

ارزش خوندن نداشت، نخوندم ! Big Grin

داداش من کونی نیستم ........

نوشته lal_agha در 19. October 2011 - 12:25

داداش من کونی نیستم ........ کونی می خوای ما رو هم دور بزنی کیرم تو کون خودتو خوار مادرت ........... کونی نیستی ابنه ای هستی

ریدم تو این داستانت راستشو

نوشته nima.2010 در 19. October 2011 - 15:19

ریدم تو این داستانت
راستشو بگو چن دور کردتت گذاشت یه بار به شیکمش دست بزنی

hame onaii ke dastan kardan

نوشته nima-jonjoni در 19. October 2011 - 15:30

hame onaii ke dastan kardan ro tarif mikonan dar asl khodeshon dadan

بابا تو دندون اوبتو کشیدی

نوشته vahideghtesadi در 19. October 2011 - 16:58

بابا تو دندون اوبتو کشیدی

اصلا ارزش وقت گذاشتن نداشت.

نوشته parvazi در 19. October 2011 - 18:49

اصلا ارزش وقت گذاشتن نداشت.

KIR TO KUNE NAMARDET VALI

نوشته jefly در 19. October 2011 - 22:41

KIR TO KUNE NAMARDET VALI MIDONAM BEHESH DADIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII

حالا این که دادی به کنار، از

نوشته Meysam.71 در 20. October 2011 - 0:09

حالا این که دادی به کنار، از کی تا حالا کیر با تف چرب میشه؟

باسلام حضوردوستان یک ضرب

نوشته bache mashhad در 20. October 2011 - 2:46

باسلام حضوردوستان یک ضرب المثل چینی میگه "تا تاشی توشه"ترجمه اش به زبان شیرین مشهدی میشه "هرخوانندهای یک روزی داننده بوده"اره داشم اره کرتم اره گلم....یک مقدار که به ذهنت فشار بیاری همه جی یادت میادعزیز

بد نبود اما فکر کنم خودت بودی

نوشته drogba11 در 20. October 2011 - 17:12

Big Grin بد نبود اما فکر کنم خودت بودی که گاییده شدی

Fekr mikoni baro bache haie

نوشته sina sooske در 21. October 2011 - 1:33

Fekr mikoni baro bache haie in sait mesle khodet kos kholan ke in sher ver haro neveshti bache kooni