شما اینجا هستید

یلدا دختر همسایه

سلام می‌خواستم داستان سکس با دختر همسایه بغلی مون رو براتون تعریف کنم.اسم من رضا است ساله اول دانشگاه هستم. همسایه ما یه دختر داره به اسم یلدا،خیلی‌ خوشگله و کون نسبتا بزرگی‌ داره،همیشه می‌خواستم بکنمش اما فکر می‌کردم این بچست نمی‌شه...

تا اینکه یه‌روز تو آپارتمان صدای آهنگ میامد،از خونه یلدا اینا بود یکم که گوش دادم دیدم یه آهنگ از گوگوش گذاشتن که من خیلی‌ دنبال این آهنگ بودم اما نمیتونستم پیداش کنم خیلی‌ زود لباسامو پوشیدم رفتم جلوی خونشون زنگ زدم ،مامانش در آاو باز کرد‌‌ منم داستان آهنگو براش گفتم ،گفت وایسا تا برات بیارم،۱ دقیقه دیگه یلدا اومد دم در با یه سی‌دی دستش ،تا بحال اینجوری ندیده بودمش یه شلورک تنگ با یه تاپ سفید تنگ که سینه ‌اش بیشتر توش خودشونو نشون میدادن،موهای نسبتا بلندو مشکیش خیلی‌ باحال افتاده بودن رو شونهاش خیلی‌ چشمامو گرفته بود با اینکه ۱۳ سالش بود اما خیلی‌ ناز آاو لوند بود،اینرو هم از مامانش یاد گرفته بود.سلام کرد‌‌ با یه خنده ناز سی‌دی رو داد بهم ،منم گرفتمو یه تشکر کردم گفتم الان کپی‌ می‌کنم برش میگردونم.این قضیه گذشت هی‌ روز به روز من به دیدن یلدا بیشتر عادت میکردمو از هر فرصتی برا دیدنش استفاده می‌کردم،اونم با اون سنش فکر کنم یه چیزایی فهمید بود.

تا اینکه یه‌روز داشتم از دانشگاه بر می‌گشتم خونه ظهر بود مدرسه‌ها هم تعطیل شده بودن تو همین شلوغیا یهو چشمم افتاد به یلدا که داره با یه پسر حرف می‌زنه و میخندن با هم. یهو غیرتم گل کرد رفتم به سمتشون یلدا تا منو دید افتاد به تت پت یهو یه سیلی محکم زدم تو گوش پسر ...بد بخت پسر ریدi بود تو شلوارش بلند شد فرار کرد‌‌ تو شلوغیا گم شد منم دیگه نرفتم دنبالش. بعد برگشتم سمت یلدا دیدم سرشو انداخته پائین داره گریه می‌کنه ، منم خودم ناراحت شده بودم گفتم گریه نکن. سرشو آورد بالا گفت تورو خدا به مامانم نگو. منم یه خنده تحویلش دادم گفتم نگران نباش،نمیگم اما قول بده دیگه تو خیابون با هرکسی حرف نزنیو از این کس شعرا بد با هم رفتیم سمت خونه .بده اون قضیه رابطمون خیلی‌ فرق کرد انگار من شده بودم دوست پسرش اگه بیرون جائی‌ می‌خواست بره به من میگفت تا من ببرمش حتا یبار رفتیم براش لباس خریدیم.کم کم داشت فکر کردنش از سرم می‌افتد تا اینکه یه روز زنگ خونرو زدن منم رفتم دارو باز کنم دیدم یلدا با لباس مدرسه گفت آره مامانم رفته سر کار منم کلیدمو یادم رفته بیارم می‌شه تا بعد ظهر بیام خونتون،منم گفتم باشه،اومد تو رفت رو مبل نشست. گفت مامانتینا نیستن ؟ گفتم نه رفتن خرید. منم گفتم دست روتو بشور هرچی‌ می‌خوای تو یخچال هست وردار بخور. منم رفتم نشستم پشت کامپیوترم تو اتاق.

یهو گفتم این بهترین وقت برا کردنه کونه گندش بعده چند دقیقه دیدم اومد تو اتاق با یه سیب تو دستش لباساشم در آورده بود با یه تاپ و شلوار روپوش ش تنش بود مو هاشم از پشت بسته بود خیلی‌ ناز بود .اومد کنارم سرشو کرد تو مانیتور گفت چیکار میکنی‌؟ گفتم یه اهمی یه اهمی شاید اینجا یه چیزی باشه نخوام تو ببینی‌ گفت ااای چی‌؟ منم می‌خوام ببینم گفتم هنوز سنت قنونی نشده برو بچه جون.انگار بهش بر خورده باشه گفت من بچه نیستما خیلی‌ کارا می‌تونم انجام بدم،گفتم مثلا چه‌کاری؟ گفت هر کاری،گفتم هر کاری؟ گفت اره،یهو یه چیزی تو ذهنم جرقه زد منم یکی‌ از عکسهای سکسی که زنه داشت ساک میزدو نشونش دادم گفتم اینکارو میتونی‌؟ انگار چشمش داشت از حدقه بیرون میزد همینجوری غرق عکس شده بود ،منم بلند شدم رفتم بیرون ببینم چکار می‌کنه رفتم یه سیب برا خودم آوردم تا اومدم تو اتاق دیدم دستش رو کسش داره ادامهٔ عکسرو می‌بینه تا منو دید یهو دستشو برداشت منم اومدم پشت سرش شروع کردم با موهاش بازی کردن.کم کم کیرم بلند شده بود یه تکونش دادم تا جاش باز شه .بد یلدا برگشت رو به من گفت می‌تونم اونجای تورو ببینم،منم از خدا خواسته گفتم به یه شرط گفت چی‌؟ گفتم که بین خودمون بمونه گفت باشه،منم شلوارمو در آوردم تا چشمش به کیرم افتاد دستشو گذاشت روش گفت چه بزرگه منم هی‌ کیرمو میمالیدم به صورتش بهش گفتم بخورش اونم سریع کرد تو دهانش،اولا دندوناش ایر میکرد بهش کم کم شروع کرد به ساک زدن،بلد نبود ،اما من خیلی‌ حال می‌کردم،یه بچه داشت برام ساک میزد.دیدم خسته شد گفتم پاشو وایستا،منم لباسشو در آوردم از تنش سینهش افتاد بیرون مثل لیمو بودن نه بزرگ نه کوچیک،اما خوشگل بودن با یه نوک کوچیک،شروع کردم به خوردن سینهش فقط با تعجب داشت نگاه میکرد که من دارم چیکار می‌کنم.بد دیدم اینجوری نمی‌شه این اصلا تو باغ نیست،گفتم شلوارتو هم در بیار ،در آورد یه شورت سفید گل منگلی پاش بود اونهم من براش در آوردم،بدون هیچ مقاومتی. خیلی‌ قشنگ بود،تازه و رسیده وقت چیدنش بود.بعد بردمش روی تخت خوابوندمش پاهاشو باز کردم شروع کردم به خوردن کوسش ،کوسش خیلی‌ تمیز بود بوی خوبیم میداد ،به خودم گفتم کاش همهٔ کسا شبیه این بودن ،یه دقیقه که خوردم دیدم بله داره آنتن میده ،هی‌ داره آهو ناله میکنه،مللم بود خوشش اومده،انقدر خوردم تا اینکه ارگاسم شد ،اولین ارگسم زندگیش بود.دیدم بیحال افتاده ،رفتم براش یه شربت آوردم،خوردش حالش بهتر شده بود،گفتم چطور بود گفت خیلی‌ خوب بود عجب حسه خوبی‌ بود.به خودم گفتم الان که کونتو جر دادم اونوقت میفهمی...

بارش گردوندم خوابندمش لبهٔ تخت،پاهاش روی زمین بود،دوباره شروع کردم به خوردن کسو کونش،کم کم کیرم سیخ شد.حسابی‌ تحریک شده بود،رفتم یه دونه کرم آوردم،افتادم به جون کنش،اول با یه انگشت حسابی‌ کون تنگشو گشاد کردا،عجب کونی‌ بود،سفید و گنده، واقعا کردنی بود.گفت می‌خوای بکنی‌ تو کونم؟ گفتم از کجا فهمیدی؟ گفت از روی عکسها...

کم کم با دوتا انگشت... حسابی‌ دیگه گشاد شده بود،به سر کیرمم حسابی‌ کرم زدم گذشتم جلوی سوراخ کونش،یکم که فشار دادم دیدم نمیره،زورمو بیشتر کردم،به زور سرش رفت تو،یهو یه جیغ کشید،گفت میسوزه،گفتم وایسا الان خوب میشه،هی‌ می‌خواست از زیرم فرار کنه اما نمیذاشتم،تازه پیداش کرده بودم،یکم بیشتر زور زدم تا نصف کیرم رفت تو،داشت کم کم گریش می‌گرفت،نگاه داشتم تا دردش بخوابه.هی‌ میگفت رضا دردم میاد،بسته...

منم هی‌ قربون صدقش میرفتم تا خر بشه ساکت صحه.کم کم شروع کردم به تلمبه زدن،کنش خیلی‌ تنگ بود و داغ،بده دو سه دقیقه حس کردم داره آبم میاد،یهو با تمام فشار آبمو ریختم تو کونش،یهو با تعجب پرسید این چی‌ بود؟ خندم گرفته بود ،گفتم بعدن بهت میگم. از روش بلند شدم و بردمش توی حمام و شستمش،تو حموم هم به بار ارزش کردم. بعد این قضیه دیگه یلدا شده شریک سکسیه من.کم کم داره حرفه ای میشه.

2.793105
نمره شما: هیچ میانگین 2.8 (87 votes)

نظرات

نكته نميدونم اخلاقي ماجرا اونجاش بود كه نويسنده حشري ميگه : ... منم هی قربون صدقش میرفتم تا خر بشه ساکت صحه... نميدونم چي بايد گفت ولي تو همچين فضايي نكته اخلاقي فكر كنم تو همين مايه ها باشه !!!

بالا
0 لایک

اخه کونی رفتی یه دختر بچه رو کردی
منم خیلی تو کف یه پسر بچه هستم بکنمش
تو باشگاهمونه ولی همیشه جلوی خودمو گرفتم
همیشه هم تا میبینمش تحریک میشم
ولی فعلا بی خیال شدم

بالا
0 لایک