شما اینجا هستید

یه کل کل ساده به سکس با خالم کشیده شد!

سلام به همه بچه ها

من سیاوشم و از یکی از شهرستانای اذربایجام شرقی ام هیجده سالمه و امسال کنکوریم و کلا تا حالا هشت بار سکس داشتم اونم با با سه زن که دو تا شون از فامیلامونن و یکی همسایه مون البته با دوست دخترمم چند بار لا پایی حال کردم اما چون تو ایران تشریف داریم و همه دخترا پرده دارن کسی حاضر نیست پرده شو به دوست پسرش بده مخصوصا تو شهرستانای کوچیک و مذهبی مثل شهرستان ما . از این هشت بار سه بار با زن همسایمون بود یه بار با زن همکار بابام که میشه همون زن پسر عمه بابام و چهار بار بقیه با خاله بزرگم . با زن همسایمون چون موقعیت کم پیش میاد تعدادسکس کمه و زن همکار بابام هم چون موقع اسباب کشی به تهران سکس داشتیم بعد اولیش رفتن تهران و دیگه شرایط بیش نیومده والبته چون تازه سه ماهه مخ خالمو زدم واسه همین تعداد اینم کمه. خاله من یه پرستاره و اندام خیلی تحریک کننده ای داره طوری که یه بار رییس بیمارستان بهش پیشنهاد سکس داده که سه میلیون بابتش میداده البته اینا گفته خود خالمه . خالم یه زن سی و سه سالس که فوق العاده منو دوست داره طوری که تو مهمونیا همش کنار منه وبعضی از کاراشم به من میگه و حرف منم زمین نمیندازه منم عاشقشم و یه جورایی طالب سکس باهاش بودم اخه خالم یه قیافه محشری داره که نگو و از اندام سکسی هم چیزی کم نداره قدش حدودا صدوهفتاده و وزنشم حدود نود باید باشه و کون و رونای توپری داره مانکن نیست ولی با قد و وزنش خیلی متناسبه و ازش یه فرشته ساخته سینه های نسبتا بزرگی داره و همیشه خدا حتی با لباس راحتی تو خونش هم سوتین میبنده نمیدونم کون خالم چی داره که همه مردا رو جذب خودش میکنه یه کمی برجسته هست ولی نه طوری که زیاد جلب توجه کنه ولی من ارزوم بود فقط یه بار لختشو ببینم . رابطه من با خالم خیلی خوب بود راحت راجب دوست دخترام و مشکلاتم باهاش حرف میزدم البته دور از چشم مامانم و خالم هم پایه بود و مشتاقانه بهم کمک میکرد تو همه مسایل البته اصلا حرفا و رابطه جنسی و سکسی نداشتیم اخه میترسیدم همه چی خراب بشه واسه همین اصلا با این چیزا باهاش حرف نمیزدم تا اینکه دیگه طاقت نیاوردم و یه فضای مناسب که پیش اومد با یه نقشه مخشو زدم. من سه تا خاله دارم یکی سی و سه ساله و یکی دیگه دانشجو هست و اون یکی نامزد داره. این ماجرا ی سکس اولم با خالمه که فوق العاده بود.
روز جمعه نهم اردیبهشت امسال یعنی سال نود یود که وقتی از ازمون گزینه دو برگشتم خونه مامانم گفت که برو امروز درساتو تموم کن قراره فرداشب بری پیش خالت بمونی آخه شوهر خالم واسه عیادت دایی مریضش میخواست بره اصفهان و به خاطر مدرسه بچه هاشون نمیتونستن خانوادگی برن. بچه های خالم یه پسر و یه دخترن که هردو دبستانین منم که از مدت ها پیش تو کف خالم بودم با خودم گفتم هر طوری شده باید فردا مخ خالمو بزنم وگرنه این ارزو رو به گور میبرم رفتم تو اتاقمو کتابامو جلوم ریختم مثلا درس میخونم و تو فکرم دنبال یه راهی واسه مخ زنی بودم سه ساعت فکر کردم ولی به یه راه مطمین و بی خطر البته با یه سوراخ موش واسه فرار و بهانه پیدا نکردم اخرشم کلافه شدم و رفتم حموم. بعد اصلاح صورتم نوبت پشمام یعنی همون موهای کیر که شد یه فکر عالی زد به سرم پشمامو نزدم و اومدم بیرون. خلاصه شد شبی که باید میرفتم شام خونه خالم اینا. موقع رفتن اونجا از داروخانه باند و وسایل بانداژ گرفتم و رفتم تو پارک نزدیک همون جا دستمو بانداژ کردم و رفتم خونه خالم اینا . شام که خوردیم بچه ها رفتن سراغ کامپیوترشون که تو اتاقشون تو طبقه بالا بود. من موندم و خالم و دل سوزوندناش واسه دستم. رفتیم جلو تلویزیون درازکش ماهواره نگاه میکردیم که وقت اجرای نقشه رسید من هی میرفتم تو اشپزخونه به بهانه اب خوردن دستمو میکردم تو شلوارمو با حرکاتی که خالم متوجه مشکل بشه کیرمو میخاروندم بار پنجم که رفتم خالم پشت سرم اومد و دستم رو تو شلوارم دیدولی به روش نیاورد بهم گفت سیاوش جان عزیزم مشکلی پیش اومده ؟ من با اظهار ناراحتی و کلافگی گفتم نه چیزی نیست اگه مبشه یه شلوتر کردی گشاد بده این گرم کن که تنمه اذیت میکنه و اونم بایه لبخند یه کم معنی دار گفت باشه بیا بهت بدم رفتم گرفتم پوشیدم ولی بعد یه ربع باز راهی اشپز خونه شدم این بار بعد دو دفعه اومد خیلی محبت امیز و ارام بهم گفت عزیزم امشب اینجا حکم شوهر منو داری و منم باید بدونم شوهرم چه مشکلی داره که یه ساعته کلافه و بی حوصله اس دیگه اول من من کردم بعد گفتم خجالت میکشم خاله . اون گفت عزیزم من خالتم و اگه به من مشکلتو نگی به کی میخوای بگی بگو اگه نگی ناراحت میشم هرچی میخوای بگی بگو راحت باش گفتم اگه یه کم جنسی باشه چی? گفت حالا بگو ببینیم چی میشه گفتم پس روتو کن اونور تا خجالت نکشم اونم کرد گفتم خاله چند وقته پشمام زیاد شده و چند روزی هم که دست راستم بانداژ شده نمیتونم بزنم و همش میخاره و وحشتناک اذینم میکنه همین. خالم گفت همین? گفتم ببخشید اگه بی ادبی شد یهو زد زیر خنده گفت خب به مامانت میگفتی گفتم از شما بیشتر از مامانم خجالت میکشم اونوقت برم بگم ... گفت عیب نداره عزیز دلم مگه من مردم اگه قول بدی بی جنبه بازی در نیاری خودم واست پشماتو میزنم. گفتم غلط بکنم این حرفا چیه خاله اصلا نمیخوام ول کن گفت حالا ناز نکن برو حموم تا بیام من رفتم حموم اونم رفت ژیلت بیاره وقتی اومد حموم شلوارشو در اورد از زیر یه شلوارک مشکی داشت که تا بالای زانوش اومده بوداومد گفت دربیار گفنم چیو? گفت زود باش تا بچه ها نیومدن شلوارتو در بیار دیگه من خشکم زده بود باورم نمیشد داشت چی میشد یهو دستشو انداخت شلوارو شورتمو کشید پایین که همه تشکیلات افتاد بیرون واقعا داشتم خجالت میکشیدم و سرخ شده بودم من ایستاده بودم خالم رو زانو نشسته بود و از بالا چاک سینه اش تابلو بیرون زده بود ولی من از ترسس اینکه کیرم راست بشه نگاه نمیکردم.خالم گفت ماشالا بزنم به تخته دستگاه خوش استیلی داریا خوش به حال دوست دخترت کوفتش بشه این سیاوش کوچولوی خوشگل. خمیر ریشو مالید به پشمام و شروع کرد به اصلاح یه کم که گذشت گفتم خاله ژیلت اذیت میکنه ریش تراش نداری گفت دارم رفت بیاره من ژیلتو برداشتم و گردن کیرمو یه خط کوچیک انداختم که کم کم داشت ازش خون میچکید ولی چون کوچیک بوددرد زیادی نداشت خالم اومد تو حموم وقتی صحنه رو دید گفت بمیرم الهی ببخشید اصلا نفهمیدم چطور شد خیلی درد میکنه? الکی گفتم درد نه ولی شدیدا داره میسوزه گفت الان بتادین میارم گفتم نه اون که اتیشم میزنه گفت پس ابو باز کن واست بشورمش تا خونی نمونه شیرو باز کردم کیرمو شستش ولی باز خون میومد منم الکی گفتم خاله تو رو خدا یه کاری کن داره میسوزه گفت چیکار کنم ? گفتم زخمشو بمکش تا خونش بند بیاد اومد بمکه دید قلق نداره همه کیرومو کرد تو دهنش ولی میک نمیزد گفتم خاله بمک دیگه گفت اخه تحریک میشی خون تو اینجان جریانش بیشتر میشه و بدتر میشه گفتم این خون زیر پوسته و خون تو رگ جریانش بیشتر میشه تو رو خدا زود باش میک.بزن.سوختم شروع کرد به میک زدن چند نا میک که زد گفت بهتری گفتم قربون خالم برم اره دارم اروم میشم اونم گفت رسما دارم واست ساک میزنم معلومه که بهت خوش میگذره و داشت ادامه میداد ولی کیر منم یواش یواش داشت بلند میشدبعد چند ثانیه خالم گفت سیاوش ببین راستش کردی دیگه نمیشه جای زخمشو مکید گفتم خاله چیکار کنم یکی بهشت تو رو واست بخوره تحریک نمیشی?با غرور گفت من اگه خودم نخوام هیشکی نمیتونه تحریکم کنه کفتم اگه من تو بیست دقیقه به ارگاسم رسوندمت چیکار میکنی؟ واسم برگشت با اخم وتخم گفت داره روت زیاد میشه ها من اصلا نمیذارم بهم نزدیک بشی چه برسه منو ارضا کنی منم که داشتم کم میاوردم و سوژه داشت میپرید برگشتم گفتم خوب بگو گوپی اومدم و نمیتونم طاقت بیارم چرا الکی حرف میزنی اخه خاله? شما زنا کارتون کلاس گذاشتنه فقط حرف الکی میزنین .با عصبانیت بهم گفت میتونی فقط با خوردن چیزم تو بیست دقیقه منو ارضا کنی? گفتم میتونم و سر هرچی بگی شرط میبندم گفت وقتی بچه ها خوابیدن میبینیم کی میبازه اگه تو باختی باید سه روزی که رضا (شوهرخالم) نیست باید اینجا بمونی و کارای مردونه خونه رو باید انجام بدی و بیای باهم انباری رو تمیز کنیم پریدم وسط حرفش گفتم انوقت اگه تو ببازی چی? گفت هرچیزی بگی قبوله گفتم اگه من بردم سه روز اینجا میمونم و همه کارایی که گفتی رو میکنم ولی شبا باید بهم برسی گفت قبوله اما به شرطی که فقط در حد ساک باشه منم گفتم قبوله. خلاصه وقتی بچه ها خوابیدن رفتیم اشپزخونه دو تا قهوه خوردیم اومد گفت خوب از کجا شروع کنیم? گفتم خاله درختای بهشتت رو حرص کردی? گفت نمیدونم به نظر تو وضعش چه جوره میخوای بیا ببین? گفتم اگه اجازه هست بدم نمیاد گفت ای پدر سوخته بیا زود باش رفتم شلوارش رو تا زانو کشیدم پایین و شورت صورتی زد بیرون گفتم خاله اجازه میدی?ناراحت که نمیشی گفت خودتو لوس نکن دیگه من که بهت اجازشو دادم دارم کلافه میشما منم زود شورتو دادم پایین کسش افتاد بیرون یه کس تپل داشت با لبه های اویزون یه دونه بوسش کردم و بوش کردم گفتم جون چه نازه گفت میپسندی? گفتم چه جورم اما چرا موهاش بلندن گفت رضا اینجوری دوست داره خودم هم دوست ندارم اینجوریشو ولی به خاطر.رضا مجبورم تحمل کنم گفتم خاله چیکار کردی اینقدرخوشبو شده من که تا حالا اینجوریشو ندیدم به خدا خیلی نسبت به مال زنای دیگه خوش بو هستش ای کلک راستشو بگو چیکارش کردی گفت ماهی هشتاد تومن پول اسپری خوشبو کننده میدم ولی به اجبار رضا, اخه به نظر خودم خیلی گرونه گفتم اقا رضا هم خیلی خوش سلیقه اس ها گفت پس چی فکر کردی گفتم میتونی امشبو به خاطر من سه تیغ بزنیش گفت واسه شرطی که بستیم باشه قبوله رفت حموم هی میزد به سرم برم تو حموم کارشو بسازم ولی دیدم اینطوری واسه همیشه از دستستش میدم خلاصه با بدبختی طاقت اوردم یه ده دقیقه دوش گرفت و کاراشو توحموم کرد و اومد بیرون گفت بریم اتاق خواب منو رضا گفتم رو تخت نمیشه لحاف دشک بنداز تو پذیرایی مراسمو اجرا میکنیم خندید گفت باشه بیا کمک کن دشک بیاریم وسط پذیرایی رو خالی کردیم و سه تا دشک انداختیم کنار هم. رفتم چراغ خوابو از اتاق اوردم و کنار دشکا راه انداختم به خالم گفتم عزیزم بخواب تا چراغو خاموش کنم رفت دراز کشید و منم با نور ملایم چراغ خواب داشتم میدیدمش اومدم کنارش دراز کشیدم گفتم با موبایلم تایم میگیریم هرکی باخت قرارامون سرجاشه گفت باشه شروع کردم به لخت کردنش تی شرتشو که در اوردم دیدم برای اولین بار سوتین نداره و بعد شلوارشو دادم پایین یه شورت توری داشت درش اوردم و پاهاشو گذشتم رو دوشم و رفتم لای پاش وای کسشو که اصلاح کرده بود عین هلو افتاده بود بیرون هنوزم اون صحنه رو فراموش نمیکنم اول یه بوس از کسش کردم یه نفس عمیق کشید با خودم گفتم ای با بوس نفسش تند میشه حتما سه دقیقه ای کارشو ساختم رفتم زبونم گذاشتم لای پاش و فشار دادم اما عکس العملی نداشت شروع کردم به خورن و لیسیدن کسش موبایلو نگاه کردم دیدم نه دقیقه گذشته و حتی اه خالم روهم نتونستم دربیارم دیگه فکر کردم شرط و باختم و باید سه روز حمالی خالم رو بکنم و یه عمر حسرت کوس و کونی رو بکشم که میتونستم تو بیست دقیقه واسه یه عمربرای خودم رزروش کنم. خالمم هی میخندید و میگفت نمیدونم کدوم بیچاره ای قراره زنت بشه با این وضع ارضا کردنت. این خیلی بهم برخورد طوری خواستم برش گردونم و از کون بکنمش اما شرطمون یادم افتاد و سه روز حمال کردن. یه دفعه یه فکری به سرم زد که باید از اولش میکردم. یاد داستانای سکسی افتادم که همش توش از تحریک کردن خانوما از طریق چوچوله میگفتن منم رفتم سراغ اون یه کم طول کشید پیداش کنم اما به محض اینکه نوک زبونمو زدم به چوچوله خالم یه آه سکسی جانانه کشید که احساس کردم اب اولیه که قبل از منی میاد توشرتم خالی شد. دیگه نقطه ضعفشو پیدا کرده بودم. به جان خودم در عرض دو دقیقه خوردن و لیسیدن چوچولش لرزید و ابش اومد ومنم که تا حالا چندشم شده بود اب اون یکی زنایی رو که قبلا باهاشون سکس داشتم بخورم با خودم گفتم دیگه این خالمه و باهم هم خونیم و درضمن از ترو تمیزی خالم مطمئن بودم که خوب به خودش میرسه شروع کردم به خوردن آب کوسش. بد مزه بود ولی چون غرق در شهوت بودم اینا حالیم نبود و با ولع تمام کوس خالمو لیس میزدم و هر قطره ای که ازش بیرون میومد رو میخوردم یه لحظه به خودم اومدم دیدم به طرز وحشیانه افتادم رو کوس خالم و دارم کوسشو میخورم و میک میزنم خودمو کنترل کردم و دیگه آب خالمم تموم شده بود و دیدم خالم تو حالت خیلی ریلکس و نرمال داره نگاهم میکنه و میخنده وقتی بهش نگاه کردم گفتم دیدی میبازی شرطو حالا من موندمو خاله نازنینم و سه روز کمک بهش و شبانه خدمت کردنت به خواهرزادت. گفت باشه بابا اگه با این سه شب تو خوش میشی قبوله عزیزم اما ازت یه سوال دارم باید راستشو بگی بپرسم؟ منم که هنوز بلند نشده بودم و مشغول بوسیدن کوس خالم بودم و داشتم قربون صدقه کوس خالم و خود خالم میرفتم تو همون حال گفتم بپرس عزیزکم قربون خودتو این بهشتت برم گفت راستشو بگو تا حالا کوس کردی؟ منم دیدم اگه راستشو بگم ناراحت میشه و سوژه میپره گفت باورکن اولین باره کوس یه دختر رو میبینم مگه نمیبینی ناشی ام؟ گفت زیادم ناشی نیستیا خوب حال خالتو جا آوردی. معلوم بود از اینکه بهش گفتم دختر خیلی خوشش اومده منم از فرصت استفاده کردم گفتم ولی چه فایده حال خودمو خراب کردم گفت واسه چی عزیزم؟ گفتم خودت بهتر میدونی گفت لوس نشو بگو دیگه گفتم خوب یه نگاه به تشکیلاتم بنداز بیچاره داره شلوارو پاره میکنه خوب منم الان بادبدن ارضا شدن شما داغ شدم میخوام ارضا بشم گفت خوب خاله زودتر میگفتی اینو منم فکر کردم حالا چی شده درش بیار بیچاره رو واست ساک بزنم گفتم خاله اینجوری که خودمم میتونم جلق بزنم به شما هم زحمت نمیدم گفت حالا میگی چیکار کنیم؟ گفتم خاله تو رو جان سعید یه امشبو بهمون یه حال بده بزار بکنمت. خالم با یه نگاه معنی دارجدی بهم خیره شد و بعدش یه لبخند معنی دار زد و گفت چون غریبه نیستی و امشبم بهم حال خوبی دادی قبوله اما نباید زیاده روی کنی و هوس کون بکنی قبوله؟ پریدم بغلش و یه لب ازش گرفتم و گفتم عاشقتم خاله هرچی تو بگی.باور کنید یه ربع فقط لبای همو میخوردیم و منم از اینکه خالم بیشتر از من همکاری میکرد تعجب کرده بودم ولی معلوم بود بیشتر از من خودش طالب این سکس بوده و به خاطر من اجباری نیست لبای غنچه ایشو میبردم تو دهنم و میک میزدم و اونم همینطور گاهی هم یه لیس از گردنش میکردم که خیلی خوشش میومد ازلب دست کشیدم و شرع کردم به بوسیدن و گاز گرفتن از گردن و لاله گوشش و جاتون خالی صدای آه و ناله زیبای خالم اتاقو پر کرده بود در همون حال نوازش و بوسیدن از گردنش تا نافش اومدم وزبونمم هی میکردم تو نافش و بیرون میاوردم خیلی با این کار صداش بلند تر و شهوتی تر میشد خلاصه دیدم داره وضع خراب میشه و بچه ها ممکنه بیدار شن رفتم سراغ کوسش و بیشتر از بیست دقیقه کوس خوریم طول کشید آخه هم تر و تمیز بود هم معطر و خوردنی آخرش بازم با خوردن چوچوله دوباره ارضا شد خالم گفت این همه بهشت بهشت میکنی پس کی میخوای واردش بشی؟ گفتم رخصت خاله؟ گفت فرصت عزیزم منم کیرمو که دو ساعت بود داشت میترکید و در آوردمو نشتم بین پاهاش خالم پاهاشو قلاب کرد دورکمرم و منم سر کیرمو گذاشت دم کوسش و هی سر کیرمو میکردم تو و میاوردم بیرون. اینقدر طولش دادم که خالم صداش در اومد گفت من دارم خسته میشما پس داری چیکار میکنی؟ اینو که گفت من با تمام وجود کیرمو کردم تو کوس خیسش و شروع کردم به تلمبه زدن که جیغ های خالم بلند شد به خالم گفتم کجا بریزم؟ گفت به این زودی گفتم از صبح منو تحریک کردی خوب ابم زود میاد دیگه اما یه بار که ابم خالی شد دومین بار مطمئن باش نیم ساعت طول میکشه گفت عمل کردم دیگه حامله نمیشم بریز همون تو منم بعد چن تا تلمبه همه ی آبم رو تو کوسش ریختم اما خالم تازه داشت داغ میشد گفت زود باش دور دوم رو شروع کن دارم آتیش میگیرم آبت خیلی داغ بود منم گفتم خاله انگار از این سکس بدت نیومده ها خیلی داغ شدی م گفت تو رو خدا زود باش بکن دارم میمیرم منم خیلی دلم می خواست هرچه زودتر دور دوم رو شروع کنم اخه تا اون لحظه همچین سکسی نداشتم انصافا خالم خیلی تو سکس حرفه ایه و فوق العاده ادم رو جذب خودش میکنه اخه هم کون وکوس محشر و خوشگلی داره هم تر و تمیزه و اصلا بوی بد کوسای دیگه رو نداره اما به فکرم رسید که این لحظه بهترین وقت واسه گرفتن قول سکس برای دفعات بعده . کیرمو از کوسش دراوردمو خیلی مهربانانه و شهوت الود و عاجزانه بهش گفتم خاله حالا که بامن اینقدر بهت خوش میگذره و منم با تو به اسمونا میرم قول میدی این اخرین سکسمون نباشه? خالم بایه حالت ملتمسانه بهم جواب داد که یه لحظه دلم واسش سوخت گفت که سیاوش تو رو جون هرکی دوست داری کارتو ادامه بده دارم میمیرم بعد سکسمون تا صبح باهم راجبش باهم حرف میزنیم منم دیدم خودشم بدش نمیاد و اگه کاری نکنم این حوری خوشگل من داره از دست میره دیگه حرفی نزدم و درجا کیرمو تا دسته کردم توش بایه ناله سکسی گفت اره همینه ادامه بده تازه داری مثل حرفه ایا عمل میکنی . من اولش داشتم اروم اروم تلمبه میزدم که مدت زمان بیشتری با هم حال کنیم اما خالم به این راضی نشد سرشو بلند کرد گفت مگه داری بچه قنداقی میکنی?به نظرت کوس به اون بزرگی و خوشگلی به این رضایت میده? اینو که گفت دیگه منو دیوونه کرد باورکنین نیم ساعت یک نفس واسش وحشییانه تلمبه زدم ولی خبری از ارگاسم نبود دیدم اگه اینجوری ادامه بدم باید سه روزی رو که اونجام فقط واسه خانم تلمبه بزنم کیرمو درش اوردم و افتادم رو کوسش و همون فن قبلی رو اجرا کردم با خوردن چوچولش در عرض چند دقیقه به ارگاسم رسوندمش و بازم ابشو که این دفعه کمتر از قبل بود خوردم. رفتم کنارش دراز کشیدم و اونم به پهلو شد و روشو کرد به من گفت خیلی دوست دارم سیاوش ممنون که امشب این همه بهم حال دادی منم گفتم خاله منم ازت ممنونم که به من اعتماد کردی و خودتو در ااختیارم گذاشتی امشب رویایی ترین شب زندگیم تا حالا بود. حالا خاله اجازه میدیاین دفعه اخرمون نباشه? با حالت به فکر رفتن گفت که اخه نمیدونم چی بگم از یه طرف من شوهر و بچه دارم و از مامانت خجالت میکشم ومیدونم کلا این کار ما دوتا از همه نظر غلطه و از یه طرف دیگه تو رو خیلی دوست دارم و نمیتونم بزارم بری بغل یه فاحشه ایدزی بخوابی. خوب من خالتم وظیفه خودم میدونم به نیازای تو توجه کنم از طرفیم نمیتونم از کیر خوش استیل تو بگذرم اخه خیلی خوش فرمه و اندازشم نه کوچیکه که ادمو حال نیاره نه اونقدر مثل مال رضا بزرگه که تو هر تلمبه ادم قلبش از دهنش بزنه بیرون. راستی سیاوش تو دربارهی کوس من چی میگی? گفتم خاله از تموم کوسایی که تا امروز تو فیلما و عکسا دیدم هم خوشگله هم خوش فرمه و هم دخترانه تره. تازشم خیلی خوش عطره و ادم رو دیوونه میکنه. ای که من قربون اون بهشتت شم. یه خنده ای کرد و گفت خدانکنه منظورت از دخترانه بودن چیه? گفتم خاله وقتی یه دختر زن میشه دیگه شب و روز یا با شوهرش یا حالا با مردا و پسرای دیگه سکس داره و در نتیجه کوش اش و لاش میشه و ازش گوشت اضافی میزنه بیرون و خیلی زشت میشه اما مال دخترا رو نگاه کن لبه هاش به هم چسبیدن و پف کردن و وقتی پاهاشونو جفت میکنن خیلی کوسشون خوشگل میزنه بیرون, به این میگن کوس دخترونه. حالا قبول میکنی? گفت قبول میکنم اما با دوتا شرط گفتم بگو میشنوم گفت اولا مطلقا نباید سکس از عقب نباید به سرت بزنه دوما هرزمانیکه مثل الان تنها شدیم شرایط جور بود سکس میکنم قبوله گفتم باشه هرچی تو بگی اما چرا با سکس از عقب اینقدر مخالفی? گفتش کهوقتی میبینی کوسم اینقدر دست نخورده و تر و تازه اس پس بیشتر وقتا از عقب سکس داشتم مگه,نمیبینی کونم نسبت به کمرم خیلی گنده اس? گفتم زیادم بزرگ نیستا زیاد با اندامت متضاد نیست بهت میاد ماشالا . حاا مگه از عقب بهت بد گذشته? گفت چشات قشنگ میبینن عزیزم . تا سه ماه پیش از هرپنج تا سکسی که با رضا داشتم فقط یکیش از کوس بوده اونم به اصرار من و بقیش از عقب بوده. تا سه ماه پیش که بچه ها رو از اموزشگاه زبان انگلیسی بردن اردو و جمعه هم بو و رضا خونه بود اون رضا هشت بار از کون منو کرد و بار نهم کونم زخم شد و بیهوش شدم که بردتم بیمارستان اونجا بعد درمان و اینا دکتر اومد بالا سرم و منم که تو همون بیمارستان کار میکنم و به دکتر با خجالت گفتم که شوهرم همچین عادتی داره و خواهش میکنم بهش بگین اگه یه بار دیگه همچین کاری کنه دیگه باید منو ببره قبرستان. دکترم رفت و بهش گفت و دیگه.از اون به بعد از عقب سکس نکردیم و چون رضا کوس دوست نداره کمتر سکس میکنیم از جلو. منم قبول کردم . فرداش که یکشنبه بود باید میرفتم مدرسه اما صبح بلند.شدم رفتم نون تازه گرفتم و اومدم بچه هارو بردم مدرسه و برگشتم خونه خالم که وسایلم رو بردارم ب رم مدرسه که فهمیدم.خالم امروز مرخصی گرفته و میخواد انباری و راه پلخ پت بوم رو تمیز کنه و به خونه برسه رفتم بیرون به مدرسه زدم گفتم امروز مراسم داریم نمیتونم بیام اونا هم قبول کردن اخه دانش اموز منضبطیم و زیا غیبت ندارم برگشتم خونه به خالم گفتم دوتا از معلمامون مرخصی گرفتن به کعلم سومم ما کرخصی دادیم امروز کلاس ما تعطیل شد. گفتم خاله امروز روز تو هستش و خدا من رو رسونده تا کمکت کنم. خندید و اومد بوسم کرد گفت بدو که کارای زیادی داریم اگه خوب کار کنی شب بهت جایزه ویژه میدم. رفتیم کارا رو شروع کردیم منم که فکرایی داشتم مثل برق و باد کار میکردم تا تموم شه و سه ساعته راه پله و انبتری و تمیز کردیم و خالک گفت کارای خونه بمونه واسه بعد از ظهر من میرم دوش بگیرم تو هم میای? منم گفتم من از خدامه و پریدم ازش یه لب گرفتم رفتیم حموم و با صدهزار التماس و خواهش و زاری راضیش کردم تا از عقب بده. اون روز تو حموم خیلی باحوصله و احتیاط نیم ساعت از عقب کردمش و یه یه ساعتی هم از کوسش کردم طوری که چهار بار اب من اومد و شش بارم اون ارضا شد اما اگه برگشت بچه ها از مدرسه نبود تا شب میکردمش اما این باعث شد بعد دو ساهت از حموم بیرون بیایم و تمومش کنیم. خلاصه بگم اون سه روز با طول کشیدن کار آقا رضا تو اصفهان به پنج روز تبدیل شد و منم هرشب سه ساعت میکردمش. تا یادم نرفته بگم چون با احتیاط و خیلی حرفه ای بار اول تو حموم از عقب کرده بودمش بعد اون هروقت ازش خواستم از عقب بده قبول کرده و منم با مهربونی و احتیاط تمام از کون میکنمش تا اذیت نشه و از منم سیر نشه . راستی وقتی اون اول گفتم چهار بار با خالم سکس داشتم این پنج روز رو یه بار به حساب اوردم و و سه بار بقیه جداگانه بود. بهتون توصیه میکنم با هر زنی و دختری که تو فامیل صمیمی و بهم نزدیکین سکس داشته باشین خیلی مزه دیگه ای داره تا نچشید نمیفهمید .

از همه بچه ها عذر میخوام که متن زیاد شد و اگه غلط املایی داشت یه بزرگواری خودتون ببخشین اخه دارم باگوشی تایپ میکنم. درضمن از سکس هایی که بالا ذکر کردم هرکدوم رو خواستین بگین تا داستانشو رو سایت بزارم. نظرات شما چراغ روشنایی راه اینده ماست.

نوشته:‌ سیاوش

داستان سکسی:

3.76923
نمره شما: هیچ میانگین 3.8 (130 votes)

نظرات

داستان جالب بود و خوب كمي هم سرگرم كننده، ولي تنها چيزي كه "من" رو تحريك كرد، هيكل سكسي مخاطبت بود كه ايده آله هركسه. غير از اين نكته ي آنچنان متفاوت ديگه اي نديدم ...
در كل من كه با داستان حال كردم، خوب بود/ اما سعي كن محيط اطراف و موقعيت و احساسات، مخصوصا هنگام سكس رو بيشتر روش كار كني. فراموش نكن چيزي كه باعث ميشه داستان خوب جواب بده، اينه كه نويسنده طوري بازتاب بده و حس و حال رو برسونه كه خواننده تو ماجرا غرق بشه و تمام اون لحظاتي رو كه مي خونه بتونه كامل تصور كنه و حتي خودش رو جاي شخصيت نويسنده ببينه!
من وقتي قسمت هاي مختلف رو تعريف ميكردي هر از چند گاهي موقعيتت رو گم ميكردم !
چيزي كه به نظر خيلي دروغ و يا غلو كردن ميومد تعداد دفعات سكس هايي كه داشتي بود _ اصلا اصراري نبود كه اينو بگي! 7 يا 8 دفعه ! نمي دونم..
در مورد تعريف از شخصيت و مشخصات خودت هم كم كاري كرده بودي، فقط يه نوجوون 18 ساله همين!
در هرصورت اميدوارم داستان هاي بهتري ازت شاهد باشيم آقا سياوش
نمره من به داستانت 3 از 5 .

بالا
0 لایک

نویسنده محترم، داستانت خوب بود، البته بهتره کمی توی نوشتن داستانها، اغراقعا رو کم کنید. اینکه روزی سه ساعت بکنی و چهاربار آبت بیاد و شیش بار اون ارضا بشه، خیلی دور از ذهن و واقعیته، ایناست که حتی اگه داستانت واقعی هم باشه، آدم رو مشکوک میکنه که دروغه... موفق باشی

بالا
0 لایک

سکس با محارم خیلی بده. یه دفعه موقعیتش برام جور شد. حالا هم از اینکه اون وضعیت پیش اومد ناراحتم و عذاب وجدان دارم.. چون شروع کردم اما اول کار خودمو کنترل کردم و ادامه ندادم. اما اصلا بعد از 14 سال هیچ وقت خودمو نمیبخشم هر چند اون هم مقصر بود .. بیشتر از من ...

بالا
0 لایک

اين كل كلش كجا بود ؟ ما كه نفهميديم " اگه خوردن اب كس خالتو ميگي كل كل " كه خاله جندت ميخواسته بده "
شوهر خالت قزوينيه ؟
اخه ازگل " كيرتو با تيغ ميبري بعد به خالت ميگي ميك بزن تا خوب بشه؟اونم كه پرستاره ميدونه كه بايد ميك بزنه"
اخه جقي واسه خالت جق ميزني بعدم داستانش ميكني وتوسايت مينوسيش !
تو كدوم شهري ؟ اونجا كه همه هم جنده ان زن همسايهو همكار باباتو زناي فاميلو لابد ننتو ابجيتو خالتو.

بالا
0 لایک

سلام اسم من رامین من شوهر خاله سیاوشم میخوام داستان کردن کون سیاوشو که با یه کل کل ساده شروع شد براتون تعریف کنم:
رامین: سیا وش پاشو یه لیوان اب برام بیار
سیاوش: چشم اقا رامین.
رامین: با کی بودی؟
سیاوش:((در حالی که چشاش گرد شده)) اقا رامین چیزی نگفتم گفتم چشم رفتم اب بیارم
رامین: تو غلط کردی پسره کون نشسته فکر کردی منم باباتم این جوری بام حرف میزنی؟
سیاوش: اقا رامین حالت خوبه؟؟؟ من بگم گه خوردم تمومش میکنی؟
رامین: حروم زاده به من میگی پتیاره؟ فکر کردی چون قدت 189 سانتی متره و وزنت 70 کیلو و پوستت گندمی و سبزه و چشمات عسلیه و موهات بلوند و دم اسبیه و از پشت دیوار شبیه براد پیتی میتونی این طوری با من حرف بزنی؟؟؟
سیاوش: (( در حالی که مثل سگ میلرزه)) اقا رامین من گه خوردم بذار برم برات اب بیارم ...
رامین: (( دست سیاوشو میگیره)) بچه کونی مگه من چلاقم که تو برام اب بیاری... اصلا همین الان کونت میزارم که دیگه با بزرگترت کل کل نکنی....برو تو کار گلای قالی بینم...
سیاوش:................
رامین:.................
سیاوش:..اااا...نننن....بعععععع.....مععععععع......نککککککک.......
رامین:...............
سیاوش: ....اااااا...ن..نن...نمنه.....بیلمیرم........
رامین: سیکتیر بابا...........
سیاوش:.....--.-...--.0100011001....-.--.-__._....
...............
.................
...............

بالا
0 لایک

ايول هامون :))
- سياوش تو كه راست ميگي من مادر آدم دروغگو رو گاييدم-
كيرم تو تخيلاتت :))
يه جا دلم خواست اون هسته خرمات رو بكنم تو حلقت :
سياوش : خاله رخصت ؟
خاله : فرصت !
حالا خوب شد نگفت حق بده فرصت پهلوون ! :))
گاييدم اين ادبيات سكسيتو

بالا
0 لایک

ایولا هامون دمت گرم.
سیاوش جون اینجا داستانای واقعی مینویسند نه رؤیاهای تخمی تخیلی
کوچولو شما فعلا کونتو بده بعد به موقع شاید 1روزی تونستی خالتو بکنی.
ولی دفعه آینده مواظب باش تو حمام 1وقت با تیغ کیرتو از ته نبرییییییی

بالا
0 لایک

اب اولیه ای که قبل از آب منی میاد!!!!! شرتت رو خیس کرد!!!! با آهی که خالت کشید از پیدا کردن چوچولش؟!!!!!
خیلی تخمی بود ادبیاتت، تخیلت بد نبود ولی با این بی سوادیت ریدی به داستان!

راستی خیلی هم خالی بندی، عقده ای بازی در نیار دیگه بابا اه اه اه حالم به هم خورد!!!!

بالا
0 لایک

I) I) I) I) I) آخه خوشگل پسر تو که فقط 8با ر سکس کرده بودی تو این 5 روز 20 بار فقط خاله تو گاییدی. یا کس نکردی یا حساب کتاب بلد نیستی.
حالا جون من راستشو بگو بچه قزوینی نه .
شوهر خاله ت زده تو هم ناراحت شدی اومدی اینارو نوشتی ااااااااره؟ Smile :-)

بالا
0 لایک

کیرم تو کون خودت و خاله ات و داستان کیریت!آخه خاله ی احمق تو چطوری تو حموم خون دولتو مکید هاکونی جلقو؟به نظر من هم وقت ماروگرفتی هم الکی چشمای خودتو اذیت کردی!همش تخیل بود میدونم .غلط املایی هم تا دلت بخواد داشتی که میرفتی قبلش جلق تو میزدی بعد مینوشتی بهتر بود

بالا
0 لایک