آموزش سکس به خواهرزنم

خواهر خانومم بهار که در شهرستان دانشجو بود یک شب سر زده به خونه اومد و من توی خونه تنها بودم. صدای زنگ که در اومد من فکر کردم پری یا سروره واسه همین با یک شرت اسلیپ چسب رفتم درو باز کردم و منتظر نشدم ببینم کیه و از در دور شدم که ناگهان صدای بهار و شنیدم که گفت محمود سلام.
تا رومو برگردوندم دیدم وای بهار!
اینقدر از دیدنش خوشحال شدم که لخت بودن خودم یادم رفت.
گفتم بهار کی رسیدی؟
گفت همین الان.
گفنم میگفتی بیام دنبالت.
گفت نه بابای یکی از بچه ها رسوندم.
دیدم بهار یک جوری داره نگاه میکنه. گفتم چی شده ؟
گفت راحتی شما ؟
وقتی خودم نگاه کردم که با چه شکلی جلوش واستادم کلی خجالت کشیدم. و سریع رفتم لباس پوشیدم.
وقتی برگشتم بهار گفت مامان و پری کجان؟
گفتم : رفتن مجلس.
اونم گفت من سیرم میرم یک دوش میگیرم و میخوابم.
منم بعدش رفتم خوابیدم و صبح متوجه شدم که بعله آقا دزده اومده خونه بهار و قفل و شکسته ولی خوب چون اینا اونجا دانشجو بودن چیزی برای بردن پیدا نکرده بود ولی خوب اینها هم چون دختر بودن ترسیده بودن و اومده بودن.
بعدش قرار شد من برم براشون توی آپارتمان سوئیت بگیرم.
فردای اون روز با بهار رفتیم شهرستان محل تحصیلش که براش یک جا پیدا کنم و برگردم ولی از شانس ما جا پیدا نشد و مجبور شدم شبو اونجا بمونم. وقتی رفتیم خونه بهار شروع کردیم به جمع کردن وسائلش . بخاریش و براش باز کردم و در کل بجز فرش همه چیزو جمع کردیم.
خیلی عرق کرده بودم و پر خاک شدم. گفتم برم حمام که یادم اومد هیچی لباس با خودم نیاوردم. به بهار که گفتم اون گفت شما برین من از لباسای خودم بهتون میدم.
براتون بگم که این خونه شامل یک اطاق بود که یک حمام و سرویس و یک آشپزخانه کوچک از توش در آورده بودن. حمامش اندازه این بود که فقط توش بایستی واسه همین بهار رفت توی آشپزخانه تا من لباسهام و همون بیرون در بیارم و برم داخل. وقتی دوش گرفتم و بهار صدا کردم گفت دستتو بیار بیرون تا حوله رو بهت بدم. وقتی حوله رو گرفتم دیدم این اندازه اینکه هم دور کمرم ببندم نیست ولی خوب مجبور بودم!
لباسهای دیگمم که شسته بودم از لای در دادم به بهار که برام رو جا لباسی بزاره که تا صبح خشک بشه. وقتی اومدم بیرون دیدم بهار جلومم ایستاده منم که با اون حوله فقط تونسته بودم جلومو
بپوشونم به بهار گفتم این دیگه چه حوله ایه . اونم گفت از اون شرتی که پوشیده بودی که بهتره . بعدم خندید.
منم که دیدم حق با اونه دیگه چیزی نگفتم. چند تیکه لباس برام گذاشته بود. که شامل یک شورت زنانه و یک تی شرت و یک شروال استریچ سفید میشد.
بهار گفت میرم تو حمام تا راحت باشی . بعد از رفتن اون دیدم شورت که پام نمیشه و از خیرش گذشتم. تی شرت رو راحت تنم کردم اما شلوار و خیلی سخت پام کردم. خیلی دیدنی شده بود با اون شلوار سفید و چسب همه چیزم زده بود بیرون. خیلی خجالت کشیدم واسه همین سعی میکردم با پائین تی شرت جلومو بپوشونم. در همین حال دیدم بهار لباسهاشو از توی حمام پرت کرد بیرونو گفت منم یک دوش میگیرم.
چند دقیقه ای گذشت که بهار در حمام و باز کرد گفت محمود جان میشه این طرف و نگاه نکنی.
منم که دراز کشیده بودم رومو کردم اون طرف و گفتم بیا.
چند لحظه ای که گذشت بهار گفت راحت باش پوشیدم. وقتی رومو برگردوندم دیدم یک تاپ دوبنده مشکی و یک شلوارک خیلی کوتاه پاشه.
گفت ببخشید لباسها رو جمع کردم همین لباسها رو بود که به تو دادم و خودم هم پوشیدم.
من با دیدن بهار کوچولوم بزرگ شده بود و دیگه اصلا نمی شد جلوشو گرفت. بهار دوتا پیتزایی که گرفته بودیم که خیلی هم تا حالا سرد شده بود و آورد تا بخوریم.
وقتی نشست دیدم بد بد داره نگاه میکنه واسه همین بهش گفتم. شما خانومها که این لباسهارو میپوشین چیزی برای پوشاندن ندارین ولی خوب ما مردا چکار کنیم. مخصوصا اگه همچین چیزی هم جلمون جولان بده. ( وقتی خم شد تا پیتزاها رو بزاره سینه هاشو کامل دیدم . بهار هم سینه های درشتی داشت و سینه بند هم نبسته بود.)
بهار خنده ای کرد و گفت مخصوصا طرف اگه حیضم باشه.
این حرفش خیلی بهم بر خورد. بهش گفتم حیض منم یا توکه همچین شلواری بهم دادی بپوشم بعدشم اینجوری نگاه میکنی ؟!
بهار گفت : اونت چرا اینقدر بلند شده اگه حیض نیستی ؟
منم یک نگاهی به خودم کردم دیدم واقعا خرابم. این شلوار سفیدم که چند برابر نشونش میداد.
گفتم آخه تورو دیده یاد پری افتاده.
گفت: جلوشو که نگرفتن بیاد یاد پری شو کامل کنه.
بعدشم خم شد تا منو قشنگ حشری کنه.
منم دیدم این بچس شاید حرفاش روی بچگی باشه خواستم ادامه ندم که بهار گفت.
محمود من از بعد ازدواج شما همیشه آرزوی همچین موقعیتی رو میکردم. بیا امشب فکر کن من پریم.
گفتم بهار توهم عروس میشی و با شوهرت همه این کارا رو راحت میکنی.
گفت : من همیشه حرفای پری و مامان و میشنوم که پری چقدر از سکس با تو راضیه خواهش میکنم. فکر کن منم پریم.
دیگه نتونستم چیزی بگم گفتم باشه شاممون و بخوریم بعدش در موردش صحبت میکنیم.
بهار با بی میلی شروع کرد به شام خوردن ولی با دقتم به چیز من نگاه میکرد که حالا یک کمی هم بالای شروال رو خیس کرده بود.
بعد شام بهار وسائل و جمع کرد و من رفتم دستشوئی. وقتی برگشتم دیدم لخت وسط اتاق ایستاده.
روی بهشتش پر مو بود و سینه هاشم یکمی به سمت پائین بود. فکر میکنم از سینه های مامنش و پری بزرگتر بود ولی در کل اندام قشنگی داشت.
بهار گفت من آماده ام.
بهش گفتم بهار تا حالا با کسی سکس داشتی. گفت نه. و راستم میگفت مطمئن بودم. چون واقعا مبتدی بود. بهش گفتم عزیزم یادت باشه قبل از سکس هیچوقت سریع همه لباسهات و در نیار.
اومد جلو و من بوسیدمش. گفت شما لخت نمیشید. گفتم چه عجله ای داری صبر کن.
بغلش کردم و خوابوندمش و شروع کردم با دست نوازش کردن بدنش. اصلا بدنش به بدن پری نمیرسید چون همیشه همه توجه درس خوندن بود. یواش یواش دستم و رسوندم به بهشتش و نوازشش کردم ولی اینجاش دقیقا مثل مامانش و پری جمع ناز بود ولی بر خلاف اونها پر از مو بود.
گفتم بهار آخرین بار کی زدی ؟ گفت 4 ماه پیش.
گفتم خوب چرا کوتاهشون نمیکنی؟
گفت برای کی کوتاه کنم. خودم هم که باهاش کاری ندارم.
گفتم یادت باشه دختر همیشه برای سکس باید آماده باشه. شاید مثل الان همچین موقعیتی پیش بیاد.
یکمی با بدنش بازی کردم. دیدم خیلی مشتاقه تا من کاملا لخت شم. بهش گفتم خودت لباسهامو در بیار. خیلی با خجالت همچین که من لرزش دستاش و احساس میکردم لباسامو در آورد.
گفتم تا حالا فیلم سوپر دیدی؟
گفت چند دفعه نه خیلی زیاد.
فهمیدم که این دیگه خیلی مبتدیه و کارم درومده.
خیلی با تعجب به محمود کوچیکه نگاه میکرد و با احتیاط تمام دستش و گذاشت روش.
بهش گفتم بهار اصلا عجله نکن تا صبح وقت داریم.
خیلی قشنگ نگاه میکرد دقیقا با همون دقتیکه همیشه درس میخوند.
از روی زمین بلندش کردم و گذاشتمش روی پام و خیلی آرام با بدنش بازی میکردم.
چند دقیقه ای نگذشته بود که دیدم بدنش داره میلرزه و ارضاء شد.
بهش گفتم چی شد؟
دیدم بی رمق شده و گفت نمیدونم مثل اینکه تموم شده.
ولی خوب نمیخواست تمومش کنه دوباره شروع کرد به بازی کردن باهاش و این دفعه کردش تو دهنش. خیلی احتیاط میکرد ولی یا اینکه دندوناش کشیده میشد یا اینکه میخورد به ته دهانش و حالش بد میشد.
خوابوندمش روی زمین و پاهاشو باز کردم و خیلی آهسته گذاشتمش لای پاش. (توش نه)
دیگه از این دنیا چیزی نمیفهمید و همش خودشو تکان میداد. منم خیلی داشتم حال میکردم با اینکه توش نکرده بودم اما از لذت بردن اون لذت میبردم. چشاش و بازکرد و گفت نمیشه بکنی تو. گفتم نه ولی اگه بخوای از عقب میشه. گفت باشه اشکال نداره بکن.
دیدم اینجوری که نمیشه گفتم کرمی چیزی نداری. خیلی بی حال پاشد و از توی یکی از ساکها یک کرم در آورد. به من داد منم یکم به سوراخ اون زدم و یکمی هم به خودم. ولی خوب کرمش خوب نبود و با درد زیاد و خیلی سخت بالاخره فرستادیم توش. اولش که از جاش تکون نمیخورد ولی یواش یواش ول کرد و تونستم براش تلم بزنم. بعدشم که دیگه اینقدر باز شده بود که اینگار صد ساله اینکارس.
نفهمیدم چند بار آبش اومد ولی وقتی میخواست آبم بیاد برش گردوندم و گذاشتم لای سینه هاش. و با کلی فشار پاشوندم توی دهانش و صورتش. از این کار من چندشش شد ولی خوب به روی خودش نیاورد.
از روش بلند شدم و دست اونم گرفتم بلندش کردم. خیلی بیحال بود. باهم رفتیم توی حمام. خودتون فکر کنید که دونفری چطور توی اون حمام کوچیک دوش گرفتیم. بعد که اومدیم بیرون خودمون و خشک کردیم و دیگه زحمت پوشیدن لباس به خودمون ندادیم و همین جور لخت تا صبح تو بغل هم خوابیدیم.
فردا صبح هم رفتم براش خونه پیدا کردم و لوازمش و جابجا کردیم و وقت اومدن هم ازش قول گرفتم تا قبل ازدواجش با کس دیگه سکس نکنه و هر زمان لازم داشت به خودم بگه. بوسیدمش و به خونه پیش پری و سرور عزیزم برگشتم.

3.15196
نمره شما: هیچ :میانگین 3.2 (204 رأی )

24 نظر

jaleb bood

نوشته mostafa60 در 17. May 2010 - 15:18

jaleb bood

doctor.sina1 دوستان لطفااطلاع

نوشته sina.sexy در 11. March 2011 - 15:10

doctor.sina1

دوستان لطفااطلاع رسانی کنید

تو راست میگی کیر تو کس ننه و

نوشته kir dar در 17. April 2011 - 14:17

تو راست میگی کیر تو کس ننه و خواهر دروغگو کس شعر باف

ولی اینجاش دقیقا مثل مامانش و

نوشته esi_spring در 19. April 2011 - 12:19

ولی اینجاش دقیقا مثل مامانش و پری جمع ناز بود ==>> تو بزمچه از کجا ماله مامانشو دیده بودی
فهمیدم که این دیگه خیلی مبتدیه و کارم درومده==این دفعه کردش تو دهنش. خیلی احتیاط میکرد ولی یا اینکه دندوناش کشیده میشد یا اینکه میخورد به ته دهانش و حالش بد میشد.===>>مرتیکه الدنگ مبتدی همون اول میکنه تو دهنش

کس وشعر نوشتن هم حدی داره .

یعنی تو هم پری رو هم مادرشو

نوشته BENYAMIN00 در 8. June 2011 - 17:36

یعنی تو هم پری رو هم مادرشو هم خواهرشو کردی
بابا ول کن

kose naneye adme dorogh go

نوشته mostafa_ts در 8. June 2011 - 18:02

kose naneye adme dorogh go

کپی شده بود ]-(

نوشته 7i7 در 25. June 2011 - 3:48

کپی شده بود ]-(

یه دفعه بگو ایلو طایفه زنت

نوشته sexybooy در 14. September 2011 - 2:27

یه دفعه بگو ایلو طایفه زنت همشون جندن دیگه . زنتو که می کنی . خواهرشم که کردی ، کس مادرزنتم که دیدی .حالا هی بگیین فحش نده فحش نده

یک مشت کسشعر بود خانواده جنده

نوشته mehran_lo3y33 در 21. September 2011 - 9:59

یک مشت کسشعر بود
خانواده جنده

راست ودروغش مهم نیست. بایک

نوشته mmaryamm1 در 22. October 2011 - 23:28

راست ودروغش مهم نیست.
بایک خیال هم میشه ارضاشد.
بدنبود.

چه زن باحالى دارى كه ميره به

نوشته وزغ مرده در 17. January 2012 - 15:57

چه زن باحالى دارى كه ميره به مامانش ميگه چجوري ميكنيش! احتمالا مامانشم به زنت گفته باباش چجورى مامانشو كرده راستي پدر زنتم بكن قالو بكن ديگه!

خوشم نیومد

نوشته lonely boy 20 در 4. February 2012 - 20:56

خوشم نیومد ...............خالی بندی بود ................

خواهر زادم بهتر از تو انشا

نوشته Yellow Wolf در 18. July 2012 - 11:36

خواهر زادم بهتر از تو انشا مینویسه
همه چیو عجله ای گفتی
کاملا هم کس شعر گفتی
کیرم تو روحت

داداش ناراحت نشوایشون چون کپی

نوشته mohyola در 20. July 2012 - 23:06

داداش ناراحت نشوایشون چون کپی پیست کردن نمیدونن این وسط یکی از داستانهای خوب اویزون که طرف اول با مادرزن ارتباط داره بعدشم اینطوری خواهرزن وادامه هم داره

داداش ناراحت نشوایشون چون کپی

نوشته mohyola در 20. July 2012 - 23:06

داداش ناراحت نشوایشون چون کپی پیست کردن نمیدونن این وسط یکی از داستانهای خوب اویزون که طرف اول با مادرزن ارتباط داره بعدشم اینطوری خواهرزن وادامه هم داره

باهال بود؛خوش بحالت منم خیلی

نوشته shahin.chozy در 1. August 2012 - 10:08

باهال بود؛خوش بحالت
منم خیلی دلم میخوادخواهرزنموبکنم
به امیدپیروزی

boro koonete bede....kosse

نوشته Mr-hashary در 16. August 2012 - 7:42

boro koonete bede....kosse nanat&khaharet&zanet&madar zanet&khahar zanet ke aslan vojoode khareji nadare.

boro koonete bede....kosse

نوشته Mr-hashary در 16. August 2012 - 7:43

boro koonete bede....kosse nanat&khaharet&zanet&madar zanet&khahar zanet ke aslan vojoode khareji nadare.

boro koonete bede....kosse

نوشته Mr-hashary در 16. August 2012 - 7:44

boro koonete bede....kosse nanat&khaharet&zanet&madar zanet&khahar zanet ke aslan vojoode khareji nadare.

boro koonete bede....kosse

نوشته Mr-hashary در 16. August 2012 - 7:44

boro koonete bede....kosse nanat&khaharet&zanet&madar zanet&khahar zanet ke aslan vojoode khareji nadare.

boro koonete bede....kosse

نوشته Mr-hashary در 16. August 2012 - 7:45

boro koonete bede....kosse nanat&khaharet&zanet&madar zanet&khahar zanet ke aslan vojoode khareji nadare.

بذار بهار خانم ازدواج کنه.شرط

نوشته royalboy در 1. March 2013 - 14:00

بذار بهار خانم ازدواج کنه.شرط میبندم شوهرش زنتو میگاد.

تا «شروال» خوندم یعنی واقعا

نوشته kiircombo در 6. December 2013 - 23:05

تا «شروال» خوندم
یعنی واقعا تنی دونی شلوار درسته؟

کوسخول کوسمغز همس کوس بود

نوشته yaser93 در 11. March 2014 - 15:08

کوسخول کوسمغز همس کوس بود