بالاخره خاله جون رو کردیم!

خاله ام نزدیک به 35 سال سنشه ولی تا حالا ازدواج نکرده .خاله منو خیلی دوست داشت و همیشه تا منو میدید میبوسید. منم خیلی دوستش داشتم ولی از سن 18 سالگی به بعد دوست داشتم بکنمش, خلاصه تا حالا که موقعیت پیش نیومده بود هر دفعه که می خواستم یکجورایی سر صحبت رو باهاش باز کنم یک فضول تو خونه بود تا اینکه خاله که خیلی وقت بود کار می کرد تونست خونه بخره من که خیلی خوشحال شدم به خودم گفتم جوون حالا دیگه مکانش هم جور شد. به هوای کمک کردن وسایل و از این کس شعرها رفتم خونشون و کلی کمک کردم کس کش چقدر لوازم داشت وقتی اسباب کشی تموم شد رفتم روی کاناپه نشستم به خودم گفتم بابک کس خل این همه کون خودتو پاره کردی برای هیچی خاک تو کونت تو همین فکرا بودم , دیدم با یک لیوان شربت با سینی داره می یاد گفت خیلی زحمت کشیدی بابک جان دستت درد نکنه منم گفتم خواهش میکنم خاله جان من که کاری نکردم لیوانمو که تموم کردم اومد لیوانو برداشت با یک حرکت آروم قری به کون تپلش داد و برگشت . تاپشو کرده بود تو شلوار لی تنگش از پشت عجب هیکلی داشت کیرم یکم حال اومد تو دلم گفتم کی میشه ما این خاله جونو بکنیم"کونشو بگیرم چنگ بزنم و یک ضرب بکنم توش..." تو همین فکرا بودم دیدم دایی ام کلید رو انداخت و وارد آپارتمان شد گفتم کیرم دهنش اینم کلید داره خلاصه اون روز گذشت ما هم کیرمون به همون حالت افسرده قبل برگشت. روزها با خودم کلنجار میرفتم "بکنم نکنم" بالاخره تصمیم خودمو گرفتم باید بکنمش"تا کی براش جلق بزنم هر چی پیش اومد بادا باد اونم بالا خره جوونه کیر میخواد شوهرم که تو این دوره زمونه گیر نمیاد اونم بخواد با خاله ما که کم کم داره پیر میشه ازدواج کنه به هر حال اونم سکس دوست داره پس باید بکنمش! زنگ زدم بهش بعد کلی چاق سلامتی و حال و احوال بهش گفتم خاله اون روز تو کامپیوترت فیلم اسپارتاکوس را دیدم داری میشه بیام خونتون اونو بریزم تو فلش مموریم برای خودم داشته باشم. اونم گفت باشه بیا اتفاقا کامپیوترم یکم دچار مشکل شده باهات کار دارم منم گفتم چشم حتما می یام فقط ساعت 5 خونه هستید گفت آره پس می آی دیگه گفتم آره می یام .ساعت5 رفتم زنگ آپارتمان رو زدم دیدم درو باز کرد یک تاپ مشکی ساده پوشیده و یک شلوارکم پاشه قبل از این , اینطوری ندیده بودمش تعجب کردم بعد کلی حال و احوال رفتم پشت کامپیوتر نشستم کامپیوتر در اتاقی گرفته بود که دراور وجود داشت. خاله گفت من میرم حموم اگه چیزی خواستی برو از یخچال بردار گفتم ممنون خاله جان حتما. کلی کامپیوتر شو فضولی کردم دگمه سرچ رو زدم ببینم عکی مکس چی تو کامپوترش داره دیدم کلی عکس هیدن تو کامپیوترش داره خوشحال شدم گفتم جوون عکس سکسی به طور اتفاقی یکیشو کلیک کردم , عکس خودمو دیدم که داشتم یه زنو میکردم خیلی جا خوردم بقیه رو کلیک کردم عکس خودمو دیدم که مونتاژ شده و در حالتهای مختلف دارم یک زنو میکنم جلوتر رفتم دیدم بعله عکس خودشم مونتاژ کرده که مثلا من دارم میکنمش گفتم جوون خوب مچش رو گرفتم پس امروز خاله هرو میکنم. کس کش زودتر میگفتی میکردمت. یکدفعه صدای خاله اومد که تو حموم بود گفت بابک جان اون لیف منو می یاری تو کشو دومی یه بلند گفتم تو کشو باشه باشه اووردمش. سریع رفتم سراغ کشو دومی دیدم جوون کلی کرست و شورت و...تو کشوش هست سینه بند قرمز شو برداشتم و از روی شلوار به کیرم مالوندم بعد سریع لیفو برداشتم رفتم دم در حموم در زدم گفتم خاله جان لیفتونو اووردم لای در رو باز کرد دستشو اورد بیرون آئینه قدی رو, روبروی در گذاشته بودن , دیدم بعله عکسش تو آئینه افتاده یک لحظه رفتم تو کماء , خاله گفت چرا لیف رو نمیدی تازه به خودم اومدم همین طور که چشمم تو آئینه بود با دستپاچگی گفتم ببخشید حوله از دستم افتاده بود لبخندی زد گفت دستت درد نکنه بابک جوون درم بست. تا حالا به هم نگفته بود بابک جوون منم کلی ذوق کردم کلی لحظه شماری کردم تا بیاد بیرون بالاخره دیدم با یک حوله که به خودش پیچیده بود اومد بیرون گفتم عافیت باشه گفت مرسی عزیزم گفتم برم چایی براتون بریزم گفت نمی خواد خودم بریزم رفت سمت دراور و خم شد لباساشو بر داره حوله اومد بالا و تموم رون مونش معلوم شد باز کیرم به احترام بزرگتر بلند شد. گفت بابک جون رو تو بکن اون ور تا من لباسامو بپوشم گفتم باشه سریع رفتم تو درایوی که عکسها بود یکی شو کلیک کردم سریع برگشتم گفتم خاله این یارو چقدر شبیه منه, دیدم شورتشو داره میکشه بالا تا برگشتم بلند گفت هئ........ سریع شورتشو کشید بالا و دستشو گذاشت رو سینه هاش دیدم هنوز شوکه است تا خواست چیزی بگه سریع رفتم روبروش دستی رو موهاش کشیدم و دست چپموبردم سمت کمرش. گفت بابک خیلی بی تربیتی این چه کاری بود کردی همین طور که حرف میزد موهای سرشو نوازش میکردم, سریعبا دست چپم هلش دادم سمت خودم و ازش یه لب گرفتم همین طور که چشمامو ریز کرده بودم گفتم دوستت دارم عزیزم دستشو اوورد بالا منو از خودش دور کنه من 2 دستی اونو محکم گرفتم یه لب دیگه ازش گرفتم و همون موقع دستمو بردم سمت کونش و کونشو با دستام فشار دادم صورتشو از صورتم برداشت و با اضطراب گفت بابک این کارو نکن گفتم عزیزم چرا می ترسی؟ هم تو منو دوست داری هم من تو رو پس بیا کسی متوجهه نمیشه بیا عزیزم بیا میخوام بکنمت! گفت آخه , خیلی آهسته و سکسی گفتم آخه نداره عزیزم بیا . سریع لباشو گرفتم به بوسیدن کم کم رفتم سمت گردنش هی میبوسیدم دیدم کم کم داره رام بغلش کردم بردم رو تخت خوابوندمش همین طور که رو کسش نشسته بودم سریع پیراهنمو در آوردم با یک حالت التماسانه گفت بابک جوون نه. گفتم جوون لاپات بادمجوون عزیزم بعد سریع رفتم روش شروع کردم به خوردن لباش بعد کلی لب گرفتن گردنشو بوسیدم رفتم پائین رسیدم به پستوناش عجب پستونای درشت و توپی داشت شروع کردم به گاز زدن و خوردن ممه هاش مخصوصا نوکشو بعد همین طور اومدم پائین دماغمو کردم تو نافش ,بعد با نوک زبونم یکم با نافش بازی کردم همین طور با نوک زبون اومدم پائین تا شورتش, آروم دستامو بردم پهلوش و با نوک انگشتام شورتشو گرفتم و آروم شرتشو در آوردم . دیدم همین طور داره منو نگاه میکنه رضایتو تو چشاش می دیدم شروع کردم به خوردن کسش عجب کسی داشت بدون یک ذره مو خیلی خوشمزه بود کف دستمو گذاشتم رو کسش و با انگشتام یکم با هاش بازی کردم به همین شکل اومدم بالا روش , لبمو گذاشتم رو لبش و آروم شلوار خودمو باز کردم و کیرمو به حالت درازی گذاشتم زیر شکمش (قسمت پشمینه!) کله ام رو اووردم بالا لباش حسابی خیس شده بود گفتم عزیزم پاهات رو به هم بچسبون تا من کیرم رو بذارم لاپات گفت عزیزم خوب بکن تو کسم یک بشگون از نوک سینه سمت راستش گرفتم بعد کله ام رو اووردم پائین و لبش رو دوباره بوسیدم کله ام رو بردم سمت راست, کنار گوشش گذاشتم به طوری که حرف میزنم گرمای دهنم به گوشش بخوره گفتم باشه عزیزم و همین طور که خوابیده بودم کیرمو کردم تو کسش یک جیغ خفیف کشید فهمیدم پرده اش رو پاره کردم من که زیاد نفهمیدم کیرم رو از کسش در اووردم بیرون نگاه کردم دیدم یکی دو قطره خون رو کسش هست دوباره کیرمو بردم توش آروم شروع کردم به تلمبه زدن کم کم دیدم داره آه آه هش بلند میشه گغتم جوون تلمبه زدن رو سریع تر ادامه دادم و همین طور که دستم رو سینه هاش بود یکم فشارش دادم. گفتم عزیزم برگرد هنوز تو همون حس وحال بود با حالت خماری گفت هان گفتم برگرد میخوام از پشت بکنمت برگشت کون قلمبه اش رو کرد سمتم عجب کونی جوون کیرم رو بردم تو کسش حالا تلمبه نزن کی بزن! بعد انگشت کوچیکم رو بردم تو سوراخش همین طور که داشتم میکردمش یکم با سوراخش بازی می کردم بعد انگشتمو در اووردم و انگشت سبابه رو کردم تو سوراخ کونش . همین طور که داشتم تلمبه میزدم انگشتمو تو کونش بازی می دادم آه آه هش بلند تر میشد انگشتمو از سوراخش اووردم بیرون و جفت دستامو گذاشتم رو قلمبه های کونش شروع کردم به مالش , یک دفعه محکم میگرفتمش بعد ول میکردم گفتم خوشت می یاد آه آه حرف نمی زد بعد چند دقیقه دیدم ولو شده رو تخت فقط کونش بالاست خیلی حشری شدم به تلمبه زدن سریعتر ادامه دادم . یادم افتاد که خاله اصلا کیرمو ساک نزده کیرمو در اووردم همین طور که با دست راستم کیرمو گرفته بودم بهش گفتم کیرمو ساک بزن گفت هان؟! گفتم این همه بهت حال دادم کیرمو ساک بزن بلند شد چهار زانو نشست و کیرمو گرفت تو دستش یکم عقب جلو کرد بعد برد تو دهنش کس کش عجب ساک زن حرفه ای بود کیر و تا ته می کرد تو حلقش دیگه کیرم طاقتش تاب شده بود گفتم از دهنت در بیار جلق بزن یکم که با دستش عقب جلو برد پاشید بیرون ریخت تو سر و صورتش برای این که بدش نیاد ضد حال نزنه سریع گفتم برای جوش خوبه بمال به صورتت اونم همین طور به سر و صورت و سینه هاش می مالید بعد دوباره کیرمو ساک زد تا ته مونده های آب کیر بیاد بیرون و حسابی خوردش. در همین وضع بغلش کردم و رو تخت کنار هم دراز کشیدم گفتم چطور بود خوشت اومد خنده ای کرد و با 4 انگشتش یک ضربه ی کوچک به بازوم زد گفت بیشعور برگشتم یه لب ازش گرفتم بعد یک کم استراحت رفتیم با هم حموم و همدیگر رو شستیم یکم با هم بازی کردیم اومدیم بیرون . من رفتم لباسامو پوشیدم خواستم برم کفشامو بپوشم خاله گفت فیلم رو تو فلش ریختی , گفتم فیلم! فیلم زیاد مهم نیست لبخندی زد گفت بیشعور گفتم قربونت برم عزیزم دوباره یه لب ازش گرفتم . گفتم تا بعد بای

2.930435
نمره شما: هیچ :میانگین 2.9 (115 رأی )

22 نظر

ریدم تو اون مغزت اینارو از

نوشته kodex در 11. August 2010 - 13:46

ریدم تو اون مغزت
اینارو از کجات در میاری؟؟؟
کسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
مغززززززززززززززززززززززززز

منم میرینم تو مغرت خیلی کس

نوشته 2fardin در 5. October 2010 - 21:25

منم میرینم تو مغرت خیلی کس شعر بافی

سلام- عزیزم /از خدا که پنهون

نوشته saman4644 در 27. February 2011 - 15:33

سلام- عزیزم /از خدا که پنهون نیست چرا از خلق خدا پنهون باشه من خیلی خوشم امد فقط دلم میخواد ننه ات رو بگام تا دیگه کسوشعر از توی اون مغز پوکت در نکنی.

لطفا اگه وقت ميزارين و داستان

نوشته morteza_iransex در 6. March 2011 - 4:56

لطفا اگه وقت ميزارين و داستان تايپ ميكنيد اگه سكس نداشتين داستان تخيلي ننويسين

کاملا کیری و دروغ بود

نوشته yadeto در 19. June 2011 - 1:33

کاملا کیری و دروغ بود

کسانی که تو فکروتخیل سکس با

نوشته مانی کوره در 22. July 2011 - 11:47

کسانی که تو فکروتخیل سکس با محارم هستند غیر ممکنه حرومزاده نباشند.حتما نطفه خودشون هم از سکس محارم بسته شده. حیف خاک که بری زیرش.

راست ميگه خيلي كيري بود

نوشته kos kon3 در 23. August 2011 - 16:24

راست ميگه خيلي كيري بود

صد در صد خودش بچه سکسه...

نوشته 333hossein در 16. September 2011 - 22:46

صد در صد خودش بچه سکسه...

چه اشکال داره خالش جندس منم

نوشته nasimzendegi1370 در 24. September 2011 - 9:32

چه اشکال داره خالش جندس منم همین هفته قبل با مامانش جفتی کردمشون 20تومن بیشتر ندادم

کس و شعر (:

نوشته Rizio_16 در 23. October 2011 - 4:48

کس و شعر (:

تودیگه کی هستی تخمی خیلی

نوشته hassan_1294 در 23. November 2011 - 6:19

Smile) تودیگه کی هستی تخمی خیلی باحال بود

<----------------------------

نوشته arash parkour در 27. February 2012 - 15:50

<-----------------------------8
این تو کوس همون خاله جندت

خالت پرده داشت،بعد کونشم

نوشته Shayan hunter در 19. March 2012 - 12:28

خالت پرده داشت،بعد کونشم انگشت ميکردي دردش ميگرفت،بعد خيلي حرفه اي ساک ميزد؟ها يعني چي؟

هرچي بود باحال بود ولي كسكش

نوشته ahb_90 در 28. April 2012 - 1:22

هرچي بود باحال بود ولي كسكش خوب خالي ميبنديا_من فردا يه سكس باحال دارم اگه حوصله
داشتم مينويسمش

koskesh to age bekon boodi

نوشته 3uti در 23. August 2012 - 4:37

koskesh to age bekon boodi poshtet simkhardar nemikeshidi

koskesh to age bekon boodi

نوشته 3uti در 23. August 2012 - 4:38

koskesh to age bekon boodi poshtet simkhardar nemikeshidi

كير توی افكارت. روحت رو

نوشته behzad3x در 23. August 2012 - 4:50

كير توی افكارت. روحت رو گايیدم

خیلی مزخرف بود

نوشته alisadeghy در 15. September 2012 - 9:56

خیلی مزخرف بود

خیلی مزخرف بود

نوشته alisadeghy در 15. September 2012 - 9:58

خیلی مزخرف بود

حیف که این موقع ساعت 3 شب حال

نوشته GHOST666 در 19. September 2012 - 3:48

حیف که این موقع ساعت 3 شب حال فحش دادن ندارم و گرنه هر چی فحش بود تو کونت جا میدادم

خوب بود خالت روبكن تاميتوني

نوشته bia.bokhoresh در 17. November 2012 - 17:26

خوب بود خالت روبكن تاميتوني Batting Eyelashes

کیری و کلیشه ای

نوشته mamalgh در 21. February 2013 - 19:31

کیری و کلیشه ای