شما اینجا هستید

ترس، خجالت، سکس

سلام.من اولين باره دارم مي نويسم از تك سكس زندكيم,بس سخت كيري نكنين.كاملا واقعي.
من يه بسر 19 ساله هستم براي يكي از شهر هاي استان مازندران,كه داستانم از اون جايي شروع ميشه كه براي من تنهايي اخر هفته رفته بودم به روستاي مادريم.مادر بزركم تنهايي زندكي ميكنه من هم مي رم كمكش.كه مي رم سر اصل داستان.جون هاي روستا اكثرا رفتن شهر به خاطر همين روستا خيلي خلوته به خصوص بعد از ظهرهاش.من كه از خونه موندن خسته شده بودم رفتم بيرون يه دوري بزنم همين از در رفتم بيرون ديدم يه دختر خوشكل روي يه تيكه سنك نشسته نمي تونستم باور كنم اون موقع روز,محل به اون خلوتي اين ديكه از كجا بيداش شده( بعدا فهميدم مادر بزركش با مادرش رفته بودن دكتر اونو هم كذاشته بودن مواظب خونه باشه).يه سه,جهار ثانيه جشم تو جشم شديم جون من بجه ي خجالتي اي بودم سرمو انداختم بايين رفتم طرف يه يك ساعتي جرخ زدم اومدم برم خونه ديدم اون دختره همون جا نشسته من هم هيج كاري نمي تونستم بكنم حتي نمي تونستم با يه دختر حرف بزنم جه برسه به سكس ما به همون جقش راضي بوديم باخيال راحت يعني باستوريزه بودم,همش مي رفتم بيرون جند ثانيه بعد دوباره مي يومدم يه نكاه مي كردم.فك كنم يك ساعتي مي شد داشتم با خودم ور مي رفتم ديدم دختره داره مي خنده از كار هاي من,دل و زدم به دريا اومدم روبروش( جلوي در) با يه دستم سرمو مي خاروندم با يه دستم بهش فهموندم بريم طرف جنكل يه دوري بزنيم باورم نمي شه جه طور حاليش كردم انقدر حول بودم كه نفهميدم جي كار كردم,من رفتم از جاده بالا زير يه درخت واستادم يه يك ربعي موندم منتظر موندم حالا نمي خوام از تبش قلبم در واحد ثانيه حرف بزنم,ديدم نيومد كفتم خودت بودي ميومدي اخه خره,داشتم ديكه نا اميد ميشدم ديدم داره مي ياد باورم نمي شد,يه جور هايي داشت كل بدنم مي لرزيد ولي خودمو يه كم اروم كردم اومد روبروم.صدام مي لرزيد كفتم سلام ديدم يه نيش خندي زد كفت خوب سلام كه جي هيجي نكفتم كفت كاري داشتي هيجي نكفتم. انكار اون من بودم من اون انكار نه انكار من بسرم من بايد حرف بزنم بهم كفت مي خواي يه دوري بزنيم خسته شده بودم از بس نشستم ,من كه باورم نمي شد كفتم باش,يه دو ساعتي با هم حرف زديم البته اون بيشتر حرف زد ولي من هم ديكه خجالت نمي كشيدم,باورم نمي شد با يه دختر خوشكل دارم حرف مي زنم.بوستش سفيد موهاي مشكي,سينه هايي كاملا بر جسته كه نسبت به سنش خيلي درشت بود.من هم يه بسر سبزه با قد بلند كه تو خوشكلي جيزي كم تر از اون نبودم,كفتم بشينيم حرف بزنيم اون هم قبول كرد من نشستم اون هم نشست كنارم كيرم داشت ميزد بيرون از شلوارم دوتا دستامو كذاشتم روي كيرم تانفهمه, كفت بجه تهرانه بعد از يه كم حرف زدن انكار فهميده. بود من جه حالي دارم,كفت ما با هم دوستيم ديكه نه مكه,فهميدم اون هم خيلي حالش بد فقد مشكل اين جا بود كه من نمي تونستم كاري كنم خودش دستمو كرفت تو دستش ديد كيرم داره مي تركه دستشو كذاشت روي كيرم يه كم از رو شلوار واسم مالوند دست منو هم كرفت كذاشت رو كسش ديدم خيس خيسه, لبامون تو هم قفل شد كيرمو در اوردم دادم بهش شروع كرد به ساك زدم من هم سينه هاشو مي ما لوندم بهم كفت اولين بارت كفتم نه بس جي.انكار اون جندمين بارش بود جون كارشو خوب بلد بود,شلوارشو تا زانو دادم بايين,تكه داد به درخت با زرو تف و انكشت كيرمو كردم تو كونش يه دقيقه هم نشود ابم اومد ريختم تو كونش ديدم اون هنوز ارضا نشوده يه كم واسش كوسشو خوردم اون هم ارضا شد,با هم تا نزديكاي محل اومديم جند بارديكه هم ازش لب كرفتم كرفتم بعد از هم جدا شديم اومدم خونه يه شماره نوشتم بدم بهش كه ديدم خونشون شلوغ فردا صبح هم رفتن,انقدرسوختم كه ديكه از موقع بع بعد يك سالي هم فك كنم بشه محل نرفتم.خيلي لذت بخش بود برام تك سكس زندكيم اميد وارم تجربش كنين حرف اخرش ضد حال خوردم.همش راست بود لطفا فحش ندين ,سريع نوشتم ويرايش هم نكردم به بزرك واري خودتون ببخشيد

نوشته: سامان

داستان سکسی:

3
نمره شما: هیچ میانگین 3 (5 votes)

نظرات

باشه چشم فحش نمیدیم.عوضش انتقاد . پیشنهاد سازنده میکنیم
اولا اینکه حرف گ را کلا جاشو نمیدونی کلا قابل خوندن نبود
و اما پیشنهاد:اولا جلق را کم کن که کمتر خیالبافی کنی.بعد اینکه چون بچه روستا هستی و اونجور که گفتی جمعیت روستا کمه پس دختر هم کمه.تو شروع کن خرهای دهات را یکی یکی بکن تا تمرین خوبی بشه واسه آینده ت که دیگه آبت زود نیاد.جدی میگما..روستاییان کلمبیا یه رسمی دارن که نسل اندر نسل انجامش میدن. پسرهاشون از سنین 12/13 سالگی خرها را میبرن تو جنگل و میکنن تا وقتی که به سن ازدواج میرسن.. یک هفته قبل از عروسی برای آخرین بار بهمراه دوستان یه خرپارتی میگیرن و بعد از اون برای همیشه کس خر را میبوسن و میذارن کنار..میگن که با اینکار هم کیراشون کلفت میشه هم کمرهاشون سفت میشه.
حالا تو بجای وقت تلف کردن تو نت و جلق زدن همین الان پاشو برو طویله خونتون و یه لبی از خره بگیر و الهی از تو مدد بکن توش.فقط چون بار اولته مواظب باش با لگد نزنه تخماتو بترکونه.اول حسابی نوازشش کن تا حشری بشه Lol :))

داداش (دانشمند) عزیز اینا اثرات ناشی از جقه خودتو ناراحت نکن.
تجزیه و تحلیل:
این داستان چون کوتاه هستش احتیاجی به تجزیه و تحلیل نداره.فقط یه چند تا فش خوشگل آبدار میخواد که الان بهش میگم.:
سگ تو روحت ننویس.دسته فورغون تو کونت ننویس.سیبیل گربه تو دماغت ننویس.خرس قطبی تو کونت ننویس.یه با دیگه این طرفا ببینمت زرافه رفته تو کونت.
(ستاد ضایع کردن نویسنده کونی)

بیبن جلقی عزیز گفتی فحش ندین خدای برو یه نگاه به اون کس شعرایی که به اسم داستان سکسی گذاشتی اونجا بکن کیرم تو اون نگارشت یغنی چی اون من انگار من انگار نه انگار جانننننن!!!! بعدم مادر بزرگ و مادر دختره امریکا رفتن دکتر ویزیتشون کنه که شما 6ساعت فقط داشتی تو جنگل کس چرخ میزدی ننویس دیگه عمو جون برو تو همون جنگل بشین جلقتو بزن

2خط داستان رو بیشتر نخوندم ولی از نظرات دوستان معلومه که این کس مغزی بیش نیست
ولی من فکر میکنم طرف ریده بهش بعد اینم رفته یه دست جلق به عشق دختره زده و اومده شروع کرده به کس گفتن
دفعه بعدی اینطرفا ببینمت میفرستمت پیش نادر
نمیدونی نادر کجا رفت ؟اخی اشکال نداره من بهت میگم بنده خدا بگا رفت حواست باشه تو نری پیشش

ببین سامان ،
در این سنی که تو داری ==== نکن انقدر خود آزاری
ده و دختر ، سکس در جنگل ==== تو کلا در مغذت بسیار مشکل داری
---------------------------------------------------------------------------
شمالم تا جنوبم عشق چه خاک و گندمی دارم

صدام یاری کن باید بگم چه مردمی دارم

بگم این حق هیچکس نیست که با ثروت فقیر باشه

کسی که فرش می بافه نباید رو حصیر باشه

اگر چه سختی از انسان یه کوه درد میسازه

ولی از مردم ما درد داره یک مرد میسازه

نگام کن بچه های کار چه جور تو آب و آتیشن

تو این روزهای سخت کمک خرج پدر میشن

من و تو مردمی هستیم که گنج از رنج میسازیم

به این تاریخ خورشیدی به این فرهنگ مینازیم

من و تو مردمی هستیم که آینده تو مشت ماست

که از هفتاد نسل قبل هزار اسطوره پشت ماست
-------------------------------------------------------
پارسا