سکس با بابام و خواهرم

پنجشنبه بود و یکمی زود تر از کلاس تعطیل شدم اومدم خونه تو راه دائم به حرفهای سعیده فکر میکردم آخه مگه میشه ؟؟؟ من و اون دوستای قدیمی بودیم و تقریبا هیچ سری با هم نداشتیم . سکس با داداشش ؟ یعنی چه جوری تونستن ؟ چه جوری روشون شده ؟ و چیا اون موقعی به هم میگفتن ؟ تو همین فکرا بودم که دیدم جلو در ساختمان وایسادم . طبق معمول کلید نداشتم زنگ زدم خواهرم درو باز کرد و رفتم داخل . مهسا (خواهرم ) نشسته بود پای ماهواره . این کره خر از اون چشم و گوش بازهای تیر بود طبق معمول نشسته بود پای کانالهای سکسی چشمم افتاد بهش گفتم خواهرم سیر نمیشی این دریوری ها رو میبینی ؟ حالا خداییش اگه کسی نبود خودم هم همین کارو میکردمااا . گفتش اخه خیلی باحالن این میشینن یک ساعت کس و کون خودشون رو میمالند که چی بشه ؟ مثل ادم برید یکی رو تور کنید باهاش حال کنید نه اینکه دهن پسر دخترهای تو کف رو سرویس کنید حالا خوبه اینا تا اراده کنن یه کیر جلوشونه اما ما فقیر بیچاره ها باید تو کفش بمونیم . اینا رو میگفت دیدم دستش رو گذاشته رو کس کوچولوش و هم با من حرف میزنه و هم کسش رو میماله . یه لحظه نگاش افتاد به من که داشتم لباسام رو عوض میکردم و بهت زده هم نگاش میکردم . درسته که باهاش از این حرف نداشتم اما اونم از رو نمیرفت . بهم گفت ابجی خوش بحال شوهرت . گفتم چرا گفت اخه هیکل مرد پسندی داری همه دوست دارن خانومشون مثل تو باشن اما یکمی لاغری ها به خودت برسی دیگه میشی یه تیکه گوشت راسته درست حسابی که ملت واسش سر و دست میشکونن . همونجوری چوب رختی رو پرت کردم طرفش گفتم اولا اونجا رو ول کن معلوم نیست داری با اونجات حرف میزنی یا با من دوما خفه میشی یا یام خفت کنم اصلا انگار نه انگار من هیچی نمیگم توام همش از کس و کون و دادن و کردن حرف بزن گفتش نه تو بدت میاد . گفتم میزنمتااا که با خنده گفت قربونت برم تو منو اصلا بکش کی میخواد چی بگه . گفتم خوب ادم و خر میکنی که چیزیت نگه ها اونم یه خنده ملیح کردو هیچی نگفت .
هوا گرم بود کولرم خراب منم ترجیح دادم با یه سوتین و یه شلوارک گشاده کوتاه باشم . اومدم اشپزخونه و گفتم چیزی میخوری گفت اره کیر . گفتم مهسا خفه شو دیگه همچین کیر کیر میکنه امگار ناحالا طعمشو چشیده . گفت مگه تو چشیدی . گفت نه البته یه نه گفتم که خودم گوشم کر شد . گفت خدا قسمتت کنه که ناکام از دنیا نری منم دیدم نه نه مثل اینکه نمیخواد از رو بره گفتم تو پررویی من پررو تر . گفتم بنده خدا . خدا زودتر نصیب من میکنه تا تو تو برو فکر خودت باش که حالا حالا ها تو کف میمونی باید بشی جلو همین کانالا به خودت ور بری و کیر هم تو خوابت باهاش حال کنی . گفت اره تو اینجوری فکر کن . خلاصه اومدم پیشش و نشستیم با هم یکمی از پیزایی که از دیشب مونده بود رو خوردیم و همچنان کانال سکسی هم جلومون . یه مدت گذشت و دیدم مهسا داره لباس در میاره گفتم چیکار میکنی گفت گرمه بابا نترس منم کیر ندارم که با دیدن هیکل جنابعالی راست کنم بخوام لخت شم بکنمت . گفتم حیف شد ولی و خندیدیم . اونم لخت شد و فقط با یکدونه شرت دراز کشیده بود جلو کاناپه روبروی تلویزیون . منم همونجا رو زمین دراز کشیدم و همینجوری تو کانالهای سکسی سیر میکردیم البته کانال سکسی که چه عرض کنم همون کانالهای سکس تلفنی که یه گوشی میگیرن دستشون و الکی به خودشون ور میرن . به مهسا گفتم اه اینا چیه اصلا حال نمیده یا کلی شماره وشه که نمیشه تصویر رو دید یا اینقد بی کیفیتن که ادم حالش بهم میخوره کانال و عوض کن . مهسا گفت مونا میخوای سوپرایزت کنم ؟ گفتم میشناسمت یا یه کانال پیدا کردی که قفل نیست یا اینکه دوست پسرت رو قایم کردی یه جا که بیاد بکنتمون . خندید گفت نه بابا این خبرا نیست . اگه هم باشه دوست پسرمو بیارم بدم دمه دهن گربه که تو رو ببینه و بیخیاله من بشه ؟؟؟ نه اما بیا اینم کد کانالهای قفل شده . گفتم خاک توسرت الان اینا که بدرد نمیخورن بزارشون دره کوزه ابشوه بخور تا ساعت یک و نیم شب که برنامه قشنگا شرو میشن . گفت مولتی ویژن یک همیشه لز ها و منفی 16 رو شبانه روزی نشون میده بزن بریم اونو حداقل ببینیم . زدی و باز شد بهش گفتم کد رو از کجا اوردی گفت بابا اون دفعه ای که میخواست کد رو بزنه منم دیدم اما به روم نیاوردم . خلاصه نشستیم پای لز دیدن و کم کم هم دستمون رفت تو شلوارک و داشتم به کسم ور میرفتم و باز رفتم تو خیال که آخه سعیده چه جوری سکس کرده با داداشش و همینجوری داشتم تو فکر و خیال خودم سعیده و داداشش رو لخت تو بغل هم دیگه تصور میکردم که دیدیم مهسا داره بدجوری نگام میکنه گفتم چته ؟ گفت ببین با خودت چیکار کردی ؟
تازه سر افتادم که به به همچین کسه رو مالیدم که ابش زده بیرون و قشنگ جلو شلوارم رو خیش کرده بود ( راستی من چون تازه پریود شده بودم و دورش تموم شده بود شرت نپوشیدم که راحت تر باشم ) . مهسا گفت خواهری بزار کست رو ببینم گفتم نچ . گفت ترو خدا بزار ببینم . گفتم شیطون شدی گفت چیکار کنیم دیگه . گفتم باشه اما الاناس که بابا سرو کلش پیدا بشه ها گفت نه بابا اون همیشه دیر میاد راستی یادم رفت بگم من مامانم با چند تا از دوستاش رفته بودن کیش و یه یک هفته ای قرار بود اونجا باشن و من و خواهرم و بابام فقط مونده بودیم خونه . خلاصه شلوارم رو در اوردم و مهسا اومد چسبید کنارم و رفت جلوی پام جوری که دوتا پاهام اطرفاش بودن نشست و دستش رو امود بیاره سمت کسم که زدم رو دستش گفتم هوی چیکارش داری ؟
گفت کاریش ندارم میخوام کس کوچولوت رو نازش کنم . قبل اینکه من حرفی بزنم دستش رو کشید لای کسم وااااای چه حالی داد اصلا یه لحظه هرچی حسه خوب بود بهم وارد شد . یه اهی کشیدم که مهسا گفت اوووه چته ندید بدید بزار کار دارم باهاش حالا حالا ها . سرش و که اورد سمت کسم که به قول خودش یه بوسی از کسم بگیره در باز شد و چشممون افتاد تو چشم بابایی که از راه رسیده بود اینقدر صدای تلویزیون بلند بوده که ما نشنیدیم کی اومده بالا . یه لحظه نفهمیدیم چه جوری خودمون رو جمع و جور کردیم و ماهواره رو خاموش کردیو لباسمون رو تنمون کردیم البته جلو بابا اکثرا راحت میگشتیم و زیاد به پوشش خونه توجه نمیکردیم. بابا هم بدون اینکه حرفی بزنه رفت سمت اتاقش و لباساش رو در اورد و من و مهسا از فرط خجالت سرخه سرخ شدیم و نمیدونستیم چی بگیم . سرم پاین بود و تو دلم داشتم به مهسا فحش میدادم که دیدی چه ابرویی ازمون رفت . که دیدیم بابا بدون اینکه اصلا احساس کنه اتفاقی افتاده باشه گفت بچه ها چیزی هست من بخورم که منم رفتم سریع سم پیزای بابا رو براش اوردم و گذاشتم رو میز با نوشابه و سس و مخلفات . یه جورایی تریپ گه خوردیم و اینا .
 

بابا با یه رکابی و شلوارک اومد منم که همچنان برق سکس از کلم کاملا نپریده بود یه لحظه نگاه هیکل سکسی بابام انداختم و دیدم واقعا هیکل نازی داره از اون مدلهایی که خیلی دخترا دوست دارن موقع سکس دوست پسرشون یا شوهرشون اونجوری باشن و بابام همه اون مشخصات رو داشت. تو این فکرا بودم که دیدم بابام میگه کجایی دختر به چی نگاه میکنی ؟ به خودم اومدم دیدم عجب امروز روزه بدیه همش دارم سوتی میدم . خلاصه بابا اومد نشست ناهارو خورد و جمع و جور کردیم و من رفتم بخوابم . مهسا هم عادت داشت رو تخت مامان اینا بخوابه . راستی مهسا سیزده سال بیشتر نداره و حتما با این تعریفای من یه چیزی بزرگتر تو ذهنتون اومده بود منم که هفده سالمه . سات حدود 2 بعذ از ظهر بود که رفتیم بخوابیم بابام گفت از مامانتون چه خبر که گفتم همون دیشب که باهاش حرف زدم حالشم خوب بود . بابا گفت امشب میاد ؟ گفتم ا بابا اون تازه پیریرو رفته تا اخره هفته دیگه هم شاید نیاد . اخه بلیط رفت و برگشت گیرشون نیومده بود و قرار بود از اونجا بلیط بگیرن که تاریخش دقیق معلوم نبود . بابام گفت بد شد گفتم چرا گفت امشب باید با دست حساب کنم . من نفهمیدم که منظورش چی بود . اما گفتم من خوابیدم . فعلا.
یه لحظه خوابم برد و بعد یه مدتی بیدار شدم هوا خیلی گرم بود خیلی خیلی تشنم شده بود رفتم سمت اشپزخونه که دیدم دره ماهواره روشن شبکه مولتی ویژن و داره یه فیلم لز منهای شونزده نشون میده و هیچ کسم نبود گفتم باز این دختره اومده زده اینجا و داشتم فحش میدادم بهش که بس نبود ابرومن جلو بابا رفت که رفتم سمت اتاق مامان این اما چیزی که دیدم باورم نمیشد .یه لحظه فکر کردم باز توهم سکس زده به کلم اما نه واقعیت بود مهسا نشسته بود بین پای بابام و داشت با یه کیره نسبتا کلفت بازی میکرد . میخکوب شدم همونجا . اروم رفتم سمتشون که ببینم جریان چیه . که دیدم بابایی کاملا لخت شده و لباسای مهسا هم یه طرف افتاده و دارن حسابی با هم حال میکنن . اصلا قابل باور نبود . صحنه سکس سعیده و داداشش اومد جلو چشام و اصلا حس میکردم توی یه دنیای دیگم . دقت کردم ببینم چیکار میکن . دیدم بابام گفت نه مثله اینکه مامان جونتونم که نباشه شماها از پسه باباتون بر میاین اره ؟ که مهسا با یه دست کیر بابا رو براش جق میزد و گفت هرچند که به پای مامانی نمیرسیم اما جاشو سعی مینیم پر کنیم. که بابام گفت برا بابایی ساک میزنی دختر خوشگلم که دیدم مهسا هم انگار منتظزه همین بود کیر بابایی رو که به نظره من خیلی خوش فرم و البته یکمی هم زیادی بزرگ بود کرد تو دهنش و شرو کرد ساک زدن . خیلی تعجب کردم این مهساس اونم بابای منه ؟
بابا هم گفت پدر سوخته این کارا رو از تو اون ماهواره یادگرفتی یا کسی یادت داده ؟ گفت بابا هر دوش
بابا گفت از کی مثلا ؟ مهسا گفت خودتون ! بابا گفت پدر سوخته حالا من ساکی واسه کی زدم که از من یاد گرفتی ؟ که گفت نه قربونتون برم اون موقعی که شما فکر میکردین من خوابم و میخواستین ترتیب مامان رو بدین من همش رو مو به مو نگا میکردم. پیش خودم گفتم الحق که خیلی پدر سوخته ای .
تو همین حالا بودیم که من یه لحظه چشمام رو بستم و خودم رو جای مهسا فرض کردم . دستمو بردم توی شلوارکمو شرو کردم با کسم بازی کردن . نمیدونم چرا اینقدر ترشحم زیاد بود . همینطور که چشمام بسته بود به صدای حال کردن بابام گوش میکردم که کماکان مهسا داشت براش ساک میزد یه لحظه حس کردم صدا قطع شد چشمام رو باز کردم که ببینم چیکار میکنن دیدم جفتشون دارن به من نگاه میکنن منم اینقدره تو حال خودم نبودم که متوجه نشدم جلوی در مقابل اونا وایسادم . بابام گفت به به دختره گلم بیا پیش ما خوش میگذره ها که من گفتم نه و سریع رفتم توی اتاقم .
چند لحظه بعد دیدم بابایی لخت اومد توی اتاق و پشت سرشم مهسا با اون سینه های کوچولوش اما هیکل خوشگلش.
بابا اومد کنارم روی تخت دراز کشید و گفت که مهسا واسم گفته تو کفه کیر بودین حالا نمیخوای دلی از عزا دربیاری ؟
هیچی نگفتم و نگاو رو دوختم به کیر بلند شده و دراز و کلفت بابایی که بدجوری چشمک میزد . بابا گفت چیه ؟ نمیخوایش بدمش خواهرت ؟ گفتم نه دوباره از اون نه های معروف خودم که بابام گفت باشه بابا چته اصلا مال جفتتونه . گفتم پس مامانی چی ؟ گفت سهم اون جداست اما تا نیومده میتونم از سهم اون بدم شما دوتا .
منم سرم رو بردم سمت کیر بابام و اونم اومد قشنگ جلوم وایساد. اول میترسیدم . یه حسی داشتم جزو اولین کیرایی بود که زنده میدیدم . قبلا یه دیده کوچولو رو کیر بچه کوچولوهای فامیل زده بود اما این یکی خیلی فرق داشت بزرگ رسیده و حتما هم خوشمزه
اروم با دستم میمالیدمش و بوسش میکردم خیلی حس خوبی بود بابام گفت بخورش دیگه گفتم باشه . و لبام رو باز کردم و بابا هم دستش رو دور سرو گرفت و سعی کرد با حرکت خودش براش ساک بزنم . منم سرم رو با حرکت دست اون هماهنگ کردم واقعا خوشمزه بود بابا رو نگاه کردم دیدم چشماشو بسته و داره خفیف ناله میکنه منم دیدم خوشش اومده یواش یواش از نوک کیرس لیس میزدم تا اونجایی که کامل توی دهنم رو پر میکرد و دیگه جایی نداشت بره پایین تر. سرعتمو بیشتر کردم و سریع و اسش ساک میزدم اونم هی میگفت اره بخور این کیره که تو کس مامانتون میرفته حالا دختراش دارن جورش رو میکشن بخورش دختره خوشگلم یه چند دقیقه ای براش ساک زدم یادم افتاد به مهسا سرم رو اوردم بالا که ببینم اون کجاس دیدم رفته رو میز توالت وایساده و بابا هو سرش رو برده لای پاش و داره کسش رو براش میخوره . خیلی داشتم لذت میبردم و همینطورم داشتم تو ذهنم این جریان رو برای سعیده دوستم تعریف میکردم و چهرش رو تصور میکردم که وقتی بهش بگن چه جوری میشه .
دیدم بابا با دستاش داره سرعت ساک زدنمو زیاد میکنه موهامم که ریخته بود روی کیرش و نمیذاشت حرکت ساک زدنم رو ببینه مثل اینکه ناراحتش میکرد گفت موهاتو بزن کنار میخوام ببینم دخترم چه جوری برا باباجونش ساک میزنه
اره بخورش کیر بابات رو بخور و همینطور سرعت میداد به کارش جوری هم من براش ساک میزدم که فکر کنم واقعا داشت لذت میبرد که یهو یه اه بلندی کشید و حس کردم توی دهنم داره پره پر میشه کیر بابا قرمز شده بود و رگاش زده بود بیرون یهو دیدم داره ابش میاد خواست بکشه بیرون که من نذاشتم و اونم فهمید و تمام ابش رو توی دهنم خالی کرد همونجورم حرفای حشری کننده ای میزد
بخور اره همش رو بخور ابه کیر باباجون رو بخور همون ابیه که ریختم تو کس مامان جونتون و شما دوتا خوشگل رو درست کردم اره بخور همش رو بخور . و خودش با دستش همه اب مونده تو کیرش رو ارود و منم تمت دهنم پره اب شده بود ابش رو خوردم وای یه طعم باحالی داشت خیلی خوشم اومده بود مهسا هم همین که دید اب بابا داره میاد اومد نشست کنارم و سعی کرد باقی اب بابا رو اون بخوره اما من زرنگ تر بودم و بیشترش رو خوردم . اونم لباش رو گذاشت روی لبام و زبونش رو کرد توی دهنم و توی دهنم تابش میداد . بابا گفت نترس برای تو هم اب کیر نگه داشتم مهسا سریع برگشت و گفت کو ؟ بابا خندید گفت قربونه دختره حشریم برم برات دوباره میارمش . اونم گفت اخ جون و کیر بابا رو دست گرفت . منم که دوره دهنم اب کیر ریخته بود با انگشتم اونا رو توی دهنم بردم اخه خیلی لذت داشت . بابا گفت نمیخوای سوتینت رو در بایری من سینه های خوشگلت رو ببینم ؟
من اون درش اوردم و شلوارم رو هم همینطور . به بابا گفتم بابا میشه یه خواهش بکنم ؟ گفت بگو عزیزم
گفتم میشه منو بکنی ؟
گفت چی ؟ بکنمت ؟ اخه اذیت میشی ها مامانت هم اون اوایل خیلی زحمت کشید تا تونست کیرم جا بده تو کوس و کونش ها گفتم من میخوام بابا تروخدا . گفت باشه عزیزم کیره من مال شما هاست هرجا بخواین میدمتون.
گفتم اخ جون و دمر خوابیدم اونم فهمید و اومد پشت من و کمرم رو داد پایین به مهسا هم گفت برو از تو کشو میز مامانت یک کرم هست اون بیار مهسا هم رفت اونو اورد . لذت اینکه یه کیر کلفت اونم کیره بابایی میره تو کون داشت دیوونم میکرد . بابا کیرش و سوراخ کون من رو حسابی چرب کرد و اولش با انگشتش حسابی کونم رو باز کرد و ماساژ میداد بعد خواست دو انگشتی این کارو بکنه که حسابی دردم اومد و خودم رو یکم کشیدم جلو بابا گفت چیه درد داره گفت اره گفت تازه دردش مونده میخوای بیخیال بشم گفتم نه بازم از اون نه های بنفش گفت باشه عزیزم و این دفعه سرکیرش رو گذاشت دمه کونم . مهسا گفت بابا پس من چی ؟ که من بهش گفتم ابجی جون بیا پیش خودم که گفت نه منم کیر میخوام . گفتم دیدی من زودتر به مراد رسیدم که خندید گفت نه گفتم یعنی چی نه حالا که میبینی من کیر دارم و تو نداری که گفت من قبلا اونو خوردم چشمام گرد شد گفتم یعنی ... ؟ که بابام خندید گفت اره با اینکه از تو کوچیکتره اما چند دفعه ای زودتر کیر بابایی رو تو کونش حس کرده . گفتم بابا میخوام کیرت رو زود بکن تو که دارم میمیرم کهسا هم همون حال اومد جلو من و پاشو باز کرد منو کس رو شرو کردم براش خوردن .
بابا سر کیرش و اروم گذاشت دمه کونم وای بزرگیش رو کاملا حس میکرم . حس اینکه الان کاملا کونم پاره میشه و یه کیر کلفت میره تو کونم منو بیشتر حشری میکرد.
بابا سره کیرو کاملا کرد تو کونم و من یه دادی زدم اما نمیخواست از دستش بدم و از زور درد بیشتر به کس مهسا فشار می اوردم اونم حال میکرد و میگفت بابا بکنش بیشتر بکنش که خیلی کیر میخواد .
بابا هم یه لحظه با فشار کیرش رو کرد تو کونم و تقریبا تا نصف رفت داخل خیلی خیلی درد گرفت اشک تو چشمام حلقه زده بود با دستم کیرش رو از عقب گرفتم و سعی کردم نزارم جلو تر بیاد . اونم فهمید و همونجا نگهش داشت وای داشتم میمردم خیلی درد داشت اما لذت میبردم دلم میخواست تا ته بره تو کونم اما میدونستم که حتما جر میخورم بابا شروع کرد به تلمبه زدن وای چه حسی داشتم خیلی حال میداد اول یواش یواش عقب میاورد و خیلی یواش تر میاورد جلو وای که داشتم جر میخوردم . چه کیره گنده ای داشت. کم کم درد داشت برام به لذت تبدیل میشد که گفت درش بیارم . گفتم نه گفت پس میخوای کیر بابا رو تو کونت حس کنی گفتم اره بابا تروخدا جر بده دخترت رو دارم حال میکنم جرم بده دخترکوچولوت رو جر بده اونم میگفت دارم جرت میدم کیرم کجاته منم میگفتم توی کونمه اونم حال میکرد مگفت چه کونه تنگی داره جان میکنمت وای چه داغ و تنگه یه چند دقیقه ای داشتم از کون میدادم و با یک دست کیر بابا رو گرفته بودم و با اون دستم کسم رو میمالیدم خیلی دلم میخواست اون کیر الان به جای کون کسم رو جر میداد اما خیلی لذت بخش بود که یه لحظه حس کردم دارم به اوج میرسم داد میزدم و به بابا میگفتم که محکمتر بکنه منو اونم حسابی با تمام توانش کیرش رو میکرد توی کونم به ارگاسم رسیدم خیلی خیلی لذت بخش بود بی حس شد که حس کردم کیربابا داره میترکه که همونجا به مهسا گفت بیا که اب کیر باباییت داره میاد بیا برا بابات ساک بزن و نزار یه قطره از ابش هدر بره اونم سریع از جلو پرید سمت بابا و شروع کرد براش ساک زدن بابا هم صداش بلند تر شد و داشت ارضا میشد مهسا هم همچنان کسش رو میمالید منم که ارضا شده بودم و بدنم میلرزید وداشتم به صحنه ارضا شدن اون دوتا نگاه میکردم مهسا قبل اینکه بابا ابش بیاد ارضا شد اما حالتش با من فرق میکرد همچنان کیر بابا رو محکم میکرد تو دهنش . بابا داشت ابش می اومد که گفت تو اب باباییت رو نمیخوای منم سریع برگشتم و گفتم همش هم میخوام که مهسا سرش رو اورد سمت کیر بابا و اب بابا هم همون لحظه اومد همش رو پاشید توی دهن من و مهسا واقعا از این لحظه اخرش لذت بردم . کیر بابا بی حال شد و ما هم اخرین قطرات ابش رو به نوبت تو دهنمون خالی میکردیم. هر سه بیحال شدیم بابا اومد سرش رو اورد سمت لبامون و یه چند دقیقه هم با لبامون بازی کرد و اونا رو خورد و همونجا پیشمون دراز کشد .
لذت اولین سکس من اون با بابام بهترین سکس من بود کونم حسابی گشاد شده بود و میسوخت اما به لذتش می ارزید و یه نگاه به مهسا کردم و یه بوسش کردم و از هردوشون تشکر کردم .

 

 
 

3.545895
نمره شما: هیچ :میانگین 3.5 (207 رأی )

77 نظر

سلام خیلی داستان قشنگی بود

نوشته مهمان در 6. February 2010 - 14:10

سلام خیلی داستان قشنگی بود مرسی...به امیدسکسهای قشنگ تر عزیزم

هنوز داستان رو تازه شروع کردم

نوشته مهمان در 23. February 2010 - 17:12

هنوز داستان رو تازه شروع کردم ولی متأسفانه ارضاع شدم

ادرس بده تا من هم بیام تو را

نوشته مهمان در 24. March 2010 - 18:58

ادرس بده تا من هم بیام تو را بکنم باشه

چند نخ سيگاري کشيدي تا اين

نوشته مهمان در 1. April 2010 - 10:48

چند نخ سيگاري کشيدي تا اين توهمو بزني؟

vagean cheghadar vaghiyat

نوشته مهمان در 9. April 2010 - 23:09

vagean cheghadar vaghiyat dareeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

khealiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii

نوشته مهمان در 9. April 2010 - 23:10

khealiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii

آخه خالی بندی هم حدی

نوشته مهمان در 16. April 2010 - 3:56

آخه خالی بندی هم حدی داره؟؟؟؟؟؟

kheyli tablo dorogh bod

نوشته مهمان در 22. April 2010 - 18:26

kheyli tablo dorogh bod

جقد تابلو بستی!

نوشته مهمان در 22. April 2010 - 23:08

جقد تابلو بستی!

اقا من زیاد با این دزوغات

نوشته مهمان در 23. April 2010 - 14:24

اقا من زیاد با این دزوغات حشری نمی شم اگه کسی از کویت هست زنگ بزنه.20 30 85 55 مهران

عالی بود دمت گرم

نوشته مهمان در 29. April 2010 - 8:58

عالی بود دمت گرم

فقت میتونم بگم کسسسسسسسسسسسسس

نوشته مهمان در 4. May 2010 - 0:19

فقت میتونم بگم کسسسسسسسسسسسسس ننت

خیلییییییییییی

نوشته مهمان در 5. May 2010 - 12:26

خیلییییییییییی کثافتییییییییییییییییی
هرچند دروغه ولی بازهم از هر حیونی کثیف ترییییییییییییییییییییییی

متن وصیت نامه مهدی

نوشته shocker در 11. June 2010 - 3:24

متن وصیت نامه مهدی کروبی
http://itpack.ir/index.php?newsid=755

هر چند دروغه و ادمو به وجه

نوشته پرهام در 6. August 2010 - 18:23

هر چند دروغه و ادمو به وجه میاره ولی

اخه کس مادرتون این کس شعر از کجاتون در میارید >)

ممنون زیبا بود منم میخوام

نوشته SPORT در 1. October 2010 - 15:29

ممنون زیبا بود
منم میخوام میشه؟

بابا تو ديگه كي هستي عجب

نوشته kir deraz در 28. October 2010 - 2:00

بابا تو ديگه كي هستي عجب كونده اي هستي خاليه توپي بستي
كس ننت جنده خالي بند

آخرت حرف مفت

نوشته soheil 1977 در 1. November 2010 - 0:42

آخرت حرف مفت

باز بگید شیشه هنر نداره

نوشته MOTI در 1. January 2011 - 14:47

باز بگید شیشه هنر نداره

بابا خیلی خالی بندی مراقب باش

نوشته مزدک در 1. January 2011 - 18:59

بابا خیلی خالی بندی مراقب باش هالیوود مجانی تورو ندزده استعداد باحالی داری توی دروغ گفتن

Amoo joon kelas chandi in kos

نوشته Amoo joon در 10. January 2011 - 19:18

Amoo
joon kelas chandi in kos shera ro too koone melat kardi???

ay kir tu kose khaharo

نوشته saeedhugan در 10. January 2011 - 19:35

ay kir tu kose khaharo madaret ba in dastane tokhmit
madareto gaiidam,

آدمین جون سایت شهوانی مال

نوشته anahita_mehrabi در 23. January 2011 - 2:48

آدمین جون سایت شهوانی مال توه؟؟دوست دارم بدونم

يعني انقدر قحطي كير اومده؟!من

نوشته kireshaghtala در 8. February 2011 - 15:44

يعني انقدر قحطي كير اومده؟!من و بقيه دوستان اين سايت در خدمتتونيم و اينم ايميل من
kireshaghtala@gmail.com

bi maze bod

نوشته azad azad در 27. March 2011 - 19:46

bi maze bod

از قوه ی تخیلت خوشم اومد . یه

نوشته جیگیلی بلا در 4. April 2011 - 3:16

از قوه ی تخیلت خوشم اومد .
یه بچه دبستانی هم میفهمه که داستانش ساختگیه
واسه همین هنوز باید روتخیلت کار کنی

هههههههههههه نظر شماره 4

نوشته باران نفس در 14. April 2011 - 7:43

هههههههههههه نظر شماره 4 رو
ههههههههه هههههه ههه

کیر خر تو کس آدم دروغ گو. کس

نوشته kirederaz در 19. April 2011 - 22:16

کیر خر تو کس آدم دروغ گو.

کس کش اینم شد داستان ؟

salam khob bod omidvaram toye

نوشته omid aryan64 در 5. May 2011 - 19:51

salam khob bod
omidvaram toye dastanaye digat behtar jazabiyat dashte bashe

داستانت پر از کس وشعر بود

نوشته kalash در 10. May 2011 - 22:16

داستانت پر از کس وشعر بود جنده خانوم

من صدرصد اطمینان دارم شمادوتا

نوشته انسان در 14. June 2011 - 2:37

من صدرصد اطمینان دارم شمادوتا خواهر از تخم پدرتون نیستین وحروم زاده این, چه داستانت واقعیت باشه چه دروغ
هرکیم تو نظرات این دوتا حیون وتشویق کرده اونم حروم زاده است
آخه حیون تو جامعه کم کیر ریخته که برین با کیر پدرتون حال کنین
این همه جون دارن واسه کون له له میزنن بیا به اینا بده

خاک تو سرتون من ازصبح تا شب

نوشته bi janbe در 20. June 2011 - 1:34

خاک تو سرتون من ازصبح تا شب جق میزنم شما اون وقت به باباتون بدین....

مولتی ویژنو خوب اومدی. منم

نوشته JohnDoe در 20. June 2011 - 17:45

مولتی ویژنو خوب اومدی.
منم خیلی با فیلماش حال می کردم.
الان دیگه فرکانسشو ندارم.

bi janbe، برادر، جق رو ولش کن، لامصب یه 10 تومن خرج کن خب!
به یکی از دوستام دیروز زنگ زده بودم، وسطِ صحبتامون، یِهو صدای خنده ی یه دختره اومد!
میبینی، یه خرده خرج کنی، حله همه چی.
سخت نگیر. :دی

معلوم بود که بلف. اما اگه

نوشته paul_wesley در 1. July 2011 - 3:57

معلوم بود که بلف. اما اگه راست میگی پس کجایی ماهم یه حالی کنیم؟ فرض کن منم باباتم

ميگم تو و خواهرت كه اينقدر

نوشته esy kir koloft در 4. July 2011 - 19:44

ميگم تو و خواهرت كه اينقدر كير دوست داريد چرا باباتونو به زحمت ميندازيد !!! يه قرار بزار بچه هاي اين سايت بيان هر دو تونو جر بدن كه ديگه حوسه كير نكنيد! خالي بنده عقده اي !!!

age khasti manam dar

نوشته rafael22 در 6. July 2011 - 12:12

age khasti manam dar khedmatam inam
id yahoo:omidothers@yahoo.com

بابا به كي دارين فحش ميدين و

نوشته Tombstone در 18. July 2011 - 1:13

بابا به كي دارين فحش ميدين و آيدي ميذارين؟
اين داستانو تقريباً سه سال پيش توي نت خوندم.
معلوم نيس اصلاً نويسنده ش زنده باشه يا مرده.
اين داستانا همه آرشيويه مال سايتاي قديمي كه احتمالاً خود ادمين گذاشته. شايد نويسنده ش روحشم خبردار نباشه.

ولي يادمه اون موقع خيلي خوشم اومد ازش. حداقل فقط به خاطر اينكه يه فانتزي دخترونه بود و يه دختر نوشته بودش ( مثلاً يه پسر نيومده بود از زبون يه دختر بنويسه).

هر چند کس شر بیش نبود اما

نوشته mazi_cerato در 23. July 2011 - 1:54

هر چند کس شر بیش نبود اما ساختار نوشتاریت قشنگ بود .ایندفه یه چیز حقیقی بنویس

باباجون من از پدرتون

نوشته Hasti485 در 27. July 2011 - 23:36

باباجون من از پدرتون مهربونترم کیرمم اگه تو وآبجیت ببیند فرار میکنید منم به پدری قبول کنید فرزندانم

آخه اينقد قحطي كير بود طمع

نوشته star.boy7862 در 30. July 2011 - 2:56

آخه اينقد قحطي كير بود طمع پدرت برت داشته!!!!!واقعا كه
Angry

کلا کس وشعر رو زیبا می نویسی

نوشته M.S.P در 31. July 2011 - 22:31

کلا کس وشعر رو زیبا می نویسی Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor

این داستان من قبلا خوندم هنوز

نوشته mojtaba472 در 1. August 2011 - 2:22

این داستان من قبلا خوندم هنوز ادامه داره بابا شب یه زنه رو میاره خونه میکنه دختر بزرگه هم با پسری که همراه زنه هست حال میکنه ......

منم که فحش نمیدم اخه زشته فقط

نوشته mamal15yas در 1. August 2011 - 18:31

منم که فحش نمیدم اخه زشته
فقط میتونم بگم شرو ور ( کسو شعر خودمون Big Grin )

خوب بود

نوشته mohammad651 در 6. August 2011 - 1:23

خوب بود

داستانت خیلی خوب بود،خیلی حال

نوشته FSETAYESH27 در 7. August 2011 - 16:48

داستانت خیلی خوب بود،خیلی حال کردم
دوست داری یه سری این کارو با من کنی
21سالمه

baba bi khiyale in khali

نوشته bache mashhad در 7. August 2011 - 19:39

baba bi khiyale in khali bandha ye dokhtare mashhadi ba halo ba maram tamas be gire ta vaghee hal konimh\hossein.niyazi@yahoo.com

وای پس الان کیر من اندازه

نوشته farzaad در 29. August 2011 - 1:45

وای پس الان کیر من اندازه کونت شده چون خیلی بزرگه وای کونتو جر بدم من

خواستی اد

نوشته farzaad در 29. August 2011 - 1:49

خواستی اد کن
farzad.8002@yahoo.com

مادر صدرنیا رو گاییدم.

نوشته boy33 در 2. September 2011 - 19:44

مادر صدرنیا رو گاییدم.

مادر صدرنیا رو گاییدم.

نوشته boy33 در 2. September 2011 - 19:46

مادر صدرنیا رو گاییدم.

خوب بود اما حیف که تخیلی

نوشته venoos1990 در 9. September 2011 - 19:30

خوب بود اما حیف که تخیلی بود.خوبی اش این بود که مثه بقیه اغراق بیش از حد نداشت

کلا با سکس با محارم

نوشته jjboffon در 28. September 2011 - 10:03

کلا با سکس با محارم مخالفم.کاش شخصیت داستانتو عوض میکردی

این داستانو 3 سال پیش خوندم

نوشته گیتار تنها در 29. September 2011 - 3:25

این داستانو 3 سال پیش خوندم

داستان خوبی بود... ولی... 1-

نوشته مهران پسر بد در 11. October 2011 - 11:06

داستان خوبی بود... ولی...

1- اگه بار اولت بود کیر زنده میدیدی به قول خودتو اون جور واسه بابات ساک زدی و عق برات نیومده باید بگم بار اولت نبوده... واسه من که هرکی بار اول کرد تو دهنش حسابی افتاد سر سرفه...
2- میگن یه مزه تلخی میده آب کیر (اونایی که خوردن نظر بدن لطفا) خوبه حالا بار اولت بود حرف از خوردن میزدی....؟؟؟؟؟!!!!!!!
3- موردی با سکس ندارم ولی سکس با غریبه بهتره تا ......
4- من منتظرم سایناجونم ندیدمش اینجاها.....(سلام عرض کردیم سایناجون)
---
5- سعی میکنم باور کنم

من نمیخواستم بچه دار شم اما

نوشته end maram در 11. October 2011 - 11:20

من نمیخواستم بچه دار شم اما الان دختر میخواممممممممممممممممممممممممممم

منهمم مثل بابات خوب میکنمت

نوشته hamid.looloo در 11. October 2011 - 12:16

منهمم مثل بابات خوب میکنمت

وایییییی چقدر خالی اخه

نوشته mohamadjon در 16. October 2011 - 2:39

وایییییی چقدر خالی اخه

خیلی عالی بود راستش من رفتم

نوشته abbas22702 در 7. December 2011 - 18:17

خیلی عالی بود
راستش من رفتم توی کفه تو و خواهرت مهسا
اگه آدرس رو برای من ایمیل کنی تا با هم یه حالی بکنیم ازت ممنون میشم
abbas22702@yahoo.com

کیری بود

نوشته reza3450 در 21. December 2011 - 4:32

کیری بود

در عین خالی بندی خیلی باحال

نوشته naz tala در 16. January 2012 - 15:26

در عین خالی بندی خیلی باحال بود

vaghan azat tavagho nadashtam

نوشته madin در 17. February 2012 - 4:45

vaghan azat tavagho nadashtam in chie akhe neveshti yechi bego hal konim

از معدود داستانهای سکسی خوب

نوشته div salar در 9. April 2012 - 10:24

از معدود داستانهای سکسی خوب بودکه اینجا خوندم.. بعنوان یه داستان سکسی فاکتور های لازم رو داشت. به کسانی هم که میان داستانو تا آخر میخونن، حسابی هم راس میکنن و بعد از عملیات..! تازه یادشون میفته که سکس با محارم چنین و چنانه.. وبعد میان فحاشی کردن فقط اینو میگم که دوستان، کور که نبودین.. عنوان داستان رو ندیدین؟!! خب اگه از بیخ مخالفین چرا میاین میخونین که اینجوری غیرتتون جریحه دار بشه..؟!!

گرچه راست نيست ولي خونوادتن

نوشته آرمين جووووون در 7. May 2012 - 1:28

گرچه راست نيست ولي خونوادتن حروم زاده اين.مثله اينکه خيلي فحش دوست داري که همچين دري وري هارومينويسي.خواستم جلوخودموبگيرم بت فحش ندم امانشدچون واقعابدم اومد.1ذرشوخوندم فهميدم کس شعرديگه نخوندم.مادرجنده

خیلی خوب بود افرین فقط خیلی

نوشته حمید اشکول در 8. June 2012 - 10:13

خیلی خوب بود افرین فقط خیلی زیاد بود و توی این داستانهای که خیلی زیاد و طولانی چشم ادم خسته میشه و از اون حس میاد بیرون اگه واقعا سنت 17 باشه که ذکر نکردی این داستان ما چه تاریخی ولی نسبت به سنت خیلی خوبه حتی کشش تا 25 سال هم داره

dokhtare khub az mazandaran

نوشته arash216 در 8. July 2012 - 3:08

dokhtare khub az mazandaran vase refaghat pm bede

arash@loavers@yahoo.com

خالی بند

نوشته sheytooooooooon در 18. July 2012 - 2:22

خالی بند

hanoz kiram dare be harfat

نوشته shahvatiiiii در 22. July 2012 - 1:03

hanoz kiram dare be harfat mikhande

اصلاداستان خوبی نبود

نوشته پیسه در 6. August 2012 - 14:50

اصلاداستان خوبی نبود

اصلاداستان خوبی نبود،سکس

نوشته پیسه در 6. August 2012 - 14:54

اصلاداستان خوبی نبود،سکس بامحارم بود

اصلاداستان خوبی نبود،سکس

نوشته پیسه در 6. August 2012 - 14:55

اصلاداستان خوبی نبود،سکس بامحارم بود

فکرنکنم دیگه توی زندگیم کس

نوشته mehrdad1357 در 28. November 2012 - 21:13

فکرنکنم دیگه توی زندگیم کس شعری مثا این بخونم

kos_mamanet001@yahoo.com هرکی

نوشته saeid001 در 21. January 2013 - 11:55

kos_mamanet001@yahoo.com
هرکی دوس داشت درباره مامانش بچتیم بیاد

Dastane khobi bod khaste

نوشته قیزل آلما در 22. January 2013 - 2:08

Dastane khobi bod khaste nabashi doste garami.mer30.

منم بابات --کی من تورو

نوشته mahdy 1360 در 3. May 2013 - 10:29

منم بابات --کی من تورو کردم--کیر میخوای اینهمه کیر که دارن جق میزنن اینجا--بفرما

فقط میگم کیرم تو کونت حالا

نوشته کیر آقا در 18. October 2013 - 21:49

فقط میگم کیرم تو کونت حالا چراشو بگرد پیداکن البته اگه زنده باشی چون از تاریخ داستان و نظرا معلومه که تا الان کست کپک زده.

چ بابای بی غیرتی داشته تو مرد

نوشته Ramezani.2002 در 31. January 2014 - 5:31

چ بابای بی غیرتی داشته تو مرد نیست بابات بلکه زنه

چ بابای بی غیرتی داشته تو مرد

نوشته Ramezani.2002 در 31. January 2014 - 5:32

چ بابای بی غیرتی داشته تو مرد نیست بابات بلکه زنه