شما اینجا هستید

سکس نیمه ضربدری (1)

من آرش 34 سالمه و مهندس ساختمان هستم . خانمم ناهید 28 ساله و حسابداراست.و 4 ساله که ازدواج کردیم.خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط به حدود 2 سال قبل است. حدود 2 ماه زندگیمون رو تحت تاثیر قرار داد و نزدیک بود کل زندگیمون رو از هم بپاشونه. خانمم بسیار زن با شخصیتی است و من واقعا دوستش دارم . نحوه رفتارش ، طرز لباس پوشیدن ، ابراز محبت و همه چیزش رو دوست دارم. اصلا اهل جلف بازی نیست و وفادار به من و عاشق کارش هست. بطوریکه کمتر از3 ساله توی شرکتی که کار میکنه مسئول امور مالی شرکتشون شد. من و همسرم با وجود اینکه مذهبی نیستیم ولی هر دو به نوعی خیلی مسائل رو رعایت می کنیم. در دید و بازدیدهای دوستانه ناهید هیچوقت لباس های تحریک آمیز یا کوتاه نمی پوشید واغلب با شلوار لی و بلوز آستین بلند جلو دوستام و یا فامیلامون می آمد منهم هیچوقت با هیچ زنی نه می رقصیدم نه اهل خوش و بش کردن و لاس زدن با خانمها بودم. در کل احترام زیادی برای هم قائل بودیم. تا اینکه اون اتفاق در زندگیمون افتاد. قضیه از اونجا شروع شد که یک شب دختر عمه من به همرا ه شوهرش قرار شد به خونه ما بیان. دختر عمه ام مریلا حدود 26 ساله و دختری زیبا بود. قبل از ازدواج با ناهید من و مریلا برای چند ماه نامزد بودیم ولی چون از نظر من رفتارش یه خورده جلف بود نامزدیمون رو با هم به هم زدیم. تا چند ماه خانواده هامون روابطشون سرد بود اما پس از ازدواج من و همچنین مریلا دیگه موضوع فراموش شد و حتی با هم رفت و آمد داشتیم. فکر کنم تنها چیزی که ناهید رو از اون شخصیت و وقاری که داشت پایین می آورد همین موضوع مریلا بود . و این رو موقعی که به عنوام مثال تو مجالس مهمانی یا عروسی می رفتیم می فهمیدم که ناهید کاملا حواسش به حرکات و نگاه من بود. البته من اهمیتی نمی دادم چون واقعا هیچ احساسی نسبت به مریلا نداشتم. همسر مریلا دبیر شیمی بود با یک تیپ معمولی و یه خورده خجالتی . وضع مالیشون هم خیلی خوب نبود . بر عکس من که نسبتا در آمد خوبی داشتم.مریلا از هر جهت از اون سرتر بود و علت اینکه مریلا اونو قبول کرد رو فکر کنم از لج و لجبازی با خانواده اش یا اینکه می خواست از من که ازدواج کرده بودم عقب نمونه بود. من حدس می زدم از ازدواجش راضی نیست و یکی از دلایلی که ناهید حساس بود هم به نظرم همین بود که فکر میکرد شاید مریلا بخواد دوباره با من ارتباط برقرار کنه. بخصوص اینکه ناهید اگر چه زیبا بود ولی به مریلا نمی رسید.
اون شب وقتی خونه مون اومدن ، ناهید مثل اغلب اوقات یه شلوار لی با یه تی شرت آستین بلند پوشیده بود. بعد از تعارفات معمول ، هنگامی که رو مبل نشستیم ، مریلا بلند شد و مانتوش رو در آورد که من یه دفعه خشکم زد. مریلا همیشه لباسهای تنگ و کوتاه می پوشید ولی هیچوقت تو مجالس خانوادگی به این تیپ ندیده بودمش. یه بلوز یقه باز بسیار نازک که سوتین تنگ مشکی از زیر اون کاملا مشخص بود با یه دامن بسیار کوتاه. اومد رو مبل پیش شوهرش اردشیر رو بروی من نشست و پاهاش رو روی هم انداخت. بطوریکه کاملا شورتش مشخص بود. من شاید بطور غریزی و بدون اینکه حواسم باشه چند بار بهش نگاه انداختم. ولی زود خودم رو کنترل کردم. و سر صحبت رو با اردشیر باز کردم.اما مریلا ول کن نبود شروع کرد به صحبت کردن با من که میخوایم یه خونه بخریم و چه جور خونه ای خوبه و از این حرفها و من مجبور بودم با اون صحبت کنم و اون هم هی مرتب پاهاش رو عوض میکرد و این یکی پاش رو روی پای دیگرش می انداخت. من هم واقعا گیر کرده بودم و نمی دو نستم چیکار کنم . از یه طرف واقعیتش یه خورده شهوتی شده بودم و از یه طرف می دو نستم الان ناهید داره منفجر میشه. یکدفعه شنیدم ناهید گفت آخ . نگاه کردم دیدم لیوان شربت رو لباسش ریخته . که البته بعد فهمیدم عمدا این کار رو کرده . ناهید بلند شد عذرخواهی کرد و رفت لباس عوض کنه . بعد از حدود چند دقیقه ای برگشت و من با دیدنش شوکه شدم. ناهید یه رکابی پوشیده بود با یه دامن کوتاهتر از مریلا . بطوریکه وقتی کنار من نشست و پاهاش رو رو هم انداخت تقریبا تا بالای کونش لخت شد. چشمای اردشیر چهار تا شده بود و همینطور داشت جلوی من به کون ناهید نگاه می کرد. از اون بدتر ناهید بلند شد و رفت یه سینی چایی برداشت و اومد جلوی من که پشت به اردشیر و مریلا میشد خم شد که چایی بذاره. معلوم بود که با اون دامن کوتاه کل کونش جلوی اردشیر لخت می شد این رو از حالت صورت اردشیر که دیگه اختیارش رو از دست داده بود و صاف تو کون ناهید نگاه می کرد و نگاههای غضبناکی که مریلا بهش می انداخت هم می شد فهمید ...... ادامه دارد

نوشته: آرش

داستان سکسی:

3.333335
نمره شما: هیچ میانگین 3.3 (9 votes)

نظرات

از ضربدری اصلا خوشم نمیاد یه جورایی برام قابل قبول نیست که یکی همرشو یا پارتنرشو با کس دیگه ای شیر کنه در هر صورت اینا یه سری احساساتی هستن که یعضیا دارن ولی در کل داستانتم زیاد جالب نبود هم کوتاه بود هم این است گفتنات تو جملاتت تو ذوق میزد باید تکلیفمونو روشن میکردی کتابی مینویسی یا عامیانه
لج و لجبازی خانومت هم خیلیییییییی مسخره و کودکانه بود

بالا
0 لایک