شما اینجا هستید

لز مامان و شهلا خانوم

من نیما 28 ساله از تهران
داستانی که براتون می نویسم اتفاقی است که کلا دید من رو از دیدن دو زن کنار هم عوض کرده
اون موقع من یک پسر 14 ساله بودم و مامانم یک زن 35 ساله
یک زن همسایه خیلی خوشگل داشتیم که یک سر و گردن از مامانم بلندتر بود و حدودا 30 ساله . کلا اهل شوخی زیاد بود و چند باری دیده بودم از جلو عقب نا خود آگاه مامانمو از روی چادر انگشت می کرد و مامانم چند باری با ناراحتی بهش اخطار داد که اگه یک باردیگه این کار رو بکنه جرش میده و یک چیزایی تو همین مایه ها.
یک روز از روز ها من و مامانم از خرید بر میگشتیم . همون زنه یعنی شهلا خانم جلو در ایستاده بود مامانمو صدا کرد و با اصرار دستشو کشید و به خونش دعوت کرد.
مامان پذیرفت و به خونشون رفتیم. کسی نبود به جز خودش. چایی و پذیرایی و گپ و گفت زنانه.
یک شلوار تنگ پوشده بود که سرمه ای بود و ساق پای سفیدش تا نصفه ازش بیرون بود و یک پیراهن قرمز آستین کوتاه که چاک سینه های بزرگش کاملا مشخص بود و من حسابی داشتم راست می کردم.
بعد مامانم گفت بسه دیگه زحمت رو کم می کنیم ولی انگار شهلا خانم نمی خواست بذاره مامانم بره گفت حداقل یه کمکی بکن تا ظزف ها و استکان ها رو جمع کنیم . بعد دوتایی شروع کردن به جمع کردن . من تو اتاق نشسته بودم که یهو صدای ماما نمو از توی آشپز خونه شنیدم که می گفت ای ای ای......
فهمیدم باز این شهلا خانم داره با انگشتاش جلو عقب مامانمو لمس می کنه . من تا در آشپزخانه رفتم دیدم مانتوی مامانمو بالا زده و چوچول اونو گرفته و مامان هی میره عقب تر و اون هم با همون حالت میره جلوتر و ول هم نمی کنه.
با دیدن من دستشو برداشت مامانم با عصبانیت گفت اگه پسرم اینجا نبود حالیت می کردم بعد مامانم با دست محکم به سینه اون زد و چادر سر کرد تا بریم. شهلا خانم دنبال ما اومد و دست مامانمو گرفت وکشید تا وسط راهرو . چادر و روسری رو از سر مامانم کشید و پرت کرد وسط اتاق و دست انداخت دور گردن مامانم و کشید جلو. بینی مامانم مستقیم توی چاک سینه شهلا خانم جا گرفت.
یه خورده همون طور چسبونده به دیوار مامانمو نگه داشت تا قدرت نمایی کنه و روی مامانم کم بشه. کیرم از راست شدن ایستاد و شروع کرد به کوچک شدن بعد همنطوری خمش کرد پایین. صدای مامانمو از لای سینه هاش می شندیم که میگفت" ول کن شهلا
بزار برم ای ای ای.... ولم کن دیگه . پسرم تو برو خونه برو دیگه عیبه" همونطور خم شده کون دوتاشون به طرف من بود که البته کون شهلا خانم یه چیز دیگه بود.
شهلا خانم تو همون حالت گفت" آره خاله برو خونتون راست میگه نیم ساعت دیگه مامانتم میاد."
من رفتم در کوچه رو بهم زدم تا فکر کنن من رفتم بعد اومدم روی ایوون و از لای شکستگی شیشه مشجر مشغول تماشا شدم. کاملا عجز مامانم جلوی شهلا مشهود بود. مامان سعی کرد خودشو از دست شهلا خلاص کنه که شهلا پاشو انداخت پشت پای مامانم و مثل یک بره مامانمو کوبید زمین و مانتوی مامانمو کشید و تکمه های مانتو کنده شد و مانتو رو بیرون کشید و بعد کف پاشو گذاشت روی دهن مامانم. دست و پایی میزد مامان بیچاره ولی راهرو تنگ بود و زور مامان کم.
شهلا از روی شلوار چوچول مامانمو محکم فشار داد و مامان کف پای شهلا رو که روی دهنش فشار داده میشد گاز گرفت و شهلا هم پاشو تکون داد و سر مامانم محکم خورد به زمین و دوتا دستاشو گرفت به سرش و گفت آخ سرم بلا فاصله شهلا شلوار مامانمو در آورد .
دیگه با هر تقلایی بود مامانم نشست تا دیگه نذاره شورتش رو هم در بیاره . شهلا دوباره مامانمو دمرو خوابوند و خیلی سریع شرت مامانمودر آورد. برای اولین و آخرین بار توی عمرم چاک کس مامانمو دیدم که شهلا با ضربات کف دست اونو حسابی سرخ کرده بود.
مامان دیگه مقاومت نمی کرد و نا امیدانه التماس می کرد تا شهلا ولش کنه. ولی شهلا خانم که ول کن نبود. پیراهن مامانمو درآورد وکرست مامانمو پاره کرد. خودشم کامل لخت شد.
حالا مامان کاملا لخت بود و بازیچه شهلا و دیگه هیچ انرژی و امیدی بری مقاومت کردن نداشت. شهلا شروع کرد لب گرفتن از مامانم و بعد دو انگشتی کرد تو کس مامانم بعد از مدتی 3 انگشتی و چهار انگشتی و بعد کامل دستشو تا مچ کرد تو کس مامان و مامان داشت حال میکرد و جیغ می کشید. مشخص بود زمان ارضای مامان نزدیکه . شهلا پاهای مامانمو باز کرد و لنگهای مامنمو داد بالا و خوابید وستش و به مامان گفت جیجی بخور.
هرکاری می گفت مامان می کرد بعد از مدتی دیدم سینه های شهلا شق شده با دست کس مامانمو باز کرد و توک سینه بزرگشو تپوند تو کس مامانم. بعد دوباره لب گرفت و چوچول خیلی خوشگلشو روی کس ننم بازی میداد.
هر دوتا توی یک حال عجیب بودن. بعد شهلا نشست و شست پاشو کرد توی کس مامان و بعدازچند ثانیه مقدار کمی آب از کس مامانم خارج شد و زیخت روی پای شهلا. بعد شهلا گفت لیس بزن و همشو بخور. مامان با کراهت خاصی همشو خورد.شهلا مامانمو نشوند و دهن و دماغ مادرمو توی چاک خوشگلش فرو کرد و مالید و بعد گفت لیس بزن. ولی مامان امتنا می کرد و میگفت دلم بر نمیداره تو رو خودا بزار برم بسه دیگه.
شهلا چادر سرش کرد و مامنمو روی زمین کشید تا دم در حیات منم سریع قایم شدم تا اگه بیرون اومدن منو نبینن.
مامان با حالت عاجزانه گفت شهلا خانم شهلا خانومی تو رو خدا چه کار می خوای بکنی؟
شهلا گفت" می خوام همینطور پرتت کنم وسط کوچه تا همه ببیننت! تو جوجه می خواستی منو جر بدی؟ حالا و سط کوچه جرت میدم"
مامان گفت" شهلا خانم جون جون هر کی دوست داری - پاتو می بوسم کنیزیتو میکنم تو رو خدا هر کاری بگی میکنم چشم چشم"
وای اصلا باورم نمی شد کیرم راست کرده بود و از طرفی از پخمگی مامانم عصبانی بودم.

شهلا رفت وسط راهرو و نشست و مامان ، خودشو کشید تا دم چو چول شهلا و شروع کرد با جون و دل خوردن و لیسیدن .
بعد از چند دقیقه شهلا کامل نشست رو سر مامانم و دهن و دماغ مادرمو فرو میکرد لای چاکش به طوری که دیگه صورت مامان پیدا نبود.
وای عجب چیزی بود شهلا هیچ وقت صحنش از ذهنم بیرون نمیره بعد آب شهلا اومد خیلی زیادتر و غلیظ تر از آب مامانم. سر و موی مامانمو که خیس کرد هیچ تازه تو دهن مامانم هم پر آب کس شده بود. بعد گفت همشو قورت بده و مامان همه رو خورد.
بعد شهلا خوابید کنار مامانم و بدن مامانمو نوازش داد و باز هم تمایل داشت ولی مامانم گفت دیر شد بزار برم.
شهلا گفت با این سر کثیف و بوی آب کجا می خوای بری ؟ رفت توی اتاقش و مامان رو تنها گذاشت
مامان زانوهاش رو بغل کرد و با حالت بغض آلود نشست و به فکر فرو رفت . بی عفت شدن توسط یک زن براش غمناک و تحقیر آمیز بود.
شهلا با حوله خودش برگشت و حوله رو انداخت روی شونه مامانم. دستشو گرفت و بلندش کرد کون مامانمو انگشت کنان تا حموم کشوند.صدای بسته
من نیما 28 ساله از تهران
داستانی که براتون می نویسم اتفاقی است که کلا دید من رو از دیدن دو زن کنار هم عوض کرده
اون موقع من یک پسر 14 ساله بودم و مامانم یک زن 35 ساله
یک زن همسایه خیلی خوشگل داشتیم که یک سر و گردن از مامانم بلندتر بود و حدودا 30 ساله . کلا اهل شوخی زیاد بود و چند باری دیده بودم از جلو عقب نا خود آگاه مامانمو از روی چادر انگشت می کرد و مامانم چند باری با ناراحتی بهش اخطار داد که اگه یک باردیگه این کار رو بکنه جرش میده و یک چیزایی تو همین مایه ها.
یک روز از روز ها من و مامانم از خرید بر میگشتیم . همون زنه یعنی شهلا خانم جلو در ایستاده بود مامانمو صدا کرد و با اصرار دستشو کشید و به خونش دعوت کرد.
مامان پذیرفت و به خونشون رفتیم. کسی نبود به جز خودش. چایی و پذیرایی و گپ و گفت زنانه.
یک شلوار تنگ پوشده بود که سرمه ای بود و ساق پای سفیدش تا نصفه ازش بیرون بود و یک پیراهن قرمز آستین کوتاه که چاک سینه های بزرگش کاملا مشخص بود و من حسابی داشتم راست می کردم.
بعد مامانم گفت بسه دیگه زحمت رو کم می کنیم ولی انگار شهلا خانم نمی خواست بذاره مامانم بره گفت حداقل یه کمکی بکن تا ظزف ها و استکان ها رو جمع کنیم . بعد دوتایی شروع کردن به جمع کردن . من تو اتاق نشسته بودم که یهو صدای ماما نمو از توی آشپز خونه شنیدم که می گفت ای ای ای......
فهمیدم باز این شهلا خانم داره با انگشتاش جلو عقب مامانمو لمس می کنه . من تا در آشپزخانه رفتم دیدم مانتوی مامانمو بالا زده و چوچول اونو گرفته و مامان هی میره عقب تر و اون هم با همون حالت میره جلوتر و ول هم نمی کنه.
با دیدن من دستشو برداشت مامانم با عصبانیت گفت اگه پسرم اینجا نبود حالیت می کردم بعد مامانم با دست محکم به سینه اون زد و چادر سر کرد تا بریم. شهلا خانم دنبال ما اومد و دست مامانمو گرفت وکشید تا وسط راهرو . چادر و روسری رو از سر مامانم کشید و پرت کرد وسط اتاق و دست انداخت دور گردن مامانم و کشید جلو. بینی مامانم مستقیم توی چاک سینه شهلا خانم جا گرفت.
یه خورده همون طور چسبونده به دیوار مامانمو نگه داشت تا قدرت نمایی کنه و روی مامانم کم بشه. کیرم از راست شدن ایستاد و شروع کرد به کوچک شدن بعد همنطوری خمش کرد پایین. صدای مامانمو از لای سینه هاش می شندیم که میگفت" ول کن شهلا
بزار برم ای ای ای.... ولم کن دیگه . پسرم تو برو خونه برو دیگه عیبه" همونطور خم شده کون دوتاشون به طرف من بود که البته کون شهلا خانم یه چیز دیگه بود.
شهلا خانم تو همون حالت گفت" آره خاله برو خونتون راست میگه نیم ساعت دیگه مامانتم میاد."
من رفتم در کوچه رو بهم زدم تا فکر کنن من رفتم بعد اومدم روی ایوون و از لای شکستگی شیشه مشجر مشغول تماشا شدم. کاملا عجز مامانم جلوی شهلا مشهود بود. مامان سعی کرد خودشو از دست شهلا خلاص کنه که شهلا پاشو انداخت پشت پای مامانم و مثل یک بره مامانمو کوبید زمین و مانتوی مامانمو کشید و تکمه های مانتو کنده شد و مانتو رو بیرون کشید و بعد کف پاشو گذاشت روی دهن مامانم. دست و پایی میزد مامان بیچاره ولی راهرو تنگ بود و زور مامان کم.
شهلا از روی شلوار چوچول مامانمو محکم فشار داد و مامان کف پای شهلا رو که روی دهنش فشار داده میشد گاز گرفت و شهلا هم پاشو تکون داد و سر مامانم محکم خورد به زمین و دوتا دستاشو گرفت به سرش و گفت آخ سرم بلا فاصله شهلا شلوار مامانمو در آورد .
دیگه با هر تقلایی بود مامانم نشست تا دیگه نذاره شورتش رو هم در بیاره . شهلا دوباره مامانمو دمرو خوابوند و خیلی سریع شرت مامانمودر آورد. برای اولین و آخرین بار توی عمرم چاک کس مامانمو دیدم که شهلا با ضربات کف دست اونو حسابی سرخ کرده بود.
مامان دیگه مقاومت نمی کرد و نا امیدانه التماس می کرد تا شهلا ولش کنه. ولی شهلا خانم که ول کن نبود. پیراهن مامانمو درآورد وکرست مامانمو پاره کرد. خودشم کامل لخت شد.
حالا مامان کاملا لخت بود و بازیچه شهلا و دیگه هیچ انرژی و امیدی بری مقاومت کردن نداشت. شهلا شروع کرد لب گرفتن از مامانم و بعد دو انگشتی کرد تو کس مامانم بعد از مدتی 3 انگشتی و چهار انگشتی و بعد کامل دستشو تا مچ کرد تو کس مامان و مامان داشت حال میکرد و جیغ می کشید. مشخص بود زمان ارضای مامان نزدیکه . شهلا پاهای مامانمو باز کرد و لنگهای مامنمو داد بالا و خوابید وستش و به مامان گفت جیجی بخور.
هرکاری می گفت مامان می کرد بعد از مدتی دیدم سینه های شهلا شق شده با دست کس مامانمو باز کرد و توک سینه بزرگشو تپوند تو کس مامانم. بعد دوباره لب گرفت و چوچول خیلی خوشگلشو روی کس ننم بازی میداد.
هر دوتا توی یک حال عجیب بودن. بعد شهلا نشست و شست پاشو کرد توی کس مامان و بعدازچند ثانیه مقدار کمی آب از کس مامانم خارج شد و زیخت روی پای شهلا. بعد شهلا گفت لیس بزن و همشو بخور. مامان با کراهت خاصی همشو خورد.شهلا مامانمو نشوند و دهن و دماغ مادرمو توی چاک خوشگلش فرو کرد و مالید و بعد گفت لیس بزن. ولی مامان امتنا می کرد و میگفت دلم بر نمیداره تو رو خودا بزار برم بسه دیگه.
شهلا چادر سرش کرد و مامنمو روی زمین کشید تا دم در حیات منم سریع قایم شدم تا اگه بیرون اومدن منو نبینن.
مامان با حالت عاجزانه گفت شهلا خانم شهلا خانومی تو رو خدا چه کار می خوای بکنی؟
شهلا گفت" می خوام همینطور پرتت کنم وسط کوچه تا همه ببیننت! تو جوجه می خواستی منو جر بدی؟ حالا و سط کوچه جرت میدم"
مامان گفت" شهلا خانم جون جون هر کی دوست داری - پاتو می بوسم کنیزیتو میکنم تو رو خدا هر کاری بگی میکنم چشم چشم"
وای اصلا باورم نمی شد کیرم راست کرده بود و از طرفی از پخمگی مامانم عصبانی بودم.

شهلا رفت وسط راهرو و نشست و مامان ، خودشو کشید تا دم چو چول شهلا و شروع کرد با جون و دل خوردن و لیسیدن .
بعد از چند دقیقه شهلا کامل نشست رو سر مامانم و دهن و دماغ مادرمو فرو میکرد لای چاکش به طوری که دیگه صورت مامان پیدا نبود.
وای عجب چیزی بود شهلا هیچ وقت صحنش از ذهنم بیرون نمیره بعد آب شهلا اومد خیلی زیادتر و غلیظ تر از آب مامانم. سر و موی مامانمو که خیس کرد هیچ تازه تو دهن مامانم هم پر آب کس شده بود. بعد گفت همشو قورت بده و مامان همه رو خورد.
بعد شهلا خوابید کنار مامانم و بدن مامانمو نوازش داد و باز هم تمایل داشت ولی مامانم گفت دیر شد بزار برم.
شهلا گفت با این سر کثیف و بوی آب کجا می خوای بری ؟ رفت توی اتاقش و مامان رو تنها گذاشت
مامان زانوهاش رو بغل کرد و با حالت بغض آلود نشست و به فکر فرو رفت . بی عفت شدن توسط یک زن براش غمناک و تحقیر آمیز بود.
شهلا با حوله خودش برگشت و حوله رو انداخت روی شونه مامانم. دستشو گرفت و بلندش کرد کون مامانمو انگشت کنان تا حموم کشوند.صدای بسته شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .
بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و رو ش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.
وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.
من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.
شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .
بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و روش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.
وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.
من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.

داستان سکسی:

3.21739
نمره شما: هیچ میانگین 3.2 (46 votes)

نظرات

از بين كس شعرهايى كه گفتىى چند تاش خيلى تابلو بود:
‏- يه پسر 14 ساله ديكه اينقدرها هم بچه نيست كه دو تا زن جلوش از اين كارها بكنن
- "مقدار كمى آب از كس مامانم خارج شد" ميشه بگى اين مقدار كمو چه جورى از لاى كس مامانت اونم از پشت شيشه ديدى؟!!
- "بى عفت شدن توسط يك زن براش تحقير آميز بود" چه جورى اين احساس درونى مامانتو تشخيص دادى؟ نكنه با هم تله پاتى داشتين؟!
- از شيشه حموم كنار پاسيو داشتى كل ماجرا رو با جزئيات ميديدى و اونا نفهميدن؟ به نظرت عجيب نيست؟
- با يه حساب سرانگشتى سه بار آب شهلا اومده سه بار آب مامانت.چه خبره مگه؟ تو هم كه ماشاء الله آمار دقيقشو داشتى.

بالا
0 لایک

100b bar copy paste kardi ye dastane takhayoli ro

halab beham khord

khosham miad in khune vase to sakhte shode k az hame ja betuni did bezani

akhe badbakht sedaha az shishe be in rahatia rad nemishan o to ye sedaye naleye kuchik ro az poshte shishe shenidi

ah

ah
ah

mozakhraf o takhayoli

بالا
0 لایک

توکه راست میگی ولی توکون ادم دروغگو...مردک مگه دوربین باهات بود؟خودتو انگولی میدادی میگی سهلاجون نه نه چونتو انگولک میکرد.اها؟مگه شهلاخانوم تو سره ننت ریده بود دادا...خاک تواون سرت. قوووووووررررووووومساق

بالا
0 لایک

الان 28 سالته.اون موقع 14 سالت بود.میشه دقیقا 14 سال پیش.کس شعر به هم بافتی؟؟؟جوری تعریف میکنی انگار همین یه ساعت پیش بود .فکر کنم تنها چیزی که خوب یادته اینه که از 14 سالگی شاید هم زودتر جق میزدی؟آخه مفلوک اینم شد سوژه برای جق زدن؟ما که میخواستیم جق بزنیم از زن عمو و دختر خاله و ... مایه میذاشتیم نه از خواهر مادر خودمون.خاک بر سر ت جقی بی غیرت......

بالا
0 لایک