شما اینجا هستید

ماساژ تایلندی - ۳

قسمت قبل

اونجا گفتم كه دخترك ماساژور شوك اول رو به خواهرم با ليسيدن لاي باسنش داد. حالا ديگه خواهرم ديگه مطمئن شده بود ميتونه بدون دغدغه به لذت نخواسته برسه . من ممطئننم هيچ وقت تو خواب خيال هم فكر نميكرد يه زماني تو همچین اتاقي يه دختر تايلندي زبونش رو بكن لاي باسنش و بخواهد كسش رو براش ليس بزنه. بنده خوش غيرت هم حالا كه ديگه ماساژور خودمو دك كرده بودم و تا حدي با ارضا شدنم اروم شده بودم محو تماشاي اين صحنه بودم.

نميدونم چرا زنهاي ايراني فكر ميكنن اگر با طرف جنسيشون چشم تو چشم نباشن راحتر ميتونن سكسشون رو تحمل كنن. خواهر منم به همين منوال سعی چنداني در برگشت خودش نميكرد و با همون پوزيشن كه داشت مونده بود و دختره ماساژور همچنان داشت با مهارتي كه معلوم بود ذاتي بود زبونش رو به ارومي لاي باسن خواهرم ميچرخوند. چند لحظه ايي به همين منوال گذشت تا اينكه سرشو بلند كرد و نوك زبونش رو از بالاي باسن خواهرم كشيد تا روي كمرش تا به سمت گردنش. به همين شكل خودشو دوباره خوابوند روي كمر خواهرم. دستهاش رو كم كم برد زير سينه هاي خواهرم و شروع كرد به نوازش اونها. جالبه كه هنوز خواهرم دلش نميخواهست با اون چشم به چشم بشه . دختره ماساژ دهنده كه اين موضوع رو فهميده بود تلاشي هم نميكرد براي ديدن صورت خواهرم و باز هم شروع كرد به بوسيدن نقطه به نقطه بدن خواهرم . از لحاظ هيكلي نسبت به خواهر من ريز تر بود و تقريبا ميتونست تو بغل اون جا بشه. چند دقيقه ايي به همين منوال گذشت تا به جايي رسيد كه برق سه فاز از سر من خارج شد.

دخترك ماساژوري همينطوري كه داشت بدنش رو به بدن تپلي خواهرم ميمالوند با يه دستش شورتشو كشيد پايين . خدايي كون رديفي داشت رنگ پوستش هم سبزه بود و همين باعث ميشد كونش حسابي تو چشم بياد درست مثل شير خرما. ديدم داره خودشو يه جورايي تنظيم ميكنه با باسن خواهرم يه جورايي كه يه پسر بخواهد يه دختر رو بكنه و سعي ميكنه كيرشو با كون دختره تنظيم كنه. من هنوزم هم متوجه نشده بودم تا اينكه ديدم يدفعه خواهرم سرش رو بلند كرد درست مثل كسي كه ترسيده باشه. و با تعجب داشت دختره رو نگاه ميكرد و با لبخند دختره روبرو شد. هنوز داشتم فكر ميكردم كه چرا خواهرم داره عين ديوانه ها دختره رو نگاه ميكنه كه متوجه حركت باسن دختره روي باسن خواهرم شد. دقت بيشتري كردم ديدي كه انگاري چيزي شبيه كير اون وسط داره ميره داخل خواهرم. اونجا بود كه دوزاريم افتاد بله. خانم ماساژور دوجنسه تشريف دارن. قبلا چيزهايي شنيده بودم كه تو تايلند مشابه اين دختره زياد هست اما اصلا فكرشم نميكردم يه روزي يه دو جنسه بخواهد خواهرم رو سرحال بياره و بخواهد كير نه چندان بزرگشو بكنه تو ....... مخم هنگ كرده بود ايا من بايد نقش يه برادر متعصب رو بازي كنم و برم اون دختر يا پسر رو ميكشتم پيش خودم گفتم اگه خواهرم راضي نبود مطمئنن اون زودتر از من واكنش نشون ميداد. پس حتما يه جورايي راضي هست و من به خودم اجازه ندادم كه اين لحظاتشو خراب كنم.

حالا اون ماساژور دو جنسه داشت سرعتش رو زيادتر ميكرد و صداي برخورد بدنش به كپلهاي تپل و گوشتي خواهرم صداي اشنايي رو ايجاد ميكرد كه فكر ميكنم همه شماها اين صدا رو دوست داريد. خواهرم هم كم كم از شدت تعجبش كم شده بود و به شدت لذتش افزوده ميشد حالا داشتم ميديدم كه داره خودش باسنش رو مياره بالاتر و كمرش رو بيشتر گود ميكنه تا شدت ضربه هايي كه بهش وارد ميشد تا عمق وجودش حس كنه. سرش رو هم بالاتر اورده بود اينطوري سينه هاش هم از تخت جدا شده بود و اون دختر پسرنما حالا سعي ميكرد با يه دست تعادل خودشو حفظ كنه و با دست ديگه ايي سينه هاي نسبتا درشت خواهرم رو بگيره. حالا ديگه اونم فهميده بود كه كسي كه زيرش خوابيده و داره ميكنه خودش هم راضيه. راستي اسم خواهرم راضيه هست.

حالا ديگه سرعت ضربات اين موجود دوجنسه به بالاترين حد خودش رسيده بود و فكر كنم اونم داشت از نفس ميفتاد چون اين ماده ايراني كه از خودش هم هيكلي تر بود نفسشو گرفته بود و اما من در حال تماشاي صحنه ايي بودم كه تا حالاتو هيچ كانال سكسي يا مجله سكسي نديده بود. آره اين خواهرم بود كه داشت به اين دوجنسه تايلندي كس ميداد. كيرم دوباره بلند شده بود اما به خودم اجازه نميدادم كه برم و محفلشون رو بهم بزنم. ياد بگيريد به خوشهاي ديگران احترام بذاريم. القصه بعداز سپري شدن چند دقيقه ديديم كه كه اون دخترك ماساژور كه يدفعه واسه ما كير دار شد كيرشو از لاي باسن خواهرم كشيد بيرون و چسبوند به كمر خواهرم و اب نسبتا كم رنگي ازش خارج شد. بله اين دخترك پسر نما با كردن خواهر من ارضا شده بود. خيلي زود از پشت خواهرم بلند شد و شروع كرد يه تميز كردن كمر خواهرم. خواهرم كه انگار تازه فهميده باشه چه كار كرده توي فكر بود . حتما داشته فكر ميكرد اين كاري كه كرده درست بوده يا نه. كاملا ميشد اين فكرها رو تو چهره اش خوند كه يدفعه سرش پيچيد سمت پرده و فكر كنم فقط لغزش پرده رو ديده باشه.....

پايان

نوشته:‌ آرش

4.555555
نمره شما: هیچ میانگین 4.6 (63 votes)

نظرات

سلام مجدد آقای آرش
همین الان قسمت آخر فصل اول سریال اسپارتاکوس رو دیدم
یه پایان هر چند کلیشه ای اما قوی برای یه سریال کوتاه
اما همون موقع یاد قسمت آخر داستان تو افتادم
داستان کوتاه تو استارت قوی بدنه قوی و پایان خیلی زیبایی داشت
تبریک می گم مرد قلم بدست

آرش جان قسمت هاي قبلي داستانت رو خوندم
زيبا و شهواني نوشته بودي موقعيت هاي تحريكي رو خوب توصيف كردي
از بس داستانهاي چرت ومزخرف تو اين سايت نوشتن (البته جداي بعضي هاش) كه فقط وقت تلف كردنه ولي داستان تو قشنگ و تحريك آميز بود كاش ادامه شو بنويسي كه بعد آز اون جريان رابطه تو و خواهرت چطور پيش رفت.
باتشكر