من و خواهرم سمانه

سلام.من علی هستم و 24 سالمه و میخواستم داستان اولین تجربه ی سکس عمرم رو براتون تعریف کنم.

راستش من توی یه خانواده ی پنج نفره زندگی میکنم و دو تا خواهر بزرگ تر از خودم دارم.خواهر بزرگترم 30 سالشه و ازدواج کرده و یه بچه هم داره و خواهر کوچک ترم یه سال و نیم از من بزرگ تره و اسمش سمانه هست.من و سمانه از بچگی خیلی با هم عیاق نبودیم و خب دعواهای علی و سمانه از قدیم توی خانواده ی ما معروف بود.دلیل این هم شاید این بود که سنمون خیلی به هم نزدیک بود و نمی تونستیم حرف هم رو گوش کنیم.

راستش داستان من از اونجایی شروع میشه که سمانه بعد از 4 سال پشت کنکور موندن بالاخره دانشگاه قبول شد.اون موقع من دو سالی بود که دانشگاه می رفتم ولی بر عکس بیشتر هم کلاسی هام هیچ نوع تجربه ی سکسی نداشتم و بیشتر فیلم سوپر نگاه می کردم و خودم رو ارضا می کردم.سمانه هم مشخصا تا قبل از اینکه بره دانشگاه مطمئن بودم که هیچ تجربه ی جدی ای نداشت.از لحاظ قیافه سمانه توی خانواده ی ما معروف بود و خیلی خوشکل بود و خب خاطرخواه های زیادی هم داشت ولی بابام راضی نمی شد که ازدواج کنه.به خاطر اینکه بسکتبال حرفه ای هم کار می کرد هیکل روفرمی هم به مرور زمان پیدا کرده بود و در کل چیزی بود که هر مردی آرزوی داشتنش رو داشت و من هم که برادرش بودم وقتی کم کم بزرگتر میشدم به نوعی نگاهم به سمانه عوض شده بود و خیلی از مواقع که حشرم بالا می زد دوست داشتم با سمانه سکس داشته باشم.به هر حال اون قیافه ی زیبا و اون اندام سکسی هر کسی رو تحریک می کرد و بیشتر از همه باعث تحریک منی میشد که هر روز توی خونه سمانه رو می دیدم و با هم توی یه اتاق می خوابیدیم.وقتی خواهر بزرگم ازدواج کرد بابام خونمون رو فروخت و رفتیم یه خونه ی دو خوابه خریدیم و اون اوایل هم سمانه با اکراه قبول کرد که با من توی یه اتاق بخوابه ولی خب بالاخره هر دوی ما به این قضیه عادت کرده بودیم ولی من بعد از این همه مدت عاشق سمانه شده بودم و هر شب بیشتر برای سکس کردن باهاش تحریک می شدم.

خلاصه سمانه دانشگاه رفتن و شروع کرد و یواش یواش با یه دختری به اسم نرگس دوست شد که خیابون پایین ما زندگی می کردن و اون هم دختر خوشکل و سکسی ای بود.خلاصه دوستی سمانه با نرگس نزدیک و نزدیک تر می شد و رفت و آمد نرگس هم به خونه ی ما بیشتر می شد و روز ها برای مدت زیادی با هم پشت کامپیوتر میشستن.

این دوستی اونها گذشت تا اینکه یه روز که من از دانشگاه بر میگشتم صحنه ی جالبی رو توی خونمون دیدم.اون روز بابا و مامانم خونه نبودن.من داخل خونه شدم و به سمت در اتاقمون رفتم ولی درست موقعی که میخواستم در رو باز کنم صدای سمانه رو از پشت در شنیدم که گفت:«آروم تر نرگس.درد داره.»خیلی تعجب کردم.یعنی توی اتاق چه خبر بود؟سریع رفتم و یکی از صندلی های میز آشپز خونه رو آوردم و گذاشتم پشت در و بالا رفتم و دیدم که بله.خواهر خوشکل من به پشت روی تختش نشسته و نرگس هم داشت یه کیر مصنوعی قرمز و تقریبا کلفت رو می کرد توی کون سمانه.سریع موبایلمو در آوردم و شروع کردم از پنجره ی بالای در فیلم گرفتن.اولش بدم اومد ولی بعد حشرم زد بالا.به هر مشقتی بود نرگس به کمک کردم نرم کننده ی من تونست اون کیر مصنوعی رو تا ته بکنه تو کون خواهرم.سمانه هم از شدت درد و هیجان داشت آه می کشید.نرگس بعد از این کار کم کم شروع کرد به تلمبه زدن و شاید حدود 10 دقیقه اون کیر مصنوعی که حتی از کیر من هم کلفت تر و دراز تر بود داشت توی کون خواهرم جلو و عقب می رفت.بعد هم سمانه که داشت با خودش ور میرفت ارضا شدو و نوبت نرگس شد و همون اتفاقا برای نرگس هم تکرار شد و بعد هم دوتایی با هم رفتن توی حموم داخل اتاق.منم سریع همه چیز رو مثل اولش کردم و از خونه زدم بیرون.این خیلی تحریک کننده بود که نرگس و سمانه با هم لزبین بودن و همینطور اینکه خواهرم بالاخره کونش گشاد شده بود بیشتر تحریکم می کرد.یه ساعتی تو خیابون گشت زدم و رفتم خونه و با سر و صدا در رو باز کردم و یه سلام بلند کردم و رفتم سمت اتاق.در رو باز کردم و دیدم سمانه پشت کامپیوتر نشسته بود.سلام کردم و رفتم تا لباسم رو عوض کنم.از سمانه پرسیدم:«مامان و بابا کجان سمانه؟خیلی وقته تنهایی؟»سمانه با بی حوصلگی گفت:«مامانینا امروز با شیدا اینا(خواهر بزرگم)رفتن ویلای محمود(دامادمون)توی چالوس.گفتن امشب و فردا شب نمیان.غذا هم واسه این دو روز گذاشتن.نمیخواد نگران شکمت باشی.»سرم را تکان دادم.این که امشب با سمانه ی قشنگم تنها بودم و به یاد آوردن صحنه هایی که از لز نرگس و سمانه دیده بودم،مدام تحریکم می کرد.خیلی دوست داشتم با سمانه سکس کنم و خب امشب باید هر طوری شده بود این کار رو می کردم.گذشت تا اینکه ساعت حدود 8 شب شد و من داشتم پای اینترنت عکس دانلود می کردم.سمانه هم روی تختش نشسته بود و داشت آهنگ گوش میکرد.منتظر فرصتی بودم تا اینکه توی یکی از سایتها یه عکس هات از گروه تاتو دیدم که داشتن با هم لب می گرفتن.من یه کلکسیون کامل از عکس های تاتو توی کامپیوتر داشتم و خب رفتم سراغ اونها و این رو هم بهشون اضافه کردم و بدون مقدمه برگشتم سمت سمانه و گفتم:«سمانه.این گروه تاتو رو آهنگاشو گوش می کنی؟»سمانه گفت:«اره.بدم نمیاد.مخصوصا از اون مو قرمزه خیلی خوشم میاد.»خندیدم و گفتم:«کلی عکس ازشون دارم.میخوای ببینی؟»سمانه سرش رو تکون داد و به سمت من اومد.من هم فولدر مربوط به عکس های تاتو رو باز کردم تا سمانه خودش بیاد ببینه.توی اون فولدر پر بود از عکس های سکسی خواننده های گروه تاتو توی موقعیت های مختلف و عکس های بدون سوتین اونها.خودم رو عقب کشیدم تا سمانه پشت صندلی بشینه.اون هم نشست و شروع کرد و اولین عکس در حال لب گرفتن اونا رو دید.من هم پشت سرش وایساده بودم و نگاه می کردم.بعد هم یکی یکی عکسا رو دید و به عکسای سکسیشون رسید و مطمئن بودم حشرش زده بالا چون هیچ وقت پیش نیومده بود که من حتی یه عکس نیمه سکسی به سمانه نشون بدم چه برسه به این عکسا.نوک سینه های سمانه که چون میخواست بخوابه سوتین هم نبسته بود کاملا سیخ شده بود و از زیر تی شرتش معلوم بود.مطمئن بودم الان سمانه خیلی حشری هست چون دیگه صدای نفس هاش رو هم میتونستم بشنوم.عکس ها تموم شد ولی سمانه هنوز به عکس آخری خیره شده بود و هیچ حرکتی نمی کرد.شاید منتظر بود تا من یه حرکتی بکنم.من هم کمی فکر کردم و بالاخره خیلی آروم دستم رو روی کتف های سمانه گذاشتم که به محض انجام این کار سمانه هم دستاش رو روی دستام گذاشت و صندلی رو به طرف من چرخوند و زل زد توی چشمام.میتونستم حشریت رو توی چشماش ببینم.درنگ نکردم و دستم رو زیر کمرش بردم و بقلش کردم و از روی صندلی بلندش کردم و بعد روی تخت خودم گذاشتمش.سمانه حالا چشماشو بسته بود و صورت قشنگش بیشتر منو تحریک می کرد.روش خوابیدم و لب هام رو روی لب هاش گذاشتم و شروع کردیم به خوردن لب های همدیگه.خیلی آروم دستام رو پایین بردم و تی شرتش رو در آوردم و حالا دو تا سینه ی برنزه رنگ بزرگ و باد کرده جلوی چشمام بودن.هنوز هیچ کدوم از ما هیچ حرفی نزده بود.خیلی آروم سر یکی از سینه هاش رو توی دهنم کردم که یهو سمانه یه آه حشری کننده ی بلند کشید.به کارم ادامه دادم و با اون یکی سینش هم بازی کردم.زبونم رو از چاک سینه هاش کشیدم و دور نافش چرخوندم و همین موقع با دستام شلوارش رو آروم گفتم و با شرت زیر با هم تا ته کشیدم پایین و از پاش در آوردم و حالا رون های گوشتی و برنزه ی خواهرم جلوی چشمام بود و یک کس بدون موی تنگ بین رون هاش بود.پاهاش رو باز کردم و خیلی آروم زبونم رو بین چاک کسش گذاشتم و از پایین تا بالا با فشار کشیدم که این بار سمانه یه آه بلند تر کشید که بیشتر منو حشری کرد.حالا دیگه با سر روی کسش بودم و زبونم رو تا نصفه توی کسش می کردم و در می آوردم.توی همین مدت شلوارم رو در آوردم و به حالت 69 روی سمانه نشستم و به خوردن کسش ادامه دادم و سعی کردم کیرم رو به دهنش نزدیک کنم تا اونم کیرم رو بخوره که خب اول با نوک زبونش به سر کیرم میزد که وقت با شدت بیشتری کسش رو خوردم اون هم کیرم رو تا ته کرده بود توی دهنش و داشت برام ساک میزد.چند ثانیه گذشت تا اینکه بدن سمانه به لرزه افتاد و ارضا شد و آبش روی تخت ریخت.کیرم رو از دهنش در آوردم و برگشتم و روش خوابیدم و در گوشش گفتم:«چطور بود سمانه؟»سمانه لبخندی زد و گفت:«عالی بود داداش.»چند دقیقه ای روی هم بودیم و داشتیم از هم لب می گرفتیم و سمانه دوباره حشری شده بود تا اینکه کنار گوش من گفت:«میتونم یه چیزی ازت بخوام؟»با مهربونی توی گوشش گفتم:«هر چیزی بخوای گوش می کنم عزیزم.»سمانه گفت:«میخوام امشب منو بکنی.»خندیدم و یه لب کوچیک ازش گرفتم و گفتم:«هر چی تو بخوای عشقم.برگرد گلم.»سمانه هم برگشت و کون قشنگ و خوش حالتش رو به طرف من گرفت.از روی میز توالت کرم نرم کنندم رو برداشتم و در کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم.دور سوراخ کون سمانه باز بود و اون کیر مصنوعی نرگس حسابی کار خودش رو کرده بود.خیلی آروم کیرم رو روی سوراخ کونش گذاشتم و یواش فشار دادم.سر کیرم خیلی راحت رفت تو ولی سمانه یه آه از روی حشریت کشید.با کف دستام روی کپل های کونش میزدم و کیرم رو بیشتر و بیشتر توی کونش می کردم.سوراخ کونش گشاد گشاد شده بود و کیرم تا ته کونش رفت تو.یه کم صبر کردم و شروع کردم به تلمبه زدن.سمانه هم حشریتش بالا زده بود و مدام آه و اوه می کرد و می گفت:«محکم تر منو بکن عشقم.داداش جونم منو یه جوری بکن که پاره بشم.میخوام کونم رو جر بدی.»منم به حرفش گوش می کردم و کیر نه چندان کوچیکم رو کاملا در میاوردم و با شدت میکردم تو کونش.تلمبه هام سنگین تر میشد و آه و اوه و جیغ و داد سمانه هم بلند تر میشد تا اینکه اون ارضا شد و منم چند ثانیه بعد از اون ارضا شدم و آبم رو توی کونش خالی کردم.هر دومون روی هم افتادیم و نفهمیدم چند دقیقه شد ولی یه مدتی روی هم دراز کشیده بودیم که سمانه بلند شد و گفت:«این کیرو نباید تکی ازش استفاده کنم علی.»و موبایلشو برداشت وزنگ زد به نرگس و گفت:«نرگس چیزی که میخواستیم رو امشب داریم.به مامانت بگو من امشب تنهام و بگو میخوای پیش من بخوابی.زود خودتو برسون خونمون.»بعد هم دوباره برگشت روی تخت پیش من و کنارم خوابید و لبش رو روی لبهام گذاشت و بعدش گفت:«علی.امشب باید تا صبح من و نرگس رو بکنی داداشی.»یه لب دیگه ازش گرفتم و گفتم:«باشه عزیزم.نمی ذارم بهت بد بگذره آبجی خوشکلم.»همینطوری روی تخت دراز کشیده بودیم و از هم لب می گرفتیم که ده دقیقه بعد نرگس زنگ خونمون رو زد و اومد بالا.سمانه هم لخت سریع رفت دم در و نمی دونم چیکار کردن ولی چند دقیقه ای طول کشید که تا بیان تو اتاق.منم تاق باز روی تخت خوابیده بودم که یهو سمانه و نرگس لخت وارد اتاق شدن.خواهرم سمانه با هیکل سکسی و پوست برنزه و نرگس هم با پوست سفید برفی.نرگس اول روش نمی شد توی نگاه کنه.من هم چیزی نگفتم که سمانه خطاب به نرگس گفت:«علی امشب قول داده از خجالت جفتمون در بیاد نرگس.»منم پر رو تر شدم و به سمت نرگس رفتم و جلوش وایسادم و گفتم:«خوش اومدی نرگس.»سمانه هم که از رفتار رسمی ما عصبانی شده بود گفت:«احمقا مثل اینکه حالیتون نمیشه لخت جلوی هم وایسادیم.»بعد هم نرگس رو گرفت و پرت کرد روی تخت و سریع قوطی کرم رو برداشت و مالید روی کون نرگس و با انگشتش مشغول شد و کون خودش رو گرفت سمت من.من هم رفتم روی تخت و کیرم رو که با دیدن دو تا کس کردنی و ناز لخت دوباره شق شده بود خیلی راحت تا ته کردم توی کون سمانه که دوباره آه و اوه سمانه بلند شد.نرگس هم سر و صداش بلند شده بود که سمانه ازم خواست کیرمو در بیارم و بکنم تو کون نرگس.نرگس هم که حشری شده بود گفت:«علی خواهرت بسشه.منو بکن.جرم بده!»کیرم رو از کون خواهرم در اوردم و جلو تر فتم و سر کیرم روی روی سوراخ نرگس که پشت به من نشسته بود گذاشتم و با یه فشار کوچیک کیرم تا نصفه توی کون نرگس بود.بعد هم آروم آروم کیرم تا ته رفت اون تو و شروع کردم به تلمبه زدن.کون نرگس خیلی از کون سمانه تنگ تر بود.توی همون حالت حشریت به سمانه گفتم:«چرا کون نرگس از مال تو تنگ تره عزیزم؟»که نرگس حشری خندید و گفت:«خودم قبل از تو هر روز خدمتش می رسیدم که امروز اون هم بالاخره کون من رو جر داد و حالا هم ت وداری انتقامشو میگیری.کونم رو جر بده علی!»سمانه حالا زیر نرگس نشسته بود و نرگس همزمان که به من کون میداد داشت کس سمانه رو میخورد.تو همین حال و هوا بودم که نرگس کونش رو جلو کشید و گفت:«بسه.نمیخواد کونم رو بکنی علی.کیرتو بکن تو کسم!زود باش!»سمانه با تعجب به نرگس گفت:«چی میگی؟مطمئنی؟»نرگس گفت:«اره!»سمانه هم حشری شد و گفت:«اصلا اگه میخوای پرده ی خواهر منو بزنی باید پرده ی منم بزنی.منم میخوام بهت کس بدم داداشی.»من که از حرف های این دو تا دختر تعجب کرده بودم حاج و واج بهشون نگاه میکردم.نرگش روی سمانه خوابید و هر دوشون شکمشون رو روی هم گذاشتن و کسشون رو سمت من گرفتن.من که حشرم بی نهایت بالا زده بود گفتم:«کدومتون میخواد اول زن من شه؟اول کس کی رو باید جر بدم؟»سمانه گفت:«اول کس من رو پاره کن عشقم.»من هم به سمت سوراخ پایینی که کس سمانه بود رفتم و آروم کیرم رو جلوی کسش گذاشتم.سمانه با دستش کیرم رو به داخل کسش هدایت کردم.احساس خوبی داشتم و کیرم حالا توی کس تنگ خواهرم بود.یه کم که کیرم داخل شد سمانه گفت:«پردم همینجاست عشقم.زود باش جرش بده.من حاضرم.»و شروع کرد به خوردن لب های نرگس.من هم منتظر نموندم و توی یه لحظه کیرم رو جلو بردم و سمانه یه جیغ بنفش کشید و آروم شد.چند ثانیه کیرم رو همونطوری تا ته توی کس سمانه نگه داشتم و به محض اینکه کیرم رو یه کم عقب کشیدم خون کس سمانه از پایین کسش جاری شد.من هم منتظر نموندم و شروع کردم به تلمبه زدن و حالا سمانه از روی حشریت به جای آه جیغ می کشید.سریع کیرم رو در اوردم و جلوی کس نرگش گرفتم.نرگس هم کیرم رو یه کم جلو برد و با یه حرکت دیگه پرده ی نرگس هم پاره شد و خون های کسشون جاری شده بود و کیر من هم خونی خونی بود.من که آبم داشت میومد کیرم رو یه بار توی کس خواهرم و یه بار توی کس نرگس می کردم و هر دوی اونها داشتند از شدت لذت جیغ می کشیدن و آه و اوه می کردن و ازم میخواستن که بیشتر فشار بدم.من هم چند دقیقه به کارم ادامه دادم تا اینکه آبم اومد و آبم رو پاشیدم روی کمر نرگس که روی سمانه خوابیده بود و اونها هم ارضا شده بودن.هر سه تا مون از خستگی روی تخت من کنار هم افتاده بودیم و آه می کشیدیم.سمانه میگفت:«کسم میسوزه.وای خیلی میسوزه»و نرگس هم حرف های مشابهی می زد و من هم نمیدونستم که چه اتفاقی افتاده و گیچ و منگ بودم.تا صبح ما سه نفر با هم سکس می کردیم و و من چهار با دیگه هم ارضا شدم که بار آخر واقعا بیهوش شدم و صبح ساعت 12 به هوش اومدم.

ما سه نفر مدت زیادی هر هفته با هم سکس داشتیم تا اینکه نرگس پردش رو دوخت و دیگه کس نداد و فقط از کون بهم میداد ولی سمانه تقریبا یه شب در میون ازم میخواد که بکنمش و منم نمی تونم به سینه ی خوشکل ترین و خوش هیکل ترین خواهر دنیا دست رد بزنم.

3.652345
نمره شما: هیچ :میانگین 3.7 (256 رأی )

36 نظر

کس وشعر تعریف کردی دروغ به

نوشته mahan6005 در 27. May 2010 - 12:25

کس وشعر تعریف کردی دروغ به این واضحی

مرحبا به این خواهر هورنی ، 10

نوشته hatihot در 30. August 2010 - 23:35

مرحبا به این خواهر هورنی ، 10 15 خط خوندم ، لعاب نداره داستان

خوش باشید و از کیر و کون و کس

نوشته سیاوش 55 در 13. September 2010 - 17:59

خوش باشید و از کیر و کون و کس هم لذت ببرید. دنیا دو روزه و سیرابشون کن.خوشم اومد .

منم موافقم همش کس و شعره

نوشته Omidom در 16. September 2010 - 14:25

منم موافقم همش کس و شعره

خيلي خوب ميكني يا خالي ميبندي

نوشته مينا كوني در 16. September 2010 - 15:38

خيلي خوب ميكني يا خالي ميبندي كه خوب ميكني؟ از خواهر ت بپرس كيرو از كجا خريدن ادرس بده من خيلي لنگم

pusy poem

نوشته siajooon در 16. September 2010 - 16:57

pusy poem

salam ye soal az hame ma ke

نوشته milad doli در 16. September 2010 - 17:00

salam ye soal az hame
ma ke hame eshghe sexim chera telamono ye ja enye adam nazarim ba ham hal konim?

مگه شاهرگ دخترا تو کس شونه که

نوشته akval7 در 17. September 2010 - 3:26

مگه شاهرگ دخترا تو کس شونه که بعد از پرده برداری اونجوری ازشون خون میومد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داستان که خیلی کس شعر بود و

نوشته leobinhaker در 12. October 2010 - 15:15

داستان که خیلی کس شعر بود و تابلو خالی بندی ولی با نظر milad doli موافقم آخه او کس وکوناتونو میخواین ببرین تو گور کرما بخورن خوب بدین ما میخوریم یه حالیم خلق الله میبرن دیگه واسه چی میرین جق میزنین بدین میکنیم واستون حالا یه ساکی هم شما بزنین چیزی تو دنیا جابجا نمیشه که

واقعاً حیف به دوستانی که

نوشته شاهین37 در 28. October 2010 - 16:24

واقعاً حیف به دوستانی که داستانهاشون رو با مخلوط کردن اراجیف میخوان شهوانی کنن و دروغشون در میاد

اخه عزیز من داتسانت داشت خوب پیش میرفت و باورپذیر هم بود تا اینکه دخترا گفتن پردمو نو بزن و روی هم خوابیدن و به همین راحتی از اینجا به بعد دیگه کس و شعر محض شد

اگر همونو از پشت ادامه میدادی هم باورپذیرتر بود هم شهوانی تر میشد

دخترای ایرانی هرچقدر شهوتی بشن روشون نمیشه بگن پردمونو بزن اونم اینطوری

دوستان توجه کنند هرچقدر داستانا واقعی تر باشه شهوانی تر میشه و لذتش برای خواننده چند برابر میشه

ولی دوستان فقط میان پوزیشن هایی رو که تو فیلمهای پورنوی خارجی دیدن اینجا تو داستانهای ایرانی میارن که اصلا تو فرهنگ ما نمیگنجه.

be jaaaye kir masnooi kire

نوشته masoud_shayrad در 3. November 2010 - 23:02

be jaaaye kir masnooi kire maaro bokon tu koonet mina koon khoshgele Big Grin
masoud_shayrad id mane

مردیم از خالی بندی داستانهم

نوشته MOTI در 1. January 2011 - 15:03

مردیم از خالی بندی داستانهم داستانای قدیم اخه یک دختر اگر هم به فرض محال بخواهد پرده اش را بدهد روی شکم دیگری نمی خوابد به نظر من شما حتی تو خواب هم سکس کامل نداشتی

che bahal dar eyne hal che

نوشته samanabjoo در 17. April 2011 - 2:37

che bahal dar eyne hal che harfa lezo sex!ye geyam mikardi film supere kameli mishod Big Grin vali dar kol jaleb bood be khoondanesh miarzid dge toam nevisandeye maher ke nisti bishtar az in azat tavagho nemiraft damet garm be noveye khodet khoob neveshti.

rasti bepors kos masnooyiam

نوشته samanabjoo در 17. April 2011 - 2:39

rasti bepors kos masnooyiam dare age dasht behem hatman khabar bede ke ye shahr montazeran

man fek miknam to tu kafe kos

نوشته badboykarkas در 25. April 2011 - 1:42

man fek miknam to tu kafe kos pare kardan bashi ! onam na yeki 2ta

خوب بود داداش بازم ارسال کن

نوشته خیالدار 00 در 17. June 2011 - 14:21

خوب بود داداش بازم ارسال کن

یعنی ریدیا داستان از این

نوشته bah-vahid در 7. August 2011 - 22:59

یعنی ریدیا داستان از این مزخرف تر نخونده بودم
لطفا یه کلاس نویسندگی داستان های سکسی برو .
خه کیر مصنوعی تو خارجشم گیر نمیاد اون وقت خواهر جنده ی تو داشته .
کوس خل
ببخشید آلت پریشان

خدا 1 از این خواهرها هم نصیب

نوشته بچه شهر در 26. August 2011 - 10:56

خدا 1 از این خواهرها هم نصیب ماکنه Day Dreaming
آمین(شماهم دعاکنید شاید فرجی بشه قول میدم بی نصیب نمونید) Big Grin

کس نگو مومن

نوشته Emertat در 28. September 2011 - 16:11

کس نگو مومن

محسنم از شاهین شهر بازم میگم

نوشته Emertat در 28. September 2011 - 16:12

محسنم از شاهین شهر

بازم میگم کس نگو مومن

"مریم خانم"رو میخوام.نمیدونید

نوشته S_TEZAR در 28. September 2011 - 20:42

"مریم خانم"رو میخوام.نمیدونید کجاست؟

پردشو کدوم پرده دوزی دوخت؟
متری چند میگیرن بدوزن؟
oh my shit Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) :& :& :& :& :& :& :& :&

ba gozashtane shomae tell

نوشته mahdi.hry در 27. November 2011 - 10:26

ba gozashtane shomae tell movafegham vali koja bayad bezarim
?

من متوجه نشدم نرگس خواهر

نوشته janati در 17. March 2012 - 17:14

من متوجه نشدم نرگس خواهر سمانه بود یا دوستش بعدشم هیچ دختری به همین راحتی راضی نمیشه کسی پردشو بزنه و اگه دختری قصد دوختن داشته باشه میزاره هر وقت خواستگار اومدو خواست ازدواج کنه تا اون موقع از کس و کونش بده پس داستانت خیالی بود عزیزم دور از واقعیت بودش

سلام اگه کیر مصنوعی خواستی

نوشته Iranmehr در 11. July 2012 - 14:54

سلام
اگه کیر مصنوعی خواستی پیام بده
موفق باشی . . .

سلام اگه کیر مصنوعی خواستی

نوشته Iranmehr در 11. July 2012 - 15:17

سلام
اگه کیر مصنوعی خواستی پیام بده
موفق باشی . . .

سلام اگه کیر مصنوعی خواستی

نوشته Iranmehr در 11. July 2012 - 16:07

سلام
اگه کیر مصنوعی خواستی پیام بده
موفق باشی . . .

salam ma mikhaym bayad chekar

نوشته kimiakeiwan در 11. July 2012 - 16:13

salam
ma mikhaym
bayad chekar konim
email:kimiakeiwan@yahoo.com

من میخوام

نوشته saeed_volvo در 11. July 2012 - 16:18

من میخوام

من میخوام

نوشته saeed_volvo در 11. July 2012 - 16:21

من میخوام

من میخوام لطفا راهنماییم کن

نوشته saeed_volvo در 11. July 2012 - 16:27

من میخوام
لطفا راهنماییم کن

من میخوام لطفا راهنماییم کن

نوشته saeed_volvo در 11. July 2012 - 16:34

من میخوام
لطفا راهنماییم کن

salam man

نوشته kimiakeiwan در 11. July 2012 - 16:35

salam
man mikham
kimiakeiwan@yahoo.com

kos sher bood haaaaaaaaaaaaa

نوشته ahmadorumiye در 17. January 2013 - 13:26

kos sher bood haaaaaaaaaaaaa

انقد جلق زدی کسخل شدی واسه

نوشته saeidlove در 17. January 2013 - 18:43

انقد جلق زدی کسخل شدی واسه خودت افسانه ساختی.ضمنا بهت تبریک می گم کیری ترین داستانه رومو ساختی

انقد جلق زدی کسخل شدی واسه

نوشته saeidlove در 17. January 2013 - 18:44

انقد جلق زدی کسخل شدی واسه خودت افسانه ساختی.ضمنا بهت تبریک می گم کیری ترین داستانه رومو ساختی