کمردرد زندایی

سلام دوستان
اومدم كه از خاطره هاي خودم براتون بگم.از هيچ كودومتون انتظار ندارم كه نظر بدين ولي اگه يكي نظرم بده از لطف خودشه.من اسمم سامان دوستام سامي صدام ميكنن.پس اگه كسي حرفي پيشنهادي يا فحشي داشته باشه ميتونه با اين اسم منو خطاب بكنه.
مي خوام از خاطرات يه سال پيش شروع كنم.راستش دوستان من دانشجو هستم البته ترم 2.من پسري هستم قد بلند با وزني متناسب قدم.در ضمن اگه كسي سوالي خصوصي داشته باشه مساله اي نيست تو همين تاپيك بپرسه.
ميدونم الان يه عده دارن فحش ميدن و ميگن داستانتو بگو.پس شروع ميكنم.
كمر درد زن دايي
داستاني كه ميخوام بگم مال 9 ماه پيشه .
قرار بود كه ناهار خانواده دايي ام بيان خونه ما.من يه دختر دايي دارم كه پنج سالشه و يه زن دايي خوشگل كه اونم 28 سالشه.راستش من ميدونستم كه زن دايي ام از رابطه سكسي خودش با دايي ام راضي نيست.چون اولا دايي من از اون 18 سال بزرگتر بود .در ثاني دايي من با اين سنش اهل ورزش بود .خلاصه كنم اون روز ما ناهارو خورديم ساعت 3 دايي ام رفت مغازه .وباباي منم رفت كه به كاراش برسه چون سرش خيلي شلوغه و برا ناهارم خودشو با زور رسونده بود.
از زندايي ام بگم .اون زني كمر باريك و قدبلند وتازه هم اون يه كون داره به چه بزرگي.و خيلي هم شيك پوش هست.

كمي بعد من تو اتاقم بودم كه شنيدم مامان به زن دايي گفت من ميرم بخوابم و زندايي هم گفت من هم فيلم تموم شد ميام.مي دونستم كه زن دايي دوست داره كه با من سكس داشته باشه چون قبلا بهم نخ داده بود.رفتم حال و نشستم جلوي زن دايي كه يه لحظه دود از سرم بلند شد 0 اون روي مبل بود و پاهاشو طوري باز كرده بود كه شورتش ديده ميشد يه شرت قرمز با يه هلوي قرمز كه كم مونده بود شرتش به هسته هلو برسه .شرتش قشنگ رفته بود تو كسش.بعد زندايي گفت مثل اينكه حالت خوب نيست .گفتم اره يكم سرم درد ميكنه.
كه فيلم تموم شد و زن دايي گفت كه ميرم بخوابم.منم گفتم زندايي مامان خوابه درو باز كني بيدار ميشه من دارم تلويزيون مي بينم شما برو اتاق من بخواب.اونم گفت باشه . منم كه خوب مي دونستم دارم چيكار ميكنم بعدنيم ساعت پا شدم تا برم و يه سر بهش بزنم.درو اروم باز كردم واي خدايا چي ميديدم.پشتش به من بود.يه كون بزرگ. باور كنين نميتونين كونشو تصور كنين .عرض كونش دو برابر كمرش بود و گوشتي.رفتم جلو مي خواستم اونو در يه حالت انجام شده قرار بدم . برا همين يواش رفتم رو تخت خودمو از پشت بهش ماليدم.كيرم كه به كونش ميچسبيد انگار تو اين دنيا نبودم.تصميم گرفتم تا اون بيدار نشده نقشمو عوض كنم . برا همين زود از تخت اومدم پايين.نميدونم گفتم يا نه زن دايي امروز كمرش بد جوري درد ميكرد.پس منم با عجله از خواب بيدارش كردمو گفتم زندايي بيدارشو و وقتي كه بيدار شد گفتم انگاري خواب بد ميديدي و اونم گفت نمي دونم چيزي تو ذهنم نيست شايد.بعدشم گفتم زندايي بد جوري اه و ناله ميكردين كه اونم گفت اره كمرم بدجوري درد ميكنه حتما برا اونه.يكم بعد مامانم اومد به زندايي گفت حاظر نشدي بريم بازار .اونم گفت حالم بده شما برو .مامان كمي بعد رفت و من موندمو زن دايي.
مي دونستم كه اين بهترين موقعيته بهش گفتم زن دايي من يه كرم موضعي برا درد دارم بيارم پشتتو بمالم.كه اونم استقبال كردو گفت بدو تا كسي نيومده.بيار و پشتمو بمال فقط زود تموم شو كه اگه كسي بياد بده .منم گفتم نه حالا حالا ها كسي نمي ياد .رفتم كرم رو اوردمو به زندايي گفتم برگرد.و اونم پشتشو به بالا كرد.و گفت شروع كن ببينم چي كار مي كني.خدش پيراهنشو زد بالا وگفت بمال من بغلش بودمو ميماليدم .بدنش خيلي گرم بود . زندايي يهو گفت نميتوني خوب بمالي.منم زود گفتم جام بده كه اونم گفت برو بالا.پس رفتمو رو كمرش نشستم وشروع كردم.داشتم حال ميكردم كه يهو زندايي گفت يه كم پايين ترو بمال .منم با پررويي دامنشو كشيدم پايين.ونشستم روش داشتم كونشو ميما ليدم و كيرم كه بهش ميخورد اتيش ميگرفتم.
زن دايي سرش به پايين بود منم يكم شلوارمو كشيدم پايين .كرم هي ميرفت وسط كونش عجب كوني بود . كيرم روش گم مي شد.دستمو ميماليدم رو شرتشو گاهي يكم پايين مي كشيدم.يه چند باري هم دستمو محكم زدم به سوراخ كونش طوري كه اتفاقي ميخورد. بعد من گفتم زن دايي يكم خوب شدي اونم كفت نه اگه ميشه يكم سنگينيتو بنداز روم.منم از خدا خواسته گفتم باشه.و بهدش گفتم زن دايي اون موقع لباسام روغني ميشه كه اونم گفت عيبي نداره.كسي كه نيست در بيار.من فقط شور تم تنم بود كه زندايي گفت زود باش ديگه .منم چون اون نميديد شرتمو يكم كشيدم پايين و خوابيدم روش.حالا فشار نده كي فشار بده.هي زور مي زدم.كيرم سيخ سيخ شده بود و رفت وسط كونش .كيرم داشت اتيش ميگرفت .فهميدم كه زن دايي احساس كرده كه من شرتم پايينه.بعدش گفت سامي جون راحتي ميخواي يه دفه فرو كن توش.منم يكي از دستام رفت رو سينش وبا يكيشم شورتشو كشيدم پايين.بعد ازش لب ميگرفتم.گفتم زن دايي الا ن مامان مياد برگردو قمبل كن.اونم كه معلوم بود از خداشه زود قمبل كرد.از پشت يكم با چوچولش بازي كردم. كه ديدم به ارگاسم رسيد.كيرم كه انگاري سه برابر شده بود زود هل دادم تو كسش .يه جيغي كشيد كه كم مونده بود پرده گوشم پاره بشه.زود گفتم زن دايي ما پيش در و همسايه ابرو داريم.شروع كردم به تلمبه زدن خيلي حال ميداد . گفتم زن دايي ميزاري از كون بكنمت كه گفت: راحت باش داييت كه حتي كسمو وقت نميكنه بكنه چه برسه به كونم.اقلا تو يه حال اساسي بكن و بده.كيرمو از كسش كشيدم بيرون معلوم بود كه كونش چقدر تنگه.يه سوراخ تنگ با رنگ صورتي كمرنگ.يه كم وازيلين داشتم كه روغن نرم كنندست اوردمو ماليدم به كونش بعد كيرمو به سوراخش نزديك كردمو يه فشار كوچولو دادم كه دادش رفت هوا.كم كم فشارو بيشتر ميكردم واقعا تنگ بود.كيرم تا ته رفت تو كونش و شروع كردم به عقب و جلو كردن .كم كم داس تابم ميومد كه ريختم تو كونش و زن دتيي گفت سوختم چه خبرته .بعد داشتيم خودمونو جمع و جور ميكرديم.

فرستنده aminagha

2.59794
نمره شما: هیچ :میانگین 2.6 (97 رأی )

14 نظر

آخه چاقال تابلو دروغ نگو....

نوشته rape women در 26. November 2010 - 19:37

آخه چاقال تابلو دروغ نگو.... سامي كير تو كس ننت با داستان مزخرفت... داييت اومده بود مهموني ناهارش رو خورد و زنش رو گذاشت پيش تو و رفت؟ بابات هم رفت سركار؟ مامانتم خوابيد و بعدشم رفت خريد؟ اون دختر 5ساله كجا رفت؟ نكنه وقتي مامانت خواب بود داشت كير مصنوعي تو كسش ميكرد؟

بابا اين دوست مون rape women

نوشته amir_dodo در 26. November 2010 - 23:12

بابا اين دوست مون rape women راست ميگه خدايي

خودت يه بار بخون ببين چه اباطيلي نوشتي

كون كش كلا 20 تا خط زر زده بعد وسطش هم اينو مينويسه

"نميدونم گفتم يا نه زن دايي امروز كمرش بد جوري درد ميكرد."

خوب لاكردار برو بالا يه بار ديگه بخون
خدايي بعضي از اين داستان ها رو كه آدم ميخونه انگار اسلحه گذاشتن رو شقيقه ي طرف و گفتن بنويس
و يارو فقط خواسته بنويسه

جمع كن جون مادرت

كس كش اينم داستان بود

نوشته pedramppz در 1. December 2010 - 21:41

كس كش اينم داستان بود نوشتي
كيرم تو كون زن دايي

bacheha age be nevisandash

نوشته saeedn66 در 5. December 2010 - 0:37

bacheha age be nevisandash deghat konid (aminagha) kheyli az in dastanaye kos-sher to site mizare
hanasham khalibandiye

تصمیم گرفته بودم فحش ندم ولی

نوشته plang در 12. January 2011 - 2:03

تصمیم گرفته بودم فحش ندم ولی کیرم تو کس ننت امین اقا یا هر مادر جنده ای که هستی.یه دفه عین ادم یه داستان درست ننوشتی بزاری.کس کش تو داستانات یا خوار مادر خودتو میگای یا اینکه کونی میشی و به همه میدی.میخوای بنویسی عین ادم بنویس.

کیری بود مثل خودت باور میکنی

نوشته ESI 150 در 3. April 2011 - 0:15

کیری بود مثل خودت باور میکنی اولشو خوندم دیگه نخوندم چون می دونستم اخرش چی میشه ههههههه

ای درد و بلای اون داستان "نمی

نوشته m2z در 20. April 2011 - 0:42

ای درد و بلای اون داستان "نمی دونم کجای راه رو اشتباه رفتم" بخوره تو سر همه شما داستان نویس ها.
کس مغز ها.
حتی کیرمم بلند نشد.

sokhani ba nevisande : mg

نوشته SUKS در 21. May 2011 - 5:07

sokhani ba nevisande : mg majburet kardan k kos bgi? Smile ensha neveshti ahmaq?

من:زندایی اسم کونت

نوشته DELL INSPIRON 5110 در 23. August 2011 - 14:27

من:زندایی اسم کونت چیه؟؟؟

زندایی: صبر کن بپرسم!!

زندایی: سامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟

سامی: بله؟

زندایی: اسم کونم چیه؟

سامی:تبـــــــــــرک

-----------------------------------------
داستان کیری بود

کس مغز جغیییییییییی

نوشته mohamad13688 در 24. September 2011 - 12:36

کس مغز جغیییییییییی Waiting

کیرم تو مخت کوس خول

نوشته mm2mm در 24. September 2011 - 16:40

کیرم تو مخت کوس خول

of azizam khob bod vali yekam

نوشته marzieh19 در 28. September 2012 - 15:31

of azizam khob bod
vali yekam ba ehsas tar sag ke nemikoni sami jon kose

حداقل كپي ميكني از داستاناي

نوشته rudax.s در 31. August 2013 - 18:30

حداقل كپي ميكني از داستاناي همين جا كپي نكن