سلام دوستان اسم من عرشیا هست 30 ساله این خاطره واقعیه ببخشید دفعه اول مینویسم چند سال پیش یه مزاحم تلفنی داشتم زنگ میزد عاشق حرف سکسی بود همش میپرسید چه جوری دوست داری بکنی و یهو قطع میکرد میگفت داداشم میاد هر کاری کردم سر قرار نیومد بهش گفتم اگه این هفته نیایی تموم بعد یه روز از خط دیگه اس امد دنبالش گرفتم که کی هستی گفت حقیقتش من خواهر شوهر اون کسی هستم بهت اسمس میده هرچی بهش میگم این کار رو نکن به حرف نمیکنه عادت کرده گفت دیگه جوابش رو نده منم گفتم نمی دونستم متاهل هست بعد با خودش حرف زدم گفت شوهر ندارم و دخترم دیدیم تمام مشخصات اینو زن داداشش به من داده بود سرتون بدرد نیارم اب این طرف که اسمش غزل بود 29 ساله بعد یه هفته حرف زدن با هم دوست شدیم باهم قرار گذاشتیم امد سر قرار وای چه دختر نار و خوش هیکلی بود بعد چند روز قرار گذاشتیم امد خونه و بعد از حرف زدن به بهانه نشون دادن خونه بردمش به اتاق خواب که رو تخت نشستیم داشتم باهاش حرف میزدم که از چشماش و نگاهش فهمیدم که اونم منتظره یه حرکتی از من هست ؛ منم به بهونه اینکه هر ادمی از بوسیدن احساسش رو نشون میده لب روی لب شروع شد وای چه با احساس بود لب رو لب زبون تو زبون و چشما بسته چند دقیقه به خوردن لب هم ادامه دادم که روی تخت خوابوندم ودستم رفت لای پاهاش اینو بگم غزل ورزش میکرد با اونکه هیکل درشتی داشت اندام سفتی داشت و هنوز ازدواج نکرده بود بهش گفتم مانتوو شالت در بیار بلند شد تا مانتوشو در اورد چشم به رون های درشت و قشنگش باسن گرد بود وسینه هاش هم سایز 80 بود از تاب چسبی پوشیده بود بد جور نمایون میشد دیگه طاقتم طاب شده بود بلند شدم بغلش کردم شروع کردم دوباره به خوردن لبش که باهم رفتیم رو تخت شروع کردن به در اوردن لباساش جان وقتی سینه هاش ار سوتینش در امد از شهوتش سفت شده بود شروع کردم به خوردن گردنش و پشت گوشش که صدایی نفساش بلند شد وو رفتم پایین تر از روی شورتش کسش رو لیس میزدم که خودش داد پایین منم کامل در اوردم رفتم پایین از نوک انگشتاش شروع کردم به خوردن رفتم بالاتر اول دوره نافش و کسش لیس زدم بعد پاهاشو باز کردم شروع کردم به لیسیدن کسش وای چه خیس شده بود چه کسه تمیز مشخص بود به خودش احتمال داده بود یه تار مو تو بدنش دیده نمیشد لبه های کوسش باز کردم و شروع کردم با زبونم سوراخش را به لیس زدن غزل صدای نفساش خیلی بلند شده بود و میگفت جان عزیزم داری چیکار میکنی بامن دیونم کردی منم بیشتر هیجانی میشدم رفتم بالاتر از سینه هاش شروع کردم به لیسیدن تا نوک همینجور که نوکش می مخوردم یه دندون ارومی هم میگرفتم غزل دستش تو موهام کرده بود و می کشید بعد به پشت دراز کردم واز پشت ساق پاش شروع کردم رفتم بالاتر تا به باسنش رسیدم وای چی سفت بود همینجری میخوردم و دندون اروم میگرفتن لای باسنش باز میکردم و کسش رو میخوردم و گاهی هم زبونی به سوارخ کونش میزدم بعد غزل گفت پسر دیونه شدم نوبت منه بلند شد لباسهامو در اورد و منو رو تخت داز کرد امد بالام و از گردنم شروه کرد به خوردن سینه هامو ملیسید داشتم دیونه میشدم رفتم پاینتر کیرمو گرفت تو دستاش و شروع کرد به خوردن وای چه ناز میخورد مشخص بود تجربه داره از خوردنش سعی میکرد همونجوری که من حال دادم اونم منو مست کنه از زیز بیضه هام لیس میزد تا نوکش وهر چندبار یه با رتاجای که میتونست تو دهنش میکرد بعد با اب دهنش قشنگ کیرمو خیس کرد و ساک مشتی میزد دیگه به اوج رسده بودم بعد مدل 69 بهش گفتم گفت چی بهش گفتم بیا پاهاتو بالا سر من باز کن تو کیر منو بخور منم کس تور رو دو طرفه وای چه حالی دو تایی تو اوج بودیم بلند شدم خیلی مست شده بودم بهش گفتم نترس میدونم دختری هواسم هست نمیزارم اتفاقی اخه دختر بود شروع کردم به لاپای و کیرم می مالیدم به کسش جان چه خیس شده بود خیلی حال میکردم افسوس میخوردم کاش پرده نداشت بعد گفت بذار من بیام بالا همینجوری که روم دراز کشیده بود و میمالید به اوج شهوت رسیده بود که یه دفعه احساس کردم کیرم داره به سمت سوراخ میره بلند شد و یه دفعه کامل نشست رو کیرم و تا ته رفت تو یه لحظه تو اوج شهوت مات موندم ترسیدم گفتم وای بد بخت شدم رفت و دختری هیج شد گفتم چیکار کردی که لبش گذاشت رو لبم گفت هیچی نگو گفتم یعنی چی گفت من پرده ام ارتجایی تو اون لحظه انگار دنیارو بهم دادن واقعا سورپرایز شدم از حالت یخ زده دوباره گرم شدم و خودش شروع کرد به تلمبه زدن جان چه تنگ و گرم بود آبش به دوره کیرم مالیده شده بود خیلی شهوتی شده بود منم که سعی میکردم کم نیارم دستم دور باسنش و نوک سینه هاش تو دهنم بعد بلند شدم رفتم روش پاهاشو گرفتم بالا و کیرم اروم گذاشتم توش شروع کردم به تلمبه زدن چ حسی بود غزل چشماش بسته بود فقط میگفت جان عزیزم با احساسم منم بیشتر شور میگرفتم بعد به یه طرف شدیم و اون مدلی کردم ؛ چون باسن قشنگی داشت دوست داشتم در حین کردن باسنش ببینم واسه همین به شکم دراز کشید یه بالشت گذاشتم زیر شکمش باسنش امد بالاتر تاراحتر تو بکنم رو پاهاش نشستم و کیرم از حالت پشت کردم تو کسس جان چه حالی کیرم به باسن میخورد تو میرفت روش دراز کشیدم تنم به تنش مخورد خیلی گرم بود غزل روبه اوجش رسیده بود گفت بیا از روبه رومی خوام ببینمت دوباره مدل عوض کردم بهم گفت میخوام ارضا بشم دیگه طاقت ندارم گفت همینجور که تو هست اروم تلمبه بزن و نوک سینه هامو بمال جان چه حسی بود خودش هم بالای کسش رو با دستش میمالید یه لحظه صداش بلند شد دستش انداخت پشتم کمر محکم گرفت داشت ارضا میشد فقط میگفت جان عزیزم اره اره که یه لرزه ای بدنش گرفت و یه دادی کشید فهمیدم ارضا شده همینجروی چند ثانیه روش دراز کشیدم شروع کرد به لبامو خوردن گفت نمی خوایی ارضا شی منم چون دوست داشتم اول طرف مقابلم ارضا شه بعد خودم گفتم چرا بهش گفتم دوست دارم دوباره بخوری بلند شد دوبار به ساک زدن خوب مست شدم به همون حالت پشت شروع کردم به اوج رسیده بودم اونم با اینکه ارضا شده بود واسه اینکه من حال کنم بازم بیشتر اه و ناله میکرد گفت هر وقت خواستی ارضا بشی بریز رو سینه هام میخوام ببینمت صدای نفسام بلند شده بود داشتم ارضا میشدم که برگشتم اب ریختم رو سینه هاش و تو چشاش نگاه کردم بعد پکم روش دراز کشیدم چ حسی و حا لی خیلی توپ و به یاد موندنی و بعد از تا چند سال باهم بودیم بعضی شبها میومد پیشم تا صبح سکس داشتیم بعد ها فهمیدم پردش ارتجایی نبوده و قبلا با کسی رابطه داشته که برداشته بوده . دوستان شرمنده من اولین خاطره ای بود ا
اگه بد بود یا غلط املایی داشت ببخشید امیدوارم خوشتون امد اگه لذت بردید پیام بذار تا بازم واستون تعریف کنم این داستان حقیقت بود مدیون شما باشم اگه دروغ بود که وقت گذاشتید خوندید

نوشته:‌ عرشیا

سلام من رسول هستم من تا حالا داستان ننوشتم اما امید وارم خوشتون بیاد
شغلم مبل شویی هستش ،شب عید بود سر ما هم شلوغ بود با کارگرام داشتیم کار میکردیم تا اینکه رفتم خونه فاطی اینا ،فاطی یه دختر 16 ساله بود .مادرش خیلی زن خوبی بود داشت به ما میگفت کدوم مبل هارو بشورم دخترش (فاطی )شروع به شوخی میکرد منم جوابش رو میدادم تااینکه فاطی با خواهرش مریم رفتن بیرون مریم هم سن زن من بود منم با زنم که عقد کرده بودیم قهر بودم چند روز بود که سکس نداشتم ،خلاصه از داستان پرت نشیم داشتم کار میکردیم که فاطی اس داد نوشته بود که مشغول کارت باش منم سریع کارمو تموم کردمو کارگرام رو رسوندم خونشون به فاطی اس دادم چطوری خوشگله دیگه نمی دونستم فاطی بزرگس یا کوچیکه دیدم گفت میتونی بیای پاساژ صفویه منم از خداخواسته قبول کردم رسیدم پاساژزنگ زدم گفتم کجایی گفت جلوی پارکینگ منم رفتم جلوی در پارکینگ گفتم بیاید تو با ماشین بریم پایین اونام قبول کردن و سوار شدن دیدم یکی شون اومد جلو دستمو دراز کردم بهش دست دادم گفتم رسول هستم اونم گفت منم فاطیم خواهرم مریم با هم آشنا شدیم من گفتم میای بریم خونه ما یه چیزی بردارم انام قبول کردن تو راه فاطی سر صوحبت رو باز کرد گفت قلیون داری منم گفتم آره گفت خوب بریم بکشیم منم قبول کردم و 3تایی رفتیم خونه داشتم قیلونم رو آماده میکردم شلوارمو در اوردم که شلوارک پام کنم فاطی گفت چقدر شرتت باحاله نمیخواد شلوار پات کنی منم پرو گفتم خوب توهم شلوارتو در بیار گفت باشه بعد مریم هم گفت منم در میارم گه باحال بشه جاراشون رو در اوردن باشرت من پیرهنم رو در اوردم کفتم شما چه کار میکنید اونا گفتن چقدر هیکلت سکسیه من کیرم بلند شد گفتم ببخشید من بی جنبم اونام خندیدن لباساشون رو در اوردن ساز سینه فاطی 75 بود سایز سینه مریم 65 منم قلیون رو آماده کردمو کفتم حلقه ایی کی بلد در بیاره فاطی گفت من بلدم من گفتم سینه ایی کی بلده گفتم ببین یه کام گرفتم فوت کردم تو سینه های فاطی فاطی گفت چقدر باحالی اومد تو بقلم منم محکم گرفتمش اونم قلیون رو گرفت بگشه من سینه هاشو میمالوندم تا اینکه مریم گفت منم قلیون میخوام منم دستمو گردم لای پای مریم کیرم داشت از تو پوستش پاره میشود میومد بیرون لای پای مریم خیش آب بود داشتم دست میکشیدم لای پاش دیدم اومد تو بقلم منم سینه هاشو میمالوندم فاطی قلیون رو داد به مریم اوم روم خوابید گفت نشه شده سرش داره گیچ میره منم بلند شدم روش خوابیدم مو کیرم رو گذاشتم رو کوسش ،کوسش خیس آب بود شرت ش رو کندم و شرو کردم به خوردن لا پاش داش آه آه میکرد گفت بزار دم کسم مریم کیرم رو گرفت که فشار ندم اما فاطی دیگه شل شده بود بد جور حشری بود میگفت من حلقویم پرده ندارم یکم فو کن مریم کیرمو آروم آروم توش میکرد که دیگه تخمام هم داشت میرفت توش نه خون اومد نه چیزی مریم هم حشری بود به من میگفت سینه هامو بخور فاطی ام کس مریم رو میخورد دیدم آب مریم بد جور داره در میاد از تو کوس فاطی دراوردم کردم تو کوس مریم مریم دیگه داشت میمورد خلاصه فاطی کفت بیا کوسمو بخور منم گفتم برو بشور دیدم مریم شروع کرد به خوردن گفت ما کارمونه تو حمام هم جنس باز بودن خلاصه مثل فیلم خارجی ها شده بود منم مریم رو فورغونی میکردم که فاطی کفت نوبت منه به من گفت بخواب من دراز کشیدم اونم نشت رو سینه هاش خیلی خوش فرم بود بهش گفتم پاشو داره آبم میاد دیدم نشست دیگه خودشو تکون نمیداد شروع کرد کون مریم رو مالوندن منم کمکش کردم با آب مریم کون مریم رو آماده کرد 2تا از انگشتاش تو کون مریم بود منم جو گیر شدم گفتم میخوام آبمو بریزم تو کوس فاطی ،فاطی قبول نمیکرد میگفت بیا بریز تو کون مریم من داشتم فاطی رو میکردم دیدم فاطی میگه قرص 2 تایی ها که ضد بازداریه داری منم گفتم آره دیدم محکم بهم میچسبید منم همه آبمو ریختم تو کوسش تا بلند شدم دیدم مریم داره کیرمو میخوره من رفتم حمام دیدم مریم داره کوس فاطی رو میخوره بد جور حشری بودن اونجا چون به زنم خیانت کرده بودم ناراحت بودم با خودم گفتم بیچاره شوهر اینا ،اینا هفت خط ان با ور کن چقدر دادنبعد اونام اومدن دوش بگیرن که تو حمام هم ترتیب مریم رو دادم آبمو تو کوس مریم هم ریختم الان 2 ساله از این موضوع میگذره 3 هفته هم است که از زنم که اسمش عاطفه بود جدا شدیم فاطی میاد برام جبران میکنه نمیدونی چه حالی میده 2 تا خواهرو با هم بکنی

نوشته: رسول از کاشان

سلام به همه دوستان عزیز امیدوارم که داستان قبلی منو خونده باشین و خوشتون اومده باشه . اولا راجع به اون داستانم بگم که بعد اون جریان با خاله ناتنیم 4و5 بار هم باهاش سکس داشتم که یبار گفت که عذاب وجدان داره و منم دیگه رابطه سکسیمو باهاش قطع کردم.این ماجرا رو که براتون مینویسم مربوط میشه به 2هفته قبل یعنی آبان92 که تو دانشگاه بودم

ساعت 1.5˛2بود که مامان زنگ زد و بهم گفت که دختر عموی بابام مرده و دارن میرن خونه اونها منم اگه رفتم خونه واسه خودم ناهار درست کنم و بخورم خلاصه من اومدم خونه یه نیمرویی درست کردم و خوردم و به مامانم زنگ زدم که ببینم کجان که مامانم بهم گفت که خونه عموی بابامن و از اونجا میرن مسجد, اگه خواستی تو هم بیا, آدرسو ازش گرفتمو یه شلوار پارچه ای راسته با یه پیرهن مشکیو با یه ژیله مشکی با یه جفت کفش ورنی پوشیدمو رفتم مسجد خلاصه مسجد تموم شد و اومدیم بیرون با داش کوچیکمو بابام و عموم که 11 سالی بود که دیگه رفت و آمد نداشتیم ولی هرجا میدیدیم سلام و احوالپرسی میکردیم و از آخرین دیدارمون 6و7 سالی گذشته بود و اون موقع هم عمومو تنها دیده بودم. وایساده بودیم منتظر مامانم بودیم که دیدیم مامانم با زن عموم از قسمت زنونه مسجد در اومدن دارن میان سمته ما و زن عموم همش داره به من نگا میکنه و با مامانم حرف میزنه رسیدن به ما و سلام احوالپرسی کردیم زن عموم بهم گفت به به آقا شاهین چقدر بزرگ شدی و خوشتیپ شدی, منم با یه لحن مطمئن گفتم خواهش میکنم لطف دارین! ولی قلب صاب مردم یهویی ریخت.جریان این بود که تولد 1سالگی داداش کوچیکم خونواده این عموم با ما سر مسائل خاله زنک بازی قطع رابطه کردنو تا این موقع هم مشخص نشده تو او تولد چی شده و چی گذشته.از عموم و زن عموم بگم :زن عموی من که اسمش الهه است یه خانم 40 ساله کمی قد بلند و خوش هیکل با پوست سبزه بایه قیافه کاملا زنانه خوشگل و متین.عموم هم که اسمش رضاست یه مرد 46 ساله نسبتا جذاب قد بلند و کشتی گیر که جوونییاش خیلی دختر کش بوده و ولی الان چون ورزش و گذاشته کنارشکم در آورده به چه بزرگی و از یه طرف دیگه موهاشم ریخته و کچل شده تو یه بیمارستان تو شیراز راننده آمبولانسه.2تا دختر دارن که که یکیش تو دانشجو 19سالشه و تو خوابگاه اونجا میمونه و یکی هم20سالشو ازدواج کرده رفته کرمان آخه شوهرش کرمانیه. خلاصه اونروز گذشت و ما برای مراسم سوم دختر عموی بابام دوباره اومدیم مسجد وسطای مراسم بابام پاشد و منو صدا کرد و رفتیم بیرون گفت من مغازه کار دارم بیا با هم بریم مغازه و تو با ماشین برگرد و مسجد تموم شد با مامن برین خونه رفتیم و من برگشتم مسجد تموم شد با عموم اومدیم بیرون که زن عمو و مامان هم اومدن عموم بهم گفت که من امروز شیفت شبم تو بیمارستان اگه زحمتی نیس منو برسون بیمارستان وزن عموتو هم برسون خونمون منم قبول کردم توراه عمو رو رسوندم بیمارستانو مامانو هم خونه و زن عمو رو هم که بردم برسونم خونشون تو راه همش از تو آینه منو نگاه میکرد و درباره خودم ازم میپرسید که بهش گفتم زن عمو بیا جلو بشین راحت حرف بزنیم من چشام کج شد از بس تو آینه نگات کردم اونم قبول کرد نگه داشتم اومد جلو نشست تا خونشون باهم حرف زدیم رسیدیم خونشون هر چقد تعارف کرد برم خونشون قبول نکردم گفتم میرم دنبال بابا که بهم گفت باشه فقط شماره تو بده تا بهم جوکی اسمسی بفرستیم منم شمارمو دادم.تا شب هفت دخترعموی بابا بهم اسمس میدادیم اوایلش جوک و اس عارفانه ولی یه روز قبل مراسم هفتم جوک سکسی بهم فرستاد منم جوابشو دادم و تا این که مراسم شب هفت رسید تو این مدت فقط به زن عموم فکر میکردمو خداخدا میکردم که شب هفتم هم عموم شیفت باشه تا من زن عمورو برسونم تو راه مخشو بزنم که اینطوری هم شد من اونروز یه شلوار لی دمپا تنگ مشکی با یه اورکت کتان مشکی و پلیور سرمه ای شیک با یه جفت کتونی مشکی پوشیده بودم وسطای مراسم باز بابا رو بردم رسوندم و برگشتم مراسم تموم شد و همین که خواست عموم بگه پریدم وسط حرفشو گفتم شمارو میرسونم بیمارستان وزن عمورو هم خونتون امر دیگه ای ندارین که گفت زحمت میشه واست خلاصه عمو رو رسوندم بیمارستان و مامانو خونه زن عمو اومد جلو نشست و تو راه داشتیم میحرفیدیم که من بش گفتم زن عمو یادته بچه بودم به تو میگفتم دوست دخترمی چه دورانی بود گفت آره چقد ناز بودی گفتم مگه الان نیستم گفت چرا الان نازتر هم شدی ولی بچه یه چیز دیگست گفتم اره اونموقع میگفتم خوش بحال عمو که دوست دخترش تویی بر گشت گفت اونموقع نه الان الان کچل و گنده و بد ترکیب شده با هم خندیدیم ولی فهمیدم زیاد از عموم خوشش نمیاد رسیدیم در خونشون گفت بیا یه چایی بخور بعد برو که باز من قبول نکردم ولی اینبار زیاد اصرار کرد و منم که از خدام بود قبول کردم رفتیم تو فورا رفت آشپزخونه چایی ساز رو روشن کرد و برگشت گفت تا آب جوش میاد و چایی حاضر میشه لباسامو عوض کنمو تو هم به خونه زنگ بزن بگو شامو اینجایی منم از خدا خواسته قبول کردم گفتم زنگ میزنم میگم بهشون رفت لباساشو عوض کرداومد تو پذیرایی دیدم یه ساپورته ضخیم ولی خیلی تنگ با یه بلوز بلند که تا روی روناش بود وبا یه روسری کرم اومد پذیرایی و با یه لبخند نازی گفت خوش آومدی یه یه ربعی نشستیمو حرف زدیم پا شد رفت چایی و آماده کرد و آورد خوردیم همش داشتم به اندامه خوشگلش نگا میکردمو تو دلم غوغایی بود خیلی حشری شده بودم ساعت 8.5 بود که گفتم اگه اجازه بدی برم زنگ بزنم به خونه بگم من شامو اینجام با سر تایید کرد اومدم تو حیاتشون زنگ زدم به بابام گفتم ماشین طرفای خونه عمو اینا خراب شده تو خودت برو خونه منم زنگ زدم همکلاسیم بیاد وارده به مکانیکی نگاش کنه درست شد میام خونه اونم قبول کرد.برگشتم خونه دیدم تو پذیرایی نیست رفتم آشپزخونه دیدم اونجا هم نیست رفتم سمته اتاقش دیدم وایساده جلو آینه کنسول داره آرایش میکنه گفتم زن عمو عروسی میخوای بری گفت نه بابا ملایم آرایش میکنم تا یه ذره شبیه آدم بشم این مراسم عزا آدمو شبیه پیرزنا میکنه و با یه لبخند ناز گفت تو چرا به بابات دروغ گفتی؟ که فهمیدم از پنجره اتاقش که روبه حیاطه شنیده گفتم اگه میفهمید میخوام شام بمونم اصلا قبول نمیکرد برا همین دروغ گفتم گفت چرا مگه من زن عموت نیستم که نزدیکش شدمو با یه خنده معنی دار گفتم به قول بچگیام نه دوست دخترمی که احساس کردم خیلی خوشش اومد از حرفم خودشو کشید کنار و گفت کاش رضا هم یبار اینطوری بهم میگفت گفتم منو با عمو رضا مقایسه میکنی گفت اصلا ˛تو هم خوشگلی هیکلت خوبه آروم نزدیکش شدم گفتم خوب وقتی من میگم چه احتیاجیه اون کچل شکم گنده بت بگه با یه لبخند ملیح گفت منظورت چیه که دیگه جوابشو ندادم و لبامو گذاشتم رو لباشو بوسش کردم با دستام بازوهاشو گرفتم بدنش داغ داغ بود خودشو کشید کنار با یه نگاه پر از شهوت داشت نگام میکرد باز لبامو گذاشتم رولباشو آروم بردمش سمته تخت که یه لحظه سست شد و افتاد رو تخت و منم افتادم روش لباشو با ولع خاصی که لبریز از عشق بود میخوردم اونم کامل کنترلشو ازدست داده بود و داشت لبامو میخورد یه ذره که لبا وگردنو لاله گوشاشو خوردم از روش پاشدم پلیور و آستین حلقه ای مو در آوردمو دوباره افتادم روش لبای همدیگرو داشتیم میخوردیم از رو بلوزش سینه های خوشکلشو میمالوندم پاشدم بلوزشو در آوردم و سوتین سفید شو باز کردم یه بدن سبزه خوشگل و تراشیده شده جلو چشام بود دوباره رفتم سمته لباش و خوردمو اومدم سمته سینه هاش سینه هاشو لیس میزدمو نوکای قهوه ای خوشگلشو گرفته بودم دهنمو میخوردمو گاز میگرفتمو با یه دستم سینه هاشو میمالوندمو با یه دستم کسشو از رو ساپورتش میمالوندم صداش خونه رو بر داشته بود آه وآوه نازی میکرد که من بیشتر حشری میشدم. سرمو از رو سینه هاش بالا آوردم رفتم سمته ساپورتش با عشق تمام ساپورتشو در آوردم شرته سفیدشو هم در آوردم یه کس خیلی خوشگل تر وتمیز جلوم بود خیلی حشری شده بودم باز رفتم سمته سینه هاش با ولع تمام میخوردمو انگشتمو کرده بودم تو کسشو عقب جلو میکردمو میمالوندم با صدای شهوتناک و با آه و اوه همچین شاهینننننننم شاهین جونننننننننننم میکرد که من دیوونه میشدم یه 5˛6 دقیقه که سینه هاشو خوردمو کسشو میمالوندم یه لرزش شدیدی کرد و سست افتاد و ارضا شد ولی من دست بردار نبودم. اومدم سمته کسش انگشتم تو کسش بود در نیاوردم همونجوری شروع کردم به خوردن کوسش چوچولشو گرفته بودم دهنم محکم میخوردمش صداش باز بلند شده بود 3˛4 دقیقه که خوردم پاشدم شلوارمو در آوردم رفتم جلوش نشستم گفتم الهه جونم تو هم ماله منو بخور لبخند نازی کرد و شرتمو کشید پایین کیرم که مثل استخون سفت شده بود شلاقی اومد جلو دهنشو شروع کرد به ساک زدن حسابی کیرمو خورد منم که ترسیدم آبم بیاد گفتم بسه بلندش کردمو از پشت چسبیدم بهش چه کونی داشت خیلی خوش فرم بود نه خیلی شل بود و نه خیلی سفت ازپشت کیرمو گذاشتم لای لمبرهاشو بالا پایین میکردم اونم همچین آه وآوه میکرد که معلوم بود حسابی حال میکنه دوباره انداختم رو تخت پاهاشو باز کردمو گذاشتم رو شونه هام کیرمو میمالوندم به آب کسش اونم ااااه اوووه میکرد یه لحظه با فشار کردم توی کسش فکر نمیکردم کوسش اینقدر تنگ باشه یه لحظه احساس کردم دارم آتیش میگیرم شروع کردم به تلمبه زدن 2˛3دقیقه ای تو اون پوزیشن تلمبه زدم اه و اوهش کل خونه رو برداشته بود برش گردوندم رو بغل خوابوندمشو خودم هم بغلش خوابیدم یه پاشو انداختم رو پاهای خودمو کیرمو کردم تو کوسش داشتم از شدت حشر میمردم با سرعت تلمبه میزدمو اونم یه صداهایی در میاورد که انگار فیلم سکسیه. باز بعد 2˛3 دقیقه یه تکون شدیدی خورد وارضا شد کیرمو در آوردم بلندش کردم گفتم الهه قمبل کن اونم فورا چهاردست و پا قمبل کرد رفتم پشتشو کیرمو میمالوندم به کوسش و کردم تو کوسش داشتم تلمبه میزدم ولی چشمم رو سوراخ کونش بود معلوم بود خیلی تنگه انگشتمو با آب دهنم خیس کردم آروم کردم تو سوراخ کونش بله حدسم درست بود خیلی تنگ بود یه ذره با سوراخش بازی کردم کیرمو در آوردم گذاشتم رو سوراخش برگشت خواست یه حرفی بزنه گفتم عشقم خواهش میکنم جونه شاهین گفت درد داره گفتم خواهش کردم سرشو برگردوند منم آروم سر کیرمو فشار دادم رفت تو یه دادی کشیدو گفت آخخخخخخ درد داره شاهین, منم که داغ بودم وزنمو انداختم روش که کیرم تا آخرش رفت تو کونش افتادم روش, داد میزدو ملافه رو کرده بود تو دهنش یه ذره که گذشت گفتم دردش خوابید با سر اشاره کرد که آره شروع کردم آروم آروم تلمبه زدن اونم باز شروع کرد به آه و اوه کردن یه ذره که تلمبه زدم کیرم در اومد کردم تو کوسش و با سرعت تلمبه زدم داشت آبم میومد در آوردم و گذاشتم رو سوراخ کونش محکم کردم تو که یه دادی زد و منم نتونستم تحمل کنم آبمو با فشار تموم ریختم تو کونشو افتادم روش کیرم تو بود آروم آروم داشت میخوابید از روش اومدم کنار و اونم بلند شد گفت شاهین جونم خیلی دوست دارم گفتم منم همینطور شروع کردیم لببازی که تلفن زنگ خورد پا شدم گوشی بیسیموآوردم دادم بهش گفت عموته ساکت شروع کرد به حرف زدن عموم از من پرسیده بود که دیدم داره میگه یه ساعت ونیم پیش منو رسوند خونه و رفت من دیگه نمیدونم خلاصه قطع کرد و گفت گوشیتو نگا کن گوشیمو بر داشتم دیدم بله 2˛3بار عموم و بابام زنگ زدن گفتم من دیگه رفتم˛ لباسامو پوشیدمو اونم لخت رو تخت داشت منو نگا میکرد رفتم جلوشو لباشو بوسیدمو گفتم خیلی چسبید خیلی دوست دارم اونم گفت منم همینطور و خدافظی کردم داشتم میرفتم بیرون که صدام زد شاهین گفتم بله گفت اس یادت نره ها.گفتم چشم زن عموی خوشگلم خدافظ.اومدم بیرون اول به بابام زنگ زدمو گفتم داشتیم با رفیقم با ماشین ور میرفتیم و گوشیم تو ماشین بود زنگ بزن به عمو هم بگو.کاپوتو دادم بالا یه ذره دستامو سیاه و روغنی کردم گازشو گرفتمو رفتم خونه.الان یه هفته است که باهاش هستمو خیلی دوسش دارم.ماجراهای من چون با جزئیات مینویسم طولانیه به بزرگی خودتون ببخشید.

نوشته: شاهین

اون زمان که دانشگاه میرفتم(حدود سه سال پیش) یه پسره تو کلاسمون بود که از اولین جلسه میخ شد رو من! بنا به دلایلی تو دخترا معروف بود به فرمون. منم از همون اسم استفاده میکنم. ترم دوم شماره هامون رو رد و بدل کردیم. میدونستم ازم خوشش میاد اما هیچ کدوم به رومون نمی اوردیم. آخه اون موقع من دوست پسر داشتم و اونم ما رو با هم دیده بود. فقط دوست معمولی بودیم با هم. با دوست پسرم که به هم زدم و فهمید از دوست داشتنش گفت. جدی نگرفتم. ازم کوچیکتر بود. کل دوران دانشگاه رو دنبالم دویید. اما بهش پا ندادم. یه بار که خیلی قاطی کرده بود از دستم منو برداشت برد تو یه خونه ای. تو حیاط خونه نشستم و گفتم بالا نمیام. گفت ببین اینجا رو خریدم.کارمم که معلومه. دوستت هم که دارم. چرا پسم میزنی؟ گفتم ازم کوچیکتری. گفت میبرم شناسنامم رو عوض میکنم.سن مگه به شناسنامه است؟
کلی با هم بحث کردیم. قبولش نکردم. گفت بریم بالا قلیون بکشیم. رفتیم. فقط بوسم کرد. نذاشتم کار دیگه ای بکنه. میگفت دود قلیون رو از تو دهنت بده تو صورتم. از این کاراش خوشم می اومد.
خلاصه دانشگاه تموم شد. منم با یکی دیگه (رضا) دوست شدم و خطمو عوض کردم. هرازگاهی از تلفن همگانی بهش زنگ میزدم و حالشو میپرسیدم.
دو-سه هفته پیش با رضا دعوام شد. خیلی وقت بود بهونه میگرفت و باهاش مدارا میکردم. اما این بار دیگه زدم به سیم آخر. میخواستم واقعا دیگه از زندگیم بیرونش کنم. ادم وقتی با یکی میچرخه یا واسه پولشه، یا تفریحشه، یا عشقشه! رضا این اواخر فقط واسه من عذاب بود.
دو سه هفته گذشت. دیگه کسی نبود که خودمو بخاطرش محدود کنم. با موبایلم زنگ زدم به فرمون. هر از گاهی اس میداد. گاهی هم زنگ میزد. اصرار میکرد همدیگه رو ببینیم. باهاش قرار گذاشتم. میدونستم دارم میرم که سکس کنم. دو سه هفته بود تو کف بودم. تا یه جایی رفتم و بعدش اون اومد دنبالم. بردم همون خونه قبلیه. بدون تعارف مانتو و رو سریم رو درآوردم. قلیون رو چاق کرد و لم داد رو بالش. گفت بیا پیشم. کنارش دراز کشیدم. دستشو انداخت دور بدنم. گرمای تنش حالی به حالیم کرد. من وقتی قلیون میکشم گیج و سنگین میشم. چشمام خمار میشه. شیلنگ قلیون رو ازم گرفت و گذاشت کنار. چرخید روم. لباش رو گذاشت رو لبم.. هیچی نگفتم. نگاهم میکرد و میبوسیدم. موهام رو زد کنار و گفت: عشقم. خندیدم. از روی لباس سینه ام رو گرفت و سرش رو برد روی لختی گردنم. لیسش زد و گفت حیف که میترسم کبود بشی. سرشو فشار دادم به خودم. دلم براش میسوخت. داشتم ازش سواستفاده میکردم!
یه کم لب بازی کردیم و گفتم قلیون بکشیم. قلیون رو گذاشت رو لبم. یه کام زدم. دودشو میخواستم فوت کنم بیرون که سرشو اورد جلو و دهنشو باز کرد. یاد سری قبلش افتادم و خندم گرفت. دود پرید تو گلوم. سرفه کردم و نشستم. به هوای ماساژ پشتم دستشو برد تو لباسم. پشتم نشسته بود. تکیه دادم بهش. لباسم رو دراورد. پرسید لباس خودمم دربیارم؟ پلکهامو به نشونه مثبت باز و بسته کردم. تن لختم و تن لختش داغمون کرد. تو یه چشم بهم زدن دیدم جفتمون لخت لخت زیر پتو هستیم. سرشو برده بود زیر پتو و نگاهم میکرد. از رو سینه تا گردنم رو زبون کشید. صورتش رو گرفت جلوی دهنم و گفت لیسم بزن. نوک زبونم رو کشیدم رو صورتش. روی لبهاش. گونه اش رو دندون زدم.گردنش رو مک زدم. اونم کیرشو میمالوند به کس داغم. بالش رو کشوند زیر شکمم. گفت بکنم توش؟ بازم یه پلک زدن دیگه. نشست بین پاهام و کیر کوچولوش رو سر داد تو کسم. نمیدونم چرا کیرش زبر بود. یه تلنبه کوچولو زد. شهوت پیچید تو تنم. گفتم ابت نیادا. مظلوم نگام کرد و گفت الان میاد اما دوباره میکنمت. دستشو گذاشت رو شکمم . تلنبه زد. تعداد تلنبه ها به پنج تا نرسیده بود که کشید بیرون و ابشو ریخت رو شکمم.
تندی با دستمال پاکم کرد و دراز کشید کنارم. پاهامو باز کرد و دستشو انداخت تو کسم. دو تا انگشتاشو کرد تو و محکم عقب جلو کرد. چند ثانیه بعد منو کشید رو خودش. باورم نمیشد ولی دوباره راست کرده یود. گفت حالا تو جا کن توش. کیرشو فرستادم تو کسم. اروم عقب جلوش کردم. خیمه زدم روش و پرسیدم خوشت میاد؟ گفت خیلی زیاد. میخوام کون بکنم. گفتم نه..نمیخوام. بلندم کرد و به پهلو خوابوندم رو زمین. کونم رو گرفت تو بغلش و کیرشو مالوند به کسم و فرستادش تو. کسم میسوخت. کیرش زبر بود و بهم و حال نمیداد. با خشونت برم گردوند و خوابید روم. تند تند تلنبه میزد. توی کسم میسوخت و کیر زبرش بدترش میکرد. ناله کردم و گفتم : درش بیار میسوزه. گفت یه کم صبر کن الان ابم میاد. گفتم نمیخوام. گوشت کتفم رو گاز گرفت و محکمتر تلنبه زد و گفت : ناله کن. و بازوم رو گاز گرفت. آه کشیدم. تنش رو از روم بلند کرد و یه تلنبه سفت و تا ته زد. گردنم رو گرفت بین دوندوناش. کیرشو کشید بیرون و گذاشت لای دو تا لمبرهای کونم و عقب جلو کرد. آبش پاشید رو کونم. پشتم رو گاز میگرفت و پیشونیش رو فشار میداد بهم. تموم که شد دوباره سریع پاکم کرد.
لباسامون رو پوشیدیم و جلوی آینه نشستم تا ارایشم رو درست کنم. چسبید بهم و قربون صدقه ام میرفت. پرسید ارضا شدی؟ ابروهام رو انداختم بالا. گیر داد که بخواب ارضات کنم. نذاشتم. نمیخواستم. کسم داشت میسوخت و اصلا تو فاز ارضا شدن نبودم.
من تن داغ میخواستم که بهش رسیدم. من حس کردن کیر میخواستم که بهش رسیدم. من ارضا کردن میخواستم که بهش رسیدم. مهم نبود که ارضا نشدم.
ولی دلم براش سوخت....

نوشته: عشق سکس34

سلام به دوستان شهوانی امیدوارم همگی خوب باشید خاطره ای که میخوام براتون بگم دقیقا 1392/8/18برام اتفاق افتاد و باید بگم بهترین خاطره سکسی برام بود.(نا گفته نماند خیلی از چیزها هست که باورش سخته برای ادم من خودم وقتی تو این سایت داستان و خاطره میخوندم همیشه میگفتم نامردا خالی بندی میکنن ولی واقعا این موضوع برای خودم اتفاق افتاد میدونم باور کردنش سخته ولی دوست دارم لذت ببری و خواهشن فحش ندید دلیلی برای دروغ گفتن اونم تو این سایت ندارم فقط هدف لذت بردن )
دوسالی هست اومدم تو یکی از شهرهای شمالی بخاطر شغلم هرکاری کردم که پارتی بازی کنم منو نفرستن نشد ولی الان که فکر میکنم میبینم خوب شد اومدم اینجا بعد از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستام یه فروشگاه کامپیوتر هم دایر کردیم و بعد از ظهرها معمولا بعد از اداره میامدم فروشگاه واقعا شهرهای شمالی خصوصا سمت جنگل گلستان زندگی کردن داره سرسبزی و جاهای تفریحی زیاد داره از اصل موضوع خارج نشیم
مدتی بود برای حسابرسی مغازه مجبور بودم بعد از اداره مستقیم برم مغازه تا به حسابهای مغازه برسم یه فروشنده معتمد به کمک یکی از دوستان پیدا کرده بودم و در نبود من فروشگارو میچرخوند البته بگم از کارهای سیستم خیلی حالیش میشد بخاطر همین قبول کردم یه روز ظهر بعداز اداره خودمو رسوندم سریع مغازه و شروع کردم به حسابرسی و چون معمولا سر ظهر خلوت بود خیابون در مغازرو میبستم مشغول حسابها بودم که دیدم یکی داره میکوبه به شیشه مغازه نگاه کردم دیدم یه خانم با یه دختر بچه با صدای بلند گفتم مغازه تعطیله عصر ولی خانمه بازم توجه نکرد بلند شدم رفتم جلوی در درو باز کردم تا چشم به چشمش افتاد به پته پته افتادم گفتم ببخشید کاری داشتید گفت معذرت میخوام خونه تنها بودم گفتم اگه ممکنه یه سی دی ترانه برام رایت کنید گفتم باشه مشکلی نداره خانمه با بچش وارد مغازه شد یه خانم زیبا پوست سفید با سینه های درشت صورت تقریبا کشیده چشمهای عسلی با یه مانتو تقریبا تنگ که باسنش ادمو روانی میکرد نشست رو بروم رو صندلی راستش اینم بگم تا سوژه بعضی ها نشدم من واسه خودم سی دی رایت نمیکردم چه برسه مشتری ولی این یکی بقول بعضی ها استثنا بود واسه همین گفتم سنگ مفت گنجشکم مفت اونهایی که اینجوری کس تور کردن میدونن من چی میگم بگذریم
ازش پرسیدم چه ترانه هایی میخوایی گفت زیاد شاد نباشه از چندتا خواننده گفت براش رایت کردم تو مدتی که داشتم کار رایت و انتخاب اهنگو براش انجام میدادم سر صحبتو باز کردم گفتم ببخشید شما اهل اینجا هستید یه نگاهی بهم کردو گفت بله مگه شما اهل اینجا نیستید گفتم نه بخاطر شغلم تقریبا دوسالی هست اینجام و یکم از اون حرفهای تعریفی از شهر اونروز تموم شد و سی دی رایت شد اسم خانمو نگفتم پریسا با بچش با کلی تشکر رفت
چندروزی بود که همش تو فکر پریسا بودم دائما چشماش تو فکرم بود طبق روال پنچ شنبه یکم زودتر از اداره کارم تموم شد و سر راه یه پیتزا خریدم رفتم مغازه فروشندم هم تازه داشت میرفت بهم گفت که دارم میرم مسافرت بعداز ظهر نمیام گفتم باشه طبق روال هر روز نشستم پشت سیستم و مشغول حسابرسی و تو اینترنت چرخیدن بودم محو کار خودم بودم که با صدای پریسا مثل برق گرفته ها سرمو بردم بالا دیدم پریسا خانم اینبار تنها کلی احوال پرسی و از این حرفها گفت ببخشید اون سی دی اونروز زدید تو دستگاه سی دی نمیخونه اگه ممکنه دوباره برام رایت کنید گفتم مشکلی نداره یه نگاه معنی داره بهش کردم اونم یکم خجالت کشید و نشست رو صندلی روبرم خب پیش خودم میگفتم این خانم شوهر داره اگه خودش پا بده میکنم خلاصه رایت سی دی تموم شد یهو بهش گفتم ببخشید دخترتون با خودتون نیاوردید گفت پیش باباشه منم چیزی نگفتم سی دی رو دادم بهش تشکر خداحافظی
پریسا رفت و من تو فکر اینکه چجوری بتونم بیشتر نگهش دارم تا بتونم فکرمو پیاده کنم پنچ شنبه هم گذشت جمعه ها معمولا دیر از خواب بیدار میشم و تا برسم مغازه ساعت از9صبح هم میگذره رسیدم دم در مغازه وارد مغازه شدم طبق روال پشت سیستم نشستم مشغول اینترنت تلفن زنگ خورد صدای یه خانم بله بفرمایید ببخشید من همون خانمی هستم که دوبار برای رایت سی دی اومدم مغازتون چندین باز تماس گرفتم تازه رسیدید مغازه گفتم بله گفت کامپیوتر خونمون مشکل داره اگه براتون زحمتی نیست یه نگاهی بهش بندازید گفتم اگه براتون ممکنه بیارید مغازه گفت نمیتونم بلد نیستمو از این حرفها(با خودم گفتم ماشالله شما زنها چی بلد هستید جز ارایش و بردن دل جوونهای مردم به خانمها بر نخوره)بهش گفتم باشه اشکالی نداره ادرس لطفا بدید شاگردمو فردا میفرستم یهو برگشت گفت نه خواهش میکنم منو میشناسه دوست ندارم بیاد خونمون تا اینو گفت یهو شوکه شدم گفتم باشه من امروز میتونم بیام بقیه روزهای هفته فقط عصرها هستم خلاصه ادرس داد وسائلو برداشتم سوار ماشین رسیدم به ادرس طبق گفته خودش در نیمه بازه فلان رنگ بیا داخل طبقه دوم زنگ طبقه دومو زدم جواب داد گفتم ببخشید تماس گرفته بودید حرفمو نیمه تمام گفت اوه بله ببخشید بفرمایید بالا رفتم طبقه دوم در زدم درو باز کرد با یه چادر تقریبا تیره اومد جلوی درب و کلی عذر خواهی ببخشید اقای مهندس وارد شدم گفتم خب الان شوهرشم هست میاد مارو راهنمایی کرد اتاقی که کامپیوتر بود گفتم ببخشید پس شوهرتون کو جوابی نداد و من مشغول کامپیوتر شدم تقریبا ده دقیقه ای گذشت دیدم دوباره وارد اتاق شد گفتم سیستمو ویندوز میخواد جلوی در ایستاده بود یه نگاه معنا داری بهش انداختم نیش خندی زد پیش خودم گفتم الان بهترین موقعه واسه سر در اوردن از این کارش دوباره پرسیدم دختر کوچولوتون کجاست گفت اینو که دیروزم پرسیدی پیش باباشه گفتم ببخشید مگه باباش اینجا نیست گفت نه دو سالی هست از هم جدا شدیم واااااااای احمد این همون تیره بود تو تاریکی تو حین نصب سیستم و صحبت فهمیدم که خانم کارمند هم هست و خونه مال خودشه و روزی چند ساعت بچشو شوهرش میاره پیش مادرش خلاصه برگشت گفت شما اهل کجایید و اینجا مجردی یا متاهل و گفتم مجردم و بچه فلان شهرم ولی تقریبا دوسالی هست ماموریتی اومدم اینجا و از این شهر خوشم اومد موندنی شدم کار ویندوز که تمام شد بلند شد رفت برام چایی بیاره منم مشغول ویروس کشی تو پارتیشن هارد و تو فکر اینکه چجوری این کوسو از دست ندم بودم که دیدم پریسا خانم با یه سینی چای و چندتا شیرینی اومد تو اتاق اومد سینی چایی وارد اتاق شد روبروم ایستاد دلو زدم به دریا گفتم ببخشید میتونم یه سوال بپرسم گفت بله بفرمایید گفتم باید قول بدید ناراحت نشید گفت خودم میدونم گفتم چیرو گفت تو سیستمم فیلم اونجوری بود گفتم ای دل غافل این سیستمو این داستانها همش الکی بوده گفتم اره یکیش همین ولی اون یکیش چیز دیگه ای هست گفت نه خب بگو از صندلی بلند شدم گفتم راستش دوست دارم باهاتون یهو ناخوداگاه رفتم طرفش دستمو زدم به سینش باور کنید بی ناموس باشم اگه یه کلمه از این حرفارو دروغ بگم انگار سینش کلید چادرش بود چادرشو انداخت وقتی چشم به بالا تنش که فقط یه سوتین داشت و یه دامن بلند پاش بود افتاد فککم قفل کرد با خنده بهم گفت چیه تاحالا ندیدی گفتم چرا دیدم ولی اینجوریش نوبره خندید یهو زدم کمرشو گرفتم چسبوندمش به خودم و فقط گفتم شدیدا دیوونتم لب تو لب شدیم چه لبهای یه رژ لب ملایم زده بود هر دو داغ داغ بودیم باور نمیکرد بخدا الان دارم این داستانو مینوسیم باورش برای خودمم سخته دستمو انداختم از پشت سوتینشو باز کردم ااووووف چه سینه های نازو نرمو خوش فرمی با اینکه یبار زایمان داشته ولی بدنش واقعا دیوونه ار نرمو خوش فرم بود شروع کردم به خوردن سینه هاش از بس که بی کیری کشیده بود تو حین خوردن سینه هاش و مالوندش ارضا شد گفت بریم تو اتاق خواب دستمو گذاشتم روی کونش از دامن کیرم بلند شد یه نگاهی به شلوارم انداخت و با خنده گفت بوی کوس به مشامش رسیده رفتیم تو اتاق خواب سریع لباسامونو با کمک هم در اوردیم واییی چه بدنی چه کوس باد کرده ای خوابوندمش لبه تخت و بدون مقدمه شروع کردم خوردن کوسش کوس صاف و سفید با زبونم میکشیدم به چوچولش و اونم خودشو بالا پایین میکرد و میگفت بخورش جوووووون بخورش زبون بزن داره میاد اوف بزن بزن داره میاد یهو لرزید به خودش با خنده بهش گفتم 2 هیچ بلند شد نشست لبه تخت و شروع کرد خوردن کیرم با اینکه از این کار زیاد خوشم نمیاد بهش گفتم بخواب یکم با کیرم کشیدم رو کوسش بالا و پایین کردم چه کوس داغی داره سر کیرمو گذاشتم جلوی کوسش یهو فشار دادم تو یه جیغی زد با دستش زد به سینم گفت این کسه ها سوراخ بالشت نیست شروع کردم به تلمبه زدن با یه دستم سینشو گرفته بودم و تند تند تلمبه میزدم اخ و اوف پریسا شهوت منو دوبرابر میکرد و چندبار نزدیک بود ابم بیاد ولی سریع میکشیدم بیرون خلاصه تو چند حالت از کوس کردمش به حالت بقول دوستان سگی گفتم بشه چشمم خورد به کونش یه تف انداختم رو کیرمو گذاشتم دم سوراخش گفتم الانه مقاومت کنه ولی یواش یواش کردم تو کونش باور کنید باسنش مثل این فیلم سکس ها وقتی تلمبه میزدم مثل ژله موج میشد شاید دخ تا تلمبه نزدم که ابم اومد و همشو خالی کردم تو کونش اقتادم کنارش بلند شدم که لباس بپوشم برم گفت باش کسی که خونم نمیاد شما هم که تنهایی بهش گفتم باشه برم مغازه کارمو ردیف کنم ظهر میام پیشت ظهر که رفتم خونه دیدم خیلی عادی جلوم با یه شلوارک و تاپ اومد و بعد از ناهار یه حال مشتی تو حموم کردیم امروز که 1392/8/26هست فکر کنم 7...8بار کردمش البته اکثرا شب رفتم چون خونش اپارتمانیه قراره امروز بیاد خونمون برای اولین بار اگه خوشتون اومد حتما داستان سکس امروزو براتون مینویسم
و در اخر بخاطر غلط املایی کم وکسری از همه عذر میخوام خوش باشید

نوشته: احمد

همزمانسازی محتوا