سلام
من پسری با سن طویل مجرد و اصلا قیافه ندارم قد بلندم 185 و وزنم 86 بدنم پر اما شکم ندارم کارم طراحی لباس زنونه است خودمم واسه بعضی از مشتریام لباسو میدوزم
این خاطره به چند سال پیش بر میگرده من زیاد سکس نداشتم یعنی کسی بهم پا نمی داد واسسه همین سرم تو لاکم بود به کسی کاری نداشتم .
تابستون بود هوا گرم که یکی از مشتریام تماس گرفت گفت شماره تونو دادم به یه خانم اگه تماس گرفت خودت ادرس بده که واسه کار بیاد پیشت چند دقیقه بعد گوشیم زنگ زد یه صدا تقریبا دورگه گفت :اقای... گفتم:بفرمایید گفت فلانیم واز خانم .. شماره تونو گرفتم لطفا ادرسو واسم اس ام اس کنید . درد سرتون ندم ادرس دادم وگفتم تا ساعت هفت کارگاهم .
داشتم کم کم تعطیل میکردم همکارام {2نفر} زودتر رفته بودند که صدا زنگ ایفون اومد درو باز کردم بی اونکه بپرسم کیه فکر کردم همکارمه چیزی جا گذاشته .
صدای در زدن اومد منم درو باز کردم ..مات مونده بودم خشکم زده بود ...اقای...-بلللللللله بفرمایید
اومد داخل شروع کرد از کارم تعریف کردن که تو تن این اون دیده بود شربت درست کرده بودم تعارف کردم برداشت فت ممنون موقع خوردن بهش زل زذه بودم که بایه خنده کوچیک گفت چیزی شده بد موقع مزاحم شدم؟گفتم نه راحت باشید لیوانو برداشتم بردم تو اشپزخونه برگشتم سرم پایین بود سوال کردم حالا چی مد نظرتونه توضیح داد که {من پشت میز طراحی پشتم بهش بود میترسیدم نگاش کنم }
میخام دکلته ماکسی پشت باز با رنگ مشکی چون سینه هام بزرگه {80}کمرم باریکه 38 و باسنم هم یه کم بزرگه لباس اماده به تنم نمی خوره راستی شما کار اماده ای اینجا دارید امتحان کنم ؟گفتم بله بلند شدم برم کارو بیارم که دوباره بهش نگاه کردم تو دلم میگفتم تو با این هیکل مانکنی هر چی بپوشی بهت میاد .کارو اوردم گفتم میتونه تو اتاق کار بپوشه وقتی از دستم کارو گرفت با دستش بهم خورد دستمو کشیدم اخم کرد رفت لباسو بپوشه لباس یه مدل حصیری {پیزو} با رنگ ابی براق بود ....
وقتی برگشت تو اتاق ...یا للهول چی میدیدم اولین بار تمام هیکلشو دیدم من همیشه اعتقاد داشتم مشتری نونه نباید به چشم دیگری دیدش ولی ...بند به اب داده بودم یه زن با پوستی سبزه اندام کشیده موهای مشکی بلند ابروهای کشیده لبهای به رنگ قرمز ملایم انگار لباس برای تن خودش بود شونه های گرد دستای کشیده سینه های سفت ...کم کم بهش نز دیک شدم وقتی روبروش رسیدم احساس کردم صدای قلبمو میشنوه یه لبخند کولو زد گفت شما حالتون خوبه گفتم راستش نه ... داشتم بازوشو میگرفتم که به پشت بچرخونم تا لباسو کامل ببینم که دیگه نتونستم جلوی سیخ شدنشو بگیرم اروم چرخید وای چا باسنی چه پا هایی گفت بخاطر من حالت بده گفتم راستشو بگم اره من تا الان به هیچ زنی اینجوری نگاه نکردم کاش زودتر میومدین که همکارام باشن
یه دفه چرخید به سمتم گفت خیلی ازتون از چشم پاکیتون تعریف شنیدم اصلا باورم نمیشه اینجوری باشین .
عذر خواهی کردم رفتم یه لیوان اب خوردم با قیافه مضحکم دوباره شدم همون ادم سنگی اندازهاتون نمیخاد بگیرم سایز همین لباس براتون میدوزم ..
نگاش نمی کردم گفت از دستم ناراحت شدین گفتم نه کاری نکردین من نباید اینجوری میشدم گفت زن نداری گفتم نه کدوم زنی با این قیافه لذت میبره که بیاد زن من بشه گفت زنها اولین نگاشون قیافه است اما بلافاصله به هیکل و قد بالا نگاه میکنن ما ش... شما هم که کم ندارین باورم نمیشد اینقدر بهم نزدیک شده بود برگشتم سمتش دستامو گرفت کشید سمت خودش نمی دونستم باید چکار کنم همینطور ایستاده بودم گفت دوست داری بغلم کنی گفتم چجوری خندید دستاشو دور گردنم حلقه کرد گفت تو هم بغلم کن داشتم دستامو میاوردم بال که گفت دور کمرم بغلش کردم ولی دیگه هیچی بلد نبودم خودش شروع کرد منو بوسیدن لباش که لبام نزدیک شد سرگیجه گرفتم دستام میلرزید دستمو کشید سمت مبل گفت بشین منم نشستم کمر بندمو وا کرد .درش اورد گفت وای اینو چند وقت زندانی کردی شروع کرد به خوردنش نمیدونستم چکار کنم فقط رخوت عجیبی تنمو گرفته بود سه دقیقه نشد ارضا شدم مثل مار بخودم پیچیدم بنده خدا ترسید گفت اولین بارت بود گفتم اره تعجب کرد گفت میدونی همشو ریختی تو دهنم گفتم ببخشید گفت نوبت تو شد لباسشو جلوم دراورد کافی بود حلقه هارو از شونه اش رها کنه لباس پخش زمین شد دوباره شهوت سرا پامو گرفت سیخ شد دراز کشید رو زمین گفت میدونم بلد نیستی ولی اول یکم باهام حال کن من میگم تو انجام بده شروع شد سینه هاشو مثل کودکی که شیر میخورد میمکیدم زبونمو رو پوست تنش میکشیدم کم کم میومدم پایین درو نافشو لیس زدم وبا زبونم روش کشیدم داد میزد بیشتر میخاست من داشتم به اوج می رسیدم کاملا بی مو بود عطر خوبی داش رونای کشیده قشگشو از هم دور کرد اولین بار کامل دیدم یه غنچه سفید با گلبرگ قرمز زبونمو کشیدم روش یکم مکیدمو خوردم گفت میخاد بذارم توش اومدم بذارم پاهشو بلند کرد گفت اروم منم هرچی گفت گوش کردم توش گذاشتم اروم جلو عقب میکردم که کنترل از دستم رفت تندش کردم گفت بزن تندتر تندتر تندتر صداش تحریکم کرد تمام تنم لرزید بخودم پیچیدم اونم پیچید با صدای بلندی گفت اهههههههه رو هم افتادیم خسته خسته ......
ببخشید طولانی شد

نوشته: سام

سوناتای مشکی جدیدش جلوی پام می ایسته و سوار می شم و همزمان لبخند می زنم و سلام می کنم . به جای سلام چشمهای عسلی و درشتش رو یکبار آروم باز و بسته می کنه و لبخند کجی می زنه . کمربندم رو می بندم و رو به کوهیار می شینم . ماشین رو حر کت می ده . لبخند شیرینی روی لبهای قلبی شکلم می شونم از همون نوع لبخندهایی که انگار با نیروی مغناطیس مانندی نگاهش رو به سمت لبهام می کشونه . گه گداری هم چشمهاش روی سینه های گرد و خوش فرمم که از زیرمانتوی سفید نازکم بیرون زده می ایسته .
پشت چراغ قرمز می ایستیم نگاهم به ماشین پراید مشکی ای می یوفته که سمت چپ کوهیاره . دختر و پسری نشستند دختری با آرایش چشم غلیظ و لبهای نارنجی جیغ و پسری با هیکلی بیش از حد عضلانی که داخل اتاقک کوچیک پراید مزحک به نظر می رسه . دختر وسط خنده های دندون نما و پر از هیجانش گاهی که قراره تصادفی به نظر برسه نگاه حسرت زدش رو روی من و کوهیار می پاشه . کوهیار مچ نگاه پر از آه و غم من رو به ماشین کناری می گیره . دستم رو روی شونه ی کوهیار می ذارم و با نرمی گوشش بازی می کنم تا حواسش رو پرت کنم . دوباره لبخند کج مزحکی می زنه و من فکر می کنم هیچ وقت تا الان تونسته لبخند دندون نمای پر از ذوقی بزنه ؟ دستش رو بین پاهام می ذاره و فشار کوچیکی به انتهای رونم می ده .
: مهرسا کوچولو انگار می خواد به من تکیه کنه .
چشمهام پر از تعجب می شه و نگاهش می کنم آخه تو رو چه به تکیه کردن . لبخندش منظور دار شده .
: من پشتیبان خوبیم جوجو .
ذهنم رو بکار می ندازم تا متوجه نکته ی سکسی احتمالی حرفاش بشم . می خنده
: من پشتتم عزیزم .
متوجه منظورش می شم . لاشی .
: فکرشم نکن عزیزم امکان نداره .
لبخندش رو جمع می کنه
: آروم می کنم بابا . حالا امتحان کن یه بار نترس . نمی ذارم دردت بگیره .
جدی نگاهش می کنم .
: اگه می خوای اذیتم کنی نمیام خونت .
حالت صورتش جدی می شه .
: خب حالا این ادا و اطوارا رو در نیار خوشم نمیاد .
حوصله ی اخلاق سگیش رو ندارم . کوتاه میام و با بغض نمایشی ای سرم رو پایین می ندازم که بعد از چند ثانیه دستش که دوباره لای پاهام در حاله چرخشه قراره نوعی دلجویی به حساب بیاد .
مانتو و شالم رو توی اتاق در میارم . تیشرت سفید ساده ولی نازکی پوشیدم که سوتین مشکی ای که زیر پوشیدم نشون بده . توی پذیرایی نشسته و پاهاش رو روی میز جلوی راحتی گذاشته و لیوان بزرگ آبمیوه ش رو آروم آروم مزه می کنه . کوتاه نگاهم می کنه و به روی پاهاش اشاره می کنه .
: بیا بغلم جوجو .
روی پاش می شینم و دستام رو دور گردنش حلقه می کنم و با موهای مشکیش بازی می کنم . کلیپس موهام رو در میاره و با موهام بازی می کنه . دلم از آّ میوه ی قرمز رنگش می خواد ولی دوست ندارم تا تعارفم نکرده بخورم . لیوانش رو می ذاره روی میز و لبهاش لبهام رو توی خودشون می کشن و می تونم مزه ی ملس آبمیوه رو از بین لب پر حرص و ولعش حس کنم و دلم بیشتر حوس آبمیوه می کنه . موهای وحشی و بازم رو مشت می کنه و لبهام رو با فشار بیشتری می خوره . دستام رو زیر تیشرتش می برم و با نوک انگشتام بدن گرمش رو نوازش می کنم . ملایمتم بی طاقتش می کنه . تیشرتم رو می کنه و یه گوشه پرت می کنه . بوسه های ریز و کوچیکی روی گردنش می زنم و بوی عطر سردش مستم می کنه . با ولع گردنش رو می خورم لبهاش رو کنار گوشم میاره .
: بگو زیر خواب کی هستی؟
سعی می کنم به تحقیر پنهان توی سوالش بی توجهی کنم . آروم کنار گوشش لب می زنم .
: تو .
نرمی گوشم رو گاز می گیره .
: نشد عسل بگو مهرسا کوچولو زیرخواب کیه ؟
چشمهام سرد و بی حالت به پشت سرش خیره می مونه نفس نفس نمایشی می زنم و کنار گوشش زمزمه می کنم
: زیرخواب توام عزیزم .مهرسا زیرخواب کوهیاره .
جمله م تموم نشده بلندم می کنه و چند لحظه بعد روی تخت خوابش فرود میایم . من رو می خوابونه و روم می شینه . تیشرتش رو در میاره و گوشه ای پرت می کنه سوتین مشکیم رو در میاره و نوک سینه هام رو توی دهنش می کنه . برجستگی زیر بدنش رو می تونم حتی از پشت شلوار لی هم حس کنم . اینجوری نیمه برهنه واقعا جذاب به نظر می رسه . نوک سینه هام رو که با شدت توی دهنش می کشه از درد ناله می کنم . دستهام رو بین موهاش می کنم و موهاش رو آروم چنگ می زنم . فاصله ی سینه تا زیر شکمم رو با زبون می لیسه و همزمان توی چشمهام خیره می شه و من هم جواب نگاه حریصش رو با چشمهایی خمار می دم و کمی کمرم رو بلند می کنم تا به نظر غرق در لذت برسم . زیپ شلوار لیم رو باز می کنه و پایین می کشه و از پام در میاره . می شینه و با لذت به شورت نازکم که بین اندامم افتاده نگاه می کنه و روش ضربه می زنه . ضربه هاش رو محکم می زنه و بعد خم می شه لیس کوچیکی می زنه و شورتم رو هم در میاره . میاد جلوی صورتم زیپ شلوار لیش رو می ده پایین و اندامش رو از شورت بیرون میاره و به لبهام نزدیک می کنه . ناراضی و دلخور نگاهش می کنم .
: زود باش تا به زور نکردمش تو دهنت .
دهنم رو باز می کنم و زبونم رو کاملا تعمدی ناشیانه روش می کشم . باسنش رو عقب جلو می کنه تا توی دهنم جلو عقب کنه که باز هم از روی عمد دندونام رو جوری می گیرم که به اندامش بخوره . عصبی نگام می کنه بیخیالی می گه و بلند می شه . شلوار لیش رو در میاره روم دراز می کشه . به اندازه ی کافی خیس هستم . به زور با یه حرکت محکم فرو می کنه . از سوزش حرکت ناگهانیش جیغ می زنم . لبهاش رو کنار گوشم میاره . : تو رو باید کرد . محکم کرد . نفساش عصبی و مقطعه .
: الان سر جاتی . جات زیر منه .
محکم کمر می زنه و من از درد و لذت جیغ می زنم . و بین جیغام خواهش می کنم . : کوهیار جان یکم آرومتر . زیر شکمم درد گرفته . بی توجه تند کمر می زنه و توی چشمام خیره می شه . واقعا از درد زیر شکم ناله می کنم که ناله هام رو تعبیر به واکنش های سکسی می کنه درونم از گرما توی التهابه و این کردن ها و درآوردن ها داغ ترش هم می کنه . نزدیک ارضا شدن که می شه . متوقف می شه و بیرون می کشه و می شینه
: برگرد .
با خواهش نگاش می کنم .
: می خوای چیکار کنی .
: نترس برگرد .
سعی می کنم خودم رو عقب بکشم .
: خواهش می کنم از پشت نمی تونم می میرم .
سینه هام رو توی دستاش می گیره و به شدت فشار می ده .
:گفتی از پشت نکن نمی کنم . نترس کاری با باسنت ندارم به زور خوشم نمیاد می خوام سگی بکنمت .
بر می گردم .به حالت سجده می خوابونتم . سینه هام رو توی دستش می گیره و با قدرت فرو می کنه و کمر می زنه . سینه هام رو چنگ می زنه که از درد دلم ضعف می ره که البته توی لذتی که این حالت بهم می ده دردش گم می شه . صورتم رو توی بالش فرو می کنم و با دست با خودم ور می رم . هر چند دقیقه یکبار بیرون می کشه با دست روش که بیرون زده سیلی می زنه و دوباره شروع می کنه خودم رو به ارگاسم می رسونم و کوهیارم ارضا می شه و لحظه ی ارضا شدنش بیرون می کشه و با داغی مایعی که روی کمرم می ریزه نفس راحتی می کشم و چشمهام رو می بندم . بی حال کنارم دراز می کشه و مقطع می گه .
: آفرین جوجو وظیفه ت رو خوب بلدی .

شما به دید داستان سکسی بخون نه خاطره سکسی

نوشته: parparak2

سلام من ارش هستم.تازه عضو شدم.گاهی اوقات میومدم یه سری داستان میخوندمو میرفتم.اما هیچ وقت فکرشو نمیکردم خودم داستان بزارم.این اولین داستانمه.
بگذریم...
من 18 سال دارم.قدم 178 . 60 کیلو ام.اسم عشقم نداس.17 سالشه و خوش قیافه و جذاب که پسرا دنبالش میفتنو...هم قد خودمه.ما حدود 1سال و نیمه با هم دوس شدیم و همو دوس داریم.با هم بیرون میرفتیم.خانواده هامون میدونستن ما با هم رابطه داریم و دیگه بودنمون و دیگه گیر نمیدادن به رابطمون.
حدود 2 هفته ی پیش بود که زنگ زدم به ندا و گفتم ساعتای 3اماده باشه میام دنبالت بریم جای باغ پدر بزرگم تا یه سری بزنیم.چون پدر بزرگم مشهد بود و به من گفته بود بری سر بزنی.منم قبول کرده بودم.خلاصه گفت باشه.
ساعتای 2/30بود اماده شدم رفتم دنبالش و رفتیم سمت باغ.به جای باغ که رسیدیم پیاده شدیم و باید یه مسیر 20دقه ای رو پیاده میرفتیم.خلاصه رسیدیم جای باغ.داخل شدیمو ندا رو گفتم که یه جا بشینه تا من بیام که قبول نکرد و گفت اینجا سگ داره و باهام میاد.گفتم باشه.بعد 15 دقه رفتیم توی خونه باغ تا استراحت کنیم.داخل خونه باغ یه فرش بود و ما رو اون نشستیم.که ندا گفت پاهام درد گرفته (چون کفشاش پاشنه بلند بود و توی خاکی سخت بود باهاشون راه بره).منم گفتم پاهاتو درار تا اب بیارمو بشوری تا خوب شه.
گفت باشه.اب اوردم و پاهاشو شست.
(راستی ما با هم طبیعی کردبودیم ولی رابطه ای جز لب دادن نداشتیم)
بهم گفت خوب نشد و منم نشستمکنارشو یه بوس از گونش کردم و پاهاشو اوردم روی پام تا بمالم تا خوب شه.
پاهای خیلی خشکلی داره و من که مممولا به پاها شق میکنم اون موقع شق کرده بودم.
ولی دوس نداشتم با عشقم سکس کنم.بعد 5 دقه دیدم که دراز کشید و میخواست پاهاشو بر داره که ناگهانی پاش خورد به کیرم و فهمیدم که فهمید.
یه لبخند زد و گفت بیا بغلم دراز بکش.منم دراز کشیدم.
بعد چند دقه حرف زدن بهم گفت ارش خیلی دوست دارم و منم گفتم منم همینطور که یه هو لباشو چسبوند به لبام(صورتامون روبرو هم بود)یکم لب گرفتیم که یهو هولم داد به کمر دراز کشیدم و اومد روم دراز کشید و لب میگرفت.
دیدم داره نفسش تند میشه و بدنش داغ شده.چون قبلن خونده بودم فهمیدم داره حشری میشه که بهش گفتم ندا بسه.گفت نه.نمیخواستم به سکس بکشه و داشتم هولش میدادم اونور که لبمو گاز گرفت.بهش نیگا کردم گفتم چته که دیدم اشک تو چشاشه و دلم سوخت.ا دامه دادیم.کم کم داش خودشو بهم میمالید که پاشد و لباسم رو در اورد.
منم دیگه حشری شده بودم و راضی بودم باهاش حال کنم.دست خودم نبود.
با باسن نرمش رو شروارم نشست و سرو کرد به مکیدن بدنم.از گردن شرو کرد تا نافم.ردش مونده بود.منم خیلی اروم مانتوشو باز کردم و لختش کردم.فقط سوتین داشت.درازش کردم و اول لب گرفتمو منم شروع کردم به خوردن بدنش.نفسش تند شده بود که گفت شروارتو درار منم در اوردم و شرتمو کشید پایین.بهم گفت دوس ندارم بخورمش و یه بوسش کرد.
شروارشو در اوردم یکم با دستم کسشو مالیدم و بعد شروع کردم به خوردن پاهاش.پاهاش دیوونم کرده بود.بعدش رفتم سمت کس گوشتی و نازشو خوردمش.انقد خوردم که داشتم خسته میشدم.کلا عشقش داشت دیوونم میکرد و انقد خوردم که یهو لرزید . ابش در اومد.دیوونه شده بودم و تمام ابشم خوردم.خوش مزه نبود ولی خوردم.دیوونه گفت بکن تو کسم و من نکردم.
یکم استراحت دادمش تا عقلش سر جاش بیاد.گفتم لباس بپوش.گفت تو چی تو ارضا نشدی.گفتم عیب نداره که کیرمو گرفت و مالید و بعد حالت سگی شد و گفت ارش بکن تو کونم.گفتم درد زیاد داره که گفت عیب نداره.گفتم اخه گرم نیس گفت با تف.گفتم باشه.یه توف انداختم دم سوراخش و بهش گفتم کف دستم توف کنه که تف کرد و مالیدم سر کیرم.سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ بی مو و سفیدش و هر چی زور زدم نرفت تو.یکم با یه انگشت داخل کدرم هیچی نگف .2انگشت کردم یه اخ یواش کشید.بعدش 3 تا و بعد کیرمو گذاشتم و گفتم ندا منو ببخش و یهو کیرمو فشار دادم و تا نصفه بیشتر رفت داخل.یه داد بلند کشیدد و ترسیدم ولی کیرمو 2 3 دقه همونجوری نگه داشتم و سینه هاشو میمالیدم.بعد یواش شروع کردم به تلمبه زدن.اخ و اوخ کم میکرد.سرعتمو بیشتر کردمو دیگه صدای جفتمون در اومده بود .بعد 5 3 دقه گفتم داره ابک میاد که زود بر گشت و کیرمو گذاشت تو دهنش و ابمو خورد.بهش گفتم چرا این کارو کردی گفت چون تو هم کردی.و دراز کشید و خوابید منم کنارش خوابیدم.بعد 30 دقه گوشیش زنگ زد که جفتمون بیدار شدیم و مامانش بود که میگفت کجایی بیا خونه خات اینا اومدن و لباس پوشیدیم.نمیتونست خوب راه بره چون باسنش درد داشت .بغلش کدرمو به لب ازش گرفتم و بهش گفتم ندا خیلی دوست دارم.اونم گفت منم فقط سعی کن دفه بعد که پاهامو مالیدی شقه نکن که نفهمم.
خندیدیمو رفتیم سمت ماشین.بردمش خونشون و منم رفتم خونه.

تمام داستانم همین بود .ببخشید طولش دادم.مرسی خوندید.
..::نظر بدین::..

نوشته:‌ آرش

تو ال جی بی روم یاهو باهاش آشنا شدم و شمارمو دادم و گرفتم. چند ماهی گذشت و دیگه از یادم رفته بود.
(((چون از وقتی پامو گذاشتم به گیلان با 3 تا دختر دوست شدم ( البته یکی یکی ، نه همزمان ) تقریباً هم از سکس تامین بودم. من امیرم و 28 سال دارم با قد 185 و وزن 92 / ترک ارومیه ام و سَرِ کَل کَل با رفیقام، اومدم شمال (رشت و انزلی) دوسدخترامم بچه رشت و انزلی بودن. تا حالا سکس کامل (از کُس) نداشتم و همش لاپایی و بخور بخور بود و لذت زیادی نمیبردم، چون دختر عین جنازه می افتاد رو تخت و باید من همه جوره تامینش می کردم. همیشه به این فکر میکردم که چون سکس از کُس ندارم، واسه همون لذت نمیبرم. )))
با دوسدختر سوّمی تازه وارد سکس منظم شده بودم و تقریباً هفته ای 1 تا 4 بار میاوردمش خونه . یه بار زد به سرم و گفتم شده یه بار هم، تنوعی داشته باشم و این شد که با امیر رشتی یه اس ام اس دادم و احوالپرسی کردیم. شمارمو هنوز داشت و دلگیر شد که چرا خاموشی و ... بعد دو روز اس و تماس قرار گذاشتیم که همدیگه رو ببینیم. چهارراه گلسار رشت قرار گذاشتیم و چون از انزلی را افتادم، گفتم که تو ترفیک نمونم و دو ساعت قبل قرار را افتادم و رسیدم خ تختی و پارک کردم و کمی تو حد فاصل تختی تا شهرداری و گلسار کُسچرخ زدم. بالاخره زنگید و رفتم سر قرار.همینکه همدیگه رو دیدیم، روبوسی کرد باهام منم اونو بوسیدم و نشستیم تو ماشین و رفتیم بغل پارک ملت (همونی که اولش یه خونه گیلانی هست، میره سمت لب آب) پارک کردم و صحبت کردیم و از همدیگه گفتیم و شنیدیم. توی صحبتا هر از گاهی دستشو رو رونم می کشید و کم کم به کیرمم دس میزد و ازش تعریف میکرد. پوزیشنش وی اس بود و بیشتر دوس داشت بات باشه. با بیشتر شدن حرفها و علایق و ... گفت اگه مکانت جوره، بریم خونت و منم با اینکه فردا قرار بود زیدم بیاد خونه ولی گفتم بریم. دیگه ساعت طرفای 9:45 شب بود که را افتادیم و تا برسیم خونه 10:30 شد. توی خونه که رفتیم، بغلم کرد و با مالشایی که به کیر و رونام میداد تحریکم کرد و قرار حموم رفتنمون عُرفی کنسل شد و شروع کرد لباسامو در آورد. گردنمو میخورد و بیشتر تحریکم می کرد . دیگه چیزی جز شرت باد کرده تو تنم نبود که لیس زنان از گردنم پایین رفت و بغلامو زبون میکشید و می مکید، واقعا لذت عجیبی داشتم که تا حالا با هیچ دختر و پسری تجربه نکرده بودم... من هم دستای بزرگ و مردونه ام رو که خییییییلی خوشش میومد رو رو تک تک ملوکولهای پوستش از کمر و گردن میکشیدم تا چاک کون و لای پاش که بیشتر دیوونش میکرد. خیلی داغ بودیم و هنوز شرتامون تنمون بود که به اوج لذت رسیده بودیم و آروم از رو شرت کیرم رو دهنش گرفت و لیس و گاز میزد و صدای شهوت و عشقو علاقه از زبونمون به آسمون میرفت....
شرتمم در آورد و با دستاش کیر و خایه هامو گرفت و مالوند ...

رفتیم رو تخت و شرت خودشم کند و لیسیدنای وحشی وارش شروع شد، کیرم داشت میترکید که کرد تو دهنش و با مکش زیاد میخوردش منم با دستم کیر و کونشو مالش میدادم و براش جلق میزدم....
چندین بار پوزیشنو عوض کردیمو 69 شدیم و براش جلق میزدم و لسی میزدم اونم دیوونه وار خایه ها و لای رونامو کیرمو میخورد. جلق زدنمو بیشتر کردم که دستشو آورد سمتم و گفت که نمیخام ارضا شم و فقط میخام تو اول آبت بیاد ... دیگه نمی تونستم تحمل کنم و بیش از 45 دقیقه بود که لذت میبردیم ... ساک زدناش بیشتر شد و گفتم که آبم میاد اگه اینجوری بخوری اونم گفت میخام آبتم بخورم عزیزم. آبم با فشار زیادی پاشید تو دهن و لباش اونم آبمو مزه کرد و تو دهنش پیچوند و خورد و صورتشم روکیرم چسبوند و گفت چطور بودم؟ واقعاً عالی بود ولی از قیافش معلوم بود ازم دلگیره چون انقد تند و شهوتی میخورد که مجال نمی داد منم براش برسم.... رفتیم حموم و دوش گرفتیم و بغلش کردم و بوسیدمش و تو گوشش گفتم عالی بودی . پرسیدم من چطور بودم؟ گفت : ای خوب بودی ولی ایکاش ... خیلی پشمالو بودم و اونم دیوونه پشم بود... گفت حیف ... بدنت دقیقا همونی بود که میخاستم ولی ... میدونستم که نتونستم براش خوب حال بدم ولی بهترین سکس عمرمو باهاش تجربه کردم. ازش عذرخواهی کردم و امیدوارم منو ببخشه. بعد تموم شدن تا میدون انزلی (اول شنبه بازار) رسوندمش و خداحافظی کردیم . بیشتر دوسدارم با یه پسر وی بی باشم تا با دختر جنازه. ممنون. و به باورهای مردم احترام بذارین و به گی ها فحش ندین.

نوشته: Amir69

دستمو از جیبم دراوردم و به ته مونده های پولم نگاه میکردم ..هنوز اونقدری نبود که خونه ی اجاره ایمو بخرم هنوزاونقدری نبود که گلیممو از اب بیرون بکشم ...به شرکت صنعتی بزرگ روبه روم نگاه میکردم و سعی میکردم به این فکر کنم منشی بودن چقدر میتونه سخت باشه!..کار قبلیمو 1 هفته ای بود از دست داده بودم و همین کارم از صدقه سریه شوهر مهنازپیدا کردم ..مصاحبه ..مصاحبه ..همیشه از این اسم بدم میومد همین مصاحبه ها باعث بود که کار نگرفتمو از دست میدادم ..از افکار درهم برهم و خط خطیم بیرون اومدم 21 سال توشون غرق بودم ..21 سال توی این افکار بی پولی درس دانشگاه شوهر غرق بودم ...تو اولیش که رو دست نداشتم ..پله ی اولی و پریدم ..دومی که تا دیپلم ..سومی که خب مثلما اقام پول نداشت که بده برم ...پله ی جهارمو رد کردم و به اسانسور رسیدم و توچهارمی غرق بودم..هه شوهر؟! چه واژه ی مسخره ای ..تا وقتی پول نداشته باشی تنها کسی که شوهرت میشه یا معتاد سر کوچمونه یا بقال چشم چرون سر خیابون ...ادمی مثل من که نه تحصیل درست حسابی نه پول نه خانواده و اسم و رسمی نداره موقعیت هایی مثل این شرکت هم به زور گیرش میاد ...به عدد هایی که تعداد طبقه های باقیمونده رو نشون میدادن چشم دوختم ...3 ..2...1 ..یا خدای من ..چیزی که میدیدم خواب و رد کرده بود ..مبلای چرم کنار دیوار..مثل سالن انتظار بود اینهمه ادم چجوری دلشون اومد بذارن رو این مبلای چرم بشینن اخه !! این میز منشیه !! اصلا این میزه این کامپیوتره ..اه یعنی میشه من بیام بشینم رو این صندلی پشت میز اورد بدم ؟ قیافه منشیش چجوریه حالا ..یک قدم از اسانسور فاصله گرفتمو نزدیک به میز منشی شدم
-بله ؟ امری دارید خانوم؟
یا حضرت جن و پری...این کیه دیگه ! دماغش تو حلقم با اون چسب سفیدا انگار دست گچ گرفتن این عمل شده اینه نشده بود چی بود ..ابرو..مگه به اون دوتا نقطه ابرو میگن ! اگه اره پس اون دوتا خط بالا چشم من اسمشون چیه!
دیدم داره بد نگاه میکنه – ام راستش برای مصاحبه اومد
-اسمتون /
بابا پرستیژ..میگن هرکی پشت میز میشینه قیافه میگیره راست میگنا
-ترنم پاشا
-بفرمایید بشینید تا نوبتتون شه ..
خب حالا حالا موندنیم با این صف عظیمی که جلومه ...به صورت افرادی که برای مصاحبه اومده بودن نگاه کردم و لباساشونو از نظر گذروندم ..این که سالن مد و با محل کار اشتباه گرفته ...هرچند بعید میدونم اونو تو سالن مد راه بدن ..انگار بیشتر برای اغفال کسی اومده تا مصاحبه شایدم به به جای مصاحبه میخواد یه چیز دیگه بده ..هه اخه تو محله ما به این ادما ادم نمیگن ...اسمشون..اه بازم زدم کانال 5 قرار نیست فکر کنم از کجا اومدم بذار یکبار فکر کنم منم مثل همه یه زندگیه عادی دارم ..نه بابام مفنگیه نه مامانم مرده ..نه کل پولم 100 تومنه ...بذار منم مثل ادم باشم حداقل برای این مصاحبه حداقل از خیلی از اینا بهترم ..شالم رو سرمه نه گردنم ..مانتوم دکمه هاش تا ته بستست نه مثل اینا تنگه که نوک سینه هام بزنه بیرون نه گشاده که توش گم بشم ..سرمو تکون دادم ...امیدوارم همونقدر کامپیوتری که مهناز (دوست صمیمیم) یادم داده براشون بس باشه ..کار قبلیم یه پیشخدمتیه ساده بود ..همونجا با مهناز اشنا شدم وعضش از من بهتره حداقل یه کامپیوتر ویه خونه داره ..یه شوهر که شبا منتظرشه ..به زودی یه بچه البته منکه بخیل نیستم از صدقه سری اونه که امروز اینجام ...
-ترنم پاشا ..نوبت شماست ..
وای مگه چقدر تو هپروت موندم ..اتاق تقریبا خالی بود من بودمو منشی البته اگه اون جزو ادم حساب شه ...
با شیک ترین حالت ممکن تقه ای به در زدم ..
-بفرمایید
چشمام به کف سرامیک بود کف مشکی با مبلای چرمی از همونایی که تو سالن بود ولی رنگش سفید بود جز یک قفسه ی بزرگ پر از کتاب در دور تا دور دیوار چیز دیگه ای تو اتاق نبود ..چشممو به میز روبه رو دختم به مراتب بزرگ تر و خوشرنگ تر از میز منشی بود مشکی با تراشه های قرمز..و لبتاب! چشم هام بی اراده گشاد شده بودند حالا میفهمم چرا مهناز به راحتی کار پیشخدمتیو کنار انداخت ..شوهر منم اینجا کار میکرد دیگه نمیذاشت من پیشخدمت باشم ...هه شوهر من!
-اگه سیر شدید مصاحبه رو شروع کنم
ابرومو بالا بردموخواستم طبق عادت دهنمو باز کنم ..که یادم افتاد اینجا اون رئیسه و من اومدم برای مصاحبه ..چشممو به سمت صاحب صدا هدایت کردم ..خشکم زد ..
-پرونده ی کاری که نداشتید و تنها شناسنامه و مدرک دیپلم موجوده قبل از این شغلتون چی بوده ..
چشم هاشو که بالا اورد میخکوبم کرد چشم هایی یشمی با بینی خوش فرم و لب های قلوه ای حالا میفهمم چرا اونا اینجوری لباس پوشیدن که به چشم بیان ..چقدر با منشیش فرق داره !
با صدای اهم گفتنش و نیمچه اخمش نگاهمو ازش گرفتم ...مثل ندید بدید ها رفتار کرده بودم ..ولی مگه نبودم!- تا به حال جایی کار نکردمو این اولین تجربمه
-برای اولین تجربتون لقمه ی بزرگی برداشتید ..
-میدونم ولی شما مدرک دیپلم میخواستید و کسی که کار با کامپیوترو بلد باشه
-و کمی پایین تر نوشته بود با سابقه ی کاری..وقت تعلیم دادن کاراموز نداریم ..
-ولی من زود یاد میگیرم
-خیلیا با موقعیت بهتر هستند ممنون که اومدید..
ممنون که اومدید یادم باشه اینم به لیست کلمه هایی که ازشون متنفرم اضافه کنم ...بر عکس بقیه جاها ایندفه نمیخواستم کوتاه بیام اگه اینجا کار میگرفتم اونقدر حقوق میگرفتم که خونه بخرم محیط کارشم از رستوران بهتره ...
-اقای..اه فامیلیش چی بود
-مجد
-اقای مجد من به این کار نیاز دارم خیلی زیاد ..اگه فقط یک فرصت بهم بدید ..حاظرم یک ماه بی حقوق کار کنم تا یاد بگیرم من ..من واقعا ..نمیخواستم التماس کنم ..ولی الان داشتم همینکارو میکردم ..چشمامو روی هم فشار دادم دستام و مشت کرده بودمو به سختی نفس میکشیدم ..هنوزم سکوت بود ..چقدر خورد شدن سخته ولی من غروری نداشتم ..چون پولی نداشتم و بدون اون هر کسی میتونست لهم کنه ...ولی تا الان به کسی اجازه نداده بودم ..چشمامو باز کردم ..دو قدمی من بود ..چشماش دیگه رنگ زیبای یشمی اولو نداشت ..دستش داشت به سمت بالا میومد...
-نیاز نیست اینقدر سخت بگیری
ابروهام ناخوداگاه بالا رفت
دستش به صورتم نزدیک تر شده بود و به سمت لبم در امتداد بود ..برای من صحنه ی عجیبی نبود ..یک قسمت از وجودم داد میزد قبول کن اینجوری راحت زندگی میکنی بذار لمست کنه بذار هر کاری میخواد بکنه درعوض پولدار میشی در عوض..اما مثل همیشه بخش دیگری از وجودم که میگفت ..پاکیتو نفروش تا الان نفس کشیدی ولی نفست کثیف نبود نذار کثیف شه ..نه توسط این ادما ...دستشو با حرص پس زدم – گمشو
حالا ابروهای اون بود که به سمت بالا در نوسان بود ..اما یک چیز با اون صورت در تضاد شدیدی بود اون لبخند عریض حرصم میداد ..وجودم داد میزد برو ..مجبور نیستی بمونی به سمت در حرکت کردمو ..با مغزم کلنجار میرفتم ...اجاره خونه رو چجوری جور کنم ؟ این ماهو بدم ماه بعد چی که دستم روی دستگیره در خشک شد – فردا ساعت 7 ..یک دقیقه دیر کنی هیج دلیلی نمیپذیرم ..
با تعجب به سمتش برگشتم و تو چشمای یشمیش خیره شدم گفت :- اون ادما رو دیدی؟ همه اونایی که اون بیرون بودن
سرمو تکون دادم ..از شدت شک هنوزم قدرت تکلم نداشتم ..
-همه ی اونا خودشونو بهم باختن ..همه ی اونا برای یه شغل خیلی راحت تن فروشی میکردن ..ولی تو ..خودت گفتی به این کار نیاز داری درسته؟
بازم سرموتکون دادم – تو خودتو نفروختی تو تسلیم نشدی..التماس نکردی..من فقط نمیخوام شرکتم و با ادمای کثیف پر کنم ..بهتره امروزو فراموش نکنی ..تو از همه ی اونا کم تجربه تری و قبول کردنت برای من یه نوع ریسکه ..ولی پاک تری ..یادت نره برای پاکیت این کارو گرفتی..
لبخند زدم و سرمو تکون دادم ..باورم نمیشه من کارو گرفتم ..حیف موبایلی نداشتم که به مهرناز خبر بدم ولی فعلا خوشحالی خودم برام کافی بود ...5 ساعت تو خیابون قدم زدن حالمو بهتر کرد اما بالاخره باید میرفتم ...خونه!
ساعت 9 شب بود و همه برای رسیدن به خونه هاشون عجله داشتن اما من ...اخرین جایی که میخواستم برسم خونه بود بعد از 2 سال که اقام معتاد شد دیگه لذت خونه رسیدنم هم پر کشید ..سرمو تکون دادم امروز وقتش نبود ...
اتوبوس بیش از حد معمول پر بود ولی برای من اتوبوسی که کولر داره تو 12 ظهر هم غنیمت بود ..گرچه این چیزا دوامی برای من نداشت ..وایستادن در اتوبوس یکی از مزخرف ترین کارای عمرم بود جایی که ...با حرکت دست های کسی روی باسنم از افکارم بیرون اومدم اول فکر کردم اشتباه کردم ..اما وقتی برگشتم دیدم پسر جوونی با لبخند مزخرفی پشتم وایستاده دهنمو بازکردم که چیزی بگم اما همون لحضه اتوبوس توی دست اندازی افتاد و ن هم تو بغل اون ...جلوی دهنمو گرفته بود اشکم داشت درمیومد جلوم یه زن چادری بود که چادرش و خودش با اون هیکلش جلوی دیدو میگرفتن و دورم اینقدر ادم بود که نمیتونستم تکون بخورم .سرش و تو گردنم فرو کرده بود مورمورم میشد ..اروم گفت ..کاریت ندارم که اروم باش و احساس میکردم که دستش داره کسمو لمس میکنه یه گاز محکم از دستش گرفتم ولی نمیدونم چجوری یهو دوتا قول تشن دیگه جلوم سبز شدن ..دستامو محکم گرفته بودن و فکمو نگه داشته بودن و اون عوضی هم خودشو بهم میمالوند ...که اتوبوس به ایستگاه رسید ...خدارو شکر کردم چون همه داشتن پیاده میشدن .اونا یکم ازم فاصله گرفته بودن پامو به سمت خروجی گذاشتم ..تعجب کردم مانعم نشدن خدا خدا میکردم دنبالم نیان ولی خدا که صدامو نمیشنوید ..سه تاشون دنبالم راه افتاده بودن اما برای رسیدن بهم انگار هیچ عجله ای نداشتن..این اولین بار بود که محل کارم دور بود و این وقت شب از جای دور به خونه میومدم اون موقع ها که پیشخدمت بودم مهناز منو میرسوند چون خونشون نزدیک خونه من بود ..اگه به محله میرسیدم دارو دسته ی حسن اینا قلدر محلمون این سه تارو میکشن ..اخه اون رو دخترای محل حساسه گرچه خودشم عوضیه ولی تا کسی نخواد باهاش نمیخوابه به قول خودش کرم از درخته ...و از این چیزا داشتم میدوییدم اما اونا یهو غیبشون زده بود سرعتمو کم کردم که نفس بگیرم اما دوتاشون جلوم سبز شدن لبخند کریهشون حالمو بهم میزد ...سومی شون پشتم بود داد زدم برین گمشن اشغالا ولی خب سریع جلو دهنمو گرفت نفسم به زور بالا میومد و تموم جونم تو گفتن همون کلمه های قبلی رفته بود داشتم فاتحه ی خودمو میخوندم ..دستش روی سینه هام بود و اون دوتا ی جلویی سر کردنم بحث میکردن اون سومی هنوزم داشت دستشو رو نوک سینه هام میکشید و لاله ی گوشمو میمکید ..انگار داشتم بیهوش میشدم ..گفت..باهات خوب تا میکنیم ..دست یکی دیگشون ..دقیقا نمیدونم کی از روی شلوار لی روی کسمو میمالید..داشتم اتیش میگرفتم ...-یادت نره برای پاکیت استخدام شدی..- این حرف تو کل وجودم میپیچید ...اگه بهم ..اگه باهام کاری کنن ...من دختر تنها ..کی باورش میشه بهم تجاوز شده ..کی باور میکنه من پاکم ...دیگه کی...از تصورش تنم لرزید....خدا ..خدا مامانمو گرفتی ..بابام معتاد شد ..پولی ندارم ..ولی دلم به همین خوشه که پاکم که تن فروشی نکردم ..نذار اینجوری خورد شم خدا بهم نیرو بده ..با تمام وجودم دستی که جلوی دهنم بودو گاز گرفتم میدونستم نزدیک محلمون شدم ..میدونستم حسن اینا تا دم دمای صبح تو پارکن ..با تمام وجودم داد زدم کمکـــــــــــــــــــــــــــــــ...بعد از اون از هوش رفتم ..

اگه قبول داشتید ادامشو بنویسم اگه به نظرتون شر و ور بود دیگه ادامه نمیدم ..ممنون از وقتی که گذاشتید

نوشته: anid70

اسمم سهيله ۲۳سنمه .من تا پارسال اصلا با کسی سکس نداشتم ولی .
پارسال یه شماره بهم تک زد بهش اس دادم شما اس داد بهم زنگ بزن تا بگم. بهش زنگ زدم دیدم دختره(اسمش ثریا بود(.گفتم چی میخوای گفت دنبال یه دوس پسرم یکی شمارتو بهم داد.گفتم کیه نگفت .خیلی بهش اصرار کردم.بالاخره معلوم شد دختر همسایمو ن که هم کلاسشه تو دانشگاه شمارمو بهش داده بود.اخه من قبلا (۲سال پیش)میخواستم با دختر همسایمون دوست بشم ولی اون قبول نکرده بود و بعد 2.3ماهی براش خواستگار اومد و ازدواج کرد.چون میترسید دوباره بخوام باهاش دوست بشم و ابروش پیش شوهرش بره شمارمو داد.خلاصه چند روزی باهم اس بازی میکردیم و حسابی دوست شده بودیم.بهش اس دادم چرا همدیگرو نمیبینیم.نوشت فردا چطوره نوشتم کجا بعد ادرسو برام اس کرد فرداش رفتم سر قرار تو یه پارک بود اون چند تا نشونی داد منم همینطور بعد همدیگرو دیدیم.چه خوشکل بود کیرم حسابی راست شده بود.به هر حال نشستیم و کمی حرفای عاشقانه زدیم.بعد تقریبا یه ماه که از دوستیمون میگذشت هوس سکس کردم بهش درباره ی سکس گفتم. عصبانی شد ولی چیزی نگفت.یه روز که باهم بودیم گفت میشه برسونیم خونه(ماشین بابارو برداشته بودم ) گفتم برای چی گفت میخواد بره حموم گفتم بعدا الان خوبه با هم باشیم گفت پس تو هم بیا خونمون اونجا کسی نیست (به من اعتماد داشت .رفتیم خونشون قرار بود اون بره حموم منم منتظرش باشم تا بیاد بیرون من دستشویی داشتم گفتمWCتون کجاس.‏WCبغل حموم بود ینی اول باید از تو حموم عبور کنی تا به ‏WC ‎برسی بعد ‏WCیه فکری به ذهنم رسید.از پیرهنم کمی نخ کندم.یه نخ بلند که یه سرشو به دسگیره در حموم /دسگیره داخل بستم/
یه سرشو بیرون در بعد که اون رفت حموم چند دقیقه پشت در بودم که خوب خودشو تو حموم لخت کرده باشه.بعد اون نخو از بیرون در به پایین کشیدم و در حموم باز شد زود رفتم تو و درو بستم اون خیلی ترسیده بود و هی جیغ میکشید همزمان که لباسمو کامل دراوردم گفتم جیغ نزن کسی خونه نیست یه نگاه به بدنش کردم چه کس وسینه ای داشت خیلی حشری شده بودم التماسم میکرد که کاریش نکنم ولی من تو حال خودم بودم گرفتمش و حسابی سینه هاشو خوردم ولی اون بازم التماس میکرد دیدم همراهی نمیکنه اونو خوابوندم کف حموم سر کیرمو کردم تو کسش گفت نکن پرده دارم با شنیدن این حرف بلند گفتم اخ جون یه کس دست نخورده و کیرمو تا نصفه کردم تو کسش دیدم کسش تنگه بزوز فشار دادم تو کسش رفت توش اونم جیغ بلندی زد چن تا تلمبه زدم دید کیرم خونی شد پردش و پاره کرده بودم با حوله کیرمو و کسشو تمیز کردم اونم حشری شده بود بعد گفت بکن تو کردمش تو کس ثریا .‏۵MINتلمبه زدم بعد اون ارضا شد و منم ابم داشت میومد ابمو روی سینش خالی کردم بعد کیرمو تو دهنش کردم تند تند عقب و جلو میکردم تا ابم اومد همشو تو دهن دختر خالی کردم اونم همشو خورد بعد برا اینکه اونم ارضا شه کیرمو لای سینه هاش گذاشتم عقب جلو کردم تا اون ارضا شد.بع خودمونو تمیز کردیم.
سهیل

همزمانسازی محتوا