شما اینجا هستید

سکس با همکار مونثم

سلام دوستان اين داستان خيلي قديمي نيست.اين داستان مال بهار 93 .من يه موسسه زبان تو يکي از شهر هاي مازندران دارم. من مجردم و اين موسسه رو باکمک برادر وخواهرام وچند دبير ديگه ميگردونم ما تو اين موسسه دوتا همکار زن داريم به غير از خودمون(منو خواهر وبرادرام)من قيافم معموليه ولي نسبتا خوب زبون ميريزم.در ضمن 26سالمه.از اين دو تا همکار زنمون يکي واقعا کس بود ولي پايه نبود اما اون يکي بد نبود اما پايه من اول دنبال لاله يعني اون کسه بودم. لاله قد بلند بي نهايت خوشگل و هيکل رو فرمي داشت اما هر چي بيشتر نزديک ميشدم اون مادرجنده دور تر ميشد

داستان سکسی:

فقط علی

سلام
اونروز وقتی از حموم اومدم بیرون داشتم خودمو خشک میکردم تو این فک بودم که دارم کار درستی میکنم یا نه،ولی وقتی به علی فک میکردم همه چیز از یادم میرفت... بهتره از خودم بگم:همه میگن صورته با مزه ای دارم،قدم۱۷۵،هیکله توپری دارم،سایز سینه هام۸۵...
خلاصه حسابی به خودم رسیدمو ارایش ملایمی کردمو رفتم طرف خونه ی علی که سمت شرق تهران بود (خیلی وقت بود که با علی دوست بودم ۴سالی میشد،ولی باور کنید اونروز اولین سکس ما بود)اون توی نمایشگاه ماشین کار میکرد،از همین طریقم باهاش اشنا شدم...

داستان سکسی:

علی رضا و زن شوهردار مسافر

سلام خدمت همه دوستان شهوت پرست داستانی که میخوام براتون تعریف کنم زمانش حدودا 2 هفته پیش اول از خودم بگم من فردی هستم 30 ساله که کارم مرکز اجاره وخدمات آبی در پلاژ در دریای مازندران مشغول فعالیت هستم

داستان سکسی:

ادامه سکس با مادرزن خوشگل

سلام دوستان من رضا هستم بعد از اینکه برای اولین من با مادرزنم زهرا رابطه سکسیمون شروع شد هرروز بیشتر وابسته هم شدیم الان حدود یکسال هست که من با زهرا رابطه دارم زهرا زنی با قد ۱۷۰ وزنش الان حدود نود پنج سینه های سایز نودوپنج خودش میگه قبل از اینکه با تور رابطه داشته باشم ۸۵ کیلو و سایز سینه هام هم ۸۵ بود از وقتی که با تو سکس کردم سینه هام و وزنم زیاد شده بگذریم تو این یکسال منو دیگه داماد خودش نمیدونه میگه شوهرهم هستی براش هرچی تا حالا خواسته خریدم پول دادم شورت و کورستشو من دیگه میخرم پدرزنم یه مرد کله خر و سرد مجاز هست در ضمن اختلاف سن هم دارن با هم سیزده سال الان سن زهرا ۴۱ و پدرخانمم ۵۵

داستان سکسی:

صیغه کردن مدیر دولتی

داستان من از یه چت شبانه شروع شد... اون زمان مجرد بودم و شبها معمولا چت می کردم. یه شب توی یکی از چت روم ها در حالی که مرتب پیغام های سکسی می نوشتم، یه ID پسر بهم پیام داد و سلام کرد. سریع جوابش رو دادم و asl خواستم که گفت زن 32 ساله از تهران. گفتم تو که اسمت پسره. گفت این اسممه، خودم زنم و خیلی هم حالم خرابه. شروع کردیم حرفهای سکسی زدن با همدیگه. خلاصه یه کم صحبت کردیم و بعد از حدود نیم ساعت بهش گفتم که باور نمی کنم که زن باشی. اول گفت مطمئن باش، باز گفتم نیستم، وب بده. فکر کنم حدود 3 صبح بود که یهو بدون مقدمه شماره تلفن داد و گفت زنگ بزن صدام رو گوش کن.

داستان سکسی:

لای پا دادن ریحانه

قرار بود به عيادت دختر عمم بريم كه كمرشو عمل كرده بود . منو دو تا از خواهرامو و مامانمو دختر خالم قرار شد كه بعد از ظهر بريم خونه دختر عمم . دختر عمم ي پسر داشت به نام رامین كه با زنش مشكل داشت و تو قهر به سر مي بردن . رامین با علي پسر اون يكي عمم دوست صميمي بودن . خب كاملا مشخص بود كه علي همه چيزو در مورد سكسش با من به رامین گفته بود ولي من خبر نداشتم تااينكه اون روز رفتيم خونه دختر عمم و رامین هم اونجا بود . رامین روبروي من نشسته بودو بد جور به من نگاه عاشقونه مي كرد و تو چشماش ي نوري به چشم مي خورد .

داستان سکسی:

من و خواهرم جنده اش شدیم

سلام دوستان من ميلاد هستم و يک خواهرم دارم که 5 سال از خودم بزرگتر هستش و پدر مادرم هم شاغل اند و وضع مالی خیلی خوبی هم داریم و اصلا مذهبی نیستیم خواهرم هم که اسمش ارزوه و از هيکلش بگم که فوق العاده خوش هيکل 23 سالشه با کون خوش فرم و قد 160 و من 18 سالمه و اکثرا بهم ميگن قيافم شبيه دختر هاست و بايد از اول دختر ميشدم چون نه بدنم مو داره و کونم هم خيلي خوش فرم هستش لب هام هم عين لب دختراست کلا هیکلم هم شبیه دختراست.

داستان سکسی:

عاطفه، زن جنده من

علی بیا بریم خارج شهر یه دوری بزنیم ,از آخر هفته ها همیشه واسه دلگیری جمعه غروباش بدم میاد خیلی دلگیر کنندست , دیگه حوصله غر زدن عاطفه رو نداشتم بهش جواب دادم عشقم همین دیروز کرج بودیم بازم بریم خارج شهر؟ عاطفه ۳۲ سالشه ما همسن و سالیم ,الانم حدود ۵ ساله باهم زندگی میکنیم .

داستان سکسی:

آخرین سکس من قبل از سربازی چه گند بود

سلام اینقدر داستان چرت و دروغین تو سایت خوندم که تصمیم گرفتم یک رویداد واقعی واستون به اشتراک بزارم
امروز 27 تیر 1393 هست

داستان سکسی:

چهاردیواری

صدای زنگ ساعت رو اعصابم بود. خوابم میومد ولی چاره ای هم نداشتم .یکی از چشمام رو به زور باز کردم و ساعت رو خفه کردم. علیرضا از پشت بغلم کرده بود و بین بازوهاش قفل شده بودم. تو دستاش چرخیدم و نگاش کردم. چشماش بسته بود و اروم جلوی گونم نفس میکشید.امروز روز تولدش بود...از مدت ها قبل منتظر امروز بودم واسه برگزاری یک جشن کوچیک ویک شب دونفره ...!

داستان سکسی:

استاد دخترکش

18 سالم بود که توی دبیرستان با یکی از اساتید بنام "فرشاد" آشنا شدم. از همه نظر اوکی بود. تیپ و قیافه. پول و ثروت. شهرتش توو مدرسه و اخلاق دختر کشش! تقریبا تمام مدرسه عاشقش بودن. اما نمیدونم بخاطر اندام سکسی و توی چشم من بود یا اخلاقای سگم که بین اونهمه شاگرد توی مدرسه فقط زوم روی من بود. هرثانیه نگاهش زوم بود روو ساق شلوارم، رو سینه هام، رو کون گردم که حتی دخترای مدرسه هم عاشقش بودن. صبح یه روز برفی، وقتی رسیدم مدرسه دیدم هنوز هیشکی نیومده، رفتم توی کلاس و درو بستم. اومدم ژاکتمو در بیارم حس کردم سوتینم باز شده، از فرصت استفاده کردم و مانتومو دراوردم...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS