شما اینجا هستید

سکس با مادرزنم فریبا

سلام من 30 سالمه 4 ساله که ازدواج کردم مادر زنم 43 سالشه اما انگار 30 سالشه خیلی خوشگل و خوش اندامه یه کونه توپول و سینه هایه خیلی نازی داره من از اوله ازدواجم به عشقه مادر زنم جق میزدم نمی خوام دروغ بگم شاید ماهی 2 بار همیشه نگاهش میکردم تا اینکه فهمیدم اونم من رو دوست داره شاید مثل پسرش اما من می خواستم باهاش سکس کنم حتی اگر یه شب خونم باشه من به همه قبل خواب قرص خواب آور بدم

داستان سکسی:

زندگی من و زن مهربونم

سلام دوستان افشین هستم 25 ساله از کشور همسایه یعنی افغانستان چیزی رو که میخاهم بهتون بگم جزی از حقیقت های زندگی مشترک منو زنم (خاطره) که تو دوران زندگی مون اتفاق افتاده امید که گفتنش باعث ضیاع وقت شما نشه ولی فکر نکنید که یه داستانه.....
وقتی فیلم سکس ایرانی نگاه میکردم همیشه یه جوری تصور میکردم که او دختر یا زنی که داره میده زن منه البته این فقط یه تصور بود چون اون موقه من مجرد بودم و این فقط یه خواب و خیال و تصور بود......
با خودم عهد کرده بودم که وقتی ازدواج کردم با همسرم ایران گردش بیایم.....

داستان سکسی:

لز روز عروسی

عروسی پسر عموم کاوه بود. بعد از یه عمر دختر بازی و ترتیب دخترا رو دادن به فکر ازدواج افتاده بود. اون هم به قول خودش با یه دختر ساده شهرستانی از همه جا بیخبر. اما راسش به نظر من دختره از کاوه هم زرنگتر بود و شاید اون بود که اینو خر کرده بود. به هر حال برای منی که منشی مدیر عامل بودم مرخصی گرفتن خودش یه پروژه بود. از طرف دیگه نه از عمو کمال و زنش خیلی خوشم میومد و نه پسر کاکل زریشون کاوه. این بود که قید رفتن به آرایشگاه زدم و تصمیم گرفتم به جای رفتن به کرج و اومدن با بابا اینا از تهران مستقیم برم عروسی. از محل کار تو میدون نور تا محل تالار تو یوسف آباد راهی نبود.

داستان سکسی:

یک خاطره شیرین و تلخ از عشق

بگذارید دلیل این رو بگم که چرا من این خاطره رو اینجا می نویسم و چرا اینجا هستم با اینکه شاید سنم مناسب اینطور چیزها نباشه اولا که به نظر من سن یک عدد و رقمه دل اگه جوون و عاشق نباشه بهش می گیم تو جوونی پیر شده اما اگر دل عاشق و جوون بمونه سن و سال حتی اگه هم بالا باشه همه میگن شاد و سرزنده است دیدید اون ادم هایی رو که حتی تو پیری مثلا زنها بافتنی می بافند یا پیرمردها هنوز مثل یکی از اساتید فرزانه ایران احسان یارشاطر - موسس ایرانیکا - هنوز در نود سالگی کار می کنه ? خوب دل هم همینه !

داستان سکسی:

داستان تلخ زندگی من

با اینکه هیچی از سکس و ارضا و این حرفها نمی دونستم ولی همیشه روی زمین دراز می کشیدم و با مالوندن خودم روی موکت به یک حس لذت بخش می رسیدم؛ حالتی که توی خایه ام چند تا نبض یا ضربان محکم حس می کردم و بعدش احساس سبکی و خرکیفی . هیچ وقت هم نفهمیدم که چطوری و از کجا یادش گرفتم، از وقتی که یادم می اومد کارم این بود . کیرم اصلاً سفت نمی شد، نرم نرم می موند و تو همون حالت ارضا می شدم، بچه بودم و از آب هم خبری نبود . فقط برام مهم بود که با این کار کیف می کنم . نمی دونستم کارم خوبه یا بد، حتی یادم نیست از کجا می دونم که بقیه خانواده این کار رو زشت می دونن و اگه من رو در اون حالت ببینن کتکم می زنن .

داستان سکسی:

من و دوس دخترم، سفر تایلند

سلام من نیما هستم 23 سالمه ی روز تصمیم گرفتم ب تایلند برم، دوست دخترمم گیر داده بود یا با هم میریم یا ک نمیری میدونست میخوام واسه کاری برم واسه همین تنهام نمیذاشت اصرار میکرد ک با هم بریم منم دیگه نتونستم ن بگم، قبول کردم، خلاصه همچیو ردیف کردم واسه رفتنمون.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS