شما اینجا هستید

پسر مذهبی و پیداکردن زن صیغه ای

دوستان سلام
اول چندتا مورد را بگم
1- این یک خاطره ی واقعیه
2- این داستان طولانیه و اونایی که حوصله ندارن نخونند
3- هرکسی در قسمت نظرات فحش بده جوابش را سفت و سخت میدم
4- سعی کردم دلایل اتفاقات را بگم اگر جایی دلیلی از قلم افتاده ببخشید . اما این داستان نیست و کاملا واقعیه
هرکسی میخواد انتهای داستان فحش بده و ایراد بگیره همین حالا نخونه .
اما خاطره ی من :

داستان سکسی:

مادرانه (1)

داشتم تو راه پله ها بند کفشمو میبستم ، خیلی کلافه بودم ،مونده بودم که چرا این همه استرس دارم ، بازم بخاطر شغل بابام باید میرفتیم یه شهره دیگه ، این باره چهارم بود ، تا 2 3 سال میگذشت که یکم به شهر جدید عادت کنیم ،جا به جا میشدیم ،مامانم خیلی با بابام بحث کرد یر این مسئله ولی اصلا فایده ای نداشت ، چند بار به بابام گفته بود فکر من نیستی فکر این یدونه بچت باش ، تو همین فکرا بودم که یهو در خونه باز شد و مامانم با صدای خواب آلود گفت: امیر سرده کلاهتو ببر

داستان سکسی:

چطور از دودول بازی به کون دادن رسیدم (1)

سلام به همه. من علیرضا هستم و الان 33 سالمه. تو شهر قزوین زندگی میکنم. موضوع برمیگرده به سن هفت هشت سالگی. ما تو محلی زندگی میکردیم که اطرافش همه باغ و درخت بود. زمان جنگ بود و پشت محوطه باغ یه پناهگاه روباز کنده بودن که فکر میکنم حداقل دومتر و نیم ارتفاع داشت. برای ما بچه های اون سنی که به زور قدمون به 150 هم نمیرسید ارتفاع زیادی بود. پسرای زیادی تو محل بودن و پاتوق بازی ما اونجا بود. من پسر خوشگلی بودم و فکر میکنم الانشم هستم. پوست گندمی با چشمای درشت مشکی و لبای خوش حالت. من همیشه با پیمان و سعید همبازی بودم. هر سه تامون همبازی بودیم. اونا تو اون محل بودن که ما به محلشون رفتیم.

داستان سکسی:

نیاز های آدمی

( در پی حقایق باش راه را باز کن و سنگ ها رو کنار بزن همیشه آنطور که تصور کنی نیست شاید روزی باز از این جاده گذر کنی آن زمان پیر و فرسوده باشی پس جاده ای که باز باشد هیچ پیر فرسوده ای را زمین نمیزند .)

داستان سکسی:

از کرج، ایستگاه مترو، پارک چمران،بدم میاد(1)

با سلام به همه دوستهای گلم.ممنونم که وقت میزارید و این خاطرمو میخونید.این اولین داستانه منه.حتما از نقدهای زیباتون استفاده میکنم.
با اجازتون من تو 1 بنداول داستانم خودمو معرفی میکنم بعد داستانو مفصل میگم.

جزوه ریاضی عمومی

سلام من اسم محمد و داستانی که واستن میخواهم تعریف کنم برمیگرده به تابستون همین سال من دانشگاه آزاد درس میخونم و بیشتر کلاس ها مختلط است و تابستون درس ریاضی عمومی رو گرفتم و کامل رفتم سر کلاس البته بگم من جزوه نویس خوبی هستم و دست خطم خوبه بخاطر همین همه ازم جزوه میگیرن یه روز خونه بودم که گوشیم زنگ خورد یه دختری بهم زنگ و بعد از سلام از این حرف گفت هم کلاسی شما و جزوه میخواهد من گفتم باشه و یه جایی نزدیک دانشگاه باهش قرار گذشتم و ماشین رو بردم کارواش چون روز قبلش بارون امده خیلی کثیف بود و بعد از تمیز شودن ماشین رفتم سمت همون جا وقتی رسیدم دیدم دختره با دوستش باهم هستند امد سمت ماشین و گفت

داستان سکسی:

رئیس حشری من

سلام به همگی، این خاطره مربوط می شه به 2 سال پیش که من تو یه شرکت واردات تجهیزات پزشکی کار می کردم. من نمی خوام از خودم تعریف کنم اما دختر نسبتا جذابیم ( عکس پروفایلم واقعیه ). معمولا شیک لباس می پوشم و سعی می کنم از عطرهای خاص استفاده کنم. تقریبا 5 ماه از بودن من تو شرکت به عنوان مسئول واردات می گذشت. یه مدت بود که متوجه شده بودم که هر بار می رم اتاق رئیسم که یه پسر 37 سال بود یه جور خاصی نگاهم می کنه. منم از اونجایی که دختر شیطونیم معنی این نگاهو خوب می فهمیدم. یه روز صبح طبق معمول رفتم به اتاقش تا گزارش کارها رو بهش بدم حس کردم امروز بدجوری حالش خرابه .

داستان سکسی:

زیبا ترین کابوس و عشق ممنوع

دیگه به پیامام جواب نداد نمیدونم چرا من هیچ کاری نکرده بودم ولی الهام رفت چند روز ازش دور بودم قبل رفتنم برای امتحانای پایان ترم بهم گفت شوهرش بهش شک کرده و دائما چکش میکنه بهش گفتم من دیگه بهت نمیزنگم هر وقت تونستی خودت بزنگ ولی فقط یه بار زنگ زد و دیگه صدای قشنگشو نشنیدم
(دوستنا این داستان بیشتر حکم درد دل داره و قسمتهای سکسیش کمه من قبلا دوتا داستان دیگه به اسمهای سکس و سوزاک و کردن کون بابای دوستم گذاشته بودم ولی این یکی کمی غم توشه از همتون عذر میخوام)

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS