با سلام به همه ی بچه های شهوانی این داستانی که من مینویسم نمیشه بهش گفت داستان چون همه چیش واقعیه من آرش 19 ساله یه خواهر دارم که اسمش مهشیده و 20 سالشه و تازگی ها هم ازدواج کرده در مورد خواهرم بگم یه دختر اندامی با 60 کیلو وزت و 170 قدش و سینه های خوشکل و خوش فرم که همه ی فامیل تو کف کونش بودن چون یه کونی داره آدمو دیوووووووووونه میکنه در مورد خودم دانشجوی رشته کامپیوتر در شهر اصفهان خوب بریم سراغ داستان:
خواهرم مهشید حدودا یه پنج سالیه که نامزده و 2 ساله که عقد کرده ولی خونواده دومادمون به دلیل خسیس بودن نمیان تا براش عروشی بگیرن سر همین قضیه خواهرمم توقع بالایی داره به قول خودش میگه باید از شیر مرغ تا جون آدمیزاد تو خونش باشه به همین دلیل خواهرم با اونا مشکل داره یه روز من تو خونه با خواهرم دعوام شد به خاطر همین خواهرمو زدم بعد از مدتی با هم قهر بودیم تا این که یه روز دیدم هر شب میره تو اتاقش با گوشی خیلی ور میره منم خیلی مشکوک شدم و فکر کردم داره با خودش چکار میکنه تصمیم گرفتم برم سر وقت گوشیش وقتی رفتم سراغ گوشیش دیدم رمز داره منم بی خیال شدم تا اینکه یه روز که داشت رمز گوشیشو میزد من از پشت سرش داشتم نگاش میکردم بعد از 2 روز پدرو مادرم رفتن مسافرت چون شوهر عمم فوت کرده بود . بهترین فرصت بود که یه آتویی از این خواهرم بگیرم چون از روزی که وارد سایت های سکسی شدم فهمیدم چه حالی میده سکس با محارم خواب بود رفتم از داخل سوتین گوشیشو در آوردم (خوابش خیلی سنگینه) و بعد رمزشو زدم اول رفتم تو پیام هاش دیدم نه خواهرم اهل دوست پسر نیست بعد رفتم سروقت فیلماش دیدم ای وایییییییی خواهرم خیلی حشریه به همین خاطر رفتم بهش گفتم آره اینا چین تو گوشیت اول زیر بار نرفت گفت آره گوشیم دست دوستم بوده و از این حرافا بعد بهش گفتم آره اگه مشکلی داری بگو من کمکت میکنم شروع کرد درد دل کردن آره شوهرم یه بار منو کرده و پردمو زده از اون موقع من شهوتم زده بالا الان که باهم قهریم نمیدونم باید چکار کنم سرشو گذاشت رو پاهام منم موهاشو نوازش میکردم تا اینکه یه لحظه گفت آرش من بدن درد دارم به خاطر چیه منم بهش گفتم بخواب تا ماساژت بدم اولش گفت لازم نکرده بعد با یه کم خواهش قبول کرد گفت فقط کار دیگه ای نکنی منم قبول کردم و خوابید منم نشستم رو باسنش تا اینکه اول پیراهنشو زدم بالا نذاشت گفتم اینجوری خیلی بیشتر حال میده بعد آروم مالیدمش دیدم داره حشری مشه بهش گفتم مهشید اجازه میدی سوتینتو در بیارم گفت اشکالی نداره فقط سینه هامو نبینی گفتم باشه در آوردمو کم کم داشت حشری میشد بعد بهش گفتم میخوام پاهاتو بمالونم تا از پادرد هم راحت شی یکم من و من کرد بعد قبول کرد شلوارشو در آوردم دیدم ای وای چه کونی داشت منو دیونه میکرد وقتی بهش دست زدم انگار تازه متولد شدم اینقدر نرم بود و بدون مو یکم مالیدم و همون لحظه خودمو لخت کردمو خوابیدم روش گفت آرش چکار میکنی گفتم آبجی تو حشری منم حشریم فقط من و تو هم به درد هم میخوریم و میتونیم مشکلمونو حل کنیم اصلا اگه میشد باهات ازدواج میکردم شروع کردم زبون ریختن تا اینکه گفت فقط بخور کار دیگه ای نکن منم شروع کردم شرتشم در آوردم شروع کردم خوردن کوسش اینقدر خوشبو و خوشمزه بود که منو دیوونه کرد و بعد زبونم میزدم روی کسش اونقدر با چوچولش بازی کردم تا اینکه داد زد ااهههههههههههه آرش پارم کن تو رو خدا منم بعد شروع کرد به خوردن سینه هاش به صورت 69 داشتم سینه هاشو میخوردم اونم داشت برام ساک میزد که دیگه میترسدم ارضا شه سریع بلند شدم و رفتیم تو اتاقش بعد خوابیدم رو تختش بعد گفت آرش وایسا یه چیز واست بیارم دیدم رفت یه کرم آورد گفتم این چیه گفت این کرم تاخیریه من که حالا حالا حااااااااااا سیر نمیشم وقتی کرمو زدم به کیرم کیرم بی حش شده بود خوابید م که نشست رو کیرمو کیرمو با دستش گرفتو کرد تو کسش یه لحظه داشتم میمردم اونقدر داخلش داغ بود که احساس میکردم آبجوش ریخته توش شروع کرد بالا و پایین رفتن دیدم آره خیلی بیش از حده منم همزمان با اون فشار میدادم اونقدر فشار میدادم که احساس میکردم کیرم به ته کسش رسیده حدود یه ده دقیقه تلمبه زدم دیدم خواهرم ارضا شد بهش گفتم همین بود گفت حالا باهات کار دارم نشست رو مبل یه لنگشو گذاشت رو پام یه لنگ دیگشم قفل کرد بهم کیرم کرد تو کسش منم جو گیر اونقدر تلمبه زدم و سرعتمو زیاد بود شروع کرد گریه کردن گفت دیوونه تو از شوهرم بد تری گفتم خودت خواستی تا اینکه دیگه خسته شدم بهش گفتم خواهر از کس کردن خسته شدم میخوام از کون بکنمت اولش گفت نه ولی با اصرار زیاد گفت چه کنیم دیگه یه داداش که بیشتر نداریم سگی خوابید کیرمو یه کم تف زدم دیدم راحت رفت تو فهمیدم قبلا به شوهرشم از کون داده شروع کردم تلمبه زدن که یه دفعه بهش گفتم داره آبم میاد چکارش کنم گفت بریز تو کسم گفتم آبجی بدبختمون نکنی با خنده گفت بده از داداشم یه بچه داشته باشم همین طور که داشتم تلمبه میزدم گفت آرش دوست داری اسم بچمون چی باشه گفتم وقت گیر آوردی کجا خالی کنم گفت تو کسم نترس قرص میخورم منم از خدا خواسته کیرم از تو کونش در آوردم کردم تو کسش یه چندتا تلمبه زدم دیدم آبم مثل آبشار اومد بیرون جیغ زد گفت آییییییییییییییی سوختم بعد یه 5 دقیقه کیرم تو کسش بود تا ایکنه خوابیدیم وقتی بیدار شدم دیدم خواهرم رفته حموم گفتم عشقم منم بیام همون گفت عزیزم بفرمایید شوهرم بعد رفتم حموم دوباره کردمش تا موقع ای که پدر و مادرم بیاد ما 7-8 بار با هم سکس داشتیم . هنوز هم هفته سه چهار بار باهم سکس داریم میخوایم بریم واسه تحصیل یه شهر دیگه اونجا یه خونه بگیریم که هر شب باهم باشیم و خواهرمم میخواد به خاطر من از شوهرش جدا شه لطفا فوش ندین چون من برای نوشتن این سکس خیلی زحمت کشیدم .

نوشته : آرش

سلام دوستان من عرفان هستم و 25 سالمه داستانی که میخوام بکم واقعیه این داستان بر میگرده به 5سال پیش من 20 سالم بود مدرسم تموم شده بود مهر میخواستم برم دانشگاه تعطیلات تابستون بود بابام اومد خونه گفت با همکاراش قرار گذاشتن برن گردش شهرستان ما فسا میشینیم خلاصه قرار شد آخر هفته حرکت کنیم من همکاراشو نمیشناختم حرکت کردیمو رفتیم رسدیم به یه شهری زدیم کنار واسه سلف ناهار من تک فرزند بودم سه ماشین بودیم یکی از همکاراش یه دختر 22 ساله داشت اون یکی همکارش یه پسر 14 ساله

خلاصه سر ناهار خوردن دختره رو یه بارندازی کردم دیدم چیز مالیه رفتم تو نخش بکوب میرفتیم مشهد ساعت 3 شب بود رسیدیم رفتیم یه خونه گرفتیم تا صبح خوابیدیم صبح بابام گفت بو وسایلو از تو ماشین بیار بالا رفتم دیدم دختره هم داره وسایلو از تو ماشین در میاره بهش گفتم عزیزم مگه من مردم داری زور میزنی یه لبخندی زدو حال کردم ظهر قرار بود مردا برن بازار زن هام برم حرم منم بمونم خونه دختره سرما خورده بود اونم گفت میمونم من گفتم الان کسشو میزارم همه رفتن اون پسره هم با مادرش رفت من رفتم حموم با دستشویی یه بود در حمومو باز گذاشتم داشتم حموم میکردم اون اومد بره دستشویی منو دید جا خوردو برگشت من گفتم ستاره بیا من درو می بندم اگه روت نمیشه خلاصه گفت نه بعدا میرم منم با یه حوله دورم پیچیدمو اومدم بیرون اونم رو مبل بود منو دید چشاش بحالت دیگه ای در اومد من بهش گفتم برو کارتو انجام بده اونم رفت بعدش رفت حمومو اومد بیرون من موهامو اتو میکردم اون بهم گفت اتو موتو بهم میدی گفتم اره بهش دادم گفتم من خوب موها رو اتو میکشم اونم گفت بیا ببینم چیکار میکنی دیگه کیرم راست شده بود گفتم چنگیز هنوز زوده صبر کن رفتم تو موهاشو با سشوار خشک کرد من یه کرم ورداشتمو دست تو موهاش میکردم اون کیف میکرد بعد شروع کردم اتو زدن کارم که تموم شد کفتم اتورو از برق بکش اومدم بلند شم برم گفت مدلم بلدی گفتم بله اومد دباره دست کردم تو موهاش سرشو چسپوند به سینه هام پشتش به من بون منم از بغل صورتش یه بوسی کردم اونم خیره شد تو چشام منم یه خنده کردم اونم خندید دستمو گرفتو برد روسینه هاش منم مالوندم کم کم داشت حشری میشدیم دست کردم تو شلوارش اونم بیحال افتاد روم با هم حال کردیدم کیرمو داخل کسش نکردم شمارشو گرفتمو با هم در تماس بودیم تا اینکه از مشهد رفتیم سمت شمال مازندران اونجا هم یه خونه گرفتیم من ماشین بابامو گرفتم گفتم میرم یه چرخی تو بازار بزنم ستارهم گفت منم باهات میام گفتم بیا با هم رفتیم داشتم رانندگی می کردم داشت دست بکیرم میزد چنگیز بی قرار هم منتظر فرصت بود بردمش یه قهوه خونه با هم یه قلیونی زدیم رفتیم سوار ماشین اون گفت بریم یه جای خلوت چادور بکش رو ماشین با هم راحت باشیم منم رفتم یه جای خلوت چادور کشیدمو در ماشینو قفل کردم اومد تو بغلم منم کیرم بدجور شرتمو جر میداد اوردمش بیرون با دیدن کیرم شروع کرد خوردن داشت آبم میومد کنترل نداشتم ریخت تو دهنش منو نگاه کرد خندیدم گفت کثافت با دستمال کاغذی کارشو راه انداختم گفت بریم من گفتم نه تو کیر منو دیدی ولی من کستو ندیدم اون گفت نه نه نه من قانعش کردم گفت فقط ببین من گفتم باشه شلوارشو کشید پائین داشتم دیوونه میشدم سریع کیرمو گذاشتم روکسش خندید چیزی نگفت گفت بیار بیرون گفتم چرا گفت کار دارم اوردم بیرون یه کاندوم انداخت سر کیرم حالا شروع کن منم تلمبه زدم یه چند دقیقه ای باهاش لب گرفتم عجب حالی میداد دیگه رفتیم خونه افتادم روتخت 2 ساعت بکوب خوابیدم دیگه هر وقت موقعیت جور میشد میکردمش.

نوشته: عرفان

سلام من یه هفته ست که با این جا آشنا شدم.فک کردم جای خوبی واسه گفتن چیزایی که تا حالا به کسی نگفتم باشه. من اسمم فاطمه ست و توی یه خانواده خیلی مذهبی زندگی میکنم.و چیزی که میخوام بگم از اینجا شروع میشه که یه روز که تو خونمون هیئت بود و خونمون خيلي شلوغ شده بود و منم فردا امتحان داشتم رفتم خونه عمه م اينا آخه خونشون تقريبا جفت خونه ي ما بود .كتابامو گذاشتم تو حال و همون جا شروع کردم به درس خوندن اون موقع پیش دانشگاهی بودم یه ساعتی درس خوندم که یهو دیدم یکی کلید و چرخوند اومد تو منم روسری مو محکم بستم و دامن بلندی که از هیئت تنم مونده بودو مرتب كردم تا پاهام معلوم نباشه.. در که وا شد دیدم پسر عمه م با قد بلند و هیکل ورزیده و چشمای عسلیش و یه لباس تقریبا خاکی اومد تو فهمیدم تازه از سر کار اومده.همینطوری نگاش میکردم که با لحن جدی و مغرورانه ش گفت بلد نیستی به بزرگترت سلام کنی منم سلام کردم و دوباره مشغول درس خوندن شدم اونم رو مبل ولو شده بود و چشماشو بسته بود یکمی نگاش کردم که یهو چشاشو وا کرد ؛پاشو یه چایی واسم بیار .منم بلندشدم چایی و بهش دادم و دوباره نشتم پای درس .تلوزییون و روشن کرد وگفت برو طبقه بالا درس بخون دارم تلویزیون میبیینم حواست پرت میشه. طبقه بالای خونشونم اتاق خودش بود منم ناچار وسایلمو جمع کردم رفتم بالا.

موقع درس همش بهش فکر میکردم نیم ساعتی گذشت در اتاق واشد .برگشتم چیزی که تا حالا ندیده بودم و دیدم پسرعمه م بدون لباس باسر شونه و بازوهای خوش تراشش که یه حوله هم دور کمرش بود تا دیدمش گفتم وای تو چرا اینجوری . اومد تو رفت طرف کمد لباساش گفت ببخشید که لباسام اینجاس!!!! منم سرم و انداخته بودم پایین .پشت به من کرد و حوله حموم و از دورش برداشت منم زیر زیرکی نگاش میکردم .شورتش و پوشید حالا دیگه نیم رخ ایستاده بود.یه شرت سفید تنگ که برجستگی کیرش از پشتش کاملا معلوم بود منم که تا اون موقع حتی یه بارم این وضعیت و ندیده بودم کنجکاوانه به کیرش نگاه مبکردم که یه هو روشو بهم کرد منم که تو عالم خودم بود همچنان خیره مونده بودم که گفت به چی نگا میکنی ؟ و یه لبخندی زد از خجالت داغ کرده بودم و سرم و انداختم پایین سرم و با دستش گرفت بالا و لباشو به لبام نزدیک کرد نفساش بهم میخورد دیوونه میشدم تو چشمام خیره شد و بعد چشماشو بست و کل لبامو گذاشت تو دهنش منم اولش مقاومت کردم و گفتم نه برو خواهش میکنم ولی از خدام بود. کنارم دراز کشی روسری مو دراورد دستشو گذاشت لای موهام ولبامو میخورد بعد گردنم و گوشمو خورد نفساش بلند شد.منم که اولین باری بود که یه پسر بهم انقد نزدیک شده آب کسم همینطور میومد و صدای نالم همه اتاق و گرفته بود .پسر عمه هم که دیگه اومده بود روم کیرش از پشت شورتش همچین سیخ و محکم شده بود که فکر کردم کسمو پاره میکنه! من زیرش بودم و از شدت حشر داشتم جیغ میزدم اونم جلو دهنم و گرفت و گف هنوز که کاری نکردم .. دیگه داشتم دیوونه میشدم چون هم خیلی خوب کارش و انجام میداد همینکه خیلی هم دوستش داشتم .از روم بلند شد و بلوزم و دراورد من یه سوتین مشکی پوشیده بودم که با بدن سفیدم تضاد قشنگی داشت .سوتینم و باز کرد گفت وااای جووووون چه سینه های کوچولو نازی داری معلومه که دست نخورده ست و بعدم کل سینه مو گذاشت تو دهنش ک نوک صورتیش که سیخ شده بودو گاز میگرفت.بعدکه تا دلش خواست سینه هامو خورد و با دستاش لمسشون کرد .دامنم و از تنم دراورد باسنم انقد بزرگ بود که به زور از تنم درمیومد.وقتی کونم و دید داشت دیوونه میشد میگفت حیف این کون خوشگل و خوش فرم که زیرلباش بمونه کونم و مالید .منم که کسم خیس خیس بود و خیسیش از شورتم زده بود بیرون دیدو گفت حسابی خودتو خیس کردی منم که نای حرفیدن نداشتم یهو دست گذاشت شورتمو دراره یه جیغ بلند کشیدم که نه خواهش میکنم اینکارو نکن ...که گفت من دوستت دارم و تورو واسه همیشه میخوام .پس تاآخرش مال خودم میمونی منم با این حرفاش آروم شدم. شورتمو دراورد و کیرش و میذاشت لای کسمو و بالا پایین میکرد منم ارضا شده بودم اما اون نه همینطور بالا پایین کرد که یهو سر کیرش رفت تو کسم که لیز لیزی بود چنان جیغی زدم که گفتم الان کل هیئت ميان بالا.اونم جلو دهنم و مي گرفت که بیشتر از این آبرو ریزی نکنم گفت اگه میخوای واسه همیشه مال من شی آروم باش و محکم سر کیرشو فرو کرد تو کس و من یه آن برق از چشمام پرید .پرده م پاره شده بود و خیلی م درد داشت اشک تو چشام نشست از شدت درد.!! با دستمال خونی که اومد وپاک کرد و شروع به تلمبه زدن کرد .انقد زد تا آبش که داشت میومد کیرش و دراورد و آبش ریخت روی کسم .. بعدشم افتاد روم و همدیگرو بغل کردیم. بعدشم زود لباس پوشیدن چون دیگه آخرای هیئت بود. الانم 2سال گذشته نا هنوز ازدواج نکردیم چون من باید درسمو تموم کنم البته یه جورایی نامزد به حساب میایم و همه میدونن که قراره ازدواج کنیم و اسممون رو همه"!!!!!! امیدوارم همتون یه سکس با عشق و تجربه کنید.

نوشته:‌فاطمه

داستان من از اونجايي شرو شد كه من با دختر. خالم خيلي راحت بودم، از روبوسي گرفته تا لباس راحت پوشيدن و حرف هاي ناجور زدن. اين ماجوا مال 3هفته پيشه كه من برا اين كه حالو هوايي عوض كنم رفتم تهران پيش خانواده مادري. من 20 سالمه قدم ١٨٤ هيكلم و قيافم خوبه. يه روز خونه مامان بزرگم اينا بوديم كه خالم اينا اومدن. ساناز هم خيلي جيگر شده بود. با ساپورتي كه پاش بود ساق هاي صافش روانيم ميكرد. بعد از نهار خالم گفت كه ميخوان برن مسافرت ولي چون ساناز ترم تابستونه داره انو نميبرن. و قرار شد برا 10 روز بياد خونه مامان بزرگم اينا. منم تو كونم عروسي بود كه ١٠ روز وقت دارم مخشو بزنم و بكنمش.
٢روز بعد خالم اينا راهي سفر شدم و ساناز اومد پيش ما. فردا صبحش كلاس داشت، ازم خواست برسونمش منم ماشين بابايرزگ كه يه 206 تيپ ٥ اسپرت بود(از داييم خريده بود) رو ورداشتم رسوندمش. گفت ساعت 2 بيا دنبالم. ساعت ٢ كه رفتم سوار كه شد بعد از دست دادن صورتشو اورد جلو و روبوسي كرد. تعجب كردم چون جولةدو دانشگاه،چند تا ار دوستاشم داشتن نگاه ميكردم. راه افتادم خودش گفت بشون گفتم دوست پسرمي. ناراحت نشدي كه،گفتم نه ايراد نداره(با خنده). گفت خوبه خوبه لوس نشو حالا در همين حد بود ديگه. گفتم مگه من چيزي گفتم. تا خونه چيزي نگفتيم. شب بعد از شام داشتم فيس بوكو چك ميكردم گفت بده منم چك كنم. وقتي وارد شد،7 تا مسيج داشت،گفت پاشو برو يه دوري بزن و بيا. گفتم زرنگي بازشون كن ببينم. باز كرد بعضياشون دوستاش بودن ولي يكيش يه پسري بود كه عكس سكسي فرستاده بود براش. دستمو زدم رو دكمه جهت بالا ديدم بعلهههههه....ساناز خانوم هم عكس سكسي خودشو فرستاده براش. صورتش معلوم نبود ولي از رو كاغذ ديواري هاي اتاقش فهميدم خودشه. اينقد حول شده بود كه نميتونست صفحه رو ببنده يا پاشه بره. بار اول بود لخت ميديدمش. خيلي خوشكل بود مخصوصا كسش كه تپل و بدون مو بود تو عكس يه زره خيسم بود. يه نگا بش كردم ديدم اشك تو چشماش جمع شده. عكس بعدي از سينه هاش بود. وايييذ. شبيد و سر بالا بودن،كيرم كم كم داشت شق ميشد كه زد زير گريه. گفت تورو خدا به كسي نگو. بغلش كردم و گفتم باشه. يه چند دقيقه تو بغلم بود و موهاشر نوازش ميكردم. نرمي سينه هاشو حس ميكردم. وقتي گريش بند اومد سرشو بلند كردم داشت با چشماي قرمزش نگام ميكرد صورتمو اروم بردم جلو و لبلمو گذاشتم رو لباش. يه چند لحظه مكث كردم. بلد كه كردم او سورتشو اورد جلو و داشت لب ميداد. يه چند دقيقه اي لب تو اب بوديم. كه پاشد و گفت ديگه فراموش كن هم عكسارو هم اين رابطه رو. كير كرد تو حالم. من فك ميكردم حالا يه سكس داغ رو تجربه ميكنم. هيچي اون شب به بهونه سرماي اتاق از كولر رفت تو حال خوابيد. ساعت 2. يادم افتاد فيس بوكش باده. ديدم بعله. چند تا. عكس ديگه بود كه يكيشون خيلي سكس بود ساناز يه جوراب مشكي نازك پاش بود تاروي رونان و از پشت عكس گرفته بود كيرم يه دفعه شق شد. من خيلي روي پاي زنا حساس بودم اونم تو جوراب. يه چند روز گذشت و. ساد بام حرف نميزد. تا دوباره بردمش دانشگاه. موقع بركشت دوباره روبوسي كرد،در عقب يار شد و يكي از دوستاش سوار شد. شاه كسي بود برا خودش سنش بالا تر از ما بود. دست داد و راه افتاديم. توي راه كه فك ميكرد من جي اف ستارم دعوتمون كرد به مهموني تو خونشون. رسوندمش سعادت اباد. ساناز هيچي نمي گفت. بش گفتم بريم مهموني: گفت نه مگه نشنيدي فك ميكنه منو تو دوسيم گفتم خب ايراد نداره حوصلمون سر رفته اين چند روزه بيا بردم حال و هوامون عوض ميشه. يالاخره راضي شد. پنج شنبه مهموني بود. 2 روز وقت داشتيم. ٤شنبه گفن بيا بريم خومنون لباس ور دارم. رفتيم گفت بيا بالا گفتم نه ميمونم پايين. بعد از ٥مين اومد. گفتم چي اوردي گفت وقتي پوشيدم ميفهمي. ديدم كم كم. داره مثل قبل ميشه. گفتم شيطون شدي گفت حالا كجاشر ديدي. شب مهموني شد و من اماده ش م يه پيرهن ابي فيروزه اي به يه شلوار پوشيدم موهامو درست كردم. و اون رفت اماده بشه. به بابابزرگم گفتم كه ميريم جشن تولد دوست ساناز دير ميايم. گفت باشه. داشتيم حرف ميزديم كه ساناز صدام كرد. رفتم تو چشمام ٤تا شد. يه دامن تا بالا زانوش با يه تاپ قرمز تنگ يه وستش سوراخ بود و خط سينش پيدا بود. از همه مهم تو جوراب هم پاش بود يه جوراب مشكي خيلي نازك با گفش پاشنه بلند. داشتم برندازش ميكردم كه گفت منو نگا خوبم. گفتم عالي شدي. واي اينجور كه نميشه رفت بيرون يه چند ميت وايسا بابابزرگ سرش مشغول بشه خودم صدات ميكنم. رفتم تو حال ديدم رفته داره كتاب ميخونه. سريع پريدم گفتم بزيم تانيومده يه مانتو پوشيد و رفتيم توي اسانسور لپشو گرفتم گفتم خيلي جيگر شده. خنديد و راه افتاديم. حدود ١ساعت توي راه بوديم. ساعت ١٠ بود كه رسيديم. زنگ زديم وارد كه شديم ساناز مانتوشو داد به نرگش(همون دوستش) و وارد خونه شديم. خيلي خونه شيكي بود. مهمونا همه مشغول مشروبو حرف زدن و سيگار بودن. رفتيم يه گوشه نشستيم كه با ٢تا جام شراب ازمون پذيرايي شد خورديم و كمي با نركس حرف زديمه. نركس يه لباس توري مشكي پوشيده بود كه سوتين سفيدش خود نمايي ميكرد با يه شلوار چرم تنگ. يه دفعه 80% نور سالن كم شد و صداي اهنگ بلند همه رفتم يه برقصن. اولش تماشاچي بودم كه گفتم بيا بريم برقصيم. انگار ساناز از خوداش بود رفتيم قاطي بقيه خيلي لذت بخش بود. تا يه دفعه نرگش جاشو گرفت و ساناز رو تو شلوغي گمش كردم. نرگش مست بود تو گوشم گفت خوش اومدي خوشكل پسر دهنش خيلي بوي الكل ميداد تو رقص پشتش به من بود و با ٢تا دستش موهاشو گرفته بود و كونشو به كير من ميمالوند اينقد شلوغ بود كه اگه همونجا هم ميكردمش هيچكس نميفهميد. در همين حاد دستمو گذاشتم رو پهلوهاش و تا رو سينه هاش اودرم بالا كه گفت جونم. يه فشار دادم ديدم كونشو بيشتر چسبود به كيرم. منم شق كدره بودم كم كم كشيدم كنار توي راه رو لبا شو چسبود رو لبام. طعم الكل و رژ لب قاطي شده يود خيلي حشري بود. سينه هاشو از لو لباس جوري فشار ميدادم كه در حال لب گرفتن اه ميكشي. گفت بيا بريم ديگه شك ميكنن بمون توي جمع دنبال ساناز گشتم ديدم يه ليوان ويسكي تو دستشه و داره بقيه رو نگاه ميكنه از پشت چسبيدم بش كه. ترسيد و گفت كجا بودي. گفتم داشتم با نرگس ميرقصيدم رژ لبش يه زره خراب شده بود با طعنه بش گفتم رژت خراب شده حول شد و گفت خب اصلا همشو پاك كن. گفتم با چي.لباشو اورد جلو و لباشو قفل كرد يه ذره كه خوردم ديديم رقص تمام شد و من در حسرت يه سكس. يه پسره بود كه ميخواست پيانو بزنه روي يه مبل راحتي يه. نفره نشستم. ساناز رفت نوشيدني بياره. نرگس كه صحاب مجلس بود گفت يه ذره مهربون بشينييد تا همه جا بشن. ساناز گفت كجا بشينم. گفتمي بيا رو پام بشين نشست روي پاي چپم همه چراغ ها رو خاموش كردم فقط يه لامپ كوچيك بالا سر پيانو روشن بود تاريك تاريك شده بود طوري كه مبل بغليمون كه يه ميز كوچيك فاصلمون بود رو پيدا نبون مشروبو خورديم كه ساناز گفت كفشام پامو اذيت كردن. سريع گفتم بزار پاتو ماساژ بده گفت نه كه گفتم بده پاهاشو از توي فش در اورد و گذاشت روي دسته اينوري مبل. دستشم گذاشت پشت سر من و طوري كه سينه هاي تپلش ١٠ سانت بام فاصله داشتن. از كف پاش شرو كردم ماليدن تا رسيدم به ساقش هيچ چيزي نميگفت. اصلا حواسم به اطراف نبود يه چند مين بعد رسيدم يه روناش ديگه دستم زير دامنش بود و ميمالوندم. صداي اه كشيدنش كه خيلي اروم بود ميومد. رسيده بودم به جايي كه ديگه توي جوراب نبود دستم لاي پاش بود كه خودش پاشو باز كرد. يه صدايي اومد نگاه كردم به مبل بغلي يه زحمتميشد ديد كه دخترت داره ساك ميزنه. منم جراتم بيشتر شر و كسشو از روي شرت فشار دادم كه يه اه كشيد شرتش خيس بود ديگه داشتم كسشو ميمالوندم كه باز لباشو گداشت روي لبام بعد از چند تا لب دادن واقعا داشتيم مثل ٢تا عاشق همو بوس ميكرديم صداي دلنشين پيانو هم حس منو چند برار ميكرد. اومدم روي گردنش و دست راستمو گذاشتم روي سينش سفت شده بود. از توي همون سوراخ لباسش وسط زبونمو كشيدم لاي سينش عرق كرده بود گفت بريم خونه ديگه گفتم باشه. تا رسيديم توي اتاق بغلش كردم و لب باشو مكيدم اونم دستشو گذاشت روي كيرم شرو كرد مالودن تاپشو در اوردم نشستم روي صندلي كه دسته نداشت ستاده هم نشوندم روي پام سوتينشو باز كرده ٢تا هلو جلو دهنم بود وحشيانه ليسشوم ميزدم و روناشو فشار ميدادم. اونم دستاشو دور سرم حلقه كرده بود و. اه ميكشيد يه پنج دقيقه كه خوردم زانو زد جلو پام و كيرمو در اورد تا ديدش گفت جون چ خوشكله يه چند بار، با دست بالاپايينش كرد و كرد توي دهنش. ديگه توي اسمونا بودم كيرمو تا ميكرد تو دهنش و در ميورد داش ابم ميومد كه بلندش كردم و خوابوندنش روي تخت دامنو شرتشو در اوردم كسش عين توي عكس بود شرو كردم مك زدن صداي اهش داشت بلند ميشد كه گفتم يواش تر بيدار ميشن و درباره مشغول شدم زبونبو ميكردم توي كسش و دو ميوردن. انگشتمو اروم كردم توي كسش ديدم پرده نداره هم تعجب كردم هم خوشحال شدم. (بعدا بم گفت خودش پردشو زده)روي تخت پاهاشو دادم بالا و كيرمو اروم كردم توي كسش هيچ حرفي نميزد چشماشو بسته بود و اه ميكشيد خيلي تنگ و ليز بود شرو كردم تلمبه زدن و پاشو ليس ميزدم انگشتاشو از روي جوراب ميمكيدم نميدونم چرا ابم نميومد بلندش كردم و خودم خوابيدم روي تخت اون نشست روي كيرم خودشو بالا پايين ميكرد خيلي حال ميداد نميايسينه هاش كه بالا پايين ميشدن خيلي حشري ترم ميكردم خوابوندمش روي خودم و لباشو ميمكيدم و توي كس تلمبه ميزدم حدود ده دقيقه بود داشتم ميكردمش كه برا بار دوم ارضا شد. بار اول موقعي كه داشتم كسشو ميخوردم. اب زيادي از كسش ريخت بيرون بش گفتم حالت سگي شد شرو كردم كونشو ليسيدن يت انگشتمو كردم تو كه خيلي دردش اومد و ديگه نذاشت. تو همون حالت كردم توي كسش تنگ تر به نظر ميرسيد يه چند تا كه زدم ديدم ابم داره مياد كيرمو كردم دهنش اونم كيرمو تا نصفه مك ميزد بقيشو با دست بالا و پايين ميكرد كه ابم با فشار پاشيد تو دهنش اينقد زياد اب اومد كه از گوشه دهنش ميرينت بيرون. همونجور بي حال افتاديم رو تخت كه پاشد رفت. دستشويي كسشو شست تا حامله نشه ٢روز بعد هم پريود شد و خيالمون راحت شد. توي هفته باقيمونده چند دار ديگه كردشم. و مامان باباش اومدن موقع خدافظي دو سه دقيقه لباشو بوسيدمو از روي شلورش خط كونشو ميمالوندم. اون رفت خونشون منم فرداش بليط گرفتم و برگشتم.

نوشته:‌ ؟

من بهار 24 ساله هستم.هنوز نمیدونم دارم خاطره ی بهترین یا تلخ ترین شب زندگیم رو مینویسم.شاهین پسر خیلی هاتی بودواحساسات قشنگی ام داشت شاید بخاطر این دو وجه اشتراک بود که تصمیم گرفتم واسه اولین بار یه دوس پسر برا خودم داشته باشم.قضیه 3سال پیشه..
قرار بود شب بریم خونش فیلم ببینیم.اونروز موهامو یه کم پیچ وتاب دار کردم و مانتو قرمز تقریبا جلو باز با جوراب شلواری مشکی و پاشنه بلند پوشیدم.همیشه با رفتارامو طرز نشستنم و پوششم سعی میکردم داغش کنم اما از یه طرفم اونقد خوب احترام بهش گذاشته بودم که تا نخام نتونه پاشو از گلیمش درازتر کنه
رسیدیم.خاستم برم اتاق لباسامو درارم گفت یه لحظه وایس و رفت تو بعد از چند دیقه گفت برو تو. رو زمین شمع چیده بود.رو تخت یه پیراهن دخترونه و یه حوله قرمز گذاشته بود.کشوی میز آرایشم نیمه باز بود با انواع واقسام شونه و گیره های دخترونه..
منم که از قبل آماده ی همچین شبی بودم تو دلم گفتم جووووووووووووووووون چه شبی بشه.
لباسامو عوض کردم یه تاپ سفید دکلته پوشیدم که بند سوتینم که پشت گردن گره میخورد معلوم بشه با یه دامن عروسکی صورتی و جوراب شیشه ای از اونجایی که سکس با کفش پاشنه دار و دوست دارم با همون کفشم
اومدم پیش شاهین..زل زد
بهم وسرتا پامو با لذت نگاه میکرد..آب میخوردمکه از پشت بغلم کرد و شونه هام رو بوسید آروم نرمی گوشمو میخورد و نفسای داغش داغترم میکرد
برگشتم سمتش از کمرم محکم گرفت و چسبوندم به خودش سرمو انداختم پایین تا موهام بریز تو صورتم با دستاش موهامو زد پشت گوشمو و با لباش صورتم رو لمس میکرد منم آروم صورتمو گردنم رو میچرخوندم تا همه جام خوب لمس شه...یه شکلات گذاشتم دهنم اینقد دااغ بودم که نفهمیدم کی آب شد .با همون کاکائوی تو دهنم شروع کردم لباشو خوردن/
زبونشو/دسمو گرفت بردم اتاق چسبوندمش به دیوار زل زدم تو چشماش کف دستم رو گذاشتم رو شکمش و کشیدم سمت بالا و با دستام بدن داغش رو لمس میکردم پیشونیش رو بوس کردم/چشماشو/از گوشش تا لبش/از لبش تا گوش بعدیشرو حسابی خوردم ..خوابوندمش رو تخت و تاپم رو درآواردم یه پامو از زانو خم کردم و گذاشتم لای پاهاشو کامل دراز کشیدم روش..وااااااااااااااای بازوهای مردونشو لیس میزدم نوک سینشو کردم دهنمو آروووم مییییک میزدم با انگشتم با موهای رو سینش بازی میکردم...شاهین نشست لبه ی تخت و من با عشوه رفتم نشستم رو پاش موهام رو انداختم پشت شونه هام
که دیگه طاقت نیاوارد گره ی سوتینمو باز کرد انگشتمو کردم دهنم و باهاش .دوره قسمت صورتی سینم میکشیدم اون میگفت اوووووووووففففففف سینه هامو میک میزد میخورد ومن آه و نالم دراومده بود آآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخ شاهین گازش بگیر تا حشری تر شم نوکشو گاز میگرفتو من جییغغ میکشیدم
همونجور که نشسته بود لبه تخت پاشدم جلوش وایسادم دامن تنگمو دراوارد و دستش رو انداخت زیر کسم با فشار میکشید و میگفت این کس مال کیه؟داشتم بیهوش میشدم از لذذذت.بنداشو از کمرم باز کرد و بالش گذاشت زیر کمرم با زبون لیسش میزد و میخوردش داد میزدم میگفتم آآآآخخخخ واااااااااااااای بخورم بکنم شاهین. جررررر بده منو تخت خیس خیس شده بود..دوباره خوابیدم روش و ویسکی ریختم رو شکمش و لیس میزدم اومدم پایین دور نافشو خوردم.شورتشو که دراواردم حس کردم تمام هورمونای بدنم بهم ریییخت.. وای چه کیر کلفتی چسبیده بود به شکمش پاهاشو باز کردمو کیرش و بووو کردم همه جاشو با دستم کیرشو گرفتمو چند بار فقط زیر نوک کیرشو میک زدم شاهین فقط میگفت جووووونمی اوووووففففف با دستم کیرشو عقب جلو کردمو مالیدم و کردمش دهنم جوووون مگه میشه یادم بره دااااغ بودنشو چه مزه ای داره این یه تیکه گوشت////مث سنگ سفت بود تا ته حلقم میرفت//تندش کردم عقب جلو عقب جلو/آب دهنم راه افتاده بود گاهی فقط با زبونم لیسش میزدم از نوکش تا ته..با همون دهن خیسم اومدم بالا یه لبی گرفتییم که تا نیم ساعت جاش درد میکرد.. انگشتمو گذاشتم دهنشو پاهاشو بیشتر باز کردم رفتم سراغ بیضه هاش
از پایین میکردم دهنم و شاهین انگشتمو میک میزد / دستام و/گاهی ام فقط بی حال میشد و چنگ میزد تو موهام/تا سوراخ کونشو لیس زدم شق شق شده بود هم کیر اون هم سینه ی من ...کسم از حشر پف کرده بود برگردوندمو چندتا سیلی زد کونم که صداش داااغترم میکردوسر کیرشو گذاشت لای کوونم اوووووووووووووممممممم دلم میخاست پارم کنه..فشار میداد و منو به سمت خودش میکشید تا کامل بره تو از درد ناله میکردم چه دردیی/چه درد لذت بخشی...شروع کرد تلمبه زدن آروووم آروووم من رو ابرا بودم عقب جلو میکرد و انگشتش رو لای کسم میکشید تندش کرد
تا حدی که نفسم بند اومده بود داد میزدم منو جرر بده کونمو پاره کن .شاهین نفس نفس میزد تا حس کردم یه آب دااااااااغ تو کونم خالی شد چشماشو بسته بود و ناله میکرد.آبم تا ساق پام ریخته بود فقط دراز کشیدم تو بغلش حتی نایی واسه آخ اوخ کردنم نداشتم..لای سینه هام سوراخ درست کردم براش با کیرش تلمبه میزد و سینه هام رو چنگ میزد آبش رو ریخت لای سینه هام دوره لبم رو که زبون زدم دیدم آبش چه طعم عجیبی داره/موقع خواب تو بغلش بودم به بازوهاش نگاه میکردم که قرمز شده.رو سینه ی شاهین خابم برد
اینجوری بود که باسکس به اوج رفتم
فرداش که از خواب پاشدم نمیدونم چرا ولی شاهین رو ول کردم.هنوزم عاشقشم اما نمیخام قبولش کنم
{{{شاهین من .عزیزم دوست دارم اما نمیخام مال من باشی.شاید بنظرت برسه نسبت بهت بی تفاوتم اما هنوزمone last good bye رو به یاد تو گوش میدم}}}}

گرمای آغوشت..
گرمای بوسه هایت..
گرمای لبهایت ...
چقدر وسوسه انگیزند...
و منی که
آلوده به گرمای تو هستم..
میدانی؟؟؟
من تمام شده ام. من خیلی وقت است که تمام شده ام....

نوشته: بهار

سلام همه ی پسرا و دختر های شهوانی !!
امروز می خوام خاطره سکس من با کل فامیل توی یه روزو بگم!!
اول بگم که من 27 سالمه بنظر همه هم خوشتیپ ترین جوون فامیلم .
کیرمم حدود 54 سانه قطرشم اندازه بطری نوشابه خانوادست....
داستان از جایی شروع می شه که من ساعت 6 صبح بلند شدم از خواب دیدم مامانم داره یجوری نگام می کنه (اینو بگم من شبا با شرت می خوابم همیشه) گفتم چی شده مامان ؟؟ گفت : کیرت خیلی دراز شده پسر گلم خیلی ازش خوشم میاد !! مامانم یه زن 52 ساله با هیکل فوق سکسی چند بار هم تو کفش رفتم ولی گفتم نمی شه ... همین لحظه که مامانم این جمله رو گفت جا خوردم دیدم همون لحظه خواهرم اومد نشست کنارم... اسم خواهرم زهراست 17 سالشه هیکلشم اووووم بی نظیره !!بدون این که خواهرم بهم سلام کنه شورتمو کشید پایین شروع کرد با دستش کیرمو مالوندن ... منم یدفه فک کردم خوابم دیدم نه واقعا بیدارم خلاصه این حرکتو که دیدم گفتم اوففف چی از این بهتر ؟؟ دراز کشیدم دیدم همچنان داره میمالش کم کم داشت همون 50 سانت می شد که دیدم مامانم هم پاشد اومد چلو گفت قربون پسر عزیزم ... شروع کرد لب گرفتن اوففففف چه لبایی داشت داغ و بزرگ .... منم همراهیش کردم دیدم مامانم به خواهرم گفت ... گمشو اونور دختر ... خواهرمو زد کنار و شروع کرد به لیسیدن کیرم از بالا به پایین... فک کنم تجربه داشت واقعا عالی کیرمو لیس می زد... همین موقع هم خواهرم آروم تو گوشم گفت : کسمو لیس می زنی ؟؟ منم بعد دو سه ثانیه گفتم چرا که نه خواهر گلم؟ اونم پوزخند زد و سریع اومد نشت رو دهنم منم آروم آروم شروع کردم به لیس زدن کس و کون تپلش ... همین موقع صدای زنگ در اومد ... با خودم گفتم ای خدا شانسم نداریم... دیدم مامانم بلند شد گفت نترس عزیزم... خاله هات اومدن... برم درو باز کنم ... همون طوری نیمه لخت رفت درو باز کنه ... منم این لحظه گفتم جل الخالق چشامو باز و بسته کردم دیدم نه واقعیه... هنوز دارم کس خواهرمو لیس می زنم ... گفتم دختر یدیقه برو اونور... زدمش کنار بلند شدم... دیدم دو تا خاله هام با مانتو های تنگ که پستوناشون از پشتش معلوم بود (سوتی نپوشیده بودن) اومدن داخل... همون لحظه سلام کردن و مانتو هاشونو در اووردن و شروع کردن با هم لب گرفتن... خواهرمم بلند شد گفت ماما تو هم بیا با من... خلاصه دو به دو داشتن لب می گرفتن منم نشستم روی کاناپه هو نگاشون می کردم... بعد چند دیقه که هنوز همشون ادامه می دادن گفتم... کسی کیر و نمی خواد ؟؟ دو تا خاله هم لب گیری رو ول کردن اومدن سمت من اما مادرمو خواهرم همچنان لب های همدیگه رو می خوردن... خاله هام نشستن جلوم و دو تا شروع کردن به لیس زدن کیرم از بالا تا پایین ... یکیشون گفت ماشالا خاله چه کیری داری؟؟ این اگه بره تو کس من در جا جر می خورم که... منم به خودم جرات دادم گفتم خوب دیگه خودت خواستی... بعد این که 10 دیقه هی لیس می زدن گفتم خوب لیس بسه دیگه... من کون می خوام !! اول کیو بکنم؟؟ خاله بزرگم گفت خاله ی بزرگ دیگه... ولی خاله کوچیکم هیچی نگفت... منم گفتم خیلی خوب باشه... خالمو به حالت سگی نشوندم و گفتم بذار برم کرم بیارم... یه کرم اوردم و تمام کونشو کرم مالی کردم و گفتم خب خاله جنده... آماده ای؟ گفت بکن عزیزم کاری نداشته باش... کونشم تنگ و دست نخورده بود ... اول انگشتمو کردم توش یذره مالش دادم که گشاد شه ... بعد گفت ولی آروم بکنیا ؟؟؟ گفتم باشه... ولی توی دلم گفتم حتما ... سر کیرمو گذاشتم روی کونش و با یه ضربه سریع تا تخمام رفت تو کونش... یه جیق بلند کشید گفت چیکار می کنی؟؟ گفتم ساکت و شروع کردم تلمبه زدن .. ثانیه به ثانیه قدرت و سرعت تلمبه هام بیشتر می شد ... اونم بلند بلند می گفت جرم بده ... پارم کن ... کونمو پاره کن شوهرم... منم تحریک تر می شدمو بیشتر و سریع تر می زدم... دیدم آبم داره میاد گفتم کجا خالی کنم ؟؟ گفت همون جا بریز... گفتم چشم و با چند تا تلمبه دیگه آبمو خالی کردم تو کونش اونم یه جیغ محکم کشید و افتاد از حالت سگی... گفتم خب خاله کوچیکه نوبت توهه ... از کجا بزنم ؟؟ گفت خیلی دوستم اون بره تو کسم ... کسشم ماشالا تپل مث توپ چل تیکه بود.. گفتم باشه عزیزم.. رفتم کرمو بردارم بزنم به کسش دیدم بله پردشم زدن... ولی هیچی مگفتم مالیدم بهش و با سر کیرم یذره با کسش بازی کردم... گفتم حاضر ؟؟ گفت یوقت مث آبجی بزگم منو نکنیا؟؟ گفتم چرا اتفاقا همون جوری می خوام بکنمت... خواست حرف بزنه ولی من یجا سریع کردم تو کسش کیرمو یه جیغ محکم کشید و همون لحظه شروع کردم تلمبه زدن... اونم داد هوار می کشید و ناله می کرد ... بعد دو دیقه آبم اومد و بدون این که بپرسم کجا بریزم خالی کردم تو کونش ... اونم همون لحظه لرزید و افتاد... منم خسته ی خسته رفتم بخوابم مامانمو خواهرم گفتن پس ما چی؟؟ گفتم خستم شما واسه بعدا ... حدودا هشت صبح شده بود من رفتم تو رخت خواب یه چرت بزنم... به دو ساعت خوابیدم... به محض این که بیدار شدم چشامو باز کردم دیدم مامانم نشسته کونشو رو کیرم تنظیم کرده... گفت بیدار شدی فدات شم؟؟ آماده ای شروع کنم؟؟ گفتم ای باباااا شروع کن..اونم گفت باشه 3..2..1 اومد پایین کیرم تا دسته رفت تو کونش شروع کرد بالا شدن و جیغ زدن... موقعی که بالا پایین می شد منم کسشو می مالوندم... اوففففف چه کسی... بعد 5 دیقه آبم یدفه پاشید تو کسش اونم همون جا دراز کشید و خوابید... ساعت 12 ظهر بود منم یادم رفته بود برم خونه عمم که به پسرش کامپیوتر یاد بدم ... رفتم سریع لباسامو پوشیدم می خواستم برم که خواهرم گفت آهااااااااان . آقاااا کجا می ری؟؟؟ منو یادت رفت بکنیا کوسم داره می ترکه از بس موز کردم توشاااا. دلم واسش سوخت گفتم خیلی خب... بدون این که لباسمو در بیارم زیپ شلوارمو کشیدم پایین... کیرمو در اوردم گفتم بیا اول ساک بزن ... گفت چشم داداشی.. اومد زانو زد جلوم و خیلی حرفه ای 5 دیقه داشت ساک می زد عاللللیییییی می زد تا این که گفتم بسه... پستوناتو بده می خوام بخورم ... گفت چشم داداش تاپ سفید و تنگ و نانازشو در اوورد گفت بفرما پستون... منم شروع کردم 5 دیقه پستونای خوشکلشو لیس می زدم و می خوردم. و گفتم بسه دیگه نمی کنمت باید برم... گفت نهههه گفتم برو دختر شب میام می کنمت.... رفتم خونه عمم اونم کلی شیرینی و شربت اینا تعارف کرد و پذیرایی مفصلی کرد منم تا ساعت 6 عصر داشتم پسرش حامدو کامپیوتر یاد می دادم... ساعت شیش و نیم رفت کلاس کامپیوتر امتحان داشت... منم کم کم می خواستم برم عمم از تو اتاق داد می زنه یدیقه بیااا.... وقتی رفتم درو از پشت بست پشت سرمو نگاه کردم دیدم لخت وایساده به صدای بلند و رسا می گه... باید منو بکنی تا بذارم بری...منم جا خوردم دوباره گفتم خدا امروز قراره کل زنای فامیلو بکنم؟؟ خلاصه گفتم باشه عمه ی جنده ی من و شروع کردم لب گرفتن باهاش همزمان شلوارمو در میووردم و کیر درشتم می چسبوندم به بدن ناز عمم که 36 سالشه ... گفت خوب بسه دیگه می خوام بخورمش... گفتم چشم عزیزم... بفرما ... زانو زد و شروع کرد به خوردنش وااای صد برابر عالی تر از خواهرم ساک می زد... اوفففف بعد 5 دیقه گفتم بسه دیگه باید برم پیش جی افم سریع بگو از کجا بکنمت ؟؟ اونم گفت می ترسم حامله شم اگه از کس بکنی از کون بکن... گفتم باشه... کرم هم نبود.... تف زدم به کونش و یذره مالوندم و کون تنگی هم داشت کیرم هم بزور رفت توش سر کیرمو که گذاشتم یه آه بلندی کشید و گفتم این تازه اولشه ... یجا کیرمو تا دسته کردم تو کونش... و سریع تلمبه می زدم.. مدام در گوشش آروم می گفتم جرت می دم .. می کنمت ... گشادت می کنم... اونم بیشتر تحریک می شد بیشتر کونشو می داد و هوا و بیشتر داد می زد... خلاصه عمه رو هم کردیمو رفتیم دنبال جی اف خونشون ببرمش کافی شاپ رفتم دم خونه تازه حموم کرده بود... با حوله اومد بیرون دختر که نه هلو اومد بیرون ... گفت کسی خونه نیست بیا داخل ... گفتم باشه عزیزم ... رفتم تو داخل نرفته بودیم شروع کرد لب گرفتن ازم خلاصه داستان رو طولانی نمی کنم از کس و کون اونو کردم... شب ساعت دوازده هم رفتم خونه موقع خواب هم خواهر و مادرمو و از کون کردم ...

پایان ...

اما بیان فک کنین واقعا چرا پسرای جغی ما این چیزا رو می نویسن... یعنی واقعا چه کمبودی دارن؟؟ خوش حال می شم جواب بدین

نوشته:‌ آرش

دسلام به همه دوستان شهوانی .من چند وقتی به این سایت سری میزنم و تقریبا همه خاطرات دوستان رو میخونم .و لذت میبرم و از همه اونا ممنون .وتا حالا فحشی هم ندادم .ادمی که فحش میده نه شخصیتی داره و نه خانواده درست حسابی .بگذریم
اول از خودم من 29 سالمه و دو ساله متاهلم قد 170 اندام مناسب تا حدی شبیه خواننده ماهسون .تو مجردیم خیلی دوست دختر داشتم و الان هم دارم الان و تا دارم .یکیش دقیقا یا بهتر بگم از قوقوش زیباتره .ویکی هم که دیوانه منه (به خدا یه ذره دروغ نیست)عین یکی از گفته های اونو میگم .میگه حرف تو واسم قانونه .البته این نازی شوهر هم داره .من زیاد زیاد سکس داشتم ولی این که میگم تقریبا یه هفته پیشه .همونی که گفتم شبیه قوقوش .این قوقوش ما (اسمشو میزارم سوزان) 28 ساله توپول قد 170 واقعا زیبا براش میمیرم .از شوهرش تازه جدا شده شوهرش به خاطر قاچاق تو زندانه .و هیچ بچه ای نداشتن مشکل از شوهرش بوده .با برادرش زندگی میکنه اولین دوست پسرش منم .و اینکه همدیگه رو دوست داریم .از قبل دوسش داشتم مشتری من بودن البته من جواهر فروشی دارم .من دو ساله پیش هی نگاه میکردم ولی چون شوهر داشت فاز نمی داد بعدا خودش گفت منم دوست داشتم ولی نمیخواستم .....بگذریم
داستان از اونجا شروع شد که اینا یه بار اومدن مغازه با دوستش که تو تهران زندگی میکنه .با کمی حرف زدن من پرویی کردم گفتم میتونم جیزی بگم گفت بگو .گفتم شما چقدر شبیه قوقوش هستین خندید .گفت تنها شما مونده بودین اونم گفتین .دیدم خوشش اومد هم واقیتو گفتم وهم اینکه میخواستم مخشو بزنم .اون روز گذشت دو روز دیگه کار تعمیری داشتن بازم اومدن .گفتم قوقوش شهرمون خوبه .خندید گفت مرسی به چشاش زول زدم .دیدم چراغ سبز میده .فکر کردم وقتشه .تو یه کاغذ نوشتم میتونم .اولش ندید .بعدش بازم نوشتم .اشاره کردم به کاغذ .گفت چیه میتونی .هنگ کردم .گفتم هیچ .موقع رفتن یه دونه از کارتمو برداشت .یه تبسمی کرد و رفت .بعد یک ساعت زنگید .یعنی با دوست دخترم حرف میزدم پشت خط اومد .اونو ول کردم با کلی حرفهای خوب زدن .اون روز گذشت که چند روزی حرف میزدیم .من سعی اخر حرفو به سکس بکشم اخه جیگر بود واینکه لحظه شماری میکردم . بالاخره یه روز گفتش میخوای یه دوری بزنیم منم گفتم چرا نریم اینم بگم ما تو شهرستون هستیم واسه ما خیلی سخته .که 40 در صد منو میشناسن دل زدم به دریا هر چی بادا باد .چون ماه رمضون بود زودتر تعطیل میکردیم .منم کمی زودتر بستمو رفتم .جالب اینجاست تو بیمارستان قرار گذاشتیم اونا برن بیمارستان بعد بیرون اومدن سوار بشن .همین کار و کردیم .رفتیم کلی کشتیم .نمیدونستم چه جوری بخورمش .به دوستش گفتم میتونی رانندگی کنی گفتش تا حالا با دنده اتمات رانندگی نکردم .کمی یادش دادم خودم اومدم پشت دو تایی . اولش کمی مقاومت کرد .بعدش لبشو خودم وای وای چه لبی داشت من که زیاد لبو دوست نداشتم چنان جالب بود .اصلا لبمو جدا نمیکردم البته مال من هم واسه اون بد نبو د بعدش سینه هاشو نکاه کردم .کمی نوکش بلند بود چه مزه ای داشت با کلی لیسیدن .دیدم اینجوری نمیشه بهش گفتم بریم یه جایی اولش مخالفت کردن با کلی اصرار .تونستم راضی کنم .به دوستم زنگیدم که کلید خونشو واسم برسونه .دوستم مجرد هستش ولی خونه داره .اونم تو خطه .بالاخره رفتیم خونه قلبم داشت در می اومد که اینو میکنم از این جور چیزا .دوستش رفت اشپز خونه اینم بگم دوستش خیلی لارجه .رفتیم اتاق نگو که نگو.اول پیراهنشو در اوردم بعد شورتشو وبعد لختش کردم اونم منو به چشام نگاه میکرد وخنده هم رو لب داشت با کلی لبو سینشو خوردن هی به کیرم نگاه میکرد میگفت تا حالا به این بزرگی ندیدم (طریقه بزرگ کردنشو میگم)هی لیس میزد به چشام نگاه میکرد سرشو چنان با مزه ای میخورد که من داشتم از حال میرفتم .میگفت باید چنان بکنی که چند وقتیه کیر ندیدم .نگو که مردمو زنده شدم .گفتم دختر چه خوب حال میدی .حالا من از پاهاش شروع کردم بالاخره ما هم حرفه ای .اومدم بالا کلا لیسیدم باهاشو باز کردم زبونمو به سوراخ کسش میزدم اهی میکشید وای .گفتش زود بکن گفتم زوده .گفت نمیدونم فقط بکن .کیرمو گذاشتم لای کسش .خودش از کمرم فشار میداد که زود بره تو .کمی فشار دادم کمی تنگ بود یواش یواش تا اخرش فشار دادم بعد تلمبه زدم .میگفت فقط بکن .جرش بده .من حالت سگی بیشتر دوست دارم خوابوندمش کسش بیرون زدم اول نگاش کردم بعد سر کیرمو خیس کردم فشار دادم تا اخرش کمر باریک کون خوش فرم کوس عالی گفتم خدایا این چه نعمتی که ی به من ممنونتم هی تلمبه میزدم .گفت که میخوام حال کنم خوابوندمش کیرمو بهش دادم کیرمو هی به کوسش میمالید منم به گوشددش نفس میزدم گردنشو میخوردم تا خالی شد .اخه میدونین که بعد حال کردن خانم .کردن تو کوسش بد جوری حال مید
.منم تلمبه زدم بالاخره خالی شدم .........
بعد اون روز با هم خیلی صمیمی هستیم .دوسش دارم .اولین سکس من با اون بود اخه تازه دوست شدیم .سرتونو درد اوردم .اولین خاطره ای بود نوشتم .اگه بد بود فحش ندین .ممنون .ه ا

نوشته:‌ عرشیا

با سلام خدمت بروبچ بامرام شهواني . اين اولين داستان منه و هيچ سكسي توش وجود نداره فقط چون دلم خيلي گرفته تصميم گرفتم بيام اينجا و خاليش كنم پس اگه دوس ندارين نخونين خواهشن فحش هم ندين.اسم من امير هستش 16 سالمه نميدونم از كجا شروع كنم اهل زاهدانم و از نخبه هاي شهرمونم از لحاظ تيپم خوبم تويه خونواده مرفهي بزرگ شدم و خداروشكر هيچيم كم نداشتم.داستان من برميگرده به 6سال پيش خيلي بچه بودم ولي از همون بچگي عاشق يه دختر بودم كه اسمش حديث و از فاميلامونه و تو يه شهر ديگه زندگي ميكنه خلاصه 5 سالو با عشق اون بزرگ شدم تا اينكه پارسال اونا واسه تفريح اومدن زاهدان منم كه اونو بعد از چند سال ميديم آتيش عشقم شعله ور تر شد ولي يه مشكلي وجود داشت و اون اينكه نميدونستم اون نظرش نسبت بمن چيه خلاصه گذشتو سال تحصيلي شرو شد و ماهم ارتباطمون تلفني حفظ ميكرديم ولي دورادور ولي بازم يه مشكل وجود داشت اونم اينكه بمن ميگفت داداش هفته ها و ماه ها ميگذشتو ما بهم نزديك تر ميشديم جوري كه اگه يه شب اس نميداديم خوابمون نميبرد ولي هنوزم داداشش بودم سال تحصيلي تمام شد و من بخاطر عشقي ك تو قلبم بود نتونستم مثله هرسال درس بخونم و 2تا تجديد اورم.ايندفه ما رفتيم شهر اونا واس تفريح و اونجا بود كه فهميدم اون با يه پسر دوسته كه اتفاقا منم اونو ميشناختم مزخرفترين ادمي ك تاحالا ديدم يه دختر باز به تمام معنا و وقتي حديث فهميد كه مرد روياهاش چجورادمي هست باهاش بهم زد و بدجوري شكست و اينجا بود كه من دست بكار شدم ورفتم جلو خلاصه چند وقت من شده بودم همدمش و بهش دلداري ميدادم تا اينكه ديگه تقريبا حالش خوب شده بود البته به لطف من بعد از يه مدت من از علاقه خودم و داستانم واسش گفتم خلاصه مدت ها ميگذشت و بازم همين آشو و همين كاسه ما باهم خيلي راحتيم و هر حرفي باشه رو بهم ميگيم و اون از اينكه تو بچگيش همش بمن فكر ميكرده گفت و اينجا بود كه فهميدم بمن علاقه داره ولي از تجربه قبلي خيلي ميترسه و نميخاد تكرار بشه با وجود اينكه ميدونه من يه پسريم كه اصلا اهل اين كارا نيستم و كلا تو فاميل و آشنا ها از همه لحاظ زبون زدم البه از حق نگذريم اونم با اينكه 15 سالشه كلي خاستگار داره از بس كه خوشگله و منم از همين ميترسم از دست بدمش ولي يه حسي همش بهم ميگه كه مال خودمه الانم يه خاستكار داره كه 4 ساله دنبالش و حديثم صادقانه بهم گفت بين منو اون گير كرده و نميدونه چكار كنه بخدا از زماني كه فهميدم ديگه خواب و خوراك ندام نميدونم بايد چكار كنم تا الانم باهاش هيچ رابطه اي نداشتم چون اون خيلي رو حجابش تعصب داره و همينش منو ديوونه كرده ولي من نميدونم چه شانس گنديه كه من دارم تازه داشتم ب جاهاي خوبي ميرسيدم ك يدفه بين خونواده هامون اختلاف افتاد و هربار كه من چيزي ميگم اون ميگه كه نميشه چون ما باهم مشكل داريم نميدونم ولي اينو ميدونم كه اونم بمن علاقه داره ولي .....
ببخشيد سرتونو بدرد آوردم تازه خيلي خلاصه كردم و گفتم شرمنده ولي فحش ندين كمكم كنين دارم ديوونه ميشم جاي ديگه و كسي رو ندارم كه باهاش درددل كنم نااميدم نكنين بهم بگين چكار كنم دمتون گرم .باي

نوشته:‌yeke tazzzzzz

همزمانسازی محتوا