شما اینجا هستید

شب مستی خاله میترا

درود بی پایان من به همه شما عزیزای دلم و تبریک سال نو
همین اول اعتراف میکنم داستان نویس خوبی نیستم و املای فارسی منم اصلا خوب نیست
پس اشتباهات املایی و ویرایشی منو به بزرگی خودتون ببخشید
داستانی رو که میخواهم براتون بنویسم بر میگرده به همین عید امسال که عروسی یه زوج از زوج های همین سایت که این زوج همینجا تو شهوانی به کمک من و سرنوشت خوب خودشون با هم آشنا شدند و چند روز پیشم ازدواج کردن و الانم فکر کنم ماه عسل هستند و آرزوی شادی خوشبختی میکنم از همینجا براشون
داستان از این جا شروع شد که مینا و علی ما رو برای مراسم جشن عروسیشون دعوت کردن اراک

داستان سکسی:

شبی که خیلی حشری بودم

سلام من نسیم هستم 26ساله خیلی داغم عاشق سکسم یه چند روز بود که عادت بودم وبعد از آن به خاطر فوت یکی از فامیلها به تبریز رفتیم اونجا به خاطر کوچک بودن جا نتونستم با شوهرم که خیلی دوست دارم بهش بدم سکس کنیم اخه شوهرم یه مرد قد بلند و چهار شونه اس توی تبریز هرجا که تنها گیرش میآوردم کیرش رو میماندم یا میشستم روش و خودمو به کیرش میمالوندم موقع برگشت توی ماشین نگاه کردم دیدم بچه هام خوابیدن اول با دست کیرش مالیدم بعد شروع کردم به خوردن کیرش آنقدر خوردم امیر جونم مست شد همین طور تند تند ساک میزدم یه جای خلوت گیر آورد زد بغل همین طور ادامه دادم تا آبش اومد دیوونه شده بود کیف کرد منم که خیس شده ب

داستان سکسی:

راز يك روز گرم تابستاني

این داستان به نوعی ادامه نوشته قبلی ما تحت عنوان " راز شب سرد پاییزی " است، و ماجراهای این نوشته در یك روز تابستانی و حدود ٧ ماه پس از اولین دیدار من و بابك با مونیكا و توماس اتفاق افتاده است ( كاملیا).

داستان سکسی:

سکس با جیگرطلا

سلام من ارسلان هستم و از استان تهران این خاطره رو مینویسم وااااای چه روزای خوبی بود بریم سر معرفی عشقم ماعده خانوم كه یك كون قنبل داره یكسال از من كوچیكتره لبای سرخ و خوشگل مست كننده روانیشم من با اون توی كلاس زبان اشنا شدم چون كلاسامون مختلطه

داستان سکسی:

ماگادان (1)

چند سالی هست که تو این سایتم و داستانا رو میخونم بقول بچه ها یه گوشه میشینمو جلقمو میزنم.البته خوندن نظرات دوستان نسبت به داستان ها بیشتر از خود داستان ها خوندنی تره.تو این چند وقت که تو این سایت بودم نبود یه داستان یا خاطره خوب همیشه محسوس بوده که البته میشه به سریع تایپ کردن یا بلد نبودن دوستان نویسنده از اصول اولیه داستان نویسی اشاره کرد.هم تایپ کردن هم جلق زدن هم دلیل بدی فکر میکنم نباشه.دلیل شروع داستانم با مقدمه اینه که قبل از شروع داستان چند مورد رو میخواستم ذکر کنم که ذهنیت دوستان نسبت به داستان روند معمولی رو طی کنه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS