شما اینجا هستید

یکسال با نیلوفر

سلام اسمم بهزاد والان بیست وشش سالمه
داستانی روکه میخوام براتون بگم داستان آشنایی من ونیلوفره که بیش از یکسال باهم بودیم
من دانشجوی سال آخرمکانیک توی دانشگاه تهران بودم وباچندتاازدوستام توی خوابگاه زندگی میکردیم من چندوقتی بودکه برنامه نیم بازروروی گوشیم نصب کرده بودم وگاه گداری چت میکردم
یه روزیکی ازدوستام اومد پیشم وگفت چیکارمیکنی منم بهش گفتم برنامه چت نصب کردمومواقعی که حوصله ام سرمیره میرم تو چت که اونم کنجکاوشدوگفت واسه منم میتونی نصبش کنی ومنم نصب کردم واونم شدجزبچه های نیم باز

داستان سکسی:

مرگ با تو

من و علی 2_3 شبه که همو میشناسیم و خب واسه سکس چت به هم pm دادیم و دیشب که علی خیلی حشری شده بود بهم گفت یکی از فانتزی هامو بهش بگم. منم این داستان رو براش گفتم و الان دارم با یه کم ویرایش تو این سایت میزارم :
تو آشپز خونه هستیم و من دارم سوپ درست میکنم میای و پشت سرم می ایستی که دست من از رو شلوار میخوره ب کیرت.
عصبانی میشی و برم میگردونی سمت خودت، سینم و سیلی میزنی.
حرکاتت و مو های سینه ی سکسیت تحریکم میکنه و محکم بهت میچسبم و لبت رو می بوسم و دندون میگیرم
حشری میشی و بلندم میکنی و میزنی به دیوار

داستان سکسی:

وحشـــــــــــــــــــــــــــــــــی

این داستان مربوط میشه به حدودا دو سال پیش. تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی حال میکرد وقتی لباش رو می ذاشت رو لبام خود به خود چشماش بسته می شد و حرارت بدنش تا آسمون می رفت بعضی وقتا می گفتم الانه که منفجر بشه. بعد از یه مدتی که از دوستیمون گذشت دیگه تقریبا با هم آشنا بودیم و از روحیات هم خبر داشتیم. تا اونجایی که من از رفتار و حرکاتش فهمیده بودم بیشتر طالب wild sex یا همون سکس وحشیانه بود. چیزی که منم بدم نمیامد ولی راستش یه کم می ترسیدم .

داستان سکسی:

اولین و آخرین سکس آمیک

سلام اسم من آمیک ودانشجوی مهندسی هستم 28سالمه واهل کتاب ومطالعه هستم داستانی که میخوام بنویسم مربوط میشه به چندماه پیش که من خیلی اتفاقی بایه دختر دوست شدم اسمش درنا بود.خیلی دخترخوب وباحالی بود منم که تقریبا میشه گفت ضددختربودم وهمیشه سرکلاس درس اوناروضایع میکردم زیاددوروبرش نمیرفتم همیشه اون میومدپیش من وخودشو واسم لوس میکردمن میدونستم دخترخوبیه ولی باخودم میگفتم سیاستشه که خودشوخوب جلوه میده.خلاصه چندوقتی به همین صورت گذشت حدودسه هفته که یه روزگفت تونمیخوای شمارتو بدی من؟ منم گفتم نه واسه چی باید بدم؟

داستان سکسی:

عسل بابا (1)

سلام. من عسل هستم 16 سالمه و حال ندارم از هيکلم تعريف کنم. تمام داستاني که مي خونيد بر اساس واقعيت نوشته شده. من در يک خانواده تقريبا مرفه بزرگ شدم، تک فرزند خونه و دختر لوس بابا و مامان. توي دبيرستان دختر شوخ و پررويي هستم و بايد بگم که معلمي نبوده که منو ننداخته باشه بيرون. اما در عين حال درسم هم خوب بود و به همين دليل هنوز اخراج نشدم!!! بگذريم.... بريم سر اصل مطلب... باباي من مهندس عمرانه و تو کار ساخت و سازه و خودشم خيلي خوش هيکل و سکسيه آخه از جوونياش ميره باشگاه. کيرش نه کوچيکه نه بزرگ، اما کلفففففته و گوشتي....(بعداً فهمیدما) اين باباي ما يه زن داره که از يه ور ميشه مامانم!

داستان سکسی:

کردن خاله سحر

با سلام خدمت دوستان عزیز،
من اولین باره که دارم واستون مینویسم پس اگه ضعفی هست ببخشید، اگه دوس داشتین از ماجراهای دیگمم براتون مینویسم،
داستانم واقعیه و دوست ندارم شاخو برگ الکی بدمو طولانیش کنم پس میرم سراغ اصل مطلب،
اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 170 قد دارم، کیر بزرگی دارم اما راستش تا حالا اندازه نگرفتم،
اما خالم اسمش سحره یه خانوم سفیییید با سینه های 85!

داستان سکسی:

بهم خوردن رابطه سحر و شاهین

سلام به تمامی دوستان خوب این سایت.خاطره ای که میخام براتون تعریف کنم مربوط میشه به بهم خوردن رابطه من و شاهین که میخاستیم با هم ازدواج کنیم و واقعا عاشق همدیگه بودیم که متاسفانه به یکی از بدترین از خاطرات زندگیم شد. هدفم از نوشتن این خاطره در این سایت این بود که میخام به دختر خانمهای که قصد ازدواج دارن توصیه کنم طرف مقابل رو به خوبی بشناسن و به مردی که قرار شریک زندگیشون بشه اعتماد کامل داشته باشن تا زندگیشون مثل زندگی من تباه نشه.

داستان سکسی:

حقیقت یا شجاعت

سلام من یه پسره 14 ساله ام که واقعا خوشحالی بقیه رو میخواد حتی راضیه زیر بار تحقیر بره ولی کسی ناراحت نشه داستان از اینجا شروع میشه که خانواده عمویم که سه دختر قدونیم قد داره برای تعطیلات عید میان خونمون ..راستش من رو بگید خیلی دلم میخواست خوش بگزرونیم.بخواطر همین سوتی های متنوعه و زیاد و حساسی می دادم.دختر بزرگ عموم نامزد داره و زیاد اهل کارای بد نیست.اون با نامزدش یه روز رفتن بیرون که به علت وجود ترافیک دیر رسیده بودن خونه.زن عموم که خیلی حساسه نزدیک یه 60 بار به دخترش زنگ زد.دختر دوم عموم 18 یا 19 سالشه که نمیدونم چی بگم ...از بی حجابیش،از بی جنبه گیش،از قرتی بازی هاش از این هر وقت می

داستان سکسی:

به 2 دقیقه نرسید آبم آمد

سلام به همه دوستان عزیز تو سایت شهوانی من یه مدتی هست به این سایت میام قبلا هم در سایت‌های زنده یاد شهوتسرا آویزان و ... میرفتم و داستان دوستان رو می خوندم ولی اولین بار که می نویسم ولی خدایی هر چی که میگم حقیقت و خاطرات خودم هستش اگه غلط املایی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید و خوب اما خاطره:

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS