شما اینجا هستید

کون دادن من به خانم دوجنسه

اول بگم که این داستان واقعیه و مربوط میشه به اولین تجربه من با یک خانم دوجنسه. ماجرا بر میگرده به یه مدت پیش که من از ایران برای سفر کوتاهی رفته بودم به یک کشور دیگه ای که نمیخوام اسمش رو اینجا بنویسم. اونجا که بودم، یه شب توی سایت جستجو کردم و از بین دوجنسه های زنی که تصاویر و مشخصاتشون رو گذاشته بودن، یکی شون رو انتخاب کردم. اینو بگم که من 29 سالمه و به خانمهای دوجنسه خیلی علاقه دارم و دوست دارم که به اونا بدم. سر مبلغ به توافق نرسیدیم و قطع کردم. در حین صحبت کردن از رنگ پوستم پرسید که از این کارش خوشم اومد. چون احساس کردم که خیلی هم پولکی به مسئله نگاه نمیکنه.

داستان سکسی:

اولین کون دادن لارسا توی هتل

سلام اسم من لارساست و19سالمه.قیافم خوبه بد نیستم ولی عالیم نیستم. میدونم شاید سنم کم باشه ولی میخوام حرفام اینجا بزنم.لطفا اگه بد خاطرم گفتم به خانواده ام فحش ندید.ممنون 17سالم بود که با دوست پسر دوستم آشنا شدم.اولین بارکه دیدمش اصلا محلش نذاشتم نکه نخوام محلش نارم نه،حواسم پیش بابام بود که مریضه و برشکست کرده بود.

داستان سکسی:

برادر شوهر سکسی من

رفته بودیم اهواز واسه عروسی سامان پسر خاله شوهرم. آخر شب که مهمونی تموم شد، فرزاد شوهرم مث همیشه تصمیم گرفت بمونه و خرده ریزای باقی مونده رو انجام بده. اگه قرار بود توی این دور و زمونه هرکی به هرکی فرزاد یه لقب بگیره باید بهش می گفتن فرزاد بلاکش، بس که هرکی هرکاری داشت به اولین کسی که زنگ می زد شوهر من بود.

داستان سکسی:

نر بودن هنر نیست

سلام شاید این داستان یکم فرق داشته باشه با داستان سکسیایه دیگه ولی خب بدترین خاطره یه دخترم میتونه خوندنی باشه...خب شروع میکنم، من دختری 17 ساله امو نقدم 167 و وزنم 55 کیلو نمیخوام مثه همه بگم چشام سبزه یا لبام پروتزیه و از این چرتو پرتا ولی قیافم نسبتا خوبه موهاو چشام قهوه ایه و هیکلم روفرمه خلاصش کنم من هروقت تو شهوانی داستان سکس با فامیلو میخوندم باور نمیکردم و حتی یکبارم به این فک نکردم ک ممکنه اتفاق بیفته برام...

داستان سکسی:

خیلی دوستش دارم چکار کنم؟

سلام میکنم خدمت همه ی بر و بچ شهوانی این یه داستان سکسی نیست پس اونایی که دوست ندارن نخونن از خودم میگم اسمم مهیار قدم 180 وزنم 70 از بچگی ورزش میکردم اما هیکلم معمولیه واسه سلامتی ورزش میکردم پوستم سبزه و چهره معمولی دارم الان 21 سالمه ترم سوم دانشگاه بودم 20 سالم بود شرایط بدی داشتم از همه لحاظ روحی و روانی, خانوادگی, مالی وضعیت خیلی بدی بود برام پدر یه کارگر سادست منم همیشه مجبور بودم خودم از پس خرج خودم بر بیام چند وقتی بود بیکار شده بودم یکی از همکلاسی های دختر که متاهل هم بود وضعیتمو دید متوجه شد حال روحی بدی دارم یه روز اومد بهم گفت مهیار چرا حالت بده؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS