شما اینجا هستید

کونکونک محمد و احمد

با سلام خدمت برو بچ شهوانی.اسم من محمد و 16سالمه و این داستان مال چند وقت پیشه من یه دوستی داشتم به نام احمد یه سال از خودم کوچیکتره هر روز میومد خونمون بازی میکردیم و فیلم نگاه میکردیم و بعضی وقتا هم فیلمای سکسی یک روز بش گفتم بیا سکس کنیم اول گف نه و از این حرفا منم گفتم اگه نیای نه من نه تو. اون چون منو دوس داشت قبول کرد.احمد خیلی چاق بود با پستونای بزرگ کیر کوچک(اندازشو نمیدونم یعنی روش اندازه گیریو بلد نیستم اگه کسی بلده یادم بده) خوب بگذریم .

داستان سکسی:

بعد از ظهر سکسی ما

تقریبا هفت ماه از دوستی من و حسام میگذشت من واقعا عاشق این پسر 23 ساله ی مهربون و شیطون شده بودم و دیگه اصلا برام مهم نبود که 8 سال از من بزرگ تره. یک روز عصر بهم زنگ زد و گفت که خانوادش برای چند ساعت رفتن خارج از شهر و میتونم برم پیشش . قبلا راجب رابطه ی جنسی با هم حرف زده بودیم و منم گفته بودم که حاضرم واسه پسری که دوسش دارم هرکاری بکنم اما احمقانه بود که فکر می کردم اون هیچ وقت ازم نمی خواد که باهاش بخوابم . اینکه حرفم جلوی حسام دوتا بشه بدم میومد با خودم فکر کردم خب مگه چند درصد دخترا واقعا پاکن؟

داستان سکسی:

پایان نامه با برکت

شهرام هستم و 40سال دارم 12سال است که متأهلم، زنم کارمند است و صبح ها خونه نیست، من پس از ازدواج یک عقده ای در وجودم مونده بود و اون هم عقده ی دوست دختر چرا که از اول دبیرستان عاشق دختر همسایه شدم چون خیلی کم رو بودم نتونستم بهش بگم فقط سر راهش قرار می گرفتم. تا اینکه رفتند تهران،بعد از اون هم جلوی در مدرسه دخترا می رفتم برای پیدا کردن دوست دختر،خلاصه از زمانی که شروع کردم یعنی اول دبیرستان تا ازدواجم با دخترها دوست شدم ولی موفق به سکس نشدم، تا اینکه ازدواج کردم.

داستان سکسی:

اولین سکس من و نامزدم مریم

من نیما هستم ۲۶ سالمه و میخوام خاطره اولین سکسمو با نامزدم براتون بنویسم. یک ماه بود با مریم عقد کرده بودم. یه شب که باهاش تنها بودم و داشتیم دلمو زدم به دریا اخه قبل اون خیلی رومون تو رو هم باز نشده بود . کنارش خوابیده بودم مطمین بودم اونم سکس میخواد ازم. با کف پام ساق پاشو مالیدم اونم تو چشمم زل زده بود. بازم مالیم براش داغ داغ بودم . بوسیدمش وای تو بغلم بود زن خشکلم. لبشو خوردم اونم برام ناز میکرد و منو دیونه میکرد. خیلی لبشو خوردم. زیر گردنشو لیس میزدم اونم چشمشو بسته بود. چشمشو بوسیدم بهش گفتم دوست دارم عزیزکم واسه این لحظه رویایی لحظه شماری می کردم. هیچی نمیگفت.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS