شما اینجا هستید

من و نوشین زن همسایه

باسلام خدمت همه ی دوستان عزیزم که عاشق داستانهای سکسی هستن من خودم به جرات میتونم بگم یکی از کسایی هستم که عاشق داستانهای سکسی جذاب وخواندنی هستم میخوام امروز داستانی از خودم بگم که دوسال پیش اتفاق افتاداتفاقی که باعث تغییر ونگرش فکری ام نسبت به جنس مخالف شد واما داستان...

داستان سکسی:

داستان من و مامانم تو سونا

سلام.امروز میخوام داستان سکس با مامانم توی استخر و سونای خونمون رو براتون بگم.قبل از شروع داستانم بگم که من اسمم سروش هستش.16 سالمه.مامانم یه زن 46 سالست.لاغره.ولی بر خلاف لاغر بودنش کونش وحشتناک بزرگه.سینه هاشم همین طور.تازه با اینکه 46 سالشه خیلی جوون تر نشون می ده و شکمش به خاطر پیری خیلی بزرگ نشده.مامانم هیکلش حرف نداره و تو خونه چشمم رو کونشه.اخه تقصیر خودشه.به جای اینکه تو خونه لباسای گشاد بپوشه که کون گندش تابلو نشه بدتر لباسای تنگ می پوشه و منو حشری می کنه.اکثرن شلوارای استرچ مشکی سیلکی و براق می پوشه که از تنگی و چسبونی کونش می خواد شلوارشو پاره کنه و بیفته بیرون.از اون بدتر زیر او

داستان سکسی:

گی من و مرد اتوبوسی

شب بود وحس شهوت اومد سراغم و موهاي بدنم زياد بود همون موقع بلند شدم رفتم رو حموم و با دوتا اسپري همه ي موهاي بدنم و زدم و حسابي تميز شدم ، اومدم و شروع کردم به ديدن فيلم و خوندن داستان هاي سکسي گي ، انقدر بالا بودم همه جاهاي بدنم و محکم فشار ميدادم و با خودم حال ميکردم يه داستان خوندم راجب آدمايي که تواتوبوس مردم رو مي مالن وحال ميکنن ، نميدونم چرا ولي وقتي خوندمش خيلي دوست داشتم حسش کنم .توهمين لحظه داداشم از خواب پا شد و ديگه نتونستم با خودم حال کنم صبح که پاشدم هنوز حشري بودم و توکف شروع کردم با خودم ور رفتن و حسابي داشتم حال ميکردم که دلم سکس خواست به دونفري که باهاشون سکس داشتم زنگ ز

داستان سکسی:

آشنایی با نیلو دختر حشری

سلام.اول اینو بگم یه تعدادی هستن دست به فحش و اماده که یه داستان اپلود بشه و سریع فحشاشونو کامنت کنن.این دسته نخونن.این داستانه سکس با دوست دخترمه که نه عجیبه و نه چیز خاصی.من ایمان ۲۴ سالمه شیرازی هستم ۱۸۶ قد و ۶۵ وزن فیس خوبی هم دارم.

داستان سکسی:

سکس با خواهر کوچیکه

من رضا هستم و 29 سالمه ومجرد. یه خواهر دارم که 25 سالشه ولی متاهله .این قضیه مال پارساله
من خیلی دوست داشتم با خواهرم سکس داشته باشم اونم اینو می دونست چون بارها به بهونه های مختلف مالیده بودمش . یه روز که رفته بودم خونشون از صبح تو کفش بودم اونم بیحال افتاده بود و می گفت به خاطره بهاره و آب و هوای گرم و استفاده از کولر. خلاصه بعد الظهر که شوهر خواهرم رفت دوباره آبجیم خواست بخوابه که من بهش گفتم ….. می خوای یه ماساژ بهت بدم؟؟؟؟
گفت : نه مال اینا نیست

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS