شما اینجا هستید

صیغه کردن لیلا

من براي اولين بار دارم مينويسم، طبيعت اين داستانهاي سكسي جوريه كه همه شبيه همن و آدم فك ميكنه اكثرشون دروغن، ٢٩ سالمه، يه آدم خيلي معمولي با يه شغل خيلي معمولي، هيچ پسري نيست كه فكر سكس و اين حرفا تا اين سن به سرش نزده باشه، منم كه گفتم يه آدم معموليم، ده سالم كه بود فهميدم آلتم بلند ميشه و اگه بمالمش خيلي حس خوبي داره ولي اينكه تهش يه حس خالي بودن داشت منو از اين كار دور ميكرد كمي، حالا ولي ماهي يكي دو بارو حداقل با خودم ور ميرفتم، آدم گرمي نيستم، خودم متوجهم، يه بار تو ٢٧سالگي به خاطر يه بيماري بستري شدم تخت كناريم يه آقايي بود كه زود باهام صميمي شد و حرفو كشيد به سكس گفت تا حالا دختر مخت

داستان سکسی:

سفر سکسی به شهسوار

سلام. اسم من محمده واهل اصفهانم.۱۶۸قدم و۶۰ وزنمه و ۳۹ سال سن دارم ومتاهلم. این یه داستان نیست ویکی از چندین خاطره ی سکسیه زندگیمه. اوایل سال ۱۳۹۲ بود که تو چت با یه دختری به نام دنیا اشنا شدم.اون خودشو ۱۹ساله و اهل تنکابن معرفی کرد.بعد یکی دو ساعت که باهاش چت کردم شمارمو بهش دادم وقرار شد چند روز بعد باهام تماس داشته باشه.چند روز بعد یه روز جمعه بهم زنگ زد و خوشو معرفی کرد و کلی با هم حرف زدیم.

داستان سکسی:

تنها تماس من با کیر

من 25 سالمه، سکس دوس دارم،قدم بلند نیست اما هیکلم تپل و سکسیه.کونم بزرگه پاهام تپله، ارزوی هر پسرس میتونه باشه ک پاها و کونمو دست بزنه. سال دوم دانشگاه ینی 4سال پیشا با یه پسری از طریق تلفن اتفاقی اشنا شده بودم،.بگذریم ک الان ازش متنفرم و میخام سر ب تنش نباشه، بدبخت شه همونطور ک زندگی منو خراب کرد.حالا ولش،، راجب تماسم با کیرش میگم اینجا فقط.

داستان سکسی:

خواهرزن کس طلای من

دوستان ۴۰ سال سنمه و یه خواهرزن فوق سکسی دارم که حدود ۲۷ سالشه و این ماجرا پارسال اتفاق افتاده. خواهرزنم که اسمش ساراست حدود دوسال پیش بخاطر اعتیاد شوهرش و اختلافاتی که بخاطر همین قضیه داشت ازش جدا شد و چون پدرومادرش تو شهر دیگه ای زندگی میکنن فعلا پیش ما زندگی میکنه و آرایشگره و دارای اندام خیلی زیبا چشمای درشت و ممه های واقعا شهوت انگیزه

داستان سکسی:

جنده رو از دادن پشیمون کردیم

سلام برادرا و خاهران گرامی زود میریم سر اصل مطلب منو رفیقامو پسرعمو هامو داداشم خیلی خیلی با هم مچیم عین یه روح تو چند جسم ما خیلی اهل حالیم و بیشتر جنده بازی میکنم با فرموله ترامادول تریاک(تل) لیدوکایین. من زید بازی نمیکنم چون اعتماد به نفس ندارم زشتم صدام کلفته و به قول شما بی فرهنگم نزدیکان میگن خشک و بی احساس و قد هستم برای همین فقط جنده اونم معتاد چون ما پول به اینجور چیزا نمیدیم فقط یه پک شیشه خلاصه شهر ما (ملایر)یه جنده داره به نام مریم جنده خیلی زشته به این خاطر تو صنف خودشون اسم در کرده کسش بو ماهی میده و یه دونه دندون تو دهنش نیست ولی از کردن خر و مرغ و ...

داستان سکسی:

عشق پولی

یک چیزی که همیشه من رو آزار میده اینه که افراد دوست دارن به هروسیله ایی که شده به طرف برسن بدون توجه به احساسش خداروشکر من تو خوانواده ایی بودم که از لحاظ مالی شرایط خوبی داشتم اگرچه گاهی خیلی دنبال پول میرم اما خوب منم واسه خودم دلایلی دارم,یادم میاد اول دبیرستان بودم یادش بخیر,جشن تولد داداشم بود,اولین باری که دیدمش یعنی کامل متوجه اون آدم شدم اون روز بود اسمش شاهین بود از دوستای داداشم بود یکی دوسالی ازم بزرگتر بود ولی از حق نگذریم دافی بود برا خودش,حیف که سنش ازم بیشتر بود,قبل از شروع جشن بود نشسته بودم داشتم هزینه کیک و اینارو محاسبه میکردم که یک دفعه دیدم این پسره اومد

داستان سکسی:

من و سحر چشم عسلی

ایام عید بود و منم از تنهایی کلافه دم ظهر بود و دم خونه یکی از دوستام تازه رسیده بودم که دیدم دو تا دختر دارن رد میشن به شوخی یه چیزی پروندمو اونا هم محل نزاشتن و منم رفتم خونه دوستم ونیم ساعت بعد زدم بیرون زیاد دور نشده بودم که دیدم همون دخترا دارن توی بولوار قدم میزنن رفتم کنارشون از توی ماشین شروع کردم به مخ زدن اونا هم انگار نه انگار چون ایام تعطیلی بود و دم ظهر کسی تو خیابون نبود واسه همین راحت کنارشون میومدم ولی اونقدر بیمحلی کردن که ناامید شدم وراه افتادم برم یکم جلوتر پشت چراغ قرمز وایستادم تو اینه نگاهشون میکردم چراغ سبز شد نمیدونم چه حسی باعث شد حرکت نکنم همونجا موندم تا نزدیکتر ی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS