شما اینجا هستید

سكس در بچگی با دختر عمم

سكس در بچگي با دختر عمم مي خواستم بهتون بگم اين داستان خيلي قسمت سكسي نداره ولي هر چي نوشتم واقعيه.
من محسن هستم. من يه داداش بزرگ تر از خودم دارم كه الان ازدواج كرده اون موقه ها كه من حدودا 6 7 سالم اينا بود البته دقيقا يادم نيست چند سال داشتم فقط يادمه كه هنوز مدرسه نمي رفتمو مامان بابام كه سر كار مي رفتن منو ميزاشتن خونه عمم .

داستان سکسی:

هری پاتر و خانم دکتر

خسته و کوفته وارد اتاقم شدم . ساکم رو يه گوشه ايي پرتاب کردم و بدون اينکه لباس هام رو در بيارم روي تخت ولو شدم . توي تمرين يکي ازبچه ها ، بد جوري بهم تنه زده بود . تمام استخوانهام درد ميکرد . انقد خسته بودم که حتي حوصله دوش گرفتن هم نداشتم ، نه تو باشگاه و نه تو خونه . بيخوابي پدرم رو در آورده بود . شب قبل به اتفاق جميع خانواده ، خونه عمو نادر بوديم . جشن تولد پسرعموم شايان بود . يه پسر تپل مپل ، 4 ساله وشيرين زبون که هرچقدر هم که دوراز چشم زن عمو لپاش رو ميکشيدم ، بازم سير نميشدم . دست خودم که نيست که . از بچگي به مقوله " لپ " علاقه داشتم .

داستان سکسی:

اولین سکس نیما با شیوا

سلام به همه ی بچه های شهوانی با خواندن داستان های سکسیه سایت شهوانی تصمیم گرفتم اولین خاطره ی سکسمو بهتون بگم خدایی هم راست میگم خواهش میکنم فهشم ندین چون قسم خوردم که راسته: خب من نیما 22 از مشهد هستم این سکس بر میگرده به زمانی که من 18 سالم بود که واقعا تو کف هر دختری ک میدیدم بودم

داستان سکسی:

کون دادن یه پسر مفعول به زوج با محبت

سلام به تمام دوستان اسم من سامان هستش 27 سال دارم من ((مفعول هستم فقط برای زوجها (زن و شوهر))) شاید برا خیلی ها سوال باشه چطوری ممکنه؟؟ در ادامه هم تمایلات و حالتهای سکسی که زوجها درخواست دارن رو میگم و هم ماجرایی رو که برام با یه زوج خوب پیش اومده رو میگم. البته تو این مدت ماجراهای زیاد دیگه ای پیش اومد که بعداً براتون می نویسم من تو این مدت چند شهر رفتم و پیش چند زوج بودم.

داستان سکسی:

فقط رفته بودم بیرون ببینمش ولی ...

سلام. اسم مستعارم فرهام (اسم واقعیم نیس) میخام داستان اولین سکسم با دوس دخترمو بنویسم ی داستان واقعی اصلا هم بلد نیستم داستان حشری یا تخیلی بنویسم 18 سالمه اهل یه شهرستان کوچیکم از اون شهرستانا که وقتی بیرون میری فقط باید با این و اون سام علیک کنی !! بدبختیه

داستان سکسی:

یه شب رویایی با بیتا

سلام
من شهروزم ساکن تهران و این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به 2 سال پیش اواخر اسفند من مغازه نقلی شال و روسری فروشی داشتم اواخر عید بود و بازار حسابی گرم و وقت سر خاروندن نداشتیم از اونجایی که کار ما با خانوما بود با همه جور دختر و زنی رو به رو میشدیم از هر جای ایران که واسه خرید به تهران اومده بودن با همکارم کل کل داشتیم که در طول روز کی بیشتر مخ میزنه دخترای جور واجوری بودن که میومدن و آشنا میشدیم و دوستی های چند روزه و مسخره

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS