با سلام به دوستان شهوانی. واقعیت زندگی است هرچه میخوای فحاشی کن.
امید هستم25 سالمه.چندوقت پیش با خانمی به نام فرزانه رابطه تلفنی پیدا کردم فرزانه جان یه خانم متاهل قد متوسط و برنزه و کاملا سکسی بود شوهرش به خاطر کارشنبه تا پنجشنبه میومد تهران. این فرصتی برای من بود که یک شب پیشه فرزانه باشم یک ماهی رو مخ فرزانه کار کردم تا راضی بشه یه شب برم خونشون. مشکل اصلی پسرش بود که 5 سال داشت و شب خواب به چشم نداشت من پشت خط هرشب پیام های سکسی به فرزانه میدام تا واقعا دلش هوای سکس کردن بکنه. یه روز برخلاف همه روزا سرظهر شروع کرد به اس دادن از اس دادنش متوجه شدم دلش هوای کیر کرده منم تا میتونستم از خودم صحنه های سکسی را براش گفتم که پیشت باشم چه کارایی میکنم گرم اس دادن بودیم یهو زنگ زد فوری ازجام پریدمو گفت کارت دارم برو جایی راحت باهات صحبت کنم منم کیرم شق شده در اتاقمو قفل کردمو گوش به حرفای فرزانه میدادم ازخدا خواسته بهم پیشنهاد سکس تو خونشون رو داد و گفت امید دلم کیر میخواد فقط پسرمو چیکار کنم دیدم واقعا حالش خرابه و بهترین فرصته تا خودمو روش ارضا کنم پشت خط دلواپس بود مبادا کسی شب بیاد خونه و مارو ببینه و بچه اش بزرگترین دغدفه اش بود با قربون صدقه رفتن آرومش کردمو گفتم میام جلو در خونتون یه قرص میدم بده بچه بخوره شبو راحت میخوابه فرزانه از قرص دادن به بچه اش میترسید منم یکسره قسم میخوردم که چیزی نمیشه تا بالاخره راضی شد پریدم رو موتور رفتم داروخانه با هزار اصرار از منشی داروخانه دیاسپام 5 گرفتم رفتم جلو در خونه فرزانه تک زدم زنگید گفتم بیا جلو در قرصو بگیر دقیق بهش توضیح دادم که چیکارکنه اونم از شدت هوس رفت خونه و درو بست و باز زنگ زد گفت میرم حموم تاخودمو واسه شب حاضر کنم گوشیشو خاموش کردو منم رفتم سراغ یکی از دوستام که قرص سکسی میفروخت. بهم دوتا قرص (مکس من) دادو گفت هر سری فقط یکیشو بخورم بالاخره ساعات طولانی تابستون گذشتوغروب شدتواین مدت فقط به رفتن پیش فرزانه فکر میکردم رفتم خونه تا نرفتنم به خونه رو به خانواده ام توضیح بدم رفتم آشپزخونه و یه لیوان آب پر کردمو قرص رو دزدکی خوردم نیم ساعتی گذشت کیرم مثل سنگ سفت شد فرزانه مدام اس میداد که رفتنمو کنسل نکنم منم به خانواده گفتم شب پدر یکی از دوستام نیست تنهاست واسه خواب میرم اونجا اول مخالفت کردن ولی با اصرار که ضایع میشم قبول کردن ساعت حدودا 10:30 بود من توکوچه سیگار میکشیدمو کیر سفت شده ام که داغ بودو به پاهام میخوردو حس میکردم تا فرزانه بچه رو بخوابونه برعکس توضیحاتم فرزانه قرص رو دیر به بچه داده بود و پسره نمیخوابید کوچه تاریک بودو سرد ساعت حدودا 11:45 بود گوشیم زنگ خورد من که پشت پنجره همسایه بودم از ترس صدای گوشی گوشی از دستم افتاد فوری جمش کردمو روشنش کردم زنگ زدم به فرزانه گفت درو باز گذاشتم یواش بیا داخل وای لحظه انتظار به سر شده بود یواشکی توکوچه سرک کشیدمو رفتم خونه فرزانه تا در ورودی رو باز کرم دیدم فرزانه انقد آرایش کرده مثل جنده ها شده وای کیرم داشت میترکید جلو اومد بغلش کردمو لباشو بوسیدم یه لحظه متوجه شدم یکی از قرصها توجیبمه از ترس فهمیدن فرزانه رفتم دستشویی تابندازمش بیرون تا قرص رو دیدم هوایی شدمو از خشاب درش آوردم قورتش دادمو رفتم پیشش دو سه تا چای آورد و یه کم میوه تازه باهم خوردیمو خندیدیم پسرش مثل جنازه افتاده بود قرصها کار خودشونو کرده بودن بعد یه نخ سیگار که کشیدم بدنم میلرزیدو پره عرق بودم دیدم یه پتو اضافی پیش پسرش هست آروم کشیدمش پیش خودمو مچاله کردم گذاشتم زیر سر فرزانه طوری دراز کش شد که سرش رو بازوم بود دستمو گذاشتم روسینه هاشو آروم لباشو بوسیدمو شروع کردم به خوردن لباش تو چشماش نگاه میکردمو محکم لب میخوردم فرزانه داشت از حال میرفت پاهاشو بهم میمالید نفس هاش تندتر شده بود تو چشماش نگاه میکردم مثل آدم مست داشت بیحال میشد رفتم سراغ سینه هاش محکم فشارشون میدادمو نوک سینه هاشو میک میزدمو میخوردم دیگه صداش در اومده بود دستمو گذاشتم رو کوسش وای یه کوس کوچیک و خیس داشت مثل سنگ سفت بود چوچولشو مالیدم واقعا حشریش کردم گفت شلوارتو درآر بیا روم دیگه تحمل ندارم امید جان. فوری شلوارو شورتمو کندم کیرم زد بیرون تا کیرمو دید گرفت تو دستاش مثل یه آدم مست دو دستی کیرمو گرفته بود تو دستاش سرش که بیرون مونده بودو آروم زبون میزد طاق باز خوابیدم تا برام راحت تر ساک بزنه حسابی کیرم سفت شده بود همه جای کیرمو میخورد تا ته میکرد توحلقشو میکشیدش تو دهنش یهو وارونه شد روم طوری که که کوسشو میخوردمو اونم کیرمو میخورد تند تند کوسشو لیس میزدمو زبون میزدم توش انگشتمو کردم توش تند تند عقب جلو میکردمو روشو زبون میزدم حسابی خیس شده بود آررم اومد روم هرکاری میکرد بشینه روکیرم کیرم توش نمیرفت واقعا تنگ بود برشگردوندم خودم رفتم روش کوسش انصافا خیلی سفت بود چند دقیقه طول کشید تا توش بره وقتی نگاش کردم دهنش نصفه باز بودو چشاش خمار آه عمیقی کشید و فشارش دادم تا ته کوسش سفت بغلش کردمو پاهاشو قفل کرد دور کمرم... نظر بدید تا مابقی رو هم بنویسم جق بزنید...

نوشته:‌ امید

همزمانسازی محتوا