شما اینجا هستید

حال دادن تو پریودی

سلام اسم مستعار من ریحانه هست میخام از خاطره ی سکسی خودم براتون بگم ک کاملا واقعیه و غلو هم اصلا نداره احتمالا برای خیلی از شما پیش اومده هر کیم فک میکنه دارم دوروغ میگم نخونه اول بگم ک من خیلی هات هستم و سکس وحشی رو خیلی دوست دارم دختر خوشکل و توپری هستم سینه های عادی دارم ولی باسن خیلی بزرگی دارم از جلو هم ک بگم کس سفید و تپلی دارم من15سالمه و تا حالا زیاد سکس نکردم یعنی موقعیتش پیش نیومده من تا حالا دوست پسرای زیادی داشتم ولی جرات نکرده بودم با هیچکدوم سکس کنم اخه همیشه از سکس میترسیدم ولی بعد از دیدن فیلمای پورن و خوندن داستانای سکسی و دیدن حال و حول این و اون ترسم ریخت و خیلی دلم میخ

داستان سکسی:

کون دادن من به بلیط فروش استخر

این داستان کاملا واقعیه ماجرا از اونجا شروع میشه که من و چند تا از دوستام قرار بود یه روز باهم بریم استخر که دوستم بهم زنگ زد گفت با بقیه هماهنگ کرد میتونیم امروز با هم دیگه بریم منم سریع یه صبحانه خوردم میخواستم لباس بپوشم که شلوار کتانمو پیدا نمیکردم و مجبور شدم یه شلوار خیلی چسبون که مال خیلی وقت پیشم بود رو بپوشم و خلاصه حاضر شدمو رفتم دم در استخر منتظر شدم تا بقیه هم اومدن و با هم رفتیم داخل و موقع بلیط گرفتن که شد میخواستم پولمو در بیارم فهمیدم که کیف پولمو نیاوردم و به دوستامم گفتم که اونام گفتن چون اخر هفتس زیاد پول همرامون نیست که بخوایم حساب کنیم که مسؤل بلیط اونجا گفت اشکال ندار

داستان سکسی:

سکس خنده داری که بد تموم شد

سلام دوستان مرسی که وقتتونو ميزارين و اولین خاطره ی سکس منو ميخونين. اول از خودم بگم مثل همه ی داستانا.ولی نه بزار اول از اون بگم اسمش شیرین بود(مستعار چون دوستان ما زیاد تشریف میارن به این مکان مقدس) 16 سالش بود و دوم و رشته انساني( نمیدونم چرا رشتشو میگم). خودمم اون موقع 17 سالم بود و سوم. من قد و هيکلم خیلی درسته و به سنم نمیاد.راستشو بخواين همه میگن خیلی خوبی ولی اصلاااا بلد نیستم مخ بزنم.فقط تو اتوبوس مترو نگاه های دخترا رو میبینم و نمیتونم کاری بکنم.

داستان سکسی:

دختربازی تابستانی و تور کردن پریسا

سلام به بچه های گل شهوانی من حسامم 18 ساله از شیراز چیزی که میخوام براتون تعریف کنم توش سکس و جرش بده هو نمیدونم کونشو گذاشتمو از اینا نداره نه بعد نظر بزارین مثلا کیرم تو کله ات کونی یا ....

داستان سکسی:

کون خاله جونم رو خون آوردم

سلام، من علیم ۲۶ ساله و ۲ تا خاله دارم که یکیشون ۲سال ازم بزرگتره، بریم سر اصل مطلب. من از قدیم خالمو خیلی دوس داشتم، خیلی ازش خوشم میومد عاشق بدنش بودم، صورت مملو از شهوتش(من اینطوری حس میکردم) تو کل دخترایه فامیل و دوست و آشنا برام تک بود همیشه با خودم کلنجار میرفتم کاش میشد که زندگی یه جوری بود، که اون زنم میشد، اما... خلاصه دیوونش بودم.

داستان سکسی:

سکس ضربدری من و مسعود با زنامون

سلام نمیخوام داستان رو طولانی کنم میرم سر اصل مطلب من 31 سالمه شغلم ازاده زنم زهره 28سالشه ما یه 4سالیه ازدواج کردیم زنم هیکله خوبی داره من از اویل دوران مجردی داستانهای سکسی رو میخوندم ودوست داشتم اوایل ازدواجمون یه گریزی به دوستان زمان سکس با زهره میزدم تا ببینم عکسلعملش چیه میدیم زمانی که صحبت از خانواده دیگه ای زمان سکس کنارمون باشن حشری میشد و تمام کس ناز و خوشکلش وتپلش خیس خیس میشد یه بار مسعود و فهیمه دوستم شام خونه ما بودن که به مسعود گفتم بیا بریم تو اینترنت فیلم ببینیم حالا مسعود روحشم خبر از این کار نداشت خلاصه رفتیم توی اتاق کارم کامپیتر رو روشن کردم خواستم از طریق گوگل برم تو س

داستان سکسی:

من و کون سپیده و قرمه سبزی

سلام.اولش بگم این داستان علاوه بر این که واقعیه طنز هم هست.خودم که هر وقت یادش میافتم کلی میخندم. من اسمم محموده.تو محل بهم میگن ماموت.به خاطر هیکل گنده ام.قدم 190 وزنم هم 140 کیلو.هیکل ورزشکاری ندارم.اما همینجوریش غولیم واسه خودم.

داستان سکسی:

تجاوز دوست شوهرم به من

خلاصه میگم که سرتونو درد نیارم
شش ماه از ازدواجم گذشت که فهمیدم شوهرم مواد مصرف میکنه . باهاش دعوا کردم گفت فقط واسه اینکه سکس بهتری داشته باشیم میکشم ولی دیگه کم کم زیادش کرد و فقط واسه حال خودش میکشید ! طوری شد که با دوستاش میومد خونه و دور هم مواد میزدن ومن با این کارش خیلی مخالف بودم و سرو صدا راه انداختم تا اینکه مجبور شد دوستاشو نیاره خونه بجز یکیشون که باباش خیلی مایه دار بود و در واقه جنس مفتی واسه شوهرم ردیف میکرد . خیلی باهاش صمیمی شده بود و همه جوره بهش اعتماد میکرد ولی من ازش متنفر بودم چون هم خییلی قیافه زشت و چندشی داشت و هم خییلی هیز بود.

داستان سکسی:

تنهایی تینا (3)

...قسمت قبل

سلام به دوستان عزیز. ممنون از همدردی هاتون.میخواستم اون قسمت ۲ پایان باشه اما نشد! ببخشید که ناراحتتون کردم واقعا شرمنده. آقای ramin_tehran واقعا بابت اون اتفاق واسه شما هم متاسفم وخیلی هم ناراحت شدم.خدا برای هیچ بنده ای روی زمین این روز رو نیاره!خیلی سخته... دوستان عزیز خواستم ادامه بدم این سرگذشت رو چون بالاخره روز خوب هم دارم. به قول بعضی دوستان بی انصافیه که فقط از دردهام بگم میخوام تو این روزهای خوبمم سهیم باشین.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS