شما اینجا هستید

قمار بزرگ

املت رو سرخ کردم.گذاشتم جلوم.نگاش کردم.نمی دونم چرا اون لحظه از بوش حالم بهم خورد.صدای مامانم منو به خودم اورد.اومد تو اشپز خونه.به املت جلوییم نگاه کرد.اهی از ته دل کشید که منو خیلی ناراحت کرد.حقم داشت.من نادیا باید املت بخورم برا ناهار؟.منی که تا چند سال پیش پول ناهارم سر به فلک میکشید؟یه خورده نون برداشتمو داخلش یکم املت گذاشتم و با بی میلیه هر چه تمام تر شروع به خودنش کردم.حق نداشتم از کسی ناراحت باشم.اصلا حق نداشتم.کی بودمو کی شدم.یه رویای چهار ساله بود که اخرش به کابوس تبدیل شد.چهار سال پیش وقتی فربد اومد خواستگاریم همین بودم.اما بعد ازدواج خیلی خیلی عوض شدم.خونوادم نسبتا فقیر بودن.ام

داستان سکسی:

دختر خالمو اونقد کردم از حال رفت

سلام من آرش هستم 19ساله پسری با تیپ و قیافه ی تعریف از خود نباشه جذاب از اینجا شرو کنم ک اولین سکسمو 2سال پیش با زنی 31ساله ک خاله همکلاسیم بود و ی زن بود شرو کردم.شمارشو از گوشی دوستم کش رفته بودم ک کار ب کردن خاله جون کشیدو... دومین سکسمم زن قحبه بود ک نفری 30تومن دادیم و یکمم ک حرفه ای تر شده بودم با دوستم کارشو ساختیم.سومیش دوس دخترم بود ک عاشقم بود و منو واس ازدواج میخاس ک بگی نگی نتونستم ی دل سیر بکنمش چون موقعیت جور نبود...

داستان سکسی:

ازدواج مثل قصه ها

من اسمم نوشین از یه خانواده نسبتا سنتی.خاطراتی که می‌خوام براتون تعریف کنم از سن ۲۰ سالگیه من شروع می‌شه.من مثل اکثر دخترا که میگن عشق وجود نداره نیستم واسه همین همیشه منتظر اومدن شوالیه با اسب سفید بودم.همینطور تصمیم داشتم تا باکرگیمو برای همسر آیندم نگاه دارم.خوشبختانه قسمت شد و این اتفاق برای من افتاد.اما در نهایت من برای مدت کمی‌ در دام شهوت گیر کردم.نمیدونم چرا شاید برای اینکه دختری پر شهوت بودن و بعد از آزادی از زندان باکرگی کنترل کردن نفس خودم برام سخت شد.زیاد پیچش ندم داستانو.من ۱۶۵ قدم و وزنم ۵۵ کیلو.قضاوت دربارهٔ چهرم به عهده تصور شما.پستمم سفید اما سفید برفی نیستم.تو سن ۲۰ سالگی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS