شما اینجا هستید

دریاکنار

سلام دوستان عزیز این خاطره مربوط به تابستون 91 اسمم پیامه با 3 تا از دوستام اکثرا میشینیم دور هم تو مجتمع دریاکنار نمیدونم اسمش و شنیدید یا نه خودم و دوستام اهل همون منطقه ائیم .تابستونا اونجا خیلی شلوغه .3 یا 4 تا ویلا اجاره میکنیم سالانه بعد خودمون واسش مسافر میگریم تو عید و تابستون .دوشنبه بود 2 -3 روزی تو ویلا تعمیرات داشتیم امین و علی مونده بودن بالا سر کار و من و هانی رفتیم خونه نهارمو خوردمو قرارشد برگشتنی هانی رو بردارم و با هم بریم جامونو با بچه ها عوض کنیم لباسمو پوشیدم وسوار ماشینم شدم اومدم تو شهر که برم هانی رو سوار کنم نرسیده به خونشون دیدم 2 تا دختر هی میان تو خیابون و دست

داستان سکسی:

اندام رویایی مدلینگ

2ساله جزو دوستام توی یکی از شبکه های اجتماعی بود.پسری داغ و زیبا بود.یه مدلینگ تمام عیار.با صورتی زیبا , یه هیکل توصیف نشدنی.چندباری میشد که باهاش چت کوتاهی میکردم.یه حس خاصی بهش داشتم, وقتی به عکسش نگاه میکردم چشمام از هوس برق میزد.ارتباط برقرار کردن باهاش خیلی سخت بود.خیلی کشته و مرده های زیادی داشت. به همین راحتی ها محل نمیداد. اولین بار بود پسری اینچنین به طرز وحشتناکی روح و جسممو به تسخیر میگرفت. من آتریسا دختری سفید رو با چشمهای درشت مشکی و هیکل پر و سکسی.22 سالمه. قد 165 و وزن 60 با بدنی سفید سینه های بزرگ و باسن تپل و خوش فرم. فوق العاده دختر داغی ام.

داستان سکسی:

زن شدن ماریا، دختر همیشه حشری

بعدازسکس با شوهرخاله ام همیشه دلم میخواست دوباره باهاش سکس داشته باشم با هربهونه ای بسراغش میرفتم جوری رفتارمیکردم که مثلا اتفاقی اومدم خونواده ام فکرنمیکردند که من تواین سن وسال چیزی ازسکس بدونم چه برسه به اینکه انجامش بدم ولی طوری شده بود که روزای بلند تابستون خودم رودردسترسش قرارمیدادم واونم کیربزرگش رو لای کسم میکشید و با سینه هام بازی میکرد با اینکه تپل بودم ولی سینه هام زود بزرگ شد یکسال بعدش دیگه خودم خودارضایی رو بلد شده بودم میرفتم توحموم شیر اب رو بازمیکردم روکسم اب ازبالا میریخت بالای کسم وتحریکم میکرد خوشم میاومد ارتباطم با شوهرخاله ام همچنان برقرار بود 12ساله شدم دلم یک سکس

داستان سکسی:

رابطه ی من با زن اقواممون که به پشیمونی خورد

سلام من محمد 26سال مه این داستانی که میخوام بگم شاید برای بعضیها اتفاق افتاده باشه ...دختر دایی بابام 2تا دختر داره به اسم مهتاب و مرجان .مرجان ازدواج کرده و یه پسر 3ساله داره و من و مرجان یک سال باهم اختلاف سنی داریم .شوهر مرجان پزشک و شب در میون میاد خونه.

داستان سکسی:

رویای عاشقانه

با سلام خدمت همه دوستان اول از همه چندین نکته میگم تا اخر سر از بنده دلخور نشین . خب اولا از همه بگم این داستانی که مینویسم واقعی نیست بلکه ساخته و پرداخته ذهن خودمه اما شاید این داستان برای هرکسی پیش بیاد دوم اینکه هرگونه غلط نوشتاری و یا هر چیز دیگه از حالا شرمندم هرچند سعی داشتم نوشتم بدون غلط املایی باشه و سوم اینکه اگر نظری در خصوص داستان داشتین هر گونه مشکل و یا هر چیز دیگه ای بگید در داستان های بعدی اصلاح کنم و درضمن این اولین بارمه داستان مینویسم اینجا

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS