شما اینجا هستید

ماده سگش شدم

3سال بود با یاشار نامزد بودم خیلی دوسش داشتم تمامه خواسته هامو براورده میکرد واقعا ی مرده ایده ال بود تا اینکه 3شنبه 9 مرداد 92 گفت رویا کسی خونم نیست دپم بیا کنارم واقعا بهت احتیاج دارم اولش فک کردم مسته گفتم عزیزم یاشاری مستی باز گف نه خواهش میکنم رویا بهت احتیاج دارم منم ک میدونستم خواستش چیه و خودمم چن روز حشری بودم گفتم باشه تا نیم ساعت دیگه پیشتم گف ممنون بای بابای

داستان سکسی:

من و سحر 16 ساله

سلام به همه ی کسانی که دارن داستان منو میخونن. این داستانی که دارم براتون مینویسم کاملا واقعی هست چون دلیلی نمیبینم ذاستان فانتزی بنویسم و به خیال بعضی از دوستان خودمو اینجوری خالی کنم.

خب من اسمم حمید قد 180 وزن 75 ورزشکارم. این داستانی که دارم براتون مینویسم بر میگرده ب سال 90.

داستان سکسی:

تجاوز در روز برفی

سلام دوستان فهیمه هستم ۳۰ ساله تو یک شهرستان کوچیک تو خراسان جنوبی زندگی میکنم داستانی ک میگم مال یه روز برفیه ک یکی از بدترین های منه راستی اندام ریز و ظریفی دارم و قد نسبتا کوتاه ولی بقیه از چهرم تعریف میکنن توی اون روز برفی وقتی داشتم از شرکت ب سمت خونه بر میگشتم سوار تاکسی شدم تا زودتر برسم اخه دیرم شده بود و ساعت نزدیکای ۶ بعد از ظهربود و توی روزهای زمستون توی اون ساعت هوا تاریکه خلاصه سوار تاکسی شدم راننده پیرمرد بود و یه خانوم هم کنارش نشسته بو صورت خانمه رو واضح نمیشد دید چون ک محجبه بودو بعد از ده دقیقه ک راننده تو اون ترافیک داشت رانندگی میکرد و اس ام اس بازی میکرد من ب چیزی شک نک

داستان سکسی:

تصور نسترن

سلام دوستان
من با سایت شهوانی یکی دو ماهه آشنا شدم اما تقریبا معتادش شدم.
خاطره ای که میخوام بنویسم سکسی کامل نیست اما حداقل واقعی هستش و توی عید برام اتفاق افتاده.
اسمم یاسین هست و 17 سالمه و اهل تهران. تنها فرزند خوانواده هم هستم. چهره ام هنوز مردونه نشده و البته قیافه م بد نیست.
وضع مون بد نیست و پدرم وکیل هست .
یه دوستی پدرم داره به اسم اقا مرتضی که از زمان دانشگاه با هم بودن و الان هم رفت و آمد خوانوادگی داریم.
اهل شمال هستن.
جای دیدنی هست.

داستان سکسی:

اولین سکس سارا با حمید

سلام
اسم من ساراست ٢٠ سالمه و بچه تهران هستم
امروز اومدم سايتتونو ديدم خوشم اومد منم اولين سكسمو با حميد براتون تعريف كنم
زياد حاشيه نميرم
اونروز منو حميد قرار داشتيم
حميد دمه خونه دوستش يه كارى داشت گفت يه سر بريم دمه خونشون
باهم رفتيم من پايين منتظر بودم كه اومد گفت كارم يكم طول ميكشه على قليون درست كرده بيا بالا يه قليون بزنيم منم كارم تموم شد زود ميريم
رفتم بالا و با على و حميد قليون كشيديم و اونا هم داشتن كاراى تحقيقشونو انجام ميدادن يه ١ ساعتى نشستيم كه على گفت من برم اينو بدم دوتا پرينت بگيرن و بيام و يه چيزيم بگيرم بخوريم

داستان سکسی:

متین و زندایی

خونه ی داییم اینا نزدیک خونه ب ما بود و من قشنگ میتونستم خونشونو از پنجرهی اتاقم دید بزنم... من 21سالمه و زن داییم هم ک اون سر داستانه 29سالشه... رابطهی خونوادگی ما با داییم اینا خیلی خوب بود و من همیشه خونشون پلاس بودم و زن داییم و اذیت میکردم و بغلش میکردم و میزاشتمش رو شونم و میتابوندمش اونم هیچی نمیگفت تا اینکه بعد از یه مدت احساس کردم دوستش دارم و هب میخوام ک بدنشو لمس کنم ولی جرات نمیکردم بهش بگم ک میخوامت چون یه جورایی از داییم میترسیدم...یه مدت ب همین بغل کردنای ساده رازی شده بودم تا اینکه رابطه ی دوتا خونواده قطع شد و از شانس کیریه ما نمیتونستم حتی با میترا(زن داییم ) دست بدم...

داستان سکسی:

سام و خواهرزن متاهل

سلام دوستان.خاطرهای که براتون میخام بنویسم،واقعیه.من زنی داشتم بنام فاطمه که پس از 1 سال زندگی مشترک فهمیدم که در زمان مجردیش با چندین نفر سکس داشته و زمانیکه ما روز اول برای آزمایش پرده بکارت رفتیم ،چون ترمیم کرده بود،دکتر مامایی بهم این موضوع رو نگفت و من هم مثل ابلهها نفهمیدم که پس از مدتی بالاخره خیانت زنم فاطی به من در زمان زندگی با من هم مشخص شد که این موضوع رو خانوادشم میدونستن ولی به روی من نمیاوردن.

داستان سکسی:

عاشقی و ازدواج نیما

گاهی وقتها خیلی ناراحت بود اونقدر زیاد که با خودم فکر میکردم افسرده به دنیا اومده! افسرده اما مهربون و فهمیده. کم میشد چیزی و نادیده بگیره اما اگه میگرفت از روی نفهمیش نبود. اوایل خیلی تلاش میکردم بشناسمش خیلی گرم و مهربون بود همیشه از حرارت لحن و نگاهش از خود بی خود میشدم . خیلی سفت و خود ساخته بود , تک تک ثانیه هاشو خودش قبل از اینکه اتفاق بیوفته تو ذهنش میساخت . اما جالبیش این بود که توی همه ی این ثانیه ها بازیگر یه تراژدی بخشش بود . تو این تراژدی, بخشش دیگران رو اینقدر بزرگ جلوه میداد که انگار دریایی از طلا رو به وجودشون روونه کرده بود. شاید در واقعیت هم همینطور بود!

داستان سکسی:

يه داستان نيمه واقعی (1)

سردم شده بود،هرچقدر خواستم پتو رو بکشم روم نتونستم
طاق باز خوابیده بودم،سرش روی شونم بود،دستش روی شکمم،یه پاش هم روم پام.
نگام به ساعت افتاد،واسه بلند شدن خیلی زود بود،هنوز ده دقیقه به شش مونده بود،دوساعت نبود که خوابیده بودیم.
دلم نمیومد از روی خودم کنارش بزنم،اما نمیتونستم سرما رو تحمل کنم،
آروم صداش زدم،عزیزم،اما بیدار نشد،دوباره گفتم:عزیزم سرده،پتو رو زدی کنار،پنجره هم که بازه،مریض میشیما،
چشماشو باز کرد،گفت:چیه غر غرو،شیطونی نکن بذار بخوابیم دیگه،

داستان سکسی:

سکس از سر لجبازي

عید سال ۹۰ بود که توی دوردور یه پسره افتاد دنبالم شمارمو گرفت اسمش کیارش بود من خیلی از نظر مسایل سکسی اسکل بودم اما خب دوس پسر زیاد داشتم از این کیارشه اصن خوشم نمیومد چون از اون بهتر خیلی داشتم و ضمنا عاشق کسی بودم که ازم خیلی دور بود ولی این کیارش خیلی سیریشم بود خلاصه با یه اکیپی نشسته بودیم تو مهمونی که یکی از دوس پسرام(میثم)منو جلو همه مسخره کردو گفت که این شیوا هنوز فرق پسر دخترو نمیدونه در این حد اسکله،همه زدن زیر خنده منم خندیدم اما خیلی ناراحت شدم که جلو همه بهم گفت اسکل شب که رفتم خونه دیدم کیارش ۳۰ ۴۰ بار به گوشیم که سایلنت بوده زنگیده زنگ زدم یه ذره باهاش درددل کردمو اونم خدایی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS