شما اینجا هستید

خیانت به یاد موندنی

من مریم هستم 20 سالمه و نامزدم حمید 25 سالشه 4 ساله که با هم هستیم ی 3 سالی هست ک حمید پرده منو زده و منو از کس میکنه .تا یادم نرفته بگم من باسن خوبی دارم گرد و بزرگ اینقدر ک چندباری بخاطرش از پسرا متلک شنیدم و سینه های بزرگی دارم رون هامم خیلی بزرگ وقتی شلوارتنگ بپوشم فوق العاده میشن و البته کسم خیلی تپل و قلنبش و سفید حمید خیلی برام میخوره عاشقشه.حمید پسر بدی نیست اما من یکم باهاش مشکل دارم مشکلمم بخاطر مسائل اقتصادی و ...

داستان سکسی:

دوست دختر گوشتی من

بدون سلام این حرفا همین را میگم دلتون بسوزه هههههه .با یک دختری از چت اشنا شدم که اسمش هلیا بود.راستشا بخواین اشنا گی مون توی چت دو روز طول کشید تا این که یک شب بحث سکس باز شد تو چت و یک سکس نتی رفتیم از حرفای منم خوشش اومده بود و شمارهشا به من داد. با هم قرار گذاشتیم .اودم سر قرار اومد دیدمش. واییییییی نگو که چیچی بود یک دختره مو خرمایی سفید با چشمهای خرمایی و هیکل گوشتی لامسب دهنم اب افتاد.

داستان سکسی:

سکس با خانم متاهل و بلند قد

من اسمم حمیده. حقوق خوندم و تخصصم توی قسمتای مالیه. در اصل کارم اینه که تخلفات اقتصادی هر شرکتیو قانونی جلوه بدیم. کاریه که پول توشه و خوشبختانه الآن که به ۴۰ سالگی رسیدم، وضع مالی خیلی خوبی دارم. مجردم و بعد از یه رابطه‌ی عاشقانه‌ توی ۲۲ سالگی که توش بهم خیانت شد تصمیم گرفتم فکر عاشق شدنو از سرم بیرون کنم و به جاش برم سراغ زدن مخ ِ زنای مختلف. به خاطر این علاقمندی، برای اینکه بتونم دخترای آسو جور کنم باید به ظاهرم می‌رسیدم. این شد که از ۲۲ سالگی تا حالا روزی ۲ ساعت توی باشگاه بدنسازی ورزش می‌کنم و چون قدم بلند هست(۱۸۸ سانتیمتر) تونستم هیکل فوق‌العاده‌ای برای خودم بسازم.

داستان سکسی:

غارتگر (۱)

من هميشه عاشق فيلم غارتگر 1 هستم و خود را مديون آرنولد ميدانم
داستان من را بخوانيد تا بفهميد چرا؟
برادر و پدرم به خاطر سرمايه گذاري كه تو بابلسر انجام داده بودند هفته اي 2يا 3روز به شمال ميرفتند و برادرم همان جا با دختري ازدواج كرد كه البته 12سال از خودش كوچكتر است و همسن من ميباشد
معمولا مادرم نيز با آنان به شمال ميرفت
خونه داداشم فقط 10 خانه با ما فاصله داشت و زنداداشم به همراه دختر8ساله شان بخاطر تنهايي و غريبي 24 ساعت خونه ما بودوشام و نهار مارا در نبود پدر ومادر تدارك ميديد
و بالعكس من 24 ساعت خونه آنها بودم بخاطر مكان خالي و كشيدن ترياك!

داستان سکسی:

همجنسبازی با استاد کاراته

من پیمان هستم وكاراته كار ميكنم.من از بچگی به مردها علاقه داشتم و همیشه نقش مفعول را داشتم. یادم می آید که همیشه با بچه همسایمون که یکی دو سال از من بزرگتر بود میرفتیم زیرزمین خونه و بازی مامان و بابا میکردیم من همیشه نقش مامان را بازی میکردم همینکه کیر پسر همسایه را میخوردم احساس خوبی داشتم و وقتی هم منو میکرد زیاد احساس نمیکردم ولی با این حال خیلی خوشم میآمد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS