شما اینجا هستید

روژان پناه هوس مردای شب

امیدوارم هم بچه هایی که منتظر ادامه داستان روژان قربانی عشق و شهوت بودن و هم کسایی که تازه دارن داستانو میخونن از این قسمت خوششون بیاد.
..............................................................................................................................

داستان سکسی:

نوجوانی با دخترعمو پریا

سلام.من هم مثل بقیه دوستان شهوانی که داستانهای شهوانی را میخوانند وبعد داستانهای را که براشون اتفاق افتاده را مینویسند . من هم تصمیم گرفتم خاطرهای را که با دختر عموم داشتم بصورت داستان بنویسم؟

داستان سکسی:

دستمالی همسرم توسط عکاس

سلام . من اسمم سروشه ، داستان سوژه عکاسی رو خوندم یاد خاطره خودم افتادم .البته داستان من واقعیه ، پسر عموی من که اسمش داوده یه آتلیه عکاسی داره ، منم حقیقتش بهش کامل اعتماد داشتم و قرار شد عکاس عروسی ما بشه .

داستان سکسی:

مرجان در شرکت تبلیغاتی

خاطره ای رو که می خوام براتون بگم مال 10 سال پیشه من یک شرکت تبلیغاتی داشتم و مرجانم با اینکه اوایل همکار خودم بود واز اقوامم نیز می شد بعدها برای خودش یک شرکت زد و از من جدا شد درمورد مرجان بگم اون زمانی که 17 سال بیشتر نداشت ازدواج کرد و حاصل ازدواجمش یک پسر بود بعداز دو سال زندگی شوهرش در اثر تصادف فوت کرد و زمانی که مرجان پیش من بود 20 سالش بیشتر نبود و به خاطر مشکلات زندگیش مجبور بود کار کنه خوب تا اینجا پیش درآمد بود و اما اصل ماجرا از زمان همکاری ما بیش از 3 سال می گذشت دز این مدت خیلی به هم وابسته شده بودیم تا جایی که تصمیم به ازدواج با اونو گرفتم ولی به خاطر محالفت های خانواده هایم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS