شما اینجا هستید

خارش عمه لیلا

سلام . اسم من وحیده . من 21 سالمه و يه عمه دارم که 30 سالشه واسمش لیلاست خيليم خوشگله . اين عمه من از اون وقتي که من يادم مياد يه کم خارش داشت . اما اين آخرا ديگه از هميشه بيشتر بود . ماجرا از اونجا شروع شد که ما تو کرج زندگي ميکرديم و عمه اينا تو تهران . ماجرا برميگرده به سه چهار ماه پيش . من از اين کارم قبل از اينکه اين سايتو ببينم خيلي پشيمون بودم و فکر ميکردم که فقط من يه نفر تو دنيا اين کار رو کردم ( سکس با محارم ) اما اين سايت رو که ديدم گفتم ماجراي سکس با عمه لیلا رو براتون بگم . خيلي حاشيه رفتم بريم سراغ داستان .

داستان سکسی:

ماساژ همشیره

سلام ،اين داستان مال يك ماه پيش من شهابم و ١٨ سالم و خواهرم ليلاست كه ٢٥ سالشه و هنوز ازدواج نكرده .بزارين از خودم براتون بگم من يكم سبزم و قدم ١٧٦ و تيپمم معموليه و پيش دانشگاهيم و خواهرمم يكم درشت و سكسيه و ميره سر كار و من چند وقته كه تو فكره اونم. هر موقعيتي كه پيش مياد اون رو ديد ميزنم .تا همون موقع ها بود كه چند تا تعطيلي پشت سر هم خورد و مامان و باباي من تصميم گرفتن برن شهرستان، ولي من و خواهرم مونديم چون هم من درس داشتم هم خواهرم كاراي عقب افتاده شركتي كه توش كار ميكرد رو ميخواست انجام بده، راستشو بخواين موندن من، بيشتر واسه اين بود كه ميخواستم با خواهرم تنها باشم .

داستان سکسی:

گی با شاگرد راننده

ماجرا از اينجا شروع شد كه خواهرم و شوهرش رفته بودن رامسر
من باهاشون نرفتم
ولي بعد حوصله م سررفت
زنگ زدم بهشون گفتم دارم ميام
رفتم ترمينال غرب
بليط گيرم نيومد
چون تعطيلي بود
با نا اميدي واسه خودم بين اتوبوس ها مي چرخيدم
كه يكي دادزد مسافري ؟
گفتم اره
گفت كجا ميري ؟
گفتم رامسر
گفت اگه بخواي مي توني بري ته اتو بوس جا خواب ما بخوابي تا صبح
با خوشحالي گفتم باشه
كسي كه باهام صحبت كرد
شاگرد راننده بود
بيست و سه چار ساله بهش مي خورد
دنبالش رفتم تو اتو بوس
از بين مسافرا رد شديم

داستان سکسی:

کون دادن تو سینما

و شهر كوچك ما بهترين تفريح تو روزاي گرم و طولاني تابستون سينما رفتن بود . يه سينما هم بيشتر نداشتيم . اين بود كه هر فيلمو سه چهار بار مي رفتيم . بقيه وقتمونو هم با ول گشتن تو كوچه پس كوچه ها و ديد زدن مغازه هاي خيابون اصلي شهر مي گذرونديم . تو سن و سالي بوديم كه ديگه از بازيهاي كودكانه خوشمون نمي اومد . دنبال ماجراهاي تازه بوديم . مسير كنجكاويهامون عوض شده بود . نياز هاي جديد و ناشناخته اي احساس مي كرديم . مثلاً ديدمون نسبت به دخترها عوض شده بود . جور ديگه اي راجع به اونها صحبت مي كرديم . بيشتر جوكهايي كه بچه ها تعريف مي كردن جوكهاي سكسي بود .

داستان سکسی:

علی و رامین

اسم من علی است.من الان 28 سالمه ولی خاطره ای رو که می خوام تعریف کنم مال چند ساله پیشه.و کاملا هم واقعیه و از این خیال پردازی ها نیست.چند سال پیش که تو چت روم داشتم علاف می گشتم با یه نفر که از شهر خودمون تو چت روم بود آشنا شدم.و خلاصه از اونجایی که من علاقه شدیدی به کون دادن داشتم ولی تا به حال به کسی اعتماد نتونسته بودم.یواش یواش باهاش سر صحبتو باز کردم.بعد از چند هفته دیدم که می تونم بهش اعتماد کنم.باهاش یه قرار گذاشتم .راستی رامین یه راننده تاکسی بود .آدم لاغر اندام ولی کیر بزرگی داشت.و حسابی حشری بود.خلاصه اومدم سر قرار اول یکم استرس داشتم که برم یا نه ولی بالاخره دلمو به دریا زدم و رف

داستان سکسی:

رئیس شرکت

سلام من مهسا 25سالمه هستم و یک سال که ازدواج کردم شوهرم نگهبانه یک شرکته و و بعضی شبها خونه نمیاد منم منشی یه شرکت خصوصی هستم بعضی وقتها کارم تموم وقت میشه یه مدت بود که رییس شرکت با من سر لج افتاده بود و میخواست منو اخراج کنه من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده بودم و به همین دلیل از چادر استفاده میکردم و ارایش هم نمیکردم یه روزی مریم دوستم تو شرکت منو کشوند کناری و بهم گفت ببین تو چرا به رییس بی توجهی؟

داستان سکسی:

گاوخونی

چند سال پیش تو ی شهر دیگه دانشگاه قبول شدم
بعد از گذروندن چند ترم فهمیدم از نظر مالی خیلی وضعم داره به هم میریزه اینه که با یکی از دوستام که لوله کشی میکرد و ما به شوخی بش میگفتیم کسکش همکار شدم.
چند وقتی گذشت تا اینکه ی بار ی کار برداشت بیرون شهر خونه ی یارویی که بزرگ اون منطقه بود کار تعمیرات بود خونه هم خالی نبود کلی هم بم سفارش کرد که اینا خونواده بزرگین باید دست از پا خطا نکنیم حالا انگار خودش پیامبره.. کسکش...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS