شما اینجا هستید

سکس با عاطفه جونم

سلام به همگي كه مرتب داستانها و خاطرات سكس رو دنبال مي كنين . داستاني كه ميخوام براي شما عزيزان تعريف كنم بهترين خاطره سكسي در طول زندگيم به شمار مي رود يعني سكس من با زن تازه طلاق گرفته به نام عاطفه كه هم از نظر قيافه و در كل خيلي خوب بود درسته كه حدود 29 سال داشت ولي اندامش مثل دختراي 17 ؛ 18 ساله بود . من آيدين 27 سالمه و فعلا خدمات كامپيوتري دارم ؛

داستان سکسی:

کس دادن زنم در جنگل

من اشکانم و 28 سال سن دارم زنم 26 سالشه ،ماجرا بر میگرده به ماه پیش و عروسی یکی از فامیل و در یکی از شهرای استان گیلان که اتفاق سکسی برای همسرم اتفاق افتاد و پسر عمه ام ترتیبشو داد ، عروسی یکی از اقوام بودش و پسرعمم که اسمش اصغره و 26 سالشه ، متاهلم هستش به عروسی اومده بود و زنشو با خودش نیاورده بود آخر شب بعد از تالار دوماد خونشون مراسم رقص و پایکوبی برگزار کرده بود همسرم هم اون شب جو گیر شده بود و تو حیاط حسابی می رقصید یه تیکم با اصغر رقصید و توی این رقص اصغر یه نمه زنمو مالید به حدی که من تو جمع خجالت کشیدم ولی اصغر چون مست بود حالیش نبود.

داستان سکسی:

سکس سه نفری

سلام،اسم من رامينه،٢٣سالمه،داستان من از ٤سال پيش كه تو كنسرت علي عبدالمالكي با يه دختري به اسم فرنوش دوست شدم شروع شد،طبق معمول همه ي روابط دوس دختر دوس پسري من و فرنوشم بعد ١ماه شروع به سكس كرديم از دفتر اموزگاه(منشي اموزشگاه بود)بگير تا انباري خونمون و دربند.خلاصه ما عاشقه سكس باهم بوديم ولي رابطه دوستيمون خيلي كم شده بود فقط زماني كه من خونمون خالي بود يا اون خونشون خالي بود بهم زنگ ميزديم،سكسمون خيلي كم شده بود تا اينكه بعد ٣ماه كه سكس نكرده بوديم فرنوش اس داد كه خونه خالي جور كن دلم واسه سكس باهات تنگ شده منم كه مامانم بهم مشكوك شده بود ديگه هيچوقت خونه رو خالي نميكرد،خلاصه ما از شق در

داستان سکسی:

حضرت مولوی و دختر کره ای

سلام به همه دوستان
قبل از اينکه داستاني رو که برام اتفاق افتاده بگم، لازمه چند تا نکته در مورد خودم بگم، اولا اينکه من يه آدم خيلي معمولي از لحاظ فيزیک بدني هستم ،کیرم خیلی بزرگ نیست، هیکل توپی ندارم، ورزشکار نیستم و مثل اغلب مردهای ایرانی آبم 2 دقیقه ای میاد، از هيچ داروی تاخیری هم استفاده نمیکنم، خیلی وقتها در غیاب کس، جلق میزنم و....، و اهل مطالعه هم هستم.
اما داستان من از اونجایی شروع میشه که من دو ساله مهاجرت کردم سیدنی با خانومم.
اینجا درس میخونم، یه کار پاره وقت هم دارم. اوضاع خیلی بد نیست.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS