شما اینجا هستید

اولین سکس در راه پله

سلام اسم من علیرضا ست .
تاحالا داستان ننوشتم اما گفتم بذار حالا یکی ازخاطراتمو براتون بگم.
من18 سالمه و زهرا 16 سالشه . ما باهم 5ماه بود ک دوست بودیم همش باهم تو خیابونا قرار میذاشتیم و تو کوچه های خلوت لب میدادیم و حال میکردیم . تا حالا فرصتی پیش نیومده بود ک
برم خونشون .

داستان سکسی:

عشق نفرین شده

از وقتی مادرش فهمیده بود اوضاع هر دومون بی ریخت شده بود .. مامانش کلا با من مشکل داشت ؛ صحبت یه عشقه داغ و نفرینی بود که هر دومون روش پافشاری میکردیم.
- اینجوری نمیشه ادامه داد ... دیگه کلافه شدم ؛ پاشو بیا تهران ببینیم چی کار میشه کرد.
- نمیدونم میتونم یا نه . این بار اگه دوباره مامانم بفهمه شب پیشت بودم سر مو میبره.
- از کجا میخواد بفهمه؟ الان را بیوفتی 2 ساعت دیگه اینجایی . من هم میگم شب میرم خوابگاه که کسی شک نکنه.
- کجا بریم؟ تو آتلیه ات؟
- آره دیگه - مشروب هم میگیرم .. امشب میخوام با هم مست شیم . بذار یه بار هم با تو بخورم ، مردم از بس به یادت خوردم.

حالا که آپلودسنتر شهوانی راه اندازی شده است رضایت شما از سایت در چه حدی است؟

نوشته Mehrad در 17. ارديبهشت 1391 - 8:54

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS