شما اینجا هستید

می خواهم زنده بمانم

خودش مث اسمش قشنگ بود . اسم منم با اسمش می خوند . سه سال ازش بزرگتر بودم . من از خدمت اومده بودم و شدم دانشجو و اونم که دختر بود و بلافاصله بعد از فارغ التحصیل شدن درسشو تو دانشگاه ادامه داد . هر دومون دانشجوی رشته زمين شناسي بوديم.نميدونم چرا عاشقش شدم . شاید واسه خوشگلیش بود . شاید واسه اون مظلومیتی بود که تو صورت و نگاش بود . شایدم واسه این بودکه با همه بگو بخند هایی که با همه داشت ولی به کسی و به پسری رو نمی داد . اسمش بود مهتاب و اسم منم مهیار . من یه پسر خجالتی بودم . نمی دونم چرا نمی تونستم حرف دلمو به مهتاب بزنم . تو عصری که همه چی با چت و صحبت و ..

داستان سکسی:

نقشه تفصیلی کردن زهرا جون

سلام،خدمت شهوانيان.
ميخواستم داستان خودمو براتون تعريف كنم،من وحيد ٢٠سالمه و توى يكى از شهرهاى شمالى زندگى ميكنم.اين داستان من مربوط به تابستان٩٠هستش كه بعد از يه نقشه طولانى تونستم زهراجونمو بكنم:

داستان سکسی:

دوست دختر تازه کارم

سلام من علیم یه ادم کاملا معمولی 3 سال پیش بود با یه دختری به اسم مریم اشنا شد اون زمان اون 18 سالش بود دختر با نمکو خوشکلی بود مخصوصا چشماش یه 3.4 ماهی ازرابطمون گذشته بودبحث سکسی زیاد میکردسم که فهمیدم اپن اونم 6 ماه قبل اشناییمون دوست پسرش پردشو زده بود گفتم بهترین مقعیتو بکمنمش دعوتش کردم خونمون اومد و دیدم چه تیپه قشنگو سکسی زد رفتسم تو حال و رو کاناپه نشستو منم کنارش گفت برو اونور بشین من راحت نیستم منم گفتم باشه و رفتم گفت خیلی تشنمه منم رفتم واسش شربت بیارم کار شربت درست کردنم یه 5 مینی طول کشید

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS