شما اینجا هستید

کون دادن کامران

دنبال کسی بودم که خاطره چند بار کون دادنمو برام زنده کنه، ولی پسر مورد اعتمادی که غریبه هم باشه پیدا نمیشد تا اینکه توی اینترنت با شاهین اشنا شدم باهم چت میکردیم و تونست اعتمادمو جلب کنه قرار بذاریم برای دیدار.

داستان سکسی:

شهلا شب کن من

خدمت دوستان گل شهوانی سلام
یک داستان واقعی هست با اندکی اغراق
من محسن هستم اهل جنوب کشور و ساکن یکی از شهرهای حومه بندرعباس 33 سالمه و قدم 168 هست
داستان من برمیگرده به زمانی ک15سالم بود
اول یک پیش مقدمه از خودم بگم از وقتی کوچیک بودم و به قولی هیچ چیزی سرمون نمیشد من شاید از سنین 4 یا 5 سالگی پستون زنا و دخترا رو دید میزدم و چون قد و وزنم تو بچگی از سنم کمتر نشون میداد و تو دل برو و شیرین بودم(از قول اطرافیان)همیشه بغلم میکردند و باهام بازی میکردند و منم تو عالم بچگی با دستام با پستوناشون بازی میکردم

داستان سکسی:

فرشته ی بدبختی (1)

اروم اروم از پله ها اومدم پایین..کسی توی ورودی نبود سوز سردی صورتمو نوازش میکرد...مانتومو کشیدم پایین شالمو سفت کردم...همیشه تیپای ورزشیو دوست داشتم...زیاد ورزش میکردم...درو باز کردم و یه نفس عمیق ..هووووووف...انگار تموم خستگیم در رفت...هوا ابری بود ..انگار اسمون هم مثل من دلش گریه میخواست...احساس دلتنگی شدیدی داشتم ...مدت زیادی بود با هیچ پسری رابطه نداشتم..از نفرت پر شده بودم ..نفرت به هرچی دوست داشتنه..با خودم میگفتم ..خیلی خری خیلی احمقییییی...با اینکه میدونی پسرا دنبال چی هستن بازم کرمت گرفته مرجان...یکم خودتو کنترل کن..اما دلم یکیو میخواست که بهم دلگرمی بده ..باهاش باشم و بدونم کسی هس

داستان سکسی:

زندگی من و مهرانم

این یه داستان واقعی نیست،چون من خودم تا حالا سکس نداشتم و این فقط فانتزی ذهن منه..امیدوارم خوشتون بیاد
مهران..اسم این مرد و کاراش بهم حس نفس کشیدن میده..مردی ک تو سخت ترین شرایطم همیشه باهام بوده..موقع هم آغوشی بهترین شرایطو فراهم میکنه..لحظه هایی ک تو آغوشش نفس نفس میزنم و زیر گوشم قربون صدقه ام میده و صدای بم و گرفته اش از شدت لذت رو میشنوم کل روحم ارضا میشه..

داستان سکسی:

کونکونک با پسرعمو

با سلام قبل از هر چیزی من برا خودم و پسر عموم متعسفم و از نوشتن این شرم دارم اما اینو میزارم تا بقیه هم درس بگیرن

خوب قبل از هر چیز بگم که این داستان،داستان نیست و واقیت است.

داستان سکسی:

تاوان سنگین برای گناهی سنگین

سلام خدمت همه ی دوستان شهوانی.میخوام یه خاطره واستون تعریف کنم.دیگه قضاوت با شما که راستِ یا دروغ...از کاربران قدیمی سایت هم هستم ولی اسم نمیبرم به 2 دلیل.یکی اینکه بیشتر دوستانم اینجا هستن و نمیخوام بدونن که داستان از کیه و دوم اینکه اگه داستان لیاقت تعریف نداشت الکی ازش تعریف نشه و تو فحش دادن راحت باشید.من ناراحت نمیشم.همتون مثل خواهر و برادرای من هستید.

داستان سکسی:

دختران مست و حشری

این خاطره ای که مینویسم ماله همین چند روز پیشمه که با دوست پسرم رفته بودیم شمال .
من با دوست پسرم مجردی زندگی میکنم خودم 17 سالمه تنهایه تنهام . پدرم تویه هشت سالگیم فوت کرد برادری هم ندارم وبه همین دلیل هیچ اقا بالا سری ندارم و هر جور که بخوام زندگی میکنم حالا بگزریم .
اسمه دوست پسرم سامه وقتی که داشتیم میرفتیم شمال قرار بود که برادره سام با دوست دخترش ( که سارا نام دارد و تنها و صمیمی ترین دوستمه ) همون شب یا دیگه خیلی دیر فرداش اونجا باشن ومنم خیلی خوشحال بودم چون سارا همیشه مشروب با خودش میوورد .

داستان سکسی:

بعد از تو با مرگ همخواب میشم

خیلی وقت بود ازهم دیگه خبرنداشتیم ، بعداز اون همه حرفای الکی و بیخودی که بهم زدیم،بعداز همه اون شب هایی که تاصبح باهم درددل میکردیم و اشک میریختیم ،همشون عذابم میداد خاطراتش،عکساش،حرفاش،حتی دیگه ازعطر نفسش بیزارشده بودم!
کسی که مثل بت میپرستیدمش منو بایه دنیا خاطره گذاشت و رفت ، خیلی دنبالش دویدم به هردری زدم که این رابطه رو حفظ کنم اما اون تصمیم خودشو گرفته بود یادمه قبل ازاینکه ازم جدابشه یروز بهم گفت : من باید بین تو و زندگیم یکیو انتخاب کنم و انتخابم و هم کردم ... دل تو دلم نبود ازیه طرف فکرمیکردم میخواد سوپرایزم کنه و بگه تا ابــــد باهاتم آریـــا امّا طرف دیگه...

داستان سکسی:

دایی و خواهرزاده ی حلال زاده

این داستان داستان من و خواهر زاده م عسله داستان از اونجا شروع میشه که من یه خواهر زاده دارم به اسم عسل و الان پیش دانشگاهی میخونه خونه ی ما تهرانه و اونا یزد زندگی میکنن من کارمند بانک صادراتم و بعد از 4سال عقد بستگی با خانومم الان یک ساله که عروسی کردیم عسل یه دختر شر و شیطونه و خیلی هم درس خونه امسال بنا به دلایلی میخوان نقل مکان بکنن به تهران ولی خب هنوز موفق نشدن و الانم اول مهره و عسل مجبوره که زود تر از اونها بیاد اینجا خونه ی ما تا به مدرسه ش برسه من پدر خانومم مشکل قلبی داره و چند روز پیش هم عمل قلب باز شد و خانومم از اونجایی که مادرش چند ساله که فوت کرده این چند وقته رفته خونه ی پد

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS