شما اینجا هستید

زندگی زیبا نیست

با صدای زنگ گوشی بزور چشامو باز میکنم، خیلی خستم! انگار ۲ روزه نخوابیدم، یه نیم نگاهی به ساعت میندازم، نزدیکای ۸ و نیم صبحه، طبق معمول خواب موندم !!! بعد از چند دقیقه سیر کردن تو هپروت و هاج و واج بودن بالاخره به خودم میام و یه نگاه به گوشیم میندازم ۳ تماس بی پاسخ از مهدی، بی توجه گوشیو پرت میکنم رو تخت، دلم میخواد یکم دیگه بخوابم ولی...

داستان سکسی:

در غیاب دامادمون

سلام ب همه ی شهوانیااااااا.
همین ابتدا از آقایون و خانم هایی ک فکر میکنند سکس با محارم (خواهر ، برادر ، مادر ، پدر) عیبه و زشته و خاهش میکنم ن داستانا بخونند و ن نظر بدند چون مربوط بهشون نمیشه.
و باز هم اگه خاستند ذات و سرشت خودشونو با فحش ها و دری وری های مختلف در غالب نظر بگذارند مشکلی نیست. ولی اینا مطمئن باشید ک نظرات و فحشاتون اصن واسم مهم نیست.چون دارید ذات و سرشت خودتونو توصیف میکنید.
دروغ یا راست بودن این وقایعی ک واسم پیش اومده و نوشتم رو خودتون ب راحتی میتونید بفهمید پس اصلا صحبتی ندارم راجع ب دروغ یا راست بودن این نوشته.

داستان سکسی:

16 سالگی و زندایی

13 سالم بود که دایییم ازدواج کرد.زنداییم خیلی خوشگل نبود، ولی تپل و با نمک بود.این زندایی ما همون اوایل ازدواج منو به عنوان خواهرزاده همسرش خیلی دوست داشت.منم مهربون بودم و کلن تو فامیل از اینایی بودم که اکثرن دوستش داشتن و خلاصه محبوب بودم.زندایی منم خب 12 13 سال از من بزرگتر بود و رو حساب محبت خیلی وقتا منو نوازش میکرد و منم اون وقتا به هیچ حسابی نمیگرفتم جز محبت، خب بچه هم بودم و خیلی این چیزا رو نمیفهمیدم.این نوازشا وقتی یکم بزرگتر شدم و فوتبال میرفتم و پام پیچ میخورد تبدیل شد به ماساژ دادن و پماد زدن و اینطور چیزا تا مثلن خوب شه (بازم از روی محبت چون زنداییم واقعن مهربون بود).خلاصه سا

داستان سکسی:

کردن کون پسر دائیم

سلام این جریانی که میخوام واستون تعریف کنم دقیقا واسه یه ساله پیشه من پسر داییم سینارو همیشه از لاپا میکردم و واسم عادی شده بود هروقت میرفتم تهران یا اونا میومدن شمال پیش ما میکردمش البته کم ناز میکرد ولی زود خر میشد اقا تو باغ همسایه کردمش تو جنگل کردمش اخرین بار هم تو تهران بالا پشت بود برده بودمش.

داستان سکسی:

آخرین دیدار

نمی دونم چندمین بار بود که می رفتیم بیرون
اما اون روز تولدم بود.تولده 19 سالگیم.
همیشه واسه دیدنش لحظه شماری می کردم.اون دانشجو بود تو یه شهره دیگه و من هنوز پیش دانشگاهی.اون چند هفته یه بار میومد.هر جوری بود می رفتم پیشش.
-آیدا کجایی تو بیا دیگه؟
-دمه درم وا کن در
-بیا بالا فدات شم بدو
پله ها رو سه تا سه تا میرفتم بالا مثه بچه ها ذوق داشتم.فک نمی کردم تولدم یادش باشه.یعنی چیزی نگفت منم واسممم نبود فقط اومده بودم ببینمش.بغض و خنده با هم تو وجودم بود در و که باز کرد بغلش کردم.رو نوکه پا هام بودم هنوز کتونیام پام بود

داستان سکسی:

مینو و پسرخاله پررو

صبح روز بعد با بدنی خورد و خاکشیر از خواب بیدار شدم دوش گرفتم و آماده شدم سر میز صبحانه مادرم گفت که عروس خاله ام و پسرش رفتن گرمسار پیش خانواده اش و تا اخر هفته برنمیگردن بدون هیچ فکری کیفمو برداشتمو از خونه زدم بیرون همین که سوار آسانسور شدم پسرخاله ام هم وارد شد انگار نه انگار که دیشب چه اتفاقی افتاده اما من هراسون نگاش کردم که گفت سلام پیشی ملوس اخم کردمو جوابشو دادم مستقیم تو چشمام نگاه میکرد با اون نگاهش میخواست تخریبم کنه هیچ حرفی بینمون رد وبدل نشد تا رسیدیم پارکینگ یه خداحافظی زیر زیری کردم و رفتم سر وقت ماشینم که دیدم ای دل غافل ماشینم واقعا پنجره یه حسی بهم گفت کار خودشه برگشتم ن

داستان سکسی:

عشق اشتباه

من تو عمرم کلا يبار سکس داشتم
من حمید هستم 19سال دارم خب بريم سراغ داستان البته بگم که داستان زیاد سکسی نیست در کل مرگ یه احساس رو توصیف کردم
داستان من بر میگرده به یه سال پیش هر روز که مدرسه میرفتم یه دختر منو به خودش جذب کرد هر روز صب واسه سرویس مدرسه منتظر ميموندن منم همیشه بخاطرش یکم دیرتر میرفتم مدرسه تا بیشتر ببینمش تا اینکه دیدم بدون اینکه اون بفهمه وابستش شدم مجبور بودم بهش بگم وگرنه یه احساس تو وجودم باید میمرد

داستان سکسی:

جنده عزیزم

سلام اسم من پرهامه تهران زندگی میکنم 17 سالمه قدم 170 و کیرم 14 سانت با قطر 5 . یکم لاغرم ولی خوش قیافه.این ماجرا از اونجایی شروع شد که من تو یه برنامه چت با دختری آشنا شدم به اسم الناز.دختر باحالی بود و خیلی هم حشری! 19 سالش بود قدش 160 با پوست سبزه و سینه های بزرگ و یه کون گنده و خوش فرم! (اینا رو بعدا از عکساش فهمیدم) باهاش زیاد شوخی میکردم و خیلی زود سر حرفای سکسی بینمون باز شد.اونم اصلا کم نمیاورد! با جنبه بود.دیگه بیشتر وقتها سکس چت میکردیم از اون به بعد.اونم چون خیلی حشری بود بدش نمیومد. سکس چتامون خیلی هات بود و اونم خوب بلد بود.دوتایی جغ میزدیم و همدیگرو ارضا میکردیم.

داستان سکسی:

زنم و مهتاب

بعد از شام کمی تلویزیون نگاه کردیم و پس از حرفهای معمولی مهتاب خداحافظی کرد و رفت. موقع خواب به افسانه گفتم: انگار با این مهتاب خانوم خیلی صمیمی شدی. تا حالا ندیده بودم با همسایه ها اینجوری باشی.
افسانه نگاهی بهم کرد و در حالیکه لباس خوابش رو تنش میکرد گفت: یه جورایی دلم براش میسوزه. اوایل فکر میکردم ازین بیوه زنهای دریده و پرروئه. ولی وقتی بیشتر شناختمش متوجه شدم که سرش توی کار خودشه. زیاد هم با کسی دمخور نمیشه و از اینکه توی محل شناخته بشه میترسه. واسه همین فقط میاد پیش من. امشب هم بهش گفتم جلوت راحت باشه چون میدونستم که نه اون نظری بهت داره نه تو. البته اگه سوء استفاده نکنی.

داستان سکسی:

شوهرم ناغافل سر رسید

ده سال پیش از روی لج بازی با خودم زن ی مردی شدم انصافا خوشتیپ بود قد بلندو ورزیده تحصیلکرده وکیل بود وضعشم خوب بود شاید تنها ایرادی که میشد ازش گرفت این بود که سرش کم مو بود موهاش ریخته بود خیلی مهربون بود دوازده سال از من بزرگتر بود اما برا من مهم نبود فقط میخواستم رو لج بازی شوهر کنم با خودم عهد کرده بودم بعد اون ماجرا اولین خواستگاری که بیاد زنش میشم هرکی میخواد باشه برام مهم نبود کی باشه ولی خب از شانسم موقعیت خوبی هم داشت من خودم قدم بلند بود برا همین تا قبلش هرکی که قدش از من کوتاهتر بود رد میکردم اینبار تصمیم گرفته بودم حتی اگه کسی اومد که قدشم کوتاهتر باشه بهش جواب مثبت بدم با دوست

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS