شما اینجا هستید

حاج آقا مشکل گشا

سلام به همه بچهای شهوانی داستان من برمیگرده به 5 سال پیش زمانی که تازه ازدواج کرده بودم و از زندگیم راضی بودم ولی توی زمستان همون سال اتفاقی افتاد که زندگی منو دگرگون کرد و مشکلی برای شوهرم پیش اومد که گرفتن بردن بازداشتگاه حالا بمونه که چی بود و من از شوهر خودم مطمن بودم که هیچ کاری نکرده فقط یه سو تفاهم بوده ولی دیگه نمیشد کاری کرد چون تو بازداشتگاه بود و یکی از سربازای اون کلانتری گفتش اگه اشنای کلفتی داری جور کن تا براش پرونده درست نکردن منم که کسی رو نداشتم و نمیدونستم چکار باید کنم تو همون کوچه ما یه اخوندی بود که خیلی قبولش داشتن و هرکس مشکلی براش پیش میومد انجام میداد من یه لحظه به

داستان سکسی:

سکس با مریم برای فراموشی گذشته

دوستان ماجرایی رو ک براتون تعریف میکنم یه داستان و تخیل نیست بلکه یه تجربه ی واقعی هست و چون دلم میخواد بدون کم و زیاد تعریفش کنم ممکنه در نظر بعضی دوستان خیلی سکسی و جذب کننده نباشه در ضمن سعی میکنم کوتاه باشه تا راحت تر خونده بشه .

داستان سکسی:

سکس در پادگان بوشهر

سلام دوستان امیدوارم این بار داستانمو بزارن تو سایت . اسمم محمد رضا ست اهل تهرانم اون موقع 165قدم بود سفیدو تو پر . با یه نفر اشنا شدم به اسم عیسی یه پسر شیرازی تغریبا یه سرو گردن از من بلند تر بود ولی لاغر تر . این داستان واقعی واقعیه و من هنوز دنبال عیسی میگردم تا مثل گذشته با هم حال کنیم . نه شماره ای ازش دارم نه ادرسی . بگذریم اول اشناییمون زیاد تو نخ سکس نبودیم ولی کم کم بحث مون سکسی شد بعضی شبا میومدو تو تخت بغل من میخوابید . کم کم منو ماساژ میداد و من کلی حال میکردم .

داستان سکسی:

اگر می دونستم انقدر داغی...

سلام به همه دوستان
مهراد هستم 35 ساله از تهران می خواستم یکی از خاطرات شیرین خودم رو براتون تعریف کنم امیدوارم که خوشتون بیاد .
تازه از خونه جدا شده بودم و برای خودم زندگی می کردم . جا افتادن تو شرایط جدید کمی برام سخت بود . مجبور بودم هم کار کنم هم درس بخونم و هم کارهای خونه رو انجام بدم . از ازادیم لذت می بردم ولی تازه داشتم ارزش زحمت هایی رو که خانوادم برام می کشیدن و من قدرنشناس بودم رو می فهمیدم. برای یه شرکت وارد کننده لوازم آرایشی بهداشتی بصورت پاره وقت بازاریابی می کردم . گاهی هم با ماشین مسافر کشی میکردم.

داستان سکسی:

از بندرماهشهر تا سربندر

با سلام خدمت دوستان شهوانی
من راستین 22ساله از بندر ماهشهر هستم
قد 185و وزنم 90
هیکلم معمولیه مثل بقیه مردم
یعنی مثل بعضی ها سوپرمن نیستم .
یه دختر همسای داریم مثل هلو البته هیکلش نه خوشگلیش حالا کاری به این نداریم ولی یه دوست داره خوشگلیش از هلو هم یه چیز بالاتره
کلا تو کفش بودم بدبختی نه شمارشو داشتم نه اسمشو میدونستم فقط هروز دفتر دستکش دستش بود میومد خونه این همسایمون
یه روز دلو زدم به دریا گفتم هرچه
باد آباد
از ماشین که پیاده شد میرم سراغش
و بهش پیشنهاد دوستی میدم
منتظر موندم تا اومد و از ماشین پیاده شد .

داستان سکسی:

کون تنگ دختر عموم

با سلام خدمت همه برو بچه های سکسی شهوانی.من اسمم 22سالمه فرهاده قدم185 وزنم حدود 100 کیلو و ورزشکارم رشته بدن سازی،داستان از اونجایی شروع شد که من ترک تحصیل کردم و یه مدت بعد پیش عموم شروع به کار کردمروز هام به خوبی میگذشت کار میکردم پول در می آوردم خلاصه واسه خود کلی کیف میکردم تا اینکه یه روز سر برج واسه حساب کتاب رفتم خونه عموم راستی از دختر عموم نگفتم اسمش سمیراست 150 قد تقریبا 65 کیلویی وزن 17سالشه یه جفت سینه سفت وسر بالا با یه کون ناز که همه هستیم رو فداش میکنم داشتم میگفتم که رفتم خونه عموم خواستم زنگ آیفون رو بزنم دیدم در بازه رفتم تو همینکه در رو باز کردم برم تو چیزی دیدم که تا

داستان سکسی:

جوراب شلواری (1)

قسمت اول
چون توضیح شاید یکم زیاد باشه از جایی که دو خط هست(====) داستان سکسی آغاز میشه
اما خوندن کل داستان خالی از لطف نیست
- دیالوگ من
* دیالوگ افسانه
26اسفند ماه بود و دومین سال دانشگاه ساسان دوستم که 7سال همسایه دیوار به دیوار بودیم.
دانشگاه ساسان شهرستان بود و اونسال باباش براش یه 60متری اجاره کرده بود که مثلا برا درس خوندن راحت باشه. قرار شد من و ساسان با هم بریم (به خاطر نصب ماهواره و ... اگه باباش اینا میفهمیدن همه چی بهم میریخت . برای همین قرار شد با هم بریم.....)

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS