شما اینجا هستید

سیاوش در باتومی

سلام ، من اسمم سیاوش هستش و 31 سالمه. این جریانی که میخوام تعریف کنم مربوط به سفر خرداد ماه 93 من به گرجستان (باتومی) هستش. البته برا دوستانی که میخوان برن اونجا، این خاطره میتونه مفید هم باشه. من با دوستم علیرضا که خیلی خیلی باهاش صمیمی هستم، رفته بودیم. رسیدیم و رفتیم یه هتل به اسم هتل الگانت با شبی 60 لاری (هر لاری تقریبا 1800 تومنه ) اجاره کردیم. روزا شهرو میگشتیم و و شبا میرفتیم دیسکو.

داستان سکسی:

مامان نگار

. مامان نگار من خیلی نقش ونگارشده بود . با این که 33سال بیشترنداشت ولی از یه 23 ساله هم جوون تر وتازه تر به نظر میومد . پوست صورتش سرخ وسفید بود و لک نداشت . به هرجای تن وبدنش که نگاه می کردی بیست بیست بود . ازلب ودهن وبینی قلمی وصورت گرد و بازاری و چشای سیاه خوشگلش گرفته تا موهای همرنگ چشاش که تا نزدیک باسنش می رسید . مامان و بابا باعشق باهم ازدواج کردند ودرمدت 15 سالی که ازازدواجشون می گذشت ندیدم کوچکترین پرخاشی به هم بکنن . من اسمم پرویزه وخواهرکوچولوی دوساله منم اسمش پرستوست .

داستان سکسی:

سکس فرهاد با فرزانه

روز اول با هم دعوا افتادیم . روز دوم ساکت موندیم و متوجه شدیم دعوا فایده ای نداره . روز سوم برای درد مشترکمون به فکر چاره افتادیم روز چهارم به نتیجه نرسیدیم ولی خودمون با هم گرم گرفتیم . روز پنجم در ادامه روز چهارم بازم با هم و از خودمون حرف زدیم واون لباسای خیلی فانتزی پوشید . شلوار استرچ کون نما و بدون روسری .. چه تیپی پیدا کرده بود . خیلی خوشگل شده بود . به من گفت که ببوسمش می خواد ببینه چه حسی دارم . عاشق این بودم که بکنمش . کیرمو فرو کنم توی کسش . باهاش حال کنم . ولی حس کردم که هنوز زوده . اما اون این آمادگی رو داشت . این از نگاه و حرکات و حس انتقام جویی اش مشخص بود .

داستان سکسی:

خواهر گل و هوسی من

من اشکان 17 ساله پسر و بچه بزرگ یه خونواده پنج نفره هستم . مادرم معلمه و بابام هم بازاریه . یه خواهر دارم به اسم آرا که دوسال ازم کوچیکتره و یه داداش هم دارم به نام اردشیر که 4 سالشه . تا چند وقت پیش عادت داشت شبا پیش بابا مامانم می خوابید ولی وقتی که بزرگتر شد ظاهرا مزاحم عملیات پدر و مادرم می شد و اونا هم اونو فرستادند به اتاق دیگه که تنها بخوابه . خونه مون تا دلت بخواد اتاق خواب داره منتها همه کوچولو .

داستان سکسی:

من الان یه لاشی ام

سلام دوستان من سیناهستم ۱۸ساله از تهران-من تاحالداستان ننوشتم از خودم بگم ک قدم۱۷۵ وزنمم۷۶ من گی هستم یعنی تازه شدم البته بگم من فقط تو کار دادن هستم وازکردن بدم میاد هیکل گووشتی دارم رون پام بزرگه تقریبا کونمم خشگل اما اصلا چاق نیستم- یادمه ازبچگی یعنی۱۰-۱۱سالگی پسرای کوچه با من ور میرفتن البته پسرای۲۰ساله و...اما من چیزی متوجه نمیشدموحسی نداشتم اما کم کم از۱۴سالگی شروع کردم ب فیم دیدن اک هر چی جلوتر رفتم وقتی فیلم میدیدم خودمو جای دخترا جا میزدم وقتی جق ممیزدم خودمو با ی چیزی انگشت میکردم حتی بقدری عشق دادن پیدا کردم ابمو با انگشتم ب زبونم می مالیددم ک بدتر حشریم میکرد- تو بیشتر دوس

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS