شما اینجا هستید

خیانت لذت بخش

سلام خيلي وقت بود دوس داشتم يكي از خاطراتم را بنويسم اما هر بار به يه دليلي منصرف ميشدم وقتي ميديدم چه توهين هايي ميكنن بعضي ها واقعا متعجب ميشم كه اگه جنبه نداريد پس چرا مياييد تو همچين سايت هايي .به هر حال بعد از كش و قوس هاي زياد تصميم گرفتم داستانمو واستون بنويسم . ولي از اول بگم اگه جنبه ندارين يا قصد توهين داريد نخونيد . اينم بگم كه اين داستان واقعيه و البته اسامي مستعار و هيچ اغراقي نكردم چون نه شما من و ميشناسيد نه من شما رو پس دليلي براي دروغ گفتن نيست

داستان سکسی:

همکلاسی سکسی در کلاس بهداشت

با سلام داستانم رو از اونجا شروع میکنم که حدود 4سال پیش به واسطه شغلی که دارم باید به کلاسهای بهداشت میرفتم منم که حوصله این چیزها رو نداشتم بلاخره با کلی تاخیر رفتم قبل از همه بگم که من 31سالمه اسمم هم رهاست روز اول که رفتم یه خانمی که با بچش اومده بود نظر منو به خودش جلب کردچون تا دیدمش دلم هری ریخت پایین خیلی ناز وسکسی بود مخصوصن با اون پالتو قرمز و چسبونی که پوشیده بود بچش خیلی شیطون بود وکلاس و رو سرش گذاشته بود

داستان سکسی:

دو ساعت کردم آخر آبم نیومد

سلام به دوستای شهوانیه خودم.خوبید عزیزا؟من علی 28 ساله کارشناس حسابداریمو در حال حاضر بیکار.قدم 190 و وزنمم 94 کیلو.هیکله خوبی دارم.بدنسازی کار میکنم در کل هیکل رو فرمو مانکنی دارم.قیافم در حد متوسط رو به بالاست ولی صدای بمی دارم و همین صدا باعث شده که خیلی از دخترا بیان طرفم.یجورایی عاشق صدامن.

داستان سکسی:

عاقبت ماساژ خاله

یادمه تابستونا تا اواخرش میرفتیم شمال و تو این مدت هر چند وقتی فک و فامیل میومدن و لنگر مینداختن و مامانم همیشه به بابام غرغر میکرد من 17 سالم بود مادرم وسواس داشت و فامیل که میرفتن لب دریا موقع برگشت باید تو حیاط ویلا که یه حموم بود و کنارش انبار چوب و کس شعر بود میرفتن دوش بگیرن که اگه بدون دوش گرفتن میومدن مادرم کل ویلا رو میشست خلاصه کونمون رو پاره کرده بود . من وپسر داییم که خیلی تخس و شر بودیم رفته بودیم توی انباری از لای جرز این بلوک سیمانی ها یه شکاف کوچیک درست کرده بودیم و تو حموم رو نگاه یکردیم .

داستان سکسی:

حسین و دخترعمه ی حشری

سلام
من حسینم و الآن 18 سالمه و سوم ریاضیم...
من در یک شهرستان کوچک زندگی می کنم (حالا بمونه کجا!) قبل از هرچیز بگم که این داستان قسمت سکسیش خیلی زیاد نیست و سعی کردم عین حقیقت باشه و حتی یک جمله بهش اضافه نکنم:
من تازه رفته بودم کلاس اول راهنمایی! تو اون دوران هنوز فیلم سوپر ندیده بودم چه برسه فکر کس کردن به سرم بزنه و هنوز به بلوغ نرسیده بودم و من بودم یه کیر کوچیک.
من اون موقع ها با چندتا از همکلاسی هام با هم ور میرفتیم و یه جورایی حال می کردیم. خوب بگذریم بریم سر داستان اصلی...

داستان سکسی:

شب نشد، روز

سلام اسمم سجاده و اهل مشهد هستم اول از همه بگم که نه قدم 2متره نه هیکل رو فرمی دارم نه بدنسازم نه خیلی خوشگلو خوشتیپم نه کیر کلفتی دارم،نه من یه آدم معمولیم
برای شروع داستان بهتره از اول شروع کنم:
من یعنی ما توی یکی از محله های باحال مشهد زندگی میکنیم بالاشهر نیست ولی پایین شهر هم نیست.یه مهمونی دوستانه داریم که هر سه چهار هفته خونه ی یکی میریم برنامه ی خاصی نداره همینطوری یکی عشقش میکشه مهمونی بده.

داستان سکسی:

بیشتر از بینهایت

فلورا دیوونه ام کردی اون از عروسی دیشبمون اینم از استراحت امروزمون -چی ؟/؟ نفهمیدم . آقا رو باش می خوای تو این طبیعت زیبا و هوای به این خنکی و ویلای کوهستانی بگیری بخوابی ؟/؟ اونم روز اولی که زن و شوهرشدیم ؟/؟ -فلورا روز دومه -حالا هرکوفتی هست . اولین روزیه که من و تو لخت تو بغل همیم . تازه سه چهار ساعته که از دختربودن تبدیل شدم به زن .. -آره عزیزم یه تکامل داروینیسم پیدا کردی .. افتاد رو من و گفت پیام دیوونه ! میمون منم یا تو . ببین این بینی منو اصلا دخترا آرزوشونه که همچین دماغ قلمی داشته باشن .. -میشه اونو گذاشت جای نوک آب پاش که باغچه رو آب بده .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS