شما اینجا هستید

آرزو منو به آرزوم رسوند

با سلام..اول اینکه من ی پسره تقریبا 21 هستم..و....هم خوشگل و هم خوش قیافه و بسیار جذاب و شدیدا حشری...انقد حشریم که روزی این توانو دارم 5 بار سکس دو ساعته داشته باشم...این خاطراه ای که میخوم براتون بگم..برمیگرده به 3/5ساله پیش اونوقت من ی پسر باهوش کنجکاو..همه چیزبلد و انقد فیلمهای سکس دیده و تمرین کرده بودم که میتونستم ی جا 5 زنو سیر کنم...اون وقت وسطای بهار بود..خاهر کوچیکم داشت طلاق میگرفت .مامان و بابام رفتن به یه مراسم ختم تو خونه ی فامیلامون...و من موندمو خاهر کوچیکم.خونه ی ما چسبیده ب خونه عموم اینا من دوتا دختر عمو دارم که الان هر دوتاشون...ازدواج کردن..ب اسمهای ارزو و مریم..انوقت ش

داستان سکسی:

دریا عشق اولم

سلام
اين خاطره براي من حرمت داره هر نظري هم داريد بذاريد سطح فرهنگتونم پا خودتون.
(اسما واقعي نيستن)

اسمم اشکانه (مستعار) 19 سالمه اين داستان نيست درد دله قصه عشقيه که هيچوقت کسي درکش نکرد.

15سالم بود داشتم از مدرسه برميگشتم (اون سال اخر هفته هم کلاس تقويتي داشتم) بعد 5 سال ديدمش چقدر بزرگ شده بود،ديگه اون همبازي کوچولو نبود خانوم شده بود.از کنارش رد شدم بهم سلام داد بدون اينکه منو بشناسه،جواب سلامشو دادم نگاهش قلبمو لرزوند بهش گفتم ماشالله چقدر بزرگ شدي؟ با تعجب و لهني سرد گفت ممنون،بعد با يکم فکر کردن شناخت

داستان سکسی:

عشق و حال دوران دانشجویی

اسم من حامد هست البته اسم مستعارم . بی مقدمه بددون وقت گیری شما برم سر سکس هایی که داشتم . از زمانی که یادم میاد به سکس علاقه عجیبی داشتم . دوران دانشجویی هرکس به طورم می خورد اهل سکس و کس دادن بود . با یکی از اونایی که خیلی سکس داشتم بچه تهران بود تا وارد دانشگاه شد سراغ گاو پیشونی سفید رو گرفت ( من ) . باهم دوست شدیم . یه روز باهم بلیط قطار گرفتیم از شهر محل تحصیلمون رفتیم تهران با یه کوپه در بست . شب که شد بعد کلی بگو بخند رفتیم رو تخت ....

داستان سکسی:

آغوشش خانه ام است

بیدارم اما چشمام بسته است ، تازه هوشیاریم داره برمیگرده...چه خواب عمیقی بود...
به سختی چشمامو باز میکنم و سرمو از زیر پتو میارم بیرون...اوووه نور آفتاب اذیتم میکنه...دوباره برمیگردم زیر پتو تو لونه ام...
یه لحظه به خودم میام...عصبانی میشم از دست خودم که اینقدر ورجه وورجه میکنم...بدون هیچ حرکتی سعی میکنم خودمو به خواب بزنم ،کمکم بی حس میشه یه طرف بدنم که خودمو نگه داشتم روش و سنگینیه بدنمو تحمل میکنه...
پاهام سرده سرده ...سعی میکنم آروم جابجا شم...
آخ پای سردم خورد به پای گرمش...تکون خورد...اه بیدارش کردم
_عشقم...
+ ببخشید
_ جونم...چرا؟

داستان سکسی:

چجوری گشاد شدم

سلام دوستان من سپیده هستم 23 ساله قدم زیاد بلند نیس و تپلم داستانی ک میخوام تقدیم دوستان کنم مربوط میشه به سال سوم راهنمایی من زمانی ک من 15 سالم بود.من نسبت به دوستای دیگم زودتر بلوغ شده بودم و جز بچه پروای مدرسه بودم. داداش ندارم و کلا راحت بودم همیشه.
با دوس پسرامم سکس از پشت داشتم و تو عالم بچگی فکر میکردم خیلی بزرگ شدم اره....

داستان سکسی:

سکس با اکی جون

سلام .اسم من احسان و 29 سالم داستان من برمیگرده به 4سال پیش زمانی که توی شهرمان مغازه تعمیر موبایل داشتم مغازم نبش میدان اصلی شهر بود و دید کامل داشتم به اطراف از صبح تا شب سرم به کار و مشتری یا مشغول بود و ساعتای آخر کارم که دیگه شب بود بیرون مغازه بودم جلو در و اطراف دید میزدم و برای این کارم دلیل داشتم دلیلش دیدن خانمی یود که از گذشته روش شناخت داشتم و بهش فکر میکردم شوهرش به رحمت خدا رفته بود و وقتش بود که ثواب رسیدگی بهش نصیبم بشه فقط نمی دونستم چ جوری بهش نزدیک بشم همیشه می دیدمش اون هم من نگاه میکرد اما طلسم بینمان شکسته نمیشد ضمنا بگم من عادت داشتم تا دیر وقت کار کنم و در مغازه رو ن

داستان سکسی:

اون غروب لعنتی

برام دردناکه خاطره هاتون
با تمام وجودم آرزو میکنم که همه ی نوشته ها و کامنت هاتون دروغ باشه
این نوشته ها روحتون آزار نمیده ؟؟؟؟؟؟؟
.
.
سال های اول دانشگاه بودم که باهاش دوست شدم
فوق لیسانس عمران بود و یک ترم دیگه بیشتر نداشت تا مدرکشو بگیره و راحت بشه
منم عمران میخوندم
اینترنتی باهم دوست شده بودیم
تو سایت کلوب
بعد از چند ماه چت کردن
اولین قرارمون تو دانشگاه فردوسی بود
قسمت گلخونه ی دانشگاه فردوسی
وقتی همو بعد از چند ماه چت کردن دیده بودیم حس خوبی بهمون دست داد

داستان سکسی:

کون چرب سحر خواهر دوست دخترم

سال 84 بود من 24 سالم بود با یکی از دوستام شراکتی یه ساختمون دو واحده رو اجاره کردیم که قرار بود طبقه اول بشه فروشگاه کامپیوتر و موبایل و لوازم جانبی، طبقه دوم هم بشه کافی نت، قرار گذاشتیم دوستم که اسمش شهاب بود قسمت فروشگاه رو بگردونه منم کافی نت بچرخونم. من با یه دختری دوست بودم که اسمش سمانه بود 20 سالش بود هر وقت هم میخواست بیاد پیشم خواهرشو (سحر) که دوسال ازش کوچیکتر بود با خودش میاورد! یعنی خواهره (سحر) رو اعصابم بود شدید. هروقتم که میخواستم بکنمش مجبور بودم خواهر کوچیکه (سحر) بذارم پیش شهاب که اون مشغولش کنه تا من یه دل سیر سمانه رو بکنم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS