شما اینجا هستید

نیما و عشق به همجنس

سلام من مانی هستم . این خاطره برای یک سال پیشه زمانی که تو دانشگاه فیروزکوه تازه درسم را شروع کردم ، خب بیشتر دوستان مستحضر هستن بیشتر خانم های این دانشگاه تجربه های زیادی در سکس داشتند اما من پسری هستم که به خاطر مسائل جنسی سربازی هم معاف شدم . همیشه آرزوم این بوده و هست که پول کافی برای تغییر جنسیت داشته باشم .

داستان سکسی:

کس من (1)

جریان ما
آرایش کمی کردم موهای طلاییم رو آشفته کردم و بر بازوانم ریختم ، از در اتاق به آرومی خارج شدم
جمع خونوادگی جمع بود، خاله و پدر بزرگم رو مبل نشسته بودند و دست میزدن ، مامانمم کیک بدست و خندان به سمتم میومد ، دو تا شمع 0 و 2 روی کیک میدرخشیدن ،مامانم گفت عزیزم تولد 20 سالگیت مبارک ، هیچ چی نمیشنیدم ، شعله های شمع چشمانم رو مجذوب خودش کرده بود ، فقط به آرزویم فکر میکردم ، چشمانم رو بستم و آرزو کردم ، آرزو کردم خدایا یه عشق واقعی و بدون استرس بهم هدیه بده ......

داستان سکسی:

کون فضایی

با سلام خدمت دوستان گلم. این خاطره ای که میخواهم براتون تعریف کنم، اینقدر واقعیه که خودمم باورم نمیشه پس شماهم سعی کنید باورتون نشه.
من مثل همیشه پسری هستم بسیار زیبا و خوشگل با پوستی بسیار روشن، قد بلند، هیکل بسیار ورزشکاری و قهرمان بیست دوره مسابقات المپیک و خیلی خوش فرم و بدون نقص. خودم هم بعضی وقتا فکر میکنم که شاید فرشته ای، چیزی بودم که اینقدر همه چیزتمام هستم.

داستان سکسی:

آشنایی، فیس بوک، قرار و سکس

سلام...
امیرعلی هستم...
اولین باره داستانم رو مینویسم...
خیلی وقته سایتایی مثل شهوانی رو میشناسم...
این چیزی ک قرار بخونید،،،داستان نیست،،این بهترین خاطره ی سکسی منه...
دوست داشتید باور کنید،دوست داشتید باور نکنید...
از اول بگم...
پیش دانشگاهی بودم ، حسابی گرم درس خوندن و کلاس رفتن و اینا ، دوستامو کم میدیدم،،،تازه هم با دوست دخترم بهم زده بودیم ، حوصله ی کسی رو نداشتم...
یه روز که رفته بودم آموزشگاه ، وسط کلاس دوستم آرش زنگ زد بهم،،،گفت کجایی؟؟ گفتم آموزشگاه،،،گفت بیا با بچه ها داریم میریم بیرون...
گفتم باشه...!

داستان سکسی:

سکس با پسر توی دستشویی کتابخونه

سلام،این داستان واقعیست
من اسمم محمد امینه و 18سال دارم و در مقطع پیش دانشگاهی تحصیل میکنم پس امسال کنکور داریم و بنابراین من و همکلاسی هایم هر روز چند ساعت به کتابخونه رفته و درس میخوانیم یه روز که یادم میاید تعطیل هم بود من قصد رفتن به کتابخانه را کردم و دیشب هم حسابی فیلم و عکس و....سکسی نگاه کرده بودمدر راه کتابخانه دایم حواسم و فکرم پرت موضوعات شب گذشته بود و کیرم هم شق.

داستان سکسی:

امیر و مائده کون گنده

سلام
من امیر هستم
این اولین باریه که میخوام داستان سکسی بنویسم امیدوارم که خوشتون بیاد
من 18 سالمه و یه دختر عمه دارم به اسم مائده که 36 سالشه و ازدواج کرده
من اولش چشم بهش نداشتم ولی از وقتی وارد این سایت شدم و با داستان سکسی اشنا شدم شهوتم نسبت به اون بیشتر شد
بریم سر اصل مطلب:

داستان سکسی:

داف شدم برای عشقم

سلام بچه ها من نسیم 21 سالمه. همه چی برمیگرده به 5 سال پیش اون موقع که من 16 سالم بود و مدرسه میرفتم. یه روز وقتی میرفتم مدرسه یه پسر خشگل و خوشتیپ جلومو گرفت و گفت که میخواد باهام دوست شه خب منم که اصلا تو نخ این چیزا نبودم بهش بی محلی کردم خلاصه هرروز دنبالم بود و میخواست باهام دوست شه ولی من ردش کردم منم یه دختر خشگل و خوش اندام و قد بلند قدم هم 180. وقتی میرفتم مدرسه میدیدم همه دخترا از اون پسره تعریف میکنن و همه ارزوشونه که با اون باشن. بعد سه ماه که سامان دنبالم بود باهاش دوست شدم.

داستان سکسی:

سکس با دختر دایی تازه عروس

سلام دوستان
اسم من حمید هست...بچه فردیس کرج هستم
این خاطره برمیگرده به 6 ماه پیش و اطمینان میدم کاملا واقعیه و بطور اتفاقی پیش اومده.
من الان 23 سالمه و دختر داییم(شیما) 21 سالشه.شیما حدود یک سال پیش شوهر کرد و شوهرشم یه آدم خر مایه بی بند و باره.کار من جواهر سازیه و از این رو خیلی از خانومای فامیل رابطه گرمی باهام دارن.یه روز که رفته بودم خونه داییم شیما با شوهرش داشتن حرف میزدن که یهو بی هوا رفتم تو اتاق پسر داییم و اونام اونجا نشسته بودن و منم بی خبر از این قضیه!!!

داستان سکسی:

سکس بی‌ مقدمه با مرد جذاب

سلام من اسمم لیلا هست داستان من مربوط به وقتیه که چند ماه بود از شوهرم جدا شده بودم و واسه دیدن خالم میخواستم برم تهران اینم بگم که من اونوقت 27 سالم بود و یه خانوم بودم که تعریف نباشه از هر 10 تا مرد لاقل 7 تاش بر میگشت و دوباره نیگام میکرد البته من زیاد هم فشن نیستم یا تنگ نمیپوشم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS