شما اینجا هستید

ازدواج با یک دوجنسه

باورش سخته مخصوصا برای ادمای جقی ولی من اینطور نمیبینم چون اتفاقیه که برام افتاده شاید خیلیا دنبالشن ولی من مبتلاش شدم و فکر میکنم بهش عادت کردم عادت به زندگی با یه دوجنسه .

داستان سکسی:

ام ف ام من با زوج

سلام به تمامي دوست وحيد هستم ٣١ساله كه حدود ٤ماه پيش تو اين سايت با زوجي اشنا شدم ايدي يا هودادن و تو يا هو با هم در مورد ضربدري صحبت كرديم شماره دادن و با تل صحبت كرديم كه ايم اقا شون. ارش و اسم خانمشون فري بود خانم من هم مهسا من صحبت كردم و گوشي را دادم خانمم كه خواب بيداري بود الو گفت مطمن شدن كه زوج هستيم ولي اون شب بي خيال نشدن من تنهاي به سوي خونشون كشيدن ساعت ٣صبح بود رسيدم خونشون از نزديك ديدمشون خسته بودن ولي حشري تقريبا ٢٠دقيقه نشستم صحبت كردم برگشتم خونه كه رسيدم فري زنگ زد گفت من ميخوام چرا نموندي سكس كنيم گفتم اخه ارش ناراحت نميشد نبود مهسا گفت نه

داستان سکسی:

گناه من

سلام اسم من علی 25 سالمه بچه اراکم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 2 سال پیش وقتی دانشجو بودم. من اهل خاطره نوشتن و داستان نوشت نیستم اما این داستانی که میخوام تعریف کنم داستان زندگیمه واسه همین دوست ندارم واسه کسی که میشناسم تعریف کنم چون ممکن طرز فکرش نسبت به من عوض بشه به همین خاطر دارم اینجا واسه شما مینویسم.

داستان سکسی:

خیانت به خاطر مریضی زنم

اول از همه ی دوستان میخوام که اگه داستان ایرادی داشت به بزرگی خودشون ببخشن و به جای بد و بیراه راهنماییم کنن،چون اولین باره که داستان مینوسم و اینم بگم که عین واقعیته و شاید برای خیلی ها این ماجرا پیش اومده. من اسمم سیاوشه و 31 سالمه که 9 ساله ازدواج کردم اونم با دختری که مریض بود و به خاطر اینکه چند سال عاشقش بودم چشامو رو مریضیش بستم و باهاش ازدواج کردم،

داستان سکسی:

سکس با ترس ولرز و بی نهایت

سلام معینم 26 ساله از مشهد این خاطره برمیگرده به پارسال که با ماشین مسافر کشی میکردم،پاییز بودم هوا تازه تاریک شده بود دوتا مسافر داشتم یکیشو پل فجر پیاده کردم توحال خودم بودم که مسافرم گفت صدای ضبطو کمتر میکنی؟تو آیینه عقب نگاه کردم دیدم یه دختر 25 26 ساله است که تا قبل اصن حواسم بهش نبود چراغ سقفی و روشن کردم دیدم یه دختر لاغر اندامه که بی نهاییت خودشو بتوونه کاری کرده گفتم اگه از آهنگ خوشت نماد عوضش کنم گفت نه فقط حوصله ندارم گفتم ای بابا کی تواین زمونه حوصلش سرجاشه شکست داشتی؟

داستان سکسی:

سرباز اردبیلی

سلام خاطره مربوط میشه به سال 88.توی یکی از شهرستان های کوچیک استان خراسان خدمت میکردم..من اونجا دژبان بودم و اون موقع 3 ماه بیشتر از خدمتم نمونده بود.کلا اعصابم کیری بود خیر سرم بالا خدمتی بودم و حسابی سربازا ازم حساب میبردن ولی حسی واسه اذیت و آزار سربازای زیر خدمتی نداشتم.فقط میخواستم سریع تر خدمتم تموم شه و برگردم خونمون که تو روستایی نزدیک همون شهرستان بود.

داستان سکسی:

کون دادن به جعفر در سفر

اين خاطره واقعيه.داشتم با اتوبوس از شهرستان بر ميكشتم تهران.زمستون بود واتوبوس مسافر زياد نداشت.من عادت داشتم كه اخراي شب دو تا پامو روي صندلي جلويي تكيه ميدادم و ميخابيدم.يه مرد شهرستاني هم كنارم بود.ساعت حدوداي 3صبح بود و اتوبوس تاريك.با يه احساس قلقلك نرمي اروم بيدار شدم.اول نفهميدم چي شد.همونجوري كه چشمام بسته بود ولي تقريبا بيدار بودم متوجه شدم كه اقايي كه بغلم نشسته بود اروم دستاشو روي رونم مالش ميده.منم شلوار پارچه اي داشتم.و كاملا دستاشو روي رونم احساس ميكردم.ته دلم يه احساس قلقلك خاصي داشتم كه باعث شد بزارم ادامه بده.حال عجيبي بود.اين حالت براي دو سه دقيقه ادامه داشت كه كم كم يه اح

داستان سکسی:

طراحی سایت به کجا ختم شد

سلام فربود هستم 19 ساله از تهران این خاطره مال 17 سالگی منه و از اون روز به بعد زندگی من از یکنواختی خارج شد و به کل دگرگون شد. از اونجایی که رشتم کامپیوتر هست و خوره طراحی سایت هستم (php,css,html5,jquery)همیشه آگهی های استخدام می خوندم و بالاخره با یک آگهی مواجه شدم که شرایطش برام مساعد بود. برای مصاحبه استخدام با شرکت تماس گرفتم وقت مصاحبه دادن وارد شرکت شدم و تو دفتر مسئول هماهنگی نشستم و منتظر شدم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS