شما اینجا هستید

رها دوست دختر پرحشر

سلام به همه ی عزیزان
راستش این داستان مربوط به دو سال پیش من با عشق اولم هستش دختری خوشگل و خوش اندام که اسمش رها بود و واقعا عاشق هم دیگه بودیم و تصمیم داشتیم باهام ازدواج کنیم
مادر رها یه خانم واقعا شکاک از اونا که حتی به سایه خودش ام شک داشت طوری که حتی نمیزاشت رها برای خرید به مغازه ی روبروی خونشون بره خلاصه رها هر روز بهم پیام میداد و بهم میگفت میخوام ببینمت عشقم
از شانس گند من روزهایی که میخواستیم هم و ببینیم یا من دانشگاه بودم یا مادرش نمیزاشت بیاد بیرون (مادرش میدونست من و رها باهم دوست هستیم)
خلاصه سرتونو درد نیارم . . .

داستان سکسی:

نفرین

سلام من ام هستم و 22 سالمه و ( این داستان واقعیه کس مادر دروغ گو!) من فارسیم خوب نی اگه غلط املایی دارام فحشم بده حلالت.من 4 سال پیش که 18 سالم بود با یه دختر تو نت تو سایت چت کن سابق اشنا شدم . دختر خوبی بود گیر نبود . من یه عادت بدی که دارم نمیتونم به جی افم راس بگم کم بود دارم سعی میکنم با کس گفتن و دروغ و تظاهر خودم و ادم خوبه نشون بدم تنها چیزی که راست میگم ایناس: اسمم و سنم چون با اسمم حال میکنم و سنمم نمیشه کس بگم تابلوه از فیسم.خلاصه من مخشو زدم و تل و گرفتم تو نت .

داستان سکسی:

کون دادنم تو گندم زار

سلام به بجه هاي شهوتي اين سايت اين داستاني كه ميخوام براتون تعريف كنم داستان كردن من تو گندمزار محلمون هستش اول ازخودم بگم من پسر تقريبا سفيد باقدي حدود 165وزني 67هستم سنم الان 17سالمه درضمن اصرار به باوركردنتون نيست ولي بدونيد واقعيه اين داستان برمي كرده به زماني كه من 14سالم بود يه تو كوجه با بجه ها داشتيم بازي قايم موشك مي كرديم كه من سروش براي اينكه ماراپيدا نكنه رفتيم تو گندم زار ها سروش كفت دراز بكش مارو الان ميبينه منم ديدم تابلوييم دراز كشيدم حالا ديكه اصلا معلوم نبوديم 2 3 دقيقه بد ديدم سروش داره انگولم ميده آخه سروش به من لاپايي ميزنه بگذريم كه جطور شد بهش كفتم الان نميشه كفت فق

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS