شما اینجا هستید

محسن بلا و مریم

با سلام ب دوستای شهوانی
من محسن بلام.میخام یکی ازسکسامو ک خیلی بهم چسبیدو براتون تعریف کنم
من 19 سالمه ی پسر با قد 185 توپر نود کیلووزن یکم خوشگل تکواندوکارم درحد تیم ملی.داستان ازاونجا شروع میشه ک یروز توخیابون ولیعصرشهریار داشتم ازکلاس کنکور میومدم ک ازی دختر داف خوشم اومد افتادم دنبالشو با هزارتا کوفت وزهرمار شمارمو بهش دادمو ازهم جداشدیم بعدش ب هم اس دادیمو که معلوم شد 24سالشه اما من 18 بودم
ناامید شده بودم بهش سنمو نگفتم اون اسمش مریم 176 قدش وزنشم68 کیلوبود

داستان سکسی:

مهسا و پرده اش

سلام به همه دوستای گلم
میخام قضیه دو روز پیشو براتون بگم که بد فازی داد
کسایی که دنبال داستان جالبن بیان پایین چون یه نمه طولانیه بی حوصله هاش نخونن
معذرت که یه نمه طولانیه ولی عوضش واقعی و جالبه.
خب طریقه آشناییمون:مهسا یه دختر لاغر اندامی کمر باریک کون گنده ای هم نداره ولی لامصب خیلی نرمو سفیده،اون طرف خیابون چن قدم اونطرف تر از مغازه من یه مغازه داره مزون عروسه.

داستان سکسی:

اتفاقی شهوت ناک

سلام به همه دوستان خوبم این یک داستان تخیلی هست که براتون می نویسم و قهرمان این داستان یک آدم متاهل به نام فرهاد هست و حالا داستان :
..............
مهناز همسرم خیلی خوشگل و سفید هست . خیلی هم دوستش دارم . الان هم دو تا بچه خوشگل داریم ولی خب من از اول ازدواج بدجور تو کف خانم برادر مهناز به نام زهره هستم . این زهره خانم ما پوست سفید و شهوتناکی خیلی هم خوشگل هست . آرایش غلیظی هم داره . کوتاه بگم که همیشه تو کفش بودم نمی دونستم چطور میشه باهاش سکس کرد . همیشه به یادش جلق زدم !! تا اون شب غیر منتظره و عجیب رسید :

داستان سکسی:

شب داغ تابستان

هرچند ناراحتم وقتی یاد این خاطره و رابطه ی خودمو علی میفتم اما چه میشه کرد!!!
باید بگم منو علی خیلی همدیگرو دوست داریم اما از اونجاییکه وضع مالیه خوبی نداره و پدرو مادر من بسیار سختگیر هستند فعلا نمیتونه بیاد خواستگاری یعنی جراتشو نداریم هردومون، چون من بهترین خواستگارا رو با موقعیتهای خوب رد کردم حالا اگر علی رو قبول کنم خانوادم همه چیرو میفهمن(واقعا خیلی پنهان کاری سخته)

داستان سکسی:

اولین سکس بعد از زن شدنم

سلام این داستانی ک من مینویسم مربوط به سکس منو عشقمه که تا چند وقت دیگه قراره ازدواج کنیم و بخاطر شرایط سنیمون باید صبر کنیم. پارسا عشقه منه و20سالشه و من 19سالمه شدیدا همو دوست داریم و چون سنمون کمه خونوادهامون با ازدواجمون موافقت نمیکنن . گفتن باید صبر کنیم.منو پارسا خیلی باهم لاس میزدیم اما هیچوقت فکر سکس و نمیکردیم. چون پارسا میگفت نمیخوام شب عروسیمون بیکار باشیم. یه روز من دانشگاه کلاس نداشتم رفتم پیشش اون هنوز تو رختخواب بود و تازه بیدار شده بود من باهاش سر سنگین بودم و اونروز تازه اشتی کردیم و براش یه شاخه گل بردم. اون رو پاهام خوابید و من گوشیشو چک میکردم و یهو پامو کرد تو دهنش..

داستان سکسی:

قشنگی هیکل دختر به کونشه

سلام
داستانی ک براتون نوشتم داستان نیست واقعیه،،باوربکنید یا نکنید ولی بخدا واقعیه.
یه کم طولانیه ولی مطمئنم لذت میبرین.
من بهنام 25ساله لیسانس میکانیک هستم
قد185 وزن 80, ماجرا برمیگرده به دوسال پیش،من همیشه سکسی وشهوت پرست بودم وتو همه رابطه هام دنبال سکس بودم ولی حسابی مخ زن بودم وطوری پیش میرفتم ک کسی باورش نمیشه من اینکاره باشم[شرمنده تعریف میدم ازخودم]
هرهفته بابچه های فامیل دختراوپسرا کوه میرفتیم،اخه تو فامیل همه باهم صمیمی هستیم و رفت وامد ها زیاد و طبیعیه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS