شما اینجا هستید

درست يا غلط؟

سلام من مانلي ام
اين داستاني كه مينويسم فقط يه كمش واقعيت داره و بقيه اش از تصوراي خودمه
اشكالامو بهم بگين كه برطرف كنم واسه بعد
داشت برف ميومد و منتظر بودم تا سامان برسه
با خودم فك ميكردم اگه خانوادم دوستيم باهاشو بفهمن چي كارم ميكنن؟
خانواده مذهبي ندارم ولي رو اين يه مورد خيلي حساسن
نزديك يه سال بود كه باهاش بودم و نميتونستم ازش دل بكنم.چند بار خواسنه بودم ولي نشد.
الانم كه واسه اولين بار داش ميومد خونمون.
درستي يا غلطي كارمو هنوزم نميدونم.
تو همين حالو هوا بودم كه صداي زنگ اومد. فقط گفتم بيا طبقه دوم و درو باز كردم.

داستان سکسی:

سکس عاشقانه من و زهره

این خاطره که می نویسم مربوط به 5 سال پیش میشه تقریبا 23 سالم بود. تا اون موقع با کسی سکس کامل نکرده بودم چندتا دوست دوختر داشتم ولی به خاطر این که دختر بودن سکس باهاشون برام جذاب نبود. اینم بگم که اصلا علاقه ای به سکس از کون ندارم. سری اول که باهاش آشنا شدم به عنوان بازاریاب اومده بود شرکت. زن خیلی خوشکل و مهربونی بود و 29 سال بیشتر نداشت البته یه بچه 4 ساله هم داشت. چون شوهرش خلاف کار بود و تو زندان دنبال کارای طلاقش بود. و واسه اینکه رو پای خودش وایسه کار میکرد. همون اول احساس خاصی بهش داشتن نمی دونم به خاطر دلسوزی بود یا دوست داشتن.

داستان سکسی:

سکس شراره قبل از ازدواج

روز پنج شبه سال نود صبحی مثل همه ی صبح ها, اماباصدای رسیدن پیام جدید یک تک زنگ ازخواب نازم بیدارشدم.سکوت سرسام آوری خانه را فرا گرفته بود.ناخودآگاه نگام به ساعت روی میز آرایشم افتاد،دیدم ساعت 9:30نشان میداد.بدن خسته ام را ازروی تختم، بلندکردم از توی کمد تاپ صورتی رنگم را پوشیدم با حرکتی سریع خودم را به میز آ ریشم رساندم رژ قرمزبراقم رابرداشتم آرام آرام به لب های بی حالم کشیدم دستم را درازکرده به گوشی که صفحه اش هنوز ازرسیدن پیام روشن بود رساندم.پیامی رسیده بود از طرف آرش که :عشقم چشمای نازتو باز کردی میخوام بیام تکلیف خودمو بدونم پس کی بیام برای اجازه گرفتن از پدرتون.ناراحت بودم چند روز بو

داستان سکسی:

هنوز دهنم طعم کس پروانه رو داره

دفعه اولی بود که تو این اتاقای چت اومده بودم ،آخه مال سن من نیست اینجاها،
ولی از رو کنجکاوی که این روزا این جوانان وطن ذهنیت سکسیشون چطوری سیر میکنه باعث شد که بیام چت کنم (البته بگم خودمم بدم نمیومد،) که همین باعث شد با این خانم آشنابشم ،

داستان سکسی:

سفر دانشجویی به دشت هویج

گروه کوهنوردی دانشگاه یه برنامه داشت: "سفر 2 روزه به دشت هویج" قرار بود سه نفری بریم اسم بنویسیم، من و رضا و علی. سال دوم دانشگاه بود. دوران شادی داشتیم. گروه اهل خوش گذرونیای مشروع و ساز و آواز و برنامه های طبیعت گردی، نه سیگار می کشیدیم و نه مشروب و نه سکس پارتی. تنها فکری که داشتیم این بود که واسه خودمون دنبال عشق بگردیم.
جلسه هماهنگی برنامه (جلسه ای که همه میومدن تا با برنامه سفر آشنا بشن) 2 روز قبل رفتن تو یکی از سالن های دانشکده برگذار شد. تقریبا 40 نفر قرار بود بیان که بیشتر از نصفشون دختر بودن. با بچه ها کیف کردیم که آره، دیگه پیدا کردیم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS