شما اینجا هستید

نقش مدیر شهوانی (admin) را چگونه می بینید؟

نوشته SHAAPOUR در 9. مرداد 1393 - 23:10

بچه میخوام (1)

يك سال و نيم بود كه با جواد ازدواج كرده بودم . اولش كه آمد خواستگاري من خيلي دوستش نداشتم فقط واسه اينكه بتونم يك زندگي مستقل داشته باشم و از خونه كنده بشم قبول كردم زنش بشم ولي خيلي زود از اخلاق و رفتارش خوشم اومد مرد مودب و باشخصيتي بود خيلي منو دوست داشت اگه يك موقع مريض مي شدم همه كاراشو مي زاشت كنار و آروم و قرارش بهم مي خورد و به من مي رسيد . ديگه همه جا پر شده بود و همه عشق ما رو به هم فهميده بودن و ورد زبون فاميل شده بوديم . همه مي گفتن مينا و جواد تو فاميل از نظر خوشبختي لنگه ندارند و هم من و هم جواد از اين حرفها لذت مي برديم و بيشتر با هم گرم مي شديم .

داستان سکسی:

فن بابام کونم رو نجات داد

سلام
وقتی میگیم سلام یعنی ادب یعنی احترام
پس اگر دنبال جرات میگردید بد نیست گه پای صحبت من بشینید
این داستان روزهای کودکی منه که با شرایط کثیف محیط اطرافمون که بعضیها با رفتارشون کثیفش کردن رو بوجود آورده.
داستان ازاینجا شروع میشه که من تا الان هم که حدودا 25 26 سالمه
من پسری سفید هستم با موهای بور بلندی با چشمانی آهویی که خیلی کمه من از سنی که وارد مدرسه شدم و

داستان سکسی:

خواستم موش بگیرم کوس گرفتم

سلام دوستان اسمم فریدونه ۳۰ساله اهله شمال تو یکی از روستاهای بسیار خوش آبو هوای اون منطقه زندگی می کردم.الان ساکن تهرانه خراب شده ام.من تازه عضو شدم و حالمم از نوشتن به هم می خوره.داستان بر می گرده به ۷ساله پیش.ما روبروی خونمون یه همسایه داشتیم که اسمش زهرا بود یه زن کون گنده و هیکلی دو تا دختر داشت با دو تاپسر نا گفته نمونه که من ترتیبه یکی از پسراشو چند باری داده بودم که اسمشم امید بود.بریم سر اصل مطلب.یه چند باری زهرا خانم اومده بود خونمونو با مادرم حرف زده بود واز اینکه یه چند وقتیه تو خونشون موش اومده گلگی می کرد شوهر زهرا خانم چند سالی بود که تو تصادف فوت کرده بود.هی می گفت پسرام بی ع

داستان سکسی:

آغاز جندگی

اسم من انسیه هست
این اولین واقعه برای من هست که منجر شد به یه جنده تمام عیار تبدیل بشم.
سال 89تو یه شرکت بعنوان حسابدار استخدام شدم..بعد 6ماه تمام کارای شرکت با من بود.تو شرکت کلا 4تا زن بودیم.مدیر عامل و یک کارمند مرد و آبدارچی که یه پیرمرد بود.نزدیکای عید بود که یه روز مدیرعامل اومد گفت خانم ... یکی از دوستام تو شمال یه شرکت داره و کاراش بهم ریخته یکی رو میخواد به اوضاعش سرو سامون بده....میتونی 4 روز بری اونجا و با حقوق یک ماه اینجا کاراش رو انجام بدی؟...منم گفتم باشه...راستی بگم که من طلاق گرفتم بخاطر نازایی و تنها زندگی میکنم.

داستان سکسی:

دوستت دارم لیلی

سلام دوستان. بی مقدمه برم سر سکس شانسی با لیلی جونم. آنشب بیخوابی به سرم زده بود.تاساعت پنج صبح تو سایتها و وبلاگهامشغول بودم.تازه چشام گرم خواب شده بودکه باصدای زنگ گوشی خواب از چشام رفت. گوشیو کنارگوشم گرفتم،
الو،
سلام ببخشید آقا درخصوص اطلاعیه استخدامتون مزاحم شدم.
آنطرف خط صدای خانم جوانی بودکه خواب ازچشمام ربود
من، باحالت خواب وبیداری گفتم خانم خدا خیرتان جای دیگه بده نمیشه دقت کنید.خواب صبح روز تعطیلمو خراب کردی.
خانم یکدفعه گفت آی دلم خوش بیدارتان کردم حالا دلم خنک شد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS