شما اینجا هستید

لز با دوست دخترم

لیدا در حال دست و پا زدن بود ولی زور من بیشتر بود و از اونجایی که قوی هیکل تر بودم راحت تر می تونستم با بدنش ور برم و نذارم که از جاش تکون بخوره . دست و پاشو از این سمت به اون سمت حرکت می داد و حالتاش طوری بود که از لذت زیادش می گفت . -خودت رو خسته نکن دختر . من حالا داغ داغم خیلی روون شدم . با این ماساژِی که تو دادی فکر می کنم که کاملا سر حالم . حالا نوبت توست ..

داستان سکسی:

دختر عمه با دل و جرات

اسمم آرشه و این خاطره مربوط میشه به دوران جوانی ام. این اولین باری که می خوام خاطره سکس با فامیلو واستون بنویسم. همیشه به این سایت میام و نوشته های بچه ها رو می خونم. وقتی به نظرات می رسم چیزای متفاوتی می بینم. از خوب بود… دروغ بود…. فحش و بد و بیرا تا همون چیزایی که خودتونم دیدید. نمی خوام با نوشتن این خاطره بازم همون الفاظو بکار ببرید. آخه کلاس سایت نمی خوره که بعضی افراد بیان و با فحش دادن نظراتشونو بدن. اگه نظری ندارید پس نیازی هم نیست که فحش بدید. فقط از کنار داستان های دروغی بگذرید. ممنون….

داستان سکسی:

داستان کونی شدن من بدبخت

سلام سینا هستم 21 سالمه راسیتش من زیاد بلد نیستم خواتره بنویسم به بزرگی خودتون ببخشید. من وقتی 14 سالم بود یه دوستی داشتم به اسم نریمان خیلی باش صمیمی بودم خیلیم پسر خوشکلی بود اما من اون زمان نمیدونستم که بیشتر بچه های محل کردنش . من اون موقه هیچی سرم نمیشد و خیلی ساده بودم . یه روز که کسی در خانه ما نبود بهش گفتم کسی نیست میخوای بریم خانه ما نریمان گفت باشه بریم . در راه حرف از سکس زد و گفت دوست داری با هم سکس داشته باشیم؟ منم آن موقه نمیدانستم که دادن یک پسر باعث بد بختی میشود چون خیلی دوسش داشتم بهش نه نگفتم .

داستان سکسی:

سحر، همونی که می خواستم

تقریبا 2 سال از رابطه ی منو سارا میگذره، یه رابطه ی ساده که شاید حتی بعضی از شما اسمشو دوستیم نذارین... یه دختر ساده با کلی محدودیت تو رابطش، ولی خب ماجرا این نیس! من مهرادم، با قد تقریبا 178 و وزن 67، بقیه از قیافم و هیکلم تعریف میکنن ولی خودم باهاشون موافق نیستم. البته به عبارت ساده تر پسرای هم سنو سالم بهم نظر دارن، شاید پوست سفیدو ترکیب بدنم براشون این جذابیتو بوجود آورده، به اونطرفم که نگا میکنم میبینم دختراام بدشون نمیاد خیلی... بگذریم. سکس بزرگترین نقطه ضعفه منه و در عین حال بیشترین کنترلو رو این بخش از شخصیتم دارم! هرچند بعضی وقتا این کنترل کار سختی میشه...

داستان سکسی:

جسدی در کنارم (4)

... قسمت قبل

آنچه با هم خواندیم؛ علیرضا صابر که به اتهام قتل در بازداشت و تحت بازجویی است به خاطر آورد که شب گذشته با فرزانه بوده و قرصی خورد و سپس در خانه نرگس پس از نوشیدن شربت وارد محفل خصوصی شد و پس از رقص کمی قلیان با توتون نامعلومی کشید و پس از درگیری با پیام از آنجا به سمت خانه ریاحی فرار کرد.اما اینبار با دختر نرگس یعنی ترمه ریاحی مسول آموزش دانشگاه برخورد کرد.

قسمت چهارم *

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS