شما اینجا هستید

سکس خاطره انگیز در حاشیه خزر

من برای سر زدن به دوستم که دانشگاه آزاد چالوس رشته صنایع چوب قبول شده بود راهی شمال شدم اونم تو فصل بهار ویک روز بعداز سیزده بدر یعنی چهاردهم فروردین دوستم فرزاد که روز سیزده بدر با خانوادش درگیرشده بود و همون روز از خونه زده بود بیرون ورفته بود چالوس بهم زنگ زد وگفت برم پیشش چون هنوز دانشگاه درست وحسابی شروع نشده وتنهاس منم راهی چالوس شدم اون زمان نوزده سالم بود وبجز چندبار لب گرفتن وسینه دخترارو مالیدن تجربه سکس آنچنانی نداشتم و اصلا هم فکرشو نمیکردم من از غرب کشور یه روزی با یه زن از شمال کشور رابطه برقرارکنم

داستان سکسی:

درخواست باجناق

پدرم بهم خیلی لطف می کرد و همیشه هوامو داشت منم از اینرو که آدمی وابسته به قید و بند نبودم و تو دنیای خودم هیچ قانونی واسه خودم نداشتم هیشکی واسم کار ثابتی تعیین نمی کردو بعضی از کارهای عجیب غریب کارخونه رو من انجام میدادم یه جورایی همه کاره بی کاره بودم.

داستان سکسی:

عجله کار شیطونه

با سلام خدمت همه بر وبچ شهوانی مدتی هست که دارم داستان میخونم تو شهوانی گفتم که بد نیست منم داستانمو بگم حقیقت من متاهلم 37 سال سنمه 177 قد و 70 وزن یک ادم کاملا معمولی ولی خیلی شهوتی من تو محل کارم وقت ازاد زیاد دارم و اکثر اوقات تو اینترنت وبگردی میکنمو بعضی وقتا هم چت روم میرم از طریق چت با خانومی دوست شدم که متاسفانه شانس من متاهل بود و فایده ای واسه من نداشت اون چون میدونست من وضع مالیم بد نیست بهم پیشنهاد داد که یکی از بستگانش رو که تو شهر ما زندگی میکنه و خانوم تنهایی هست ببینم و اگه پسندیدم صیغه کنم منم قبول کردم و با خانوم مورد نظر قرار ملاقات گذاشتم و مینا رو دیدمشن و از هم خوشمو

داستان سکسی:

کون منشی سکسی من

ﺑﺎﺳﻠﺎﻡ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﻢ ﻣﻦ ﺗﻴﺎﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺳﻢ ﻣﺴﺘﻌﺎﺭﻣﻪ .28ﺳﺎﻟﻤﻪ ﻭﺷﻐﻠﻢ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻳﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﺣﺸﺮﻯ ﻫﺴﺘﻢ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﻳﻪ ﺑﺎﺳﺦ گوﻳﻰ ﺑﻪ ﺗﻠﻔﻨﻬﺎ ﻭﻣﺸﺘﺮﻯ ﻫﺎ ﺍگهی تو ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﻴﺰﻧﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻴﻠﻰ ﺍﺯ ﻣﻨﺸﻴﻬﺎﻡ ﺳﻜﺲ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﺎﻡ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﻤﻮ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﻢ .ﺭﻭﺯﻯ ﻛﻪ ﺍگهی ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻭ ﺯﻧﻬﺎﻳ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺑﺮﺍی ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻣﻴﻮﻣﺪﻥ ﻭﻟﻰ ﻣﻦ ﺧﻴﻠﻴﻬﺎﺷﻮﻧﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻳﺒﺎ ﻳﺎ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺳﻜﺴﻰ ﻭ ﺩﻟﺨﺎﻫﻢ ﻭ ﻳﺎ ﺳﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﻪ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻋﺬﺭﺷﻮﻧﻮ ﻣﻴﺨﺎﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﻛﻪ ﻓﺮﺩﺍﻳﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﺎﺳﺘﻤﻮ ﺑﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻯ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻳﺒﺎ ﻛﻪ ﺟﺸﻢ ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻴﺮﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺑﺎ ﻫﻴﻜﻞ ﻓﻮﻕ ﺳﻜﻰ ﻛﻮﻥ ﺧﻴﻠﻰ ﺧﻮﺵ

داستان سکسی:

آخرین گی تو حموم عمومی

سلام من رضا هستم 18 سالمه نمیدونم از کجا شروع کنم تقریبا سه هفته پیش بود که برای مسافرت به شهرستانمون رفتم و وقتی میخواستم برگردم با اتوبوس های ترمینال برگشتم و تو اتوبوس یه پسر جوونی و دیدم که صندلی پشتی من بود که خیلی هیکل ردیف و سکسی داشت و عالی بود من از همون اول که تو اتوبوس دیدمش به فکر این بودم که چطوری بتونم یه ترفندی اجرا کنم و با هاش طرح دوستی ببندم و من همش بر میگشتم پشت سر و نگاش میکردم به طوری که نگاه های من باعث شد بهم جلب توجه کنه و مثل اینکه اونم از من و هیکلم خوشش اومده بود تا اینکه به ذهنم رسید شماره خودمو رو موبایل بنویسم و شاید اون ببینه و برداره و بعد

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS