شما اینجا هستید

من و عشق مطلقه ام

اسمم سامان و 24 سالمه.خاطره من برمیگرده به دو ماه پیش که با خانومی از طریق چت آشنا شدم.اسمش مهناز بود و 35 سالش بود و تو ی آرایشگاه کار میکرد.بعد از ردو بدل کردن شماره دو روز بعد با هم قرار گذاشتیم تا همدیگه رو بببینیم.روز قرار زنگ زد که با ماشینش که یه 206 بود میاد دنبالم حوالی انقلاب.ساعت 5 بود که اونم رسید.بعد سوار شدن و دست دادن با هم رفتیم سفره خونه.همش محو زیباییش بودم اصلا بهش نمیخورد که 35 سالش باشه.ی آرایش ملیحی کرده بود که اصلا نمیتونستم چشم ازش بردارم.از هردری حرف زدیم شامم با هم خوردیم و به من گفت که ی دختر 10 ساله داره و سه ساله از شوهرش جدا شده.شب خوبی و با هم گذروندیم.ی هفته

داستان سکسی:

سوفی هم خونه ای من (1)

بعد از اینکه نیوشا، هم خونه ایم و دوست جون جونیم فارغ التحصیل شد و هر کاری کرد نتونست کانادا بمونه مجبور شد برگرده ایران و من هم برای تامین مخارج سنگین اینجا دنبال یه هم خونه ای ترجیحا ایرانی بودم که متاسفانه پیدا نشد. به هر حال مجبور شدم با یه دختر کامرونی هم خونه بشم که یه اسم عجیب و غریب داشت ولی همه سوفی صداش میکردن. از اون سیاهپوستای با کنتراست بالا بود که تو شب اصلا دیده نمیشد. ولی قد و هیکل خیلی میزونی داشت و نسبت به بقیه سیاهپوستها هم خوشگل بود. سوفی پرستار بود و تو یه بیمارستان کار میکرد.

داستان سکسی:

سکس با خاله مینا

با سلام این داستانای سکسی نمیتونن همش دروغ باشه یعنی من خودم تجربه ی سکس با خاله ام دارم و میدونم کی راست میگه کی دروغ . حالا شما هم میخواین باور کنید میخواین نه اما اینو مینویسم.

داستان سکسی:

وفاداری

سلام من اینازم و سه ساله که ازدواج کردم ویه دختر 1ساله دارم به این سایت میام چون از یه سری مطالبش خوشم میاد وقتی داستانهارو خوندم گفتم اتفاقی رو که توی این سه سال برام افتاده رو براتون بنویسم و اینم بگم وقتی بخونینش نمیشه ارضا بشین چون تحریکتون نمیکنه

داستان سکسی:

خانه مجردی و میلاد کونی

همه بچه ها ی شركت در مورد اینكه میلاد كونی هست شك نداشتن ولی فقط بابك می گفت من چند بار کردمش اونم که معلوم نبود راست بگه
میلاد ١٩ سالش بود سبزه وخوش اندام وخوشگل بود تازه دنبال سربازیش بود من خیلی دوس داشتم بكنمش ولی روم نمیشد حتی در موردش به شوخی چیزی بهش بگم

داستان سکسی:

نرگس عشق اول و آخرم

سلام من اسمم علی ه 16 ساله از تبریز . تو یه خانواده نیمه مذهبی نیمه ازاد بزرگ شدم که پدرو مادرم زیاد بهم گیر میدن.یه روز تو اتاقم بودم که خواهرم از تولد اومد. تابستون بود سوم راهنمایو تموم کرده بودم شب عکسای تولدو باز کرد که یه دختر خوشگل برنزه و هات اندامی تو عکسا بود که خواهر دوست خواهرم بود دو سال ازم بزرگ بود اسمشم نرگس بود. من که هیچ دختری چشمو نمیگرفت روانیه این شدم .

داستان سکسی:

خاطرات یه مهندس راهساز (1)

سلام به همه برو بچه های با حال شهوانی . خاطره ای را که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال80 که من تو یه کارگاه راهسازی کار میکردم. اون زمان من 25 سالم بود و یه پسر فوق العاده خوشتیپ و خوشکلی بودم . قدم 178 سانتیمتر و وزنم اون زمان حدود 68 کیلو گرم ( الان 80 کیلوشدم) بود . من و 3 تا دیگه از مهندسای شرکت ..... تو نزدیکترین شهر نسبت به کارگاهمون یه خونه 600 متری ویلایی و شیک داشتیم که مدیران شرکت واسمون اجاره کرده بودند .اون سه تا همکارم به ترتیب 28 . 30 و 38 ساله بودند که یکیشون مجرد و بقیه متاهل بودند .

داستان سکسی:

سکس با ثریا جون

سلام من رضا هستم از مشهد.... این خاطره که میخوام بگم براتون عینه واقعیته..مثل همیشه داشتم تو خیابون با ماشینم می رفتم که تو ایستگاه اتوبوس یه خانم تقریبا مسن دست بلند کرد..نگه داشتم جلو سوار شد ..و گفت تا چهارراه گفتم در خدمتم..داشتم می رفتم که یه هو گفت اوه باید برم تو خیابان ؟ یه جفت کفش ابری بخرم گفتم بشینید میبرمتون...تشکر کرد رفتیم خریدشو کرد..اومد سوار شد ...سر صحبت رو باهاش باز کردم ....خیلی زبون باز و البته خوش صحبت و خوش اندام بود ...گفت مسیرتون کجاست ؟ گفتم شما کجا تشریف میبرید...

داستان سکسی:

تجارب مخ زنی

سلام من همه جور تجربه ای داشتم و اونم مدیون همین داستانای شمام و علت اینکه پس از سالها اینجا اومدم یجور قدردانیه توجه کنید با بوس ساده شرو میشه پس صبور باشید درضمن این داستانو واسه جلق زدنتون ننوشتم

من سام یه پسر 23سالم با190cm قد و 80kg وزن که یخورده لاغر نشون میدم اما این باعث نشده ک زشت بشم حدود7سال باشگاه رفتم که بعلت عدم علاقه به دارو هیکلی نشدم فقط یخورده استیلم خوب شد طوری ک لباسای تن مانکنا اندازمه. بروح عموی شهیدم بازیگر سریال هم بودم خلاصه سرتونو با تعریفام دردنیارم id اینستاگراممو میدم خودتون ببینید نه خواهر دارم و نه برادر اطلاعات دیگم توی داستان متوجه میشید

داستان سکسی:

سکس با دختر داییم زینب

سلام دوستان عزیزم. این خاطره سکسی من مربوط میشه به ده سال پیش . حقیقتا راست میگم. این اولین تجربه سکسی من بود که حدودا سه سال از زندگیم رو به پای اون گذاشتم. من اون موقع 18 سالم بود یه دختر دایی باسم زینب دارم که دو سال از خودم بزرگتره. خیلی خوشکل و اندامی بود. قدش حدودا 165 , و وزنش 60 کیلویی بود. طوری که اکثرا بچه های روستامون بهش توجه میکردن و حرفشو میزدن. ما قبلا در یکی از روستاهای دور افتاده زندگی میکردیم. خونشون دیوار به دیوار ما بود . آشپزخونه اونا دقیقا چسیبده بود به اتاق خواب ما. در روستا که میدونید خونه ها به شکل سیمان و گچ ساخته میشه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS