سال اخر دبیرستان بودم اخر های سال بود خوش تیپ وخوش هیکل بودم بچه های مدرسه خیلی پاپیچم میشدند ولی به هیچکدوم رو نمیدادم فقط مهران بود که باهاش صمیمی بودم وچند بار نیز از رو شلوار همدیگر را مالیده بودیم یه روز در توالت مدرسه یکی از بچه ها از پشت منو گرفته بود وداشت با زور از رو شلوار منو میمالید منهم با خنده میخواستم از دستش در برم که یه دفعه معلم ورزش از در اومد تو و ما رو دید سیلی محکمی به پسره زد و به من هم گفت گمشو برو اخه معلم ورزش همسایهمون بود دیگه له ولورده شده بودم خیلی ازش خجالت میکشیدم نمیدونستم چه جوری دیگه نگاش کنم به همین خاطر مدتی از چشمش دور بودم تا اینکه یه روز منو صدا زد با ترس ولرز پیشش رفتم بر خلاف تصورم با خوشرویی سلام کرد وگفت چند وقته نیستم اخه خیلی وقتها میرفتم وازش سولات زبان را میپرسیدم من ومن کردم وگفتم مشغول درس ام که یک کاغذی بمن دادو گفت عصر موقع رفتن اینها را نیز بگیر و بده به خانجون مادرش ودر ضمن اگر در درس زبان هم اشکال داشتی بیا بپرس و پول هم داد من که اشکالات زیادی داشتم ولی روم نمیشد بپرسم خوشحال شدم عصر وسایل وگرفتم وبردم دادم به مادرش اخه تو به کوچه بودیم مادرش هم گفت که حمید چرا پیدات نیست که گفتم خانجون وقت امتحاناته خلاصه فردا یش رفتم پیشش و چند تا سوال ازش کردم که گفت عصر بیا خونه تا همشو بگم عصر رفتم خونشون با خوشرویی که باورم نمیشد درو باز کردو گفت بیا تو که گفتم اقا همینجا میپرسم که دم درکه نمیشه بیا تو با خجالت رفتم تو ووسط هال روی صندلی نشستم رفت دو تا چایی اوردو گذاشت روی میز وبعد صندلی را کشیدو کنار من نشست مثل اینکه مادرش خونه نبود به هر حال شروع کردم به پرسیدن واوهم راهنمایی میکرد که یه دفعه دستش را گذاشت به شانه ام از این حرکتش که خیلی صمیمانه بود جا خوردم ولی به روی خودم نمیاوردم دیگه حواسم از درس پرت شده بود تا اینکه همینطور که داشت سوالات را جواب میداد دستش را کم کم پایینتر میبرد تا اینکه دستش کمی از کمرم بالاتر بود با خود فکر میکردم که چکار کنم برم که روم نمیشد از طرفی از لمسش هم خوشم میامد تا اینکه گفت حمید چاییتو بخور تا خواستم چایی را بردارم یک کمی هم دستش رفت پایین تر که ناخواسته گفتم اخ اقا معلم گفت چی شد گفتم اقا کمرم درد میکنه بخیال خودم گفتم اگه اینطوری بگم ول میکنه نگو که خودمو تو هچل انداختم گفت کمرت چی شده دروغکی گفتم اونروز تو ورزش زمین خوردم اقا دستش را کمی پایین بردو گفت اینجاست گفتم بله اقا که گفت میدونی که کمر جزو جاهای حساس بدنه و تاب خوردنش خیلی بده بزلر من نگاه کنم بدجوری هول شده بودم نمیدونستم جکار کنم بالاخره اقا دستمو گرفتو بلندم کرد وگفت من دست میکشم هر جا بیشتر درد کنه بگو وبعد شروع کرد از بالا به پشتم دست کشیدن نزدیکی های باسنم که نمیخواستم پایینتر بره گفتم اقا همونجاست گفت بد ترین جای کمره بزار کمی ماساژ بدم حتما رگ به رگ شده وبعد شروع کرد به ارومی ماساژ دادن از این کار هم خوشم میامد وهم میترسیدم ولی با خودم گفتم بیخیال بزلر ببینیم چی میشه اقا خودش هم بلند شدو با یه دست سینه امو گرفته بود وبا یه دست داشت اروم پشتم رو ماساژ میداد بعد از مدتی دستش زا برد زیر تی شرتم داغی دستش احساس عجیبی بهم میداد مدتی با این روش ماساژ داد تا اینکه گفت چطوره فکر کردم اگه بگم خوبه ول میکنه بهمبن خاطر گفتم اقا کمی بهتر شد که اقا گفت من دیگه روش اینکارو میدونم ببین سرپایی نمیشه بیا اینجا رو کاناپه دراز بکش تا خ.ب رگهاشو بگیرم با حرفش دیگه برام مسلم شد که خبرایی هست من که خودم خوشم میامدولی نمیتونستم بگم واز طرفی هم میترسیدم اخه منو چند بار دوستم که همسن خودم بود کرده بود اونم جزیی بالجبار منو رو کاناپه خوابوند وسپس شروع به ماساژ دادن کرد دستش را هم از زیر تی شرت به کمرم برده بود من هیچچی نمیگفتم وناخوداگاه راست کرده بودم بعد از کمی گفت حمید گودی کمرت درست افتاده به شلوارت کمی انو شلش کن تا راحتتر بشه گفتم اقا نمیخواد که گفت نه اینجوری نمیشه بعد خودش ذستش را بردو کمرمو باز کرد دیگه راست راست کرده بودم کمی شلوارمو پایین کشید وبعد دوباره شروع به ماساژ دادن شد وهر دفعه که دستش را پایین میبرد کمی شلوارمو پایین میداد تا اینکه شلوارم به وسط باسنم رسیده بود دیگه حالا بیشتر باسنمو میمالید تا کمرم تا اینکه یه دفعه شلوارمو کمی هم به پایین کشید من از اینکه کونم دیده بشه یه دفعه برگشتم خواستم شلوارمو بالا بکشم که اقا گفت که حمید ناراحت شدی که من گفتم نه اقا بده که گفت نه اصلا بد نیست میخواهم راحتتر ماساژ بدم باز هم نتونستم چیزی بگم با اینکار من جدی تر شد ولپ های کونم را محکم فشار میدادتا اینکه یواشکی پرسید حمید ناراحت که نیستی که گفتم نه اقا ولی .. گفت دیگه ولی نداره بزار کارم و بکنم مونده بودم چکار کنم در برم ویا بشینم تواین فکر بودم که یه دفعه دستش را بردو از کیرم گرفت تا دید راست کرده ام گفت حمید اینچه جورشه مثل اینکه بدت هم نیامده هیچچی نگفتم شلوارمو تا زانو کشید پایین وافتاد به رونهام اونارو محکم فشار میدادوباسنم را باز میکرد تا اینکه بالاخره رفت سراغ سوراخ کونم هر وقت به سوراخم دست میزد قلقلکم میامد البته میخواستم که منو بکنه ولی میترسیدم که پاره بشم تا اینکه دیدم یه شیی گرم و نرمی دم سوراخمه لذت عجیبی داشتم چه وقت کیرش را در اورده بود نمیدونستم به ارومی در گوشم گفت که حمید ناراحت که نیستی که گفتم نه اقا فقط میترسم گفت از چه میترسی اگه دردت اومد نمیکنم دیگه هیچچی نگفتم خوابید رویم مرتب کیرش را به وسط کونم میکشید گرمی کیرش داشت داغم میکرد از زیر کیر منهم داشت میترکید که اقا بلند شد وشروع به در اوردن شلوارم کرد وسپس تی شرتمو هم دراورد حالا لخت لخت خوابیده بودم خودش هم فقط شلوارشو در اورد با دستاش لپ های کونمو باز کرد وتفی انداختو با دستش سوراخمو خیس کرد سپس رویم خوابید گرمای تنش وداغی کیرش باهم قاطی شده بودند کونم داشت از ترس بازوبسته میشد اروم نوک کیرش را گذاشت دم سوراخ ویه فشار کمی داد مثل اینکه سوزن به کونم فرو کردند یه اخی گفتمو با دستم از شکمش گرفتمو گفتم اقا درد میکنه گفت خوب اینجوری درد مبکنه دیگه بلند شو قنبل کن وخودش هم کمک کرد حالا قنبل کرده بودم کونم باز شده بود از شدت شهوت کونم خود بخود باز شده بود کیرش را دم سوراخ گذاشت ودوباره فشار داد ایندفعه نوکش رفت تو اخساس لذت توام بادرد داشتم گفتم اقا کمی صبر کنید همونجوری نگه داشت ولی داشت با دستهاش رانهامو فشار میداد بعد از کمی یه دفعه دیگه فشار داد حس کردم تا نصفش رفته تو ولی همچنان درد میکرد گفتم اقا خیلی درد میکنه بسه دیگه گفت باشه همینجا میزارم بمونه نترس بعد شروع کرد با کیرم بازی کردن داشتم ارضا میشدم خیلی خوشم میامد دیگه دردی نداشت با خود میگفتم کاش اینجوری نگه داره خوبه اق داشت به کیرم جلق میزد که یه دفعه احساس کردم داره ابم میاد درست موقع اومدن ابم که چند تکونی خوردم کیرش تا ته رفت تو کونم و اقا هم خوابید رویم واونیز با چند تا تکون همشو تو کونم خالی کرد گرمای ابش را حس میکردم محکم بغلم کرده بودو فشار میداد وقربون صدقه ام میرفت درد کونمو حس نمیکردم تا اینکه خواست در بیاره احساس کردم دارن کونمو پاره میکنند که بهش گفتم اقا خیلی اروم کیرش را اروم کشید بیرون ودستمالی بمن داد تا خودمو تمیز کنم بعد از تمیز کردن متوحه شدم که دستمال خونی شده خودش هم ترسیده بود گفت حمید بزار نگاه کنم کونم داشت میسوخت بعد از نگاه کردن گفت چیز مهمی نیست درست میشه بعد بمن گفت تقصیر خودته موقع ارضا شدن خودت فشار دادی مدتی کونم درد میکرد ولی بعداز درست شدن دیگه کیر معلم ورزش را گارانتی کرده بودم

نوشته: حمید

سلام به تمامی بچه های شهوانی این داستانی که می خواهم برای شما تعریف کنم بر میگرده به 3 سال پیش زمان که من 20 سالم بود و دختر خالم 19 شه ماراز بچگی با هم بازی می کردیم حالا زیاد سرتون رو درد نمی یارم از خودم بگم اسمم حسین قد ام 192 وزنم هم 85 کیلو دختر خالم هم اسمش یلدا اندام بسیار سکسی داره قدش 178 سینه هاش 70 روز که داشتم از دانشگاه میرفتم خونه دختر خالم رو دیدم امدم یه مقداری اذیتش کنم هی بوق زدم و تیکه انداختم دیدم نه بابا اصلاً جواب نمی ده دوباره بوق زدم و اینبار اسمش رو صدا کردم گفتم یلدا کجا میری چرا هرچی بوق میزنم نگاه نمی کنی بغلتو گفت من نمی تونم تویی یا کسی دیگه گفتم بیا سوار شو برسونمت امد سوار شد تا ببرمش خونه شون خونشون تقریباً 30 دقیقه با ما فاصله داشت رسیدیم به خونشون ازم تشکر کردو دست داد من روش رو نداشتم بهش پیش نهاد کنم و ولی بیادش خیلی کار ها می کردم یا این که برای هدیه می گرفتم حتی بهش هم گفته بود اگر بیام خواستگارید جوابت چیه همش بهم می گفت ما با هم مثل برادر می مونیم اصلا حرفش رو نزن تا این که به مادرم موضوع رو گفتم با خالم در ارتباط بگذاره بعد از اون روز یه یک ماهی گذشتو رسیدیم به روز عروسی داییم برای فیلم برداری عروسی رفته بودم چون من فیلم برداری عروسی داییم رو گرفته بودم دختر خاله ام عکاس شون بود اون روز گذشتو رفتیم آتلیه باغ داشتیم به داییم و زنش ژست های love می دادیم که من بهش می گفتم کاشکی ما هم اینجوری بودیم گفت تموم آرزوت اینه گفتم نه بابا آرزوم اینه که تو خانمم بشی که همیشه .... کارمون که تموم شد رفتیم تالار عروسی مختلد بود یعنی زن مرد با هم بودن یه نیم ساعتی گذشتو دیدم یلدا رفت WC دوربین رو سپردم به همکارم دنبالش رفتم یه WC بود ته باغ اونجا منتظرش شدم تا بیاد بیرون امد بیرون گرفتم شروع کردم به لب گرفتن ازش اون هم همکاری کرد بعد از 2 تا 3 دقیقه گفت اینجا جاش نیست یکی می بینه میریم خونه ما اونجا گفتم مگه مامانت اینها نمی خوان بیان خونه گفت نه امشب خونه شما میمونند من هم قند تو دلم آب کردم یهو یادم افتاد گفتم به چه بهونه بریم خونه شما اون گفت میریم لباش برمی داریم اون شب تا ساعت یک و نیم شب طول کشید بعد که مادرم اینها رو رسوندم خونه بعد یلدا به مادرش گفت من با حسین میرم خونه حوله و لباس بیارم مامانش هم گفت باشه برید زود برگردید ما هم راهی شدیم رفتیم وقتی که رسیدیم اون رفت داخل خونه تا من ماشین رو پارک کنم رفتم داخل وقتی با لباش شب دیدمش دوباره پریدم تو بلغش شروع کردم به لب گرفتن یه 2 تا 3 دقیقه طول کشید بعد رفتم پشتش شروع کردم به خوردن گوش و گردن و با دستم سینه کوس می مالوندم بعد با هم رفتیم تو اتاقش پرتش کردم روی تخت و لباش رو در آوردم با یه شرت و یه سوتین جک دار مونده بود سوتینش رو باز کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش بعد 5 دقیقه با لیس زدن بدنش از روی شرت کوسش رو لیس زدم بعد شرتش رو در آوردم شروع کردم به خوردن چوچولش آخ و اوخش کل خونه رو برداشته بود زبونم رو می کردم تو کوسش به خودش می پیچید بعد بلند شودمو گفتم نوبت تو اون هم لباس منو با شلوار منو درآورد وقتی که شرتم رو کشید پایین کیرم افتاد بیرون پشیمونی رو تو چشماش می خوندم داشت بلند می شد که بره گفتم نترس بابا گرفت تو دستش با یه صدای شهوتی گفت خیلی بزرگه گفتم نه بابا نترس فقط بخور شروع کرد به خوردنش تو دهنش جا نمی شد بعد مدل 69 رو گرفتیم شروع کردیم به ادامه سکس وقتی تموم شد گفتم بگیر بخواب گفت تو که گفتی من نمی کنی گفتم اروم می کنمت تا درد نگیره یه مقداری کرم زدم تا امدم بکنم توش دیدم نمی ذاره امدم دستش با پاشو بستم به تخت یه دو تا بالش گذاشتم زیر شکمش و نشستم روش اروم کردم تو سوراخ کونش یه جیغ بلندی زدو بعدش گریه کرد در گوشش قربون صدقه اش میرفتم بعد یه چند بار بالا پایین کردن گشاد شد درد به حال تبدیل شد هی کی گفت آخ خ خ خ خ خ خ خ خ تندتر تلمبه بزن بعد 10 دقیقه دیدم خودش رو سفت کرد و بعد یهو خودش رو شل کرد فهمیدم ارضا شده من هنوز ارضا نشده بودم آخه شب کلی عرق و ویسکی خورده بودم بعد 5 دقیقه بی اختیار تمامی آبم رو خالی کردم تو کونش یهو از جا پرید یه 2 تا 3 دقیقه روش خوابیدم بلند شدم دستش رو باز کردمو رفت دستشویی خودش رو شستو بعد من رفتمو التم رو شستمو لباس پوشیدیم رو تختیشو انداخت توی ماشین لباس شویی بعد رفتیم تموم مسیر هی می گفت خیلی نا مردی نمی تونم بشینم بعد رسیدیم خونه رفت حموم و بعد امد بیرون بهم اس داد گفت سوراخ کونم اندازه غار شده نامرد نمی تونم بشینم روش درد می کنه گفتم عزیزم اشکالی نداره درست می شه بعد از اون شب یه دو ماهی با هم ارتباط نداشتیم فقط لب بازی می کردیم تا این که من مغازه اجاره کردم اون هم به عنوان عکاس امد پیش من از اون بعد به هوای نهار می رفتیم بالا آتلیه نهار بخوریم با هم یه سکس هم می کنیم تازه الان هم با هم نامزدیم امید وارم از این داستان خوشتون آمده باشه

نوشته: حسین

همزمانسازی محتوا