تعطیلات عید نزدیک بود .دانشگاه هم تق و لق شده بود .پدرم زنگ زد و گفت زودتر بیا تهران که می خوایم بریم مسافرت . اخه من دانشگاه ساوه درس می خوندم ...بند و بساطمو جمع کردم و واسه شب بلیط داشتم . ساعت 9 تهران ساوه .
یک ساندویچ گرفتم که تو ماشین بخورم . ..رفتن ترمینال . ولوو شماره 4 مال خط تهران ساوه بود . یارو راننده با هم سلام علیک قرص داشتیم . زیاد باهاش افتاده بودم که برم تهران ...
دیگه گفتم اون ته مه های ماشین یک جا بهم بده که راحت تره ..ماشین پر نشده بود ... همش 13 14 نفر بیشتر نبودیم . دیگه ساعت شد 9 رب که راه افتاد .. چراغا رو روشن کرد و یک فیلم سینمایی هم گذاشت که بپایم . ..داشتم فیلم نگاه می کردم که گفتم بد نیست ساندویچمو با فیلم نگاه کردن بخورم که کیف کنم ..
ساندویچو دراوردم و بوش پیچید توی اتوبوس . خحالت کشیدم و ردش کردم تو کیفم زیر زیرکی خوردم . یک هو نظرم جلب شد به یک پسر ه که جلوتر از من نشسته بود . حالت پاهای تو پر و عضله ایش از زیر شلوار لی آبی تنگش معلوم می شد . بدن قشنگ و محکمی داشت . سینه های برجسته ی عضله ای از زیر لباس سفید نازکش معلوم بود . موهای خوش فرم و مشکی داشت ..صورت مردونه با کلاس، همون طوری که همیشه دوست داشتم .خیلی اندامش قشنگ بود . دوست داشتم بازوهای مردونشو باز می کرد و منو تو اغوشش می پذیرفت و فشارم می داد . داشتم از پشت نگاش می کردم که یک هو بلند شد و رفت طرف راننده .ازش خواست که صدای فیلم رو بلند تر کنه ...برگشت که بیاد سر جاش بشینه ..که نگام تو نگاش گره خورد . خودمو جمع و جور کردم . یعنی که هیچ اهمیتی برام نداری و ازت خوشم نم ییاد . ..نشست روی صندلیش ...عجب هیکلی داشت ..چه قدی ..چه قیافه ای ..واقعا مجذوبش شده بودم . خیلی دلم میخواست برم پیشش بشینم . تو همین فکرا بود م که برگشت و منو نگاه کرد .و سرش رو زود چرخوند .
فهمیدم که اونم از من خوشش اومده .. دیگه نمی تونستم تحمل کنم . ولی دوست نداشتم خودم سر صحبت رو باز کنم . دهنم از استرس خشک شده بود . نمی دونستم باید چی کنم . یک نقشه ای کشیدم و رفتم طرف راننده که مثلا اب بیارم ..وقتی نزدیکش شدم خودم رو زمین انداختم یعنی که پام گیر کرد به کفه ی اتوبوس و افتادم . دستم رو از رانش گرفتم که نیفتم . اونم دست منو گرفت..گفت حالتون خوبه ؟
گفتم سرم درد می کنه .سرم گیج می ره می شه برام اب بیارین ؟؟؟ گفت اره الان می یارم .
رفتم نشستم سر جام . اب رو اورد . و کنارم نشست . لیوان رو گرفتم و گفتم خیلی ممنون . ببخشید سرم گیج رفت افتادم ببخشید . ..گفت خواهش می کنم اگه باز کاری داشتید به من بگید .گفتم می شه چند دققیه این جا بشینید .؟ گفت اخه ... راننده ....گفتم مشکلی نیست ..راننده با من اشناست ...گفت باشه .
ما انتهای اتوبوس بودیم خالی خالی بود تو ردیفی که نشسته بودم جز من و اون پسر هیچ کس نبود.. ..
کنارم نشست ...گرمای بدنش حسابی به پاها و کمرم می خورد ..تموم بدنم وسوسه شده بود دلم می خواست پاهامو به پاهاش می چسبوندم و دستش رو روی ران سفید و گوشتیم می کشید و نوک سینه هام که برجسته شده بود رو با دستش لمس می کرد و تو ی دهنش می ذاشت ...اب کسم کم کم داشت می یومد ..خیسیشو احساس می کردم .
به چشماش نگاه خماری کردم و گفتم ببخشید شما رو هم زحمت انداختم ..با صدای مردونش گفت نه خواهش می کنم . گفتم راستی اسمتون چی ؟؟گفت من ارش هستم . شما چی ؟؟گفتم نسیم .نمی تونستم خودمو نگه دارم ..هالم خیلی خراب شده بود نمی دونم اون چه وضعی داشت ...بهش گفتم خیلی هیکل قشنگی داری ..
اونم بهم گفت اتفاقا منم می خواستم همین و راجب تو بگم . اندامت خیلی قشنگه .
از طرز نگاه کردن من فمید که چه هالی دارم ...یک کمی مکث کرد نگاش کردم ..بدنشو و لباش و ..و سینشو ... دوباره گفت اندامت ..راستش اندامت ... قشنگه ....و سکسی . باسن برجسته و گنده ای داری ..سینه هاتم که با ادم حرف می زنه . گرد و بزرگ . ادم دوست داره توی دست بگیره و یک هو ردش کنه تو ی دهنش ...
بی اختیار دستم رو روی رانش گذاشتم ..دستش رو انداخت دور کمرم و منو به خودش نزدیک تر کرد .نگاهم فقط به لباش بود .لبشو جلو اورد و از روی لبم بوس کرد .من همین طور رانش رو می مالیدم . و اون کمرم رو دست می کشید از روی مانتو ..
لبامون پر از شهوت و اب دار شده بود . ..هر کدوممون سعی می کردیم که بیشتر از لب هم بخوریم ..لب پایین منو توی دهنش برده بود . منم لب بالای اونو مثل اب نبات شیرین مک می زدم . ..خیلی حالم خراب شده بود.کسم دیگه تحمل نداشت ...کونم داشت می ترکید از شهوت ...دستم رو به بدنم کشیدم .گفت می ذاری بدنتو بمالم ؟دستش رو گرفتم و روی سینم کشیدم ...سینمو فشار می داد و لبمو می خورد .یکی از پاهامو روی پاش انداختم ..و دستمو روی کیرش کشیدم ...کیرشو اروم اروم مالوندم براش ..داشت شق می شد دلم می خواس زیپشو باز می کردم و توی دهنم می ذاشتم ...دستشو رد کرد زیر مانتوم که سینمو از زیر بماله . بهش گفتم نه ..گفت اره ...دستشو رد کرد زیر مانتوم و از زیر سوتینم سینمو گرفت .. تو دستاش جا نمی شد ..می مالیدش ...مثل یک پنبه ی نرم فرو می رفت ..و مثل یک خمیر ورز می داد سینمو ...خیلی هال می داد همون موقع بود که زیپ شلوارشو باز کرد . کیر بلند و کلفتشو دراورد . شهوت می بارید از چشمای هردومون . ..گفت نسیم یک کم بخورش ...هالم بده ..گفتم باشه ..سرمو بردم پایین تر با نوک زبونم نوک کیرشو زبون زدم . با دستم کیرشو تو دستم گرفتم و بالا پایین کردم ..حسابی سیخ شده بود .. کیرشو تو دستم گرفتم و توی دهنم رد کردم . پاهامو جمع کردم و اومدم رو صندلی .کیرش توی دهنم بود ....سرمو بالا پایین می کرد ...دستاش رو روی کونم کشید ...دکمه ی شلوار لیم رو باز کردم تا گشاد تر شه . دستش رو از پشت رد کرد توی شلوارم ...اخ اخخخخخخخخ ..دستش که به کونم خورد نمی دونی چه هالی داد ...اهم درومد .......راننده چراغ ها رو خاموش کرد .و گفت بخوابید ..دیر وقت شده بود ...ارش مانتوم رو بالا زد ...گفت کست و بمالم ..دستش رو از روی شلورا روی کسم گذاشت و مالید ...خوددم رو تکون می دادم و مثل مار می پیچیدم . دستش رو رد کرد توی شلوارم و از روی شرتم کسم رو مالید ..گفتم رد کن تو دستتو کسمو بمال دیگه ...دستش رو رد کرد توی شزطم و کسم رو گرفت . منم پامو باز تر کردم که راحت تر بماله و بیشتر هال بده ..کسم باز شد .. انگشتش روی سوراخم بود می کشید روش ..اهم دراومده بود ..گفت تا بند انگشتم رد کنم پاره نمی شه ؟اولش ترسیدم پاره بشه .گفتم نه ..ولی هالم خیلی بد بود ..و می دوسنتم پرده انقدر هم جلو نیست .گفتم باشه ..یک کم انگشتتوشو رد کرد ..خلی هال داد . کاش پرده نداشتم و حسابی می کردم از جلو .....دیگه نم یتونستم تحمل کنم ...گفتم ارش رد کن ..کیرتو بذار کونم . ....همون طوری که کیرش از زیپ شلوارش بیرون بود منو روی خودش نشوند .مانتومو بالا زد از پشت .شلوارمو کشید پایین . دستش رو روی کونم کشید ...لای کونمو لمس کرد و ابم بیرون اومد . با دستاش کونم رو بالا گرفت و کیرشو دم سوارخم گذاشت .. منو اروم نشوند روی کیرش .. کیرش داشت توی سوارخم می رفت . بازم از کمرم فشار داد تا کیر تا تهش تو ی کونم بره .
اااااااااااااا ه ه ه ه کیر تا ته رفت ...دوباره از کونم گرفت و کونمو بالا برد . کیر از کونم بیرون اومد ...دوباره کیر رو دم سوارخم گذاشت و از کمرم فشار داد کیر توی کونم رفت بیتشر فشارم داد . کیر تا ته رفت .....تند ترش کرد دیگه کم مونده بود اه اه هام همه رو خبر دار کنه ...همین طوری بالا پایینم می کرد با دستاش سینه هامو گرفته بود ..و فشار می داد . بعضی جاهاش خودم کیرشو رد می کردم توی کونم ...و در می اوردم ..تند تر شد مالیدنش و کردنش و بالا پاینن ها . سرمو چرخوندم .و رو به لبش شدم و لبای همدیگرو گاز می زدیم ..سینمو می مالید و با کیرش کونمو می گاید ....چه هالی می داد که نگو ...
داشت ابش می یومد گفت برزیم کونت ؟؟گفت بریز .اره اه اه ه .....یک کم اه اه کرد و ابشو با لذت ریخت توی کونم . چه قدر داغ شده بود وقتی ابش داشت توی کونم می ریخت اوج لذت بودم که چه کیفی می داد . همون لجظه ها بود که اب منم اومد .و کسم خیس خیس شد .
ارش دستشو روی کسم کشید و کسم رو برام مالش داد ..لاشو باز کرد و دم سوراخمو مالید ...اب کسمو مالید به کیرش ..کاملا ارضا شده بودیم ..
دکمه شلورامو بست و خودشو مرتب کرد . منم روسری و سر وضعم رو مرتب کردم . گفتم ارش تشنمه برام اب می یاری ؟ رفت اب اورد و خوردیم ...سرم رو روی شونش گذاشتم و تا صبح خوابیدیم ..

نوشته: jende

سلام دوستان میخوام براتون داستانیو بگم که برمیگرده به دوران خدمتم من خیلی حشریو خوش تیپ و خوش استیلم اون موقع خیلی بد مرخصی می دادن تقریبا هر روز کارم شده بود جق زدن تو دست شویی تا این که یه پسر خوشگل اومد تو گروهان همه ازیتش میکردن من اون موقع من فقط پاس بخش می شدم و فقط کارم سر زدن به نگهبانا بود یه پست نگهبانی داشتیم که باید نیم ساعت با پای پیاده تا اونجا می رفتیم انقدر دور بود که نه پاس بخش نه افسر سر به اون جا سر نمی زد فقط کسایی که تازه اومده بودن و میزاشتن اونجا که نگهبانی بدن یه روز که از بیکاری خسته شده بودم ساعت 12 یا 1 شب بود با خودم گفتم که برم یه سری به پست ها بزنم همین طور که داشتم قدم می زدم دیدم یه صدایی داره از پشت ساختمون میاد خیلی اروم رفتم جلو دیدم که پسر خشگلی که تازه اموده بود تو گروهان داره جلق می زنه پشتش به من بود که یه دفعه گفتم بیا اینجا بینم برگشت از ترس خشکش زده بود دستشو گرفت جلوی کیرش رفتم جلو گفتم چه غلطی می کنی مرتیکه عوضی یه چک خابوندم تو گوشش گفتم بشین روزمین بینم زانو زد کیرمو در اوردم گذاشتم رو لباش گفتم بخورش داشت اشکش در میومد ولی دهنشو باز نمی کرد گفتم نمی خوری پس دوست داری خشک خشک بکنمت زوری برش گردوندم گفتم دستاتو بزار رو زمین هیچ حرفی نمی زد دستا شو گذاشت رو زمین شلوار شو کشیدم پایین خیلی اروم کونشو می مالوندم شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش یه تف انداختم رو ی سوراخشو انگشتمو کردم تو کونش از یه طرفم داشتم کیرشو میمالوندم کیرشم راست شده بود شروع کرد به ناله کردن اه ش درومد با خودم گفتم حالا وقتشه یه تف دیگه انداختم به کونش و کیر21/6 ساتنی متری مو گذاشتم روی سوراخش یه فشار دادم سر کیرم رفت تو سوراخش شروع کردم به تلمبه زدن تو اون روز سرد زمستونی کونش مثل اتیش گرم بود گریش گرفته بود هر کاری می کردم کیرم تا ته نمی رفت تو کون تنگش تقریبا سه سانت مونده بود تا کیرم تا ته بره تو احساس کردم اب کونش داره میاد گیره میکرد ولی هیچی نمی گفت کیرمو دراوردم دیدم از کونش داره خون میاد شروع کردم کف دستی زدن ابمو ریختم روش کیرم خونی شده بود رفتم سمت اسایش گاه حدود یه ربع پیاده رفتم تا رسیدم به دست شویی روفتم تو نگهبانش ترک پست کرده بود فکر کنم خواب بود رفتم تو کیرو شستم ابش خیلی سردبود کیرمو با دستمال کاغذی تو جیبم پاک کردم و راه افتادم سمت اسایش گاه ترسیده بودم با خودم گفتم اگر کسی بفهمه ابرو ریزی میشه اگر خونش رو لباسش بمونه همه روش زوم کرده بودن خوابیده بودم روتخت ولی خوابم نبرده بود همه خواب بودن که دیدم صدای در اسایشگاه اومد خودش بود به نگهبان اسایشگاه سلام کردو رفمت سر جاش خوابید خیالم راحت شد و خوابیدم ولی خیلی از کارم پشیمون بودم تا دو سه روز گذشت بازم با هم افتادیم رفتم سر پستش بهش گفتم بیا بریم کارت دارم گفت نمی تونم الان سر پستم بهش گفتم ولش کن بیا بریم رفتیم بوفه دو تا کیک با دلستر گرفتم باهاش صحبت کردم بهش گفتم همه اینها یه اتفاق بود ازش خواستم باهاش کنار بیاد بهش گفتم هر کاری بگه می کنم تا منو ببخشه چون نمی خواستم تمام زندگیش به این موضوع فکر کنه و از من متنفر باشه بهم گفت از خدمت فرار کن از اینجا برو بهش گفتم فرار نمی کنم همینجا میمونم ولی دیگه نمی ذارم بچه ها اذیتت کنن هواتو دارم وقولم میدم که این اتفاق دیگه تکرار نمیه مگر اینکه خودت بخوای اونم قبول کرد

نوشته: xxx

سلام دوستان میخوام خاطره سکس با دوست پسرم و واستون بگم اینکه چرا اینجام به این دلیله که با اینکه سکس دارم ولی خوب خودارضایی هم دارم .. خوب شهوانیم که به کار میاد..
من 5 ماه با خشی دوستم که تو ی دانشکده دیگه درس میخونه ما از طریق اکیپای یونیمون همو دیدیم و دوست شدیم پسر خوبیه و به شدت غیرتی! در عین اینکه به جز بوس به من دست نمیزد
تا اینکه ی روز کلاس آمارمو پیچوندم که با هم باشیم..هوا سرد بود بارون میومد گفت بریم خونه من کتم و بردارم رفتیم سر کوچشون من پیاده شدم اون رفت تو منم پشت سرش...
خونشون یه حال و پذیرایی بود با ی نیم طبقه بالا که سه تا اتاق خواب بالا بود.اولین چیزی که چشمو گرفت عکسایی بود کو رو شومینه رو برو در تازه چیده شده بود من داشتم عکسای روی میز تو پذیرایی و میدیدم گفتم:خشی؟؟ گفت:جانم؟؟ گفتم این دختر کیه چسبیده بهت جرات داری بیا طرف من؟ داد زد حسودیت شد نه؟این و گفت و از پله ها اومد پایین گفت کدوم؟نشونم بده.. منم اون عکسه رو نشونش دادم..خندید.. گفتم کوفت نیشتو ببند خنده داشت؟ گفت آخه دیونه خشگل خواهرمه این! و ی بوس کوتاه...
رفت تو آشپزخونه داد زدم من چایی میخوام گفت خودت بیا درست کن اصلا..رفتم کتری و پر کردم و گذاشتم رو گاز گفتم اوهوی پسر تنبل بیا اینو روشن کن ببینم!!
خودم رفتم بالا اتاقارو قبلن دیده بودم این اولین بارم نبود که میومدم خونشون طبق معمول اتاقش شلوغ پلوغ بود شروع کردم لباسارو جمع کردن
لباس مردونه ها
تی شرتها
شلوارها
لباسای باشگاش
همرو گذاشتم تو کمدو کشوهاش ی خورده کتاب دفتر بود اونارم جمع و جور کردم حس کردم داره نگام میکنه منم بلافاصله شروع کردم غر زدن : اصن تو نظم و ترتیب بلدی چیه؟اینا چرا این شکلی بود؟..همینجوریکه ی سره داشتم میگفتم اینرو وایسادم جلو آینه قدی اتاقش عاشق این آینه ام من کلی عکس جلوش داشتم و دارم مانتومو در اوردم و آویزون کردم و خشیم داشت ps و را مینداخت گفت غر نزن بیا بازی شرطی هرکی برد اون یکیو بوس کنه گفتم باوشه (این باوشه واسه خودم که تقریبا bawshe ست که در صورت ناراضی بودن میگم) بازی کردم و مث همیشه اون برد..منم سریع گفتم من بوس نمیدما.. با اخم گفت بیخود مگه واسه تو واسش تصمیم میگیری؟ مثل همیشه بازومو گرفت و لبامو بوسید اول کل لبم تو دهنش بود بعدم یهو سرشو بلند کرد گفت زبوون منم با زبونم ی لیس به لباش زدم.اونم سریع مکیدشون وای.. لبمو که وحشی میخوره دیونه میشم..لباشو برداشت فکر کردم کارش تموم شده..فشار بدنشو انداخت روم منم رو تخت دراز کشیدم دستشو کرد تو موهام سرشو برداشت گقت میزاری لباتو امروز تموم کنم ؟ گفتم مال خودته عزیزم..دوباره بوسیید..ایندفه بازومو میمالید .. من از زور تحریک پاهامو تکون میدادم با شلوار جین و تاپ صورتیه hello kitty که چند وقت پیش واسم خریده بود هیچ کار دیگه ای نمیتونسم بکنم..سرشو برد پایین تاپمو داد بالا شکمم و لیس زد گفت نینیه من کجا قایم شدده؟ (میدونه من عاشق بچه ام..) منم دستم گذاشتم پایینه شکم یواش گفتم اینجا..گفت فدای خجالت عشقم.. ی بوس دیگه زد تاپم واو بالاتر ی سوتین بنفش داشتم سینهام بر عکس کوس و کونم بزرگ نیست..تاپم زیر گردنم بود و سینم و میمالی..شروع کرد گوشم و خوردن من رو گوشم خیلی حسااسم اولین آه و ناله هام کامله ناخوداگاه بود و انگار واسه خشی مجوزی واسه ادامه...تاپم در اورد دستشو انداخت زیر کمرم.وگفت بازش کنم؟سرمو تکون دادم که یعننی آره بازش کرد شروع کرد یکیشو خوردن یکیشو مالوندن با ی دست دیگه هم گوش و گردنمو میمالید.. دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم خشاااایار..گفت جون دلم؟خوبه؟گفتم آره ...کیرش انقد سیخ بود از رو شلوارم سفت و محکم به پاهام میخوردد منم از خدا خواسته انداختمش لای پامو پاهامو تا حدودی جمع کردم..یهو بلند شد بلیز مشکیو شلوارشو در اورد رومو اونور کردم باز خوابید روم دستش زیر سرم بود گفت عشقم خجالت میکشی؟سرم برگردونود وی بوس دیگه....دستش رو شلوارم میچرخید دکمشو باز کرد شلوارو شرت صفیدمو با هم در اورد دستم گذاشتم رو کسم دستمو بوس کرد و برداشت..منم دیگه پامو باز کردم دو سه تا بوس که بش زد گفت عزیزم میشه پاتو بزاری رو شونم لای کسم باز شد لیس زد زد ایییی آههه داشتم میمردم خیسه خیس بودم..کیرشو در اورد کشید رو کسم گفت بر میگردی عشقم؟چشم گفتم وگفت کونتو بده بالا منم دادم کمرم و فشار داد پایین..اب کسم و مالید رو سوراخ کونم.. گفت آماده ای گفتم آره... فشار داد تا مغزم درد گرفت داد زدم نهه..وایساد .. و دوباره کرد تو.. آهههه ...جونم عزیزم... دیگه تا ته توش کرد داد زدم بسه..بازم وایساد.. تلمبشو شروع کرد بعد 5 6 بار آبش اومد.. سوختم..
کنارم خوابید بوسم کرد..
دوست دارم خشی
عاشقتم...ببخش اذیتت کردم
کشید منو تو بغلش..
ی ربع تو سکوت محض....
عشقم بریم کجا؟
بریم بام قدم بزنیم؟
پاشو بریم عزیزم
ده دقیقه صدای استارت ماشین سر کشون...

نوشته:‌ نازی

سلام به همه ى داداشا و آبجيهاى من. كوچيك شما دانيالم 21 سال سنمه قد 180 تا 190 وزن 68. خاطره اى كه ميخوام تعريف كنم جاى دورى نميره قضيه ى همين پارساله. من و رفيقام يك اكيپ شاد و شنگوليم. فقط بدى رفقام اينه كه كس نديدن.يه روز ديدم جمع شدن هى شیرین شیرین ميكنن. پرسون پرسون كه اين شیرین كيه فهميدم اين كسخلا آمار يه دختر جنده رو گرفتن كه به قول خودشون مثل خر آمار ميده، پاميده خلاصه اينكه جندست و به صد نفر داده. مثلا ميخواستن بكننش كه دختره اونا رو پشم كسشم حساب نكرد. خلاصه اينكه چند وقت بود نياز جنسى داشتم اين اواخرم تنها شده بودم. اينكه شماره ى
شیرین و ازشون گرفتم. اول زنگ زدم باهاش صحبت كردم مكالممون اين بود: -سلام -سلام -خانم شنيدم بابلسر هوا خرابه پيش مرگ نميخواين -نه من خودم يكى دارم -پس منو بذار تو نوبت -نميشه -واسه ى چى؟ -چون من مثل اون به كسى خيانت نمى كنم -خانومى الان من عاشقتم ميخوامت بايد چى كار كنم -سرتو بكوب به ديوار -تو دل دارى سر عشقتو خون مالى كنى؟ -آره اصلنم واسم مهم نيست...(خلاصه كسشر جاتى از اين قبيل تو اول كار بين ما رد و بدل شد كه من قطع كردم و اس بازى رو شروع كردم .كارى كه من تو مخ زدن روش تسلط بيشترى دارم. بازم ما به واس هم كسشر جات فرستاديم تاكه من اينو نوشتم: خانومى تو الان فقط بگو با من دوست مى شى يا كه دارم وقتمو تلف ميكنم؟ نوشت اگه نميخواستم باهات دوست شم الان جواب اس هاتو نميدادم. خلاصه اينكه رفتيم تو كار معرفى و كسشر جاتى از قبيل اينكه تاحالا باكسى رابطه داشتى يا نه و فلان و اينا.بعد چند روز قرار گذاشتيم همديگرو ببينيم تو پارك شورا بابلسر. خوشتيپ كردم و با هوندا 125 تخته گاز رفتم شورا. اس دادم كجايى؟ آدرس داد فلون جا رو صندلى نشستم. رفتم ديدم كل پارك خلوته فقط يه دختر خانم خوشگل كمر باريك با يه شال نارنجى نشسته رو صندلى خدا خدا ميكردم خودش باشه. خدا رو شكر دعام مستجاب شد. رفتم از پشت صندلى بى مقدمه نشستم كنارش. يه نگاهى انداخت و گفت دانيال خودتى؟ گفتم قربون اون تعجبت خود خودمم. يه چند ثانيه اى بدون كلمه اى حرف از سر تا پامو نگاه كرد. خودمونيم من قدم نزديك 190 بدن سازى هم ميرم به تيپ و قيافم هم ميرسم .بعيدم نبود اوايل تو كفم نره . خلاصه اينكه زر زدنا شروع شد كه قيافت به صدات نميخوره و خوشتيپى و كوفت و زهره مار.نخود نخود كرديم با موتور رسوندمش خونه خودمم رفتم خونه.بعد از اون هردو همش سعى ميكرديم بحث سكس رو مطرح كنيم. خلاصه اينكه يه روز تو اس بازى گفتم تاحالا طعم سكس رو چشيدى؟ نوشت نه چطور؟ (اگر چه ميدونستم مثل خر داره كسشر ميگه اما چيزى نگفتم) نوشتم ميخواى طعمشو بچشى؟
نوشت راستشو بخواى آره چند وقته نياز جنسى دارم عزيزم. نوشتم پس بيا يه روز نياز همو بر طرف كنيم نوشت هر وقت كه تو بخواى عزيزم. خلاصه اينكه دهن
خودمو گاييدم دستمال رفيقمو زدم كليد خونه ى مجرديشو گرفتم و رفتم دنبال شیرین. از خونه ى مجردى حميد هم تنها چيزى كه سالم بود تختش بود خخخخخخ. خلاصه اينكه بردمش تو مانتوشو در آورد و منم پالتومو در آوردم. يك تاپ صورتى خوشگل تنش بود محشر شده بود با اون رژ مايع صورتى كه زده بود هم ست شده بود. رفتم جلو بقلش كردم گفتم دلم برات تنگ شده بود. يه كم لب بازى كرديم منم بى اختيار دستم رفت روكونش دستم و از كونش برداشت گفتم مثل اينكه يادت رفته ما واسه چى اينجاييم! گفت نه عزيزم فقط دلم ميخواد آروم آروم پيش بريم. از گردن شروع كردم به بوسيدن و بوييدن و ليسيدن و خلاصه هرچى ييدن داره.يواش دستم و بردم زير تاپش يهو ديدم سينش تودستمه چون سوتين نپوشيده بود.تاپشو در آوردم چسبيدم سينه سمت چپشو تا ناموسو ريشه خوردم ديدم آخرش
شیرین با دستاش بزور سرمو از سينش برداشت و گفت بسه ديگه منم بى خيال شدم. گفت ميخوام طعم كيرتو بچشم گفتم بفرما لامصب سيخ سيخ شده بود پوست كيرم داشت جر ميرفت اومد نزديكاى 1دقيقه خوشگل عين پورن استار هاى برازرز ساك زد بعد سرشو بلند كردم گفتم اگه همينجورى ادامه بدى آبم در مياد اونوقت به قسمت هاى اصلى نميرسيم.پاهاشو آورد بالا منم شلوار جينشو در آوردم شرتشم در آوردم ديدم كسش خيس خيس.خواستم دخول كنم گفتم آماده اى گفت برو توش.اول كله كيرمو چسبوندم تن سوراخ بعد سرشو هل دادم تو.انتظار داشتم جيغى ،دادى، آهى چيزى بشنوم چون حس سكس به همين جيغ داداى دختراست.ديدم نه جنده فقط پلكهاشو به هم فشار دادو لبشو گاز گرفت همين.تو دلم گفتم الحق كه 100 نفر تورو كردنو جنده ى بابلسرى. فكر ميكرد الان ميپرسم پردتو كى زدو فلان اينا.نميدونست آمارشو دارم.خلاصه اينكه يكم سوراخش كه وا شد شروع كردم به تلمبه زدن.بعد به اين فكر افتادم كه از كون با داگى استايل بكنمش يهو ديدم آبم در اومد.آبمو ريختم رو شكمش .كيرم بعد از ارضا شدن چند دقيقه شق ميمونه.منم خيلى كيرى داشتم چون مجبور بودم واسه ارضا شدن اين جنده با اون حالم تلمبه بزنم .كير من بعدش خوابيد و اين جنده ارضا نشد خلاصه با انگشتو هر كوفتى كه بود وارد عمل شديم كه پس از دقايقى به گفته ى خودش ارضا شد.يكم نشستيم و زر زديم كه امروز خيلى حال داد و اينا بعد واسه جنده زنگ زدن كه
كارش دارن. لباسارو پوشيديم رفتم جنده رو رسوندم خونه .از اون روز به بعد شمارم عوض شد و جورى پيچوندم كه انگار پسرى به اسم دانيال وجود نداره.
دمتون گرم كه خوندين ببخشيد اگه طولانى بود اگه ميخواين عقده خالى كنين فحش بدين يا هر كسشر ديگه اى بگين خواهشا فحش ناموس ندين. باى

نوشته: Danial dm

با سلام به همه دوستان شهوانی
من آرش 25 سالمه و این جریان به دو سال پیش برمیگرده یعنی 23 سالگیم که من دانشجوی کارشناسی ن پ بودم
یه روز با یکی از دوستان صمیمیم از دوره کاردانی با هم قرار گذاشتیم که بگردیم و قرار بود که اون ماشین بیاره رفتیم گشتیم و آخر سر رفتیم توی یه خیابونی که اونجا پارک بود و دوستم ماشینو نگه داشت تا یکم بشینیم
یه چند دقیقه گذشت و دو تا دختر اومدن پارک و هردومون به اونا زل زده بودیم تا اینکه خودشون هم نگاه ما رو فهمیدن وقتی که میرفتن ما هم سوار ماشین شدیم و رفتیم دنبالشون و یکم جلوتر دوستم پیاده شد و به یکی از دخترا که اسمش مهسا بود پیشنهاد داد و اونم راحت شماره رو گرفت و منم تو ماشین نشسته بودم ولی چشمم دنبال اونیکی دختر مونده بود که اسمشو که بعدا فهمیدم نرگس بود
بعو اونا سوار تاکسی شدن و رفتن.هر دوشون اندامشون خوب بود ولی نرگس سکسیتر از مهسا بود با سینه های استاندارد و باسن خوب و قیافه معمولی یعنی هر دوتاشون ساده پوش بودن ولی مهسا بیشتر آرایش میکرد خلصه بعد از چند روز که با میلاد دوباره قرار گذاشتیم ازش پرسیدم چی شد که اونم گفت که با هم حرف میزنن و یه چیز جالبتر اینکه اونا با هم خواهر بودن و گفت که مهسا بهم گفته که خواهرم از دوستت خوش ش اومده و منم انگار مثل ندید پدیدا گفتم بیا شماره منو بده به مهسا تا بده به خواهرش.
فردای اون روز زنگ زد و با هم حرف زدیم و فهمیدم آره واقعا خواهرن و اهل یه شهر دیگه تو استان خودمون بودن و اونروز واسه تسویه حساب دانشگاه مهسا اومده بودن شهر ما چون قبلا مهسا تو شهر ما دانشجو بود و اومده بودن که کارای اونو انجام بدن.
خلاصه ما حدودا 20 روز با هم حرف زدیم و تو این چند روز بینمون حرف سکسی هم رد و بدل شده بود تا اینکه قرار شد منو میلاد بریم مرکز استان تا اونجا دوست دخترامونو ببینیم چون شهر اونا نزدیک استان بود رفتیم و با هم کمی گشتیم و بعدش رفتیم سینما و اونجا من و نرگس با هم بودیم و از اونا با فاصله زیاد نشسته بودیم و وقتی فیلم شروع شد دستم بردم طرف سینه هاش که واقعا عالی بودن و فقط نتونستیم با هم لب بریم سینه هاشو ماساژ میدادم و کیرم کاملا سیخ شده بود و نرگس هم دستش رو از روی شلوارم گذاشته بود رو کیرم و حسابی حال میکرد حدودا یه 10 دقیقه حسابی حشریش کردم و بعدش خواستم دستمو ببرم طرف کسش که اونقد شلوار لیش تنگ بود دستم پایین شلوارش نرفت گفتم نرگس دکمه شلوارتو باز کن که واقعا تو طول مدت دوستیمونهر چی میگفتم گوش میکرد و خلاصه باز کرد و دستمو از زیر شلوارش طرف کسش بردم وقتی که به شورتش میخورد احساس کردم که شورتش از اون توری هاست که بهش گفتم اونم تایید کرد و وقتی انگشتام رو کسش تکون دادم که خیس خیسه و هر چی بیشتر تکون میدادم آبکی تر میشد دستام رو کسش لیز میخورد و بعدش هم اونقد با کسش ور رفتم و هر لحظه کسش آبکی تر میشد و اونم از اول تا آخر ازم خواست تا زیپمو باز کنم ولی من نذاشتم چون نمیتونستم تو موقع خطر جمو جورش کنم نمیگم کیرم بوق متره ولی وقتی بلنده جم و جورش سخته وتا آخر فیلم با هم حال کردیم و اونم کیف میکرد بعد سینما رفتیم کافی شاپ و ما رفتیم و اونا هم یه خواهر داشتن که ازدواج کرده بود و خونشون استان بود و اونا رفتن خونه خواهرشون من و میلاد هر دوتامون بعد اون روز دیگه جدا جدا میرفتیم دیدنشون اون یه روز دیگه و منم یه روز دیگه خلاصه چند بار رفتم با نرگس بیرون با هم میگشتیم تو ماشین برام کارای سکسی میکرد دوست داشت برام از جونش مایه بذاره و همیشه با اینکه واقعا نیازامو برطرف میکرد ولی بازم از خودش شاکی و ناراحت بود که واسه من کم کاری کرده ولی منم بهش میگفتم من راضیم و از این بهتر نمیشه
خلاصه این بیرون رفتنا ادامه داشت تا اینکه یه روز رفتم باهاش بیرون که بگردیم که من تو ماشین بهش گفتم که میخوام بکنمت یعنی غیر منتظره نبود چن بار حرفشو زده بودم و اونم گفت که آخه تو ماشین که نمیشه یه وقت کسی میبینه که تصمیم گرفتیم بریم پارک جنگلی رفتیم ظهر بود و پارک خلوت اونقد دور زدم که تا یه جای خوب پیدا کنم رفتیم بین درختا نشستیم و خوراکی گرفته بودیم و اونا خوردیم بعد که شروع کردم باهاش لب گرفتن یهو منو محکم بغل کرد و یه بوس آبدار از من گرفت و گفت که عاشقتم واقعا تشنه محبت بود هر چی باهاش عشق بازی میکردم دیوونه تر میشد ازش لب گرفتم و مانتوشو باز کردم و دیدم که یه تیشرت چسبناک سفید پوشیده بود سینه هاشو که دیدم سکسیتر شدم و دستمو بردم از رو تیشرت تکونش میدادم و اونم حال میکرد جلو شلوارم کم کم نمناک میشد و کیرم منی پس میداد واقعا آفریده شده بود واسه سکس تیشرتشو دادم بالا که دیدم یه سوتین مشکی توری پوشیده و تا اونجایی که من از رنگ مشکی برا زنا خوشم نمیاد بهش گفتم کسی فوت شده؟ گفت چطور؟ گفتم سوتینت که خندید و گفت که نمیدونستم از این رنگ خوشت نمیاد دیگه نمیپوشم بندسوتینشو باز کردم و خواستم که سینه هاشو بخورم (شما بودید قورت میدادین واقعا خوش فرم بود) دیدم از اون طرف یه دختر و پسر جوان به طرف درختا رفتن و بهد دو دقیقه طول کشید و دختره یه جیغ کشید و دوباره رفتن بیرون نمیدونم میشه اسمشو داستان سکسی گذاشت یا نه خلاصه تا اون لحظه کاری نکروم بعدش شروع کردم به خوردن سینه هاش و اونم شروع کرد خوردن کیرم کاملا سیخ شده بود و نرگسم تا آخرش میخورد این بار طوری ساک زد دیگه مثل دفعه های قبل نتونستم دووم بیارم که بهش گفتم بسه ديگه و اونم دیگه نزد با خودم گفتم اگه بیاد و بره دهنش با اینکه میدونستم چیزی نمی گه و همشو میخوره ولی گفتم بد میشه که پاشد شلوارشو کشیدم پایین و شورت عروسکیش با نوشته loveپشتش که یادم نمیره و شورتشو کشیدم پایین و چون موقعیت جور نبود خواستم زود کارو تموم کنم بهش گفتم که خم بشه فقط تنها حرفی که زد این بود که خواهشا آرومتر
با آب دهنم خیسش کرومو سر کیرمو گذاشتم سوراخ کونش کم کم فسار میدادم بره تو که دیدم از شدت درد داره با دندوناش لباشو فشار میده ازش پرسیدم چطوری گفت که یکم درد داره دوباره بیشتر خیسش کروم و دوباره کیرم گذاسشم لب کونش که سفت پاهاشو گرفته بود و گفتم شل کرد سر کیرم که رفتو 4و 5بار جلو عقب کردم و بعدش به تنه کیرم آب زدم و یه فشار دادم که دادش رفت هوا و خیلی ناراحت شدم فکر میکردم به حد کافی نرم شده و یکم استپ کروم دوباره جلو عقبو تا ته کردم و چون اضطراب و دلهره داشتم فکر کنم به 5 دقیقه نرسید که ارضا شدم و منی رو ریختم زمین و بعدش یکم کسشو لیس زدم لباسامونو پوشیدیم رفتیم کسی هم خبردار نشد
از اون روز به بعد منو نرگس صمیمی تر و راحت تر از قبل شدیم و حرفمو قبول داره بعد اون یه بار دو دفعه دیگه هم که یکیش آوردمش خونمون و بعد اونم کنار جاده فرعی داشت که رفتیم داخل چون فصل پاییز بود کسی هم تو باغا نبود تو راه فرعی با هم سکس کردیم و این حرفا رو هم بهش گفتم که مینویسم و خودش موافقت کرده اگه نظراتتون رک ببینم اونیکی ها رو هم براتون میفرستیم
به امید داشتن سکس های جالب با عشقتون که جزو محارم نباشه

نوشته:‌ آرش

سلام اسم من مهرداده،19سال دارم اين داستاني ك براتون دارم مينويسم يكي از شانس هاييه كه تو زندگيم اوردم

حدود 6ماه پيش تو يه مهموني رسمي يه دختريو ديدم (ك بعد ها فهميدم اسمش نسترنه)ك قافيه خوبي داشت،راستشو بخوايد يكي از بدي هاي من در انتخاب دوست دختر چهرشه

خلاصه چشم تو چشمو از اين جور حرفا بلاخره وقت رفتن فرا رسيد،داشتم بال بال ميزدم ك شمارمو بهش بدم چون يكي از فاميل هاي دور بود ك شايد تا سه سال ديگه اصلا همديگرم نميديدم...

ديگه گفتم دلو بزنم ب اب و شماررو بدم ك ديدم پسر عموم ك 13سالشه با دختره خيلي جوره و میگن و ميخندن،راستش خيلي خوشحال شدم و تو دلم گفتم كارم راحتتر شد.

اينجوري شد كه به پسر عموم گفتم و شماره دختره رو گرفتم.

حدود دوسه روز گذشت و تونستم مخشو بزنم ك تعريف كردنش خودش 1600صفحه است.باهم قرار اولو گذاشتيمو همديگرو ديديم...باورتون نميشه چيزي ك ديدم با اوني ك تصورشو ميكردم زمين تا زيرزمين فرق داشت.خيلي زشت شده بود،ولي خلاصه بروي خودم نياوردمو اون قرار تموم شد.

ديگه داستان داشت جدي ميشد و منم خيلي ازش خوشم نميومد.ي روز ك خيلي شهوتي شده بودم از قصد قرارو گذاشتم تو يه سفره خونه ك يه باغ بودو خيليم خلوت بود،صاحب سفره خونه دوستم بود.اونم اومد،يه ي ربعي نشستيم بعد فهميدم خانم از من حشري تره.اينطوري شد ك گفت قراره تا اخرش ازم فاصله بگيري؟منم ك از خدام بود قليونو كشيدم كنارو چسبيدم بهش.تو اون قرارمون فقط بوسيدمش و رفت براي دفعه بعد.اين كار بار ها و بارها ادامه پيدا كرد تا جايي كه ديدم واقعا تو سكس تكه،دختري بود ك با كير ميجنگيد(اونايي ك زياد دختر بلند كرده باشن ميدونن منظورم چيه)

به جايي رسيده بود كه بهم زدن باهاشو فراموش كردم،پيش خودم گفتم بدرد هيچي نخوره بدرد سكس ميخوره.

ي روز تو سفره خونه سينه هاشو دراورده بودم و ميماليدمشونو ميخوردمشون.دست ب كوش ماليدم ك ي دفعه با يه لحن ناله كننده و شهوت ناكي بهم گفت مهرداد من بايد يه دفعه باهات سكس كنم منم خوشال گفتم حتما عزيزمو از اينجور كوسشرا.اين داستان همينجوري ادامه دارشد تا اينكه يكي از دوستام نصيحتي كرد و گفت:

-داش يچي بهت ميگم گوش كن بد نميبيني

+بگو داداش

-بياو از اين كارت دست بردار

+چه كاري؟؟؟؟

-توكه نميخوايش چرا الكي داري وقتتو تلف ميكني؟درضمن خودت گفتي اگر بگا بري دخترزندگيم نيس كه

ديدم راست ميگه اگر خطايي ازم سربزنه اول از اينكه خانواده دهنمو سرويس ميكنن دوم اينكه نميتونم با ي همچين دختري زندگي كنم.تو همين فكرا بودم ك چند هفته دس دس كردم،تو يكي از هفته ها برام زندگيشو تعريف كرد

از اينجا ببعدشو به نقل از نسترن مينويسم:

من خانواده بدي داشتم .خيلي بهم سخت ميگيرن حدود 8سالم ك بود دوستاي بابام ك ميومدن خونمون و ميرفتم بابام تا ميتونست منو ميزد دليلشم اين بودكه بابام شكاك بود(شكاك ك چ عرض كنم رواني بود!)ميگفت تو با پسر دوستم رفتين تو اتاق من در اتاصو باز كردم ديدم شما داريد سكس كيكنيدو...

اين داستان ادامه پيدا كرد تا وقتي ك ي دفعه ك داشت كتكم ميزد پامو كشيدو يه دفعه دردي تمام وجودمو گرفت بعد ك شرتمو دراوردم ديدم شرتم خونيه،از مامانم پرسيدم و گفتم پردم پاره شده؟اونم گفت ك نابابا حتما چيز ديگستو...

خودم:يكم دلداريش دادمو گفتم حالا چيشد؟گفت رفتم دكتر و فهميدم حلقويم.يه جورايي از حرفش خوشحال شدم ي جورايي ناراحت؛خوشحال از اينكه اگر روزي بكنمش كسي نميفهمه ناراحت ازين ك نكنه داره دروغ ميگه و پرده نداره!

روزگار گذشت تا قرار بعدي،تو اون قرار چيزايي گفت ك شك 20درصديم به50درصد رسيد ك پرده نداره.

گفت مهرداد اگه ي روزي عاشق ي دختري بشي ك امكان داره پرده نداشته باشه ميتوني باهاش زندگي كني؟منم ن گذاشتم ن برداشتم و بهش گفتم نظر من مهم نيس خانوادم بايد دربارش تصميم بگيرن،گفت اگ تو بخواي ميتوني سر انتخابت باشيو خانوادتو راضي كني،منم هيچي بهش نگفتم

اون روز گذشت و ي روز از خواب بيدار شدم ك ديدم بهم زنگيد،تو خوابو بيداري جواب حرفاشو دادم.نميدونم چيشد ك يه دفعه بهش گفتم ديگه نميخوام باهات باشمو از اينجور حرفا،دليلشو ازم پرسيد و چون دليل خاصي نداشتم دست به سرش كردمو فرش دادم رفت.

اين داستان با گريه و ناله و التماس نسترن تا يه هفته ادامه داشت و منم قبول به ادامه دوستي نكردم.

يك روز مونده بود به تاسوعا يكي از دوستام دوستاي نزديكم بهم گف شمارشو بده من مخشو بزنم منم نميخواستم بهس بدم ولي خيلي اويزون بازي دراورد.ياد حرفاي نسترن افتادم ك ميگفت بعد تو باهيچ پسري دوست نميشم و تمام امامرو قسم خيخورد،اينو ب دوستم گفتمو اونم گف كاريت نباشه تو بده،بهش دادمو اين شد ك عاغا به عاشورا نرسيده مخشو زد،گفتم اگ بتوني باهاش حرفاي سكسي بزني من ي شام اساسي مهمونت ميكنم،يه دفعه گفت تو ميدونستي نسترن حلقويه!!!؟؟؟

خشكم زده بود طوري ك اب دهنم داشت خفم ميكرد،خيلي جا خوردم ك تو دوروز حتي بهش گفته بود حلقويه و اين يعني بيا منو بكن ديگه!

بهش گفتم شامت سرجاشه رفيق،به نستن بعد ي هفته اس دادم ك اين همه التماس ميكردي و قسم ميخوردي ك ديگه با كسي نيستي اين بود؟هيچي جواب ندادو گفتم براي هميشه خدافظ.

داستان اينجا تموم نميشه، ي روز يكي از دوستاي خوبم به نام نازنين ك نازي صداش ميكنم يه كمك بزرگي بهم كرد،شماره نسترنو بهش دادمو گفتم طرخ رفاقت باهاش بريز و از زندگيش برام خبر بيار اونم گفت چشم،يكم گذشتو چيزايي از نسترن فهميدم ك حني تو خوابم هم نميتونم ببينمش،به نازي گفته بود پردمو يكي از دوست پسرام زده و اين كه اين نسترن خانمي ك انقدر دوسش داشم رو دستش با شيشه اسم عليو نوشته بود.تازه فهميدم همه كاراش ي نقشستو بس، ك اويزون من بشه و خودشو بهم بندازه

اين داستان سكسي نبود ولي وظيفه خودم دونستم بگم تا بتونم بلكه چنتا جوونو ك مث خودم هستن نجات بدم

گرچه خودمم از اين داستان حالم بهم ميخوره ولي خواهشا دري بري نگيد

نوشته: مهرداد

سلام عزیزای دل برادر میخوام یه خاطره بنویسم که واسه شهریور ماه امسال .
اسم من رضا 18 سالمه قد 170 وزن 60 کیلو کلا ریز نقشم ولی در عوض خشگلم البته چیزیه که بروبچ میگن و گرن من خودم رفیقم سعید و بیشتر قبول دارم بگذریم دوم دبیرستان تو کلاس رفیقم سعید و دیدم چند بارم تو محل دیده بودمش میدونستم بچه محله . دوم و سوم باهم تو یه کلاس بودیم رو حساب بچه محلی خیلی صمیمی شدیم ، اینو بگم که من هم از دخترا خوشم میاد هم از پسرا ولی واسه پسر زود دستو پام شل میشه سعید خیلی خیلی خشگل مو بور ترکیبات صورت میزون وای قربون لباش بشم رنگ پوست سفید در کل خیلی نازه من تو این دو سال تو کفش بودم خودشم میدونه دوسش دارم تو این دوسال تو هر فرصتی واسه بوسیدنش استفاده کردم. اخرای شهریور بابام تصمیم گرفت بریم اردبیل به خالش سر بزنیم منم نه حوصله خودش و داشتم نه حوصله خالش و . خالش یه نوه دختر چیزیم نداشت اگه داشت میرفتم در هر صورت من باشگاه و بهونه کردم یه دعوای حسابی را انداختم قرار شد اونا برن من بمونم خونه به به منم نا مردی نکردم خونه رو کردم پاتوق من و سعید و علی با پسر عموش یه شبم عرق خوردیم چه تگری بازی شد سه شب شده بود خانواده رفته بودن ددر که زنگ زدم به علی گفتم برو در خونه اون بچه خشگلم ور دار بیایید اینجا مارو پیچوند سر چی نمی دونم خودم زنگ زدم به سعید گفتم پاشو بیا اینجا قلیونتم بیار اومد خلاصش کنم نشستیم یه چند دست تخته نرد زدیم و یه قلیونی کشیدیم غروب شد تنهایی با این شد شیتونم سر شوخی دستی رو باز کردم دیدم هیچی نمیگه انگشتش کردم گفت نکن پسر حشری میشما خطر ناکه گفتم جون یه بوس بده گفت نه مثل اینکه جدی شد گفتم مگه تا الان جدی نبود خلاصه یه چن دقه انگولش کردم اونم منو انگول کرد سیخ کردم رو لباش که ازش لب بگیرم میگفت نه کثافت گی و از این حرفا دیدم را ندار انداختم به زور چه کشتی گرفتیم انداختمش زمین مرده بودیم دو تا مون از خنده بزور لبم چسبوندم به لبش بوس کردم نشستم رو شیکمش گفتم حال گیری نکن دیگه ینی من انقد بدم هیچی نگفت اروم لبام به لباش نزدیک کردم گفتم گاز نگیریا میخندید لبام گذاشتم رو لباش شرو کردم لباشو خوردن آخ فدای اون لباش از رو شلوار کیرش و میمالیدم گفتم بعد دو سال نمیخوای این دیونت و سیراب کنی گفت ا سردید نکنه گفتم حال بده حال میدم گفت نه گفتم حال بده حال بدم دو دقیقه همین جوری رو مخی شدم گفت باشه ولی اول من گفتم ا بکنی بگی ابم اومد دیگه حالش نی گفت ن به رفاقتمون قسم جون تو پنج دیقه ام سر این بحث اخر گفتم اب نداره کس بیبیت اول تو در جا کشیدم پایین کلی خندید میگم بچی میخندی میگه آماده به خدمت هستی قبلن تو اینترنت خونده بودم چیجوری باید رودرو تمیز کرد رفتم خودمو تمیز کردم اومدم پیرنمم در اوردم گفتم بیا دیگه گفتم دردش هیچی پارمون نکنی فقط گفت یجوری میکونمت حال کنی رفتم ویتامین آ+د آوردم دادم بهش با اون چرب کنه اول با انگشت شرو کرد آروم آروم کرد بعد آروم سر کیرش و گذاشت دم سوراخ دوباره برداشت سورخمو چرب کرد اروم اروم فشار داد شل کردم سروش میکرد در میاورد تا قشنگ جا وا کرد یه زره عقب جلو کرد قشنگ دیگه داشت میکرد گفتم ابتو نریزی تو گفت چی میخوری گفتم خفشو در آورد گفت برو رو مبل رفتم قمبل کردم شکممو گذاشتم رو دسته های مبل اود کرد تو یه زره عقب جلوکرد یه زره درد گرفت خم شد رو گردنمو بوش میکرد تازه داشت حال میداد ابش اومد ریخت رو کمرم دسمال آورد خودش پاک کرد کمرمو کونمم بوس کرد یه لبم ازم گرفت وای میمرم واسه لباش کفت یه دیقه تاق باز بخب گفتم کونی نوبت منه دیگه چی تاق باز بخواب گفت بخواب نمیکنم خوابیدم یه خیار از میوه های رو میز برداشت تقریبا انازه کیر خودش بود دوزاریم افتاد کونی خودت کونم گذاشتی با خیار دیگه چه صیغه ای گفت این تن بمیره یه دیقه واسا اصلا تو دو بار بکن اقا این خیارو فرو کرد به ما خیارو اروم میکرد تو اروم میاورد بیرون گوشیش ورداشت گفت عکس بگریم کلی قسم ایه گفتم بگیر دو دیقه با خیار مارو کرد ولی چه حلی داد ابم اومد یه چایی خوردیم گفتم نوبت منه گفت باشه برم دست شویی باورم نمیشد انقد بخودم تلقین کرده بودم که الان میپیچونتم اومد گفت مثل من بکنا جرم ندی گفتم من بلد نیستم فرو میکنم گفت خیارو بده دادم بهش نشسم جلوش اروم خیار و میزاشت دم سوراخ فشار میداد تو ام نمیرفت چنبار اینکار تکرارکرد یه زره از سر خیار رفت تو در افرد دوبار کرد تو ارم اروم خیار میداد تو یه زره میکشید عقب خیارو در اورد سوراخ اندازه یه انگشت باز بود وای وای رفتم اتاقم یه زره سر کننده دندون داشتم یه کچولو زدم سر پنبه زدم زیره کیرو خایم خیلی کم رفتم سر وقتش گفتم همین جور تاق باز بخواب اروم کیرم و گذاشتم دم سوراخ اروم اروم کردم تو آخ حرارت سوراخش دیوانم کرد وای وای میکردم میگفتم سعید سعد چشماش خمار شده بود میخندید گفت اروم اروم بکن به منم حال بده گفتم چشم عشقم چشم معجزه خوابیدم روش اروم اروم میکردمش لبم وگذاشتم رولبش لب همدیگو میخوردیم چنتا زبونم کردم تو دهنش ابم داشت میومد کشیدم بیرون مالیدم به رون سفیدش با ون مو های بور رو پاهاش وای ابم رو ریختم رو رونش اونم چشاش خمار داشت حال میکرد کفت کمر نداری که خیار از بقل دستش بر داشت دوبار کرد توخودش ابم اومد یه لحظه انگار ازش بدم اومد رفتم نشستم رو اپن اشپزخونه اونم داشت با خیار حال میکرد حلم که سر جاش اومد رفتم کیر نازشو کردم تودهنم ساک زدم برای کیرم راست شد درد میکرد تازه ابم اومده بود یه زره کیرشو خوردم ابش اومد خیارو در اورد خودم با دست کیرشو میمالیدم ابش ریخت رو شکمش تو نافشم رفت . دسمال ورداشتم ابشو پاک کنم دیدم سوراخش زوق زوق میکرد وای دیوانشم خوبیدم کنارش بوسش کردم یه زره نازشو خریدم اخ چه شبی بود داشتم بدن سفیدشو میمالیدم گوشیش زنگ خورد گفتم اه بابای جاکشت کاش امشب بمونی اینجا گفت ببینم اجازه میده با باباش صحبت کرد یزه از من مایه گذاشت گفت خونه تنهاس میترسه از این حرفا راضیش کرد شام خوردیم دوباره شرو کردیم مال هم دیگرو خوردن .

نوشته: رضا

سلام بارانم از بابل حال ندارم خوب تایپ کنم پس فحش ندید اگه فحش بدید برسه به خودتون میخوام داستان زندگی نکبتمو بگم از وقتی که بچه بودم و یادم میاد پسر داییام و پسر خاله و داداش و .... گیرم مینداختن و دستمالیم میکردن همیشه از این کار حالم بهم میخورد تا اینکه بزرگ شدمو مدرسه و خدا وکیل اصلا تو نخ دوست پسر نبودم اوایل بعدشم که با mosi دوست شدم تو فکر سکس نبودم خیلی دوستش داشتم ساعتها عکسشو تو کامپیوترم نگاه میکردم تو خیال خودم دستشو میگرفتم خیلی واسم جذاب بود خیییییلی میخواستمش اون موقع 17 سالم بود نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی میدونید دختر شمالی ها سفیدن و ....نگو آقا منو واسه کردن میخواسته منه خنگ فکر میکردم ازدواج میکنیمو شوهرم میشه واقعا ساده بودم به معنای واقعی کلمه احمق کم کم شروع کرد اس سکسی دادن و زمینه رو آماده کردن از دمه مدرسه تا خونمون که نزدیکای باغ معروف تو بابل بود دنبالم و پشتم میومد و میدونستم تو نخ کونمه.تا یروز بخدا نمیدونم سر چی شر بپا کرد و باهام قهر کرد حالا منم مثل سگ التماس میکردم منو ببخشه نمیدونم چرا فکر میکردم خدامه اونم بیشتر سگ محل میکرد تا اینکه یه شب تاصبح که اس بازی میکردیم تامنو ببخشه گفت یه راه داره گفتم چی؟گفت گر خدا زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری منظورشو فهمیدم چون دیگه بزرگ شده بودمو حالیم بود بهم گفت تا فردا شب وقت داری فکر کنی منم تو شرایط بدی بودم نمیدونم چرا همش حالت تهوع میگرفتم خلاصش میکنم خودمو انداختم دودستی تو نکبت قرار واسه آخر هفته بود من بجای مدرسه سر کوچمون منتظرش بودم تا بیاد ساعت 8 بود اومد با ماشین یه نفر دیگه ام بود نشستم تو ماشین گفت میریم بابلسر یجایی به اسم بهمنمیر چیزی نگفتم تو راه خیلی
استرس داشتم میخواستم بالا بیارم رسیدیم بعد بیست دقیقه اونجایی که میگفت ویلایه فامیلشونه رفتیم تو اون پسر دیگه با کلید درو باز کرد خیلی چندش بود و کثیف با اینکه حرفه ای نبودمو دفعه اولم بود فهمیدم اینجا مکانه کنارای دیوار بغل پشتیا زرورق و کاغذ شکلات و.... یکم ترسیدم اما از اینکه قرار بود چی بشه هیجان داشتم بالاخره تنها شدیم mosi فرصتو از دست ندادو اومد تو لبم و شروع کرد نوازش های عاشقانه منم داشتم میمردم بخدا همونجا کم موند ارضا شم از لبام رفت تو گردنم و زبون داغشو میکشید روش با دستشم موهامو گرفته بود اولش خوب بود و آروم یه دفعه مثل شیر نر وحشی شد پدر سینه هامو درآورد گازای که میگرفت ضعف میکردم از درد دیگه قابل کنترل نبود شرتمو تو تنم تیکه تیکه کرد و انداخت اونور تا کسمو دید میخکوب شد چند لحظه نگاش کرد لباشو گذاشت روشو لیس زد دوباره وحشی شد منم مثل یه بره افتاده بودمو کاری نمیکردم لیس زدناش تبدیل به گازهای وحشی شد خانمها میدونن چقدر درد داره یکی کسشونو گاز بگیره خلاصش میکنم کیرشو درآورد وای من کم مونده بود سکته کنم آروم مالیدش رو کسم یکم اومد سرشو فشار بده تو که نرفت فهمید منم خودمو کشیدم عقب اونم اصرار نکرد فقط رو کسم عقب جلو میکرد تا حس کردم دارم پرواز میکنم مغزم داشت میترکید یهو چنان لرزیدم که mosi joon ترسید سریع برگردوند منو چند ثانیه رفت سر گوشیش دوباره برگشت کرم آوورد زد به سوراخ کونمو آروم کیرشو گذاشت روش چربش کرد دستشم گذاشت رو دهنم یهو ..... خدا نصیب گرگ بیابون نکه نفسم حبس شد دردش قابل وصف نیست من فقط گریه میکردم دستشو گذاشته بود رو دهنمو یهو در باز شد اون پسره که کلید ویلارو داشت اومد تو مردم از خجالت ولی نمیتونستم تکون بخورم آخه زیرش بودم اون پسر نیومده کیرشو کردتو دهنم تو این حال چهره واقعی دوست پسر وحشیمو دیدم که گفت عاقبت کون قر دادن تو خیابون اینه کیرشو آورد بیرون خونم ریخت روپاهامو زمین منم فقط جیغ میزدم دوستش اومد دوباره همون درد تو سوراخ کونم انگار سوزن ریخته بودن داشتم میمردم اون حس عاشقانه تبدیل به یه تجاوز شد دیگه نفهمیدم بقیشو چون کونم پاره شده بودو از حال رفته بودم نمیدونم شایدم چیز خورم کرده بودن بیدارشدم دیدم ساعت 3ظهره خدا الان مامانم دربدر دنبالمه با بدن بی حال رفتم تو حیاط ویلا دیدم ماشین اونجاس و داشتن تو حیاط مواد میکشیدن منو که دیدن گفتن حاضرشو بریم منم سریع ....قیافمو اگه میدیدید لبام کبود سینم کبود کونم پاره موهام درهم نمیدونم من که بیهوش بودم چیکارم کردن خیلی هم گشنم بود تو راه حرفی نزدم شایدم ترسیدم همش گریه میکردم تو راه دور تر از خونه پیادم کردن منم لنگو لنگو رفتم خونه مامانم سر کوچه بود داشت بارون میبارید مامانم که دید منو سریع دوید طرفم از قیافم فهمید گفت چی شده منم گفتم خوردم زمین اما باور نکرد رفتم تو حیاط تا خونمونو باغچمونو دیدم زدم زیر گریه مامانم مثل مرده ها شده بود چیزی نمیگفت بخودش اومد منو برد تو لختم کرد و پاهامو کسمو کونم نگا کرد قضیرو فهمید نمیدونم چرا چیزی نپرسید فقط بغلم کرد و گریه کرد بعد حاضرم کرد برد دکتر زنان اونجا دکتره که ماما بود دکتر نبود کسمو نگا کرد گفت سالمه مامانم آه کشیدو یکم دارو واسه کونم داد رفتیم خونه دمش گرم به بابام چیزی نگفت فقط گفت افتاده زمین صورتش کبود شده اون روزا گذشت اما من فهمیدم که پسرارو باید دشمن خودم بدونم چون پسری که بخادت نمیبردت خونه خالی الان بزرگ شدمو مهندس برق شدم ازدواج کردم الانم خوشبختم اما وقتی یاد تجاوز میوفتم اشک تو چشام جمع میشه....

نوشته: baranjooni

هدی و من چند سال است ازدواج کرده ایم.او اکنون ۲۳ سال دارد و من ۳۱ سال. وقتی‌ من دانشگاه را تمام کردم او را که همسایه ما بود برای زندگی‌ انتخاب کردم.دوران نامزدی کوتاه بود وهدی زود به خانه من آمد. از همان اول هیجان خاصی به سکس نشان نمیداد و خیلی وقت ها فقط میخوابید تا من کارم را انجام دهم.
ادامه این وضع برای من داشت آزار دهنده میشد و تلاش من برای نشان دادن فیلم‌های سوپر به او بی‌ فایده بود.
شغل من سفر‌های بین شهری زیادی را شامل میشد و من همیشه زنان زیادی را میدیدم و در ذهن خودم سکس با آنها را تصور می‌کردم.ولی‌ هرگز به هدی خیانت نکردم و با هیچ زنی‌ رابطه نداشتم. یک سال قرار شد برای تفریح و استراحت به رامسر برویم و یک هفته آنجا بمانیم. از طرفی‌ من خوشحال بودم که تنها پسر عمویم که همراز دوران نوجوانی من بود میدیدم. شاید ۱۳ سالی‌ میشد او را ندیده بودم. او در چالوس در خانه پدری اش که به ارث رسیده بود زندگی‌ میکرد.از همان فرودگاه او آمد دنبال ما و ما را تا ویلایی که رزرو کرده بودیم رساند. اما ویلا به شدت بوی نم و گندیدگی داشت. با اصرارمهران به خانه او رفتیم و قید ویلا را زدیم.
مهران برای عروسی‌ من نیامده بود و زن مرا اولین بار بود میدید. کلی‌ هم با ما شوخی‌ کرد که چطور این حوری زیبا را به من داده اند و به هدی میگفت چی‌ تو این دیدی که زن این شدی؟ میگفت من فکر کردم شما ۱۴ سالتون هست بس که باریک و قلمی هستید.هدی هم قرمز میشد ولی‌ کم کم اخلاق مهران آمد دستش.شوخی‌‌های مهران و خاطره گویی‌ها و خوش زبانی‌هایش ادامه داشت و هدی هم می‌خندید.شام که خوردیم او طبقه بالا را نشان ما داد و از خستگی‌ رفتیم که بخوابیم.هدی عادت دارد لخت و با یک شورت بخوابد.بیشتر شب هم دمرو میخوابد .من 75 کیلو وزن دارم و هدی ۱۶۵ سانت قد و 55 کیلو وزن دارد و موهای بسیار بلند مشکی‌ دارد که با هیچ روسری نمی‌توان پوشاند و کمر باریکش به باسن گرد و بسیار خوش فرم او وصل است.سینه‌های او تو پر و گرد است و تنها نکته ای است که در مهمانی‌های فامیلی همه مرد‌ها را به خودش خیره می‌کند.آرایش کمی‌ می‌کند و چشم‌های درشتش کافی‌ است تا به چشم کسی‌ خیر شود تا طرف معامله اش بلند شود.
از مهران هم بگویم که بیش از ۱۰۰ کیلو وزن دارد. ۲ مدال شنای کشوری و مدرک مربی‌ گری، باشگاه خصوصی شنا و غریق نجات. گاهی هم شنا در آبهای آزاد. هیکل بسیار ورزیده و توپر و قوی دارد.
مهران همه کاهای خانه را خودش می‌کند.شام پخت و نگذاشت ما دست به سیاه و سفید بزنیم.او و هدی ظرف‌ها را با هم شستند و من تعجب کردم که هدی با او راحت است.بعد از شام هم ۲ تا قوطی ودکا داد ما خوردیم و هدی خیلی‌ نرم تر و پر حرف تر شد.هدی تا سرش را گذشت خوابید و من هم برق‌ها را خاموش کردم و خوابیدم.کمی‌ به باسن های هدی که دمرو خوابید بود دست کشیدم. نیمه‌های شب بود که با صدای دستگیره در بیدار شدم. در تاریکی‌ مهران را دیدم که آمد و پایین تخت ایستاد. هدی لخت و دمرو با یک شورت و سوتین خوابید بود و قلمبه‌های باسن او و موهای بلندش که پشتش پخش شده بود مهران را میخکوب کرده بود.کیر من در حال انفجار بود.تصور اینکه مهران با آن هیکل بخوابد روی این بدن داشت دیوانه‌ام میکرد.مهران بعد از چند دقیقه شجاع تر شد و آمد جلو و با کف دست و با ملایمات باسن‌های هدی را نوازش کرد .
هدی اگر خسته هم نبود و ودکا هم نخورده بود بیدار نمی‌شد.مهران کاملا باسن‌های او و لای پاهای نیمه باز او را نوازش کرد.موهای او را از پشتش زد کنار و همچنان بدن لخت هدی را در تاریکی‌ تماشا میکرد. بعد آه و اوف یواشی گفت و از اتاق رفت بیرون. من هم خوابیدم. اگر چه دلم میخواست بیدار بمانم. اما او بر نگشت.
صبح زود رفتم پایین.مهران در حال تدارک صبحانه برای ما بود.پرسید هی کجاست و گفتم داره لباس عوض میکنه.در مورد هدی از من پرسید که کجا دیدمش و مشکلی‌ در زندگی‌ دارم یا نه؟ به او ماجرا‌ را گفتم گفتم زیاد عشق سکس نیست و حال حسابی نمی شود با او بکنم.مهران گفت شاید با کس دیگری میرود و من اطمینان دادم به او که او از سکس خوب سر در نمی آورد. مهران خندید و گفت میخوای‌ من برات درستش کنم؟ من هم گفتم از خدامه اگه این درست بشه و هر شب بپّره رو من.در همین حین هدی در شیشه ای سالن را باز کرد و آمد داخل.تی شرت یقه قایقی سفید چسبانی پوشیده بود که شانه‌های لخت او را نشان میداد. شلوارک سفیدی هم پوشیده بود که در نور بالکن شورت و سوتین سیاه او را میشد دید.مهران اول خشکش زد و بعد با او شوخی‌ کرد که از آسمون افتادی پایین فرشته؟ من نشناختمت و از این حرف ها.بعد از صبحانه مهران در مورد زندگی‌ خودش و زنش حرف زد و کلی‌ درد دل‌ کرد از امکاناتی که برای او فراهم کرده و این زن قدرش را ندانسته.از تمرینات خودش و شاگردان خصوصی اش که زن و مرد مختلط بودند.بعد رک و راست گفت بدون زن از بابتی که میدونید سخته.هدی قرمز شد.بعد مهران روی آیفون عکس یک زن چشم سبز را نشان داد و گفت شوهرش نظامیه و می‌خواد ترتیب اونو بده.هدی کلی‌ خجالت کشید ولی‌ مهران اصلا به روی خودش نیاورد
بعد از ناهار دوری در ساحل زدیم و هدی پابرهنه مثل بچه‌ها روی ساحل میدوید و مهران و من به او نگاه میکردیم.مهران گفت چقد بدم این زنتو بکنم؟ خندیدم و گفتم تو راضیش کن بده پولت پیشکش.مهران از من قول گرفت اگه اون راضی‌ شد من هیچ واکنشی نشان ندهم.در عوض او را به سکس علاقه مند خواهد کرد.من خندیدم ولی‌ میدانستم هدی آدمی‌ نیست که بخواهد با یک غریبه بخوابد.شوخی‌‌ها جدی شد و مهران شروع کرد به تعریف از بدن و باسن ‌های هدی. من هم لذت می‌بردم از تصورات خودم.تصور دست‌های بزرگ مهران روی سینه های هدی و وزن بدن ورزشکار او روی تن هدی....
غروب بود که مهران چراغ‌های استخر را روشن کرد.لامپ‌های دیودی نور شاعرانه و زیبایی به استخر داده بودند.مهران گفت حالا ساعت شناست و لخت شد و با شورت‌های لنگه دارش پرید توی آب.هدی و من به عضلات او در حین شنا کردن زل زده بودیم.من هم لخت شدم و پریدم توی آب.مهران هر چی‌ به هدی اصرار کرد او قبول نکرد بیاید توی آب.۱۰ دقیقه بد مهران از هدی خواست یک قوطی ودکا بیاورد و هدی از یخچال آورد.تا هدی دستش را به طرف مهران دراز کرد،پنجه‌های قوی مهران او را گرفت و کشید توی آب.هدی شلپ صدا کرد و از شوک برخورد با آب و خیس شدن بی‌ مقدمه چند لحظه مات و مبهوت ماند.همه خندیدیم
هدی با لباس شروع کرد به شنا کردن و کم کم آمد طرف عمیق استخر.من گفتم لباس‌هایش را در آورد که راحت شنا کند ولی‌ او به من چشم قره رفت.مهران یک شیشه آبی رنگ را خالی‌ کرد توی آب و در چند دقیقه رنگ آب آبی پر رنگ شد،طوری که کف آب پیدا نبود.بعد به هدی گفت بیا،نامحرم.آب سیاه شد.لباسهاتو بکن ما دیگه نمیبینیمت.وقتی‌ دید هدی اهل کندن لباس نیست آمد طرف او و با دست‌های قوی و بزرگش ۲ طرف پهلوی تی شرت را گرفت و از بالای سر هدی کشید بیرون.مقاومت هدی بی‌ فایده بود.بعد شانه به شانه هم شنا کردند.من تعجب کردم که هدی شنا بلد است.چون تا به حال ندیده بودم.مهران هم تحسینش کرد و بعد شروع کرد به آموزش چند تکنیک مفید به او.با گرفتن کف دست زیر شکم و کمر هدی و دستمالی کامل او از او می‌خواست حرکات جدید را تمرین کند.از فرم صورت هدی معلوم بود حسابی‌ خجالت میکشد.بعد مهران به هر دوی ما یاد داد چطور روی آب دراز بکشیم.دست‌ها و پاها ریلکس و خودمان را ول کردیم روی آب.هدی هم یاد گرفت و دراز کشید روی آب طوری که فقط کرست سیاه و سینه‌های او روی آب بود و نوک انگشتان پا
مهران به من اشاره کرد شرم را کم کنم.من بهانه آوردم که عصر‌ها باید بخوابم و کمی‌ سر درد دارم.برای اطمینان هدی ودکا را سر کشیدم و اصلا از او نپرسیدم میاید یا نه.هدی مانده بود چه کار کند.گفتم منو تا ۲ ساعت بیدار نکنین.خسته ام.و از در هال رفتم داخل.هدی خواست بیاید بالا ولی‌ مهران گفت: کجا؟ و او را هل داد طرف عمیق آب
از پنجره‌های داخل آشپز خانه کاملا پیدا بود که چه می‌گذرد.لبه استخر ۶-۷ متر از پنجره دودی فاصله داشت و نور سالن مانع میشد آنها مرا ببینند.هدی با ترس به پنجره‌های طبقه بالا و اتاق خواب نگاه میکرد.رفتم بالا و ۳۰ ثانیه برق را روشن کردم،بعد خاموش کردم مثلا خوابیدم
با سرعت آمدم پایین و همان جا پشت شیشه دودی نشستم.هدی فقط روی آب دست و پا میزد تا روی آب بماند.مهران از پشت سر آمد طرفش و با یک دست سر او را هل داد زیر آب.دست سنگین مهران هدی را زیر آب نگاه داشته بود.هدی با تقلا خودش را خلاص کرد و بعد مشت محکمی به مهران زد.آب را تف کرد بیرون و غرغر کرد.اما نه با لحنی که مهران ناراحت شود.مهران زیر آب محو شد و هدی دور و براش را میگشت دنبال او.ناگهان هدی رفت زیر آب و بعد من بدن مهران را دیدم که معلوم بود با وزن بدنش هدی را زیر آب نگاه داشته است.هدی از طرف مقابل فرار کرد و تا خواست اعتراض کند مهران زیر آب غیب شد.من مانده بودم این مرد آب شش دارد یا شش
هدی دور خودش میچرخید و روی آب خم شده بود تا او را زیر آب ببیند.صدای جیغ هدی بلند شد و بعد خودش را جمع کرد روی آب.مهران از طرف دیگر آب آمد بالا و شلوارک هدی دستش بود.آنرا محکم چلاند و پرت کرد بیرون آب طرف سالن.هدی ناخود آگاه رفت طرف عمیق آب تا لختی اش محو شود.مهران این بار زیر آب غیب شد و تلاش هدی برای فرار بی‌ فایدهٔ بود.مهران باز هم جیغ هدی را در آورد و این بر وقتی‌ آمد بالا شورت سیاه هدی را دور مچ دستش بسته بود.هدی با درماندگی با او با صدای آرام جر و بحث میکرد و نیم نگاهی‌ به پنجره طبقه بالا داشت.مهران باز هم رفت زیر آب و با یک حرکت سریع این بار سوتین هدی را کشید.بعد روی آب دراز کشید و سوتین سیاه را مثل عینک دودی زد به چشمش.هدی به طرف او شنا کرد تا لباس‌هایش را پس بگیرد ولی‌ مهران با سرعت فرار میکرد.بیرون آمدن از آب با آن وضعیت امکان نداشت
هدی با هر حرکت سینه‌های سفیدش روی آب قرار می‌گرفت و از طرفی‌ به خودش نگاه میکرد که ببیند لای پاهایش پیداست یا نه.مهران کرست را پرت کرد دور از دسترس و بعد شورت خودش را در آورد و پرت کرد کنار آن.حدود ۵ دقیقه هدی التماس میکرد که برود لباسها را بیاورد و مهران بی‌ اعتنا به او شنا میکرد.بعد مهران رفت طرف او و دست‌های سنگینش را دور بدن او حلقه کرد. هدی تقلا میکرد که خودش را از این زنجیر محکم رها کند ولی‌ نمی‌شد.مهران دستش را برد پایین و من حدس زدم الان دارد با چوچوله‌های او بازی‌ می‌کند.همزمان دست دیگرش سینه‌های هدی را میچلاند.مقاومت هدی کم کم از بین رفت و اشک از چشم‌هایش سرازیر شد.مهران تا دید او گریه می‌کند از او فاصله گرفت و لبه استخر را گرفت و از آب آمد بالا.اما همان لبه استخر نشست و من دیدم هدی چشمهایش گرد شده و دارد به او نگاه می‌کند
با کمی‌ تغییر زاویه متوجه شدم هدی به چی‌ نگاه می‌کند.مهران معامله یک اسب را قرض کرده بود.موجود نیمه بیداری که کلفتی‌ اش با مچ دست ها و طولش با ساعد دست هدی برابر بود.باورم نمی‌شد مردی تا آن حد بلند باشد.نوک پیکان رو به آب بود و هدی با چشم‌های گریان زل زده بود به این صحنه و چشم از آن بر نمیداشت.مهران به او اشاره کرد برود جلو و هدی آرام آرام به طرف او شنا کرد.بعد دست‌های سفید و کوچکش را از آب بیرون آورد و زیر هیولا را گرفت،انگار می‌خواهد وزن آن را بسنجد.دست‌های هدی به زحمت دور این هیولا جمع میشد.مهران دستش را پشت سر هدی گذاشت و صورت او را به طرف هیولا هل داد.هدی سر کیر مهران را بوسید.چشمانش از ترس گرد شده بود.بد با فشار دست مهران لبهایش را چسباند به سر کیر.دهانش کش آمد تا سر این هیولا را در دهان بگیرد.من داشتم منفجر میشدم حالا او داشت بسیار ملایم کیر مهران را ساک میزد.بعد تلاش کرد مقدار بیشتری را توی دهانش فرو کند.هیولا کاملا زنده شد و به راحتی‌ از ساعد دست هدی هم بلند تر شد.مهران از زیر بغل هدی را گرفت و مثل پر بلندش کرد.از روی صندلی‌ کنار استخر ۲ تا بالش برداشت و گذاشت روی زمین،قسمتی‌ که ضربه گیر‌های فشرده ابری داشت
بدن خیس و کوچک هدی به شدت میلرزید.گویا از ترس سردش شده بود.مهران با نرمی باسن‌های هدی را روی بالش‌ها قرار داد طوری که سرش روی زمین ابری و سوراخ طلائی اش رو به صورت مهران بود
مهران با فشار دو دست مقاومت هدی را شکست و پاهایش را از هم باز کرد.بعد زبانش را کرد توی سوراخ و صدای اه هدی در آمد.
مهران شروع کرد با زبان با دکمه چوچوله او بازی‌ کردن.دستهای هدی در موهای مهران گره شده بود.بعد از ۲ دقیقه بدن هدی یک ارگاسم شدید را تجربه کرد.
او دور خودش پیچید و به شدت میلرزید و اه می‌کشید.مهران چند ثانیه صبر کرد و بعد در مقابل مقاومت شکننده هدی سر کیر را بدون کمک دست روی دهانه طلائی غار گذشت.سپس با فشار ملایم سر هیولا را هل داد داخل. هدی از فشار و لذت، لوله شد.مهران کشید بیرون و دوباره با حرکتی ملایم سرش را فرو کرد تو.هدی این بار جیغ کوتاهی‌ کشید و باز هم بدنش جمع شد دور خودش.مهران کمی‌ صبر کرد تا او آرام شود و عضلات جا باز کند و کش بیاید. بعد زانو‌های هدی را گرفت و تا کرد روی سینه اش و وزن بدنش را انداخت روی زانو‌های هدی و همزمان کیر بلندش را فشار داد داخل. سر هدی رو به من بود و هدی گردنش را از درد داده بود بالا، دهانش باز بود اما صدایی از آن در نمی‌آمد. مهران نصف کیرهیولایی اش را کرد داخل و بعد کشید بیرون. بعد مهران دوباره سر کیرش را گذاشت داخل و این بار با کمی‌ جلو عقب کردن یکهو تمام طول ۲۲-۳ سانتیمتری را فرو کرد تو. صدای آه بلند هدی در سالن پیچید. خودش دهانش را با دست‌هایش گرفت و همزمان شروع کرد به تجربه زلزله شدیدی که از کمر تا سینه‌های او را تکان میداد. لرزش‌های هدی ۳۰ ثانیه طول کشید و مهران شانه‌های او را به زمین چسبانده بود تا آرام شود. مهران ثابت مانده بود تا کاملا سوراخ جا باز کند. اما از فیگوراو معلوم بود دارد هم چنان فشار میدهد.
مهران آرام و با حوصله کشید بیرون و تا به سرش رسید با قدرت بیشتری کوبید داخل و این بار هم هدی جیغ کشید و باز هم ارگازم شدیدی را تجربه کرد.باورم نمی‌شد.از فیلم‌های سینمایی هم زیباتر بود
مهران همین کار را مدام تکرار میکرد. کاملا می‌کشید بیرون و با قدرت می‌کوبید داخل. بعد از چند دقیقه که کاملا بدن هدی شل شد مهران شروع کرد به کوبیدن با سرعت بالاتر.من صدای برخورد تخم‌های مهران با کون هدی را می‌شنیدم.مهران با کمک وزن بدنش با شدت می‌کوبید و هدی هم اه و اوه میکرد. دخترک بیچاره کاملا کنترل خود را از دست داده بود.مهران با سرعت بالاتر تا ته فشار داد و معلوم بود دارد پمپاژ می‌کند.هدی باز هم لرزش شدیدی را تجربه کرد طوری که اشک تمام صورتش را گرفت.نفس نفس زدن هدی زیر بدن سنگین مهران و بالا پایین رفتن سینه‌های سفید او صحنه جالبی‌ خلق کرده بود.مهران هم افتاده بود روی او و بلند نمی‌شد.بعد من متوجه شدم خودم نیم خیز شده‌ام و مات این صحنه شده ام.در چند دقیقه بعدی که مهران روی سینه‌های او دراز کشیده بود و صورت و گردن و لب‌های او را می‌بوسید کیرش شروع به سفت شدن کرد
مهران کشید بیرون.کیرش کاملا برق میزد.هدی را مثل پر کاه بلند کرد و چرخاند و بد دمرو گذاشت روی بالش ها.بالش زیر شکم هدی بود و باسن سفید او را آورده بود بالا.مهران به سرعت صورت و آرنج‌های هدی را فشار داد پایین و بدون هیچ مشکلی‌ فرو کرد داخل.ناله بلند هدی در سالن اکو شد.با هر ضربه ای که مهران میزد باسن‌های طلائی هدی موج میزد.این بار عمق کار بیشتر بود و هدی به زحمت تحمل میکرد.مهران دستش را از پهلو انداخت زیر هدی و همزمان با او بازی‌ میکرد.هدی هم حالا آرام آرام با ریتم حرکت مهران تکان میخورد.در فاصله هفت هشت دقیقه هدی دو بار دیگر ارگاسم شدید را تجربه کرد.معامله مهران تا دسته میرفت توی رحم هدی و من تازه متوجه شدم هیچ کاندوم یا وسیله حفاظتی نیست. مهران سرعت کار را بالا برد و بعد همزمان با پمپاژ آب داغش به داخل رحم هدی روی او سقوط کرد و لرزش‌های شدید هدی را با وزن بدنش خفه کرد.باورم نمی‌شد او چندین بار پیاپی ارگازم شدید را دارد تجربه می‌کند
مهران پشت گردن هدی را می‌بوسید.یک ربع شاید با او بازی‌ کرد تا دوباره حس کردم آماده کردن شده است.این بار کشید بیرون و آب‌ها را با انگشت گرفت و بعد از پریدن هدی و تلاش او برای فرار فهمیدم دو انگشت کلفت مهران رفته توی در عقب هدی.مهران با دست چپ هدی را به زمین فشار میداد و با دست راست حفاری میکرد.دستانش به شدت میکوبیدند.مهران بعد از آن با دو دست شانه‌های هدی را به زمین فشار داد و بعد نشست روی ران‌های سفید او.با زانو‌ها پاهای او را بیشتر باز کرد و بعد بدون کمک دست نوک کیرش را گذشت روی سوراخ کون زنم. هدی به شدت تقلا میکرد و مهران را قسم میداد که اونجا نه!نکن. نمیتونم. با اولین فشار بدن هدی مچاله شد و زاویه را برای ورود و فشار بیشتر بهتر کرد.مهران محکم فشار داد داخل تا حدی که دو سوم کیرش رفت داخل. صدای آی‌‌ و اوی شدید هدی کم مانده بود مرا بکشد بیرون ولی‌ پاهایم به زمین چسبیده بود.
هدی آه می‌کشید، و هم زمان با آخ و و آیییی بلند التماس میکرد مهران بکشد بیرون ولی‌ مهران با فشار تمام کیرش را کرد داخل و دراز کشید روی هدی تا جا باز کند. پس از آرام شدن نسبی‌ هدی زیر بوسه‌های مهران، حرکت کردن او شروع شد و هدی روی کف دست‌ها ایستاد.مهران هم آرام و بدون ضربه حرکت جلو عقبی خود را انجام میداد.بعد از ۲۰ دقیقه طولانی‌ مهران آبش را پمپاژ کرد و کشید بیرون و پرید توی آب.هدی هم خسته همانجا دراز به دراز افتاده بود. بعد لباس‌هایش را برداشت و پرید توی آب .من ۱۵ دقیقه بعد با ادای خواب الودی آمدم بیرون و به آنها ملحق شدم.هدی آمد به من چسبید و کمی‌ از زیر آب با کیر شق مانده من بازی‌ کرد. بعد از شام هم حمله کرد به کیر من و بعد از ساک زدن آمدن آبم هم ولکن نبود ... . در یک هفته‌ که آنجا بودیم مهران هیچ حرکت دیگری نکرد و شوخی‌‌های معمولی‌ اش ادامه داشت.حتی به روی من نیاورد چی‌ کار کرده ولی هدی کاملا از راه رفتنش در یکی دو روز بعد معلوم بود که کون حسابی داده. روز آخر مهران خیلی‌ دوستانه وقتی‌ ما را رساند به فرودگاه هم من و هم هدی را روی گونه‌ها بوسید و گفت سال بعد تابستان یا عید منتظر ما خواهد بود.

نوشته: ؟

همزمانسازی محتوا