شما اینجا هستید

سکس با شوهر عزیزم

تو اشپزخونه بودم که غلامرضا ازسرکاراومدخیلی خسته بودمستقیمااومدتواشپزخونه وبه غذا ناخونک زد،زدم رودستش وبهش گفتم برودستاتوبشورکه ازپشت بغلم کرد...من33سالمه ورضا42سالشه 2تاپسر5و7ساله داریم،رابطه منو رضاچندان گرم نیس رضا اهل خیانت نیس ولی طبعش موذیه وجوداین خصلتش توخونه باعث میشه درمقابلش گاردبگیرم ...
-ولم کن بایدناهارواماده کنم

داستان سکسی:

المیرا (1)

ساعت 8 صبح با سردرد عجیب مستی دیشب از خواب با صدای آلارم موبایلم از خواب بیدار شدم ،روی تخت نشستم و سرم رو با دو دست گرفتم، به زحمت فضا و مکان و اتفاقای دیشب رو مرور کردم ، تصاویر دیشب محو آلود جلوی چشمام ظاهر میشد ، بلند شدم و به سمت دستشویی راه افتادم. اونشب چایخونه پر شده بود از دود سیگار و قلیون و صدای ترانه های دهه 70 که توسط مهمونا درخواست میشد. مهمونها همه همکلاسیهای ورودی 77 بودن و حالا بعد از 12 سال همه با همسرها و پارتنراشون اینجا تو شهر کوچیک میمه در پاتوق همیشگیمون به دعوت حمید جمع شده بودن.

داستان سکسی:

بهترین کس دنیا بدترین کون جهان

سلام به همه هموطن های گلم . اگه خیلی زیاد دقیق نمیگم فکر نکنید دورغ میگم به خد .ا فقط به خاطر اینکه توی شهر اهواز خیلی ها من را میشناسن و نمی خوام لو برم. ببخشید من ۳۵ سال سنم است همونجور که گفتم اهل اهواز هستم در حال حاضر متاهل و دارای ۲ فرزند هستم .

داستان سکسی:

زهرا کوس طلا

سلام
هادی هستم 21 ساله از فردیس کرج سه ماه پیش بود ک تو بیتالک ی دختری رو اد کردم اسمش رو زده بود صبا اکسپت کرد پی ام داد سلام نوشتم سلام خوبی اصل داد گفت 23 سالمه از اندیشه گفتم چرا عکستو نزاشتی- خوشم نمیاد پسرا بهم گیر میدن . بعد دو ساعت چت گفتم فردا بهت پی ام میدم. خدافظی کردیمو فرداش دیدم پی ام داده -خوبی؟چرا نیستی؟الوووو، من جواب دادم:سلام خوبی ببخشید خواب بودم چت کردیم بیشتر اشنا شدیم از اخلاقش واقعا خوشم اومد دختر خیلی خوبی بود بهش گیر دادم عکسشو بزاره تو پی وی نفرستاد رو پروفایلش گذاشت خیلی خوشگل بود وزنش 57 بود قدش 175

داستان سکسی:

از هیجان تا لذت سکس با فرشته

درست یادم نیست یک ربع به چهار بود یا چهار و بیست دقیقه یا هرچی ... هر چی که بود، اضطراب آشنای انتظار رسیدن کسی، بعد از ظهر یه روز گرم تابستونی، تمام ذهنم رو درگیر کرده بود. حس هیجان حضور صاحب ماتیز فضای سوت و کور شرکت رو به هم ریخته بود . شرکت ما شاید آخرین انتخاب عقلانی برای محل قرار ما بود ولی این رابطه از لحظه اول هم میونه خاصی با عقلانیت نداشت. صاحب ماتیز رو کمی قبل تر، از لابه لای مسیج های جنون آمیزی که تو چت روم های خدابیامرز یاهو به این و اون می دادم پیدا کرده بودم .

داستان سکسی:

6سال انتظار برای رسیدن عشقم

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به رابطه من و دختر خالم.که عاشقشم.واسمش نسیمه. بذارین خودمم معرفی کنم. من امیر هستم . هفده ساله با قدی حدود ١٩۵. ١٩۴ قبل اینکم این داستان رو بخونین بهتون بگم که کاملا واقعیه و برام اتفاق افتاده.ولی مطمعنن یه سری فحش به دهن واستادن که خار مادره مارو اباد کنن. بیخیال. خوب. برمیگرده ب قضیه من و دختر خالم ک بعد از پنج شیش سال از تهران اومدن مشهد، یعنی کلا اومدن که زندگی کنن. من و اون از بچگی باهم بودیم و باهم تو یک شهر و نزدیک هم بزرگ شدیم...

داستان سکسی:

سکس با خواهر زن خوشگلم

سلام . داستانی که میخوام براتون تعریف میکنم مربوط به 4 ماه قبل میشه .اسمم سروشه و 2 ساله که با همسرم ازدواج کردم و هنوز عقدیم. 24 سالمه . 179 قدمه و 74 کیلو وزنم . خانواده همسر من یک خانواده پنج نفرست . خدارو شکر برادر زن ندارم. 2 تا خواهر زن دارم . یکی متولد 70 و یکی 76 . اسم همسرم سمیه و اسم خواهر زنام سارا و سمیراست . سارا 23 سالشه و یک سال از همسر من کوچکتره . خواهر خانومام جلو من راحتن و حجاب ندارن . با لباس های توی خونه جلو من میگردن . اوایل کمی برام غیر نرمال یود اما پس از گذر زمان برام عادی شده بود . خونه پدرزنم 2 طبقست که از هم مجزاست و در پیلوت از هم جدا میشه .

داستان سکسی:

اولین و آخرین گی من

سلام من سامانم الان 19 سالمه این داستان واقعیه اما یه جاهایی واسه جالب شدن داستان مبالغه به کار رفته ... داستانه من مربوط میشه به دورانه مدرسه یه همکلاسی داشتم به اسمه عرفان یه روز بهم گیر داد که بزار کیرتو ببینم منم بچه چشمو گوش بسته ای بودمو تو این فازا نبودم خلاصه با اصراره اون زنگ تفریح که خورد تو کلاس موندیم با خجالت کیرمو نشونش دادم همین که در اوردم کرد تو دهنش و واسم ساک زد از شانس ما زنگ زود خوردو بجه ها اومدن کلاس کله اون زنگ همش فکره اون بودم خیلی حال کرده بودم اینجوری شد که بهش گفتم بازم میخوام حال کنیم با هم به پیشنهاده اون رفتیم پشته خطه راه اهن یه جای خلوت ...

داستان سکسی:

کردن دختر عمو تو خياطى

سلام خدمت دوستاى شهوانى اين داستان واقعيه خواهشا اونايى که ميخان فحش بدن نخونن اگرم دادن با خودشونن من محمد اهل يکى از شهرهاى جنوبى ايران هستم يه دختر عمو دارم به اسم سپیده که شغلش خياطى من 23سالمه و تونم 28سالشه و هنوز ازدواج نکرده شهر ما خيلى کوچيکه و فقط دختر عموم خياطى ميکنه و مغازس هم بغل خونه ما هست اون تو مغازش يه کولر ابى کوچک داشت و از خونه ما آب مياورد و داخل کولر ميريخت يه روز که من خودم تنها خونه بودم اومد اب ببره منم ديدم نميتونه ظرفه آب رو ببره رفتم تا کمکش کنم من بهش گفتم که يه شلوار دارم ميخام برام يه کم تنگ ترش کنه اون هم گفت که بايد برم داخل مغازه تا برام اندازشو بگيره که

داستان سکسی:

دوران بمباران عراق

سالهای اخر جنگ بود من اونموقع 18 سالم بود . عراق داشت شهرها رو بمباران میکرد . ما تو یکی از شهرهای غربی کشور زندگی میکردیم . شهر ما چندین بار مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار گرفته بود دیگه شب و روز نداشتیم همش تو استرس و ترس سپری میکردیم مادرمخیلی میترسید . تصمیم پدرم و داییم و شوهر خالم براین شد که که یه خونه توی روستاهای نزدیک شهر اجاره کنیم خوانواده موقتا بریم تو روستا زندگی کنیم و همینطور هم شد .. مدرسه ها هم نیم تعطیل بود .. مدرسه ها باز بود ولی هر کسی تو خونه درساشو میخوند و بعضی وقتا میرفتیم و مشکلات درسی رو از معلمون میپرسیدیم . کلا دوران به یاد موندنی بود.

داستان سکسی:

همسفر نجیب من (1)

بیست دقیقه اززمان حرکت گذشته بود این را ساعت بزرگ وقدیمی ایستگاه راه آهن تاییدمیکرد .قطارهنوز حرکت نکرده بود.گرمای ملایم داخل کوپه باسرمای کم توان اواخراسفند همخوانی خوبی داشت .صدای سرفه های خانم بغل دستی ام مویداین نکته بودکه بایدمواظب باشم به سرماخوردگی اش دچارنشوم خودش رادرچادرش جوری پیچانده بودکه همه فرورفتگی برجستگیهایش رامیشدبدون کم وکاست رصدکردکه البته این کارراسربازی که روبروی من نشسته بودبانگاههای منقطع وموذیانه اش به خوبی انجام میداد.بغل دست اومردی که درحوالی پنجاه سالگی اش بودرانهای چاقش راازهم بازکرده بودوتاحدودی جاراواسه اش تنگ کرده بود باتسبیحی که دردست داشت بازی میکرد.خانم ل

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS