‫من ساكن ایران نیستم، اما سالی یکبار میام ایران. راستش دوست دختر دارم و زیاد پی کس کردن هم نیستم،‬
‫اما خوب اگر باشه، چرا که نه. بر و قیافه زیادی ندارم، اما در سکس بدک نیستم و بخصوص کیرم اندازه‬
خوبی داره و معمولا" وقتی دختری یکدفعه با من سکس داره، بعدا" بیشتر طالب می شه. اینها رو گفتم که اگر‬
‫داستان یک کمی بنظرتون زیادی کلیشه ای اومد بدونید که خودم هم می دونم و راستش بعد از دوسال، برای‬
خودم هم باورش سخته. می گم که سرگرم شید‬!

‫دوسال پیش تابستون اومده بودم ایران. توی یکی از بانک های ایران یک دفترچه حساب پس انداز دارم که‬
‫کمی پول توشه و معمولا" وقتی میام ایران، پول رو که تبدیل می کنم، می سپرم به این دفترچه و بعد برای‬
‫خرج، ازش برداشت می کنم. اون سال، مادر عزیزم تصمیم گرفته بود که دلار نقد بردن خوب نیست و از‬
‫حساب خودش بهم یک چک داده بود که بذارم به حساب خودم و خرجم رو بدم و بجاش اینجا به مادرم معادل‬
دلاریش رو بدم‬ . ‫

به هرحال، وقتی که رفتم بانک که چک یک کمی درشت رو به حساب بخوابونم، مسوولین بانک که مادرم رو‬
‫برای بیزنس می شناختند، مشکوک شدند و به من گفتند که برم پیش معاون رئیس بانک. در این ضمن هم آقای‬
‫رئیس شروع کرد به نوشتن یک فکس به مادر من که مطمئن بشه من کلاهبردار نیستم )بهش هم گفتم که پدرت‬
‫خوب، من پولش رو می دم، تلفن کن! حالا مادر من کو تا فکس نگاه کنه!!!

( به هرحال، من نشستم بغل میز‬
‫رئیس و طرف راستم هم یک میز دیگه است، مخصوص یکی از کسانی که روی وام کار می کنند. این شخص‬
‫به خصوص، یک دختر جوون بود (فکر کنم ۲۵ ساله) و کاملا" معلوم بود که داره به حرفهای ما گوش می ده. ‫
وقتی که جناب معاون رفت که فکس بفرسته، دختره سلام کرد و گفت: شما امریکا هستید؟ من هم گفتم با‬
‫اجازه! خلاصه، همین امریکا بودن ما انگار کس خانم رو آب انداخت و به اینکه من می خوام برم امریکا و ‫شما
وقت دارید که به من یک کمی توصیه کنید و از این حرفها. من هم راستی راستی اون موقع دوزاریم نیفتاده بود
و فکر کردن نبودم و با کمال حماقت به خیال اینکه طرف واقعا" کمک می خواد. گفتم که والا من دانشجوام و
فقط از طریق دانشجویی بلدم، اما در خدمتم (چه جورم!) و بهش تلفن دادم خونه عموم‬.

‫این بماند تا اینکه سه روز بعد، من نشسته بودم خونه که تلفن زنگ زد و یک خانمی خودش رو معرفی کرد‬
‫که من رویام. گفتم بفرمائید؟ گفت من رفیق نازی هستم که توی بانک کار می کنه (اسمش رو نپرسیده بودم).
‫گفتم آهان، بفرمائید! گفت نازی می خواد شما رو ببینه، من زنگ زدم قرار بذارم! گفتم چطور خودشون زنگ‬
نزدن؟!!! گفت والا نازی یک مشکلی داره! گفتم چی؟ گفت نازی شوهر داره، الان نمی تونه زنگ بزنه.‬
منو داری.

شاخام در اومده بود! شنیده بودم، اما ندیده بودم‬ در این بین، رویا خانم هم خودش در اومد که :در ضمن، من خودم
هم می خواستم از شما چندتا سوال در‬ ‫مورد رفتن به امریکا بپرسم. گفتم: در خدمتم، اگر وقت دارید، امشب توی
یک رستوران در خدمتتون باشم‬ ! داشت گوشی میومد دستم. من گیرندم یک کم ضعیفه، نخندید بابا!


‫شب، خانم تشریف آوردن و از تنها چیزی که سوال نکردن، رفتن به امریکا بود! همه اش اینکه چکار می کنی‬
و دوست دختر داری یا نه و قس علیهذا. تا آخر شب، دستگیرم شده بود که این دادنیه. اما اونشب اتفاقی نیفتاد‬
. ‫یک هفته بعد، بعد از ظهر کیرم شق شده بود و داشتم جق می زدم که یکدفعه این قضیه یادم اومد و گفتم ببینم‬
‫این رویا دادنی هست یا نه! پا شدم و تلفن کردم بهش که رویا خانم، اگر وقت دارید، ببینمتون همینطوری،‬
‫جدا! گفت کجا؟ من هم پررو جواب دادم که اگر دوست دارید، تشریف بیارید منزل! گفت منزل که نه، اما‬
اگر می خواید، بریم شام. من هم گفتم باشه‬
.

‫خانم با ماشین اومد دنبالم. از قبلش برنامه داشتم. توی کوچه که می رفتیم، دست گذاشتم روی رونش و فشار‬
‫دادم و گفتم: ببینم، اهل حال هستی؟ خنده ای کرد و گفت: تا چه حالی؟ من هم دستم رو بردم بالا و گذاشتم رو‬
‫کسش. گفت، به به! خوش می گذره؟ گفتم: چرا که نه؟ حالا هستی یا نه؟ گفت: من حرفی ندارم و توی کردن‬
خیلی راحتم، اگر خونه خالی داری، بریم. گفتم اول باید کاندوم خرید! گفت باشه‬
‫رفتیم دم داروخانه و حالا کاندوم خریدن من برای اولین بار در ایران، بماند. خلاصه، برگشتیم به طرف خونه.‬
‫طرفهای شب شده بود و من دیدم که چراغها روشن هستن! فهمیدم عموجان برگشته و عیش ما رو منقض‬
‫کرده! حالم گرفته بود چنان که نگو. رویا گفت: رفیق مفیق نداری؟ گقتم چرا، اما تلفن ندارم. موبایلشو داد بهم‬
‫و گفت زنگ بزن. من هم زنگ زدم به تنها رفیقی که خونه شخصی داره. اما جاکش ورنداشت و من هم براش پیغام
گذاشتم که سریع زنگ بزن به موبایل این خانم‬. ‫بعد از این حال گیری، به رویا گفتم حالا که کار زیرشکممون درست نشد، حداقل بریم کار شکم رو حل کنیم‬ ‫که از گرسنگی نمی ریم. گقت باشه. راه افتادیم به طرف رستوران، توی اتومبیل پاترول دودر. من هم حشری‬ ‫و تمام مدت در حال دستمالی کردن رون وکس خانم و شکم و سینه اش. هی می گفت نکن، می بینن و می‬ ‫گیرنموم، اما من انگار نه انگار که جمهوری اسلامیه! خلاصه، این وسطها، پیچیدیم توی یک کوچه خلوت و‬
‫من طاقت نیوردم و زیپم رو باز کردم که کیرم هوا بخوره )درد می کرد به جان خودم(. رویا خانم تا این رو‬
‫دید، از ترس دستش رو گذاشت که منو بپوشونه، اما خوب، دستش رو کیر من بود دیگه!!! بدمصب شد سخت‬
‫تر از قبل! رویا هم بدش نیومد و یکی دوتا فشار داد و برگشت که: به قدت نمی خوره، اما کیرت خوش‬
اندازست!!! گفتم چاکر شماست! خندید و گفت حیف که نصیب نمی شه‬.

‫اما همین موقع، تلفنش زنگ زد و رفیقم بود. تلفن رو گرفتم که کجایی سگ مصب؟ گفت حالا چته؟ گفتم کلید‬
‫خونت رو می خوام و خودت رو هم خارج از خونه! گفت تو فلان فلان شده مگه دوست دختر نداری توی‬
‫فرنگ، حالا اومدی حق مارو از دخترها بخوری؟ گفتم خفه، یا خونت یا جونت! گفت به ما چی می رسه؟‬
‫گفتم: سگ خور، می برمت چلوکبابی! گفت: کس کباب چی؟ گفتم: خفه، به تو نمی رسه. خندید و گفت باشه‬
بابا! کلید رو می ذارم زیر شمشادها و خودم هم گم می شم برای سه ساعت، اما یادت باشه ها‬
‫خلاصه، رویا و من با کیر شق و کس خیس رفتیم خونه رضا. خونه تک نفره از کجا آورده، بماند!

توی‬ ‫محله خلوت از ماشین پیاده نشده بودم که دستم دور رویا بود و اصلا" انگار نه انگار که ایرانه. فکرش رو‬
می کنم می بینم این که الان زندون نیستم یآ مجبورم نکردن رویا رو عقد کنم، کلی شانسه‬
. ‫دررو که بازکردم، رویا رو کشیدم تو و از همون پشت در شروع کردم به ماچش کردن. روپوشش رو‬
‫بازکردم. مدل تابستونی، زیرش پیرهن نداشت. سینه های کوچولو و سفت، اما باحال و سفید و صورتی.‬
‫شروع کردم به طور شدیدی سینه خوردن و در همین حال هم بغل هاش رو ماساژ می دادم و پشتشو که داغ‬
‫بشه. کشیدمش توی اتاق پذیرایی و جفتمون افتادیم روی کاناپه، رویا روی من. هلش دادم عقب که من این کیر‬
‫رو باید دربیارم که دردش داره پدرم رو در میاره. پاشدم و فکر کنم ده ثانیه نشد که لخت شدم. رویا نشسته بود‬
‫و داشت به این حشری بودن من می خندید که تو مطمئنی دوست دختر داری؟ انگار صدساله کس نکردی؟!‬
عجله نکن بابا، من اینجام‬!

‫بلندش کردم و دکمه شلوار جینش رو باز کردم و شلوارش رو کشیدم پایین. زیر شلوار جین، شرت نپوشیده‬
‫بود!!!! کس آبناک و بی مو. گفتم مثل اینکه منتظر بودی؟ گفت: فکر کردی خرم؟ وقتی گفتی بیا منزل، می‬
دونستم امشب سکس خواهم داشت! گفتم بابا دمت گرم‬. ‫همینطوری که داشتم شلوارش رو در میاوردم و اون هم داشت جوراباش رو درمیورد، من هم کسش رو‬ ‫انگشت می کردم. بعد از اینکه جوراباش رو درآورد، دست انداخت و کیرم رو گرفت و چندبار دستش رو جلو‬ ‫عقب کرد. کیرم کاملا" سفت شده بود. به صورتم نگاه کرد و گفت: با این سیخت کباب هم درست می کنی؟‬
گفتم تا گوشتش چقدر نرم باشه؟ گفت امتحان کردی که! گفتم آره، اما هنوز خوب خوابونده نشده‬
. ‫یک لب باحال ازش گرفتم. همینطور دستمون روی کس و کیر همدیگه بود. پشتش رو می مالیدم و اون هم‬
‫یکی از لمبرهام رو فشار می داد. لبم رو از لبش جدا کردم و گفتم: بهتره برسیم سر اصل مطلب. دوللا شدم و‬
‫از توی جیب عقب شلوارم یک کاندوم درآوردم و کشیدم روی کیرم و بعد بهش گفتم حاضری؟ گفت از این‬
حاضرتر نمی شه‬!

‫خوابوندمش روی مبل و خودم رفتم روش. کیرم رو گرفت تو دستش و گفت: یواش بکن و سعی نکن همش رو‬
‫فرو کنی. گفتم من می گذارم به عهده خودت. یواش یواش با دست کیرم رو هدایت کرد توی کسش. بیشتر کیرم‬
‫توی کسش بود. شروع کردم به پمپ زدن. وای! هی می ترسیدم آبم سریع بیاد. هی یواش می کردم. آخر سر‬
‫کم کم باز شد و دیگه اونقدر روی کیرم فشار نمی یومد. حالا رویا هم آروم شده بود و داشت حال می کرد.‬
‫سرعت رو یک کم بیشتر کردم، به آه آه افتاد. بعد از حدود سه دقیقه، احساس کردم داره آبم میاد. کیرم رو‬
‫درآوردم و گفتم: رویا، برگرد و بخواب روی شکمت. برگشت. یکی از دستهاش از بغل کاناپه آویزون بود.‬
دوباره خوابیدم روش و ایندفعه کیرم رو از پشت کردم توی کسش و خودم هم خوابیدم روش. گفت آخ جون،‬
چقدر احساس خوبی می ده! گفتم: له نشدی که؟! گفت نه بابا! کارتو بکن‬
.

‫در این حالت، حدود یکربع تلمبه زدم. پشتش و گردن رو ماچ می کردم که حال کنه و داغ بمونه. وسطهاش،‬
‫دستم رو هم از زیر کردم و شروع کردم به بازی کردن با کلیتوریسش. کلی حال می کرد و به آه آه شدید افتاده‬
‫بود. راستش اینقدر به فکر این بودم که اون حال کنه که یک کمی از خودم غافل شدم و یکدفعه دیدم که رویا‬
دوسری ارگاسم کرده و کیر من هنوز سفت و سخت‬‫!!

خودش برگشت و گفت که می خوای برات بخورمش؟ گفتم کور از خدا چی می خواد؟ یک ساک حسابی‬
! ‫نشستم روی مبل. رویا نشست روی زمین بین پاهام و شروع کرد به ساک زدن. کیرم فرو کرد توی دهنش،‬
‫اما بیشتر از کلاهکش و کمی از خودش رو نمی تونست بکنه توی دهنش. اما از حق نگذریم، سعیش رو می‬ ‫کرد!
بگم، ساک زدن کار باحالیه، اما دخترها به هرحال با ساک زدن نمی تونن آب آدم رو بیارن. چونشون‬
‫خسته می شه و محکم ساک نمی زنن. حال می ده، اما آب نمی یاد! رویا هم فکر کنم از این قضیه خبر داشت‬
(ده دقیقه بود ساک می زد و انگار نه انگار!)
بعد از این مدت، پاهام رو باز کرد و شروع کرد به لیس زدن‬ ‫تخمام و زیر تخمم. بهم گفت، با کیرت بازی کن، من هم لیس می زنم که آبت بیاد. گفت باشه، اما به شرطی که‬ ‫آبم رو بریزم روی صورتت. گفت عمرا"، گفتم پس تا عمرداری باید تخم بلیسی!!! خندید و گفت، باشه، اما‬ آبت رو نمی خورم. گفتم باشه، اینقدری که بریزم روی صورتت‬ ‫چقدر حال می داد. تخمام رو با دقت و حرارت لیس می زد و من هم برای اینکه زیاد حال کنم، کم کم جق می‬ ‫زدم! زیر تخمام رسیده بود و مشغول بود، اما بازهم آبم نمی یومد )بدجنسی خودم هم بود!(. یکدفعه فکر کنم‬
‫بی oیالش شد و زبونش رو گذاشت دم سوراخ کونم و شروع کرد به شدت لیس زدن. بی تعارف، انتظارش رو‬
‫نداشتم! یکدفعه چنان آبم با شدت اومد که فرصت نشد بریزم روی صورتش و بجاش آبم پاشید روی شکم خودم‬
وکمی هم روی موهای رویا‬. ‫
سرش رو بلند کرد و خندید و گفت: فکر کنم سوراخ دعا رو پیدا کردم؟ نه؟‬

نوشته: nafas

داستان مربوط میشه به 4 سال پیش. هدف از اینكه این خاطره رو نوشتم این است كه دوستاني رو كه‬ خاطرات واقعي دارند تشویق كنم كه بدون غلو و بزرگنمایي و با توجه به واقعیاتي كه باهاش روبرو هستیم‬ بنویسند‬ . ‫داستان از اینا شروع شد كه من با پسر عمم تابستون میرفتیم استخر.از استخر كه برمیگشتیم چند ساعتي با ‫دختر عمه و پسر عمه تنها بودیم.و چون وقتي میرسیدیم میبایست دوش میگرفتیم پیش میومد كه كنجكاوي ‫دختر عممو كه اون وقت 1 سال از من كوچیكتر بودو واداره كه سعي كنه بعضي وقتا چیز هاي رو كه نباید ببینه رو ببینه و بشنوه. خلاصه همین كارا توجه منو به اون جلب كرد .در ضمن اینم بگم كه یه دختره كاملان معمولي و گنده دماغ بود‬ . القصه من دیگه داشتم سعي میكردم كه یه راهي باز كنم و یه جورایي با خانم بخوابم‬ . ‫توجه بیش از اندازه من به نازي باعث شد كه عمم سر نخ دستش بیاد و شروع كنه نذاره من و نازي تنها‬ ‫بمونیم و من فرصتي پیدا نكنم كه هدفمو عملي كنم راستي اینم بگم كه شوهر عمم كه مرد بسیار آقا و قابل‬ .احترامي بود 4 سال قبلش فوت كرده بود و خود عمم تو كف بود. ‫یه روز در كمال تعجب وقتي خونا عمم بودم و بعد از استخر پسر عمم رفته بود كلاس من هم داشتم استراحت ‫میكردم و عمم میدونست كه بیدارم و دختر عمم هم حمام بود شروع كرد به بهانه هاي مختلف در حمام را بازو ‫بسته كردن و ابتدا دختر عمم غرغر یكرد و خودشو یه جوري میپوشوند كه مامانش نبینتش من هم از تو اتاق‬ ‫كه در نیمه باز بود به حمام اشراف داشتم. دفه دوم كه عمم در حمامو باز كرد دختر عمم متوجه شد كه من‬ ‫دارم دیدش میزنم و در كمال هوشیاري سعي میكرد كه نشون بده منو ندیده و به بهانه اینكه مامانش نبینتش‬ ‫. بیشتر خودشو به من نشون بده‬ . ‫خلاصه من بي خبر از اینكه عمه چي تو سرش ه دخترش فكر میكردم اما بعد از اینكه نازي اومد بیرون و عم‬ ه گفت كه نازي باید بري خونه همسایه براي اینكه من میخوام برم بیرون و نمیخوام اگه عماد رفت بیرون تنها‬ بمونی. نازي رو دك كرد ‬ ‫من هم بلند شدم و شاكي از دست عمم كه چرا نمیزاره ما با هم تنها بمونیم شروع كردم كه حاضر شم برم خونه‬ ‫و در كمال تعجب دیدم كه عمه نمیخواد بره بیرون اینو كه فهمیدم شروع كردم به دست دست كردن كه عمم‬ ‫اومد تو اتاق با سیني چاي یه مقدار كه از درو دیوار حرف زد گفت راستي عماد میخواستم یه چیزي بهت بگم‬ ‫ولي روم نمیشه‬ . ‫منم گفتم كه این حرف چیه و تو فكر بودم كه چي میخواد بگه شروع كرد كه دخترا قبل از ازدواج نمیتونن با‬ ‫پسر دوست بشن و تنها بمونن چون خطر ناكه و مثل آتیشو پنبه هستن و بخاطر اینكه دخترا تو اون مواقع‬ ‫احساساتي میشن و دست خودشون نیست كه به فكر بكارتشون باشن امكان داره مشكل سار بشه و گفت كه تو‬ ‫...برادر زاده من هستي و میدوني كه چقدر دوستت دارمو و از این داستانا‬ . ‫و شروع كرد با من ابراز محبت كردن و نوازش سرو كلم منم كه اصلا تصور نمیكردم كه چي تو كلشه. هي‬ ‫سرخو سفید میشدم كه احساس كردم داره غیر طبیعي این كارو انجام میده و داستان فراي از احساسات فامیلي‬ ‫هست. خلاصه من هم که اصلا تو این وادی نبودم که به عمم چشمی داشته باشم توجهم جلب شد که ببینم داستان‬ ‫چیه آخه حقیقتش قیافه بدی نداشت و هیکل تغریبا درشتی داشت و من چون اصلا به فکر نبودم که باهاش‬ ‫سکس داشته باشم به دید خریداری بهش نگاه نکرده بودم. خلاصه دیدم عمهه از نوازش کردن ما دست بردار‬ ‫نیست و توجهش به برامدگی شلوارم جلب شده . من هم برای اینکه جادرو براش هموار کنم که اگه چیزی تو‬ ‫ذهنش هست بتونه عملی کنه خیلی علنی سعی کردم که چای عماد کوچیکرو عوض کنم که فکر کنه میخوام‬ ‫معلوم نشه ولی هدفم این بود که کاملا بفهمه. بعد دستمو بردم رو شلوارم چون جین بود و تنگ خیلی به سختی‬ ‫این کارو انجام میشد که یه دفه دستشو گذاشت رو شلوارم و گفت خجالت نکش عزیزم این یه مسئله طبیعی ‫هست که یه پسر تو سنو سال تو وقتی یه زن لمسش میکنه احساس لذتش مشهود باشه. البته خبر نداشت که‬ ‫اولین نفر نیست که میخواد با من بخوابه(و شروع با مالوندن کرد. و یه لب داغ از من گرفت که تا بحال هیچ‬ ‫کدوم از دوست دخترام با این شهوت از من لب نگرفته بود‬ ‫شروع کرد با در آوردن تیشرت و بعد شلوارم من هم همزمان که داشتم ازش لب میگرفتم سینهاشو میمالیدم و‬ ‫آروم دستمو بردم زیر پیراهنش و با فشار سینشو چنگ میزدم پیرهنشو که در آوردم و شروع به خوردن‬ ‫سینهاش کردم اه از نهادش برخواست و مدام خودشو بیشتر به من فشار میداد من هم که لذت بردنشو میدیدم‬ ‫دستامو بیکار نزاشتم و از ساق پاش تا خط شرتشو نوازش میکردم و برای اینکه بیشتر حشریش کنم چنگ‬ میزدم‬ . ‫شلوار و شورت منو با هم از پام دراورد و وقتی کیر کاملا استوار منو دید گفت که 4 ساله که مزه کیر نچشیدم‬ ‫و با لحن کاملا حشری کننده ای گفت که وقتی کاوه (شوهرش) میگفت بخور با اکراه این کارو براش میکردم‬ ‫و حالا میفهمم که باید بیشتر قدرشو میدونستم و در همین حال به شدت کیرمو میمالید و با دستش که خیس‬ ‫.کرده بود برام جق میزد و شروع کرد به خوردن‬ . ‫من از ساک زدن فوق الاده لذت میبرم ولی امکان نداره که آبم بیاد و اون از این حالت من خوشش اومده بود و‬ ‫بعدها گفت که چون وقتی برای کاوه ساک میزده اون زود آبش میومده و تو دهنش میریخته اون دوست نداشته‬ که براش ساک بزنه‬ . ‫من هم بیکار نبوده و خوب سینهاشو مالیدم که سرخ شده بود. بلند شد و گفت عماد بیا مال منو بخور دارم‬ ‫میمیرم انقدر خودم برای خودم زدم . من هم شروع کردم با ولع کامل براش خوردم اینم بگم که خانوم کس‬ ‫وکونشو خوب تمیز کرده بود و مشخصا چند وقتی بود که منتظر این لحظه مونده بود. وقتی با انگشت میکردم‬ ‫تو کسش احساس کردم که کاملا تنگه و اون هم از شدت لذت داشت فریاد میزد که کیر . کیر میخوام بیا بیا من‬ ‫هم کیرمو دادم دستش که یه مقدار بخوره و خوب که خیس ش کرد شروع کرده به مالیدن رم کسش که شروع‬ ‫به لرزیدن کرد و منو محکم به خودش فشار میداد. گفتم مسکه ارضا شدی میخای بعدا ادامه بدیم که گفت نه‬ ‫بکن تو من هم که حسابی حشری شده بودم و پیروز مندانه بهش نگاه میکردم شروع به کردن کردم اون هم‬ ‫کون منو با قدرت به خودش فشار میداد و با ضربات تحریک کننده منو میزد که این کارش باعث میشد من با‬ ‫تمام قدرت کیرمو تا ته بکنم تو کسش کم کم حالتش تغییر کرد و نلههاش وآه کشیدناش به نعره های زیبا از ته‬ دل تبدیل شد و گفت دارم میام بکن محکم بکن بککککککککککککککککککنننننننننننننننن ننننن و مرتب با‬ ‫کونم ضربه میزد و کتف و بازوهامو میخورد و چنگ مینداخت من هم خودمو نگه داشته بودم که وقتی اون‬ ‫داره به ارگاسم میرسه آبمو بریزم رو سینهاش که یه دفعه دیدم داره به خودش میپیچه. دو سه فش تلمبه‬ ‫توپ زدم و همینکه میخواستم بکشم بیرون محکم منو به خودش فشار داد که باعث شد همه آبم بریزه تو یه‬ ‫مقدار که حالم سر جاش اومد احساس سنگینی یه نگاه رو خودم کردم برگشتم دیدم نازی پشتمه و از لای در‬ ‫داره مارو نگاه میکنه .از چوروک جلوی شلوار کنفیش کاملا مشخص بود که خوب خودشو مالونده. یه دفه‬ ‫...عمه خودشو از زیر من کشید کنار که ببینه من به چی نگاه م یکنم و‬ ‫وقتی عمم دید که نازی داره ماره نگاه میکنه و از چهرش مشخصه که مدت زیادی هست که مشغول نظاره ما‬ ‫هست به شدت خجالت کشید و شروع کرد به گریه کردن و شروع کرد داد زدن سر نازی که دختره خیره مگه‬ ‫...من به تو نگفتم که بمون تا بیام دنبالت و‬ ‫وقتی دید که نازی داره با تمسخر نگاهش میکنه سرخ شده بود و نمیدونست چیکار کنه. نازی بهش گفت برای‬ ‫چی باید بالا میموندم برای اینکه مثلا با عماد تنها نمونم که آتیشو پنبه کنار هم نباشن یا اینکه باید میموندم که‬ ‫جارو برای مامانم خالی کنم که به معاشقش با برادر زادش بپردازه .من دیدم که اگه بیشتر ساکت بمونم این دو‬ ‫تا دعواشون میشه و من از یه لذت حسابی میوفتم به همین خاطر با بهانه اینکه برم خودمو بشورم رفتم به‬ ‫سمت دستشویی و به نازی اشاره کردم که بیاد دنبالم نازی هم که به شدت از حرکت مامانش دلخور بود بدون‬ ‫خجالت کشیدن از اینکه من لختم اومد . من هم یدفه برگشتم و دستو انداختم دور کمرش و بخودم فشارش دادم و‬ ‫شروع کردم لب گرفتن اونهم چون بشدت حشری بود هیچ مقاومتی نکرد و با لبی داغ جوابمو داد من آروم‬ ‫بهش گفتم ک نازی جان مامانت 4 ساله که تنهاست و با هیچ کس نبوده طبیعی هست که نیاز داشته باشه و ‫نتونه که خودشو کنترل کنه و در همین هین تاپشو از تنش در آوردم و چون فضا مقداری سنگین بود سعی ‫میکردم روحیه اونهارو تغییر بدم وبا ولع تمام شروع کردم به خوردن سینه هاش و بعد از اینکه سوتینشو در ‫آوردم و میخواستم ببرمش تو اتاقی که عمم بود خجالت میکشید و از اومدن به اونجا امتناع میکرد من هم که‬ ‫دیدم اینجوریه یه مقدار پر سرو صدا تر به کارم ادامه دادم که تو همین حال عمم از اتاقش اومد بیرون و دید‬ ‫که من بالا تنه نازی رو لخت کردم و دارم ازش لب میگیرم و با دستم هم کپلاشو آبلمبو میکنم یه جونی از ته ‫دل گفت و اومد کنار ما و شروع به لب گرفتن 3 تای کردیم خوب که همو دست مالی کردیم و نازی هم حسابی ‫حشری شده بود و خجالتو کنار گذاشته بود دستشو گذاشت رو کیر من و شروع به زدن کرد من هم دکمه ‫شلوارشو باز کردم و با کمک عمه زیپشو کشیدیم پائین . همین که شلوارش اومد پائین و از کنار شورتش‬ ‫کپلای سفیدش نمایان شد عمم یه دست نوازشی به کون نازی کشید و با لحن حشری کننده ای جونی گفت که کم‬ ‫مونده بود آبم بیاد !!! من رفتم پشت نازی .کیرمو از پشت چسبوندم بهش .از بالا شروع کردم به دست مالی و‬ ‫لیسیدنش که از شدت شهوت کم مونده بود از هوش بره عمم هم بیکار نموند و از جلو کس نازی رو میمالید و‬ ‫دستاشو انداخته بود دوره خودش .من هم نازی رو به جلو رو همم خابوندم و امین که شرتشو از پاش در آوردم‬ ‫کیرمو محکم چند بار لای چاک باسنش کشیدم که با عث شد اون برگرده کیرمو بکنه تو دهنش و با نگهداشتن‬ ‫کسش جولو مامانش تلویحا بهش بفهمونه که بخور. عمه هم با ولع و حرس تمام خواستش رو اجابت کرد و‬ ‫افتاد به جون کس نازی دختر عزیزش نازی هم فقط کیر منو گاز نمیزد و مثل یه گشنه کا از خوردن هات داگ‬ ‫لذت میبره هر جوری که فکر میکرد به خودش و من بیشتر حال میده کیر منو میخورد. چون نازی از جلو‬ ‫بسته بود برای اینکه بتونه لذت ببره به عمم گفتم کرم بیار . یه مقدار کرم زدم به کون نازی و انگشت عممو به‬ ‫سمت کون دختر عزیزش هدایت کردم . به محض اینکه اینکه عمم در هین خوردن کوس نازی انگشتشو کرتو‬ ‫کونش و چند بار عقب جلو کرد نازی کیر منو تا ته کر تو دهنش و بدنش به لرزه افتاد که هم من و هم عمم‬ ‫متوجه ارضا شدنش شدیم و برای اینکه لذتشو کامل کرده باشیم به پشت خوابوندیمش و همه بدنشو براش دست‬ ‫مالی و لیس مالی کردیم که همین کار باعث شد اون دوباره سره حال بیاد و شروع به مالیدن کیر من و کوس‬ ‫مامانش کنه . یه دفه عمم بلند شد و گفت من دیگه تحمل ندارم کیر میخوام .عمه به پشت خوابید من کیرمو دادم‬ ‫نازی برام خورد که شق بشه و گذاشتم دم کس عمم و شروع به کردنش کردم نازی هم پهاشو دور مامانش باز‬ ‫کرده بود و ضمن اینکه عمه داشت کسشو میخورد و با انگشت سوراخ کونشو برای جا کردن کیر بزرگ من‬ ‫آماده میکرد نازی هم از من لب میگرفت و آ ه ه ه ه ه ه های حشری کننده ای تحویل میداد که یه دفه در گوش‬ ‫من گفت دیگه بسشه من کیر میخوام من هم چند تا محکم تو کس عمم کردم که احساس کردم داره ارضا میشه‬ ‫نتونستم خودمم کنترل کنم به نازی گفتم دوره بعد تا بخواد آبم بیاد همش مال تو عمم داشت اربده میکشید و کس‬ ‫نازی رو میخور و 2 تا از انگشتاش تو کون نازی بود و زبونشو میکرد تو کس نازی من هم چند تا ضربه به ‫کون نازی زدم و سینهاشو میخورده و هم زمان با قدرت تمام کس عمه رو براش جر میدادم به عمم گفتم آبم داره‬ ‫میاد میخوام هر سه با هم بیایم باز یه مقدار خودمو کنترل کردم که اونها هم به آستانه ارضاعشون برسن. ‫کیرمو کشیدم بیرون و آبمو رو صورت نازی و کس عمم ریختم نازی هم که آب من ریخت رو صورتش با ‫گرمای آب کیر و زبونی که تو کسش احساس میکرد و 3 تا انگشت مامانش داشت از شدت لذت میلرزید که اونهم به وسیله مالوندن کسش و لیسیدن مامانش دوباره ارضا شدو آب منو رو سینه هاش میمالید.‬

نوشته: nafas

سلام دوستان اسم من حامد 22سالمه مهم نيست کجايي هستم.مي خوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب تا شما دوستان عزيز در خاطرات خود شريک کنم.ماجرا از جايي شروع شد که من و خواهرزن پسر عمه ام با هم به صورت خيلي اتفاقي و از طريق دخترعمه ام دوست شديم و براي هم کلي ابراز احساسات کرديم که البته دروغ نبود و واقعأ قصد و نيت من ازدواج و تشکيل خانواده بود بعد گذشت مدتي که حسابي با هم راحت و صميمي شده بوديم ازم خواست تا با خانواش صحبت کنم منم قبول کردم و يه روز عصر که اتفاقأ عصر اربعين بود وقتي باباش رفت بيرون من رفتم در خونشون در زدم و با مامانش صحبت کردم از اونجا که من خانواده نسبتأ محترمي دارم مامانش گفت اشکالي نداره فقط بايد خانوادت بيان با باباش صحبت کنن.خلاصه باباي منم که گير داده بود اول بايد بري خدمت راستي بگم که بنده حقير فوق ديپلم حسابداري دارم خلاصه توي همين گير و گدار خانم بهم اعتماد کرد و باهام هرجا که مي خواستمح مي گفتم مي اومد.من 3تا داداش دارم که با دومي صميمي هستم ازدواج کرده اما خونه خالي واسه خودش رديف کرده و با دوستش اجاره کردن چون خيلي دوست دختر داره.خلاصه آقا من با خانم قرار خونه گذاشتم يادش بخير الان بنده خدا نامزد داره ولي هنوز زيره خودم مي خوابه خلاصه قرار گذاشتيم و نسیم اومد نشستيم و صحبت کرديم هيچي نداشتيم بخوريم و قصد خوردني ام نبود چون قبلأ باهم حرفامون زده بوديم.نسیم يه دختر قدش هم قد خودم و من 162اينو دقيق ميگم چون من الان 14ماه خدمت کردم و روزي که کاراي دفترچه خدمت مي کردم فهميدم خلاصه اندامش اي بد نبود سينه هاي فوق العاده کوچيک و باسني معمولي فقط خوبي که داشت حشرش زياد بود.خوب بعد حدود 5دقيقه پاشديم رفتيم توي تخت خوابيدم توي بغلش و يه بوسه از پيشونيش گرفتم و گفتم عزيزم خيلي دوست دارم بهم اعتماد داشته باش و راحت باش.آروم شروع کرديم لب گرفتن و من هم زمان سينه هاشو ماساژ مي دادم بعد چند لحظه شروع کرد لب هامو محکم مک زدن و مشخص بود که ديگه حشرش زده بالا سريع لخت شدم و مانتو و تاپ و شلوارشو در آوردم من لخت لخت اما اون با شرت و کرست بود.شروع کرديم باز لب گرفتن و من سينه هاشو مي ماليدم

آهسته شروع کرديم لب گرفتن همينجور که لب مي گرفتيم من سينه هاي اون مي ماليدم و اونم پشت منو نوازش مي کرد و دست به موهام مي کشيد.بدجور حشري شده بوديم پاهامون محکم توي هم پيچيده بود و بهم فشار مي داديم رطوبت حاصل از کسش با کيرم کس مي کردم و هرچند ثانيه يکبار کيرمو از روي شرتش به کسش مي کشيدم کسش سفت شده بود و خيلي خودشو تکون مي داد بلندش کردم و کرستشو باز کردم و شرتشو در آوردم اومدم سراغ خوردن سينه هاش خيلي حشري بودم نمي تونستم خودمو کنترل کنم سينه هاش مي ماليدم و مي خوردم اونم سرمو گرفته بود و با موهام بازي مي کرد.ببينين من نه کيرم 18سانته نه هزارتا حرف چرند ديگه من کيرم 12سانته اما بي حد و اندازه کلفته اينه ميگم چون يه سري که با رفيقا مست بوديم کيرامون در آورديم ديدم شايد قدش متوسط باشه اما کلفتيش ديوونه کننده.خلاصه از بحث دور نشيم من همينجور مي خوردم و ماساژ مي دادم نسیم نسبت به سينه هاش فوق العاده حساس بود با کوچيکترين اشاره به سينه هاش شهوتي مي شد و خودشو در اختيارت مي ذاشت يواش يواش اومدم پايين سراغ کس نازش بدجوري ترشح داشت و باد کرده بود نسیم خجالتش ميشد دستشو گذاشته بود روش من آروم دستاشو زدم عقب و با دستمال آبشو پاک کردم که بخورم ولي بهم اجازه نداد و گفت دوس ندارم تو بخوري اما اگه بخواي برات بخورم با اينکه از اين کار بدم مي ياد اما چون واسه تو انجام ميدم.اوردمش لب تخت خودم کناره تخت وايستادم و کيرمو برابر صورتش گرفتم يکم نگاهش کرد ترشحم رو پاک کرد و با دودلي و اضطراب گذاشت دهنش جون چه ساکي ميزد ناشي بود اما ديوونم مي کرد.حسابي خورد تا آبم اومد و ريخت توي دهنش پاشد شروع کرد بد و بيراه و شروع کرد لباس پوشيدن وقهر کرد رفت منم مخالفتي نکردم رفت اما عصرش خودش اس داد ببخش اگه حرف بدي زدم درکم کن عصرش با قرار گذاشتيم و رفتيم و اينبار همون صحنه ها به اضافه گاييدن يه کون تنگ که اشکشو در آورد.باهاش داستان زياد دارم توي 2سال باهم بودن به اندازه موهاي سرم کردمش که بعدأ خاطرات ديگمم براتون مي نويسم از جمله روزي که صبح با دوستش اومد پيشم صبح خودشو کردم همونجا مخ رفيقشم زدم و عصر رفيقشو کردم.ممنون تشکر دوستان باي

نوشته: حامد

سلام هرکی دوست داره فحش بده من مشکلی با این قضیه ندارم واسه جق زدن دیگران نمی نمویسم با یه زنه بیوه اشنا شدم به اسم سحر از طریقه دوستم همون جلسه اول راجب سکس حرف زدیم زنه بدی به نظر نمیومد 2روز بعد قرار بیرون گزاشتیم رفتیم یه چرخ زدیم تازه هوا داشت سرد میشد توحرفاش گفت هر کاری میکنم جز کون دادن منم که عاشق کون مگه میشه گفتم باشه یه جوری میکنمت که فراموشم نکنی خلاصه رفتم خونه سحر 3روز بعد ساعت 12شب تا رفتم پیشش نمیدونم چی شد خورد تو حالم باحاش حال نکردم راستی سحر 34 سالش بود من 29 نشستم پیشش گفتم اشکال نداره 1دور میکنم بعد بی خیال میشم 1سیگار کشیدم اومد پیشم کونش بد نبود گفت اومدی سیگار بکشی یا منو بکنی گفتم هر2 یه دفه دست زد به کیرم ماله منم خواب خواب یکم ور رفت زیپو کشید پایین کیرو دراورد بی مقدمه خورد تازه واسه من راست شد من کیرم نه بزرگه نه کوچیک تو ساک زدن حرفه ای بود خوب ساک میزد کله کیرو لیس میزد بعد با دندوناش یکم گاز میگرفت تخمامو میخورد تا تو حلقش کیرو فرو میکرد کلا ساک زدنو با جون دل انجام میداد هنوز نه خودش نه من لخت نشده بودیم داشت ابم میمود بهش گفتم بزار شلوارمو در بیارم توهم لخت شو هردو لخت شدیم یه زن تقریبا لاغر با سینه شل که من حالم خیلی گرفته شد گیر داد بریم حمام یه جورای فهمید باهاش حال نکردم میخواست سنگ تمام بزاره تو حمام بازم خورد حسابی ایندفه زیر تخمام خورد که من خیلی حال کردم داش ساک میزد که ابم اومد منم ریختم تو دهنش اونم همشو پس داد بیرون گفتم الان قاطی میکنه چیزی نگفت کیرمو شستم یه سیگار روشن کردم اومد سمت من گفت راضی بودی گفتم سنگ مفت گنجیشکم مفت میگم اگه گرفت که گرفت نشدم که نشد به تخمت گفتم نه گفت چرا گفتم فقط کون و سلام نامه تمام بچه ها یادتون باشه بعضی وقتا شکم سیری حال کنید جق ترجیح بدی به چیزی که باحاش زیاد حال نمیکنی خلاصه گفت امروز نه دفه بعد گفتم باشه شروع کرد به خوردن خودش میگفت 2ساله سکس نداشته احتمالا راست میگفت چون سریع همون اول ارضا شد کاندوم گزاشت نشست روش چقدر تنگ بود و خیلی داغ خودش تلمه زد دیدم پاهام خیس شد دوباره ارضا شد چند ثانیه صبر کردم به حالت سگی شروع به تلمبه زدن بویه اب کسش به صورتم میخورد یه بویه خاص مثله تن ماهی من خوشم نمیومد همینجوری تلمه زدم سوراخ کونش بد جور به چشم میخورد یه خال ریز دقیقا بغل سوراخش خود نمای میکرد بلند شدم وسط سکس رفتم دم میز توالت یه کرم دیده بودم سحر دید هیچی نگفت فهمیده بود باید کون بده کونش 100درصد فابریک بود به انگشتم کرم زدم مالیدم دمه سوراخ یواش یواش بازش کردم فقط گفت میسوزه میسوزه راحت 2دقیقه با یه انگشت عقب جلو کسشو با این دست میمالوندم هم زمان انگشت دوم بازم صدایه ناله میسوزه میسوزه چند دقیقه روش کار کردم حالا نوبت کیر بود که خود نمای کنه کرم زدم همراه با تف خیلی لیز میشه چه سوراخ تنگی بود داشت عروس میشد سرو گزاشتم دمش فقط یه فشار کلش کامل داخل شد چه ناله کرد دلم سوخت گریه کرد کیرم توش بود کمرشو بوسیدم ازش تشکر کردم کلش هنوز اون تو بود یکم ارم شد حل دادم داخل دردش گرفت اومد فرار کنه تا دسته رفت تو شانس اورد جر نخورد دیگه ناله حاش تبدیل به التماس شده بود منم گوش نمیدادم شانسشم راه دوم بود ابم به این زودیا نمیومد سفت گرفته بودمش تا فرار نکنه خیلی درد داشت معلوم بود از زیر با کسش ور رفتم خیلی حشری بود دباره ارضا شد ابم داشت میومد گفت بریز رو کمرم کیرودر اوردم کاندوم پاره شده بود منم دیدم حالا که پاره شد دوباره کردم تو کونش یه نفس عمیق کشید از درد 2تا تلمبه زدم ابم اومد همشو ریختم اون تو تا قطره اخرشو رفت دست شوی کونش خیلی می سوخت خودشو شست اومد پیشم گفت خیلی میسوزه گفتم بازم از کون میدی یه مشت زد به بازوم گفت خیلی بدبی گفتم من یا کیرم گفت تو اون که عشقمه خلاصه ما نزدیک 3 ماه با هم بودیم زن خوبی بود ولی من باهاش حال نمیکردم اون عاشق من بود ولی من اصلا ازش لذت نمیبردم تو این 3ماه همش میخواستم به هم بزنم نمیزاشت تا یه فرصت مناسب پیدا کردم بهم زدم باور کنید الان 2ماه بهم زدم هنوز کوس نکردم ولی راضیم

نوشته: سینا

سلام دوستان.این داستان من مربوط به سال 87 هست و 3بار با دوست دخترم که 2سال از من بزرگتر بود سکس کردیم البته نه سکس کامل اما از این 3بار بار دوم رو واستون تعریف میکنم.
من اسمم سعید هست و 4,5سال پیش توی یک سوپرمارکت کار میکردم.یک روز یکی از دوستام دیدم ماشین در سوپری پیاده شد! با وسایل کارش که یک میز بلند و یم سایه بون! بعد سلام و احوالپرسی فهمیدم سمپلر(همین کسایی که از شرکت ها بیرون سوپری ها وای میسن و محصولات یک شرکت رو تبلیغ میکنن) هست و به قول معروف بساطشو پهن کرد!از قبل یک دختری اومده بود تو مغازه با یک کناری ایستاده بود و من دیدیم صاحب مغازه باهاش صحبت میکنه!من چند بار نگاش میکردم و اون محل نمیذاشت!
خلاصه این دیدن باعث شد من از دختره خوشم بیاد! دوستم هم از این زبون بازا هست...خلاصه!ما به دوستمون بعد چند روز که اونجا بودن آمار دادیم! گفتیم اینو واسه ما جورش کن.گفت باشه!
اولش صحبت کرده بود اما راضی نشده بود و زنگ زد گفت نشد ....راه نمیده و من بیخیال شدم.
گذشت 2روز بعد زنگ زد گفت طرف راضی شده!منم خوشحال!گفت بیا باهاش حرف بزن
خلاصه حرف زدیم و شمارمو دادم و تک زد.از اون روز به بعد با هم اس بازی میکردیم و شب ها تا ساعت 2 یا 3 اس میدادیم!
بحث سکس رو باهاش باز کردم!بار اول قهر کرد و همه چیو تموم کرد! صبح روز بعد اس دادم و گفتم خواستو تجربشو کنیم و هیچ منظوری نداشتم!در حالی که دیگه امیدی نداشتم! دیدم اس داد!!!!! گفت عصر فلان جا هستم بیا!!!!!منو میگی از خوشحالی! فهمیدم طرف ناز کرده!
خلاصه بار او هم اومد دقیقآ یاده می بود 18 شهریور 87 واقع] عجب روزی بود.بار اولمون بود و جفتمو حول شده بودیم!
اما بار دوم رو میگم که خیلی حال داد!
خونواده رفتن بیرون از شهر واسه تفریح و من که آمارشون رو داشتم
باهاش هماهنگ کرده بودم.جمعه بود و منم سر کارو پیچونده بودم!
تا همه رفتن منم اس دادم گفتم سریع بیا.خونشون نزدیک بود تقریبآ .نیم ساعت بعد رسید.واسش یک ادکلن خوشبو خریده بودم و بهش کادو دادم.
بهش گفتم بریم تو اتااقم...ناز کرد,نازشو خریدم و از پله مه میرفت بالا باسن هاشو نگاه میکردم.
از محبوبه بگم!تقریبآ160 یا 165 خوشکل,سفید با سینه های 75 و یک کس تمیز قهوه ای!استیل بدنس عالی بود.یک 5 دقیقه ای لب گرفتیم و بعد لباساشو یکی یکی در آوردم .بعد خودم هم لباسمو در آوردم.
بعد کسشو با دست میمالوندم خیلی خوشش میومد و یک ربع ساعتی این کارو کردم 2 بار آبش اومد!بعد اون کیر منو با دست بالا پایین میکرد..خیلی باحال بود.بعد من خوابیدم به طرف بالا و اون خوابید روی من.کیرمو گرفته بود میزد به چوچولش!
بعد خودم گذاشتمش روی کسش و آرو بالا پایینمیکرم .به جفتمو حال میداد.بعد خوابوندمش و از پشت لای پایی براش زدم.
از اینکه درد بکشه خوشم نمیومد واسه همین تو کونش نکردم.
بعد یکساعت که با هم حسابی حال کردیم آبمو ریختم رو کمرش.

خیلی حال داد.بعد از یکبار دیگه اومد و لی بعد بهم پیشنهاد ازدواج داد که من طفره رفتم.واسه همین رفت.همیشه سکس باهاش واسم یکی از بهترین لحظه هام بود.همینطور واسه اون.خودش میگفت.
همیشه به یادشم.
ممنون از اونایی که تا آخرشو خوندن.4سال هست سکس نداشتم..امیدوارم یکی پیدا بشه.

موفق باشید

نوشته: سعید

سلام.لدفن خودتونو گه نکنین فحش ندین چون راست میگم.اسمم آرش متولد 72.قدیما خر خون و بچه باز بودم اما الان کون گشاد شدم و پشت کنکوریم.این خاطره برای وقتیه که اول دبیرستان بودم.کلاسا تشکیل شد با اونایی که دوست داشتم افتادم.تو کلاس گرمه صحبت با شایان بودم در مورد بچه ها و اونایی که میدن.چشم افتاد به محمد رضا خوارشو گاییدم کونش مسه کون جنیفر بود اما به کسی نمیداد منم منتظر فرصت بودم.له له میزدم واسه کووونش.یه روز زنگ ورزش متوجه شدم محمد رفته دستشویی بچه های کس کش هم پشتش رفتنو گنده لاته کلاس به زور مالوندشو انگول منگول.منم بعد از این ماجرا نقشه کشیدم.رفتم دفتر مدیر ازش خواستم مبصرم کنه اونام okداد.تو کلاس بودم داشتم ساکت میکردم همرو چندتا اسم نوشتم.معلم لاشی اومد چون فک میکرد منم مسه داداشام(2تا داداش بزرگتر از خودم دارم که اینجا بیشتریا میشناسنش)بچه خوبیم اونایی که نوشتم مسه سگ زد با شیلنگ!!! نمره هم ازشون کم کرد.همه کلاس مسه سگ ترسیدن.

هفته بعد دوباره دینی داشتیم اسم محمد رضارو الکی نوشتم التماس کرد پاک کردم زنگ اخر اومد ردم گفت الکی مینویسیو ازی حرفا.گفتم شرط داره دیگه ننویسم شرطشم درد داره.اما گفت نه.اقا خلاصه همه کاره کلاس شدمو کارش پبشم گیر کرد گفتم باید بده تا کارش ردیف شه.راضی شد.بعد مدرسه بردمش یه خرابه به اسم مقوا سازی که تو ورامین همه میشناسنش.اونجا بود که کونشو دیدم واسه اولین بار.کیرمم مسه چی شق بود.کیرم حدوده 17cm و کلفت.باهاش بازی کرد اما نخورد.کرد دمه سوراخش تف زدم با زور کردم اما فقط کلاش رفت دیگه هر کاری کردم نرفت.همونو کم کم عقب جولو کردم تا آبم اومد.بعد از اون شد چاقالم زیاد کردمش واسه خیلیا بردمش کردنش.تابستون شد مغازه عموم که الکتریکی بود کار میکردم.عموم خونشو عوض کرده بود چندتا وسیله مونده بود کلیدارو داد بم گفت وسیلهارو ببر خونتون بعدا میام میبرم.زنگ زدم محمد رضا گفتم بیا دم خونمون.رفتم داروخانه اسپری تاخیری و کاندوم خریدم.رفتم خونمون محمد رضاره بردم خونه عموم.چندتا کارتن انداختم زیرش اسپریو کاندوم زدم 5minساک زد بدش تف زدم دمه کونش کیرمو تا ته کردم چون دیگه به کیرم عادت کرده بودو گشاد شده بود.تا ته میکردم در میاوردم مسه فیلما خیلی حال میداد.بعد مدلdog گذاشتمش داد میزدا کونشو پاره کردم.بعدنیم ساعت آبم داشت میومد کاندومو کندم کیرمو کردم تو کونش آبمو ریختم توش.ازون به بعد زیاد کردمش اما بعد چند وقت توبه کرد بام دیگه حرفم نزد.لدفن ببخشین زیاد شد اولین بارم بود.

نوشته: ziQ!

گی بودن بک حسی که همه ندارن از اونهایی که گی نیسن خواهش میکنم نخونن چون براشون جذاب و قابل فهم نیست ولی این چیزی که هست اینه که گی وجود داره در همه جای جهان هست و یک حسیه که همه ندارن و در بعضی افراد هست.این داستان اشنایی با عزیز ترین بی افم هست که خیلی خاطرشو میخوام و دوستش دارم از اول اشنایی تا 8فروردین 92 که باهم سکس داشتیم.....................
سلام من فرهاد هستم 22 ساله بچه تهران با قد 178 و وزن حدود 85 (البته دوماهی هست که 10 12 کیلو لاغر کردم)
با کیر 16 سانتی ،اوایل مهر بود که خونه ی داداشم خالی شد و اون هم چون میرفت مسافرت خونه رو به ما سپرد و کلیدش رو گذاشت که بریم سرکشی خونش ،من هم که از فرصت استفاده کردم و کلید رو از خونه پیچوندم ،اونموقع بی اف نداشتم و با هر کسی حال میکردم (البته پوزیشنمVT،بود که تمایل زیاد به دادن نداشتم و قبلا فقط یکی دوبار سکس هارد داشتم که خودم مفعول بودم و بقیه سکسام همش تاپ بودم )خلاصه چند تا شماره پسر داشتم که بهشون زنگیدم و اونها هم کلی چس کلاس اومدن که نمیتونن بیان خلاصه رفتم تو چت روم یاهو و بعد چت روم شهوانی یه چرخی زدم همینطور که میچرخیدم و پی ام میدادم یه پسره بهم تو یاهو پی ام داد که دوست داره باهام اشنا بشه و خلاصه عکس دادم و عکس گرفتم که از هم خوشمون اومد و ادرس دادم بیاد پیشم تقریبا ساعت 5 6 بعد از ظهر بود که اومد زنگ زد و من هم رفتم تو حیاط (از ترس خفت گیری و دزدی) در رو براش باز کردم باورم نمیشد که یه پسر خشگل مامانی پشت در بود قدش 173 با ارایش تپل و شلوار پاره خشگل(شلوار مورد علاقه گی ها) تنش با یه تی شرت و یه کوله پوشتش ، ازش دعوت کردم بیاد تو ،اومد و راهنماییش کردم بره بالا کلی صحبت کردیم و گفت که اون ترنس هستش و اسمش مرتضی ، بعد قرار شد سکس کنیم من هم چون خیلی ازش خوشم اومد پیشنهاد سافت کردم که بهم اعتماد کنه خلاصه سکس کردیم و وسط سکسمون که لبام رو لباش بود ، منم بهش پیشنهاد دادم که بی افم بشه،گفت باید فکر کنم و الان جواب نمیدم ، سکسمون تموم شد و من ازش تشکر کردم و رفت از اونشب اس ام اس بازیامون شروع شد و فردا دوباره بهش گفتم که تصمیم گرفتی؟ اونهم گفت اره ازت خیلی خوشم اومده خلاصه تو اون 4 روز من باهاش 2 بار سکس کردم اما سافت بی افیمون شروع شد و بهش گفتم از بی جنبگی تو سکس بدم میاد و همینطور هم هست خوشم نمیاد ادما هر روز تو بغل هم باشن سکس باید کم باشه وقتی هم هست در نهایت لذت باشه خلاصه بی افیمون و باهم بیرون رفتنامون شروع شد من با یک پسر فوق العاده احساسی بی اف شده بودم تو چند ماهی که بودیمبه جزء2باری که سافت داشتیم 2 بار باهم هارد داشتیم تو مکانهای دیگه که ردیف میشد برامون بی افیمون ادامه پیدا کرد تو این چند ماه با هم دعوامون میشد و من کوتاه میومدم تا بهمن ماه که من دانشگاه داشتم و سرم شلوغ بود اونهم یک شب که امتحان داشتم فرداش سر رفیقام بهم گیر داد و گفت نباید با اونها رفت و امد کنی و من خیلی ناراحت شدم و دیگه بهم خیلی فشار اومد و جلوش وایسادم خلاصه دعوامون شد من جوابشو ندادم تا اینکه از هم جدا شدیم چند وقتی بود که از سکس اخرمون میگذشت و من احتیاج روحی پیدا کرده بودم که سکس کنم با یه پسره اشنا شدم به اسم محمد اونهم از من خوشش اومد و پیشنهاد بی افی بهم داد و من هم قبول کردم و به بی اف قبلیم هم گفتم و اونهم ناراحت شد که 3 روزه چه جوری بی اف گرفتم کلی تهمت بهم زد که خیانت کردم و ... تا رسید به روز تولدم که دوستام بودن .و بی اف قبلی و جدیدمو دعوت کردم،بی اف جدیدم نیومد اما بی اف قبلیم اومد و اونهم گفت که یه دوست جدید پیدا کرده تولدم تموم شد و من با بی اف قبلیم مرتضی خداحافظی کردم موقع رفتن بغلش کردمو فشارش دادم از روی عشق ...
گذشت تا چند روز بعد تولدم که من از بی اف جدیدم محمد ناراضی بودم چون حس تنهایی داشتم به خاطر کارش خیلی کم با هم بودیم و تنها بودم به مرتضی گفتم دوست داری برگردیم ،اونهم گفت اره چون بی افش خیلی بهش گیر میداد و گفت خیلی ناراحتم میکنه و اعصاب نمیزاره خلاصه تصمیم گرفتیم از بی افامون جدا بشیم و دوباره بی افیمون رو شروع کنیم یک هفته قبل عید بود که من و اون از بی افامون کات کردیم و بعد دوماه دوباره با هم بی اف شدیم اونهم گفت من بهت خیلی گیر دادم و قول میدم رفتارم عوض بشه عزیزم...
دوباره رفاقتمون شروع شد و بیرون رفتنامون که روز 4 عید بردمش سینما و سفره خونه و پارک یه حال اساسی بهش دادمو قرار شد که یه روز جور کنم باهم سکس کنیم ،از قضا این پنجشنبه خانوادمون میخواستن برن مهمونی میدونستم برن ساعت 1 2 برمیگردن من هم به بی افم گفتم ساعت 8 بیاد خونمون و خودشو برای 2 کله سکس اماده منه.
وقتی اومد معطل نکردم حسابی تو بغلم فشارش دادمو ازش لب میگرفتم گفتم از اینکه دوباره مال من شدی خوشحالم تو بغل هم جا شده بودیم که نشستم رو مبل و بغلش کردم مثل بچه ها شروع کردم به خوردن لبو صورت و یواش دستو کردم زیر شلوارش کونشو میمالوندمو اونهم لذت میبر بعد کلی لب گرفتن لختش کردم فقط گذاشتم شورت و جوراب کوتاهش تو تنش بمونه و کلی براش بدنشو خوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش که نقطه ضعفش بود و حسابی اه و نالش مثل زنها بلند شده بود و با کیرم ور میرفت کیرم داشت میترکید دیگه که خودش شروع کرد شلوارمو در بیاره از تنم و وقتی در اورد افتاد به خوردن کیرو وبهم میگفت دوست دارم عزیزم، اینقدر خورد که داشتم بیحال میشدم و گفت میخواد بزارم تو کونش با عشوه شرتشو در اورد و من هم گفتم بخواب ژل اوردم و زدم به سوراخش ،وای خدا چه سوراخ نازی داشت بدن سفید و بی مو یه سوراخ قرمز و تنگ که جلوم بود کیرم رو چرب کردم اول با انگشت یک با کونش ور رفتم که باز بشه که اینقدر تنگ بود انگشت توش نمیرفت دیدم باز نمیشه خودم خوابیدم زمین و گفتم بشین رو کیرم خودش نشت رو کیرم و یواش یواش کیرمو کرد تو کونش تا چند مین بی حرکت بودم که کیرم براش جا باز کنه و کونش یه کم باز شد براش همونجوری بالا پایین کردم به قول خودش انگار تو بهشت بود دیگه صدای ای ووایش با صدای فیلم گی که گذاشته بودم خونه رو برداشته بود و بعد گفتم باید قنبل کنی که حسابی به کونت حال بدم بعد داگ استایل نشت رو زمین و من هم یواش یواش فرو کردم تو کونش و شروع کردم تلنبه زدن براش وای خدا باورم نمیشد که اونیکه دوسش دارم و میمردم براش دوباره دارم میکنمش ،کلی براش تلنبه زدم و موقع اومدن ابم میکشیدم بیرون که نیاد سریع خلاصه همه پوزیشنای سکس رو روش اجرا کردم دیگه داشت از حال میرفت حدود یک ساعت بود که تو بغل هم بودیم دیگه خسته شده بودم گفتم دراز بکش و پاهاتو بده تو سینه من، من هم از پشت گذاشتم تو کونش و پاهاش تو هوا بود و چند دقیقه ای حسابی براش تلنبه زدمو همونطوری ابمو ریختم تو کونش تو بغلش خوابیدم همونجوری کیر 16 سانتی تو کونش بود و گفت درش نیارم گفت دارم میمیرم چه اب داغی داشتی کلی قربون صدقم رفت و گفت کلی لذت بردم عزیزم خوشحالم که دوباره با تو سکس کردم منهم کیرمو یواش در اوردم رفت خودشو شست و اومد براش نوشیدنی و کیک اوردم و با هم خوردیم یه نیم ساعتی گذشت من هم 3 -4 نخ سیگار کشیدم و نشستم تو بغلش و کلی باهم صحبت کردیم بهو از دهنش در رفت که دردم کم شد البته وسط سکسمون من حشرم بالا بود یه جا بد فشار دادم کمی از کونش خون اومد و من دوباره داغ کردم ماکه لباس پوشیده بودیم، دوباره پریدم تو بغلشو لختش کردم که بکنمش فکرشو نمیکرد که دوباره بخوام گفتم دفعه اول به خاطر دوریمون بود و الان به خاطر اینکه دوباره بی افم شدی و دوباره تو بغل هم و لب لب بازی، زبونامون تو دهن هم گیر کرده بود و من فقط زبونشو میک میزدمو وسینه هاشو میخوردم ایندفعه کونشو گذاشتم لب مبل و از پشت شروع کردم به جا کردنش نیم ساعتی باهاش ور رفتمو و اه و نالش بلند شد و دیگه خودمم داغ کرده بودم ایندفعه وقتی ابم داشت میومد ریختم رو کمرش که کلی لذت برد و من هم خوشحال بودم و خسته چند مینی با هم بودیم و لباسامون رو پوشیدیم ساعات طرفای 12 بود که رفتم رسوندمشو دم خونشون . این بود ماجرای واقعی سکسم با بی افم که خداییش براش میمیرم .
کسی هم دوست داشت کون بده مکان داشت حاظرم با بی افم دوتایی بکنیمش پی ام بزارید یا ایدی بزارید تو نظرات

نوشته: فرهاد

سلام دوستان عزیز من اسمم (سامانه20 سالمه با یه کیر 17سانتی)میخوام یه داستان براتون تعریف کنم که چند ماه پیش برام اتفاق افتاد.
داستان از اونجایی شروع شد که یه روز رفته بودم مغازه رفیقم دیدم این میره تو یه مغازه که همسایشون بود و در حالی که مامان دختره هستش باهاش صحبت میکنه,شوخی میکنه وبا هم خیلی راحتن خلاصه وقتی اومد جریانو ازش پرسیدم.که گفتش من با دختر خاله این دوست شدم برا همین هی زنگ میزنه بهش ودرباره دوستم ازش میپرسه و مجبوره بره اونجا البته با مادر دختره مثل ننه خودش رفتار میکرد.هیچی دیگه منم دختره(فروشندهه)دیدمشو ازش خوشم اومد از رفیقم داستان زندگی مادرو دختز پرسیدم که گفت زنه بیوه اس منم سری پرسیدم خوب این خانوم که بیوه تشریف دارن نیاز جنسی ندارن که گفت اون بیشتر از تو داره ولی راهشو بلده و صیغه یه طلا فروش که اونجا طلا فروشی داشت شده منو میگی گفتم:نه بابا آفرین.منم که از دختره خوشم اومده بود گفتم دختره چی اون چه جور آدمیه گفت اونم تنهاست ویه سالی ازت کوچیکتره دو دوس پسر نداره گفتم خوب میتپنی من باهاش دوست کنی.گفت یه کاری برات انجام میدم زورمو میزنم فقط باید یکم باهم صحبت کنین ببین به درد هم خورین یا نه.بادوختره صحبت کرده بود از من خوشش اومدع بود بالاخره یه روز همدیگرو ملاقات کردیم بعد از ۲ساعت فک زدن.من شمارشو گرفتم بعد رسوندمش درمغازشونو منم که خوشـــــــــــــــحال برگشتم خونه و سروع کردم اس دادن اسمشو نگفته بود گفتم اسمت چه گفت آرزو
اگآرزو یه دختر نسبتن تپل بود با قد ۱۷۵و یخورده سفید و سینه هایی درشت کلا اندامی برزگ داشت کونشو خودتون تجسم کنید.یه ۳ماهی همیتوری بودیم با هم میرفتیم بیرون کلی با هم حال میکردیم منم میدیدم که این با این اندام داره جلوم اینور و اونور میره. کم کم شروع کردم ازش لب گرفتن یه ماهم اینجوری گذشت.یه داشتدبرام درد دل میکرد گفت من نمیدونم ننم برا چی با این یارو صیغس منم گفتم خوب شاید میخواد یه مرد بالاسرش باشه و احساس بی کسی میکنه گفتش نه بابا این حرفع نیست قضیه چیز دیگس منم گفتم بگم برا چی با اون صیغس گفت بگو گفتم هر انسانی یه نیازی داره که باید برطرفش کنه و مادرتم به این.روش رو آورده که شرعی هم هستش گفت پس چرا.... که ساکت شد منم میدونستم چی میخواد بگه گفتم باد خودت یه دفعه اون شرایطو تجربه کنی تا بدونی چیه برگشته به من میگه من اگه بخوام میتونم تجربش کنم منم با تعجب
گفتم چجوری؟ گفت میتونم دیگه
ـ آخه چجوری نکنه تو...
ـ نه من که ازون دخترا نیستم خودم به خودم میرسم.
ـ خوب چجوری؟
ـ بابا تو منو کشتی انقدر گفتی چجوری نمیگم تا تو کفش بمونی
منم بی خیال شدمو دنبال یه زمان مناسب بودم که بکنمش دوست یه سوئيت مجردی داره بهش رو انداختم که یروز اونجا دست من باشه بادوستام بریم مشروب خوری چون دفه های قبلم ازش خواسته بودم بهم داد خلاصه من به آرزو زنگ زدم گفتم میایی بیرون اونم جواب مثبت داد یه ساعت باهم چرخیدیم که گفتم با بریم این آپارتمانرو بیسنیم.ببینم میپسندی رفتیم بالا درو ب عش باز کرد گفتم اول شما بفرمایید,اینا بهونه بود میخواستم کونشو ببینم رفت تو منم پشت سرش از پشت دستمو دور کمرش حلقه کردم گفت بابا اینجا خیلی جای ترو تمیزیه این خونه عجب زن کد بانویی داره گفتم هنوز نداره ولی میشه تو کدبانوی این خونه باشی,که ولش کردمو روبروم ایستاد جلوش.زانو.زدم گفتم با من ازدواج میکنی(فک نکنین حلقه ای در کار بودا من از این کس شعرا نمیگم) که دستمو گرفتو بلندم کرد رو.لبشو گذاشت رولبم من همراهیش کردم ۳دقیقه گذشت از خودم جداش کردمو بهش گفتم باید یه امتحان ازت بگیرم.ببینم قبول میشی یا نه گفت چیه گفتم باید ببینم بلد کار زنارو درست انجام بدی از مادرت چی یا گرفتی لان باید بریزیش رو داریه با ید جلوم لخت بشی ببمیم میتونی منو دونه کنی گفت واسه این که روتو کم کنم لباسامو در میارم تا بترکی و سروع کرد لباساسو در اوردن من داشتم نیگا میکردم و سعی میکردم کیرم بلند نشه وقتی داشت سینه هاشو در ماورد مردمو زنده شدم بعدپشتشو رو به من کرد و.قمبل کردو شرتشو در آورد و آروم برگشت طرفم منم که یه باید یه فاز دیگه میگرفتم گفتم خوب مت که نترکیدم تو علامتی میبینی یه نگاه به کیرم کرد دید نه اصلا آدم حسابش نکرده گفتش تو با این چیکار کردی گفتم خوثت ببین بدون خجالت اومد جلو و تکمه شلوارمو بازکرد و یا شرتم باهم کشید پایین ویه نگاه بهش کرد بعد کرفتش تو دستش تا گرفت انگار کیرم برق دیده به احترام آرزو سیخ ایستاد منم سریع نشستم روبروش گفتم تو ۲۰دوس داریا۱۰گفت من ۱۹دوست دارم.که پریدم تو بغلشو خوابوندمش رو زمین اصلا مقاومت نمیکرد منم داشتم سینه های بزرگشو میخورم.که صداش در اومد (دیگه صداشو نمینویسم )آروح رفتم سمت کوسش و شروع کردم یه خوردم در این حین یه بار آبم امد که با دست مال پاکش کردم و.دوباره به کارم ادامه دادم یه جیغ کوچیک زدو ارضا شد بهش گفتم حالا نوبت توئه گفت یه کاری میکنم مغزتم بیاد گفتم ببینیم اول سرشو میخورد خیلی حال میداد آروم همه کیرمو کردتو دهنشو خورد یه دیدم آبم داره میاد بهش گفتم کیرمو در آورد گذاشت رو سینشو یه کم بالا پایین کرد آبم ریخت رو سرو سینش بعدش گفتم برگرد فعلا نمره خودت ۲۰نمره کونت چنده؟اول راضی نمیشد وقتی باهاش صحبت کردم قبول کرد رفتم کرم آوردم زدم روی سوراخ کونش و قشنگ چرب کردم و آروم با سوراخش بعزی کرم تا باز شد بعد دراز کشیدم رو زمینو بهش گفتم بیع روش بشن اونم از ترسش اول آروم اروم مینشست دیدم اینجوری نمیشه بع دستم کمرو گرفتمو که در نره که یهو کیرو فشار دادم تو کونش فریعد بلندی زدو گریش در اومد بهش گفتم همین حالت بشین الان درست میشه بهد چند دقیه که جا باز کرد گفتم خوب حالا اروم کارتو شروع کن اول سرعتش کم بود ولی یواش یواش خوشش اومده بودو سرعتو زیاد کرده بو نمیدونین وقتی بالا ثایین میشد اون سینه هاش چوری بودنیکم که تلبه زد گفت من خسته شدم من چوم آبم دوبار آمده بود طول میکشید ها دفعه بعدی بلندش کردو زیر کمرش یه بالشت گذاشتمو آروم کیرمو سر دادم تو اولش اروم کردم که گفت لأمصب تند تر بکن دارم ارضا میشم منم سرعتو بردم بالا و با سینه هاش بازی میکردم که یهو ارضا شد و اون مایع سفیت از کوسش ریخت بیرون کیرمو کشیدم بیرونو باهاش ضربه میزدم روی کسش اونم لبشو گاز گرفته بود از آب کسش استفاده کردمو کیرمو لیز کردم دوباره کردم تو کونش ۵دقیقه بی وقفه تلنبه زدم آبم که اومد همون جا تو کونش خالی کردمو دراز کشیدم کنارش بهمش گفتم نیاز مادرت اینه و برا همین صیغه اون یارو شده یه لب ازم گرفتو گفت منم دوست داشتم باهم سکس کنیم ولی نمیتونستم بگم راستی نمره کونم چنده گفتم نمرش۲۰۲۰بعد پاشدیم رفتیم دوش گرفتیم من در حین دوش گرفتن فقط سینه هاشو خوردم چون من عاشق سینه ام بعد از حموم اومدیم بیرون رسوندمش خونشون بعد از اون قضیه ۳ـ۴بعر دیگه سکس کردیم. که بعدش سر یه چیز الکی با من بهم زدو با یکی دیگه دوست شده
دوستان امیدوارم.خوشتون امده باشه

نوشته: احسان

ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺳﺎﻧﺎﺯ و ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﻬﻢ ﺩاﺩ ﺩﻭﺳﺘﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ 24ﺳﺎﻟﻢ اﻭﻧﻢ 18 ﺧﻴﻠﻲ ﺭاﺣﺖ ﻣﺨﺸﻮ ﺯﺩﻡ و ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﻗﺮاﺭ اﻣﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻳﺪﻡ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻴﻮﻣﺪ اﺯ ﻗﻴﺎﻓﺶ ﻭﻟﻲ ﻫﻴﻜﻞ ﺧﻮﺑﻲ ﺩاﺷﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﭙﻴﭽﻮﻧﻤﺶ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺟﻮاﺑﺸﻮ ﻧﺪاﺩﻡ اﻣﺎ ﺑﻌﺪﺵ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﻪ ﻣﻴﺨﻮﺭﻩ ﺑﺤﺚ ﺳﻜﺲ و ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻡ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻣﻴﺮﻓﺘﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﻣﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﻫﺎﻱ ﻛﺮﺩاﻥ ﻛﺮﺝ ﻛﺎﺭﻣﻮﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﻱ ﺧﻮﺭﺩﻥ و ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻥ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﺵ اﻭﻧﻢ ﻭاﺳﻪ ﻣﻦ ﺳﺎﻙ ﻣﻴﺰﺩ ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﺶ ﻛﺴﺸﻮ ﻣﻴﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﭙﻴﭽﻴﺪ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻜﺮاﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮ ﺩﻳﺪﻡ اﻳﻨﻂﻮﺭي ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻬﺮاﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻮﻡ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭاﺳﻪ اﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻴﺎﺭﻣﺶ ﺧﻮﻧﻪ ﺁﺧﻪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺑﻐﻠﻴﺎﻣﻮﻥ ﺧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻣﻦ اﮔﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪﻥ اﺑﺮﻭﻡ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺳﺎﻋﺖ 2ﺑﻌﺪﻇﻬﺮ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻫﻴﺸﻜﻲ ﺗﻮ ﻛﻮﭼﻪ ﻧﺒﻮد ﺁﻭﺭﺩﻣﺶ ﺗﻮ.

ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﻴﺸﺪ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﻭاﺳﺶ ﻳﻪ ﺷﺮﺑﺖ اﻭﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﺎﻧﺘﻮ ﺭﻭﺳﺮﻳﺸﻮ ﺩﺭاﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﻟﺪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻭاﺳﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻳﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺠﻠﺴﻲ ﻗﺮﻣﺰ ﺳﻜﺴﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻳﮕﻪ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻡ ﭘﺮﻳﺪﻡ ﺑﻐﻠﺶ ﻛﺮﺩﻡ و ﻟﺒﺎﺷﻮ ﺧﻭﺭﺩﻡ ﺑﺪ ﻟﺨﺘﺶ ﻛﺮﺩﻡ اﻣﺎ ﻧﺬاﺷﺖ ﺷﺮﺗﺸﻮ ﺩﺭاﺭﻡ اﻳﻨﻘﺪ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎي ﺳﺎﻳﺰ 60ﺗﺸﻮ ﻛﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻫﻠﻮ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ و ﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻥ اﻭﻧﻢ ﻭاﺱ ﻳﻪ ﺳﺎﻙ اﺳﺎﺳﻲ ﺯﺩ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ ﺗﺮﻳﻦ ﻗﺴﻤﺘﺶ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺗﺨﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺤﺎﻟﻢ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺣﺸﺮﻱ ﺷﺪﻡ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻴﭽﻲ ﺣﺎﻟﻴﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﺷﺮﺗﺸﻮ ﺩﺭاﻭﺭﺩﻡ اﻭﻧﻢ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺣﺸﺮﻱ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﻣﺮ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﻳﻪ ﺑﺎﻟﺶ ﮔﺰاﺷﺘﻢ ﺯﻳﺮ ﺷﻜﻤﺶ ﻛﻴﺮﻣﻮ ﻛﻪ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺑﺎ اﺏ ﺩﻫﻨﺶ ﻟﻴﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﻮﺭاﺥ ﻛﻮﻧﺸﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﺩاﺩﻡ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻧﺮﻓﺖ ﺟﻴﻎ اﻭﻧﻢ ﺩﺭﻭﻣﺪ ﺑﺎﺭ اﻭﻟﺶ ﺑﻮﺩ ﻛﻴﺮ ﻣﻨﻢ 17ﺳﺎﻧﺖ ﻗﻂﺮﺷﻢ 5ﺳﺎﻧﺖ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺑﺎﻳﺪ اﻭﻝ ﮔﺸﺎﺩﺵ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ اﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺳﻮﺭاﺥ ﻛﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﺭﻓﺖ ﺩﺭﺩﺵ اﻭﻣﺪ ﭘﺮﻳﺪﻡ اﺯ ﺗﻮ ﻳﺨﭽﺎﻝ ﺭﻭﻏﻦ ﺯﻳﺘﻮﻧﻮ اﻭﺭﺩﻡ ﺭﻳﺨﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﻮﺭاﺧﺶ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ اﻧﮕﺸﺘﻤﻮ ﻛﺮﺩﻡ اﻭﻝ ﻳﻜﻲ ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺳﻪ ﺗﺎ ﻳﻪ ﺩﻗﻪ اﻱ اﺩاﻣﻪ ﺩاﺩﻡ ﺩﻳﺪﻡ اﺷﻚ اﺯ ﭼﺸﺎﺵ ﺩاﺭﻩ ﻣﻴﺎﺩ اﻣﺎ ﻫﻴﭽﻲ ﺣﺎﻟﻴﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺣﺎﻻ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺘﺶ ﺑﻮﺩ اﻳﻨﺪﻓﻪ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻣﺶ ﻣﺘﻜﺎﺭﻭ ﮔﺬاﺷﺘﻢ ﺯﻳﺮ ﻛﻤﺮﺵ ﺗﺎ ﻛﻮﻧﺶ ﺑﻴﺎﺩ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﻫﺎﺷﻮ اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ ﻛﻴﺮﻡ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺟﺎ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﻛﻮﻧﺶ ﭼﻨﺎﻥ ﺩاﺩﻱ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻛﺮ ﺷﺪﻡ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﺳﺮﺷﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﻴﺪاﺩ اﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺑﺎﺯ ﺷﺎﻧﺲ ﺁﻭﺭﺩ اﻳﻦ ﺭﻭﻏﻦ ﺯﻳﺘﻮﻥ ﻟﻌﻨﺘﻲ ﻧﺬاﺷﺖ ﻛﻴﺮﻡ ﺧﻮﺏ ﺭاﺳﺖ ﺷﻪ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺟﺮﺵ ﻣﻴﺪاﺩﻡ ﺷﺮﻭ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﻫﻤﺶ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻴﻢ ﺭﻳﺨﺖ اﻣﺎ ﻣﻦ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﻧﻤﻜﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻋﻘﺐ ﻛﺸﻴﺪ ﻛﻴﺮﻡ اﺯ ﺗﻮ ﻛﻮ ﻧﺶ ﺩﺭﻭﻣﺪ ﺩﻳﺪﻡ ﻗﻬﻮﻩ اي ﺷﺪﻩ اﻧﺶ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻮﻱ ﮔﻮﻩ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺭﻭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد اﻡ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﻛﻴﺮﻣﻮ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﻛﺮﺭﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻳﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻪ اﻱ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻡ اﻣﺪﻡ ﻋﺮﻗﻲ ﺭﻭ ﻛﻪ ﺭﻭ ﻟﺒﻢ اﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻭ ﭘﺎﻙ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ﻧﮕﻮ ﺩﺳﺘﻤﻢ اﻧﻲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺻﻮﺭﺗﻤﻢ اﻧﻲ ﺷﺪ ﭼﻨﺪﺗﺎ اﻭﻍ ﺯﺩﻡ اﻣﺎ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﻳﻬﻮ ﺑﺎﻻ اﻭﺭﺩﻡ ﻫﻤﺸﻢ ﺭﻳﺨﺖ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﻛﻢ اﻭﺭﺩﻡ ﭘﺮﻳﺪﻳﻢ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﺴﺖ ﺭاﻩ ﺑﺮﻩ ﺑﻐﻠﺶ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻤﻴﺰ اﻭﻣﺪﻳﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺣﺸﺮﻱ ﺑﻮﺩﻡ و ﻣﻴﺨﺎﺳﺘﻢ ﺑﻜﻨﻢ اﻣﺎ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﺎﺳﺖ ﺑﺪﻩ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺘﻮﺻﻞ ﺷﺪﻣﻮ ﺩﻣﺮ ﺧﺎﺑﻮﻧﺪﻣﺸﻮ ﺩﺑﻜﻦ ﭼﻨﺪﻗﻪ ﺑﻌﺪ اﺑﻢ اﻭﻣﺪ ﺭﻳﺨﺘﻢ ﺗﻮ ﻛﻮﻧﺶ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻢ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻛﻪ اﻭﻣﺪﻡ ﺩﻳﺪﻡ ﺳﺎﻧﺎﺯ ﻫﻤﻮﻣﺠﻮﺭﻱ ﺩﻣﺮ اﺯ ﺟﺎﺵ ﺗﻜﻮﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﻴﻤﻮ ﮔﻪ و اﺳﺘﻔﺮاﻍ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ ﺳﺎﻧﺎﺯﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻛﺮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩم ﺣﻤﻮﻡ ﺭﻭﺗﺨﺘﻴﻢ اﻧﺪاﺧﺘﻢ ﺗﻮ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﻳﻲ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﺭﻭ ﺟﻤﻮﺟﻮﺭ ﻛﺮﺩﻡ ﺳﺎﻧﺎﺯﻡ اﻣﺪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﭘﻮﺷﻴﺪﻭ ﻟﻨﮕﺎﻥ ﻟﻨﮕﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﺩﻟﻢ ﻭاﺳﺶ ﺳﻮﺧﺖ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﻤﺮا ﺩﻳﮕﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺷﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻪ ﭘﺮﻭ ﺷﺐ اﺱ ﺩاﺩ ﺧﻴﻠﻲ ﺣﺎﻝ ﺩاﺩ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﻴﺨﺎﻡ اﻣﺎ ﻣﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﭘﻴﭽﻮﻧﺪﻣﺶ .

نوشته: محسن

پشت پنجره اتاق به تماشای عبور ومرور مردمی نشسته بودم که هرکدوم دغدغه ای واسه خودشون داشتن. ماشین علی جلوی خونمون ایستاد دلشورم شروع شد سریع جلوی ایینه رفتم سر ووضع خودم رو درست کردم.علی همراه خونوادش یا یه دسته گل از گلهای مریم ورز وارد خونه شدن.ازاتاقم رفتم بیرون عطر مردونه ی خیلی نایسی به مشامم می خورد .سلام واحوال پرسی تموم شد واز من و علی خواستن بریم تو حیاط وباهمدیگه دررابطه با اینده وعلایق و...صحبت کنیم .چندقدم باهم دیگه تو حیاط زدیم که علی بحث رو شروع کرد.
علی: نازنین خانم شما همیشه انقدر ساکت هستین؟
نه علی اقا میتونیم راحت باشیم؟
علی:اره نازنین خانم حتما اینطوری من هم راحت تر هستم
علی تو منو واقعا دوست داری؟من انتخاب خودت هستم یا خانواده؟
علی:نارنین جان من تورو واقعا دوست دارم راستش الان 2سال هست که به شما علاقه پیدا کردم ولی شما خیلی مشغوا درس خوندن بودین ومیدونستم اگه بیام جواب رد میشنوم واسه همین صبر کردم تا شما درستون تموم بشه
واسه چندلحظه موندم چی بگم از اینکه من انتخاب خودش بودم وافعا رضایت داشتم ومهم تر واسم این بود پسر پاکی بود .صحبت هامون کردیم وقرار عقد رو گذاشتیم ویک ماه بعد عروسی، عقدمون بانظر من وعلی خیلی ساده برگذار شد.
اولین بوسه ای که علی رو دستم هنگاه دست کردن حلقه گذاشت حسابی منو سرد کرد حتی خود علی هم متوجه شد ،بعد از عقد با علی به اتاق من رفتیم.
روتخت من نشستیم دستم تو دستای علی بود منو کشید طرف خودش وبه خودش فشار داد گفت:بالاخره بهت رسیدم،نازنین خیلی دوست دارم خیلی.
سرم از بغلش بالا اوردم یه بوس رو صورتش زدم ،محکم بهش چسبیدم هردومون خیلی خسته بودیم وخوابمون میاومد . حالا دیگه خیلی خجالت میکشیدم بخوام توبغل علی بخوابم ولی از یه طرف دوست داشتم تو بغلش باشم واقعا علی رو دوست داشتم.
لباسم رو عوض کرد یه تاپ صورتی وبا شلوارک سفید پوشیدم موهام رو هم باز کردم علی هم رفته بود لباسش رو عوض کنه وقتی اومد تو اتاق منو دید گفت:خانمی منو ببین نازی چه قدر خوشگلی تو
اومد نزدیکم منو بغل کرد وواسه اولین بار لب یه مرد رو روی لبام حس کردم،حس خیلی خوبی بود علی با لطافت تموم داشت رو لبام بوسه میزد انقدر پاک بود که مطمءن بودم منو واسه هوس یا سکس نمی خواد اینا همش نشانه علاقه ودوست داشتنه.خودمم همکاری کردم ولبام رو تولباش قفل کردم واسه چند مین داشتیم لبای همدیگه رو می خوردیم.علی بادستش کمرم رو نگه داشته بود واسه همین از خوردن لباش خسته نمی شدم لباش از رو لبام جدا کرد گونم رو یه بوسه زد .گفت:نازی چشمات رو ببند ،،،باشه بستم
همینطوری که وایساده بودم دستم رو گرفت منو با خودش برد گفت :بشین رو تخت حالا چشمات رو باز کن
وایییی چی میدیدم یه گردنبند واسم خریده بود که اسم خودش ومن رو گردنبنده حک شده بود همینطوری داشتم گردنبنده رونگاه می کردم گفت:خانمی بندازم گردنت؟،،،،علی مرسی چه قدر خوشگله اره واسم ببندش
رفتم پشت سرم وخوددم موهام رو اوردم جلو که راحت تر ببنده گردنبنده رو بست ازپشت گردنم رو بوس کرد منم خودم انداختم تو بغلش لبام رو بوس کرد گفت:نازنین جونم خوابت نمیاد؟امروز زیادی خسته شدیم هردومون
باسرم اشاره کردم خوابم میاد، همونجا رو تخت کنار علی خوابیدم یکم بینمون فاصله بود یه دفعه گفت:اااا نازی چرا فاصله گرفتی هان؟.. اومدنزدیکم منو کشوند طرف خودش سرم رو گذاشت رو بازوش گفت:از حالا به بعد اینجا سرت رو میذاری
انقدر خسته بودم که متوجه نشدم کی خوابم برد ساعت 5صبح بود علی از خواب واسه نماز بیدارم کرد نمازم رو خوندم رفتم رو تخت خوابیدم بعدش علی اومد منو بغلش گرفت داشت با موهام بازی می کرد که خوابم بردساعت 10صبح بود از خواب بیدار شدم فکر کردم علی خوابه لبم رو گذاشتم رو لبش بوسش کنم دیدم بیداره سریع لبم گرفت یدون بوس محکم کرد .اولین شب رو عالی سپری کردم بهترین شب زندگیم میتونم بگم بود علی مرد ایده آلی واسم بود همون شب اول منو وابسته خودش کرد.سه هفته از عقدمون سپری شد.تواین سه هفته حسابی به همدیگه وابسته شدیم وعلایق همدیگرو شناختیم
یک هفته قبل از عروسی علی زنگ زد بهم گفت نازی مامانم اینا دارن میرن شمال خونه مادرجونم اماده شو عصر میام دنبالت بیا پیش من.
من هم سریع حموم رفتم ولباسام رو اماده کردم خودمم اماده شدم یه ارایش ملیحی کردم همونطوری که علی دوست داشت.ربع ساعت بعد از اماده شدنم علی اومد دنبالم رفتیم خونشون.
رفتم تو اتاقش داشتم لباسام رو عوض می کردم یه دفعه از پشت بغلم کرد خوابوند رو تختش خودش خوابید رومن
گفتم:چندروز اینجا هستما!!!!
گفت:به تو چه خانمی خودم هستش واییی نازی هفته دیگه واسه خودم میشی ،من وتو زیر یه سقف زندگیمون رو شرو می کنیم
گفتم:له شدم پاشوعلیییی
همینکه از رو من بلند شد سریع از زیر دستش خواستم فرار کنم محکم منو گرفت گفت:کجاااا ؟؟؟
گفتم:هیجا
گفت:ناززیییی دوستتتت دارمم شیطون یه چیز بگم؟؟
گفتم:جونممم بگو؟
گفت:الان می خوامت دیگه طاقت ندارمممم خواهش
گفتم:نچچچچ نداریم
علی:ناز نیااا جون علی
گفتم:نه نه نه نداریم
دوباره خوابوند منو رو تخت افتاد به جون لبام محکم می خوردش مکش میزد با زبونم بازی میکرد تحمل بدن هیکلیش رو خودم نداشتم ولی انقدر ماحرانه لبام رو می خورد که تو اون لحظه متوجه سنگینی بدنش نمی شدم دستش رو برد زیر لباسم همینطور که لبام می خورد باسینه هام بازی می کرد صدام بلند شده بود خودمم با علی همکاری کردم ولباش میکشیدم تو دهنم واب دهنش رو می خوردم علی سریع تاپم رو در اورد سوتینم رو باز کرد که همون لحظه خجالت کشیدم دستم رو گذاشتم رو سینه هام چشمام رو هم بستم.
علی::نازییی اذیت نکن بذار ببینم سینه هات دیوونه شدم از بس از رو لباس نگاهشون کردم چشمات رو باز کن نازنینن من
چشمام رو باز کردم علی دستام رو از رو سینه هام برداشت گفت::وایییی نازیی خیلی نامردی نذاشتی اینارو ببینم یه حالی ازت بگیرم
افتاد به جون سینه هامم با یکی از دستاش فشارش میاد با دهنش محکم سرش رو مک میزد هم درد داشت هم لذتتت نتونستم صدام رو حبس کنم
آخخخخ علی اروممم درد داره واسه خودته
تقصیر خودت نذاشتی 3هفتس اینارو ببینمممم جانم نازی صدا کن نفسم
اهههه گاز نگیر علیییی آخخخخ
دیوونه اه ونالتم جانممممم نازی
کمکم رفتم پاینن و بدنم رو لیس میزد رسید به شلوار جینم دکمه شلوارم رو باز کرد درش اورد لباسای خودش رو هم دراورد با یه شرت خودش رو رو من مماس کرد سفتی کیرش رو کسم بود یکم ترسیده بود خیلی سفت شده بود علی چرخید من رو اورد روخودش پاهاش رو دور کمرم حلفه کرد وزیر گلوم رو می خورد منم خودم رو فشار میدادم بهش همینطور که زیر گلوم رو می خوردم شرتم رو داد پایین دستش رو می کشید رو کسم که همون لحظه ارضا شدممم یا یه اههه خیلی بلند
اههههههه علییییی
ایییی جانمممممم نازنینم ارضا شدی نفسم
دیگه حال نداشتمم بیحال رو بدن علی افتادم یکم که حالم بهتر شد علی گفت بخواب نفسم رو تخت می خوام بهت حال اصلی رو بدم
طاق باز رو تخت خوابیدم رفت بین پاهامم اول از خجالت سریع پاهام رو بستم خودش پاهام رو باز کرد با بینیش می کشید رو کسم خیلی خوشم اومد زبونش رو گذاشت رو کسم بالا پایین می کرد تحریکم می کرد ولی نمی خورد دوست داشتم واسم بخوره
بخورشششش علی بخور
همینکه گفتم بخور پاهام رو باز تر کرد سرش گذاشت بین پاهام ومحکم کسم رو می خورد ومک میزد
آههه علی درد داره یواشششش
یواشششششششش نه نازنینم محکم
دستام رو گداشتم پشت سرش فشار میدادم به کسممممم علی با لذت تمام داشت واسم می خورد یه دفعه یه قسمت رو مک زد که جیغ بلندی کشیدم نقطه ضعفم رو فهمید واون قسمت رو مدام مک میزد
آخخخخخخخ توروخدا بسهه علی
جونمممممم نازنینن قربون صدات برم
دستام رو محکم گرفته بودم به تخت وجیغ میزدم دوباره بدنم لرزش بلندی کرد وارضا شدم علی صورتش رو با دستمال تمیز کرد لبام رو یه بوسه زد گفت راضی بودی ؟گفتم:اره ولی اونجام خیلی درداره چکارش کردی؟
گفت:نازنینن خودمه دوست دارم تازه هنوز مونده
یکم ناز کردم گفتم:نهههههه واییی دارم از درد میمیرم خدا به دادم برسه
گفت:نازی تحریکم نکن یه کاری کنم از درد گریت بگیره ناز نازی
نوبت من شد یه حال اساسی بهش بودم همونطوری که تو بغلش داشت با موهام بازی می کرد دستم رو بردم طرف شرتش کیرش رو تو دستم گرفتمم، خشکم زد خیلی بزرگ وکلفت شده بود فکر اینکه این کیر می خواد پرده منو پاره کنه مغزم رو نشخوار می کرد.
علی خودش شرتش دراورد کیرش راست شده بود واولین بار بود داشتم یه الت تناسلی علی می دیدم مثل پوست تنش سفید بود وخوشم اومد اگرچه از کلفتیش می ترسیدم با دستام باهاش بازی کردم علی گفت:نمی خوای بهش حال اساسی بدی؟
منظورش رو فهمیدم که براش بخورم ولی خواستم اذیتش کنم گفتم:چیکار کنم؟
گفت:بخورش جوننن علی دیگه طاقت ندارم نازی بخورش
69شدم سرکیر علی رو گذاشتم رو لبام اروم بوسش می کردم علی حسابی داشت تحریک می شدم می خواستم داد بزنه که واسش بخورم زبونم رو می کشیدم رو سرش روش تکون می دادم میذاشتم رو لبام میبردم داخل ولی نمی خوردم
علی:نازنیننننننننننننننننننننننننننننننن بخورششش
همینکه گفت بخورش سرش گذاشتم تو دهنم واسش مک زدم اروم شروع کردم بعدش محکم تر مک میزدم خیلی کلفت بود نمی تونستم تو دهنم نگهش دارم علی خودش تو دهنم جلو عقبش کرد حسابی بزرگ تر شد ولی خوشم اومد بازم می خواستم بخورم زیر کیرش رو لیس میزدم که اونم شروع کرد به خوردن کسم پاهام رو گرفت کسم روچسبوند به دهنش منم کیرش رو می کشیدم رو لبام اونم از این کارم حرصش گرفته بود نقطه ضعفم رو دوباره شروع کرد مک زدن
آخخخخخخ علی درد میگیره نخور نخور بذار کیرت رو بخورم
منو اذیتتتت می کنی ها نازنیننن
غلط کردم علی اههههههههه
منم دوباره کیرش رو محکم مک زدم تاجاییی که میتونستم بالبام به کلاهک کیرش فشار میاوردم کسم ول کرد شروع کرد به اههه وناله کردن
اهههه نفسمممم ارومممم کندی سرش رو
اصلا بهش توجه نکردم یه لحظه گفت:نازی الان میاد ولش کن کیرش ول کردم خودش اومد بغلم کرد خوابوند روخودش گفت:نازی دلم نمیاد پردت رو الان بردارم واسه شب عروسی خیلی برنامه ریزی کردم دوست دارم شب عروسی شب فوق العاده ای بشه
گفتم:علی توهنو ارضا نشدی می خوام ارضا بشی
کسم رو چسبوندم به کیرش با تموم وجودم می خواستمش علی کیرش رو گرفت گفت نه نازنین نکن می خوای بذارم پشتت اگه دوست داری؟
گفتم:علی درد داره میترسم ولی می خوام ارضا بشی بیا بذار
سرش کیرش رو چرب کرد سوراخ پشت منو هم چرب کرد سر کیرش رو گذاشتم پشتم با دستاش کمرم رو گرفت یکم فشار داد سر کیرش اومد بره داخل خواستم کمرم رو بکشم جلو که محکم منو گرفته بود کیرش با تمام قدرت کرد تو درد عجیبی کل بدنم رو گرفت
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ علی
نازنیننن درد داری نفسم درش بیارم؟
نه نگهش دار تورو خدا تکونش نده
باشه گلممم
از پشت سینه هام گرفت اروم لمسشون می کرد کم کم شروع به عقب جلو کردن کرد خیلی درد داشتم ولی واسم مهم بود علی ارضا بشه نتونستم از درد طاقت بیارم افتادم رو تخت علی هم خوابید رو من اروم اروم شروع به عقب جلو کردن کرد لاله گوشم رو می خورد دردش کمتر شده بود داشت بهم حال میداد توگوشم می گفت:دوست دارم نازنین خانممم عاشقتم
تلمبه زدنش رو محکم تر کرد وتا دسته می کرد تو با دستش با کسم بازی می کرد وخیلی حال می کردم ،حس کردم یه مایع داغ با فشار ریخت داخل علی ارضا شده بود بی حال افتاد رو من کیرش رو از پشتم در اورد شروع کرد به بوس کردنم بعدش بغلم کرد تقریبا نیم ساعت تو بغلش خوابیدم ،بیدارم کرد لبام بوس کرد گفت:پاشو بریم حموم غسل کنیم
انقدردرد داشتم که نمی تونستم درست راه برم رفتیم تو حموم غسل کردیم اومدیم بیرون باحوله نشستم تو بغل علی ازش واسه سکس خوبی که داشتیم تشکر کردم باهمدیگه صحبت کردیم علی سفارش داد واسمون غذا اوردن غذا خوردیم بعد از غذا رفتیم خوابیدیم . این یک هفته سپری شد وشب عروسی رسید بعد از جشن و....رفتیم توخونه ای که من و علی 4هفته بود با سلیقه خودمون چیده بودیمش.
تا در خونه رو بستیم علی منو بغل کرد گفت خوش اومدی خانوممم،نازی امشب مال من میشی واسه خودممم اگه گذاشتم شبی یخوابی
یدون خمیازه کشیدم که خوابم میاد !!
علی گفت:خواب بی خواب نازی 2ساله منتظرم که تورو واسه خودم کنم بعد تو خوابت میاد نه خیرم امشب تا صبح بیداری
رفتیم تو اتاق خوابمون که با سلیقه علی چی شده بود خیلی محشر شده بود رنگ صورتی ملیح وسفیدی که با هم ترکییب شده بود فضارو خیلی عاشقونه می کرد دسته گل عروسی هم با گلای صورتی به سلیقه علی بود.
علی کت ش رو دراورد گذاشت انداخت رو تخت منم کنار در وایساده بودم گفت:نازی شیطونی نمی کنی مثل اینکه چی شده خانمیه من اروم شده؟
یه شونه بالا انداختم در اتاق رو بستم یدون چشمک بهش زدم ،اومد طرفم چسبوند منو به دیوار اروم لبام می خورد، لبام رو ول کرد گفت:نازی قول میدم خوشبختت کنم
خودم رو چسبوندم بهش خیلی دلم می خواست زود تر مال خودش بشم ولی اون با صبر وحوصله تموم دست می کشید به موهام وبدنم
هلش دادم افتاد رو تخت رفتم سراغ شلوارش کمربندش رو باز کردم شلوارش رو کشیدم پایین اجازه نداد بقیه کارم رو بکنم دوباره منو کشوند رو خودش گفت:کار دارم باهات صبر کن
لباس عروسی رو از تنم جدا کرد همونطوری که وایساده بودم رفت پایین زبونش رو میکشید روشرت توریم با دستش باسنم رو گرفته بود وسرش یه دفعه به کسم فشار میداد واسم سخت بود وایسم خودش فهمید نشستم لبه تخت شرتم رو دراورد شروع کرد به زیون زدن به کسم سینه هام رو با دستاش فشار میداد
آهههه علی توروخدا من کیرت رو می خوام بذارش داخل اذیتم نکن
اصلاگوش نمیداد شروع کرد به خوردن کسم مک میزد زبونش رو فشار میداد لبه های کسم رو گاز می گرفت
آخخخخ گاز نگیر
سرم رو اوردم پایین سرش رو گرفتم تو دستم با لباش رو محکم کشیدم داخل دهنم توهمون جابه جا شدیم علی نشست رو تخت من نشستم تو بغلش خواستم شرتش رو دربیارم باز نذاشت این دفعه سینه هام رو بااب وتاب می خورد سرش رو فشار میداد به قفسه سینم احساس کردم کیرش داره بزرگ میشه خودم رو فشار میدادم رو کیرش سفتی کیرش رو خیلی دوست داشتم
علی :نازنین اماده ای؟
اره نفسم علی، جون من فقط اروم میترسم
خوابیدم رو تخت علی اومد رو من شرتش رو در اورد کیرش گذاشت رو کسم با دستم کیرش گرفتم میکشیدم رو کسم علی هم لبام رو بوس می کرد ،خودش کیرش رو گرفت اون یکی دستش روهم برد زیر کمرم با کیرش به کسم ضربه میزد میذاشت رو سوراخ کسم یکم فشار میداد ولش می کرد
آهههه علی بذار دیگه نفسم
کیرش رو کسم مماس کردکمرم رو محکم گرفت لبام رو داشت می خورد که محکم فشار داد رفت توو
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ علییییییی
جانم نازنینم واسه خودم شدی خانوممم شدیی قربونت برم،تحمل کن گلم می خوای درش بیارم؟
علی تورو خدا نگه دار تکونش نده
باشه خانومیی، نازیی خیلی دوست دارم
اروم شروع به تلمبه زدن کرد و کم کم محکم ترش کردد من ارضا شدمم علی هم بعد از چنددقیقه ارضا شد بوسم کرد وواسه خانوم شدنم یه دستبند خریده بود که بست رو دستم کیرش رو تمیز کرد من رو هم تمیز کرد تا حدودساعتای 5صبح باهام دیگه صحبت کردیم 2بار دیگه هم از جلو سکس کردیم وخوابیدیم.
دوستان امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه این داستان واقعی هست اسامی داستان هم مستعار نیست اسامی حقیقی هست دوست نداشتم هیچ کدوم از فسمت های این داستان دروغ باشه علت اینکه اسامی مستعار نیست به خاطر اینکه زوج های زیادی بااین اسم هست.باموافقت همسرم این داستان رو گذاشتم ودلیل اینکه خواستم داستانم رو بذارم این بود که دختر وپسرای جوونمون بدونن عشقی که با پاکی شروع بشه وسکس بین دونفر باشه که از همه نظرشرعا وعرفا به همدیگه مرحم هستن وزوج هستن بهترین تجربه سکس و..هست.و اینکه اگه غلط املایی داشتم ببخشید ونظرات همگی واسم مهمه وبهشون احترام میذارم.بدرود

نوشته: نازنین

همزمانسازی محتوا