شما اینجا هستید

چهارشنبه سوری و کردن زن همسایه

سلام شاید یه کمی طولانی بشه میرم سر اصل مطلب 28 سالم هست و اسمم پویا (مستعار) قد 186 ای بدک نیستیم
بعد چند سال محله زندگیمون عوض کردیم رفتیم محله جدید میرفتم سرکار 5 عصر میامدم گاهی اوقات هم توی کوچه چند دقیقه ای وای میسادم .......
بعد یه مدت برو بچ شناختم و این وسط همشون تا یه زن میدیدن داره تو کوچه رد میشه گوشی بدست و خودشونو جم و جور کنن که مخشو بزننو خلاصه از این حرفا

داستان سکسی:

اولین باری که زنونه پوش شدم

نمیدونم 18 یا 19 سالم بود شاید.
قبلش خوب همیشه یه جور از رفتارای زنونه خوشم میومد. مثلا لباس تنگ پوشیدن یا با عشوه راه رفتن و خودنمایی و سوسول بودن و از این چیزا... ولی خوب خیلی درگیرش نبودم. اصلا خودمم نمیدونستم که این حس می‌تونه تو پسرا هم وجود داشته باشه. خلاصه...
من قبلا تجربه سکس با پسر رو داشته بودم. دوران مدرسه و بعدش یه چندباری تجربه کرده بودم که قبلا داستان اینکه چطوری شروع شد رو نوشتم:
http://shahvani.com/content/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%DB%8C

داستان سکسی:

ستایش (1)

شلوغی و سروصدای تهران برای منی که 18سال تو یه شهرستان کوچیک زندگی کرده بودم سرسام آوربود..راننده هایی که دادزنان به دنبال مسافر بودن،خیابون های بزرگی که با وجود بزرگ بودنشون بازم گنجایش این همه ماشینو نداشتن،!دست فروش هایی که گوشه و کنار خیابون بساط کرده بودن، آدما و رهگذاریی که اونقد عجله داشتن ک به گداهایی ک جا و بی جا جلوی آدم سبز می شد حتی نگاهم نمیکردن!اما من که چند ساعت بود وارد تهران شده بودم و این چیزا برام تازگی داشت واقعا با دیدن این گداها بغضم میگرفت،باوجود وضع خطیر و بد مالی خودم ب هرکدومشون یه پول ناچیزی دادم..البته قبلا هم یه بار اومده بودم تهران اما 10سالم بیشتر نبود..ضمنا او

داستان سکسی:

عشق نطلبیده و پایدار تو اوج تنهایی

سلام به دوستای گلم
بچه ها من امروز میخوام یه داستان متفاوت براتون بگم
مدتیه که تو شهوانی داستانای درست و حسابی نمیذارن ولی امروز میخوام یه داستان مشتی بنویسم
همین اول بگم داستان دروغه یعنی تخیلی می نویسم حالشو ببرین (هرچند اکثرا دروغه داستانا)
با گوشی می نویسم ببخشید اگه غلط داره طولانیه ولی مطمینم خوشتون میاد.کامل بخونید چیزی رو جا نندازین.
بریم سر اصل مطلب
تخیلات مغز من با اسامی الکی از اینجا شروع میشه البته تا حدودی از لحظه های واقعی خودم رو هم توش توصیف می کنم:

داستان سکسی:

روح دوم من

سلام دوستان... ازتون خواهش میکنم نظرندین ودل رنجیده ی منو بیشتر نرنجونین... من فقط خواستم خودموازسنگینی اینهمه خاطره راحت کنم ممنون میشم اگه تو درددلم باهام سهیم بشین اسم من فیسا و پونزده ساله هستم.راستش من خاطره سکسی نداشتم... اما وقتی خیلی بچه بودم دوتا از همبازیام که بزرگترازمن بودن پرده منو زدن....منم وقتی فهمیدم چی سرم اومده دقیقا روحم سوخت... چندسال بعدش داداشم همون کار رو دوباره بامن کرد امامن بخاطرسادگی بیش ازحدم باتهدیداش ترسیدم وتاسن سیزده سالگی باهاش آمیزش داشتم... خیلی زجرآور بود هرروزم آرزوی مرگ بود...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS