شما اینجا هستید

عشق مخفیانه مامان

همه میدونستند مامان من و پسر خاله اش که چند سالی از خودش کوچیکتره دارای رابطه صمیمی هست. اما یه رازی هست که من از 12 سالگی فهمیدم. الان قسمت اولش را میگم اگه نظرات مثبت بود هر دفعه یه قسمت میگم: یه شب همه خونه خاله مامانم مهمون بودند. ما هم دعوت داشتیم. من اول راهنمایی بودم. موقع ورود به خونه حمید که اون موقع مجرد بود اومد استقبالمون. ما به همراه چند خانواده دیگه بودیم. دم در شلوغ شد. مردها جلو رفتند. زنها عقب موندند. مامان من اون موقع حدود 35 سال، قد متوسط، یه کم چاق، سفید، چشم و ابرو مشکی بود. چادری و مذهبی بود اما تو مهمونیا آرایش میکرد. حمید هم اون موقع 25-26 سالش بود.

داستان سکسی:

سکس عاشقانه من و سعید

سلام:من شراره هستم 23 سالمه قدم 170وزنم 55کیلو سبزه هستم وعاشق سکس همیشه با نگاه کردن فیلم های سکسی و داستان های سکسی وقتامو میگذرونم و لذت میبرم خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم

داستان سکسی:

تجاوز در خوابگاه دختران

با سلام داستانی ک میخوام بگم فقط و فقط برای دختراییه ک دوست دارن دانشگاه برن شهر دیگه و خوابگاه و...چش و گوششون باز باشه .من توی یه دانشگاه تو شمال کشور درس میخوندم .ترم سه بودم ایام فرجه های امتحانی بود و از اونجایی ک من توی خونه اصلا درس نمی خونم تصمیم گرفتم فرجه ها رو تو خوابگاه بمونم و درسامو بخونم .همه دخترا رفته بودن خونه هاشون جز چند نفر .ی روز بعد کلی درس خوندن گفتم برم حموم .وسط حموم کردن بودم که دیدم تاسیساتی همراه سرپرست خابگاه برای تعویض لامپ راهرو حموما اومدن .و چون حمومای خابگاه توی زیر زمین خابگاه بودن خیلی ساکت و اروم بود .سرپرسته گفت خانوم همون جا بمون این آقا دوتا لامپه عو

داستان سکسی:

نمی خواستم منو بکنه

من شبنم هستم و 22 سالمه. قدم 164 و وزنم 52. سینه های تقریبا بزرگی دارم با کس تپل. این قضیه بر می گرده به 2 سال پیش. اسم همسایمون حامده که من ازش خوشم می اومد اما اون از من سو استفاده کرد. حامد پسره خیلی جذابی بود قد بلند و خوش هیکل و همیشه دوس داشتم همسر آینده ی من بشه. حامد با داداش من دوست بودن و هر از گاهی می اومد خونمون و من هم به بهانه ی اینکه ببینمش می رفتم تو اتاق و براشون خوراکی می بردم. تا اینکه یه روز از تو گوشی داداشم شماره اشو برداشتم و بهش زنگ زدم و گفتم که ازش خوشم میاد اونم گفت که باید یه جایی دور از خونمون هم دیگه رو ببینیم.

داستان سکسی:

سکس خوب و غمگین

سلام این خاطره ی خوب و درعین حال غم انگیز منه داستان بر میگرده به 1 سال پیش وقتی من با ستایش آشنا شدم این رو هم بگم که خونه ما کرجه و خونه فامیلامون تهرانه خونه ستایش هم تهرانه من ستایش 2 سالی بود که باهم بودیم ولی تو این مدت ففط یه بار لب گرفتیم یه روز ستایش زنگ زد گفت کجایی من گفتم تهرانم اومدم نمایشگاه کتاب گفت بیا خونمون من خیلی ترس داشتم ولی با این همه قبول کردم رفتم پیشش گفتم مادر پدرت کجان گفت عمم تصادف کرده بیمارستانن منم شاد که شاید اولین سکس زندگیم اتفاق بیفته رفت یه شربت اورد خوردم تشکر کردم بعد از احوال پرسی بهش گفتم یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفت نه گفتم میخوام گفت چیو گفتم لب

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS