شما اینجا هستید

چرا تو سایت اقدر اعتماد بین اعضا کم شده و خانمها دیگه اعتماد نمیکنن به پیامهای دوست یابی جواب بدن

نوشته mehranjoon1356 در 10. مهر 1393 - 10:46

قیم من و مامان

خاطره من مربوط به دو سه سال پیشه. پدر من حدود چهار سال هست که فوت کرده و شوهر خالم قیم من و مادرم شده. من اون موقع ها بچه بودم و خیلی دلتنگ پدر. شوهر خاله ام مرد مذهبی و خوش اخلاقیه. از همون اول جای پدر را در قلب من گرفت. اکبر اقا همیشه وقتی منو میدید بغلم میکرد و ماچ آبدار از لپهای بزرگم می گرفت. من چاقم و از بچگی بر خلاف پسرها سینه های تپلی دارم. اکبر آقا سینه هام را از پشت میگرفت و منو میچسبوند به خودش بعد لپمو ماچ بارون میکرد. گاهی هم ریشاشو میمالید زیر گردنم که من قلقلکم میشد و میخندیدم. از این حرکات اکبر اقا خوشم میومد. یه روز اکبر اقا اومد خونمون.

داستان سکسی:

مالیدن توی مترو

سلام دوستان این داستان کاملا واقعی هستش و برام اتفاق افتاده من معمولا با مترو توی سطح شهر رفت و آمد میکنم. یه روز غروب که داشتم از سرکار برمیگشتم که خیلی ام مترو شلوغ بود توی ایستگاه دروازه دولت یهو یه جمعیت خیلی زیادی وارد قطار شدن البته اینو یادم رفت بگم که یه خانومی که کون بسیار بزرگ و قلمبه ای داشت جلوی من به طوری که کونش به سمت من بود وایساده بود.

داستان سکسی:

کون دادن به مونا و الهام دو جنسه

من کوروش هستم 25 ساله از تهران حدود دو سال پیش به خاطر یک مریضی پوستی که در کمرم داشتم پیش یک خانم دکتر به نام الهام رفتم که یک منشی به نام مونا داشت هم دکتر و هم منشی واقعا از نظر بدنی وقیافه فوق العاده بودند که تصور هم نمی کردم دو جنسه باشند وقتی وارد اتاق شدم الهام گفت پیراهنتو در بیار و دمر رو تخت بخواب اون مریضی نزدیک باسنم بود الهام گفت تا کمی شلوار و شرتم بکشم پایین و بعد شروع کرد به مالیدن یک کرم دست نازی داشت حسابی حشری شده بودم الهام کارش تمام شد و بعد تو نسخه چهار تا امپول نوشت وگفت مونا امپول تزریق کنه من که حسابی حشری بودم رفتم پیش مونا و اون هم امپول را تزریق کرد و به من گفت ت

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS