شما اینجا هستید

سکس خواهرم سمیرا با نامزدش

اسم من سیناهست،من یه خواهردارم که سه سال ازمن بزرگتراست و25 سالشه و5 ماه پیش نامزد کرده،مااهل کرج هستیم،پدرومادرمون برای چند روزی بخاطر فوت یکی ازفامیلهای مادرم به تهران رفته بودند،من ان روز مبادا که میخواهم براتون تعریف کنم توخونه باسمیرا تنها بودم دیروز با بچه ها قرارفوتبال تو سالن گذاشته بودیم، من داشتم آماده میشدم که دوستم بیاد دنبالم بریم فوتبال که دیدم خواهرم سمیرا با نامزدش تلفنی صحبت میکنه تو اتاقش،بعد اینکه صحبتش تموم شد رفت جلوی میز آرایش وهمینکه داشت ارایش میکرد متوجه شدم زبر چشمی داره منو میپاد،چیزی متوجه نشدم،دیدم دوستم به موبایلم تک انداخت که رسیدم دم درخونتون بیابیرون،باسمیرا

داستان سکسی:

سکس اساسی با نامزدم

سلام. جریان سکسی که میخوام براتون تعریف کنم، بین من و نامزدم اتفاق افتاده. من 24 سالمه و نامزدم 28. از وقتی رومون به هم باز شد، قبول کرد که تا زمان عقد و ازدواج، از پشت و جلو دخول نکنه. اما با این وجود بدلیل علاقه شدیدی که بینمون هست، همیشه سعی کردیم چه روحی و چه جسمی و چه جنسی بهم حال اساسی بدیم! خانوادشون رفته بودن سفر و قرار شد بیاد دنبالم و بریم اونجا. راستش از بابت همسایه ها خیلی استرس داشتم! چون آبروی جفتمون در خطر بود! خلاصه ریسک بزرگی بود! اون روز یه شورت صورتی جیغ و توری با پاپیون کوچولو پوشیده بودم با یک لباس شب گیپور صورتی کم رنگ! بدون سوتین!

داستان سکسی:

عاشق زن دایی بودم

سلام،برخلاف اکثریت دوستان خاطره نویس که یاتهرانی هستن یا شهرای بزرگ!من ی روستایی ام، یه روستای محروم و دورافتاده!نمیدونم از کجا شروع کنم،قصه من خیلی بلندتره،اماخلاصه شو میگم،خدمت بودم که دایی کوچیکم نامزد کرد!اولین بار که اومدن روستا(چون تو شهرزندگی میکنن)تونگاه اول حدود10ثانیه بهم زل زد(زن دایی)،نمیدونم چرا!

داستان سکسی:

چه لذتی داره کون دادن

سلام حمید23سالمه.این داستان واقعیه میخوایدباورکنیدموخوایدنکنید.من قیافه خوبی دارم وسفید و بی موهستم گوشتی ام وباسن فچ دارم این خاطره مال 17سالگیمه تابستون شده بودرفتم تویه جوشکاری کارمیکردم صاب کارم منصور 32 سالش بود و مجرد...چن باری باهم مدرسه ای هام سکس دوطرفه داشتم وبیشتردوس داشتم کرده بشم.حتی چن باروقتی سفت میکوبیدبدون این که دس به جلوم بذارم ارضامیشدم...خلاصه روزای اول بودسرکارجوشکاری رفته بودم هنوزیخ رابطه اب نشده بودیکی ازدوستای منصور اومدچن فیلم گی دادش منصور هم یواشکی رف تواتاق ته جوشکاری دیدشون...منم کارمیکردم وقتی بیرون اومدکیرشودیدزدم وحشتناک بودحتی روزهای قبل وسوسه شدم یه باربک

داستان سکسی:

حال با مادر زن پنجاه ساله کوس تنگ

داستان یک
درود به همه خوانندگان من پارسا هستم. این اتفاق رو به جهت این نوشتم که برای من اتفاق افتاده چه خواسته یا ناخواسته این کارها اتفاق افتاده است و بعد چند سال دارم دارم برای شما بیان میکنم فقط از شما تقاضا دارم برای بچه هایی که مطلبی ، جریانی ، عکسی در این سایت میزاره اینقدر اون شخص رو له و خمیر میکیند که بنده خدا از مطلب نوشتنش بیزار و پشیمان میشه . حالا با توجه به دیدن این موارد و من این مطلب رو مینویسم در شب یلدای 1393

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS