شما اینجا هستید

بوی شرافت (1)

- ببخشید حاج اقا اگه دیر شد...دستم تنگ بود. گوشه یِه چادرش را با دندانش گرفت و دسته ی اسکناس را مقابل حاجی گذاشت. حاجی انگشت شصتش را به زبانش زد و شروع به شمردن اسکناس ها کرد 1,2,3,4,5,6
- حالا کجا میخوای بری؟
- برمیگردم روستامون پیشِ پدر ومادر پیرم!
- پس شوهرتو چرا اینجا خاک کردی؟میبردیش همونجا دیگه!
- ننه باباش نزاشتن!گفتن حق نداری پسرمون رو ببری به طویله ای که بهش میگی خونه!
- چطور تا وقتی زنده بود پسرشون نبود!از ثروت چند ملیاردی محرومش کردند!حالا پسرم پسرم میکنن؟!مگه پدر و مادر بدبختت میتونن خرج تورو بدن؟؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS