شما اینجا هستید

کیرم با رها چه ها کرد!

سلام ب دوستان گل شهوانی من امیرم و22 سالمه خاطره ای که براتون مینویسم برمیگرده به سال 92 من از سن 18 سالگی با رها رفیق بودم خیلی دوسش داشتم دلم نمیومد بهش دست بزنم حالا اینجا داستان و ول میکنیم و من از خودم برتون میگم من قدم 188 و وزنم 100 کیلو و از کیرمم بخوامدبگم یه 24 سانتی میشه و خیلی هاتم من در زمان دوستیم با رها جنده هم کردم ولی دلم نمیومد بگامش خدایی دوسش داشتم یه رفیق خیلی صمیمی دارم ب نام محراب اونم 20 سالشه و خیلی با هم تا حالا جنده گاییدیم ولی رها نمیدونه همیشه محراب وقتی ب رها نگاه میکرد حس میکردم ک نگاهاش فرق میکنه و اونو انگار ک بهش حسی داره .
بریم سر اصل داستان

داستان سکسی:

نگاه های مربی بدن سازی

سلام سجاد هستم 19 سالمه این خاطره زمانی اتفاق افتاد که من 16 سالم بود و همیشه هر روز ساعت 10 تا 12 با پسر عموم می رفتم باشگاه بدنسازی و تمرینات بدنسازی پسر عموم تماشا می کردم و چون صندلی کم بود همیشه پیشه مربی باشگاه می نشستم و مربی با من خیلی حرف می زد چون جفتمون بیکار می نشستیم البته هر از گاهی می رفت به تازه واردا اشکالات حرکاتشونو می گفت بهشون گیر می داد ولی اکثر اوقات کنار من بود ، آقا وحید(مربی باشگاه) که هر وقت منو می دید یک جوری نگام می کرد انگار داره چهره منو اسکن می کنه Sad آقا وحید متاهل بود

داستان سکسی:

هیچی مثــل ســاده بودن نیست ! (1)

این خاطره بهترین و مهمترین خاطره توی زندگی منه ! زندگی یه پسر 28 ساله ، که دین و دنیاش فقط و فقط یه نفره !
حتی قید خیلی چیزا و خیلی کسارو زدم بخاطرش ، خیلی از آدمای توی زندگیمو خط زدم بخاطر اون !
اسمم سالار / 28 سالمه / یه پسر معمولی ام اصلا اعتماد بنفسم ندارم ! آدم همیشه باید دیگران ازش تعریف کنن نه خودش از خودش تعریف کنه ! اینجا ( مخصوصا توی این دنیایی مجازی ) اگه شما خشگل یا زشت باشید ، فرقی واسه خواننده نداره !
مهم داستانی هست که خواننده میخونه ! و مهم درک و فهمش هست .
بگذریم میرم سر اصل مطلب ...

داستان سکسی:

عشق اول و آخر هستی

اسمم هستیه 19سالمه داستان زندگیمو زود شروع میکنم .2سال پیش با پسری به اسم رامین اشنا شدم انقدر به هم وابسته شده بودیم که تصمیم گرفتیم باهم ازدواج کنىم 1 سال از دوستیمون میگذشت که مامانم از رابطه مون باخبرشد وقتی قضیه روبهش گفتم گفت خانوادشو میفرسته خونمون اما این تازه اول بدبختیمون بود خانوادش راضی نمیشدن از طرفی ام مامانم بهم فشار میاورد دیگه طاقتم تموم شده بود نمیدونستم چیکارکنم شب و روزم گریه بود.1سال به سختی گذشت هردفعه که رامین رو میدیدم گریم میگرفت اون بغلم میکرد آغوشش برام پراز آرامش بود وقتی با دستاش اشکامو پاک میکرد یه بوسه ام رو چشمام میذاشت بهم میگفت خانومم گریه کنی منم گریه م

داستان سکسی:

سارا و دکتر زنان

سلام من سارا هستم 23 ساله، من یه مدت طولانی بود که کسم خارش داشت، رفتم یه دکتر زنان که ببینه چیه، نمیدونستم دکتر زنه یا مرد، وقتی رفتم دیدم دکتر مرده، برام مهم نبود چون میدونستم قرار نیست معاینه بشم، چون شنیده بودم دخترها را معاینه نمیکنن، وقتی باهاش در مورد مشکلم صحبت کردم، سریع گفت برو تو اتاق لباست را در بیار، منم با بد بختی و هزار تا خجالت رفتم،شلوارو شرتمو دراوردم ، بعد خوابیدم رو تخت پامو باز کرد گذاشت بالا روی او دسته ها، بعد همین جوری وایساد رو بروم گفت تا حالا سکس داشتی گفتم نه، گفت حتی سکس مالیدنی هم نداشتی، منم گفتم وااااای دکتر این چه حرفیه شما چی کار دارین، بعد چراغشو روشن کرد

داستان سکسی:

زندایی این دفعه رو شانس آوردی

آره زندایی بخورش بخور تا ته بخور ... عالی می خوری حالا نوبت منه بیار کس زیبات رو بیار می خوام کاری کنم که دایی رو طلاق بدی بیای پیش من زندگی کنی .... پاشو احسان پاشو .. هان!!! اَه (دقت کنید که روی الف فتحه است) بازم خواب بود راستش نمی دونم چیه ولی فکر کنم شما هم اینطور میشید راستش قضیه از این قراره که داداش من ( خدا از این مسافرت ها براش زیاد کنه) امسال کنکور داده و دارن می روند به تهران برای 3روز و 4 شب (خودمم نمی دونم چطور 4 شب می مونند و درحالی که 3 روز خواهند موند)...

داستان سکسی:

داستان سکسی من و دیگر هیچ

سلام در همین ابتدا عرض کنم اسمایی كه میگم غیر واقعیه ولی داستان واقعیت داره و هرکی فش نثارم کنه بسیار ناراحت میشم واگذارش ميكنم به خر اصحاب کهف
خب بریم سراغ اصل ماجرا
من یه پسر 25 ساله سبزه هستم با قد 176 و وزن 70 سبزه و تا دلتون بخواد شوخ طبع و یکم بگی نگی بانمک
مهر 90 بود كه با یه دختر بصورت خیلی اتفاقی آشنا شدم چون ایشون چند بار تک زد و منم كه شبا تا دیر وقت بیدار بودم نصفه شب از خواب بیدارش میکردم و مراحمش میشدم
حوصله ندارم میرم سراغ اون شب

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS