شما اینجا هستید

سفر با خانم مطلقه

داستانی که میخوام واستون تعریف کنم برمیگرده به دوماه پیش که برنامه بیتاک رونصب کردم من سعید۳۰سالمه قدم۱۸۶وهیکلی نسبتاخوب دارم اون موقع وقتی که داشتم تو بیتاک میچرخیدم یکیو اد کردم که زده بود کاشت ناخن ساحل خلاصه سرتونو درد نیارم اون خانم اسمش طیبه بود قدش حدود۱۷۰هیکل بسیارعالی وسکسی داشت ازشوهرشم جداشده بوداولین قراری که باهم گذاشتیم رفتیم جاده چالوس وتو همون جلسه خیلی باهم صمیمی شدیم بعد یکی دوقراری که باهم گذاشتیم من بهش پیشنهادیه سفرو دادم وقرار شد شب بهم خبربده که شب بهم اس دادقراره فردا بره مشهد واسه انجام یه سری کارهای بیمش نمیتونه باهام بیادسفرمن ازش پرسیدم که تنها میخوادبره گفت آره

داستان سکسی:

آنای مقتدر (1)

قسمت اول – چراغ خوشبختی (توضیح تمام داستانهای من فانتزی و تخیلی هستن و صرفا جهت خالی شدن ذهنم می نویسم. این داستانها ترکیبی هستن از جادو، بی د ی اس ام، هنتای و شهوت به صورت سریالی میان بیرون و گاها ممکنه یک قسمت اون عاری از هرکونه سکسی باشه...)

***

داستان سکسی:

زن عموی باحالم

داستانی که دارم تعریف میکنم مال سال 89 من تو بندر عباس زندگی میکنم من سال 80 عروسی کردم و چند سالی بچه دار نمیشدیم در صمن من اصالتا تبریزی هستیم و هیچ فاملیلی تو بندر نداریم و بخاطر شرایط کارم ی پروژه بود که رفتم مشغول کار شدم تو بندر عباس دکتر خوبی نبود و برای درمان تهران و یزد میرفتیم تا بالاخره سال 89 ما بچه دار شدیم و خانمم باید تهران تحت نظر پزشک بود خوب منم مجبور بودم برم سر کار خانمم پیش خواهرش بود تو تهران من ی زن عمو دارم سفید تپل خدایی خیلی باحاله سنش هم حدودا 50 سالش عموم بازنشسته کشتیرانی بود مادرم ی روز به من از تبریز زنگ زد که زن عمو شهره داره میاد بندر دنبال کارهای بیمه عموم

داستان سکسی:

گاییدن کون کارآموز

سلام اسم من کیارش هس.مهندس عمرانم و تو پروژه های کوچیک شخصی ساز مشغولم.داستان گی هس پس اگه نمیخواین نخونین.من ۳۰ سالمه ومجردم از پسرای زیر بیست خیلی خوشم میاد.تابستونی که گذشت من مجری یه ساختمون پنج طبقه مسکونی بودم تو غرب تهران.پروژه هزار متری که پروژه های اندازه اون چون کوچیکن کارآموز ندارن.یعنی چیزی نداره که کار آموز بیاد بخواد یاد بگیره.ولی از شانس ما فامیل کارفرما که فوق دیپلم عمران بود واحد کارآموزی داشت که قرار شد بیاد اونجا پیش من هر از گاهی سر بزنه منم برگه هاشو با مهر نظام مهر کنم.پسری لاغر خوشتیپ ،ریشاش اصلا در نیومده بود،گندمی و حدودا بیست ساله که اسمش نیما بود.مثل همه دهه هفتا

داستان سکسی:

اولین سکس رسول با مریم

سلام دوستان. این داستانی که میخوام واستون بگم کاملا واقعیه. دفعه اولمم هست ک داستان مینویسم و البته با گوشی پس اگه غلط املایی داشت ببخشید اسم من رسول هست ۱۸ سالمه . قدم ۱۷۸ و وزنمم ۵۵. خوشتیپم هستم. خب بریم سر داستان.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS