شما اینجا هستید

من و مامان در دبی

سلام اسم من شهرام آخر تابستون قرار شد منو مامان و بابا بريم دبي دو روز قبل سفر بابا كارش زياد شدو قرار شد من و مامان با هم بريم تو دبي به منو مامان يك اتاق دادن مامان من يك زن 50 ساله سينهاش 85 كونش اندازه يك طبل روناي كشيده هيكل خوبي داره تا رسيديم مامان مانتو شلوارشو در اورد يك سارافن يك سره تا سر روناش تنش كرد نصف از سينهاش بيرون بود روناش سفيد سفيدشم افتاده بودن بيرون منم يك شلوارك تنم كردمو ديدم مامان با همون لباس كيفش و برداشت رفت جلو در منم اخمام رفت تو هم و ازش خواستم يك لباس مناسب تر تنش كن اونم كفت عزيزم ميخواي غيرتي بازي در بياري همين الان بريم ايران من دوست دارم اينجا ازادي راحت

داستان سکسی:

آشنایی با زهرا در اتوبوس

بچه ها سلام اسم من محمد سی سالمه از مشخصاته ظاهریم سبزه قدم 175 چشمو ابرو مشکی با بدنی پر و پرمو اما زیادم خوشگل نیستم یه روز از تهران داشتم با اتوبوس به شهرمون برمیگشتم تو اتوبوس که تک صندلی بود من اخر نشسته بودم تو ردیفهای تکی وسط یه خانوم خوشگل نشته بود تا دیدمش دلمو گرفت خلاصه اتوبوس در حاله حرکت بود منم چند بار به بهانه ای اب خوردن دیدش زدم اونم زیاد نگاه نمیکرد اتوبوس در یه قهوه خونه توقف کرد همه ای مسافرها پیاده شدن تو سالن دیدم اون رفت دستشویی من که از بوی بده دستشویی های بینه راهی بدم میاد نفرفتم تو سالن بودم رفتم چایی گرفتم سره پا بودم که دیدم اون خانومه امد جلوم گفت چایی از

داستان سکسی:

روزی که من زن شدم با نفسم

سحرهستم 26سالمه ....خاطره ی که میخوام براتون بنویسم کاملاواقعی ونه توهم نه فانتزی...چون اغلب دوستانی که خاطره های اینجارامیخونندزیرش فوش میدندکه این دوروغ ونمیدونم چراحرف کسی راباورنمیکنند
سالهابود.ه همیشه دلم یه عشق میخواست که حسابی باهاش حال کنم کسی که دوستش داشته باشم وبهش حس قوی داشته باشم چون نظرم اینه که ادم تاکسی رادوست نداشته باشه نمیتونه باهاش یه رابطه ی خوب برقرارکنه....

داستان سکسی:

از در دستشویی شروع شد

سلام .ازتون خواهش میکنم مطلب زیرو حتما بخونید...اینا همه اعتراف های یه سینه سوخته ی عاشقه بدبخته بیماره روانیه...حتما تا پایان باهاش باشید...به جون عمش همه راسته...عمشو کفن کنم عینه واقعیته...

داستان سکسی:

به نظر شما من واقعا اونو کردم ...!؟

چند سال پیش با ی دختری تو اینترنت آشنا شدم دختر خوبی بود با هم حرف زدیمو قرار گذاشتیم همو دیدیم ازین دخترای با مرامو لوتی مآب بود اما ی حسی میگفت به درد من نمیخوره این اونی نیست که من دنبالش میگردم اما دوست نداشتم بهش اینو بگم از طرفی اون دنبال یکی میگشت که مال خودش باشه تک پر خودش باشه بالاخره تو چند وقت رفتو آمد غیر مستقیم بهش فهموندم ،مثلا چند بار بهش گفتم خودم برات آستین بالا میزنم ی شوهر خوب برات پیدا میکنم اونم دوزاریش افتاده بود ولی دوستیمون ادامه داشت اونم میگفت تو برام ی دوست خوب هستی من هیچوقت فکر خاصی دربارت نمیکنم !

داستان سکسی:

همکلاسی موخرمایی

دوستان این خاطره نیست ، فقط داستانیه که حاصل ذهن مریض خودمه اینم بگم من تا حالا سکس نداشتم ... خودم گی نیستم اما این داستان گی هست اونایی که خوششون نمیاد نخونن و بیزحمت فوش ندین چون اینجا اومدیم داستان بخونیم نه اینکه فوش بدیم ... اگر نگارشم اشکالی داره خوشحال میشم بگید تا داستانای بهتری بنویسم ...
=========================================

داستان سکسی:

خيانت دلچسب به شوهر ديوثم

من شادي هستم واين داستان زندگي تخميه منه...
هنوز يكسال از ازدواج منو سجاد نگذشته بود كه متوجه شدم آقا با يه دختر ديگه ريخته رو هم!! دنيا رو سرم خراب شد،تمام آرزوهام به باد رفته بود. حالم داشت از دنيا به هم ميخورد آخه من براي سجاد هيچ چيزي تو زندگي كم نذاشته بودم. چه تو خونه داري وچه تو سكس، هر كاري دوس داشت براش انجام ميدادم،براش ساك ميزدم حتي آب كيرشو هم ميخوردم چون از اين كار خيلي لذت ميبرد، بيشتر وقتا از كون ميكرد منو ولي من اصلا اعتراض نميكرم چون واقعا دوسش داشتم و ميخواستم نهايت لذتو از من ببره!

داستان سکسی:

سکس با آبجی دومی

سلام به همه بچه های شهوانی میخوام یه خاطره شیرین از سکس با ابجی دومیم تعریف کنم سکس با محارم هر کی خوشش نمیاد داستان دیگه ای بخونه
من تو یه خوانوادی ۵فرزنده زندگی میکنم که سه تاش دختره دو تا هم پسر من بچه چهارم خونم که دو تا ابجی بزرگ و یه داداش بزرگ دارم خلاصه زیاد وارد جزئیات نشیم

داستان سکسی:

دید زدن توی مستی

باسلام من سامانم خیلی وقته بااین سایت اشناشدم توی این مدت داستان های جالبی روخوندنم در عوض بعضی هاهم نمیدونم مردومو چی فرض میکنن.من تصمیم گرفتم داستانموبراتون بنویسم .درموردراست بودنش قضاوت باخودتون .سال اخر دبیرستان با یکی اشنا شدم به اسم بابک چند سالی بوداومده بودن تهران وضعشون خیلی خوب بوددر ضمن خوشگل هم بود بگذریم هیچ کدوم درس نخوندیم ازاونجا که وضع ما خیلی خوب نبود من رفتم سره کارواونم دنبال دختر بازی واین حرفا .دیگه کمتر همو میدیدیم تا اینکه بعد یه مدتی بهم خبردادکه می خوادبایکی ازدوست دختراش ازدواج کنه اولش کلی تعجب کردم اسمه دختره مهتاب بود.قدش حدود160 وزنش55 سفید بودوخوشگل با موها

داستان سکسی:

لز من و بهترین دوستم

سلاااام به همه ی دوستان
من از اولین دوستی با جنس مخالف ضربه ی بدی خوردم، مدتی افسرده بودمو بعدشم دیگه نتونستم به پسرا اعتماد کنم.
من و یاسی حدود 12 ساله که باهم دوستیم، چیزی تو زندگیمون وجود نداره که با هم در میون نزاریم. یاسی خیلی کمکم کرد تا روحیم به حالت قبل برگشت و دوباره شدم همون فرناز که یه لحظه ام آروم و قرار نداشتو از شیطنتاش همه دیوونه میشدن!...
اوایل تابستون بود که بهم زنگیدو گفت میخواد شب خونه تنها بمونه و من برم پیشش بمونم... منم با کمال میل رفتم پیش دوست جونم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS