شما اینجا هستید

قانونی برای شکستن (1)

گاهی فکر میکنم چطوری آدمای مهم تو زندگی همه میان، ولی تو زندگی هیچ کس نمیمونن. چطور میشه عزیزترین های دیروز مردم، دشمن امروز همدیگه میشن؟
مشکلی نیست اگر از کنار هم رد بشیم و یه سلام یا خداحافظ به هم هدیه بدیم، حداقل زمانی که میدونیم طرف چقدر بهش احتیاج داره. بزار بعدش ولت کنه، مهم اینه که پیش وجدان خودت بتونی سربلند باشی.
آدم باید آدم باشه، دختر و پسر بودن دلیل رفتار و کردار اشتباه نیست. مردی به سکس و کیر کلفت و مخ زنی نیست. زن بودن هم دلیل له کردن احساس دیگران نیست. مردونگی زن و مرد نداره، ببین چقدر انسانیت داری، همون قدر مردونگی داری.

داستان سکسی:

از رضا تا سارا

این یک داستان نیمه بلند اروتیکه و
فضاسازی توش خیلی مهمه برای همین حجم
توضیحاتش زیاده. ضمنن داستان شامل مباحثی
مثل همجنسگرایی، تغییر جنسیت و تا حدی خشونت
میشه. اگر علاقه ندارید نخونید.

داستان سکسی:

شروین داداش دوستم

سلام من اسم نازیه و 20 سالمه یه دوست خیلی صمیمی داشتم تو دوره دبیرستان که خیلی بچه مثبت بود منم از اون دخترای شیطون بودم که جام همش تو دفتر بود ولی هیچ وقت تو دبیرستان نه سکس داشتم نه دوست پسر .سال پیش دانشگاهی بودم . اسم دوستم مریم بود خبر داشتم که یه داداش داره و اسمش شروینه ! بچه هایی که رفته بودن خونه مریم میگفتن که داداشش خیلی خوشگله و خوش هیکله . من با اینکه دوست صممیمیش بودم هنوز نرفته بودم خونشون تا اینکه یه روز مریم منو دعوت کرد اونجا .

داستان سکسی:

کلثوم ازم سوءاستفاده کرد

با سلام به همه شهوانی ها این داستانی رو که میخوام واستون بگم برمیگرد به دوران کودکیم که چه جوری شد که الان یک آدم به قول خودتون مجلوق داستان از اونجای شروع میشه که من با بابام رفتیم مدرسه به عنوان دانش آ موز غیر رسم ثبت نام کردن چون فقط ۶ سالم بود خلاصه برگشتیم خونه منم خوشحال بودم رفتم با برادرام بازی کنم ما تو روستا زندگی و خونه بلوکی سیمانی نداشتیم خونه هامون گلی بودن مثل قطار که واگن واگن بود خونه ما همینطور بود یک اتاق من وبرادرام ومادر بزرگم میخوابیدیم یک اتاق مامان و بابام و یک انباری هم داشتیم که یخچال و بقیه خرت و پرتا رو توش میذاشتم بگذریم من داشتم با برادرام بازی میکردم که یهو یک

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS