شما اینجا هستید

من و زهرا دختر خالم

سلام دوستان اين خاطره سکسم بادخترخالم هست
من يه پسر هفده سالم که زندگي خودوخانوادم براساس اعتقادات مردم ايرانه وهيچ شباهتي بااين داستانايي که خوندم مثلا دختره جلوباباش باشورت راه ميره نداره تو خاطره من ازين چيزا نيس و حالاخاطره

داستان سکسی:

اتوبوسی به نام هَوس

به گمونم شیوا یه رگش مغولی بود اصلآ حروم زاده. با اون دوست کیری ِ بد اخمش، ساناز. از این کُسای ریز میزه ی کردنی. صورتش شکل اَن بود شیوا، عین پسرا بود حتی ، سینه های بزرگ و کون ِ چشم نواز. کلآ یه ذره تاپاله بود ولی خب، نمی دونم سر چی، خیلی دوسم داشت.تازه چشماشم بود. چشماش، وقتی که می خندید از ته دل، کار خودش رو می کرد تو قلقلک زیر شکمت.مث اسب ِ بارکش می تونست ساعت ها زیر ِ کیر دووم بیاره و تازه تهش بچرخه با صدای خمارش بت بگه : بازم می خوام. بازم بکنیم ؟.

داستان سکسی:

سکس من با زن برادر زنم

سلام من تا حال داستان ننوشتم اونم از نوع سکسیش
خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدودا 11 سال پیش . تازه ازدواج کرده بودم زنم یه برادری داشت که یک زن خوشگل و خوش هیکل داشت اوایل که من وارد این خانواده شده بودم

داستان سکسی:

خیانت یا انتقام؟

این خاطره ای که می خوام بنویسم بر می گرده به پارسال . اول یکم از خودم بگم تا ویژگیهای اخلاقی و ظاهریم آشنا بشید. من بردیا 30 سالمه و استاد یکی از دانشگاههای تهران هستم. البته زیاد بچه درس خون نبودم که فکر کنید زود استاد شدم اتفاقاً خیلی هم بچه شرری بودم و همیشه جزوه تنبلای کلاس بودم ولی خوب آی کیوی خوبی داشتم تو دبیرستان در حد قبولی درس می خوندم و بزور واحد پاس می کردم. تو دانشگاه هم که وارد شدم دیگه رسماٌ ریدم و چند ترم مشروط شدم و کارم به شورای دانشگاه کشید و با هزارتا تبصره گذاشتن درس بخونیم. فقط از ترس سربازی درس می خوندم که برم یه سطح بالاتر چند سالی راحت شم.

داستان سکسی:

سکس در شب عروسی خواهرم

سلام به تمام اعضای شهوانی (تمامی اسامی جعلی می باشد)
اسم من معینه 27 سالمه و این ماجرا بر میگرده به 2 سال پیش شهریور که عروسی خواهرم بود، خواهرم یه دوست داشت به اسم آزیتا که رفت و آمد خانوادگی داشتیم، موقع عروسی خواهرم من سرباز بودم و 20 روز مونده بود خدمتم تموم بشه برای عروسی 10 روز مرخصی گرفتم و اومدم خونه که شبش عروسی بود، کچل بودم ولی بخاطر مرتب کردن خط ریشم رفتم آرایشگاه و برگشتم خونه و یه دوش گرفتم و آماده شدیم و رفتیم عروسی.

داستان سکسی:

سکس با دو زن چادری

سلام ;;من محسن هستم البته این نامه مستعارم و اسم خودم نیست ولی داستانی که میخام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه حالا میخوایین باور کنید میخوایین باور نکنین.

داستان سکسی:

13 بهمن ماه تولدشه

سلام.اسم من m.n و اسم مثلا عشقم fateme /خوب ميدونم که يه روزي حرفامو ميخونه چون به قول خودش اينجا زياد ميومد.داستان از اون جايي شروع شد که يه روز سرکار يه دختر بهم زنگيد و منم همينجور که غذا ميخوردم با خنده کلش کردم گفتم بيخيال مابشو اما از اونجايي که مامور شده بود چندباري زنگ زد منم که بدم نميومد باهاش جور شدم.يه مدت ميحرفيديم که بالاخره يه روز گفت که ميخواسته منو امتحان کنه.واسم جالب بود که چه کسي قصد امتحانمو داشته واسه همين بيخيال گفتم حالا تو امتحان کدوم معلمي رد شدم که يهو با جوابش دنيارو رو سرم خراب کرد.....
خواهرم..آره خواهرم

داستان سکسی:

چطور عشقم پرده ام رو زد

سلام بچه ها من خیلی وقته ک داستان های بقیه رو خوندم و دیدم هرکی داستان نوشته چقدر فحش شنیده اما خوب دوست دارم خاطره ی بهترین روز زندگیمو واستون تعریف کنم و دلیلی نداره وقتی دارم این همه وقت میزارم مینویسم دروغ باشه ......

داستان سکسی:

شروع زندگی سکسی من

سلام.ساعت 3:38 نصفه شبه شروع کردم.اولین داستانیه که مینویسم.عضوم نیستم ولی سه ماهه مرتب میامو میشه گفت نود درصد داستانارو خوندم.فقطم از سه چهارتاش خوشم اومده بقیش خیلی ضعیف بود واقعا.ینی بعضیاش انقد ابکی بود که فقط میگفتم:خدایا مارو با کیا کردی 75 میلیون? دیگه با خودم گفتم یه دونه بنویسم.تو راهنماییم یه انشا نوشتم درمورد کتاب کلی حال کردن فرستادن منطقه اول شد چاپ شد تو این آموزش پرورش واینا دیگه این شد اعتماد به نفس پیدا کردم بنویسم.اخه یا اعتماد به نفس میخواد و یه داستان توپ یا یه داستان مزخرف و یه غیرت مشت واسه خوردن کلی فحش.که هیچکودومو ندارم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS