شما اینجا هستید

دیدن لز به صورت زنده

همیشه دوست داشتم یه لز از نزدیک ببینم. برام شده بود یه فانتزی
خلاصه با این ارزو زندگی میکردم تا اینکه....
من حامدم.صد هشتاد و شش قدمه و عاشقه سکسم. ساله هشتاد وارده دنشگاه شدم(شهرستان) . داشتم دو سال خوار دانشگاهو میگاییدم تا اینکه یه هم خونه جدید پیدا کردم که مثل خودم بچه پایه ای بود.منو مهدی دیگه دختری نبود تو دانشگاه که نکرده باشیم.
با هم خیلی مچ بودیم.
گاهی اون مخ میزد و دختررو با دوستش میاورد خونه. گاهی هم من.
اوضاع داشت عالی پیش میرفت تا اینکه یروزداشتم از سلفه دانشگاه میومدم بیرون که دیدم دم سلفه دخترا یه موجوده زیبا وایساده

داستان سکسی:

هنوز عذاب وجدان دارم

سلام به همه ایرانیا. برا اولین بعد 4 سال کیرم راست شد برم یه سر به جند تا سایت سکسی بزنم. از وقتی که ازدواج کردم د؛یگه وقت این جور شیطنتهارو ندارم اومدم تو این سایت چشمم خورد به یا داستان به نام سکس با زن شوهردا ر ممنوع. یهو یاد دوران مجردی افتادم و عذاب وجدانی که هر از گاهی میاد به سراغم. داستان از جایی شروع میشه که من مجرد بودم و تو یه آژانس کار میکردم.روبروی یه کوچه بالا تر از آژانس یه دفتر امور مشترکین بود که از آژانس ما کد گرفته بود تو این دفتر هر از گاهی من میرفتم کارامو انجام میدادم یه خانوم خشگلی اونجا کار میکرد به اسم ''' باورتون شاید نشه اما یادم نمیاد اسمشو.

داستان سکسی:

کون دادن من و خالم

سلام اسم من مرجانه و بیست سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به دوسال پیش وقتی که هیجده سالم بود؛بریم سر اصل داستان:من یه دوست پسر دارم که از دوران ابتدای باهم دیگه دوست شدیم و این مدت همش تو فاز عشق وعاشقی بودم باهاش وقصد داشتم باهاش ازدواج کنم و اصلا تو فاز سکس نبودم تا اینکه مهراد(دوست پسرم)تو دانشگاه اراک قبول شد منم چون خونمون تو خرم اباد بود خیلی ناراحت شدم چون دیگه نمیدیدمش؛بعدظهر بود خاله فاطیم بهم زنگ زد ومثه همیشه شروع کرد به شوخی بامن اخه خیلی باهم راحتیم وگفت مهرادت پرید و دیگه پیشت نیست واومده شهر من (اخه خونش اراک بود)و؛؛؛من بدجور حالم گرفت وگذشت تا یکی دوماه

داستان سکسی:

دید زدن تهمینه توی توالت

سلام.آنچه در ادامه میخوانید ماجرایی واقعیست که تو دهه 70 برام اتفاق افتاد ،البته شاید درشرح کم و کیف احوالات نواقصی باشه که امیداست در کلیت خاطره موثر نباشه.من متولد و بزرگ شده یه روستای دوردست یکی از استانهای جنوب غربی کشورم که از 22-3سالگی به اقتضای کارم به شهر اومدم و با مختصرپول پدری خونه ای قدیمی اما مرتب خریدیم و من با سلیقه خود تغییراتی ظاهری ایجاد و اونو تو محله نسبتا" به روز کردم.همسایه بغلی مافردی لاغراندام و اهل دود وتریاک بود که برخلاف ظاهرش زنی سنتی اما خوش صورت و خوش اندام داشت که ازروی نظربازی ذاتی چند باری که نگاهم به چشای زاغش افتاد فهمیدم سر وگوشش میجنبه و اگه پیش بیاد میش

داستان سکسی:

خیانت در سالگرد ازدواج

بعد از دیدن اون صحنه ی لعنتی با عصبانیت و ناراحتی خیلی زیاد از خونه زدم بیرون و رفتم توی پارک نزدیک خونمون ، یه صندلی خالی گیر آوردم و نشستم روش ، شروع کردم به فکر کردن درباره ی چیزایی که دیده بودم . هرچی سعی کردم یه دونه، فقط یه دونه جواب قانع کننده برای این کارش پیدا کنم نشد که نشد. تو مدتی که تو پارک بودم به همه چی فکر کردم،به گذشتمون،به عشقی که(ظاهرا) بینمون بود و هزار تا چیز دیگه.نمیدونم تو زندگی چی براش کم گذاشته بودم که این کارو باهام کرد؟

داستان سکسی:

کون دادن مامانم به پزشک رادیولوژیست

سلام من اسمم سعید و 18 سالمه و داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به سال قبل میشه که ما به ترکیه رفته بودیم برای مسافرت به کشور..... نمیگم به خاطر مسایل امنیتی وقتی ما رسیدیم ترکیه ما رو بردن برای برداشتن عکس پاسپورتی و آزمایشگاه
و اما مامانم: مامانم اسمش نسترن 41 سالشه قد 159 سانت و وزن 86 کیلو کون خیلی خیلی گنده ای داره طوری که راه رفتنی هر مردی دوست داره از کون بکندش واقعا کونش خیلی گندس شاید باورتون نشه ولی چند بار تو خیابون جلو خودم بهش تیکه انداختند.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS