شما اینجا هستید

سکس با یکی از پرسنل دانشگاه

سلام داستان من درمورداولین و آخرین سکسم در دوران مجردی بود. تو دانشگاه با همه شوخی میکردم پسرودختر.جوری که همه منو میشناختن.هیچوقت دنبال سکس با یه دختر نبودم و همیشه میگفتم گه بخام سکسی داشته باشم بهتره برم یکی رو صیغه

داستان سکسی:

خونه دانشجویی دختران

سلام من مرجانم 23سالمه ودانشجوی یکی ازشهرهای شمالی بودم.من با3تاازدوستام یه خونه ای اجاره کردیم واونجازندگی میکردیم این خاطره واسه 3سال پیش که من 20ساله بودم روبه روی خونمون یه خانواده ای زندگی میکردن که پسرشون یه مدت طولانی کلیدمن بودهمه جادنبالم می اومدتااینکه بلاخره من قبول کردم باهاش دوست شم مردادماه بودودوستام هیچ کدوم ترم تابستون نداشتن امامن برداشته بودم صاحبخونه یه زن بودکه شوهرش فوت شده بودوبادختراش زندگی میکردامایه روزظهراومدوبه من گفت که قراره واسه عروسی خواهرزاده اش برن کرج طبقه ی دوم یه پدرشوهرصابخونه تنهازندگی میکردکه حسابی پیربودوصاحبخونه گفت مرجان جان من به پدرشوهرم سپردم وخ

داستان سکسی:

آخرین دختر نجیب

سلام،متنی که براتون مینویسم تمامش واقعیه اگه کمبودی داره دلیلش نویسندگیه منه.و به بزرگی خودتون ببخشید..
جریان من و پریا زمانی شروع شد که یکی از دوستان من ، پریا رو که از آشناهشون بود به من معرفی کرد که ایشون میتونه کارهای نقشه کشی انجام بده ..سن من در اون زمان یعنی دو سال پیش 30و پریا 23 بود.پریا دختری بسیار سفید با چشمان درشت و خوشگل واندامی پر و کاملا سکسی و من هم با رنگی گندومگون و قیافه جذاب و اندام ورزشی و بدنساز تقریبا نیمه حرفه ای بودم یا بهتره بگم هستم..قد هردومون هم نسبتا بلند.

داستان سکسی:

مریم زن شوهردار حشری

سلام دوستان من شاهین هستم و این داستانی رو که میخوام بگم مربوط میشه به پارسال
من 32 سالمه و تو یک بوتیک کار میکنم یک روز یک خانومی(مریم) امده بود خرید که من دیدم خیلی حال میده هی به من نگاه میکنه
بعد یواش یواش سر حرفو بازکرد و با سوال ذرباره اجناس شروع کرد منم خیلی مودب و با شیطنت جواب دادم اخر کار که می خواست بره خودمو بهش رسوندم و ازش شماره گرفتم همون روز واسش چند تا اس عاشقانه دادم اولش ناز میکرد بعد شروع کرد به اس دادن منم که دیدم خودشه چند تا جک سکسی باش فرستادم اونم اس داد که بفرس خیلی با حاله منم هرچا جوک سکسی داشتم براش فرستادم و حسابی با هم رفیق شدیم

داستان سکسی:

سکس عاشقانه برای آخرین بار

سلام به دوستان شهوانی
من احسان هستم و 25سالمه
داستان من مربوط میشه به آخرین سکسم با دوس دخترم که برمیگرده به حدود یک سال پیش.
با دختر زیبایی به نام مینا نزدیک 6سال دوست بودم. سکس های متنوع و زیادی داشتیم که هر کدوم در نوع خودش جالب و دوس داشتنی بود. مینا دختری سفید و زیبا و خوش اندام بود و همیشه به این خصوصیت خودش مغرور بود. اما هیچ وقت غرورش دامنگیر من نشد. بریم سر اصل مطلب که اگه خوشتون اومد داستانای بیشتری واستون مینویسم.

داستان سکسی:

بوسه ازکون زهرا

آقا چندي قبل با يه كوني حال كردم كه نگو ونپرس پدر سگ خيلي ناز و اهل حال بود.قضيه از اين قراره كه تو محله مون يه بيوه زني هست به اسم زهرا البته اينكه ميگم بيوه زن نه اونكه تصور كنيد سنش زياده چون 27 سال بيشتر نداره اما چون كلاً يه زن حشري بوده و اينطور كه ميگن به پسرعموي شوهرش خيلي حال ميداده و حتي شوهرش معتقده كه بچه دومشون كه يه پسر 4 الي 5 ساله است بايد بچه پسرعموش باشه چون بينهايت شبيه پسرعموشه و بنابراظهارات بچه اول زنه كه يه دختر بچه 12 ساله است زهرا بيشتر مواقع شبها تو چاي شوهرش قرص مي انداخته و بعد پسرعموي شوهرش مي اومده اونجا و يه حال درست و حسابي با زهرا ميكرده بعد كه مسئله ديگه عم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS