شما اینجا هستید

روزی که پردمو خودم زدم

سلام دوستان
الان که دارم مینویسم تا حالا با 7نفر سکس داشتم وتجربیات بی نظیری دارم که اگه خوشتون بیاد تعریف میکنم
خودم وقتی بهشون فک میکنم لذت میبرم
من سکس رو با همجنسبازی از سن بلوغ یعنی حدودا 13 سالگی تجربه کردم...
بعد از اون جسارت پیدا کردم و با دو تا از دوس پسرام لا پایی و لب گرفتم
و مدتی بعد از دیپلم تصمیم گرفتم که پردمو بزنم
دلم میخواست خودم اینکارو بکنم
چون خودارضاییم زیاد بود و دیگه از مالیدن چوچوله لذت نمیبردم
یه روز رفتم حموم وتازه یاد گرفته بودم برای تنوع توی لذت بردن یه چیزایی توی کونم بکنم که حسه خوبی بهم میداد

داستان سکسی:

اولین کون دادن مارال به نامزدش

سلام من مارال هستم. متولد 70 هستم و الان 22سالم شده. عقد کرده هستم. شوهرم 27سالشه. اینجا فقط واسه سکس چت میام و نه و وب هم نمیدم. این خاطره مال زمان قبل از عقد کردنم هست وقتی که نامزد بودیم. بعد از مراسم نامزدی که کم کم صمیمی تر شده بودم با شوهرم و خانوادش اکثرا خونه ی اونا بودم. یعنی معمولا از عصر میرفتم و غروب که شوهرم از سرکار برمیگشت تا صبح میموندم و فرداش برمیگشتم خونه یا آخر هفته ها و تعطیلات که دو سه روز میموندم. باهم دیگه توافق کرده بودیم که تا قبل از عروسی کاری به کسم نداشته باشه چون خانواده ی هردوتامون سنتی بودن.

داستان سکسی:

گی با معین جونم

با سلام من میلاد 25 سال دارم خاطره ای که می خوام تعریف کنم واقعیه من یه دوست دارم که اسمش معین هستش 8 سالی میشه دوستیم اما من از دوران راهنمایی میشناختمش و حس خوبی بهش داشتم کون تپلی داشت که ادم و جذب می کرد قدش185 و وزنشم 85 واقعن اندام خیلی سکسی داره خیلی وقت بود تو کفش بودم. خلاصه بعد یه مدت دوستی با معین جونم احساس می کردم خیلی دوسش دارم هر موقعیتی گیر می اوردم دیدش می زدم خودش ام فهمیده بود دیدش میزنم به شوخی بعضی وقتا به سینه و باسنش دست می زدم.

داستان سکسی:

همکار و عشق سابق من

من با سحر حدود 9سال پیش تو یه شرکت همکار بودیم .شرکتی که توش کار میکردیم پر بود از دختر وپسرای مجرد.این سحر خانوم ما تو جمع دخترای شرکت تک بود وخیلیا تو کفش بودن و منم دوس داشتم باهاش دوست بشم واز ترس این که جواب نه بده بهم ومغرور بودم پا پیش نمیذاشتم.گذشت تا این که از همکارا شنیدم سحر رو قراره بفرستن قسمت ما و با این خبر پسرای قسمت تو کونشون فشفشه روشن شده بود.حالا بماند که سحر خانوم تو این جمع منو انتخاب کرد تعریف از خود نباشه از هر جهت از همه سر بودم.خلاصه بعد چند ماه سحر خانوم از شرکت استعفا داد و منم بعد سحر .بعد بیرون اومدنمون از شرکت حدود دو سالی باهم بودیم ولی در حد دو تا دوست.خلا

داستان سکسی:

نرگس و سه کیر

داستان نرگس و سه كير
بعد از ظهر يك روز گرم تابستان بود كه به زنم نرگس زنگ زدم و گفتم اماده بشه امروز زودتر ميام خونه و ميخواهيم بريم بيرون در داون تاون تورنتو بگرديم و خريد كنيم
نرگس معمولاخيلى از خريد و بيشتر از اون از گشتن توى شهر با من خوشش مياد
كلى ذوق كرد و خوشحال شد و گفت مرسى سعيد جونم كه اينقدر به فكر منى و زود حاضر ميشم كه بريم
من هم خودم رو در كمتر از نيم ساعت رسوندم خونه . ديدم نرگس دوش گرفته و يه حوله دور بدنش پيچيده و در حال بررسى كمد لباسها و انتخاب لباسه

داستان سکسی:

سکس چت با سینا

سلام به همه ی بچه های شهوانی
داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعی هست و هیچ چیزیو دروغ نمیگم
من اسمم سونیا هستس تقریبا 3ساله که بلیبرم مظورم از بلیبر یعنی طرفداره جاستین بیبرم 17 سالمه قدم 163 شاید یکم نسبت به سنم کوتاه باشم ولی هیکلم فوق العاده سکسی و لاغرم
7ماه پیش تو فیسبوک از طریقه یکی از پیج های جاستین با یه پسری به نام سینا اشنا شدم که اونم بلیبر بود و مثل خودم 17ساله ما از هم خیلی خوشمون اومد ولی متاسفانه اون قشم زندگی میکرد و من تهران خلاصه این که دوس شدیم عکسای همو دیدیم ولی فقط میتونستیم چت اس و زنگ بزنیم!

داستان سکسی:

شب خراب

سلام به همه دوستان من اسمم بابکه اهل شیرازم 180قد75 وزنم الان 29 سالمه برای اولین باره که دارم داستان مینویسم ببخشید من حدود 5ساله مجرد زندگی میکنم این داستانم مال3سال پیشه که اون زمان من با پسر عموم که مجرد بود خیلی پایه بودم و اون یه دوست دختر داشت که مییومد خونه پیش ما که قرار شد یکی از دوستاشو به من معرفی کنه که 4نفره باشیم خوب اونا سوار ماشین شدن ورفتن دنبال دوستشون که اسمش بود ش ببخشید که اسم نمیارم قرار شد نیم ساعت برگردن خونه من اون زمان فرهنگ شهر بود و کلاس ش سر قم اباد قصرالدشت به هم نزدیک بودیم اما حدود 2ساعت طول کشید تا اومدن منم که به هم ریخته بودم چراغ اضافه هارو خاموش کردم و

داستان سکسی:

گناه من

حرفهایی که مینویسم همه حقیقته و هیچ دروغی توش نیس و ازتون خواهش میکنم منو راهنمایی کنید چون واقعا دارم زجر میکشم تک دختر یه خانواده مرفه هستم که هیچ چی واسم کم نذاشتن و انقدر زیبا هستم که زبان زد خانواده هستم و از اونجایی که پدر و مادرم تعصبی بودن با هیچ کس دوست نبودم تازه 20 سالم شده بود که با یه پسر 34ساله که وصع مالیش خوب بود از طریق خواستگار نامزد کردم از اونجایی که پسره از شهر دیگه بود و فقط چند سالی بود که به شهر ما امده بود ما فقط از محل کاری که تو شهر ما داشت پرس و جو کردیم و چون همه تعریف کردن مورد تایید قرار گرفت و ما ازدواج کردیم 2 هفته بعد از ازدواج ما فهمیدیم همسرم تو شهر خودشو

داستان سکسی:

سکس با آقای همکار

من کارمند دانشگاه هستم.35سالمه.اندامم تپل هست.کس تپل و باحالی دارم.عکسای سکس رو که نگاه میکنم میبینم هیچ کدوم کسشون به خوشکلی کس خودم نیست.همکاری دارم که اونم هیکل سکسی عالی داره.هروقت شلوار جین میپوشه من فقط رد کیرشو میگیرم.همیشه دلم میخواست میرشو لمس کنم.راستی نگفتم که سینه هامم درشته.سایز 75.سفت و گرد و تپل.با یه هاله قهوه ای باحال اطرافل سینم.ضمنا من و همکارم توی یه اتاق کار میکنیم.واسه همیشه مانتوهامو جوری انتخاب میکردم که سینه هام چششو بگیره.یه روز وارد اتاق شد و به من گفت خبر داری قراره من و شما واسه یه ماموریت بریم کیش؟گفتم نه.اما چه خوب.حداقل همسفرم شمایید و خیالم راحته که خوش میگ

داستان سکسی:

کون دادنم به پسردایی

شنیده بودم پسر دایی ام کیرش بزرگ و کلفت هست و چون متاهل بود و از من هم پنج سال بزرگ تر بود دوست داشتم منو بکنه و چون آخر هفته با دوستان تو باغشون مهمونی دورهم میگرفتن و دوستانش هم متاهل بودن و معمولا با خانواده بودن در پی فرصت بودم که شانس از غیب رسید . حالا که راجبش فکر میکنم میبینم اگر این اتفاق رخ نمیداد محال بود من بتونم نتیجه بگیرم از نقشه های خودم و از شانس خودم متشکرم تازه ممکن هست در روزهای دیگر هم باز شاهد چنین برنامه ای باشم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS