(اسم ها مستعار)
سلام من محمد رضا هستم 21 ساله دانشجو .
از خودم بگم من عاشق ورزش پرتاب دیسک هستم که کنارش کمی بندسازی هم میرم پس هیکلم اونقدرا هم شلخته نیست ! یه روز که از دانشگاه می اومدم خونه پسرخالم بهم زنگ زد وگفت که امده ساری(شهری که توش درس میخونم!) . خیلی خوشحال شدم چون از بچگی با هم بودیم وخاطرات زیادی با هم داریم. شبو با هم گذروندیم وقتی که صبح شد تصمیم گرفتیم با هم بیرون شهر رو دور بزنیم وسایل رو گذاشتیم تو ماشین و حدود 10 صبح حرکت کردیم ...
نهار رو تو جنگل خوردیم ...
تو راه برگشت به خونه دو تا داف خوشگل و ناز به چشممون خورد شهرام ماشینو زد کنار اونا که مدل ماشینو دیدن(پراید) سوار نشدن و یه جورایی مارو کیر کردن ! ما هم یه راست رفتیم خونه شب که شد من بساطو پهن کردم عرق سگی رو زدیم به سلامتی خودمونو زندگیمون ... تو حال خودم نبودم که یهو شهرام حرف اون دافای خوشگل رو پیش کشید راستش منم خیلی توی کف بودم یهو پیشنهاد دادم بریم بیرون دوتا جنده جور کنیم اونم خیلی زود قبول کرد خدا شکر اونقد حالمون بد نبود که نتونیم رانندگی کنیم با نیم ساعت چرخیدن تونستیم هدف رو پیدا کنیم ایندفه خیلی زود سوار شدند تو راه باهاشون بیشتر اشنا شدیم اسم یکیشون زهرا واون یکی سمیرا بود راستش نمیتونستن جایه اون دافایه بعد از ظهر رو بگیرن ولی من از هر دو تاشون خوشم اومد.
یهو سمیرا گفت خیلی گشنمونه و زهرا هم با سر تایید کرد من و شهرام شام خورده بودیم دو تا ساندویچ هم واسشون خریدیم که دیگه شعر نگن . وقتی رسیدیم خونه خیلی اهسته رفتیم تو که کسی شک نکنه . خیلی زود لباسمونو در اوردیم زهرا خندید و گفت چرا اینقد حولید منم بی مقدمه مو هاشو کشیدم سمت کیرم داد زدم بخورش جنده شهرام که از من وحشی تر بود سمیرا رو زد زمین لباساشو دراوردو افتاد به جونش . من به هیچ کجاش جز کسش توجه نداشتم فقط میخواستم جرش بدم کیرمو از دهنش در اوردم اسپری رو زدم کاندوم رو کشیدم روش بی مقدمه فرو کردم تو کسش مثله خر تلمبه میزدم توکسش . شهرام هم داشت سینه هاشو گاز میگرفت صدای دوشون بالا رفته بود و جیغ و داد میکشیدن خوبشبختانه کسی صداشونو نمیشنید بعد 5 دقیقه تلمبه زدن به زهرا گفتم که بیا تو پشتت بزارم ولی اون گفت نمیدم و اینکاره نیستم منم اینو به شوخی گرفتم و به زور از کون کردمش البته خیلی اهسته چون واقعا اینکاره نبود زهرا داشت زیر دستم جون میداد که احساس کردم ابم داره میاد از کونش کشیدم بیرون کاندوم رو در اووردم خواستم بریزم تو دهنش که نذاشت منم بالای فکشو با دست فشار دادم وقتی دهنش باز شد کردم تو دهنش و بعد از کمی عقب جلو همشو ریختم دهنش همونجا روش دراز کشیدم کاره شهرام و سمیرا تموم شده بود داشتند ما رو تماشا میکردند از روی زهرا بلند شدم بیچاره نمیتونست تکون بخوره یه دوش گرفتیم پول هردو شونم دادیم تو شهر پیادشون کردیم ...

نوشته: ممد رضا

سلام ب همه ی شما عزیزان.میخوام ماجرای کونی شدنم رو بگم من اسمم علیه یه پسر خوشگل کون طاقچه و خوش قیافه قدم180،وزن70و یه کون خیلی خوشگل دارم ک برای بچه محلا مونه من الان 18سالمه من از اون جایی ک یادمه همه منو میکردن من از بچگی کون میدادم من وقتی 17سالم بود چندتا پسر تو کوچمون بود ک هی منو انگشت میکردن و اولین کسی ک کیر ب کون من زد اسمش حسین افغان بود یه کیر خیلی بزرگ داشت اول لا پایی می کرد بعد منو برد خونه خالی و همه چیزمو در می اورد ب شروع میکرد اولین باری ک منو برد خونه با عصبانیت گفت زود بیا ساک بزن منم از اون به بعد خیلی از کیر خوشم بعد از اینکه کیرشو خوردم بهم گفت به حالت سگی ب خواب گفتم میخوام چیکار کنی گفت این سوراخو میخوام جر بدم گفتم درد داره گفت آروم میکنم رفت کرم اورد زد ب کونم یه کمم زد به کیرش بعد با یکی از انگوشتاش کرد تو کونم که خیلی درد داشت ولی یه کم بعد آروم شدم بعد کله کیرشو کرد تو کونم ک یه دفعه داد زدم داشتم میسوختم که یه دفعه کل کیرشو کرد تو کونم که نفس نمیتونستم بکشم که بعد یه دفعه آروم تلنبه میزد بعد تند تر شد خیلی خیلی تند تلنبه میزد منم آروم شده بودم که یه دفعه داغ شدم ک فهمیدم آبش اومد ب افتاد روم بعد بلند شد رفت تو اتاق یه نفر دیگه لخت اومد ک فهمیدم کونم پارس که اومد جلو هیچی نگفت یه لب محکم گرفت بعد گفت میخوام جرت بدم چطوره منم خیلی حشرم زده بود بالا گفتم تو عمرا بطونی کیرشو در اورد مونده بودم چی بگم یه کیر25سانتی گفت چطوره؟گفتم عالیه برای منه گفت زیادی نیست گفتم اشکال نداره یه ربع براس ساک زدم بعد گفت بریم سر اصل مطلب چون آب حسین جون تو کونم بود لیز بود گذاشت دم کونم هر کاری کرد نرفت که دفعه انگشت کرد تو کونم که خیلی بازی کرد که دفعه ی بعد کیرشو کرد راحت رفت تو که فرقونی خوابیده بودم بعد دراز کشید گفت بشین روش منم نشستم روش که یه ربع بالا پایین کردم آبش اومد اونم ریخت تو کونم ک خیلی حال کرده بودم بعد از اون با کیر کلفت های کوچه جمع میشن منو میکنن منم از اون ب بعد آرایش میکنم خیلی کون میشمامید وارم خوشتون بیا خدافظ

نوشته:‌ علی

سلام
داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به ده سالگی من میشه و یک خاطره هست .یک خاطره تلخ برای من که تاثیر زیادی توی زندگیم داشت.
من احسان هستم.دوران کودکیم در شهر اصفهان بود.سالهای جبهه و جنگ ،سالهایی که هنوز امنیت به صورت کامل برقرار نبود و هفته یا ماهی نبود که در محله های مختلف به کودکان تجاوز نکنند و زن و مردی رو به خاطر رابطه نامشروع شلاق نزنن !
همیشه پدر و مادرم بهم میگفتن که تو راه مدرسه با غریبه ها هم صحبت نشو و تو مسیر مدرسه با دوستانت برو و بیا. یکبار هم یکی از بچه های دبستانمونو برده بودن و بهش تجاوز کرده بودن به اصطلاح اون زمان "کار بد سرش آورده بودن " .منم از این موضوع میترسیدم و تنها به مدرسه نمیرفتم غافل از اینکه وقتی قراره اتفاقی بیوفته ،اون اتفاق پیش میاد.
ما داخل آپارتمانهای سازمانی زندگی میکردیم که معمولا دربهای پشت بامشون چفت و بست محکمی نداشت.یکروز که با دوستام بازی میکردیم دیدم یک موتور کنار ساختمون ایستاده و داره چرخ موتورو که روی جک بود با دست میچرخونه و یکی از بچه محلهامون که هنوز سن من بود کنارش ایستاده بود.منم فصولیم گل کرد و رفتم طرفشون که ببینم چی شده.دوستم گفت که چرخ موتور آقاهه خراب شده و دنبال چوب یا لوله میگرده تا باهاش چرخو بچرخونه تا موتور درست بشه.آقاهه به من گفت میتونی از بالای پشت بام برام لوله بباری و منم گفتم آره و رفتم بالای پشت بام.توی راه پله ها هم یکی از دوستامو دیدم که داشت با داداش کوچکترش بازی میکرد و ازش پرسیدم : بالای پشت بام لوله هست یا نه و اونم گفت که بالای خرپشته لوله دارند.رفتم بالای پشت بام و یک جعبه گذاشتم زیر پام که آقاهه اومد و گفت بزار کمکت کنم و منو بغل کرد و کیرشو چسبوند به کونم و یکمی تکون تکونم داد.تازه فهمیدم چه خبره و بهش گفتم منو بزار پایین تا برم روی جعبه برات لوله بیارم که اون بهم گفت همین جا بخواب رو زمین و اگه صدات در بیاد با چاقو میزنمت.از ترس داشتم میمردم.روی پشت بام دراز کشیدم و اون نشست روی پاهام و شلوار و شورتمو کشید پایین.یه دفعه نگاه کرد و دید برادر کوچک دوستم داره از پله ها میاد بالای پشت بام. آقاهه سرش داد زد برو پایین و اونم سریع رفت.
دست منو گرفت و گفت پاشو بریم اون پشت کولرها و منم از ترس باهاش رفتم و حتی جرات نکردم شلوارمو بکشم بالا که شلوار و شورتم تا روی مچ پاهام اومد پایین. بهم گفت اگه فرار کنی با چاقو میزنمت و منم از ترس جرات نفس کشیدن نداشتم چه برسه به فرار.
منو پشت کولرها خوابوند و یکمی با لپهای کوچولوی کونم بازی کرد. وقتی دید خودمو سفت گرفتم میگفت: این لامصب شلش کن و من از ترس سفتر میگرفتم.بعد بهم گفت که لاشو باز کن و من با دوتا دست لای کونمو باز کردم و با دستش تف مالید روی سوراخ کونم و منم یه دفعه لپهای کونمو ول کردم که آقاهه عصبانی شد و گفت اگه هرچی میگم گوش نکنی با چاقو میزنمت.منم لای کونمو باز کردم و اون تف انداخت روی سوراخم و کیرشو گذاشت رو سوراخم خوابید روی کمرم.از ترس داشتم میمردم.دهنمو با دستش گرفت و محکم کیرشو فشار داد تو کونم.چشمامو سیاهی رفت و محکم چنگ میزدم به دستش تا ولم کنه اونم فشار کیرشو بیشتر میکرد.کونمو چندبار با فشار دادم بالا تا از روم بلند بشه غافل از اینکه کیرش بیشتر میره داخل.چند لحظه که واسه من خیلی طولانی بود کیرشو تو کونم نگه داشت و از روم بلند شد و کیرشو در آورد.فکر کردم کارش تموم شده اومدم بلند بشم که بهم گفت بخواب کارم تموم نشده.یه نگاه به کیرش کردم و دیدم یک کیر بزرگ و شق جلومه.بهم گفت نگاه نکن و بخواب.باز خوابیدم و به دستور اون لای کونمو باز کردم.کیرشو که روی سوراخ کونم تنظیم کرد خوابید روم و گفت :من فشار میدم پایین و تو فشار بده بالا تا دردش کمتر بشه .
منم از ترس گفتم باشه
باز دهنمو گرفت و کیرشو فشار داد و همون درد اولی اومد سراغم و همون کارهای قبلیو انجام دادم که یکدفعه تا بیخ کیرشو کرد داخل کونم و منم گریه میکردم و آبش اومد و تو کونم خالیش کرد.از روم بلند شد و یک تکه کارتن برداشت و شروع کرد به تمیز کردن کیرش.بهم گفت شلوارتو بکش بالا و در این مورد به کسی چیزی نگو چون ابروی خودت میره.
وقتی میخواست بره پایین گفت چند دقیقه صبر کن بعد بیا پایین و منم از ترسم همونجا نشستم و بعد از چند دقیقه با ترس و لرز رفتم پایین و دیدم نیست.سریع رفتم اپارتمان خودمون و داخل خونمون.رفتم دستشویی و خواستم خودمو بشورم که دیدم سوزش خیلی شدیدی دارم.از ترس آبروریزی هم چیزی به خانواده نگفتم ولی دیگه جرات نداشتم برم تو کوچه و با بچه ها بازی کنم از نظر درسی هم دچار افت شدید شدم و با اینکه قبلا شاگرد اول بودم نمره های پایینی میگرفتم.
این سرگذشت واقعی من بود.شاید خیلی ها قبول نکنن ولی تنها خواهشی که دارم اینه که هیچوقت توی زندگیتون اینکارو نکنید و فکر کسی باشید که بهش تجاوز میشه و آینده و زندگیش تباه میشه.

نوشته: احسان

سلام شروین هستم 25 ساله گی هستم و به مردهای سن بالا تمایل دارم تاپ و سافت هستم. این حس همیشه از بچگی در من وجود داشت اما نمیتونستم در محیط بیرون بیان کنم ولی وقتی با محیط نت آشنا شدم تونستم این عقده درونی خودم رو خالی کنم و با مردهای سن بالای زیادی گی داشته باشم.داستان های من بدون اغراق همه واقعی هستن سعی میکنم یکی از بهترین سکس هام رو تعریف کنم امیدوارم که خوشتون بیاد.
در یکی از روزهای خنک بهاری یکی از دوستان نتی ام اومد تهران واسه دیدنم قرار گذاشتیم همو ببینیم . دم دم های غروب بود در محل قرار دیدمش یه اقای کت و شلواری کمی چاق سفید با صورت اصلاح کرده و سبیل های خوش فرم و موهای لخت بود بعد از دیدن و حال و احوالپرسی رفتیم هتل اتاق اجاره کردیم تا یه شب ایده آل رو تا صبح با هم باشیم.
وارد اتاق هتل که شدیم بلافاصله بعد از بستن در پریدم سمتش و از پشت بغلش کردم و روی تخت خوابوندمش بهم گفت چقدر عجله داری گفتم که خیلی حشری ام . شروع کردیم به خوردن لب های هم دیگه در حین لب گرفن اروم لباس هاش رو هم در می آوردم از تنش اونم لباس های منو در آورد . من عاشق خوردن هستم رفتم سراغ گردن و سینه و شکمش بعد پاهاش رو دادم بالا سوراخ کونش رو لیس زدم داشت دیوونه میشد.
در همون حالت کیرم رو کردم دهانش تا برام ساک بزنه منم پاهاش رو دادم بالا و سوراخش رو لیس میزدم (حالت 69) بعد از یک ربع سافت کردن گفتم که میخوام بکنم تو سوراخت گفت باشه ولی بزار خودم سوراخم رو با کیرت بازش کنم گفتم باشه کاندوم آورد کشید روی کیرم به سوراخش ژل لابریکانت زد و از جلو نشست روی کیرم خیلی تلاش کرد که کامل بشینه روی کیرم اما سوراخش تنگ بود و کیر من هم کلفت گفت که خسته شدم بزار یه خورده استراحت کنم تا درد سوراخم کم شه بعد کنارم دراز کشید گفت که پشتم رو ماساژ بده منم این کار رو کردم کیرم داشت منفجر میشد دوباره به سوراخش ژل زدم خواستم برم بکنمش دیدم نمیزاره ترسیده بود گفتم نمیزارم درد بکشی اروم بازش می کنم قبول کرد.
رفتم پشتش خوابیدم ژل مالیدم به سوراخش و سر کیرم رو آروم کردم توی سوراخش دیدم سفت می کنه میده بیرون خیلی اذیتم کرد. نمیزاشت بکنم توی سوراخش البته بنده خدا حق داشت کیرم کلفت بود و سوراخ اون تنگ دیدم اینطوری نمیشه گفتم پس بزار لای پاهات بزارم تا آبم بیاد گفت باشه اینطوری بهتره گفتم باسنت رو بده بالا و شلش کن تا باسنش رو داد بالا یه دفعه کیرم رو تا اخر کردم تو کونش جلوی دهانش رو گرفتم داشت میمرد از درد گفت بکش بیرون نکشیدم تا دردش کم شه همینطور هم شددیگه داشت ابم می آومد تند تند تلمبه میزدم میگفت بسه دیگه نمی تونم گفتم دیگه ابم داره میاد یه دقیقه تحمل کن تند تند تلمبه میزدم اونم درد می کشید وقتی که خواست ابم بیاد کیرم رو در آوردم از سوراخش برش گردوندم و کاندوم رو از کیرم در آوردم و همه ابم رو ریختم روی صورتش روی سبیلهاش و لبش خیلی خوشم میاد اینطوری ابم رو بیارم . این یکی از بهترین گی هام بود با یه مرد سن بالا البته بدیش این بود که دیگه نزاشت تا صبح بکنمش .

نوشته: شروین

سلام
اسم من مهتاب هستش 26 سالمه و 1.5 هست که با امیر ازدواج کردم .
من دختری هستم با قد 168 چهره معمولی ( مثل خیلیا اهل غلو نیستم که آه من اینچنینم و آنچنان ) پوستی سبزه و فوق العاده شیطون که همین شیطنتم کار دستم داد . خودم کار میکردم و خرج خودم و دانشگاهمو در میوردم وضع مون خوب بود ولی طعم استقلال یه چیز دیگست و من عاشق همین بودم با اینکه خانوادم با کار کردنم مخالف بودن مخصوصا پدرم که همش میگفت تو هیچ احتیاجی به کار نداری چون کم و کسری نداری ولی من عقاید خودمو داشتم .
من ترم 4 کارشناسی توی یه سایت اجتماعی با امیر اشنا شدم ، امیر از ی شهر دیگه بود باهم خیلی شوخی میکردیم واقعا جنبه بالایی داشت و این باعث می شد بیشتر شد ایدی یاهو همدیگه رو ادد کردیم و بیشتر اوقات اونجا با همدیگه حرف میزدیم . من بهش میگفتم توپولی آخه همش از خوردن صحبت میکرد و منو به خنده مینداخت .
روزها همینجوری میگذشت و من کارشناسی رو تموم کردم تنهاو کنکور ارشد دادم خیلی استرس داشتم چون برام مهم بود تا اینکه رتبه ها اومد و باعث خوشحالی زائد الوصفم شد چون با رتبه 3رقمی مجاز شده بودم وقتی به امیر گفتم خوشحال شد و وقتی خوشحال تر شد که گفتم رشته من توی دانشگاه شهرشون هست ( آخه رشته دانشگاهی منو هردانشگاهی نداره) . خانوادم مخالف شهرستان بودن ولی من برای اینکه دباره حرف خودمو به کرسی بنشونم فقط شهرستانو انتخاب کردم و با تعجب دیدم شهر امیراینا قبول شدم خانوادم رضایت نمیدادن که بالاخره پس از کللی کش مکش قبول کردم و من راهی شدم .
پدرم توی بهترین منطقه برام یه سوئیت نقلی اجاره کرد و گفت هرماه برام پول واریز میکنه ولی بااین حال بعد از ثبت نام دانشگاه دنبال کار گشتم و توی یه شرکت کار مناسبی پیدا کردم .
توی مهربود که امیر تازه فهمیذ توی شهر اونا هستم اولش کلی ناراحت شد و پس از 3سال شمارشو بهم داد که اگر کاری داشتم کمکم کنه . خوشحال شدم که توی شهر غریب تنها نیستم و یکی هست که بتونم روش حساب کنم .
یه روز واقعا کلافه بودم چون استاد یه پروژه ای داده بود که از پسش برنمیومدم یاد امیر افتادم بهش زنگ زدم اولش نشناخت و منم تا میتونستم سر به سرش گذاشتم و خندیدم و بعد از کلی شوخی وقتی خودمو معرفی کردم به وضوح دیدم که خوشحال شد از طرز حرف زدنش مشخص بود وقتی مشکلمو گفتم ، گفت یکی از دوستاش هست میتونه کمک کنه منم براش پروژه رو ایمیل کردم تا به دوستش بده و درکمال ناباوری دیدم در موقع مقرر پروژه ام آماده تحویل دادنه بدون هیچ زحمتی و خوشحالیم زمانی کامل شد که نمره کامل رو دیدم .
برای تشکر از امیر اونو به شام در یک رستوران معروف دعوت کردم ، اولین بار بود که میخاستم از نزددیک ببینمش و برای همین استرس داشتم . بعد از یک دوش و سشوار موهام ، یه آرایش زیبا به صورتم نشوندم و یه لباس شیک پوشیدم و به راه افتادم وقتی به محل مورد نظر رسیدم دیدم یه پسر خوشتیپ و خیلی باکلاس به یه ماشین خیلی خوشگلتر( که بعدها فهمیدم اسمش اسپورتیج) تکیه زده مثل این فیلما فکم چسبیده بود زمین اصلن فکرش هم نمیکردم امیر بشه اون وقتی دید خشکم زده اومد جلو و خیلی متواضعانه خودشو معرفی کرد وقتی به خودم اومدم دیدم دستش درازه واسه دست دادن خیلی هول هولکی خودمو معرفی کردم و باهاش دست دادم .
امیر اصلا اونجور نبود که نشون میداد ظاهرش یه پسر شیک و مغرور بود و لی در حقیقت یه پسر مهربون و خیلی مودب بود اصلا هم خودشو نمیگرفت . اونشب تازه فهمیدم پدرشو از دست داده و با مادرش زندگی میکنه اونشب منو تا خونه رسوند و وقتی دم خونه خواستم پیاده بشم ذستمو گرفت و تو چشمام نگاه کرد و خیلی با احساس گفت " شب بخیر " . شب موقع خواب خیلی بهش فکرکردم و به این نتیجه رسیدم اون چیزی که تو چشماش بود یه حس دوستی بود محاله امیر با اون قیافه و دک و پز از یه دختر معمولی با ظاهر معمولی تر خوشش بیاد .
از اونشب دیگه تقریبا امیر شده بود راننده من از خونه به دانشگاه ، از دانشگاه به سر کار ، از سرکار به خونه ، جمعه ها هم برای خودمون میگشتیم . من هرروز بهش وابسته تر می شدم . یه روز بعد از کار که اومده بود دنبالم بهم پیشنهاد شام داد و منم با کمال میل قبول کردم اول رفتیم پارک و دست در دست هم قدم میزدیم از نگاه دخترا به امیر خوشم نمیومد بخاطر همین خودمو کامل به امیر چسبوندم که باعث خنده اش شد . وقتیی روی نیمکت نشستیم منو کشید تو بغلش و سرمو گذاشت روی سینه اش غرق لذت شدم که یهو گفت " مهتاب ؟! "
سرمور بلند کردم که بهتر ببینمش جواب دادم : " جانم "
امیر : " خیلی دوستت دارم قول میدی هیچوقت تنهام نزاری ؟! "
خیلی شوکه شدم توقع همچین حرفی رو ازش نداشتم یخورده نگاهش کردم که یهو پیشونیم گرم شد به خودم اومدم و خودمو بیشتر تو بغلش جا دادم و گفتم " قول میدم امیرم "
از اون شب عشق آتشین من و امیر شروع شد . خیلی دوستش داشتم خیلی ، یه شب که داشتیم از گشت و گذارای شبانمون برمیگشتیم خیلی خسته بودم سرمو تکیه دادم به بازوی امیر، اونم زد کنار و منو کشید تو بغلش توی چشمام نگاه کرد اونشب یه چیزی توی چشماش بود که تابه اونروز ندیده بودم وقتی به خودم اومدم دیدم لبای گرم امیر با عشق با لبام بازی میکنه تازه به خودم اومدم و همراهیش کردم خیلی طولانی دوست نداشتم اون لحظه تموم بشه .
یه روز تو شرکت مشغول کار بودم که یه خانوم خیلی شیک اومدن و سراغ منو گرفتن وقتی وارد اتاقم شدن و خودشونو معرفی کردن خشکم زد مامان امیر بود که اومده بود منو برای تولد امیر دعوت کنه . نمیخواستم قبول کنم ولی اونقدر مهربانانه و محترمانه دعوت کرد که ناخودآگاه پذیرفتم . خیلی خانم با شخصیتی بود و به این نتیجه رسیدم که امیر هم بچه همین مادره که عشقم اینقده آقاست .
گیج بودم چون نمیدونستم چجوری باید به تولد برم بالاخره تصمیم گرفتم یه تونیک یقه شل سفید استین 3ربع با ساپورت پوشیدم موهام هم باز گذاشتم و آرایش کردم و با آژانس به آدرسی که مامان امیر داده بود رفتم . خیلی استرس داشتم از استرس دست نوک انگشتای پام سر شده بود . زنگ رو زدم و در باز شد یه خونه ویلایی بود با یه حیاط فوق العاده زیبا داخل حیاط شدم وسطای حیاط بود که یهو امیر جلوم سبز شد و محکم بغلم کرد و به خودش چسبوند . کل ماجرا رو براش تعریف کردم و اونم با عشق بوسیدم و منو رو پاهاش نشوند و گفت بهترین کادو تولدش رو گرفته و حالا نوبت من بود و برای اولین بار لبانشو با عشق بوسیدم که یهو صدای مامان امیر اومد که میگفت " امیر جان نمیخای مهمونتو بیاری داخل " از خجالت داشتم میمردم ولی امیر سرخوش میخندید .
خیلی مهمونی عالی بود امیر به همه منو به عنوان نامزدش معرفی کرد و همه بهمون تبریک گفتند . به عنوان آخرین نفرات میخاستم برم خونه که امیر نذاشت و گفت خودش منو میرسونه و مادرش هم شماره منزلمون رو گرفت توی راه امیر چشمای امیر برق میزد وقتی رسیدیم دم خونه دلم نمیخاست بره دلم میخاست همیشه پیشم بمونه از روی صندلیم بلند شدم و روی پاهاش نشستم دستای امیر دورم حلقه شد محکم بغلش کردم و سرمو کردم توی گردنش و بوسیدم و بوییدم واقعا مست کننده بود برای من که بار اول بود این تجربه رو داشتم امیر هم کمرمو نوازش میکردم و دم گوشم حرفای عاشقونه میزد از یه طرف واقعا دلم میخاست هم خوابش بشم از یه طرف هم دلم نمیخاست دربارم فکر بد کنه خیلی سخت بود و بالاخره امیر بود که به این کشمکش پایان داد با گفتن " عشقم فردا میبینمت "
یک هفته بعد مامانم تماس گرفت که دارن میان پیش من ، تعجب کردم اخه اون موقع پاییز بود وقت سفر نبود وقتی رسیدن مامانم گفت که مامان امیر تماس گرفته و مامانم اینا هم ترجیح دادن به جای اینکه من برم شهرمون اونا بیان پیش من تا بتونن درباره امیر تحقیق کنن .
2روز بعد از اومدم خانوادم ، امیر و مادرش هم برای خواستگاری اومدن همه چیز به بهترین شکل پیش رفت خانوادم واقعا از امیر خوششون اومده بود پدرم میگفت امیر مرد زندگیه و مادم هم میگفت خانواده باشخصیت و اصیلی هستند و منم تو پوست خودم نمیگنجیدم همه چیز خیلی سریع پیش رفت یکماه بعد من و امیر با حلقه هایی در دست چپ به شهرشون بازگشتیم تا ی زندگی جدید رو با همدیگه شروع کنیم . امیر مرد گرم و پر احساسی بود هر شب پیش هم میخوابیدیم و عشق بازی میکردیم ولی امیر قول داده بود کار اصلی رو نگه داره برای بعد عروسی .
هرشب بعد از شامی که یامن پخته بودم یا مامان ، امیر کمک میکرد ظرفها رو میشستیم و منو بغل میکرد و به تخت خوابمون میبرد لباسهامو در میورد و کنارم دراز میکشید و شروع میکرد به بوسیدن بدنم از گردن تانوک انگشتان پا و بعدش هم با سینه هام بازی میکرد و من عاشق همین کارش بودم و چون با این کارش صدامو درمیورد و منم خوب بلد بودم صداشو دربیارم با آلتش بزرگش که مستم میرد بازی میکردم ولی از خوردنش امتناع میکردم چون برام خوشایند نبود ولی امیر عاشق جوجو کوچولوی من بود و متخصص خیس کردنش و بعدش هم گذاشتن آلتش وسط پام و بالا و پایین کردن تا ارضا شدن . بعدش هم محکم بغلم همدیگه رو میکردی میخوابیدم .
دوران قشنگی داشتیم ، چون دیگه بدون ترس و پنهان کاری و با آرامش همیشه باهم بودیم و این واقعا برام زیبا بود . امیر از هیچ محبتی دریغ نمیکرد و منم تمام سعیمو میکردم امیر کمبودی توی روابطمون حس نکنه . اونقدر پراحساس و لطیف برخورد میکرد که ناخودآگاه دلم میخاست خودمو دراختیارش بزارم ولی بنا به قولی که امیر به پدرم داده بود که تا عروسی نکردیم کاری نکنه دست از پا خطا نمیکرد و مردونه پای قولش وایستاده بود .
6ماه از نامزدیمون میگذشت وامیر روز به روز کلافه تر می شد و منم نگران تر هرچی ازش میپرسیدم طفره میرفت تا اینکه ی روز شنیدم داره بامامانش صحبت میکنه و میگفت : " خسته شدم دیگه مهتاب زنمه دیگه تحمل ندارم مامان تورو خدا درک کن با خانواده مهتاب صحبت کن زودتر عروسی بگیریم ."
خنده اومد رو لبهام و کلی قربون صدقش رفتم عشقم واسه همین کلافه بود . تصمیم گرفتم اون شب واسش خاطره خوشل بسازم رفتم حمام و خودمو تمیز کردم یه لباس زیر سفید پوشیدم ( چون سبزه ام واقعا هوس انگیز شده بود ) و به تاپ پشت گردنی زرد و دامن کوتاه جین پوشیدم ویه صندل 10 سانتی، یه آرایش خوشگل کردم و با یه رژ قرمز عطر ورساچ کارمو تموم کردم . مامان امیر اونشب خونه دوستش دعوت داشت و من و امیر هم کلی وقت داشتیم . امیر رفته بود مامانشو برسونه تا برگشتنش منم خودمو با غذا پختن سرگرم کردم که یهویی از پشت یکی سفت چسسبید بهم از بوی عطرش فهمید امیره ، دم گوشم گفت " امشب میخای بزنم زیر قولم عروسکم ؟ " منم مستانه خندیم و برگشتم و زیر گلوشو بوسیدم و دستشو کشیدم و رو مبل نشوندمش و براش شربت و میوه آوردم و رو پاش لم دادم امیر هم محکم منو چسبیده بود به خودش فکر میکرد میخام فرار کنم ، همونجور که نشسته بود حس کردم زیر قلبمه شده وقتی دست زدم دیدم بله امیر عاقام راست کرده و منم شیطنتم گل کرد و خودمو بیشتر بهش مالیدم که صدای امیر دراومد " مهتاب نکن نفسم کار دست جفتمون میدما " منم نامردی نکردمو و بیشتر کونمو بهش مالیدم که یهویی دیم بی زمین و هوام جیغ میزدم و امیر قهقهه میگفتم بزارم زمین دیوونه اونم میگفت بهت هشدار دادم و بعدشم منو گداشت رو تخت و کنارم دراز کشیدد و شروع کرد به نوازش بدنم و منم لباساشو درآوردم و خودمو چسبودندم بهش گرمای بدنشو دوست داشتم امیر هم لباشو گذاشت رو لبهام و سوتینمو درآرود و شروع به بازی با سینه هام واقعا لذت بخش بود کنار کسی که عاشقونه میپرستیدمش بودم . امیر آروم شروع کرد به خوردن سینه هام مثل یه بچه و منم دستمو کردم بودم لابه لای موهاش و سرشو فشار میدادم و با صدای بلند آه میکشیدم امیر هم مدام قربون صدقم میرفت ، بعدش آروم کنارم دراز کشید و توی چشمام نگاه کرد خواستن توی چشمام موج میزد که آروم آروم جوجوم گرمای دستای قوی امیرم رو حس کرد و خودمو به دستاش سپردم یهویی امیر گفت تشنمه خواستم براش آب بیارم که کسمو کرد توی دهنش و شروع کرد به مک زدن واقعا دیگه تحمل ندااشتم و جیغ میزدم و میگفتم بکنم و امیرم حریصانه تر کسمو میخورد ، آروم خودمو از زیرش کشیدم بیرون و رفتم روش و شروع کردم با کیرش بازی کردن امیر آروم گفت نمیخای یه بار امتحان کنی؟!
با ترس سرمو نزدیک بردم و با تردید کیرشو گداشتم توی دهنم که صدای آه عشقم دراومد و کم کم به کارم ادامه دادم اولش بلد نبودم ولی بعدش خیلی خوب بود کیرشو لیس میزدم ولی نتونستم تا ته بکنم تو دهنم اخه خیلی بزرگ بود ، امیر یهو کیرشو از دهنم کشید بیرون و منو برد زیرش و روم دراز کشید منم آروم کیرشو گذاشتم دم سوراخم و بهش گفتم " عزیزم من مال توام پس دلیلی برای صبر نداره " امیرهم اروم اروم کیرشو هدایت کرد داخل اونقدر درد داشت که اشک تو چشمام جمع شده بود لبامو به دندون گرفته بودم که صدام درنیاد امیر که منو دید گفت میخای نکنم خانومی نمیخام اذیت بشی ولی من گفتم نه باید بالاخره تموم بشه امیر هم با صبر و حوصله کارشو انجام میداد هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر دردداشته باشه ولی بعدش کم کم لذت بخش شد و منم همراهیش میکردم امیرروم بود و خودشو عقب و جلو میکرد و منم با صدای بلند میگفتم نفسم تندتر تندتر و امیرهم تندتر میکردم و صدای خوردن تخماش بهم حس خوبی بهم میداد که یهو دیدم امیر خودشو کشید عقب و ابشو ریخت رو شکمم ، و کنارم دراز کشید منم با دستمال خودمو تمیز کردمو و رفتم روشکمش نشستم و عشقمو نگاه کردم .

مهتاب – خرداد 92

سلام
اسمم رامین نیست چون کسی اینجا اسم خوشو نمیزاره ...23 سالمه
دلیلی واسه دروغ گفتنم ندارم ....دروغ بگم که چی بشه . البته اولین داستانی هست که میزارم دیگه بد مینیویسم باید ببخشید خب برم سر اصل مطلب
پارسال تقریبا اوایل مهر بود که از طریق فیس بوک با دختری به اسم مستعاره مریم آشنا شدم که اون 20 سالش بود هیکلشم خوب بود...البته اینم بگم از قبل همدیگرو دیده بودیم
اما شماره ای چیزی از هم نداشتیم ...چند روزی که با هم چت میکردیم که من درخواست شمارشو کردم و بهم داد....البته بازم بگم همدیگرو میشناختیم....خلاصه بعد از شماره دیگه به هم اس میدادیم و ازین حرفا .. اینم بگم من شیراز هستم مریمم دانشجو اینجا بود سومین قرارمون بود که رفته بودیم بیرون ساعت 9 شب بود نزدیکای خوابگاهشون بودیم چون ساعت 9.30 دیگه درب خوابگاه بسته میشد.ما توی ماشینم نشسته بودیم که من دستشو گرفتم و هی تعریف میکردیم و داشت دیرش میشد که رفتم سر اصل مطلب ی بوس رو لپش زدم گفت چیکار میکنی گفتم دارم بوس میکنم البته میلرزید و میگفت چون حشری شده بود یواش یواش لبشو خوردم و دستمو بردم واسه سینش که دیدم رفت خلاصه یکمی مالیدیم دیگه وقت نبود سریع رفت خوابگاه ...2 روز بعدش اس دادم بریم خونه گفت نه (دیدین که دخترا اولش یجوری میگن نه که آدم باورش میشه)البته من بخاطر کارم فقط 5شنبه شب و جمعه بیکار بودم ....خلاصه مخشو زدم که بریم خونه ....خونه خالی کجا بود ؟و واسه کی بود ؟ خونه خالی معالی آباد ساختمان اداره گاز بود که بچه های شیراز میدونن...واسه دوسته داداشم بود که البته همکارمم بود...خونه دیگه خیلی خالی بود فقط موکت البته چندتا پتو بردیم..شب 5 شنبه بود رفتیم اونجا شام و صبحونه هم گرفتیم...خلاصه شامو که خوردیم رفتیم زیر پتو شروع کردم لبشو خردن و لبا ساشو در آوردن از گردن شروع کردم اومدم واسه سینه هاش اوف ازین سینه توپ.. بعد اودم رو شرتش (البته کلا دختر سردی بود) که دیدم عجب بوی میده بوی کس ....کسشو میخوردم و آه آهش در اومد بعد از این کس خوری تموم شد بر عکسش کردم و یواش کیر خودم که تقریبا 20 هست گذاشتم لای پاش ی ذره گذاشتم در سوراخ کونش ذیدم گفت نه ...منم دیگه وقتی چت مشدم دیگه را نداشت....یه ذره کیرمو خیس کردم که گذاشتم داخلش که دید بله خانم مریم گشاده... داشته صفت زنی میکرده ...دلیل اینم که زودی رام شد همین بود.....سر کیرمو گذاشتم دیدم رفت تا ته تو کونش واسم عجیب بود آخه تو جمع اصلن بهش نمیخورد ...شروع کردم تلبه زدن من همیشه ترا میخورم دیدم که کیر 20 سانتیم داره حاشو میبره هی تلنبه میزدم و یکمی لبشو و سینشو میخوردم اینم بگم سر سین هاش 1 سانت بود عجب سینه ای بود خوشم میومد همیشه کسش تمیز تمیز میکرد واسه کیرم ..باز شروع کردم به تلنبه زن سوراخش جواب کیرمو میداد خیلی کم درد داشت فقط وقتی تلنبه زدنو زیاد میکرد بالش رو که زیر سرش بود گاز میگرفت ...نیم ساعتی شد ک تلنبه میزدم البته دیگه آخرش 2 تامون داغ شده بودیم که دیدم داره آبم میاد تا ته کردم تو کونش ابمم ریختم تو کونش ...البته اونم تو این وسط 2 بار ارضاع شد....خلاصه تا صبح میکردمو میخابیدم ....البته این روند 2 ماه بود که بعد خونه رو از دوست داداشم گرفتن ....البته بعدش جا های مختلف سکس میکردیم...الانم 3 ماه هست که درسش تموم شد و واسه کارشناسی رفت یه شهر دیگه و ما کف موندیم....

نوشته: رامین

سلام من علی هستم ۲۱ ساله این خاطره مربوط به اوایل سال ۹۲ هستش. من و دوستم(یونس)همیشه با هم بودیم همیشه هم تو فکر یه کس خشگل و با حال با هیکلی بسیار رو فرم و تر و تازه بودیم تو یکی از همین روزا که خونمون خالی بود که با یونس قرار گذاشتیم بریم تو خیابون کس چرخ بکنیم یه کس خوب گیر بیاریم واسه اولین بارم بود چون قبلأ سکس نداشتم و هر هفته ۴و۵بار خودمو خالی میکردم خوب قیافه من و دوستم هم اونقدر خوب نیست قدو هیکل خوبی هم نداریم حدودأ ۲ساعت تو خیابون بودیم حتی یک نفر کونی هم گیر نیاوردیم بریم بگائیمش با کاندومی که ۲ساله تو خونه تنهاست منتظر یکی که بره توش یکیم خودش بره توش

داشتیم میرفتیم سمت خونه که گفتیم بریم کافینت یه سری تو سایتهای سکسی بزنیم شماره چندتا جنده رو گیر بیاریم .خوب رفتیم تو کافینت و یه ۳۰دقیقه اونجا بودیم یکدونه سایت سکسی باز نمیکرد اعصابمون رفته بود تو کس هر جنده س خواستیم پاشیم بریم که یهو یه کس مشنگ وارد اتاق شد همون چیزی بود که میخواستیم البته اسمش سپیده بود تو کوچه مون بود خیاطی داشتن گاهی وقتها مادرم پارچه هاشو یا لباسای منو میبورد اونجا منم تو فکرش بودم بعضی اوقات حدودأ ۷۰کیلو بود بین ۱۸تا۲۰سالش قدش۱۷۷تا۱۸۰بود لباسای چسبون پوشیده بود که کون قلمبش معلوم بود سینهای درشت یه عطر تقص زده بود.خیلی خسته بود از قیافش معلوم بود که اونم تقریبأ مثل ماست اومد قشنگ نشست بغل دست ما که من یونسو گذاشتم اینور تا خودم بهش نزدیک بشم همین طور که داشت سیستمو روشن میکرد یه نگاه هاییم به من مینداخت اصلا فکر نمیکردم این کارا هم بکونه که دیگه خواستم همونجا بکنمش کسوی جنده هی نگاه میکرد یونسم هی میگفت برو راضیش کن تو سیستمش نگاه کردم دیدم داره راجع به طرزکون دادن و پرده کس،ارگاسم میکرد که یهو گیمم گل کرد شروع کردم به تیکه انداختن هر چیزیم که میگفتیم جوابمونو میداد منم میزمو بردم کنار ش هیجی نگفت دستمو گذاشتم رو شونش که انگار خوشش اومده بهش گفتم چطوره که یه حالی به هم بدیم که هیچی نگفت یونس دیونم داد زد که سکوت علامت رضاس خواست بره که بهش گفتم اینکارو کردی تا اینجا اومدی میخوای بری بده واسه شما اگه خانوادت بدونن اونم که حسابی دست پاچه شده بود اومد نشست وگفت خواهش میکنم اینکارو نکن علی منم تو فکر تو بودم بعد بهم گفت که با تو میام ولی اون پسر دیونه رو نیار بهش گفتم اون نخودیه خوب با هزار جور حرف وحدیث مخشو زدیم که راضی بشه آخرش راضی شدو گفتم مهمون من امشب بردمش خونه ساعت ۶بود که رفتم چندتاساندویچ گرفتم اومیدم خونه دور هم ساندویچارو خوردیم حالا تو این ۲ساعت نمیخوام بگم که چیکار کردیم چون که همش حرفای کس یونس و فیلم سوپر بود ساعت۸شد که گفت دیرشده میخوام برم گفتم هنوز قسمت حساسش مونده یادت که نرفته گفت اجب جلبی هستی برم کجا بهش گفتم برو تو اتاق خودم رفت اوجا به یونس گفتم اول من میرم رفتم در رو باز کردم که نزدیک بود چشام دربیاد واقعأ حیکلش زیبا بود گفت چیه با این دهن گشادت گفتم بیا واسم ببندش رفتم جلو شروع کردم لب گرفتن ازش چند دقیقه لب گرفتم ازش که لباسامو تو همون موقع از تنم در اومده بود که اصلأ نمیدونم چطوری شد رفتم سراغ گرنشو خوردن اون آهش بالا گرفته بود که سیناهاشو گرفتم کردم تو دهنم اونم با کیر نسبتا بزرگم بازی میکرد چند دقیقه بعد رفتم سراغ کسش خوب خوب خوردمش ماساژش دادم بعد اون شروع کرد به ساک زدن خوابیدم رو تخت کیرمو بلد نبود زیاد ولی خیلی حال میکردم یهو یونس درو باز کرد انداختمش بیرون گفت اینم مونده گفتم آره اون کونی مونده رفتم سراغ کون تنگش بدون کاندوم خوب حالش بیشتره اینجوری کردم توش یه کم که داد وفریادش هم اینجوری زیاد میشد یکدفعه کردم توش که دردش گرفت میشد گریه بیچاره شروع کردم به تلمبه زدن که یکدفعه سپیده خودشو سفت گرفت فهمیدم که ارضا شده منم زودتر تلمبه زدنو سریع تر کردم که ارضا شدم منم من که رفتم بیرون یونس با اون کیر بزرگش رفت تو دیگه نمیدونم چیکارش کرد که بعد از اون سپیده رفت دوش گرفت رفت بعداز این ماجراهم باهاش سکس داشتم.امیدوارم خوشتون بیاد از این داستان

نوشته: علی

درود...
من لیلیم 19 سالمه با یه آقا پسر 21 ساله به اسم علی دوستم بعد از 1سال ونیم دیروز سکس کردیم
من قدم 170 و60 کیلوام هیکلم خیلی سکسیه و علیم خیلی تخت خواب خورش ملسه
پریشب زنگ زد گفت فردا میای؟چند وقتی بود حرفش بینمون بود آخه علی نظامیه و چند هفته دیگه قراره بره خیلی وابسته همیم خواستیم سکس کنیم که نمونه تو دلمون
ساعت 11 اومد دنبالم و اجازه داشتم تا ساعت 7 پیشش باشم علی خوشش نمیاد دختر 7 شب به بعد بیرون باشه رفتیم خونشون تا رسیدم بغلم کرد سرمو گذاشت رو شونه هاش کلی قربون صدقم میره لباشو آروم بوسیدم رفتم چادرمو دراوردم من به خاطره علی چادری شدم بعد خوابیدیم رو تخت نفسش به نفسام میخورد احساس آرامش میکردم سرمو گذاشتم بغلش موهامو ناز کرد داشت چشام میرفت که یهو پیشونیمو بوس کرد محکم بغلش کردم خیلی به پام مونده بابام نمیدتم بهش بابته همه چی معذرت خواستم اشک تو چشماش جمع شد لبمو گذاشتم رو لباش طاقت نداشتم اونم لبامو خورد منم کلی لباشو زبونشو خوردم بعد ازم خواست لباسمو در بیارم منم در آوردم دستشو کشید رو سینم نازش کرد داد کشید خدایا لیلیمو ازم نگیر من خوابیدم رو دستش شروع کرد سینه هامو مالیدن و گوشمو خوردن آروم دستمو بردم رو اونجاش نذاشت گفت دوست ندارم بیدار بشه ولی من اصرار کردم تا اجازه داد دکمه شلوارشو باز کردم واااای چقد خوشگل بود مثله خوده علی تو دستم مالیدمش چشاش رفت خوابیدم روشگردنشو لیس زدم همش سرشو میکشید سرش با دستم گرفتم گردنشو خوردم و کسمو مالیدم رو کیرش صداش در اومد خیلی زورش زیاده با دستش منو خوابوند گفت شیطونی نکن شروع کرد گوشمو خوردن خیلی حساسم آه آه میکردم هی میگفت نفس هیس نازم هیس ولی من نمیتونستم شروع کرد به خوردن سینه هامو مالیدن کسم دست کشید رو پهلوآمو رفت سمته کسم شکممو بوس کردو کسمو خورد خود به خود شکمم اومد سمته بالا تو چشام نگاه کردو گفت جانم عشقم؟ منم خودمو لوس کردمو گفتم بخور بیشتر خورد دیوانه شدم موهاشو کشیدم بالا و کیرشو گرفتم دستم کشیدم سمته دهنم شروع کردم کیرشو خوردن گفت لیلی پردتو بده من گفتم نه گفت خیسش کن خیسش کردم گفت برگرد برگشتم داد زد وااای زن من طلاااااست کونمو بوس کرد کیرشو گذاشت رو کونمو مالید گفتم بکن گفت نه عشقم درد داره طاقت نداری گفتم دستاتو بذاری تو دستم تحمل میکنم خیسش کرد هر کاری کرد نرفت اومد پیشم خوابید گفت سرتو بذار رو بازوم رفتم رو کیرش نشستم انقد بالا پایین کردم یهو زد افتادم کنار نشست دستشو کرد لایه موهاش گفت نمیخوام آبم بیاد گفت دوست ندارم برات تکراری بشم گریه کردم گفت گریه کنی میزنمتا هرجور شد خندوند منو من میدونستم از پشت دوست داره رفتم دستشویی پشته سرم اومد یواشکی دستمو کفی کردم سریع مالیم به کیرشو سوراخ کونشو زدمش به دیوار مونده بود چیکار کنه کحونمو با دست باز کردمو به زور کردم تو کیرش جیغ کشیدم و دیوار چنگ انداختم گفت در بیار گفتم مرگه لیلیت گفت نفس دردت میاد بیشتر فشار دادم تا وسطش که رفت عقب جلو کردم نتونستم طاقت بیارم کشیدم بیرونو بدنم لرزید بغلم کرد برد انداخت رو تخت معذرت خواهی کرد تا ساعت 7 نازم کردو حرف زدیم و بوسم کرد 15 مینم وسطش لالا کرد!

نوشته:‌ لیلی

سلام به دوستای عزیزم
خاطره من برمیگرده به 3 سال پیش انموقع مجرد بودم و با یه پسر دوس شده بودم که بدجور بهش علاقه مند شده بودم.هرکاری واسش انجام میدادم کلی واسش کادو خریدم بهش پول دستی دادم،اما ............
خیلی دوس داشتم باهاش ازدواج کنم اما مهدی برعکس من هیچ علاقه ای به من نداشت و فقط بخاطر محبتهایی که بهش میکردم بامن مونده بود مهدی عاشق یکی از دوستای من بود که قبلا باهاش دوست بود اما دوستم سمیرا ازدواج کرد اما چون بعدا جدا شد بازم مهدی چشش دنبالش بود.هرروز با کلی اصرار میرفتم که ببینمش.حتی بعضی وقتا میرفتم جلو مغازه شو از دور تماشاش میکردم
اولین باری که رفتم خونشون فقط حواسم پیش لباش بود دوس داشتم بیاد بغلم کنه و منم بتونم مزه لباشو بچشم.مهدی اومد نشست کنارم ازم خواست لباسامو در بیارم.منم مانتو و روسریم رو باز کردم.اون چیزی که میخواستم اتفاق افتاد و اروم دستشو کشید رو شونم و اومد جلو بغلم کرد.نمیدونید چه حالی داشتم.همیشه منتظر این حرکتش بودم چون بدجوری دوسش داشتم
مهدی بغلم کرد و خوابوندم رو تخت و داشت بوسم میکرد با اینکه میدونستم این کاراش از رو دوس داشتن نیست اما من داشتم حال میکردم با این کاراش. دستشو اورد رو سینه هام و داشت از رو تاپم میمالیدشون حشری شده بود اما من فقط دوس داشتم تو بغلش باشم و لباشو بخورم.مهدی اروم اروم تاپمو در اورد منم بخاطرعلاقم بهش هیچی بهش نمیگفتم
لباسمو در اورد و شروع کردن به خوردن سینه هام. داشتم حال میکردم بعدش رفت سراغ شلوارم اونم در اورد دستشو گذاشت رو کسم و داشت میمالیدش
اونموقع داشتم فک میکردم کاش پرده مو پاره کنه اینطوری شاید مجبور بشه باهام ازدواج کنه
اما مهدی فکر اینجاشم کرده بود منو برگردوند و کیرشو گذاشت پشتم بدجوری درد داشت اما بخاطر مهدی تحمل کردم
ابش که اومد اروم شد
بعد اونروز چندبار هم سکس داشتیم
یه روز بهش گفتم بیا بین خودمون صیغه محرمیت بخونم اما قبول نکرد
میدونستم قبول نمیکنه چون میترسید بهم متعهد بشه
بالاخره هیچ اقدامی نکرد و منم چون خواستگار داشتم ازدواج کردم الانم عاشق همسرم هستم و با تمام وجود دوسش دارم
اما مهدی رو هرگز نمیتونم فراموش کنم
خاطراتی که با مهدی داشتم بهترین خاطرات زندگیم بودن
شاید این داستانو بخونه و بفهمه چقد دوسش داشتم البته اسمهای داستانمو عوض کردم اما اگه بخونه متوجه میشه خودش
ببخشید اولین بارم بود داستان مینوشتم به بزرگی خودتون بدیهاشو ببخشید و نظر بدید لطفا

نوشته: مینا

سلام من 23 سالمه سرتونو درد نمیارم میرم سر اصل مطلب
تازه دانشگاهم تموم شده بود که تو یه شرکت توسط خواهرم مشغول به کار شدم حسابدار بودم رییس شرکت مرد خیلی خوبی بود تمام کاراشو سپرد به من. منم خوب انجام میدادم انقدر به من اعتماد داشت که دسته چک و کلید گاو صندوقش دست من بود.
همیشه منو شیدا صدا میکرد،شنیده بودم یه برادر زاده داره که تو همین کاره اوایل با عموش کار میکرده ولی یه 2سالی بود که برای خودش کاسب بود. من ندیده بودمش فقط تلفنی چند بار کاراشو انجام میدادم.یکی دو ماهی از کار کردنم گذشته بود که شنیدم همه دارن سلامو احوال پرسی میکنن طبقه بالای شرکت اتاق کارم بود که دیدم حاجی یعنی ریسم اومدو گفت شیدا سروش اومده بیا باهاش بفرستمت بری بانک کارارو انجام بدی منم چند دقیقه بعد اومدم پایین دیدم یه پسر 27.8 ساله با 190سانت قد وایساده منم خیلی مودب سلام کردم اونم مودبانه جواب داد.من کلان زیاد اهل ارایش نیستم همیشه ام خوشگلو خوشتیپ میگردم قدمم 175 سانت 60 کیلو هستم حالا تعریف از خودم نباشه ولی همه میگن که خوشگلم چشمام زیبایی خاصی به چهرم داده.بعد از اینکه سوار ماشین سروش شدم متوجه شدم که موبایلمو جا گذاشتم سروش گفت من براتون میارم من هی اصرار کردم که خودم میرم ولی نزاشت رفتو زود گوشیمو اورد.حدودا 2هفته بعد از اونروز بعد از ساعت کارم یه شماره غریب بهم زنگ زد جواب دادم دیدم سروشه ازم 2تا سوال کاری کردو منم جواب دادم بعد پرسیدم که شماره ی منو از کجا اوردی گفت که از عمو گرفتم.منم باور کردم.نگو اون روزی که رفته بود موبایلمو بیاره زنگ زده به خط خودش شمارمو برداشته بود.

2.3ماه بعد فصل اسکی بود سروش میخواست بره برای کلاساش ثبت نام کنه که عموش نمیزاشت میگفت کارا میمونه و از این حرفا سروش گفت که شیدا رو 1روز در هفته بهم قرض بده بیاد اینجا کارارو راستو ریس کنه منم قبول کردم.
یه روز سروش زود تر از اسکی اومد منم سرم خیلی شلوغ بود زود چند تا کار دادم دستش اونم هی شروع کرد سوال کردن که به نظرت یه زن خوب چه ویژگیهایی داره گفتم قراره چوب بخره تو سرت خندیدو گفت خانواده بهم فشار میارن گفتم کاری نداره که یکی از دوست دختراتو کاندید کن معرفی کن خلاص گفت من 3ساله دیگه دوست دختر ندارم.تو دلم گفتم تو با این هیکلو تیپو قدو قواره مگه میشه که نداشته باشی. تو همین فکر بودم که ازم پرسید شما چی دوست پسر داری؟ واقیتش نداشتم تاحالا با یه پسر دوست نبودم همیشه فکر میکردم که دخترایی که با پسرن یه چیزی تو زندگیشون کم دارن که میرن سراغ پسرا ولی من هیچی کم نداشتم بهش گفتم که نه تو عمرم با هیچ پسری نبودم.گفت از روی سادگی شما مشخص که واقعا اینجوره

کارم تموم شدو اومدم خونه 1ماه بعد از شرکت اومدم خونه مامانم گفت که مامان سروش زنگ زد خونمون تعجب کردم باورم نمیشد گفتم سروش کجا و من کجا عمرا اصلا مامانش چند بار دیگه ام زنگ زد نگو عموام دستش تو کار بود شماره ی مارم اون داده بود خلاصه کار ما به خواستگاری رسید قرار شد ما باهم نشست و برخاست کنیم تا ببینیم میتونیم باهم کنار بیایم یانه منم دیگه عاشق شده بودم 1روز قرار شد همه ی اهل خونه ی ما برن بیرون 4.5ساعتی تنها بودم سروش که فهمید گفت دلم طاقت نمیاره شیدا انقدر تنها باشی منم گفتم که بیا پیشم با کمال میل قبول کرد خیلی باهاش راحت نبودم 4ماهی میشد که با هم رفت و امد داشتیم همش در حد بوسو نهایتش لب بود منم یه تاپ پوشیدم با شلوار هیکلم توشون خشگلتر شده بود ما خانوادگی کلا جلوی کسی روسری سرمون نمیکنیم راحتیم اونام همینجورین

وقتی سروش منو دید خوشحال بود اومد بغلم کرد یه خورده حرف زدیم بعد اومد نزدیکم شرو کرد ازم لب گرفتن 10دقیقه ای خورد منو کاملا شهوتی کرد اولین تجربه ی عمرم بود.خیلی لذت داشت برام دیگه طاقت نداشت سروش سفتی کیرشو حس کردم.چند بار اومد تاپمو دربیاره ولی نزاشتم اما بالاخره تسلیم شدم در اورد سوتینمم باز کرد شروع کرد خوردن گوشو گردنو میمیام. منم دیگه داغ بودم سروشو لخت کردم اونم شلوارمو در اورد بهم گفت حالت 69 شو گفتم 69 چیه خودش خوابید رو تخت منم برعکس خوابوند رو خودش کسمو خورد پاهام میلرزید اه و نالم بلند شد کیرشو داد دستم گفت بخورش گازش بگیر هر کاری که دوست داری باهاش بکن منم خوردمش اونم اخو اوخش راه افتاد گفتم سروش بسه دیگه گفت عشقم اولشه یه کاری میکنم به اوج لذت برسی کیرش شده بود یه ترمیناتور داشت میترکید خیلی داغ بود گرماشو دوست داشتم بدش به شکم خوابوندتم کرمو برداشت زد به سوراخ کونم هیم قربون صدقم میرفت گفت که سوراخ کونت خیلی کوچولو جیگر اولش یه کم درد داره ولی بعدش بهت حال میده منم حرف گوش کن گفتم چشم اول یه انگشتشو کرد تو عقب جلو میکرد دردم میو مد داد میزدم اونم میگفت جوون دردت تو سرم دادتو بخورم بد اروم کیر داغو گندشو گذاشت دم سوراخ کونم هی فشار اورد تا بره تو دو سه باری سره کیرش رفت تو من هربار جیغ میزدم در میاورد دیگه دلو زدم به اون راه خوشم اومده بوود گفتم دوباره بزار که اونم با یه هل کیرشو تا دسته کرد تو خیلی حال میداد عقب جلو کرد خیلی طول کشید تا ابش بیاد فکر کنم نیم ساعت طول کشید درد داشتم سرو صدا میکردم سروشم لذت میبرد من زود تر ارضا شدم جیغم که بیشتر شد فهمید کلی حال کرد 7.8تای اخرو خیلی تند کرد تا ابش اومد ریخت روم. کمرم داغ داغ بود هر دم تامون بی حال بودیم ولی خیلی حال داد الانم یه ساله که با هم ازدواج کردیم هر بارم که میخوایم سکس کنیم یاد اون روز میوفتیم چون اولیش بود حرارت دو تامون زیاد بود همیشه ام میلو عشقمون به هم دیگه و سکس بیشتر میشه

ببخشید خیلی وقتتونو گرفتم. امیدوارم خوشتون اومده باشه.

نوشته: شیدا

سلام به همه دوستانی که می دونم خیلیاشون فقط برا سرگرمی به این سایت سر میزنن
من نیلوفرم حدود 1 سالی هست که با سایت آشنا شدم ولی اون زمان هیچ خاطره سکسی نداشتم الان که دارم تایپ می کنم خیلی دلم گرفته تمام جیزایی که میگم واقعیته دوستانی که حوصله حرف های غیر سکسی رو ندارن مختارن که نخونن ولی اگه کسی بخونه نظرش رو بده ممنون میشم
داستانم رو تو 2 قسمت می نویسم اگه دوست داشتید قسمت 2 رو هم آپ می کنم.
من نیلوفر 22 ساله هستم این داستان کاملا به روز اتفاق افتاده.از خصوصیاتم این که من ایروبیک کارم بالاتنه سفتی دارم قدم خیلی بلند نیست 163 چهرمم میگن خوب و بامزست لبام خدادادی قلوه ایین تا حالا خیلیا ازم پرسیدن ژل تزریق کردم یا نه.
خلاصه اینکه تا پارسال اردیبهشت دوست پسر درست حسابی نداشتم تا اینکه با میثم تو فیس بوک آشنا شدم از من بزرگتر بود چهره معقولی داشت درس خونده بود و علایقمون به هم نزدیک.همه چیز رو برای بار اول با اون تجربه کردم وقتی برای بار اول رفتم خونشون آبم نخوردم چون می ترسیدم مسمومم کنه. فقط حرف می زدیم و قلیون می کشیدیم من اعتقادات مذهبیم تقریبا قوی بود ولی میثم نه.چند بار گفت لخت بریم تو بغل هم من قبول نکردم فهمیدم قصد ازدواجم نداره فقط بهش عادت کرده بودم خلاصه یه بار موقع خداحافظی بغلم کرد اولین بار بود که گرمای مرد رو حس کردم ولی حتی خیسم نشدم!لباش رفت رو لبام بلد نبودم ولی پیش خودم گفتم مثل فیلما من پایین اون بالایی دستش که رفت رو سینم پسش زدم نذاشتم.تا برسم خونه ریز گریه کردم شنیده بودم سکس یا عشق بازی احساسات رو بیشتر می کنه ولی من از میثم بدم اومده بود بهش گفتم تموم این قضیه برا 3ماه قبل عیده تا گفتم تموم به من گفت میام می گیرمت ولی واقعا نمی خواستمش قولی ندادم گدشت.
من همیشه پیش خودم می گفتم اینایی که چشمشون رو می بندن و فقط میگن همین رو می خوایم چطوری میشه!؟دریغا که خودم افتادم تو دام
با دوستم رفته بودم دور دور من دست فرمونم بد نیست عاشق بکسباد کردنم چند تا دورزدیم اومدیم بیرون.یه زانتیا افتاد دنبالمون پشت چراغ قرمز شروع کرد به حرف زدن دوستم گفت اگه مردی بعد 4راه بپیچ تو کوچه خلاصه وقتی پیچید تازه راننده رو نگاه کردم به اندازه ایی از قیافش خوشم اومد که حد نداشت شمارش رو گفت میس زدم, گفتن بریم قلیون ما دیرمون بود(دوستم از دوست علی خوشش نیومد شماره نگرفت)
شب اس بازی کردیم به قدری ذوق داشتم که سه سوت ج می دادم 6 سال از من بزرگتر بود اسمشم علی دانشگاه رو نصفه ول کرده بود هر چی بیشتر می گفت با معیارام جور در نمیومد و دمغ می شدم.خلاصه قرار گذاشتیم, یادم نمیره علی پیرهن مردونه پوشیده بود آستیناش رو زده بود بالا ادکلن لالیک کلی دور زدیم و از دوران دانشچویش گفت که ته تمام خلافا رو درآورده ولی الان زندگی یکنواختی داره اینارو که می گفت من پیش خودم می گفتم به درد من نمی خوره خلاصه مثل بقیه پسرا نبود پیگیر باشه هی زنگ بزنه چند بار رفتیم دور زدیم یه شب اس داد نیلو گفتم جانم ج داد اگه ناراحت نمیشی بگم اندام تحریک کننده ایی داری منم ناراحت که نشدم هیچ ذوقم کردم وقتی با میثم بودم زنگ زدن یا نزدنش فرقی نداشت منم نمیزدم ولی علی اینطور نبود با اینکه شاید ج نمیداد من پیگیر بودم علی نه خانوادش نه روحیاتش نه اخلاقش به من می خورد ولی برام مهم نبود1 ماه گذشت نزدیک عید شد کار کشید به حرفای سکسی ازم سکس نمی خواست فقط حرفش رو میزد یه بار شام رفتیم بیرون من همیشه ماشین داشتم اون شب دست مامانم بود من رو تا سر کوچه رسوند می خواستم بگم قبل کوجه وایسا ولی خدایی بود که بعدش وایساد گفت اگه نزدیک خونتون نبود همین رو که گفت من رفتم سمتش از لب بوسش کردم بعدم گفتم خداحافظ.به خدا وقتی پیجیدم تو کوچه بابام پشتم بوق زد!!!!(ساعت 9:30 بود!)خلاصه من که با همه چی مخالف بودم دلم می خواست علی بگه بیا خونه یه شب گفت من 3 طور ارضا میشم یا از جلو یا از پشت یا خوردن من کلی خجالت کشیدم وناز کردم که دخترم از پشت گتاه داره خوردنم بدم میاد.
الان که دارم فکر می کنم واقعا یادم نمیاد چطور شروع کردیم به اس سکسی دادن ولی به قدری مودب بود تا من کرم نمی ریختم حرفی نمی زد هیج وقتم کس و کیر نگفت.اس بازیم اینطوری بود که می گفتم لب, ج می داد لب محکمتر من می گفتم زبونم قاطیش تا آخر. من یه شب تو اس مثلا براش خوردم ولی واقعا تصورشم سخت بود, واقعا ازش خوشم میومد دوسش داشتم ازدواج برام مهم نبود فقط دلم می خواست تو دوستی لذت ببرم
عید شد ما همیشه 13 روز رو میریم مسافرت امسال بابا چون شغلش اداریه 2 روز براش کار پیش اومد برگشتیم ساعت 12:30 علی اس داد دوس داری بیای؟ منم خواب بودم!گفتم بد موقعس نمیشه گفت:اکی. از خواب بیدار شدم به مامانم گفتم ناهار میرم خونه سارا (دوستم که مسافرت نرفته بود)با سارا هماهنگ کردم زنگ نزنه خونمون.مامانم می گفت سر ظهره ولی من درومدم. قبل عید اپیلاسون بودم یه کم کسم مو داشت اهمیت ندادم گغتم پایین تنه نه. یه ست آبی فیروزه ایی تنم بود زنگ زدم به علی گفت ریموت رو می زنم یه راست بیا تو پارکینگ مامان و داداش کوچیکترش و باباش ناهار رفته بودن کرج تا نزدیکای شب هم نمیومدن گفت هر کی بخواد بیاد عید دیدن زنگ میزنه منم ج نمیدم.وارد که شدم استرس نداشتم خونشون 4 طبقه بود 2 و3 مستاجر داشتن 4 ام هم خالی بود که بعدا مایه عذابم شد.
یادم رفته بود بگم علی اندام کاملا ورزیده ایی داشت بالا سینش رو وقتی با این تاپ پسرونه ها دیدم گرخیدم واقعا عالی بود یه شلوار ابر کرامبی هم پاش بود جم نگاه می کرد منم با روسری و مانتو نشستم آجیل ریخت برام( اول هم که وارد شدیم فقط دست دادیم )گفت اگه نگرانی بیا مرغ عشقام رو ببین منم شال و مانتوم رو در آوردم, یه تی شرت جذب سرخابی تنم بود وقتی داشت نشونم می داد از پهلو خودم رو چسبوندم بهش بعدم برگشتم بغلش کردم به قدری بالا تنش ورزیده بود که من توش گم شدم احساس می کردم امن ترین جای دنیام من رو سه سوت بغل کرد منو نذاشت رو تخت برد رو مبل و خودش نشست کنارم دستش رو دورم حلقه کرد زد کانال pmc َاول لیدی گاگا بود بعد شادمهر:آغوشت رو به غیر من.....برگشتم سمتش ازم لب گرفت جوری لبش رو مک میزدم که گفت کبود میشه دختر! من لب بالاش رو می خوردم اون پایینی رو بعد یواش گفت زبونت.تمام حرکتاش ظریف بود گفت بریم رو تخت گفتم نه راحتم 5 دقیقه لب بازی کردیم, رفت سراغ گوشم توی گوشم حساسه تو دلم خالی میشه گوشم رو که خورد دوباره زبون بازی.بعد منو کشید پایین و رفت پتو متکایی که دراز کشیده بود تلویزیون میدید رو آورد به قدری آروم منو کشید رو خودش که حظ کردم. شروع کردم بناگوشش رو لیس زدن گفتم می خوام کبودت کنم ریز خندید دوباره یواش من رو جابه جا کرد اومد روم دستش رفت سمت سینم.اجازه هست؟سر تکون دادم از رو مالید بعد دستش رو برد زیر لباسم سوتینم رو داد بابلا سایز سینم 75 هست وقتی تو کل مشتش فشار میداد واقعا لذت می بردم تی شرت من رو با تاپ خودش رو در آورد ناخودآگاه دستم رفت رو سینه لختم گفت عزیزم خجالت نکش یکی رو می خورد یکی هم تو مشتش بود منم دست می کشیدم به بناگوشش چند دقیقه ایی گذشت گفت شلوارت رو در میاری ج ندادم گفت من که در میارم انگاربرق بهم وصل شد با ترس:شورتتم در میاری؟علی:مگه لولو خور خورست؟ (و با یه حرکت درآورد)دست من رو برد سمتش تا حالا کیر فقط تو فیلم ها دیده بودم می ترسیدم, واقعا ادا تبود.علی:گلم مگه تنظیم پاس نکردی؟(دست من رو گذاشت رو بیضه هاش)اینا تخمامن.(بعدم کیرش رو داد دستم)نیلو داره از راستی در میاد یه کم بمال الان انعطاف پذیره خم هم میشه (یه کم براش مالیدم )یه خورده که گذشت گفت بی خیال اینطوری من ارضا نمیشم تو هم سختته فقط دل دردش برا من میمونه,ازم لب گرفت و بلند شدیم لباس پوشیدیم.دیگه هیچ حرفی نزد کنار دستش نشستم آجیل خوردم و کلاه قرمزی دیدیم بعدام اومدم خونه.100 بار به خودم لعنت فرستادم جرا بیشتر پایه نبودم! شبش اس داد سینه هات خیلی خوب بودن اصلا فکرش رو نمی کردم, راستی لب پایینت خوراکه, گفت برام مهمه که اولین بار به من دست زدی.
خیلی سرتون رو درد آوردم.1 هفته از علی خبری نشد بعدم چیزی بهم گفت که تا خود صبح گریه کردم ولی با تمام این حرفا هم براش ساک زدم هم از پشت تقریبا دادم. ادامش خیلی طولانی می شد اگه خوشتون اومد میگم چه دردی کشیدم و چه عقی زدم وقتی پیشابش رو خوردم و فک می کردم که اعتقاداتم قوی هستن!!!!!!

نوشته: نیلو

سلام دوستان من
اسم من نادی و28سالمه بخاطر یکسری مسایل ازدواج نکردم در حال حاضر با ماندانا زندگی میکنم.
ماندانا کارمنده و زنه صیغه ای منه.
من شیرازی هستم و ب رسم اصالتم هر سال شراب میریزم واز تفالش کنیاک میگیرم اخه بدجوری عاشق شرابم اونم با انگور بونات یا فسا
هم من هم ماندانا اهل رفیق بازی هستیم ی شب رفیقای اون ی شب رفیقای من
دوستهای ماندانا اکثرا به خاطر مشروب میان پیش ما
یکی از دوستاش به نام مژگان ک چند ماهی هست ک شوهرش فوت شده خیلی به ما سر میزنه که یک پسر 15ساله داره.
اهل خوش گذرونی وشوخی و می خوری هم هست
داستان از این قراره
یک شب مژگان با پسرش اومدن خونه ما تا باهم شراب بخوریم شرابم توی خونه کم داشتم ولی کنیاک چند لیتری داشتم اون شب(اردیبهشت.1392) انرژیه جمع خیلی بالا بود بگو بخندو بخور شراب تموم شد ماندانا گفت بسه مژگان گفت اگه تو نمیخوای من با نادی میخورم پسرشم بخور بود به باباش رفته بود. هم درشت هم بخور. ی بتری یک لیتری اوردم شروع کردیم ب خوردن و خندیدن احساس خوبی داشتیم مستیه قشنگی بود.
ماندانا و پسر مژگان با ما چنتا پیک خردن ماندانا ب مژگان گفت بسه این کنیاکا بد جوری مستت میکنن ها.
مژگان:(باصدای شل)حواسم هست خوبه خوبم.
ماندانا:نادی دیروقته من میخوابم اخه صبح زود باید بیدار شم.
من:باش برو بخواب ماهم یواش یواش جمع میکنیم.
خونه ما دوخوابه است ماندانا رفت توی اتاق خوابید.
منو مژگان هی ریختیم هی خوردیم تا جایی ک دیدم داره حالش بد میشه.
من:مژگان بسه پاشو جمع کنیم بخوابیم.
مژگان:باشه
پسر مژگان چپ کرده بود تو پزیرایی خوابش برده بود.
بلند شدیم جمع کنیم ک دیدم مژگان داره تلو میخوره
من:ولش کن خودم جمع میکنم تو برو تو اون اتاق بخواب.
مژگان:ن خوبم.
پیکارو ورداشت ببره تو ظرف شویی ک محکم زد کف سینک ماندانا بیدار شد
ماندانا:چ خبره
بلند شد اومد دید مژگان حالش بده کف اشپز خانه ساعت 12شب شروع کرد با من بحث ک تو نباید انقدر بهش میدادی و جنگ یکی اون یکی من مژگان رو بردیم تو اون اتاق رو تخت خوابوندیم چند باری بردیمش دستشویی و سورتشو شستیم اخه خیلی گرمش بود
ماندانا:همش تقسیر توه تو نباید بهش میدادی
من:ب من چ نمیخورد
ماندانا:اگه چیزیش بشی من جواب باباشو چی بدم
من:چیزیش نمیشه من خوبش میکنم
تا ساعت2کار من شده بد باد زدن مژگان و شستن سورتش.
ماندانا:من باید صبح ساعت6بیدار شم اخه این چ وظعیی
من:برو بخواب من هستم
اون موقع هنوز کولرو راه ننداخته بودم
با یک حوله نم دار رو تخت زانو زده بودم و مژگانرو باد میزدم.ماندانا رفت خوابید ساعت حدود3بود خسته شده بودم مژگان حالش بهتر شده بود ب پشت خوابیده بود تنها چیزی ک تو سرم نبود سکس
کنار مژگان جوری زانو زده بودم ک زانوی چپم کنار شانش زانوی راستم کنار پهلوش بود.
تو عالم خستگی بودم ک یک دفعه دست راستشو انداخت رو پام توجه نکردم گفتم از گرما داره خودشو بازتر میکنه دیدم ن پامو سفت گرفته و داره با انگشتاش رونمو هی فشار میده گفتم بزار ببینم دنبال چیه
دستمو گذاشتم سر شونش و کمی فشار دادم دستشو ب کیرم نزدیک کرد رفت زیره خشتکم (من تو خونه شرت نمیپوشم فقط شرتک)داشت با تخمام ور میرفت انتظار نداشتم اخه خیلی ناز بود و صدتا خاستگار داشت ک از من سرتر بودن ولی قبول نمیکرد.
دور نشیم
داشت میمالید منم دستمو کردم زیر تاپش و نک سینشو لمس کردم اندازه ی پرتقال بود دیدم چشاشو باز کرد خیلی خمار بود داشت التماس میکرد کیرم راست شده بود دست انداخت پشتم کشیدم رو خودش روخ ب روخ ی زره نگاش کردم دیدم ن خرابه خرابه لبو چسبوندم رو لبش بد جوری میخورد چرخیدم اوردمش رو خودم تابشو در اوردم از رو سوتیان نک سینش پیدا بود با زبون لمسش کردم اه شدیدی کشید دست انداختم رو کونش زیر شلوارش لپ کونش سرد سرد بود میخواستم گازش بگیرم چرخیدیم اون رفت زیر با اجله هی میگفت لباساتو بکن از روش بلند شدم زانو زدم تیشرتمو دربیارم هنوز تیشرتم دور گردنم بود داغی دستشو رو کیرم احساس کردم تا تیشرتمو در اوردم بلند شدم شرتکمو دربیارم نزاشت بشینم شروع کرد خوردن وای نمیدونید چجوری میخورد تلاش میکرد تا ته بخوره ولی حالش بد میشد اخه نسفش میرسید ته حلقش دو سه دقیقه ای خورد خوابوندمش شلوازشو دراوردم شرتش خیس خیس بود با دسمال کاغذی کوسشو خوشک کردم ناخواسته سرمو بردم طرف کوسش سرمو رسوند ب کسش منم شروع کردم لیس زدن مثل مار ب خودش میتابید چنگ میزد ب تخت ترسیم سرو صداح راه بندازه چرخیدم 69کردم اخ اخ نمیدونید چقدر لح لح میزد یکی دو دیقه بخور بخور بود کیرمو فشار میدادم تا جایی ک اوق بزنه خیلی حال میداد
بلند شدم تابچرخم رو کسش پاهاشو باز کردم یواش کیرمو بردم دم کوسش با پنجهاش تختو گرفته بود سر کیرمو کردم تو کسش گودی کمرش دو برابر شد خیلی تنگ بود تا نسفه جا کردم دوباره در اوردم دوباره جا کردم بلند شد نشست منو گرفت چرخید روم کیروم تا ته جا کرد ت دل چند ثانیه سینمو تو چنگش فشار داد و صبر کرد احساس میکردم خیلی تشنه کیره شروع کرد ب بالا پایین پریدن رو کیرم نمیخواستم زود ابم بیاد خیلی داشت حال میداد بهش گفتم بلند شو وایسا بغل دیوار دست ب دیوار پشت ب من اخه این جوری خیلی حال میکنم وایساد ازپشت کردم تو کسش چندبار عقب جلو کردم احساس خوبی داشتم داشت صدام در میومد گفت ابت نیاد گفتم ن گفت بزار بخورمش توهم کس منو بخور دوباره69این بار من زیر بروم داشتم چوچولشو لیس میزدم دیدم داری بادستش ک نسفه کیرم توشه بهم فشار میاره فهمیدم داره ارضاع میشه بیشتر تلاش کردم تا لرزه شدیدی ب تنش افتاد و ی دفعه شل شد افتاد روم بلندش کردم اومد لبامو خوردن
مژگان:کون دوست داری
من:بدجوری اونم کون تو ولی طاقت داری؟
مژگان:انقدر داغم ک هر کاری بکنی حال میکنم
من:تجربه داری؟
مژگان:چیکار داری تو بکن
چرخوندمش رو زانو با انگشت از اب کسش کمک گرفتم کردم تو کونش اه شدیدی کشید چند بار این کارو کردم دیگه طاقت نداشتم کونش داشت روانمو ب هم میریخت هی شیطونی میکرد
کیرمو با اب کسش لیز کردم گذاشتم دم سوراخ کونش یواش داشتم جاش میکردم کلش رفت توش متکارو گاز گرفت دهنم بسته شده بود نتونستم بگم اگه نمیتونی نکنم اخه کونش رو مخم بود بی توجه یواش یواش تا ته جا کردم داغ داغ بود مثل کوره تا نسفه در اوردم روش تف کردم تا سر بشه دوباره جا کردم رو زانو بلند شد دست گذاشت رو دیوار گودی کمرش داشت دیوانم میکرد دست انداختم دور کمرش شروع کردم عقب جلو کردن چند بار این کارو کردم ابم داشت میومد بی اختیار سرعتمو بالا بردم وفشار دستمو رو کمرش زیاد کردم فهمید دارم ارضا میشم گفت جون جرش بده بریز توش حرفهاش بیشتر تحریکم کرد ک ابم بیاد تمام زورم جمع شده بود تو کیدم و دستام ک یدفعه با تمام وجود ارضاع شدم نمیتونستم تکون بخورم انگار خشک شده بودم نا نداشتم کیرمو در اوردم ب پشت افتادم رو تخت انگار ن انگار ک زنم تو اون اتاق خوابه اومد سمتم
مژگان:چته؟
من:رسمو کشیدی
مژگان:حال داد؟
من:دیوانه این حال دادنتم
مژگان:بلندشو برو خودتو بشور
من:لبو بده ک خرابم
یکی دو دقیقی لبه همو خوردیم بعد بلند شدم برم خودمو بشورم دیدم ساعت4گذشته سریع خودمو شوستم اومدم اون رفت من لباسمو پوشیدم ارن اومد گفتم بخواب ک صبح شده
مژگان:ترو خدا کسی خبر دار نشه؟
من:مگه خرم اخه واسه چی بگم برو بخواب خیالت راحت شب ب خیر
ی لب از هم گرفتیم اون رفت خوابید منم خوابیدم.
داستان اون شب ماهم تمام شد ولی یک بار دیگه باهم تا امروز سکس داشتیم ک اگه حمایت بشه اونم مینویسم.
نا گفته نماند هنوز پنهانی ی رابطه ای داریم.
مرسی از این ک وقت گذاشتید

نوشته: jangali xxl

همزمانسازی محتوا