شما اینجا هستید

کون دادنم تو گندم زار

سلام به بجه هاي شهوتي اين سايت اين داستاني كه ميخوام براتون تعريف كنم داستان كردن من تو گندمزار محلمون هستش اول ازخودم بگم من پسر تقريبا سفيد باقدي حدود 165وزني 67هستم سنم الان 17سالمه درضمن اصرار به باوركردنتون نيست ولي بدونيد واقعيه اين داستان برمي كرده به زماني كه من 14سالم بود يه تو كوجه با بجه ها داشتيم بازي قايم موشك مي كرديم كه من سروش براي اينكه ماراپيدا نكنه رفتيم تو گندم زار ها سروش كفت دراز بكش مارو الان ميبينه منم ديدم تابلوييم دراز كشيدم حالا ديكه اصلا معلوم نبوديم 2 3 دقيقه بد ديدم سروش داره انگولم ميده آخه سروش به من لاپايي ميزنه بگذريم كه جطور شد بهش كفتم الان نميشه كفت فق

داستان سکسی:

سکس و فلسفه

ماجرای یه مسافرت و رابطه پیش بینی نشده.
ساعت سه بود. درگیر مطالعه مقالات فارسی و انگلیسی. از رسانه گرفته تا معماهای جدید تولد ابرنواختر. موبایل زنگ زد. یک شماره ناشناس. جواب بدم یا نه؟.. بزار این یه جمله رو تموم کنم بعد جواب بدم.. -الو..؟
-سلام - شما؟ - یعنی کس دیگه‌ای داره با شماره من به تو زنگ می‌زنه؟ - اوه تویی؟ - نه منم - شماره‌تو پاک کرده بودم. – بی‌خود.. – سر کوچه هستم، یه لحظه بیا. – اوکی
گیج در معمای تولد ابرنواختر و مبهوت راز سیاه چاله‌ها.. استیون هابکینز.. لباسی پوشیدم و رفتم سر کوچه.

داستان سکسی:

گشت ارشاد و سکس ناکام

سلام ،ارمین هستم ۲۳ساله از اصفهان،دانشجو ترم۵پزشکی،فقط اسما مستعاره بقیش واقعیته،خیلی وقته با سایت اشنام اما دفعه اوله مینویسم،امید وارم خوشتون بیاد ، داستان من از اونجا شروع شد که حدود۶ماه پیش به یکی از دوستام که دوست دختر خوبی داشت،حداقل از نظر من دختر خوبی بود،گفتم بهش بگه یکی مثه خودشو به من معرفی کنه،اونم کم نذاشت و بهش گفت ،خب دختره یه نفرا پیدا کرد ،دختره خوبی بود،خب اره دیگه خوب بود چون الان دیگه کنارم نیست و دارم دیوونه میشم،خلاصه دختره اسمش عسل بود ،دانشجو ترم ۱برق قدرت دانشگاه تهران،خانواده کلفتی هم داشت،مثلا پدرش از اون گنده های نظام بود،که اصلا مشکل ما هم همین بود،از لحاظ قیافه

داستان سکسی:

ختم پدرزن و برنامه با خواهرزن

من 40سالمه 15 ساله که ازدواج کردم. زنم را هم دوست دارم. چند ماه پیش که پدر خانمم فوت کرده بود یکی دو هفته درگیر ختم و ...بودیم. این را هم بگم که من خیلی حشری و شهوتی ام طوری که بدون اغراق روزی 2-3 بار کس بکنم سیرنمیشم. چند روزبعد از ختم پدر زنم ؛ یکی از خواهراش که 5سال از او کوچیکتره و کوس و کون و سینه های ردیفی هم داره و مدتی بود با شوهرشم مشکل پیداکرده بود (اسمش شیرینه) به من گفت منو تا خونه میرسانی که یک سری به خونه بزنم و چند تیکه لباس بردارم؟ منم راسیتش خیلی تو کف او بودم همه اش دلم میخواست یه روز تنها گیرش بیارم و بکنمش. گفتم باشه بریم.

داستان سکسی:

کون من از کون خیلی زن ها بهتره

داستان من و حتما بخونید.به زندگیم قسم جدیه
میخام هر هفته براتون داستان های کون دادن خودمو بذارم
برای معرفی همین قد بدونید که یه پسر 16 ساله ام خوش استیل و 65کیلوام و از 10-11سالگی کون میدم البته 4 بار بدون کاندوم دادم که بهترین و لذت بخش ترین لحظاتم بود.

داستان سکسی:

عشق بازی مهیار و سعید

سلام دوستای گلم، داستانی که میخوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به دو سال پیش یعنی وقتی 20 سالم بود و اولین قرارم رو با دوست پسرم گذاشتم. راستی یادم رفت خودم رو معرفی کنم من سمیرا هستم (اسم دخترونمه) و زن پوشم بذارید قبل از اینکه برم سراغ داستانم یه کمی از خودم بگم. راستش من همیشه حس زنونه و خاصی تو وجودم بود و از اینکه یه پسر به دنیا اومده بودم خیلی ناراحت بودم، هر وقت تو خیابون میرفتم و مانتو های قشنگو و شلوار جین های چسبون و خوشگل رو روی تن مانکن ها میدیدم دلم میخواست اونا رو بپوشم. همیشه دوست داشتم آرایش کنم و مثل دخترا بوی عطر بدم و زیبا باشم.

داستان سکسی:

کردن آبجی فهیمه

اسم من آرش مجردم قدم 184 وزنم 93 ، 22 سالمه یه 2 سالی میشه بدن سازی کار میکنم یه تناسب اندام خوبی هم دارم یه آبجی هم دارم به اسم فهیمه 18 سالشه یکمی هم رنگ پوستش سیاه ، اندامش خیلی توپه مخصوصا سینه هاش درسته سنش کمه اما سینه هاش خیلی خوبه من هر وقت آبجیمو تو خونه میدیدم ، مثلا موقعی که سفره پهن میکرد چاک سینه هاش منو می کشت عاشق سینه هاش بودم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS