شما اینجا هستید

میخامت. حالا...

- الو؟سامان؟...سلام
-سلام خانومم.خوبی؟
-خوبم.
-خوب خوب؟
-اوهوووووم...سامان؟
-جانم؟
-کجایی؟
-مغازه ام عزیزم.
-کی میای خونه؟
-شب دیگه...چیزی شده؟
کمی مکث کردم و بعد گفتم:
-میشه الان بیای؟
-چی شده مریم؟؟؟؟
-هیچی...هیچی نشده.
-داری نگرانم میکنی.جون سامان بگو چی شده
مکثی طولانی کردم و خجالت زده گفتم:
-میخامت.حالا...
چند ثانیه حرفی زده نشد و بعدش صدای سامان سکوتو شکست.
-الهی قربونت برم.میام...الان میام..
تلفونو قطع کردم و روتخت ولو شدم.

داستان سکسی:

همه وحشی شدن

من دیبا 14 سالمه ولی سینه هام 90 کونم خیلی گندس توی کلاس ما اکثرا لز بازن ولی من نه دوستام واسه این که هیکلم سکسیه یه جوری نگام می کنن یه روز داشتم تو حیاط راه میرفتم که شیما پرید رو کولم سینه هامو محکم گرفت گفت قربونشون برم من چپ چپ نگاش کردم گفتم شیما مگه نمیدونی من بدم میاد شیما گفت دیبا جون چقدر بگیم حال میده ما که مردیم یه بار به تو دست بزنیم -چقدر بگم نه-بابا یه بار بیا اینقد من گفتم نه اونم هی اصرار کرد که قبول کردم اونم خوشحال شد لپمو بوس کردو دستمو گرفت کشوندم سمت دستشویی مدرسه ما خیلی بزرگه برا همین اصلا تابلو نیس وقتی رفتیم تو دستشویی هم من هم همه بچه ها شاخ در اوردن من واسه این

داستان سکسی:

ماساژ الناز

اسمم النازه و24 سالمه حدود یک سال پیش با دوست پسرم بهم زدم از لحاظ روحی خیلی آشفته بودم یکی از دوستام یه دکتر روانشناسه بهم معرفی کرد خوب منم ازش وقت گرفتمو رفتم پیشش اوووووووووووووف که چقدر خوشتیپ بود!دکتره انگار از من بدش نیومده بود هر دفعه که می رفتم پیشش روان درمانیم میکرد روی تخت می خوابیدم واون بدنمو ماساژ میداد یک بار روان درمانی تا دیر وقت طول کشید منشی دکتر هم رفت و من واون توی مطب تنها موندیم انقد مالونده بودم که ازخود بی خود بودم یه دفعه دیدم چراغا را خاموش کرد بغلم کرد وشروع کرد لباماخوردن منم که داغ شده بودم گذاشتم فقط بمکه لباما هی کیرشو می مالید به رونم دستمو گرفت وگذاشت روکی

داستان سکسی:

سکس با دختر درونم

این داستان با همه داستانایی که خوندی فرق داره رفیق هم خرابت میکنه هم میسازتت انتخاب خوندنو نخوندنش با خودت
همه ما پسر ها یه دختر درون داریم که یه وقتایی به یادش جلق میزنیم یه وقتایی باهاش حرف میزنیم یه وقتایی تو خواب باهاش سکس میکنیم یه وقتایی هم دلمون براش تنگ میشه وقتایی که یه نفر دیگه تو زندگیمونه و شباهتی به دختر درونمون نداره

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS