شما اینجا هستید

بازی دنیا (1)

زمانی که 18 سال بود خیلی شر بودم هر روز یک دعوا داخل مدرسه به راه می انداختم, رفیق زیاد داشتم که داخل دعوای خودم یا دعوای که اونا به پا میکردن با هم بودیم.مدرسه 3 بار پروندمو دادن دستم گفتن اخراج.از اونجایی که ناظم مدرسه دوست دایی من بود.واسطه میشد.آخه دایی من فوت کرده بود.ناظم خیلی هوای من داشت.یک روز توی محل داشتم میرفتم سمت خونه.2تاپسر که از من بزرگتر بودن مزاحم یک دختری شدن نزدیکتر که شدم دیدم دختر آشناست دختر دایی بابام بود.جاتون خالی رفتم جلو چنان کتک کار کردم،البته بگم کتکی که خوردم بیشتر از زدنم بود.از شانش بد اونها من کاملأ میشناختمشون.اونها بعد از کتک کاری رفتن.

داستان سکسی:

کوس کردن در 5 دقیقه

چند روزی بود که از شهر و دیار دنبال یه کار گمرکی بود و مقداری از اجناس مرا که به تهران می اوردم یکی از ایست و بازرسیهای بین راه توقیف کرده بود .من هم تا مدارکمو تحویل میدادمو بارمو تحویل میگرفتم چند روزی را باید در این شهر سر گردان میبودم. در ترمینال مسافربری نشسته بودم که خانمی با پر و پاچه حشری کنارم نشست در همین حین تلفنم زنگ خورد و منشی شرکتم بود سلام علیکی کرد و گفت اقای اتابک شماره شما را میخواهد بدهم به ایشون منم گفتم عزیزم این شماره جدیدمو یاداشت کن و به ایشون بده که این خانم بغل دستم گویا شنیده بود و شماره منو حفظ شده بود.

داستان سکسی:

سکس داداش کوچیکم با دوست دختر نازش

سلام من شاهین هسم عضو سایت نیسم ولی دوس داشتم خاطرهامو بنویسم چون خیلی حال میکنم داستانهای سکسی بچها رو می خونم ولی اونا 90 درصدش دروغه ولی این داستان خدایی راسه....بقول بچها بریم سر اصل مطلب.من و داداشم دوقلو هسیم اون یه ذره خجالتی بود ولی من چندتا دوس دختر داشتم تا اینکه داداشم با یکی دوست شده و قرار شد بیاد خونه وای کلی از من سوال جواب میکرد ببینه چه جوریه باید راه سکس رو باز کنه.منم کلی بهش حال دادم و هرچی میدونسم از لبو از این حرفا بهش گفتم تا اینکه بعد از هزار بار سوال داداشم دختره اومد ما طبقه ی بالا بودیم مامانم اینا پایین کلا کس رو میشد بیاری بزنی زمین ولی نباید درهای طبقه بالا قلف

داستان سکسی:

سکس بیاد موندنی در یک روز بارونی

میخوام خاطره ی یکی از بهترین سکسامو ک با عشقم داشتیم رو براتون تعریف کنم و خیالتون راحت باشه ک واقعیه.منو علی دو ساله ک باهم دوستیم اینجور که خودش میگه اوایل فقط برای سکس باهام دوست شده بوده ولی به مرور زمان عاشقم شده.خلاصه بگم که من17 سالمه و 26.دقیقا 9 سال از من بزرگتره.چن مدت پیشم اومد خاستگاریم ولی به دلایلی خانوادم موافقت نکردن که ازدواج کنیم ولی ما رابطمونو قطع نکردیم و خیلی عاشق هم بودیم اون اولین و اخرین پسری بود که باهاش دوست شدم هیچوقتم بهش خیانت نکردم.ببخشید مقدمم طولانی بود دیگه بریم سراغ داستان.خصوصیاتمم اینکه پوستم گندمگونه قدم 162 وزنم 60 و چشام درشته قهوه ای بینی خوش تراش و

داستان سکسی:

من یک زنم

غلت میخورم. سردی هوا پوستم رو اذیت میکنه.
هوا گرگ و میشه.. خاکستری... . مثل یه شبح رد میشه، میره و میاد. بازم غلت میخورم که نبینمش. سکوت سرد همیشگی خونه رو گرفته.
اونقدر توی تخت لعنتی میمونم تا بره سر کار. قبل از رفتنش خم میشه تا صورتم رو ببوسه. چشم هامو محکم میبندم. حس بد برخورد لب های سردش بعد از مستی دیشب، که به پوستم میخوره ته دلم رو خالی میکنه. کسی که فکر میکردم عاشقشم... عاشقمه...
مثل بعضی از روزایی که اینجوری تلخ شروع میشن یاد روز های لعنتی دلم رو میلرزونه. پتو رو روی سرم میکشم و بغضم میشکنه
.........

داستان سکسی:

خاله ی ترسوی من

سلام این اولین تجربه سکس منه و ازاینکه اسممو نگفتم عذر میخوام چون خیلی از دوستام تواین سایت میان.من 19 سالمه قدم175 و وزنمم حدود60 این ماجراهم برمیگرده به وقتی که 16 سال بیشتر نداشتم من پیش پدر بزرگ مادریم بزرگ شدم چون اولین نوه هستم منو خیلی عزیزم کردن.خونشون 2طبقه ویلایی بود پدربزرگم بخاطره پا دردش نمیتونست بالا بمونه همیشه طبقه پایین مال ایشون بود.حالا خالمو بگم یه دختر سفید تقریبا هم قد خودم هیکلشم مثل باربی فاصله سنیمونم 13 ساله باهم خیلی راحتیم ازاول رو پاش بزرگ شدم چندبارم بخاطر فیلم سوپر مچمو گرفته یه بارم داشتم تو اتاق جق میزدم اومد تو البته14 سالم بودا نگید جقیه.یه شب تنها بودیم ا

داستان سکسی:

اقوام دور در دانشگاه

سلام مصطفی هستم20سالمه دانشجو ترم اخر کاردانی کامپیوتر دانشگاه شیراز این اولین باره که دارم اولین سکس کردنمو مینویسم دیماه ۹۱رفته بودم دانشگاه خیلی کف بودم خلاصه داشتم به بی عرضگی خودم فکر میکردم که یه دختر خوشکل خوشتیپ تو راهرو ازمایشگاه رشته پرستاری دیدم برق از چشمام پرید اومد طرفم سلام کرد منم سلام کردم انگار منو میشناخت ولی من اولین بار بود میدیدمش خودشم معرفی کرد اره قوم و خویش بودیم البته دور .از اون روز به بعد هر موقع تو دانشگاه همدیگه رو میدیدیم کلی احوال پرسی میکردیم یه روز دیدمش بهش گفتم لیلا شمارمو بهت بدم اگه چیزی لازم داشتی زنگ بزن گفت باشه بگو همینجور که بهش میگفتم اونم تو گوش

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS