شما اینجا هستید

به نظر شما امنیت سایت شهوانی چقدره؟

نوشته مهمان در 14. دى 1392 - 19:13
خیلی کم
34% ( رای 177 )
کم
10% ( رای 54 )
متوسط
18% ( رای 94 )
زیاد
7% ( رای 35 )
خیلی زیاد
8% ( رای 39 )
نظری ندارم
23% ( رای 121 )
رأی ها : 520

سکس من با دوست پسر دوستم

سلام من نفس هستم ۲۳ ساله من اصلا داستان نویسی بلد نیستم و آب و تاب دادن هم همینطور!‌ این اولین خاطره منه اگه دوست داشتین بگید بازم بنویسم!‌ اصلا اهل دروغ نیستم و از دروغ متنفرم سابقه سکس چت و نوشتن خاطره هم ندارم!‌ پس به بزرگی خودتون ببخشید اگر بد نوشتم اما کاملا واقعیه!

داستان سکسی:

خودم كردم ...

نميدونم بايد از كجا بگم از اوايل آشناييم ميگم كه اگه نظر داديد و كمکم كرديد دوباره بنويسم؛14 سالم بود بهم اس ميداد از اين اس inboxiaزن داشت(زنش از فاميلاي نزديكمون بود)فك نميکردم نظري داشته باشه باشه ماها از اس دادنش ميگذشت و باهم رفت آمد ميكرديم ميومدن خونمون مهموني تو جمع هميشه توجه خاصي بهم داشت هميشه زل ميزد بهم و دور از چشم زنش نگام ميکرد يه روز اس داد زهرا ميخام يه چي بگم گفتم بفرماييد جواب كه دادم ديگه ج نداد تا يه ساعتي گفتم چي شد من منتظرتونم گفت داييم اينجاس واسه ای دير شد حالا بگم گفتم بفرماييد گفت:

داستان سکسی:

سكس با جنده بلوند

اسمم نیما هستش و 17 سالمه و كیرم 18 سانته و 178 قدمه و 58 كیلو وزن لاغرم و كیرم هم خیلی خوش تراشه و كلاهكش هم خیلی بزرگه و میخوام از بهترین سكسم با یه جنده به اسم سحر بگم اشنایی ما دو تا از روزی شروع شد كه من رفته بودم بازار پیش دوستم كه تعمیرات موبایل داره خواستم اگه داره یه گوشی كار كرده ازش بخرم داشتم باهاش صحبت میكردم كه یه خانم ابوالباسن (سحر) وارد مغازه شد و گفت كه یه گوشی داره واسه فروش منم نگاه گوشیش كردم وپسندیدم و بهش گفتم كه برا چی میخواد بفروشه كه گفت پول احتیاج داره منم با رضایت خودش شمارمو دادم بهش كه قرار بذاریم یه جایی تا من پول ببرم و گوشیشو بخرم رفتم خونه فردا صبح سر كلاس

داستان سکسی:

لذت به همراه شهوت شب عروسی

سلام به همه دوستان . دو سالی بود که با خاطره آشنا بودم و بالاخره روز عروسی هم فرا رسید ومن و خاطره رفتیم خونه جدیدمون تنها زندگی مشترکمون رو شروع کردیم . تو دوران آشنایی رابطه با اینکه گرم و صمیمی بود ولی تو مسایل جنسی زیاد جلو نرفته بودیم و تا حد بوسیدن و این خواسته هر دومون بود بیشتر من . مهمونا همه رفته بودن خونواده من وخاطره بودن بعد از مهمونا اونا هم یکم موندن رفتن . من موندم و عزیز دوست داشتنیم خیلی خسته شده بودیم روز عروسی . فضای خونه ساکت بود نگاههای من و خاطره به گره میخورد . بهش گفتم کمکت کنم لباستو در بیاری اونم خیلی اروم سرشو به عنوان تایید تکون داد .

داستان سکسی:

سه دختر عمه خشگل

سلام به همه دوستان و زحمت گشان این مجموعه ...
توی کارخانه هوله بافی کار میکردم بعضی وقتها کارهای بسته بندی شده رو میاوردم بین فامیلها پخش میکردم که برای خانمهای فامیل پول بشه.

داستان سکسی:

گایش دخترخاله

سلام من 30 سالمه و این داستان مال هفته ی پیشه من هنوز مجردم یه روز سر زده رفتم خونه خالم اینا دیدم دختر خالم تنهاست خواستم برم تو بعد با خودم گفتم چیکار دارم میکنم برگشتم و زنگ زدم به خالم گفتم کجایید گفت رفتیم لواسون تفریح دختر خالت باید کارنامشو میگرفت گذاشتیمش خونه خواستم بهت زنگ بزنم بری ببریش خونه مامانت اینا تا ما بیایم که خودت زنگ زدی منم دوباره برگشتم رفتم تو دیدم دختر خالم از پشت ایفون درو باز کرد منم یه کم سریع رفتم دیدم داره دامنشو میکشه بالا من یکم خجالتیم رومو اونور کردمو گفتم ببخشید یهو دیدم یکی بقلم کرد دختر خالم بدو محکم حلش دادم و دوباره اومد درو بست یهش گفتم چیکار میکنی زد

داستان سکسی:

حشر بود يا عشق؟

من سارا 19 سالمه اين ماجرا مال حدود 1 سال پيشه وقتي مدرسه ميرفتم
بعداز ي شكست عشقي (حماقت) سخت از طريق yahoo با ي پسري اشنا شدم طرف عكسمو ديد (قيافم بدك نيست) پيله كرد كه بيا دوست باشيم گفتم نميخوام من نه اهل سكسم نه بيرون رفتن نه ازدواج (هنوز خير سرم عاشق بودم) گفت عيب نداره من چيزي نميخوام ي هفته اي پيله كرد تا قبول كردم از اينكه بعد از اينهمه ناز كردن ول كن نبود خوشم اومد (بعدها گفت قصدش گاييدن بودو بس)

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS