شما اینجا هستید

کس دادنم به شاهین

من ستاره ام.دفعه قبل یادم رفت بگم اسم دوست پسرم شاهینه.
دفعه قبل خاطره اولین رابطه مونو براتون تعریف کردم.اینبار میخوام اولین باری که کس دادم رو براتون بگم.
بعد از اون روز نزدیک 3ماه به هم سکس داشتیم اما فقط از کون!
من دانشگاه شهر دیگه ای قبول شدم و رفتم. هر وقت میومدم خونه با شاهین هماهنگ میکردم و اول 2 ساعتی میرفتم پیشش و بعد میرفتم خونه.
ترم اول که تموم شد بهانه گرفتم که خوابگاه سخته و برام خونه بگیرین.مامانم هم قبول کرد و من ترم جدید و تو خونه خودم شروع کردم. خوب که آبها از آسیاب افتاد شاهین اومد پیشم.

داستان سکسی:

بهترین لذت: دادن

سلام به همه دوستان شهواني و شهوتي ، با اجازه عزيزان اسم ها مستعارن و اين اولين داستان من بعد از تقريبا ١٦ ماهي كه با اين سايتم ، هيچ چيزي جز خوندن داستان تو اين سايت به من لذت نميده ، سهيل هستم و يه ابنه ايي شهوتي و عاشق كير ، معمولا تو داستانها همه از خودشون تعريف ميكنن ولي من واقعا يه كون فوق عالي و بيست دارم قدم ١٨٢ وزنم ٦٩ ، ازديدن كون خودم تو آينه واقعا لذت ميبرم عين كون دختراي باربيه ، تقريبا ٣ سال پيش يعني تو ٢١ سالگي من تو آپارتماني كه ما بوديم يه دوست داشتم كه زياد ميرفتيم خونه همديگه البته رابطه خانوادگي با هم نداشتيم ولي ما دوتا خونه همديگه ميرفتيم ، اين دوستم از من ١سال كوچيكت

داستان سکسی:

برادر شوهر عاشق

سلام.داستان من واسه خودم که جالبه واسه شما نمیدونم.نظرات شمام واسم جالب میشه به علاوه اینکه فرهنگتونو نشون میدید.در هر صورت ممنونم واسم وقت میذاریدوامیدوارم قبولم داشته باشید.
من 21 سالمه و به تازگی ازدواج کردم.اسمم مهلا(مستعار).
دو سال پیش برای برادر شوهرم از من خاستگاری شد و طی جریاناتی من قبول نکردم.راستش معتاد بود.تا این که امسال من به عقد اون یکی داداش در اومدم.
توی این 10 ماه دوران نامزدیم برادر شوهرم نگاه های معنی داری به من میکرد ومن خیلی عذاب وجدان میگرفتم.چون با حتی یه بار بهم گفت من داماد نمیشم تا وقتی یکی مثل خودت پیدا شه.
خلاصه

داستان سکسی:

آخ و اوخ مامان

وقتي 12 ساله بودم يه شب كه رفته بودم دستشويي و داشتم برميگشتم به اتاقم از اتاق مامان و بابام صداهايي شنيدم يه كم گوش كردم ديدم مامانم داره التماس ميكنه و ميگه توروخدا يواشتر آآآخ آآآخ داري منو ميكشي بعدش آرومتر شد و گفت آها اينجوري خوبه بزا منم يه حالي بكنم و بعد صداش تبديل شد به آه و اوه شد. حالم يه طوري شد فهميدم كه دارن با هم حال ميكنن.

داستان سکسی:

کردن افسانه در حموم

سلام به همگی
محمدم الان 27سالمه داستان که میخوام براتون بگم مال 4سال پیشه من به دلیل شرایط خانوادگی که داشتم مجبور به ترک تحصیل شدم وکار کردم ودر عرض 6ماه از پسر خالم کاشی کاریرو یاد گرفتم واولین صاحب کارم مرد پیری بود که بهش میگفتن دکتر چون کمی علم طبی سنتی بلد بود وپسر25ساله ای داشت که پیشتر اون پیشمون بودمنم یه تیپ خوبی ویکم هم خوش قیافه ام ولی از همه بدتر حرفمو زبونمه که اگه به گوش دختری برسه کارش تمومه نکنمش راحت نمیشه

داستان سکسی:

حال دادن های زنم (1)

سلام بچه ها، من 2 3 ماهی میشه که ازدواج کردم و همسرم بسیار زیبا و خوش هیکله! همیشه لباسای تنگ و نازک میپوشه و وقتی میریم بیرون کلافه میشم انقد ملت دنبالمون راه میوفتن!! بارها شده جلو من به کونش دست میزنن اونم هیچی نمیگه خوشش میاد. تو این چند ماهه کونش حسابی گردو گنده شده و انقد نرمه که توی مانتو ریون همش میلرزه و کیر همه رو راست میکنه!یه روز که میرفتیم بیرون دیدم یه ساپورت نازک پوشیده با یه مانتو ریون مشکی که فقط کونشو می پوشونه!!! کونش و پاهاش به حدی تحریک کننده بود تو اون لباس که من فوری راست کردم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS