شما اینجا هستید

سوغاتی برای زن همکارم

سلام خاطره ای که تعریف میکنم کاملا واقعیه .اول از خودم بگم من یاسینم 30 سالمه قدم 180 خونمم تو شماله اما تو کشتیرانی در جنوب کار میکنم کارمونم جوریه ک شیش ماه اونجا و فقط دو ماه میایم خونه ،بگذریم میریم سر اصل داستان من یه پنج ماه میشدک اونجا بودم و فقط یک ماه ب مرخصیم باقی مونده بود که یه نفر تازه جانشین یکی از بچه ها شد و از شانس ماهم اونم بچه شمال و همشهریم بود اسمش خلیل بود باهم گرم گرفتیم طی اين یک ماه که باهم آشنا شدیم موقع مرخصی من اون یه مقدار وسایل آرایشی و...خریده بود واسه همسرش ک من براش ببرم آدرسشو با شمارشو هم بهم داد بعد اینکه رسیدم خونه فرداییش آماده شدم ک برم وسایل ها رو تح

داستان سکسی:

من و اصغر و فاطی

این داستان یه داستانه هر کس با واقعیت نزدیک تصورش کرد اونو واقعی بدونه و هر کس فکر کرد دور از تصوره تخیلی فرضش کنه هیچ اصراری بر واقعیت این داستان نیست. من و اصغر تو دوره دبیرستان با هم اشنا شدیم خلق و خوی خاصی داشت عین دخترا بود.

داستان سکسی:

به معلمم کون دادم

سلام من آرش 23 ساله از شیرازم می خوام تنها خاطر کون دادنم برای اولین بار و آخرین بارو بگم من بلد نستم داستان طولانی بنویسم اما هرچی که یادم بیادو براتون تعریف می کنم .

داستان سکسی:

نگار راهي به زندگي دوباره

سلام به همه ي شهواني ها
(داستان من نه زياد واقعيت داره نه زياد دروغه يه چيزي بين اين دوتاست)
اسم من اشكانه22ساله باقد تقريبا185و وزن90 و اين داستان برميگرده به تابستون پارسال.
چون تابستون بود تصميم گرفته بودم كه انتخاب واحد نكنم و برم شمال دنبال عشقو حال،از قضا دو روز قبل از سفر با ماشينم تصادف كردمو هرچي براي تابستون برنامه ريزي كرده بودم بهم خورد و همه پولايي كه كنار گذاشته بودمو خرج ماشين كردم،در نتيجه خونه نشين شدم و فقط بعد از ظهرها با رفيقام ميرفتيم پارك سر كوچمون ميشستيم.

داستان سکسی:

اِروس

روزی که خط عابر پیاده را می کشیدند فرهود مجبور شد از کنار کارگران سریع عبور کند تا به در کافه برسد . کارگرها زیر نور آفتاب اول صبح کار میکردند که انگار اینچنین بود که سال هاست که زیر این نور ایستاده اند . خط می کشند . دادو بیداد میکنند . بلوار را رنگ میکنند و همیشه لحظه در همین نور خورشید اول صبح که نه میسوزاند و نه آنقدر گرم است برایشان توقف میکند ، یا یک دور معکوس میخورد همیشه و آن هارا در آن ساعت از صبح ،قلمو به دست روی خیابان ها مشغول کار تثبیت میکرد برای ابدیت . فرهود در کافه را که باز کرد پاهای عریان صندلی ها به چشمش خورد که یک لحظه حالش را انگار بهم ریخت .

داستان سکسی:

زنم در اتاق پرو

از اول، همه جوره می خواستمش، چیزی کم نداشت، در کنار همه مسائل؛ زیبایی، اندام، مدل آرایش کردنش، لباس پوشیدنش، همه و همه خیلی باب طبع من بود و دقیقا همینا چیزی بود که منو کمی حساس کرده بود و نگران! از همون اوائل هم که بهش چند بار گیر دادم جوری جلوم در اومد، که دیگه بهم گفت، من همینم، یا باید همه جوره قبولم کنی یا اینکه نمی تونیم با هم بمونیم...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS