شما اینجا هستید

رفیقی که متجاوز از آب در اومد

سلام.سامانم 17 سالمه اهل تهرانم .خاطره ای که میخوام براتون بگم بر می گرده به دوسال پیش من بچه ای بودم خوشگل طوری که هرکی من رو می دید دوست داشت باهام رابطه برقرار کنه ,من اول دبیرستان دیگه بودم که بعد از دوماه از اون جا بنا به هر دلایلی ترک مکان کردم.روز اولی که وارد مدرسه شدم بایکی از بچه رفیق شدم به اسم احمد رضا در ضاهر بچه ی خوبی به نظر میومد و خوشگل هم بود روز اول من پیش اون نشستم و باهم صحبت هایی کردیم که حرفاش خیلی قشنگ منطقی و دلنشین بود اون بعد از یک هفته به من پیشنهاد داد تا بریم قلیونی رفتیم قلیونی و اونجا سیر دو سیب کشیدیم (جاتون خالی)بعد از حدودا یک ماه من اون رفتیم گیمنت و با ه

داستان سکسی:

شدم زن سرگروهبان

با سلام به همه بچه های شهوانی این خاطره که دارین میخونین کاملا واقعی وتمام اتفاقات این داستان به سرم اومده من یک بسر 19 ساله هستم که تو رشته شنا مقام قهرمانی دارم و تمام شناگرای هم سن خودم بم حسادت میکنن اسم من اردلان قد من 175 وزنم 70 و بدن ورزیدهای دارم و این به ورزش مداوم من هست خوب بریم سر اصل مطلب از اونجایی که من برای بیشرفت تو رشته ورزشیم شنا مجبور بودم هوای مربیمونو داشته باشم و خودمم بدم نمیومد چند باری از رو شرت یا بعضی وقتا که گیرم مینداخت تو استخر تنهایی من رو میبرد تو سونا و حسابی 1 حلی به کونم میداد ولی من اجازه نمیدادم که ببره تو برای ارضا کردنش از ساک زدن استفاده میکردم ابش

داستان سکسی:

سکس با عشقم مریم

سلام دوستان خاطره من تقريبا به يک سال و نيم بر ميگرده که با مریم يعنی دختر خاله سولماز (زن پسر عموم) بود دوست شدم اولين باری که من مریم رو ديدم زمان نامزدی پسر عموم بود که مارو هم واسه مهمونی دعوت کرده بودن روز مهمونی اومد ماکه اهل تبريز بوديم صبح زود زديم راه مشگين شهر و ساعت تقريبا ١١:٣٠رسيديم رفتيم خونه سولماز اينا ديديم طايفه ای اونجا هستند خلاصه نيم ساعتی نشستيم تو خونه گفتند پاشين بريم واسه نهار گردش خلاصه رفتيم يه جای سر سبزی ديديم يه خانواده ديگه به ما ملحق شد گويی خاله سولماز بودند ٤ نفر بودند از ماشين پياده شدند ديدم از دور يه دختر با يه شال سفيد برق ميزنه خلاصه با جاهای ديگه اش ک

داستان سکسی:

رابطه من با نسیم و مادرش

اسم من سهیله 27 سالمه اهل آبادان و به خاطر کارم توی یه شهر دیگه و دور ازخانوادم زندگی میکنم.تا سن 26 سالگی باهیچکس سکس نداشتم .با اینکه تقریبا خوشتیپبودم و توی دانشگاه دختر های زیادی دور و ورم بودند ولی من همش سرم توی درس بود وازطرفی هیچ وقت موقعیت های اینجوری برام پیش نمی اومد ..خاطره ای که می خوام براتونتعریف کنم کاملا حقیقت داره ومربوط میشه به یک سال پیش .یک روز خیلی اتفاقی توی چت با یک دختر ازاهواز آشنا شدم مثل همه چت ها یک ساعتی با هم گپ زدیم و با هم آشنا شدیم متوجه شدم 24 سالشه دانشجوئه و یک خواهرو یک برادر داره باباش هم کارمند شرکت نفت بود بعدعکسامونو ردو بدل کردیم من احساس کردم که ب

داستان سکسی:

اولین سکس ضربدری ما

این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم کاملا واقعیه و مال سال 1388 برامون اتفاق افتاده
من بهرام 28 ساله و زنم مرجان 25 سالشه که الان 7 ساله باهم ازدواج کردیم از مازندران

داستان سکسی:

از خدا و باباش می ترسید

سلام به همه...من دفعه اولمه که دارم برای شما کاربرای عزیز شهوانی داستان آپلود میکنم..خیلی نظرات رو خوندم تا از نکته ها و البته نقاط ضعف بقیه کاربران عبرت بگیرم...تا شاید بتونم برای شما یه داستان خوب بنویسم...لطفا اگر هم فحش میدید بهم به خودم فحش بدید نه به خانوادم یا کس دیگه ای....من دفعه اولمه دارم داستان مینویسم....اینم بگم که این یه داستان نیست و و واقعیته...واقعا برام اتفاق افتاده...و البته یه ذره سکسیه نه کامل........

داستان سکسی:

تجربه کون دادن حسین

من شهررى زندگى ميكردم و بگم كه پسرى چاق و بدنى سفيد و بى مو دارم و قدى متوسطه و چهره اى معمولى، وقتى كه پانزده سالم بود براى مهمانى به اتفاق خانواده به خانه اى يكى از اقوام دور رفتيم. آن شب را با تعارف هاى زياد ميزبان مجبور شديم بمانيم . من هم قرار شد تو اتاق پسرشان أمير بخوابم. امير ٢١ سال داشت . خيلى شوخ بود ، با حرفهايش مجلس را گرم ميكرد ، من هم ازش خوشم آمده بود. پسر مؤدبى هم بود. هر دو هنگام خواب بدون هيچ حرفى به خواب رفتيم.نميدونم ساعت چند بود كه بيدار شدم آن هم به خاطر اينكه يك نفر دستم را گرفته بود. چشمهايم بسته بود. حتما أمير بود.

داستان سکسی:

وقتی بندرعباس بودم (1)

سلام به همه.
من تازه وارد هستم.چنتا از داستان ها رو خوندم و دیدم واقعا سطح کار خیلی خیلی پایینه.دیگه گفتم رسالتم اینه که بنویسم.
این یه داستان نیست.یه خاطرس.یه خاطره که تعریف کردنش حداقل واسه خودم خالی از لطف نیست.
چهارسال پیش بود که از طرف یه شرکت خصوصی تو اصفهان به عنوان مسئول کنترل پروژه و متریال واحد اتوماسیون کارخانه ... عازم بندرعباس شدم.

داستان سکسی:

چهل گردو یا چهل بار گاییدن مادر زن

مادر زن من از اون پیر زن های هات وداغ که هنوز کسش می خاره بدن توپ وسر حالی داره سفید وبدون مو یه بدن سکسی و گنده کونش کیر منو سیخ می کنه چه برسه به غریبه منم اتفاقا تو سکس خیلی هاتم از قرص ویاگرا واسپری استفاده می کنم کیرم گنده وکلفته طوری که زنم تحمل بیشتر از دو سه دقیقه سکس رو نداره واگه بیشتر بشه گریه اش در می اد پنج شنبه تابستان امسال بود برا شب برنامه چینی می کردم قرص واسپریم تموم شده بود اونا رو تهیه کردم ورفتم خونه ولی تو ماشینم جا موند رفتم خونه زنم گفت امشب می ریم خونه مامان جون خورد تو ذوقم ولی چاره ای نبود به خاطر زنم قبول کردم شب رفتیم خونه مادر زنم می خواستیم اونجا بمونیم

داستان سکسی:

لاپایی با دوست پسرم

سلام من من کیانا هستم (اسم مستعار) و میخوام یک خاطره از سکس با دوست پسرم براتون تعریف کنم . من 18 سالمه و تهران زندگی میکنم ..... بریم سر اصل مطلب من یه دوست پسر دارم که خیلی زیاد دوسش دارم و اونم همچین احساسی به من داره .

داستان سکسی:

سکس با دخترعموی آرایشگرم

سلام دوستان.امیدوارم که حالتون خوب باشه.این داستان که دارم واستون تعریف میکنم داستان نیست بلکه یه خاطره هستش.اسم من مهران هستش و 27 سالمه و اسم دختر عموم نغمه هستش که الان 22 یا 23 سالشه.این قضیه که بین ما اتفاق افتاد واسه سه سال پیشه.خونه ما با خونه عموم اینا کنار همه.نغمه اون موقع توی آرایشگاه کار میکرد و حدود چهار ماه میشد که نامزد کرده بود.منم اون موقع یه پراید داشتم و توی آژانس کار میکردم.بیشتر صبح ها وقتی میخواستم برم آژانس نغمه هم همزمان از در خونه شون میومد بیرون و میخواست بره آرایشگاه و منم تعارف میکردم و میرسوندمش تا محل کارش.

داستان سکسی:

احساس گناه از کردن پسر کونی

با سلام اسم من شاهین (مستعار)هستش اهل غرب کشور این داستانی که میخوام تعریف کنم مال سال پیش هستش ولی هنوز که یادش می افتم از خدا شرم دارم واسه گناهم

داستان سکسی:

دختر خاله متاهل و سکسی دوس دخترم

سمم امید هست .الان 29 سالمه. خاطره بر میگرده به سه سال پیش ، یه دوست دختر به اسم مریم داشتم ، اهل حال بود ولی زیاد خوشکل و خوش هیکل نبود . چندباری تو ماشین واسم ساک زده بود ساک زدنش عالی بود یه جوری کیرمو میخورد که آدم احساس میکرد وقتی آبش میاد داره جونشم از کیرش در میاد. همیشه اصرار می کرد که بریم خونه و بهم از پشت حال بده ولی من با اینکه موقعیت داشتم رغبت آنچنانی برا کردن کونش نداشتم . یه روز بهش گفتم یکی رو واسم جور کن که اوپن باشه و اهل حال تا دوتاتون رو باهم بکنم . اولش قبول نمیکرد ولی چون تشنه سکس بود قبول کرد .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS