شما اینجا هستید

اولین سکس من و رزیتا تو خونه جدیدم

آن روز خیلی دلم گرفته بود. لباسمو پوشیدم و جعبه ابزارمو برداشتم و راه افتادم که برم. همسرم پرسید: کجا میری؟ خیلی آروم جواب دادم: خونه تازمون چن تا کار مونده برم به اونا برسم. همسرم سری تکون داد و رفت طرف آشپزخونه. همینطور نگاش کردم تا به آشپزخونه رسید. بدجوری دلم میخواست ببوسمش اما چنان سرد به من نگاه کرد که پاهام سست شدن. رفتم سوار ماشین شدم و تا خونه جدیدم تخت گاز رفتم. خونه تو یه شهرک جدید بود. تازه موکتش کرده بودم و کابینت و همه چیزش تازه بود.

داستان سکسی:

امید و دختر همسایه

هوا خيلي سرد بود. از اون هوا هايي ك سگ توش به گا ميره. خيلي وقت بود ك دم ساختمان كلاس زبان ايستاده بودم. سوز سرما، عين كير خر، به صورتم برخورد ميكرد. هر چقدر هم زنگ ميزدم، نميرسيد... تو دلم داشتم فحش خارو مادر به رئيس كلاس زبان ميدادم، كه يهو يه پرشيا، جلوم زد ترمز و گفت: بيا بالا قنديل! پدرم بود. منم سوار ماشينش شدم و گفتم: نميگي پسرت، اينجا ميميره؟ يك ساعت اينجا معطل كردي منو ك چي؟ خودم ميومدم دگ... نميدونم براي چي انقدر گير ميدي... از تو آينه نگاه كرد و گفت: آخرين باري ك بهت اجازه دادم بري بيرون، تورو با يه دختره ديدم... يادت رفته؟

داستان سکسی:

اولین سکس شیرین زندگیم با نسرین

من علی24 سالمه با ی قیافه ی خوب.خاطره ای که میخوام براتون بگم برای همین چند وفته پیشه.توی چت با ی خانومی آشنا شدم که 10 سال از خودم بزرگتره و اسمشه نسرینه.از شو هرش طلاق گرفته و ی دختره 6 ساله داره.رابطه ی من این خانوم در حد ی دوستی ساده بود تا اینکه ازم دعوت کرد که با هم بریم بیرون.با هم شام رفتیم بیرون.بعد از شام کمی تو بیرون چرخ زدیم تا اینکه به من پیشنهاد داد امشب با هم بریم خونش تویه آریا شهر.

داستان سکسی:

امر خیر

می خوام برای شما داستانی رو تعریف کنم که آشنایی من و مریم رو به هم اتصال داد و موجب وصلت من و اون شد . تا دیگر هر روز سر راه همدیگر سبز نشده بلکه همیشه در کنار هم قرار بگیریم. ماجرا از اونجا شروع شد که من یک روز از او دعوت کردم که به خانه ما بیاید . وقتی که او این دعوت منو قبول کرد . شرط گذاشت و گفت که کسی نباید در خانه شما باشد و من هم که می دونستم که حقیقت هم همین است قبول کردم. منزل ما به شکلی بود که طبقه پایین اون درب مجزا داشت. از این رو من اون طبقه رو برای خود دست و پا کرده بودم کسی هم بدون اجازه من وارد اون نمی شد. چون درب اون رو قفل کرده می رفتم تا موقعی که از بیرون می آمدم .

داستان سکسی:

گی فراموش نشدنی آرمین

سلام به دوستاي گلم.من آرمينم 19سالمه ميخوام يكي ازخاطره هاي داغمو براتون تعريف كنم ازبچگي اينو حس ميكردم كه خيلي به زن بودن علاقه دارم و از10سالگي يادمه رژلب ميزدم و لباس سكسي آبجيمو ميپوشيدم و با سينه هام ور ميرفتم تا درشت بشن باوجوداينكه خيلي دوست داشتم بدم ولي نميخواستم با فاميل يا دوستام رابطه داشته باشم.تا اينكه بزرگ شدمو توي چت روم ها تونستم دنبال كسي كه ميخوام بگردم.يه مدت با دوتا پسر سن پايين آشنا شدم كه باهركدوم جدا جدا سكس كردم.ولي اينجوري زياد برام هيجاني نداشت چون اونا زياد حس نداشتن و دلم ميخواست يكيو پيدا كنم كه حس زن بودنو كامل بهم القا كنه توي چندتا پيج پست گذاشتم كه گروپ گي

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS