شما اینجا هستید

ماساژور نیم متری

سلام بچه های شهوانی خوبین؟منم اره همون که خاطره ی سکس تو گوانگجو با زن سیاه پوست رو نوشتم یه داستان چند قسمتی هم نوشتم که امید وارم ادمین جون بذارش رو سایت بگذریم این خاطره بازم مربوط به چین هستش اینبار با یکی از دوستام به نام مستعار کیان رفته بودم

داستان سکسی:

کس تخاری

من یک بار به تخار رفتم به یک سفر رسمی در انجا با یک دختر روبرو شدم و من برایش نظر به کار های دفتری یک زنگ زدم بعد یک زنگ دیگه هم بریش زدم - بعد از ان اون فهمید که عاشقش شدییم - بعد از 10 روز از ولایت تخار برگشتم به کابل و 15 روزدیگه در کابل بودم و هر شب بایش زنگ زده و او مرا در جریان صحبت هایش سست میکرد تا بلاخره بار دیگر به ولایت تخار رفتم و در یه هوتل جای گرفتم و به او (عاطفه) تلفون کدم که بیاولی نمیامد باز گفتم بیا ولی نمیامد تا بالاخره اصرار زیاد کردم که به روز دوم ساعت 9:30 بامداد اومد به اتاقم و صاحب هوتل از دست که وارخطاشده بود کیرش دردستش گرد اتاق میگشت - بعد من یه اهنگ پلی کردم ول

داستان سکسی:

کس دادن زنم به رئیسش با هماهنگی من

خاطره ای که براتون مینویسم کاملا واقعیه و ببخشید اگه نویسندگیم زیاد خوب نیست . منو همسرم الهام سال 87 از تهران رفتیم بندرعباس واسه کار من . سال اول اوضاع سکسی مون زیاد خوب نبود چون من بعضی از شبها نمیومدم و کلا شرایط کاریم طوری بود که همیشه هنوز وارد تخت خواب نشده خوابم میبرد .

داستان سکسی:

من از کجا شروع کردم

من تو یکی از شهرای کوچک استان کرمان به دنیا اومدم و بزرگ شدم یه بچه درس خون بودم و دانشگاه کرمان قبول شدم دوران دانشجویی و سربازیم رو کرمان بودم و تو این مدت با 18 تا خانم رابطه سکسی داشتم ولی داستان اینکه چطور یه بچه مثبت درس خون و خجالتی که هم خودش و هم خانوادش اهل نماز و روزه بودن کارش به اینجا میرسه شنیدنیه میخوام اینو بخونید و تو نظراتتون بگین کی مقصره (مقصر که نه ....)

داستان سکسی:

گی علی و مهرداد

سلام من علی ام .27 سالمه چند وقت پیش تو خیابون با یه پسر به اسمه مهرداد اشنا شدم .کلی خندوندمش .اونم بامزه بود و باهم رفیق شدیم تا اینکه یه روز جلوی خونمون بود و باهم نشسته بودیم که حرف از سکس اومد جلو .البته بگم من بدنم به دلیل شنا رفتم فوق العاده سکسیه و کیرمم 16 سانته .در رابطه با همه چی باهم حرف زدیم تا اینکه مهرداد گفت به نظر من همه ادما ازادن هر کاری دلشون میخواد بکنن و هرکسی رو که دوست دارن باهاشون باشن .من گفتم یعنی تو الان با من دوستی حاظری واسم همه کار بکنی .گفت اره گفتم بریم بالا پلی استیشن بازی کنیم اومد بالا خونمون .لب تابمو اوردم گفتم حس بازی نیس بیا فیلم ببینیم اونم قبول کرد.

داستان سکسی:

سکس سینا و دنیا

سلام.من سینام ۱۸سالمه از تبریز. داستان من از اونجا شروع میشه که ی روز من با دوستم برا گردش رفتیم کل تبریزو گردش تو خیابون یه دختر بود با مامانش خیلی سکسی و خوش اندامو خوشگل خلاصه من به دوستم گفتم من از دختره خوشم اومد تا مخشو نزنم نمیتونم برم خونه خلاصه هرجا میرفت میرفتیم دنبالش فهمید دنبالشیم هی هی نگاه میکرد منم بهش علامت میدادم ولی اثر نداشت اصلا پا نمیداد ولی یهو به مامانش به دخترش گفت من رفتم تو خودت بیا دیگه نفهمیدم دقیقا چیشد.

داستان سکسی:

جان، لاپات بادنجان

سلام دوستان میخوام یه خاطره خوبی که داشتمو تعریف کنم من اسم محمده ۱۸ سال دارم چاقم نیستم بچه شمالم داستان سکس من از اینجا شروع شد که دختره همسایمون شبه عقد کنانش بود همه زن ها اونجا بودن و مردا خونه ما منو داداشه عروس که اسمش مسعوده زیادم این بچه رو کردم (بیخی) هیچی رفتیم که غذارو از خونشن بیاریم ایون خونه ما اگه سرپا وایستی تا کمره منه ماله اونام همین طور دید داشتیم بهم رو ایوان دخترا کوچه نشسته بودنو پچ پچ میکردن که وقتی از رو دیوار خواستیم سینی غذازو بگیرم مسعود پیچوند کونگشاد بود یکم با خواهره عروس که اسمش فاطمست صحبت میکردیمو میخندیدم که خانم خیلی وقته از ما خوشش اومده بود ما گاو

داستان سکسی:

ماشین بازی و کس بازی

سلام بچه ها این داستان من براتون می خوام بنویسم مربوط میشه به هفته پیش روز شنبه این اولین سکس من بود همه دوستام سکس می کردن و برای من تعریف میکردن منم میخواستم کم نیارم ولی نمی تونستم دختر جور کنم بکنم راستی اسمم امینه 19سالمه بچه بندر هستم،بگزریم مدرسه ها هنوز باز نشده بود من نشسته بودم مثل همیشه داشتم وارکرافت بازی میکردم روزها و ساعت ها کارم اینه یهو به سرم زد برم یه چرخی بزنم بابام هی میگفت افسرده میشی و از این هرفا به زور پاشدم و رفتم ماشین روشن کردم زنگ زدم دوستم که هم محله ایمه اومدش با هم رفتیم بیرون،گفتم امروز میخوام زید تور کنم یه نیش خندی زدو گفت بریم دهتا تور کن

داستان سکسی:

هوس بازی

هیچ کس حتی به خواب و خیال هم نمی دید که من با بهترین دوست شوهرم رابطه داشته باشم ، آنهم رابطه جنسی . اگر خدای ناکرده لو می رفت خون بپا میشد و شوهر و فک و فامیل هایش تکه پاره ام میکردند . ماجرا از آنجا شروع شد که صادق خان بهترین دوست شوهرم که هست و نیستش را برایش میداد چند بار به خانه ما آمده بود و با هم شام و ناهار خورده بودیم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS