شما اینجا هستید

جمال عالم آرای کس

سلام دوستان امیدوارم که مثل همیشه سرحال و کیر تیز باشین و دنیا بر وفق مراد معاملتون بچرخه همچنین خانومای گل که دیگه خودتون میدونین چی و چجوریشو ... اینی که میخوام واستون تعریف کنم یه خاطرس و داستان نیست واسه همینم ممکنه طولانی بشه و حوصلتون سر بیاد چون ناچارم یکسری حاشیه هارو بگم

داستان سکسی:

رابطه با خانم دندانپزشک

سلام. من کیوان هستم .55ساله . روزی برای ترمیم دندونم از یک دندانپزشک وقت گفتم . روز و ساعت مقرر ب مطب رفتم و روی یونیت نشستم. خانم دکتر دندانی که احتیاج داشت ب ترمیم .شروع کرد به کار . من هم زیر دست خانم دکتر داشتم صورت زیبای اونو نگاه می کردم . سینه چپ خانم دکتر رو کتف. وسینه م سنگینی می کرد ،.بعد از تراشیدن قسمت پوسیده شده و پر کردن موقت. وقت دیگری برای دو روز بعد داد. و من باتشکر از خانم دکتر از مطب خارج شدم ..

داستان سکسی:

ودکا و حال

سلام و عرض ادب خدمت همه ی دوستان کامران هستم اهل کرج نمیخوام خاطره براتون تعریف بکنم, فقط میخوام به کسانی که با خوندن این مطالب تحریک میشن از ذهنیات و افکارم استفاده بکنم تا شاید بتونم یک تحولی در اندامشون! ایجاد بکنم خب بریم سر اصل مطلب: تو شبی که تنها افکارم شهوت و سکس بود به مخاطبم که بارها باهاش سکس داشتم و اسمش سعیده! بود و بیوه! زنگ زدم و دعوتش کردم به خونم ساعت ۱۱ شب بود که سعیده اومد پیشم. نمیدونید دیدن اندام : سینه:۷۵ ، کون قلمبه ، پوست گندمی, موهای شرابی, چشمهای سبز و اون کمر باریکش چه لذتی داشت و چقدر به شعله های شهوتم زبانه داد...

داستان سکسی:

دختر خدمتکار

داشتم با کلفت خانه که قد و قامت زیبایش بیشتر به هنرپیشه های سکسی هالیوود شبیه بود تا خدمتکار ور میرفتم و لبهایش را میبوسیدم که ناگاه مثل اجل معلق پدرم از پشت سر گوشم را با دو انگشتش محکم گرفت و چنان پیچاند که داشت کنده میشد . خدمتکار که شوکه و رنگ و رخسارش مثل مرده ها شده بود پشت دستش را گاز گرفته بود و هاج و واج نگاه میکرد و یک کلام حرف نمی زد .

داستان سکسی:

تجاوز پسردایی روز ختم بابابزرگ

سومین پنجشنبه فوت بابابزرگم بود.همه رفتن بهشت زهرا من ک سرما خورده بودم حالم بد بود نرفتم دراز کشیدم تو اتاق.تو خونه تنها بودم ی اهنگ ارومم گزاشتم.یه ربع بعد دیدم انگار یه صدایی میاد. دو سه دیقه بعد یهو یکی درو باز کرد اومد تو.ترسیدم .بعد دیدم پسر داییم شایانه.مثل داداشم بود.کلن پیش هر نامحرمی نه زیاد ازادم ن پوشیده با تیشرت و شلوار میگردم.گفتم عه شایان بهشت زهرا نرفتی؟ گف نه من حوصله اونجا رو ندارم.بعد اومد تو اتاق با وسایلاش ور میرف.منم چون اون اومد پاشدم برم بیرون.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS