سلام بکس اسم من سعید سنم ۲۵ ،من کمک مربی باشگاه هستم رشته ورزشیمم کیک بوکسینگه،کار اصلیمم وکالته
یه خونه نقلی دارم که خونه مجردی حساب میشه که معمولا واسه عشق وحال با رفیقا سکس و موقع های که میخوام غیبم بزنه میرم اونجا،همیشه بعد از باشگاه که ساعت ۹تموم میشد میرم خونه تو راهم به دخیا یه بوقی میزنم که شاید سوار شدن رفتیم یه عشقو حالی کردیم،یه شب که تمرین سختی داشتیم و داشتم میمردم از درد چون مربی با من تمرین کرد و خیلی ضربه های سنگینی بهم زد ،خلاصه داشتم میرفتم خونه که سر کوچه یه دختر دیدم داره با موبایل حرف میزنه و یه کون طاقچه داره یه بوق زدم اونم انگار از خدا خواسته سوار شد مجبور شدم که راهو ادامه بدم و نرم خونه،دیدم دختره داره با موبایل حرف میزنه اصلانم به من توجه نداره انگارم داره با یه پسره صحبت میکنه و هی فحش نثارش میکرد یه لحظه از سوار کردنش پشیمون شدم وتا خواستم وایسم که با لگد بیرونش کنم تلفن قطع کرد ورو کرد به من:
دختر:سلام ببخشید طول کشید
من:سلام جوجو نه اشکال نداره،کی بود چرا اینقدر بهش فحش میدادی?
دختر:ههههههه داستان داره طولانیه بیخی
من:باشه ،خب کجا دوست داری بریم? دور دور یا بریم خونمون?
دختر:خونتون!!!!! ااااا پس اهل سکسم هستی اره
من:کی از سکس‌صحبت کرد باااااو کفتم بریم خونمون یه دست تخته بازی کنیم لولت کنم،ولی حالا که میخوای سکس کنی من مشکلی ندارم
دختر:خخخخخخخ ای شیطون پس حالا که اهلشی واست یه سورپرایز مشتی دارم برات،،،،،این پسره که شنیدی داشتم باهاش دعوا میکردم قرار بود بیاد با من و۴تا از رفیقام سکس کنه ولی حالا زده زیرش تو اگه دلت میخواد میتونی جای اون بیای،
راستش حال نداشتم ولی تا حالا با ۵نفر سکس نداشتم واس همینم خیلی دلم میخواست برم،
من:باشه خب کجا بریم?
یه لبخنده حشری زد ادرسو داد وراه افتادیم اون سمت،رسیدم دم خونه کفت این خونه ماله منو رفیقامه طبقه ۴میشینیم ،ساعت ۱۱بیا باااشه،
اول فکر کردم که داره اسکلم میکنه و میخواست که بیارمش تا اینجا،برگشتم کفتم خب از کجا معلوم من اومدم درو باز کنید اصلا از کجا معلوم اینجا واس شماست،دیدم دست کرد تو کیفش یه گوشی در اورد سیم کارتشو در اورد وداد بهم،یه گوشیه لمشی با قاب طلا که بهش مدل یوو میگن،گفت بیا اینم ضمانت خوبه،دیگه باورم شد اونم شماره پلاکمو بر داشت نوشت رو دستش من با تمام سرعت از اونجا رفتم،ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت ۱۰ بود ۱ساعت فرصت داشتم یه لحظه یاد این افتادم که ای وای من چطوری اخه ۵نفرو بکنم ،زود رفتم یه دارو خونه یه قرص ویگرا با یه اسپری لیدوکاین خریدم قرص خوردم توی ماشین نشستم اسپری رو خالی کردم سر کیرم ،یه معجونم خوردم که یه موقع واسه قورصه نزنه سنگ کوب کنیم،خلاصه ساعت شد ۱۱ من. فتم دم خونه دختره زنگ زدم و رفتم بالا رسیدم دم در واحد صدای ضبطشون کل ساختمونو بر داشته بود در زدم یه دختره ۲۷ ساله درو باز کرد گفتم سعیدم یهووو یه جیغ کشید رفت توی خونه درو بست کسخل نفهمیدم چش شد یهو همون دختره که سوار ماشینم شد درو باز کرد و کلی معذرت ،رفتم تو دیدم وااای یه گله دختر تو خونه دارن مشروب میخورن همشونم بالا تنه لخت وای باورم نمیشد یه دو سه پیک مشروب خوردیمو یکیشون پاشد رفت تو اشپزخونه منم این دختره بقلم سرمو بر گردوندم تا لب بگیرم ازش وای یه لب گوشتی با طعم ماتیک و مشروب دیوونم کرد سرمو بلد کردم تا اون یکی دخترارو نگاه کنم دیگه هیچی نفهمیدم،چشام سیاهی رفت
به هوش که اومدم دیدم منو بستن به تخت سرم بد جور گیج میرفت و گردنمم میسوخت،چشمامو بستم تا به خودم بیام بعد چند دقیقه نگاه کردم دیدم دستمو با چسب بستن خب چون من قدرت بدنی بالایی داشتم زور زدم گفتم شاید پاره شه همینکه داشتم زور میزدم باز شه یهو در باز شد چسبم پاره شد و دست راست من باز شد دختره که لختم بود داد زد و اون یکیام اومدن یکیشون امد جلو ک دستمو ببنده یه مشت به پاش زدم که مثل گاو خورد زمین ،اومدم که اون یکی دستمو باز کنم دیدم یه دختره با شوکر افتاد به جونم و هی میزد یهو پتورو زد کنار دیدم اوووه لختم قرصم اثر کرده و کیرم راسته راسته انگار بلند ترم شده بود حدودا باید ۱۴باشه ولی به نظر انگار ۱۷سانتی بود خلاصه سرتونو درد نیارم شوکرو گذاشت رو کیرمو گفت جم بخوری زدم،منم که حرسی شده بودمداد زدم که جنده ها چی میخواین از جونم باز کنید تا حالیتون کنم،همون دختره که زدمش اومد گفت کاریت نداریم فقط میخوایم سکس کنیم ولی مطابق میل ما من یهو اروم شدم و گفتم خب لاشی واسه چی دستو پامو بستی باز کنید منم اومدم که شماهارو بکنم دیگه دختره کفت نه ما خودمون میخوایم انجامش بدیم،بالاخره لخت شدنو دستوپای منو محکمتر بستنو ۵نفری افتادن به جونم ۲تاشون کیرو تخممو میخورد یکیشونم نشست رو صورتم تا لسشو لیس بزنم ۲تاشونم پستونای منو میخوردن با اینکه یه اسپری خالی کرده بودم ولی قشنک احاس لذت داشتم منم کدیدم اینا کاری باهام ندارن باهاشون همراهی کردم ولی یهو وحشی شدن کیرو تخممو گاز میگرفتن پستونموگاز گرفتن اون یکیم با کون میکوبند به صورتم اول فکر میکردم میخوان من حشری بشم ولی نه اینا دیگه وحشی شده بودن داد زدم بابا چطونه یواش تر که یه مشت خابوند رو صورتم وای انگار که با پوتک زدن تو صورتم جنده عجب دست سنگینی داشت اقا سرتو درد نیارم میکردنو میزدن یه ۲،۳بار من کسه یکیشونو گاز گرفتم که منو لتو پار کردن دیگه توبه کردم گاز بگیرم خلاصه این کیرمو میکرد تو کسش اون یکی کسشو تو دهنم هرچیم من تمرکز میکردم زود ابم بیاد که ولم کنن مگه این لا مصب میومد یه ۴ساعتی منو زدن و کردن تمام بدنم جای چنگ و مشتو لگد اینا بود بعضی جاهام که چنگ انداخته بودن پاره شده بود و خون‌میومد ولی داشتم خیلی حال میکردم بالاخره همشون ارضا شدن و رفتن ولی اب من نیومد من موندمو همون دختری که سوار ماشین کردمش برگشتم گفتم دمت گرم باب پدرمو در اوردین خیلی نا مردین برگشت گفت حالا کجاشو دیدی یه لگد تو صورتم زد که احساس کردم دماغم شکست،بعد اومد کیرمو گرفت دستشو شروع کرد ساک زدن وااای مثل این پورن استارا ساک میزد خیلی حال داد ولی یهو وحشی شد دیگه عادت کرده بودم به زدناش تا اینکه با اون کون طاقچش نشست رو‌کیرم وااااای کرد تو کونش اینقدر تنگ بود که کیرم داشت میشکست شروع کرد به تلمبه زدن یه نیم ساعت مثل ادم تلمبه زد که خیلی حال داد همینطور که داشت تلمبه میزد ناله میکرد که بد جور حشریم کردش اومد جلو صورتم گفت میخوام لب بدی گاز بگیری خط خطیت میکنم منم گفتم باشه لب گرفتیم یه ۱ساعتی مثل ادم سکس کردیم که واقعا حال داد سینهاشو خوردم اونم بدون وقفه تلمبه میزد انگار تو ابرا بودم دردای بدنم یادم رفته بود کیرمو از کونش در اورد کرد تو کسش وااای انگار تنور بود خیلی داغ بود یه ربع تلمبه زد گفتم داره ابم میاد زود بلند شد وشروع کرد ساک زدن تمام ابمو خورد ولی قورت نداد اومد جلو صورتم دهنمو باز کرد توف کرد تو دهنم وااای مزه شور ابم تو دهنم حس میکردم،گفت اگه قورت ندی دندوناتو خورد میکنم منم توف کردم بیرون اقا چشت روز بد نبینه اینقدر با مشت لگد زد منو که دیگه نا نداشتم چشم چپمم که دیگه باد کرده بود نمیتونستم ببینم سرمو اوردم بالا نگاش کردم یه خنده کردم گفتم گیر من نیوفتی بیچارت میکنم،یهو شوکرو برداشت کذاشت رو گردنم و زد و دیگه هیچی نفهمیدم،به خودم اومدم دیدم تو ماشینمم،لباسامم تنمه ولی اینقدر خون ازم رفته که لباسم خونی بود،تمام بدنم درد میکرد تو عمرم همچین دردی احساس نکرده بودم به زور ماشینو روشن کردم راه افتادم سمت خونه مجردیم ساعت 6صبح بود رسیدم خونه تا درو باز کردم رفتم دست شویی وگلاب به روتون بالا اوردم،زنگ زدم به چندتا دوستام که بیان خونمون به دادم برسن اونام اومدن دیدن وضم خیلی خرابه بردنم بیمارستان ۱دندم شکسته بود شیرین یه ۲هفته بستری بودم،
دیگه ببخشید خیلی طولانی شد نظر بدین اگه خواستین بعدشو بهتون میگم که دنبال تلافی بودم چه کاری کردم،

نوشته: سعید

اسامی مستعار است
سلام من نگار هستم18ساله از شهرستان
اول از خودم بگم قیافه نسبتا خوبی دارم ولی بیشتر از خوشگلی قیافم با نمکه
ولی انصافا استیل بدنیم فوق العادس 169قدمه و 63وزنم بدنم گوشیه پوستمم بوره و موهام قهوه ای خلاصه
شهر ما کوچیکه و همه هم دیگه رو میشناسن
من یه زنعمو دارم به اسم سیما.سیما یه خواهرزاده داره به اسم امیر که21 سالشه. قراره 2ماه دیگه باهم نامزد کنیم.یه روز سیما بهم گفت نگار امیر تورو دوست داره و این حرفا منم ازش خوشم میومد پسر خوش قیافه و خوشتیپی بود خلاصه من و امیر باهم دوس شدیم
هرروز علاقم بهش بیشتر میشد سیما هم در جریان کامل دوستی من و امیر بود
هرروز که میگذشت و میگذره علاقم بهش بیشتر میشد و میشه
یه شب که داشتیم باهم اس بازی میکردیم امیر بهم گفت نگار فردا هیشکی خونه نیس
بیا یه دل سیر نگات کنم
من اول قبول نکردم و طفره رفتم اونم از دستم دلخور شد که تو بهم اعتماد نداری و این حرفا وقتی دیدم ناراحت شده بهش اس دادم که عزیزم فردا میام
پدر و مادرم خیلی بهم اعتماد دارن چون واقعا قبل از امیر با کسی نبودم که بخوام ضایع بازی در بیارم و این حرفا
فردا صب بیدار شدم و سر صبحونه به مامانم گفتم مامان من بعداز ظهر میرم خونه زهرا اینا با هم تست بزنیم
اونم چیزی نگفت و گفت باشه
خلاصه بعد ناهار اماده شدم و خدافظی کردم واومدم بیرون سوار تاکسی شدم.سر خیابونشون پیاده شدم و رفتم خونشون در رو که زدم امیر در رو باز کرد و گفت بیا بالا
از پله ها که رفتم بالا زنگو نزده بودم که دیدم در باز شد
وای خدایـــــــا این امیر بود جلوم وایساده بود چقد خوشتیپ شده بود همینطوری داشتم نگاش میکردم که اخم کردو گفت خانوم خوشگله سلامت کو؟منم خندیدم و سلام کردم
از جلو در رفت کنار رفتم تو خونه دستشو دراز کرد و با هم دس دادیم رفتم نشستم رو مبل رفت و با 2تا چایی برگشت نشست پیشم و گفت خب خانومی تعریف ببینم چیکارا میکنی منم گفتم واسه سلامتی تو دعا میکنم اونم دستشو انداخت دور کمرم وسرشو گذاشت رو شونم منم ناراحت شدم ولی هیچی نگفتم
گفت خانومم نمیخوای مانتوتو دربیاری؟ منم گفتم چرا کجا درش بیارم با دستش اشاره کردو گفت اتاقم
رفتم اتاقش یه اتاق خوشگل و با سلیقه بود برعکس اتاق من که همیشه بهم ریختس مانتو روسریمو در اوردم مو هامم دم اسبی بسته بودم موهام بلنده امیرم عاشق موهامه
خلاصه لباسمو که در اوردم دیدم عکسای بچه گیاشو گذاشته رو میز رفتم به طرفشون و داشتم عکسارو نگاه میکردم که یهو یکی از پشت بغلم کرد دلم ریخت ترسیدم دیدم امیره داره میخنده گفتم کوفت به چی میخندی گفت به تو که عین بچه ها میمونی بعد پیشونیمو بوسید رفتم تو هال نشستم دیدم اومد رو کاناپه ای که من نشسته بودم نشست با دستش اشاره کرد که بیا اینورتر منم با اخم سرمو برگردوندم خودشو کشید به سمتم و لباشو گذاشت رو لبام وشروع کرد به خوردن لبام
منم اولش هنگ کرده بودم بعدش منم لباشو خوردم همش لبامو میمکید و زبونشو میکرد دهنم خیلی حس جالبی بود قلبم عین گنجشک میزد بعد5دقیقه لباشو از رو لبام برداشت تا منو دید زد زیر خنده گفتم چیه گفت پاشو به ایینه نگاه کن بلند شدم دیدم واااااای لبام باد کرده و کبوده از ناراحتی جیغ زدم و نشستم رو سرامیک ها پاشد اومد نشست پیشم خندیدو گفت چته گفتم ببین چیکار کردی به مامانم چی بگم خندید و گفت بگو تقصیر امیر بود بعد زود سرشو برد رو گردنم داشت گردنمو میلیسید سرمو کشیدم عقب گفتم داری چیکار میکنی گفت به تو چه دارم گردن عشقمو میخورم به تو مربوط نیس دوباره شروع کرد به لیسیدن و بوسیدن گردنم داشتم حشری میشدم گفتم نه امیر گفت عزیزم کاریت ندارم بغلم کرد و برد تو اتاقش رو تخت خوابوندم و گردنمو لیس میزد با دستشم سینمو میمالید از رو لباسم
منم دیگه آه و نالم بلند شده بود و این موضوع امیر رو حشری تر میکرد چشاش خماره خمار شده بود
لباسمو در آورد و سینه هامو گرفت تو دستش با حرص دندوناشو بهم قفل کردو گفت نگار اینا مال منه دیگه؟منم با صدای خفه گفتم اره عشقم ولی الان نه ولی اون انگار نشنید یه جوووووون گفت و سینمو کرد دهنش منم هر لحظه صدای نالم بلندتر میشد انگار امیر داشت شیره ی جونم میخورد دستم تو موهاش بود همه شکممو لیسید و بوس کرد میخواست شلوارمو دربیارم گفتم نـــــــــه اونم گفت عزیزم کاریت ندارم خیالت راحت شلوارمو دراورد شرتم خیس خیس بود اونم کشید پایینتا کسمو دید یه جوووووووون محکمی گفت افتاد رو کسم محکم میخوردو زبونشو میکرد تو چوچولمو میمکید داشتم دیوونه میشدم صدای ناله هام همه ی خونه رو برداشته بود منم از شهوت به موهاش چنگ میزدم که انگار خیلی خوشش اومده بود یکم که کوسمو خورد پا شد نشست گفت نگار الان نوبت توئه منم گفتم نه امیر لطــــــــفا با یه حالت کشداری گفت نگــــــــــــــار به خاطر من...منم قبول کردم خوابید منم بین پاهاش نشستم اولین بارم بود یه کیر رو از نزدیک میدیدم گرفتم تو دستم خیلی سفت و راست بود یکم لیسش زدم امیر هم بار اولش بود خیلی حال میکرد با اینکه ناشی بودم.یکم که کیرشو خوردم با ناله گفت بسه خانومی منم پاشدم گفت نگارم میذاری یه کوچولو بذارم تو کون خوشگلت من با وحشت گفتم نـــــــــه اصلا اخه زیاد از دردش شنیده بودم.گفت نترس اصلا درد نداره ولی من قبول نمیکردم منو بغلم کرد و گردنمو میلیسید داشتم به اوج شهوت میرسیدم اروم با گوشم بازی میکرد منم صدای ناله هام بلند شده بود گفت برگرد بدون هیچ حرفی برگشتم یکم سوراخ کونمو لیسید بلند شد رفت یه کرم با خودش اورد مالید به سوراخ کونم.میدونستم درد زیادی رو باید تحمل کنم اخه سوراخ کونم خیلی کوچولوئه دسشویی هم میرم اذیت میشم.اروم انگشتشو کرد تو خیلی دردم اومد جیغ کشیدم ولی اون حالیش نبود یواش یواش 2تا انگشتشو کرد تو داشتم از درد میمردم اروم خوابید روم داشت تو گوشم از آیندمون میگفت از زندگیمون منم دیگه از حرفاش مست شده بودم یه لحظه حس کردم کیرش رو کونمه ولی هیچی نگفتم یه فشار اورد که خیلی دردم گرفت از درد جیغ میکشیدم اونم هرکاری میکرد نمیرفت تو یه فشار محکمی بهش اورد گریم گرفت کاملا دیگه داشتم گریه میکردم و بهش التماس میکردم ولی انگار کر شده بود اروم اروم همشو کرد توش حس کردم جر خوردم یه جیغ بلندی کشیدم که امیر داد زد چته همه شنیدن خیلی بد بود تازه تو اون حال ارضا شدم دیگه بیحال شده بودم ولی درد خیلی زیادی داشتم یکم تلنبه زد منم همچنان داشتم گریه میکردم بعد چن دیقه ارضا شد و درش اورد ابشو ریخت رو کمرم خیلی داغ بود کونم همچنان داشت میسوخت امیر همینطوری افتاد پیشم منم داشتم بیهوش میشدم بعد5دقیقه پاشد گفت گلم بیا بریم حموم عزیزم سرش داد زدم که نمیبینی نمیتونم تکون بخورم اونم همش قربون صدقم میرفت و معذرت میخواس یکم که گذشت خودش بغلم کرد و برد تو حموم داشتم از درد میمردم سرم هم گیج میرفت خودش هم منو شست هم خودشو اوردم بیرون لباسامو تنم کرد رفت یه لیوان برام چایی نبات درس کرد بهم داد یکم بعد میخواستم برم خونه ولی اصلا نمیتونستم تکون بخورم امیربه اژانس زنگ زد به زور از پله ها اومدم پایین سوار ماشین شدم ادرسو دادم یه لحظه یادم افتاد وای لبام حتما مامانم میفهمه از کیفم رژمو دراوردمو به لبام زدم رسیدم خونه سلام دادم مامانم نگران شد از سرو وضعم رنگمم به شدت پریده بود گفتم پنجرش باز بود سرما خوردم رفتم تو اتاق دیدم امیر اس داده عروسکم معذرت میخوام ازت ولی انصافا خیلی حال کردم واقعا مرسی با یه شکلک بوسه منم از خستگی و درد خوابم برد شب بیدار شدم یه کم از سوپی که مامانم درس کرده بود خوردم و خوابیدم ولی تا 10_12روز وقتی میرفتم دستشویی گریه میکردم.
ببخشید خاطرم طولانی شد ولی همش راست بود الانم من و امیر قراره 2ماه دیگه عروسی کنیم
موفق باشید.
نگار

من در طول زندگیم به 14 نفر کون دادم. ولی دوست داشتم خیلیای دیگه منو بکنن که نشد. حسرت کیر خیلیا به دلم موند بهترینش این بود که 11 ساله بودم و بچه محلمون که یه سال ازم بزرگتر بود کنار خیابون وایساده بوداسمش میثم بود و من با دوچرخه اذیتش میکردم بهم گفت اذیت نکن میام میکنمت منم تا اینو شنیدم به خارش افتادم بهش گفتم اگه عرضشو داری بیا بکن اون فکرمیکرد شوخی میکنم . باز اذیتش میکردم و اون هی حرفشو تکرار میکرد و منم میگفتم عرضه نداری. تا اینکه دیگه خسته شد و حرفشو نگفت منم دیدم دارم یه کیر رو از دست میدم یکم جدی تر بهش گفتم خب اگه عرضه داری بیا بکن دیگه . یهو یه جوری نگام کردو گفت خب تو میدی منم گفتم اگه عرضه شو داشته باشی. باز گفت من عرضه شو دارم تو میدی؟ منم گفتم اگه عرضه شو داشته باشی آره. گفت اینجا که نمیشه. منم گفتم خب هرجا که میشه گفت بریم پشت باغ ( نزدیک خونمون یه باغ بزرگ بود) گفتم بریم . فکر نمیکرد به همین راحتی کون منو جور کنه چون من هم بچه خوشگل بودم هم سفید و بدون مو و کون نسبتا خوش فرم داشتم. واسه همین برا اطمینان گفت من میکنمت ها. گفتم خب بکن. گفت بذار یه انگشتت بکنم ببینم راست میگی گفتم باشه همونجا تو خیابون یواشکی انگشتم کرد دید واقعا خوشم اومده گفت بریم. اون موقع کوچیک بودیم آبمون نمیومد. ولی شهوت داشتیم و کیرامون خوب شق میشدو آب پیش منی مون راه میفتاد چون نزدیک بلوغمون بود. با دوچرخه خودم رفتیم پشت باغ نگه داشتیم داشتیم منطقه رو ارزیابی میکردیم که ببینیم کجا مطمئنه که همینجوری هم داشت خودشو بهم می مالوند. منکه از خوشحالی داشتم بال در میاوردم وقتی کلفتی کیرشو از رو شلوارم حس کردم دیگه طاقت نیاوردم گفتم بریم کنار همین دیوار خوبه دیگه. گفت باشه ولی خیلی مواظب باشم. رفتیم کنار دیوار من رو به دیوار وایسادم و اونم از پشت بهم چسبید. ولی هردو از ترس هی پشت سرو اینور اونور و می پاییدیم. بعد یکم که گذشت گفتم بذار از رو شورت هم بکن . شلوارو کشیدم پایینو از روشرت منو میمالوند. بعد کمی مالوندن گفت شرتتو بکش پایین منم از خدام بود ولی یکم هنوز خجالت می کشیدم کونمو ببینه واسه همین میخواستم وقتی خوب بهم چسبیده خودم بکشم پایین که نبینه. اون فکر میکرد دوست ندارم بکشم پایین واسه همین هی اصرار میکرد که تورو خدا بکش پایین و من لذت می بردم که داره بهم التماس میکنه تا اینکه گفت بخدا به هیچکی نمیگم . اینو که گفت خیالم راحت شد و گفتم خوب بیا جلو اومد جلو و کشیدم پایین و با یه دستش لای کونمو باز کرد و با دست دیگش کیرشو گذاشت لای کونم. وای انگار دنیا رو بهم دادن. بعد دودستشو حلقه کرد دور کمرم و فشار داد سر کیرش که به سوراخ کونم میخورد واقعا لذت وصف نشدنی داشت. فقط خیلی فشار نمیداد و دوست داشتم بیشتر فشار بده ولی روم نمیشد بگم و یکم کونمو دادم عقب. اون موقعها چون سنمون کم بود همینکه لاش میذاشتن کردن حساب میشد و خیلی کم توش میکردن. و همونطوری کلی لذت میبردن. منم که از خدام بود چون توش اگه میکرد دردم میگرفت. خلاصه یه ده دقیقه ای به همین منوال کرد بعد گفت صورتتو بیار یه بوسم ازت بکنم. منم بوس دادم بعد گفت بریم گفتم بریم. سریع کیرشو درآورد و خم شد که کونمو ببینه چی کرده؟ منم تا اومدم شلوارمو بکشم بالا کار از کارگذشته بود و کونموقشنگ دید. البته بهتر شد چون خجالتم ریخت دیگه. منم کونی خجالتی بودم وگرنه نصف شهرمون منو کرده بودن.بعد هم رفتیم. ولی دیگه نشد بهش بدم. یعنی دوست داشتم ولی اون اصلا پیگیر نبود. هرچند که خیلی هم حال کرده بود آخه اونم خجالتی بود.
جالب اینجا بود که این یه بار کون دادنم ازهمه کون دادنای بعدیم که خیلی حرفه ای تر بودم لذت بخش تر بود. وهنوز مزه کیرش لای کونم مونده و جالبتر اینکه این کون دادنم صبح جمعه اتفاق افتاد درحالیکه من تو اون روزا به یکی دیگه از دوستامم که اسمش مجتبی بود و همسن خودم بود هر روز عصرا بعداز مدرسه در حال کون دادن بودم. به غیر از جمعه ها که تعطیل بود ولی من موفق شده بودم با یه نفر جدید اضافه کاری داشته باشم. اون کون دادنم به مجتبی هم جریان داشت : دوهفته قبل از دادنم به میثم یه روز که حسابی حشری شده بودم و هنوز کونی کامل نشده بودم اومدم بیرون دیدم مجتبی بیرونه شروع کردیم حرفای سکسی زدن من دوست داشتم یه حالی باهاش بکنم خیلی شهوتی بودم. ولی چون قیافه جذابی نداشت واسه کردن و بیشتر بهش میخورد بکن باشه دوست داشتم بیشتر بهش بدم. چون روم نمیشد بگم بیاد منو بکنه بهش گفتم میای عوض بدر کنیم؟ گفت نه ولی خندید. بهش گفتم بریم تو باغ رفتیم و بعد من گفتم بیا از روشلوار گفت باشه اول واسه اعتماد من ازرو شلوار بهش دادم. بعد اون دوباراینکارو کردیم. بعد دیگه خسته شد گفت بسه دیگه. اصرار کردم می گفت نه. بهش گفتم اگه یه بار دیگه بذاری از روشلوار بمالونمت بهت لخت میدم گفت باشه . ازروشلوار مالوندمش بعد گفت خب بکش پایین منم در حالیکه رو به دیوار بودم و منتظر همچین درخواستی بودم کلی قسم آیش دادم به کسی نگه گفت باشه وقتی کشیدم پایین اول بادو دستش لای کونمو باز کرد و گفت به چه کون نرم و سفیدی. سوراختم عجب قرمزه . هم لذت میبردم هم خجالت. بعد کیرشو گذاشت دم سوراخم و شروع کرد به عقب جلو کردن . کیرش داخل کونم نمیرفت ولی سر کیرش که به سوراخم فشار میاورد نفسمو جا می آورد. باورش نمیشد به این راحتی بدم.. خوب که کرد و آب پیش منیش اومد ( چون هنوز بالغ نشده بود) لذتش تموم شد و گفت واسه امروز بسه. کشیدیم بالا و رفتیمو از اون روز هرروز عصر به غیر از جمعه ها بعد مدرسه کارمون شده بود میرفتیم تو باغ و اون منو میکرد حدود 3 هفته ای این کارمون بود که دیگه از هم خسته شده بودیم. هم من دنبال یه کیس تازه بودم هم اون. و سکس با میثم تو یکی از همون جمعه ها ( جمعه دوم) اتفاق افتاد درضمن اخلاق مجتبی هم عوض شده بود و دیگه از موضع بالا بهم نگاه میکرد. گاهی بهم زور میگفت. و منم از ترس اینکه به کسی بگه هیچی بهش نمیگفتم و باهاش قهر کردم و اونم به یکی دوتا از بچه ها گفت که منو کرده. داستانم کاملا واقعی و بدون یه کلمه کم یا زیاد. فقط اسمها عوض شده.

نوشته: ؟

سلام دوستان،میخوام داستان اولین سکس خودم رو برای شما بگم.
من خیلی وقته عضو شهوانی و لوتی هستم،ولی هیچ وقت به فکرم نرسید که داستان بنویسم،امروز تصمیم گرفتم خاطرات سکسی خودم رو برای شما بازگو کنم.
قبل از اولین سکسم من یه پسر بودیم تا حدودی اعتماد به نفس پایینی داشتم،همیشه واسم سوال بود چجور این دوستام با دخترا دوست میشن و حال میکنن،تا 17 سالگی کارم فقط و فقط جق زدن پای فیلم سوپر بود Big Grin (مسخره نکنید که خیلی ها اینطور هستند)
البته نا گفته نماند که با دختر عمه و دختر عموم یه شیطونی هایی کردم...ولی خب اون موقع نمیشه گفت سکس بوده!میشه گفت همون دکتر بازی بچه گانه...ولی خب قبلش
مثلا با دختر عمه ام ور میرفتم یا با دختر عموم ور رفتم و لباش رو خوردم و این کارای اینجوری تا بحال سکس رو تجربه نکرده بودم!خب سرتون رو درد نیارم بریم سراغ داستان

سال آخر هنرستان بودم یه دوستی داشتم به اسم عرفان(تمام اسامی مستعار هستند) خیلی خوشتیپ و خوش لباس بود،تقریبا همه دخترای محلشون رو کرده بود،لامصب بهش میگفتیم آهن ربای کس!خلاصه از اون کس بازای حرفه ی بود! دوست زن و دختر زیادی داشت،بهم گفت احسان تو که بابات ماشین میده بهت،گفتم آره،واسه چی؟
گفت بلند کن بیار عصری بریم بیرون یه چیز جدید تور کنیم!
عصرش ماشین رو آوردیم بیرون رفتیم دور زدیم ولی از شانس کیری ما چیزی گیرمون نیومد
برگشتم عرفان رو رسوندم دم خونشون،موقع رفتن عرفان بهم گفت راستی احسان یه شماره هست مال یه دختره،خیلی حشری!!!قبلا باهاش دوست بودم ولی خب نشد که بکنمش!پلیس توی خیابون گرفتم با این دختره دیگه خلاصه بهم خورد قضیه!
شماره دختره رو داد بهم گفت اسمش مهسا...قبلا با خیلی ها سکس داشته،خود عرفانم از یکی از دوستاش شماره اینو گرفته بود!!!
میگفت حتی یه بار سکس سه نفره هم داشته!خلاصه اینا رو که گفت من دیگه با خودم گفتم راحت میتونم مخ اینو بزنم بکنمش!
یکم راهنماییم کرد که چی بگم و چی نگم...
خلاصه شب رفتم توی حیاط زیردرختمون نشستم شماره دختره رو گرفتم...دقیق یادمه
تازه تعطیلات عید تموم شده بود...بعد چندتا بوق خوردن یه دختری گفت بله؟
منم هول شده بودم نمیدونستم چی بگم(البته قبلش عرفانم بهم گفته بود چی بگم)
گفتم گوشی فلانی؟گفت نه بعد زارت قطع کرد!
بعد دوباره شماره رو گرفتم،تا برداشتم گفتم حالا چرا انقد سریع قطع کردی!
یکم به حرفش گرفتم...اون خودش اینکاره بود سریع گفت راستشو بگو شماره منو کی بهت داده؟رضا داده؟گفتم نه رضا کیه؟خلاصه به هر جوری بود راضیش کردم که شماره اش رو اتفاقی روی زمین دیدم و زنگ زدم!!
بعد یکم باهاش حرف زدم گفتم خوشم میاد از تو بچه کجایی؟؟خودت رو معرفی کن
گفت که اسمش مهسا 24 سالشه بچه.... بعد گفت حالا تو خودت رو معرفی کن منم گفتم اسمم احسانه بچه...(الکی اسم یکی از شهرهای نزدیک اونجا رو گفتم)
عرفان بهم گفته بود نباید سن واقعیم رو بگم،منم الکی گفتم 24 سالمه!
بعد یکم دیگه حرف زدیم و تموم...
چند روزی همینجوری گذشت تا اینکه بهش گفتم میخوام ببینمت،گفت ماشین داری؟
گفتم آره!گفت باشه فردا ساعت 11 دور میدون امام باش میبینمت،مشخصات ماشین رو پرسید و بعد خداحافظی کرد!
منم از قبل یکم تهه ریش گذاشته بودم که سنم یکم بیشتر بخوره!
هیکلم نه خیلی چاقه و نه خیلی لاغر...قد بلندی دارم 183 سانت...پوست صورتم سبزه اس ولی بدنم سفیده!
کلا ریش که بزارم سنم بیشتر نشون میده...
خلاصه فردا رفتم و دور میدون منتظرش موندم،به گوشیم زنگ زد پرسید اون ماشین فلان شکل تویی گفتم آره،چند ثانیه بعد یه دختری اومد نشست جلو...گفت برو
قیافه خوشگلی داشت...دماغ خوشگل و سربالایی داشت،پوست سفید و براقی داشت،قدش کوتاه بود نه خیلی کوتاه...حدودای 160 به نظر میرسید باشه!
یه شلوار لی پوشیده بود،یه مانتوی مشکی و یه چادر سیاه هم سرش زده بود!
به نظر میرسید از خانواده مذهبی باشند(بعدا فهمیدم که خانواده مذهبی هستند،یادمه آهنگ پیشوازش هم نوحه گذاشته بود Big Grin یه بار)
بدن پری داشت!سینه هاش گنده بودن از روی چادر هم میشد دیدشون!
یکم دور خوردیم توی خیابونا و حرف زدیم...بعدم رسوندمش دم خونشون
===================================================
سریع رفتم پیش عرفان و قضیه رو بهش گفت،اون بهم گفت همون قرار اول میشد ببریش خونه بکنیش!!
بعد گفت حالا هم اشکال نداره قرار بعدی ببرش خونه خاله ات!!
خاله ام خونه اش خالی بود و کلیداش دست من بود،خالمه بعد فروردین همیشه میره مشهد و تا آخرای تابستون میمونه اونجا،بچه ی نداره واسه خودش آزاده !!
خیلی کلید به خود عرفان داده بودم و زیداش رو برده بود اونجا...
خلاصه قرار بعد رو با مهسا چیدم و رفتم دیدمش،یکم دور خوردیم بعد بهش گفتم موافقی
بریم خونه ما یکم اونجا راحت تر باشیم؟حرف بزنیم؟!اونم بدون معطلی گفت باشه!
قشنگ معلوم بود خودش هم میخواد...
رفتیم خونه،اون سریع چادرش رو در آورد رفتم نشست روی مبل ماهواره رو روشن کرد،منم رفتم یه لیوان آب آوردم نشستم کنار...یکم باهاش حرف زدم،کم کم دستم رو انداختم دور گردن و با هم ماهواره دیدیدم،بعد گفت ماهواره شبکه سکسی نداره؟
منم یکم جا خوردم ولی به روی خودم نیاوردم،زدم یه شبکه سکسی و اون داشت با دقت زیادی نگاه میکرد،وقتی دوربین میرفت روی کیر مردا قشنگ معلوم بود این یه حالی میشد!
منم از فرصت استفاده کردم،گونه هاش رو بوسیدم،دستش رو نوازش کردم،یکم که یخ بینمون آب شد شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه...گردنش رو خوردم....
یه ناله ی میکرد که میگفتم الانه آبش بریزه روی فرش!!!
خیلی حشری بود(توی تمام عمرم تا الان که 22 سالمه دختر به حشری بودن این ندیدم!!)
گوشاش رو میخوردم،زبونم رو به صورت دایره وار دور گردنش و چالی زیر گلوش میچرخوندم!
بدنش کاملا سست شده بود و اصلا از خود بی خود شده بود...چشماش کاملا خمار بود...
میشد شهوت رو از توی چشماش دید...دکمه های مانتوش رو باز کردم یه لحظه جا خورد گفت نه نه نه!!نمیخوام در همین حد کافیه!(منم که میدونستم داره الکی ادا تنگا رو در میاره،گفتم چرا؟مگه چیه بزار 2تامون یکم حال کنیم و این حرفا،بعد گفت باشه فقط همین یه بار(ارواح عمه اش Big Grin) فقط هم مانتوش رو در اوردم یه تاپ آبی زیرش پوشیده بود!
تاپ رو هم درآوردم...شروع کردم به خوردن بدنش،یه بدن سفید،مثل خود سفید برفی!
زبونم رو توی نافش میکردم،میچرخوندم،بعد یکم مک میزدم ،این کار دیونه اش میکرد،خیلی اه و ناله میکرد،با دستاش روی چشماش رو گرفته بود و داشت ناله میکرد...زبونم رو میکشیدم زیر دکمه شلوارش تا جایی که میشد بعد دوباره برمیگشتم طرف نافش...حسابی حشری حشری شده بود....آروم رفتم سراغ سینه هاش...یه سوتین سفید پوشیده بود،آروم دکمه های سوتین رو خودش باز کرد،چشمام به سینه هاش افتاد...وای خدایا چی میدیدم...2تا سینه سفید،یکم نوکشون قهوه ی شده بود
گنده بودن و سفت سفت...کاملا سربالا!!!خیلی خوشگل بودن الان که دارم اینو مینویسم یاد سینه هاش میفتم کیرم راست راست شده!!(قشنگ معلوم بود از بس با سینه هاش بازی شده انقد شده بودن!!وگرنه یه دختر مجرد 24 ساله!!!!سینه های این شکلی!)
سایز سینه هاش 75 بود...شروع کردم به خوردن،مثل یه بچه ی که گشنه باشه و سینه مادر رو بهش داده باشند،میخوردم،زبونم رو میکشیدم بین سینه هاش،آهش میرفت هوااا
آروم از پایین سینه اش زبونم رو میچرخونم میاوردم تا بالا...اون قسمت قهوه ی نوک سینه اش رو همش رو میکردم توی دهنم و مک میزدم...
خودم که حسابی شق کرده بودم،پیرهن خودم رو در آوردم،سریع شلوارم هم در آوردم
بهش گفتم ساک میزنی؟گفت نه خوشم نمیاد چندبار اصرار کردم ولی نزد!(کونده واسه بقیه زده بود واسه من نزد...خو این تنگ بازیا چیه شما دخترا در میارید؟!کیرم دهن دخترا این شکلی!)
زیاد بهش گیر ندادم،دکمه شلوارش رو باز کردم،اولش مقاومتی نکرد،بعد که دستم از روی شورتش خورد به کسش یه لجظه انگار برق گرفتش،سریع خودش رو جمع کرد گفت نه تورو خدا بیخیال پایین بشو،بیا فقط از بالا حال کنیم!(ای کونده مث سگ نقش بازی میکرد!)منم بهش گفتم آخه چرا؟چه اشکالی داره،اینجوری 2تامون حال میکنیم و این حرفا یکم باهاش حرف زدم راضی شد،شهوت از تمام هیکلش میریخت!!!فقط یکم فیلم بازی میکرد...آروم شلوارش رو درآوردم،شورت قرمزش رو هم درآوردم...روناش هم سفید سفید بود و بدون موووو،اصلا مو نداشت...رونهای توپول و گوشتی داشت...شبیه رونهای اون زنه لاتینه توی فیلم سریع و خشن بود!
شروع کردم به خوردن،کناره کسش و رونهاش...آه و ناله اش بیشتر و بیشتر میشد...
کم کم رفتم سمت کسش...زبونم رو میزدم توی کسش...کاملا خیس و لزج بود...!یه بوی خاصی هم میداد،خیلی خوشم میومد،انگار هرچی میخوردم بیشتر میل داشتم که بخورم و بلیسم،هیمنطور داشتم میخوردم که یه لحظه یه لرزشی توی رونهاش احساس کردم،کسش سریع منقبض میشد،سرمو آوردم بالا دیدم شکمش هم مثل یه ژله داره تکون میخوره....فهمیدم ارضا شده،حالا نوبت من بود که ارضا بشم،شورتم رو در آوردم،کیرم رو آروم گذاشتم لای پاهاش(آخ که من چقد خر بودم Big Grin )سریع یکم بین پاهاش عقب جلو کردم،انقد لیز و گرم بود فک کنم به 2 دقیقه هم نکشید آبم اومد!
حتی فرصت نشد بکنم توی کونش!!اصلا فکر نمیکردم انقد زود آبم بیاد!
آبم رو ریختم روی نافش...وقتی آبم رو ریختم روی نافش اون یه آهی کشید....
یکم بغل هم دراز کشیده بودیم،دوباره حشری شدم و این دفعه میخواستم کونش بزارم،خیلی ضایع بود میرفتم به عرفان میگفتم لاپایی زدمش Big Grin
یکم با هم لب بازی کردیم،سینه هاش رو خوردم،اون که اصلا حشر سر خود بود...کافی بود یه دست بکشی به سینه هاش ولو میشد!!
بهش گفتم برگرده،از پشت بکنم ولی قبول نمیکرد میگفت درد داره و از این حرفا،خلاصه کلی باهاش حرف زد گفتم آروم میکنم،درد نداشته باشه،اونم قبول کرد،ولی گفت برعکس نمیشم،از همین جلو بکن پاهاش رو داد بالا،گفت اونجور بدم میاد از پشت،از روبرو بکن توی کونم!!
حقیقتش پوزیشن جالبی بود،پاهاش رو داده بود بالا،سوراخ کونش کامل معلوم بود...
یکم از آب کس خودش مالیدم به کونش یکمم تف زدم سر کیرم،آروم سر کیرمو با دست فشار دادم داخل،اون یه آهی کشید...و آروم لبشو گاز گرفت...فقط کله کیرمو کرده بودم داخل ولی یه جوری با اینکه بار اولم بود،میدونستم باید تنگ تر باشه...ولی بدون هیچ دردسری راحت رفت داخل،کم کم بدنم رو روبه جلو فشار دادم کل کیرم تا تهه رفت داخلش!!اونم داشت ناله میکرد،قشنگ معلوم بود داشت حال میکرد،منم آروم عقب جلو میکردم،ناله هاش رو با ریتم من تنظیم کرده بود،لامصب خیلی این کارش حشری ترم میکرد،لرزشی که بدنش داشت وقتی بدنم بهش میخورد یه صحنه جالبی بود،سینه هاش تکون میخوردن،صدای ناله خودش،کیرم توی یه سوراخ گرم...هر چند بارم یه لب ازش میگرفتم...یکم کردم...احساس کردم داره آبم میاد،تند تر میکردم،اونم مثل اینکه فهمیده بود،بهم گفت داخل نریزی،بکش بیرون،منم موقعی که آبم خواست بیا،کیرمو کشیدم بیرون،دوباره ریختمش روی شکمش...با فشار زیادی آبم پخش شد روی شکمش...بی حال ولو شدم همونجا....
این داستان اولین سکس من بود،بعد این داستان من با همین مهسا(که بعدا فهمیدم اسمش رو هم بهم دروغ گفته)کلی سکس دیگه داشتم!!بعد از اون کلی دوست دختر دیگه داشتم...با زن رفیق شدم!!خلاصه طلسم من شکسته شد...الانم 2 تا دوست دختر دارم،که دیروز عصری با یکیشون توی ماشین سکس کردم!
امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه،بار اولم بود داستان مینوشتم،اگه هر کمی و کاستی بود خودتون ببخشید،میتونستم از اولش مثل باقی داستانا برم سر اصل داستان و کردن و آب اومدن...ولی ترجیح دادم از اول ماجرا برای شما تعریف کنم...
مهسا خانوم هم الان 2 ساله ازدواج کرده!نمیدونم بچه داره یا نه!فقط میدونم ازدواج کرده

نوشته: ؟

شب جمعه بود و من چون تنها بودم مقداری آیس کشیده بودم که چون تو فاز سکسی بودم کمی خودمو کونمو روغن مالی کردم سوراخمو و با انگشت شروع به بازی دادن و تو حس و رویاهای سکسی فرو رفتن اما چون باید برای شام خانه فامیل میرفتم از ادامه دادن برنامه جلوگیری کردم و لباس تن کردم و مرتب سوار ماشینم شدم و ساعت رو نگاه کردم اگر راهشون شلوغ نبود باید کمی چرخ میزدم و بین راه مسافری سوار کردم که طرف اینکاره یا مثل خودم گی بود چون از من خوشش آمده بود داشت نظرمو به سکس جلب میکرد اگر اینکاره باشی زود متوجه میشی که یارو داره سعی میکنه مخ بزنه نباشی هم اخم میکنی یا موضوع رو طوری که طرف بفهمه عوض میکنی و منکه زمان کافی داشتم که وقت تلف کنم به طرف که از خودم بزرگتر بود بین حرفاش گفتم یعنی خیلی توپ هستم که داری راضی میکنی بهت بدم طرف سرخ شد صورتش و مکثی کرد و ادامه دادم نترس من گی هستم و میدونم دون پاشی داری میکنی حالا مکان داری یا قرار هست تو ماشین بمالی و مطمئن نشده بود ولی کم کم وقتی دید اهل آن هستم مکان داشت نزدیک همان محلی که باید میرفتم بود دوسه محل جلوتر و منکه تاقبل از این با بزرگتر اونم حدود بیست سال شاید هم بیشتر بزرگتر بود و حدود بالا پنجاه رو داشت که بعد فهمیدم شصت و یک سال داره ولی بدن و هیکل قوی و قیافه اش جوان تر بنظر میامد درست مثل خودم که ده سال با اصل سن و سالم کمتر نشون میدم و چاق نبود تو پر بود و از این بابت بدک نبود یا مناسب بود وقتی داخل خانه تو آپارتمان شدیم طبقه سوم و انگار واحد بغلی مهمانی و تولد بود چون هم صدای موزیک و هم کفش های پشت درب و همهمه مهمون ها شنیده میشد و درب رو بست پشت سرمون و کلیدشو داخل قفل گذاشت موند و اینطوری هرکی کلید داشته باشه نمیتونه با کلید درب را باز کنه و چون کلید ازاینطرف نمیگذاره و قبل از داخل شدن گفته بودم یکساعت بیشتر نمیتونم بمونم و باید ده خیلی دیگه دیر میرفتم اونجا بودم که کمی به نه بود داخل بودیم و طرف نه گفت باشه و فقط لبخند زد گفت مگه یکساعت میکشه و خدا خدا میکردم حالا که یکی رو پیدا کردم لااقل دول نباشه واقعا کیر باشه و زودتر از آنچه فکر میکردم تو اتاق خواب کنار تخت یک چراغ شب خواب قرمز کوچیک روشن بود و نود درصد اتاق در تاریکی بود و لخت شدیم و اصلا نمیتونستم ببینم کیرشو چون راست نبود و لخت که شدیم نزدیک شدم و اون گفت کرم میخوای اول بزنم برات گفتم نیاز نیست قبل از آمدن سوراخمو چرب کردم و اگر نیاز بشه یکمی تف لیز میکنه و دستمو بردم و کیرشو که کمی وزن داشت رو شروع به مالوندن و بازی کردنش شدم و نشستم جلوی اون رو دوزانو و نیمه شق بود تو دهنم بردمش و شروع به خوردنش کردم بزرگ و شق میشد و من از اینکه کیرش کیر کلفت و اصل حال هست اذت میبردم و آنقدر خوردمش که خسته شدم شاید ده دقیقه بیشتر هم شد و دهنم حسابی کف کرده بود و تفی روی سر کیرش انداختم و لب تخت قونبول کردم و اون ایستاده بود سر کیرشو روی سوراخ بازی میداد و یکبار دیگه بعد از تف من خودش هم تف روی کیرش انداخت و سرکیرشو رو سوراخ بالا و پایین میبرد یکبار سرش داخل شد زود کشید بیرون و دوسه مرتبه اتفاق افتاد و اینکار دوسه دقیقه ادامه داشت تا سری آخر رفت تو و کم کم فشار داد و نصف تو رفته بود و دستاشو دور کمر و شکمم گرفت و آرام تلمبه زدن رو شروع کرد و کیرش تو سوراخم جلو و عقب میرفت و لذت و حال رو کم کم داشتم احساس میکردم و سرعت ضربه زدن هاشو زیاد کرد و حال و لذت هم بیشتر میشد و مدتی کرد و روی تخت دراز کشید از من خواست روی کیرش بشینم و خودم بالا و پایین کنم بدک نبود و بالا و پایین میکردم و چند بار هم تا جایی که میشد تو میکردم و بعد پاهامو از زیر زانو گرفته بود و بنوعی تو سینه هام بودن و زیر کمرم بالش بود خودش هم کرده بود تو سوراخ و رومن خیمه زده بود و تند تند تلمبه میزد و صدای تاپ تاپ ضربه هایی که از کردنش شنیده میشد و مدل دیگه مدل سگی روی تخت تند تند منو داشت میکرد منم از حال و لذتی که بهم دست داده بود آرام آه و اوه میکردم و حالت های مختلف و هرکدوم چند دقیقه میشد و کم کم احساس گرفتگی و درد تو سوراخ و خستگی از کردن و گفت تحمل کن یک دقیقه دیگه و ازمن خواست روشکم دراز بکشم و منم دراز شدم بخودم گفتم حالا یک دقیقه نه میتونم پنج دقیقه که فکر نکنم طول بکشه تحمل کنم و همان طور که فکر نمیکردم شد یک دقیقه گذشت و پنج دقیقه گذشت و تازه موتورش گرم شده بود و مدت چند دقیقه انگار که مته روی جایی نگه داری تند تند بدون توقف تلمبه زد و نمیتونستم از درد و گرفتگی سوراخ و پاهام تحمل کنم و ناخواسته تشک رو تخت رو چنگ زده بودم و از درد و سوزش کونمو رو به سمت بالا فشار میاوردم جایی که اون دوست داشت کیرش چند بار آخری ها به انتهای سوراخ خورده بود و از درد آنی زیادش ناخواسته تکونی میخوردم و آخی میگفتم و نزدیک ده دقیقه داشت میشد داشت درد کونم فاجعه تبدیل میشد کشید بیرون و انگار اسیر یا جنده باشم براش دست لای موهای سرم برد و مشتی گرفت و متوجه منظورش شدم میخواست آبشو مثل تو فیلم ها بریزه دهنم و با دست دیگه هم کیرشو میمالید سرشو و دهنمو باز و زبونم زیرکیرش بیرون آورده بودم و نمیدونم عوض ناراحت شدن یا دلخور شدن از این کارش خوشم آمده بود و آبش با فشار به حلقم پاشید و دومی روی انتهای زبونم و وای عجب آبی داشت و تمام نمیشد و کلی کمرشو پر بود تو دهنم خالی کرد و ساعت رو نگاه کردم خیلی دیر کرده بودم رفتم خودمو شستشو دادم و دهنم رو هم آب کشیدم و لباس هامو تن کردم و تا از پیش اون بیام و سوار ماشین شوم و برسم آنجا شام رو خورده بودن و آماده بیرون و من زمانی رسیدم که خانواده ام داشتند خداحافظی میکردن و داداش کوچیکه که منو دید اومد گفت کجا بودی دیوونه گفتیم اومده بودی و نگی گشنه هستی گفتم نه دمت گرم داداشی سیر شدم گشنه نیستم و گفت چی خوردی مگه گفتم بعدا میگم و از این بعدا ها خیلی باید اگر روزی براش گفتنی باشه بگم .
پایان

اسم من مهرداد و اسم کسی که باهاش سکس داشتم زهره است. این یک داستان نیست، یک خاطره واقعی از خودم است.
من اصولا آدم خیلی خجالتی و ساکتی هستم و به قول دوستان خیلی بچه مثبتم، خیلی هم جلق می‌زنم. 25 سال دارم، قد 185، وزن 78، سایز کیر 32 سانت و قطر آن 21 سانت، وقتی خیلی حشری می‌شم سایزش به 35 سانت هم می‌رسه. اندام ورزیده‌ای دارم. از بچه‌گی هر هفته هر روز به باشگاه بدن‌سازی میرم. کلاس کونگ فو و کاراته هم میرم.
این ماجرا به زمانی که 19 سالم بود برمی‌گرده. همیشه حس می‌کردم که دخترا عاشق من هستن ولی چون خجالتی بودم و کمی هم مغرور، نمی‌تونستم با هیچ دختری دوست بشم. ولی خب تا جا داشت جلق می‌زدم و تو رویاهای خودم دخترها رو می‌کردم. چون خیلی قوی بودم گاهی تا روزی 17 بار هم جلق می‌زدم. آبم هم خیلی پر فشار بود و گاهی تا سقف می‌پاشید. همیشه سقف اتاقم را آبمنی لکه‌دار کرده بود. روی تختم که دراز می‌کشیدم لکه‌ها رو می‌دیدم که به شکل‌های مختلف سقف رو نقاشی کرده بود. بگذریم.
توی آپارتمان ما یک خانواده زندگی می‌کردند. یک پدر و مادر و دختر. اسم دختر زهره بود که 18 سالش بود. خیلی خوشگل بود. همیشه می‌دیدم که صبح تنهایی به مدرسه می‌رفت و تنها برمی‌گشت. معلوم بود که دوست پسر نداره. خیلی وقت‌ها به یاد زهره جلق می‌زدم. الان هم که اسمش رو آوردم کیرم شق شد.
(همین الان رفتم جلق زدم و برگشتم تا ادامه داستان رو بنویسم).
خانواده زهره با خانواده ما دوست بودن. یعنی همیشه مادرم با مادرش برای خرید بیرون می‌رفتن و پدرش هم با پدرم همیشه احوال‌پرسی گرمی داشت. من هم تنها فرزند خانواده بودم. یک شب که از باشگاه برگشتم خونه، دیدم خانواده زهره مهمون ما هستن. زهره هم اونجا بود. من سلام کردم و رفتم تو اتاقم تا درس بخونم. البته چون زهره رو دیده بودم اولی یک جلق جانانه زدم. بعد از یک ربع ساعت بابام در زد و اومد تو. پدر زهره و زهره هم باهاش بودن. پدر زهره گفت که مهرداد جان، شنیدم که خیلی به کامپیوتر وارد هستی، اگر ممکنه این کامپیوتر ما رو هم یک نگاهی بنداز ببین چه مرگشه!. من هم گفتم چشم فردا عصر زودتر از باشگاه میام و نگاش می‌کنم. زهره هم گفت آقا مهرداد من هم یک لپ‌تاپ دارم که ویندوزش خرابه به داد اون هم برسید خیلی ممنون می‌شم، آخه باید یک مقاله بنویسم و خیلی لازمش دارم. خلاصه اون شب تا صبح خوابم نبرد و همش به فکر زهره جلق زدم. از زهره بگم که قدش 167، وزنش 56، سایز سینه‌هاش 75، سایز کفش 6، کون متناسب، پوست تقریبا سفید با پاهای کشیده و کلاً هیکلش بیست بود. عصر فردای آن روز ساعت 7 زنگ در خونه‌شون رو زدم، مادرش در را باز کرد. پشت سرش هم زهره ایستاده بود، با یک شلوارک سفید خیلی کوتاه و یک تاپ صورتی که سینه‌های بلوری و قشنگش رو به نمایش گذاشته بود. سلام کردم و باهاشون دست دادم. نشستیم و برایم شربت و شیرینی آوردن و خوردم و گفتم کامپیوتر کجاست؟ زهره من رو راهنمایی کرد و چون عجله داشتم در عرض 3 دقیقه کامپیوتر رو درست کردم . گفتم بفرمایید، این هم از کامپیوتر. پدرش هم که تازه از اتاق خوابشون اومده بود بیرون و کت و شلوار خیلی شیکی پوشیده بود، اومد و دستی به پشتم زد و به زهره گفت که این آقا مهرداد رو دریاب که جواهریست. زهره گفت که بابا من که گفته بودم مهرداد خیلی از کامپیوتر سر در میاره. بابای زهره گفت که مهرداد جان ما امشب عروسی دعوت داریم و باید بریم، زهره هم که فردا امتحان داره و نمیتونه بیاد، شما اگر وقت دارید لپ‌تاپ زهره رو براش درست کنید. گفتم چشم و بعد از نیم ساعت آماده شدن و رفتن. زهره هم راحت دست من رو گرفت و کشوند به طرف اتاقش من که داشتم از تعجب شاخ در میاوردم و از خجالت آب می‌شدم سرم را پایین انداخته بودم که دیدم دست زهره داره کیرم رو نوازش می‌کنه. کیرم سریع شق شد و نمیدونم چی شد که محکم بغلش کردم و لب‌هامون روی هم قفل شد. چه حالی داشتم. خیس شده بودم و رطوبت کیرم شلوارم رو کاملا خیس کرده بود. خودم رو ازش جدا کردم و گفتم زهره عاشقتم. زهره هم گفت من هم عاشقتم و شب و روز به یادت می‌خوابم. گفتم کامپیوترت رو بیار درستش کنم. ولی زهره گفتم که خودمم درستش کردم، من امروز مال تو هستم هر کاری میخوای با من بکن و فوراً زیپ شلوارم رو باز کرد و شلوارم رو همراه با شورتم کشید پایین و بعدش تی‌شرتم رو درآورد و شروع کرد به نوازشم. وای داشتم می‌مردم از لذت و شق‌درد. رفت پایین و کیرم رو لیس زد. از زیر تخمام تا سر کیرم رو می‌لیسید. اینقدر حشری شدم که گفتم زهره آبم داره میاد. گفت بذار بیاد. می‌خورمش که یک دفعه آبم با فشار زد بیرون و تو دهن زهره خالی شد. همش رو خورد و گفت باز هم می‌خوام. بیا منو بکن، مهرداد جرم بده. میخوام کیرت رو تو خودم حس کنم. تاپ و شلوارکش رو هم در آورد. چی می‌دیدم! شورت و سوتین مشکی و خیلی سکسی. گفت من عاشق سکس وحشیانه هستم. من هم معطل نکردم و دست کردم از پشت بند سوتینش رو محکم کشیدم تا پاره شد. پستوناشو که دیدم دیوانه‌وار افتادم به جونشون و شروع کردم به مکیدن. زهره جیغ می‌کشید و می‌گفت محکم‌تر و من محکم‌تر می‌مکیدم که دوباره آبم اومد و ریخت روی شورتش. شورتش رو در آوردم تا کُسش رو ببینم. شورتش رو از دستم گرفت و شروع به مکیدن آبمنی من که روی شورتش ریخته شده بود کرد. من هم دیگه خوابوندمش روی تختش و افتادم روش. شروع کردم به لاپایی زدن. که دیدم داره آبم میاد. گفتم زهره دارم دوباره ارضاء می‌شم، گفت بشو عزیزم که من هم دارم می‌شم، بریز وسط پستونام. حرفش تموم نشده بود که آبم با فشار زد بیرون و از ناف تا وسط پستوناش رو آبیاری کرد. زهره هم با یک ناله وحشیانه لرزید و آبش با فشاری چند برابر من مثل فواره پاشید بیرون و تا سقف اتاقش بالا رفت. دیدم سقف اتاق زهره هم مثل اتاق من پر از لکه شده. اون هم مثل من بود. اروم دراز کشیده بود. من خوابیدم روش و لب رو لب. قطره‌های آب کُسش از سقف می‌چکید رو کمرم. گفتم من هم دوست داشتم آب تو رو بخورم. گفت بخور. طاق باز خوابیدم و دهنم رو باز کردم. قطره‌های آبش از سقف تو دهنم می‌چکید و دیوانه شده بودم. زهره بلند شد و رفت آشپزخونه و شربت آورد و خوردیم تا جون بگیریم. بعد دوباره روش خوابیدم و شروع کردیم به عشق‌بازی. گفت تو نمی‌خوای من رو بکنی؟ گفتم باشه برو کرم بیار. گفت نه اول دوست دارم از کُس بکنی. گفتم مگه پرده نداری؟ گفت دارم ولی ارتعاشیه. شنیده بودم که تمام دخترهای ایرانی پرده‌شون حلقویه ولی این رو نشنیده بودم. گفتم یعنی چی؟ گفت بکن تا بفهمی. اولش شک کردم که نکنه نقشه داره. گفتم نه عزیزم این رو بیخیال بشو که رفت یک بادمجون بم که اصلا آفت هم نداره آورد که طولش تقریبا 40 سانت می‌شد و جلوی من رو تخت خوابید و تا ته کرد تو کُسش و در آورد. دیدم راست می‌گه. خبری از خون نبود. دیگه معطل نکردم. گفتم اسپری تاخیری نداری؟ گفت برم از تو اتاق ماما بردارم بیارم. رفت و اسپری رو با یک نخ سیگار آورد و نصف بیشتر اسپری رو به کیرم و تخمام زد و بقیه‌اش رو هم به کُس خودش زد و سیگار رو روشن کرد و با هم کشیدیم. من کمی سرفه کردم ولی زود عادت کردم و 10 دقیقه بعد گفت جالا بیا منو از کُس بگا. وای همین جمله باعث شد که دوباره دیوانه بشم و افتادم روش. مچ دستاش رو از بالا گرفتم و شروع کردم تلمبه زدن. شاید 20 دقیقه فقط می‌زدم. دیگه کمرم درد گرفته بود که دیدم لرزید ولی یک لرزش عجیبی بود کیرم شدیداً به ارتعاش در اومد و داغ شد. تازه فهمیدم که کُس ارتعاشی یعنی چی. گفت درش بیار که آبم اومد. کیرم رو کشیدم بیرون، زهره مچ دستاشو آزاد کرد و سرم رو گرفت و به طرف کُسش فشار داد. گفت دهنت رو باز کن. دهنم به کُسش که رسید، آب کُسش با فشار وارد دهنم شد و همش رو خوردم. کمی که آروم شد گفت ادامه بده. این دفعه به حالت سجده خوابید و من از پشت تو کُسش تلمبه زدم. جیغ می‌زد و می‌گفت محکم‌تر، تند‌تر. من هم اطاعت می‌کردم. گفتم زهره تو این چیزا رو از کجا بلدی؟ گفت تو فیلم‌ها زیاد دیدم. خلاصه نیم ساعت هم همین حالت کردمش تا خسته شد و گفت بیا بشینم روش. نشست رو کیرم و مثل فنر بالا پایین می‌شد. دیدم دوباره داره سست می‌شه، گفت مهرداد دهنت رو باز کن که داره آبم میاد. اومد نشست رو دهنم و تا قطره آخر آب کُسش رو خالی کرد تو دهنم. تو همین حالت من هم آبم اومد و مستقیم پاشید رو سقف اتاقش. این دفعه نوبت اون بود که طاق باز بخوابه و قطره‌های آب من از سقف تو دهنش بچکه. چه صحنه زیبا و حشری‌کننده‌ای بود. بعد از چند دقیقه هردو بیحال کنار هم دراز کشیدیم. و فکر کنم 10 دقیقه هم خوابمون برد. دوباره دست کشیدم رو سینه‌هاش و هردو حشری شدیم. لب رو لب. وای نمیتونستم باور کنم که من دارم یک دختر رو می‌کنم. گفت مهردادم می‌خوام یهت کون بدم. بیا بلیسش تا آماده بشه. رو تخت دوباره به حالت سجده کونش رو بالا آورد و با دستاش از هم بازش کرد. چقدر نرم و لطیف بود. گفتم کرم دارید؟ گفت با آب کیرت بمالش تا لیز بشه. همین‌ کار رو کردم و با انگشت کردم توش. چقدر داغ بود. کیرم رو گذاشتم رو سوراخش و فشار دادم. یک ناله کرد و گفت وای عزیزم منو از کون بگا. آروم آروم می‌رفت تو. بعد از چند دقیقه تمام کیرم تا ته رفته بود تو کونش. خودش رو ول کرد رو تخت و من هم افتادم روش.دستاشو مثل صلیب از هم باز کرد و کمی کونش رو بالا آورد و گفت پستونام رو بگیر و تو کونم تلمبه بزن. دیگه چیزی لذت‌بخش تر از این تجربه نکرده بدم. به جرأت می‌تونم بگم که یک ساعت تمام در این حالت از کون کردمش. من فقط تلمبه میزدم و پستوناش رو می‌مالیدم و زهره هم هر چند دقیقه یک بار به ارتعاش در می‌اومد و ارضاء می‌شد. شاید 10 بار دیگه ارضاء شد. تمام تشک خیس از آب شده بود. و من دیوانه وار فقط می‌کردمش. تا کم کم حس کردم که آبم میخواد بیاد. بهش گفت که آبم میخواد بیاد. گفت پس بشین رو تخت و پاهاتو از هم باز کن. اون هم نشت رو کیرم. با دستام رون‌هاشو گرفتم و از هم باز کردم و زهره هم کف دستاش رو زمین بود و با فشار خودشو بالا پایین می‌کرد. گفت بیا با هم برسیم. تو همین حالت که کیرم تو کونش در رفت و آمد بود من فریاد زدم که اومد و زهره هم ناله داد که جونم من هم اومدم. آب من تو کونش خالی می‌شد و آب زهره هم داشت به دیوار روبرو پاشیده می‌شد. تو هیچ فیلمی این جور صحنه‌ای رو ندیده بودم. واقعا عالی بود. شاید دو لیتر آبش از تو کُسش خالی شد و من هم به همون میزان تو کونش آبیاری کردم. گفت تو همین حالت بمونیم. دوست دارم تمام آبمنی مهرداد جونم که تو کونم رفته جذب بدنم بشه. بعد از نیم ساعت دوباره دراز کشیدیم. یک لحظه چشمم به ساعت دیواری افتاد، خیلی دیر شده بود. موهاشو نوازش کردم و بوسیدمش. هردو بلند شدیم و کمی اتاق رو مرتب کردیم و رفتیم توی پذیرایی. چند دقیقه بعد هم شب بخیر گفتم و اومدم خونه. بعد از او ماجرا دیگه فرصت نشد که با هم سکس کنیم و 6 ماه بعد هم برای پدرش ماموریت پیش اومد که رفتن یک شهر دیگه. شنیدم که اونجا ازدواج کرده و الان یک بچه پسر هم داره. تا شما این خاطره کاملا واقعی رو بخونید و نظر بدید. من هم برم دوباره جلق بزنم. اوقاتتون خوش.

نوشته: مهرداد

صبح رفتم سرکار .تو سرویس نتونسته بودم بخوابم، سردرد شدیدی داشتم .کنار بچه ها صبحونه رو زدیم شروع کردم کارای روزانمو انجام دادن.یه حس و حال عجیبی داشتم .همش فکر میکردم میخواد اتفاقیرخ بده.نزدیکای ساعت 10 بود گوشیم زنگ خورد شمارش ناشناس و عجیب و غریب بود جواب دادم اما کسی پاسخ نداد ، خوب که گوش کردم صدای بوق ماشین و رد شدن موتور رو میشنیدم.قطع کردم.یه 10 دقیقه ای گذشت دیدم دوباره گوشیم زنگ خورد .اول صحبت نکردم .بعد چند ثانیه یکی گفت الو الو.اقا مسعود.صدام میاد .صدای یه دختر خانم که برام خیلی آشنا میومد بود.گفتم بله صداتون میاد شما؟ یهو قطع شد .من زنگ زدم به اون شماره اما شماره تو شبکه نبود زنگیدم به 118 گفتم این شماره واسه کدوم منطقه ی که گفتن واسه تلفن کارتی سبزه میدان هست.اون روز گذشت کلا به این فکر میکردم که اون کی بوده قبلا صداشو شنیده بودم .دو سه روز فقط فکر میکردم تا اینکه دوباره بهم زنگ زد .سلام آقا مسعود .منم سلام دادم گفتم شما .گفت خیلی نامردی تو این 4 سال منو فراموش کردی .گفتم بیشتر حرف بزن ببینم کی هستسی.همینطوری که داشتم سوال پیچش میکردم یادم افتاد زهراست.آره خودش بود با همون لحن و صحبت قبلیش .دست پیش گرفتم که ای بابا من هنوزتورو فراموش نکردم تو زندگی من فقط یه زهرا هست و بو و خواهد بود اونم تو هستی.خوشحال شد .میگفت که دلم برات تنگ شده واسه دوستیای دوران دبیرستان و موقع دانشجویی من .گفتم شمارمو از کجا گیر اوردی.با اون خنده مخصوص به خودش گفت :تو خیابون یه سرباز بود زنگ زدم خونتون گوشی رو دادم بهش اونم گفت دوست مسعوده و شماره موبایلتو از مامانت گرفت.میگفت الانم داره میره دانشگاه وغروب برمیگرده.بهم گفت که دلم برات تنگ شده.خدایی منم خیلی دلم براش تنگ شده بود.بعد ازدواجم ندیده بودمش.ازم خواست که بیام جلو دانشگاه تا ببینمش .اتفاقا اونروز ماشین برده بودم سر کار .قبول کردم و ساعت 3 از شرکت حرکت کردم و نزدیک ساعت 3.35 رسیدم جلوی دانشگاه.از ماشین پیاده شدم یه ده دقیقه ای منتظر شدم دیدم یه چند تا دختر از در دانشگاه زدن بیرون .بله خودش بود.قد متوسط.چشم ابرو مشکی .از دوستاش که خداحافظی کرد داشت که سمت من میومد نگاهشو ازم بر نمیداشت .قیافش زیاد فرقی نکرده بود فقط یکم سرو سینش بزرگتر به نظر میرسد.اومدجلو ودستمو دراز کردم با شک و تردید باهام دست داد .نمیدونست ماشین دارم بهش گفتم که بیا سوار شو شوکه شد .گفت نه همینجا راحت ترم .گفتم بیا بریم هواهم که سرده .سوار ماشین شدیم و راه افتادم رفتم سمت ارتفاعات .جای خلوت و دنجی بود.با خانمم چندین بار اونجا رفته بودم .تو راه همش از دوران دوستیمون حرف میزدیم و چرا من نیومدم خواستگاریشو چرا اون زودتر ازدواج کردو از این چرتو پرتا.فضای سنگینی بینمون ایجاد شده بود ماشینو سمت یکی از آلاچیقا پارک کردم.همینطوری داشتیم با احساس به اون روزا فکر میکردیم و حرف میزدیم، اصلا متوجه تاریک شدن هوا نشده بودم.عطر تنش و نفس هاش توی ماشینو پر کرده بود دیگه داشتم خودمو میباختم .با دستم دستشو گرفتم فضای عجیبو غریبی ایجاد شده بود هر لحظه ممکن بود که بخوام لبهامو بزارم رو لباش که هی خودمو کنترل میکردم .طاقتم دیگه تموم شد .دستمو بردم رو شونش و کشیدم سمت خودم اونم میگفت مسعود نکن حالم داره بد میشه .میخواستم که ازش لب بگیرم، سر سینش که کلا بزرگ شده بود .با دستام شونشو میمالیدم .هراز چند گاهی دستمو رو پاهش میکشیدم و اون آهی میکشید .دیگه همه چی آماده شده بود برای یه در اغوش گرفتن و لب بازی کردن .خودمو بیشتر بهش نزدیک کردم .کیرم داشت از جاش کنده میشد .صدای نفس های دوتامون تو سکوت ماشین طنین انداز شده بود منک که دیگه کنترل خودمو از دست دادم و لبامو بردم رسوندم به اون لبای خوشگلش.داشتم با عشق لباشو میخورده که یهو صدای 2تا موتور سوار وحشی همه چیزو پروند.تاریک تاریک نشده بود عین وحشیا از موتو پیاده شدن اومدن سمت ماشین با لگد کوبی رو در ماشین .ای داد بر من.پلیس بوستان با نگهباناش بودن.زد رو در و شیشه ماشین شیشه رو دادم پایین ،واقعا ترسیده بودم . گفت بیا بیرون ببینم شما باهم چه نسبتی دارید.اینجا چیکار می کنید؟؟؟زبونم بند اومده بود .گفتم همسرم هست :شروع کرد به بد و بیراه گفتن ویه چک زد زیر گوش من .واقعا خودمو باخته بودم .فکرشم نمیکردم که بخواد اینجوری بشه از اون محیط عشقولانه یهو وارد یه محیط تخمی تخیلی شده بودم.همش فکر میکردم که خوابه.درو باز کرد و اومد پشت نشت و گفت برو کلانتری بوستان.توراه به هرکسی که میدونستم قسمش دادم اما قبول نکرد که نکرد.زهرا همش گریه میکرد و اون ماموره هی داد میزد جنده خفه شو.پیاده شدم و رفتیم تو دفتر کلانتری.مدارک ماشینو ازمن گرفت و کارت شناسایی و کارت دانشجویی رو از زهرا .زهرا بد ترسیده بود جوری شده بود که شروع کرد به لو دادن خودش که متاهل هست و بچه داره منم لو داد که متاهلم.این جاکش ماموره سگ شد.بیسیم زد به گشت مبارزه با مفاسد اجتماعی که بیان مارو ببرن.
هی خداخدا میکردم.التماس میکردم.زهرا گریه میکرد اما فایده نداشت.بیشرف انگار دلش از سنگ بود .میگفت ابروتون باید پیش خانوادتون بره. تنها شانسی که اوردیم این بود که ماشین ون مخصوص مفاسد اجتماعی نیومد. ساعت نزدیک 7 شده بود و هوا کاملا تاریک.
بعد از کلی خواهش والتماس یارو قبول کرد که زهرارو بزاره بره و فردا صبح بیاد مبارزه با مفاسد اجتماعی خودشو معرفی کنه.واسش یه ازانس گرفتم ورفت/من موندم ای آقای خدا نشناس.هی التماس هی گریه جواب نمیداد که نمیداد. هی اینور زنگ بزن آشنا پیدا کن هی اون ور اما همه درا بروم بسته شده بود.یکی مامورای شیفت شب بوستان اومد با اون حرف زدم التماس کردم که پادرمیونی کنه .اونم باهاش حرف زد که قبول کرد که منم برم و فردا بیام مفاسد.برگشتم خونه واقعا حال بدی داشتم .شانس اوردم که خانومم خونه باباش رفته بودکه به خواهر کوچیکش درس یاد بده.بد ترین شب زندگیم بود .اما اصلا دوست نداشتم صبح بشه.ساعت 7 صبح یه اس به مهندس دادم که حالم خوب نیست و نمیتونم بیام سر کار .ساعت 8 صبح رفتم جلوی مفاسد اجتماعی .رفتم داخل .از چند نفر ادرس اتاق سروان هشمتی رو گرفتم .نشونم دادن .در زدو وارد شدم دیدم نیستش.یه کس دیگه که سرش پایین بود داشت برگه مینوشت گفت امری بود.سرشو بالا کرد که دیدم یکی از بچه محلامه.انگار دنیارو به من دادن .منو شناخت به پام پاشد و سلام احوال پرسی و ازاین حرفا.گفت با هشمتی چیکار داری که سرمو انداختم پاین گفتم روم نمیشه.گفت نکنه دیشب تورو گرفتن آره/گفتم آره.ناراحت شد گفت تو دیگه چرا. از این حرفا.داشتم دیونه میشدم .زهرا هم اومد تو. تو اتاق نشسته بودم.زهرا میگفت اینجا ما کلی آشنا دارین اگه یکیشون منو ببینه ابروم میره.رفتم پیش ابراهیم گفتم بنظرت چی میشه.اونم نه گذاشت و نه برداشت گفت دادگاه و پزشک قانونی .اینو که شنیدم فشار افتاد.چشمام تیره وتا ر رفت.به زور خودمو نگه داشتم. صدای کتک زدن یه نفر رو میشنیدم که میگفتن زن اوردی تو پارک داشته واست ساک میزده مادر جنده.هشمتی اومد سریع رقتم پیشش.مثل اینکه ابراهیم باهاش حرف زده بود.دوباره خواهش و التماس.دیدم یکم بهتر از دیشب شده .گفت باشه از شانس آشنا در اومدی وگرنه میدونستم باهات چیکار کنم.منو زهرا رو برد اتاق سرهنگ ستاد.بععد از کلی بازجویی و از همون حرفهای همیشگی قرار شد که اعلام نظرو بسپارن دست هشمتی.منو کشید کنار و گفت زدیش یا نه ؟ منظورشو نفهمیدم.گفتم چیرو زدم. بی شرف گفت ابله دختررو میگم ،زمین زدیش یا نه، تونستی بگاییش؟؟؟؟ .یا اینه آش نخورده و دهن سوخته.گفتم بخدا بهت دروغ نگفتم ما حتی بهش دست هم نزدم.نامرد بهم گفت اگه بده باشه و بزاره ما باهاش یه حالی بکنیم میزارم برید.قسم خوردم به جون مادرم به جون بچم نه بخدا اینکارنه نیست .گفت باشه پس تو باید یه جور دیگه جوررشو بکشی . گفتم قبوله هر کاری داری بگو من خودم انجام میدمش .زهرا یه تعهد داد و رفت بیرون من موندم و هشمتی و ابراهیم.یه برگه داد که منم توش تعهد دادم که دیگه از این گوه ها نخورم .ابراهیم هم گفت من خودم اینارو بعدا از بین میبرم.. اما تعهدم خرج داشت .منو برد تو پارکینگ پادگان و یه ماشین ون بهم نشون داد گفت این چند روزی میشه که باطری و صفحه کلاجش خرابه برو یه باطری و یه صفحه کلاج براش بخر تا منم مدارک ماشینتو بدم و بزارم بری.رفتم از داخل نمایندگی 350 هزار تومن دادم به باطری و صفحه کلاج اوردم دادم به سروان و مدارکو گرفتمو رفتم که رفتم.......
تو راه برگشت زهرا بهم زنگ زد کجایی.چی کردی .گفتم تو کجایی.گفت تو میدونم .گفتم صبر کن میام دنبالت.سوار شد و اومدیم سمت خونه.یاد حرف همتی افتادم که میگفت آش نخورده ودهن سوخته.گفتم من باید عوض این 350 هزار تومنو دربیارم .....
اگه مایل باشید بهتون میگم که چطوری تونستم با زهرا ارتباطمو بیشتر کنم وایا تونستم 350 هزارتمنو عوضشو در بیارم یا نه .....

نوشته:‌ مسعود

همزمانسازی محتوا