شما اینجا هستید

زن همسایه بره است

من بابک هستم و سی سال سنمه در یکی از شهرهای جنوب کار می کردم و زنم واسه دیدن مادرش رفته بود تهران و من تنها بودمو در طبقه چهارم یه آپارتمان زندگی می کردم که روبروی خونه ما چند تا خونه ویلایی قدیمی بودن. هوا خیلی گرم بود و من حدود ساعت دوازده شب رفتم کنار پنجره و چشمم افتاد تو حیاط روبروی وای چه داشتم می دیدم.

داستان سکسی:

سکس با زنم

با سلام اسم ابولفضل 30 سالمه داستانی را که می خوام براتون بگم حقیقته خلاصه یک روز از سر کار امدم خانه دیدم زنم چه تیپی زده این بگم زنم سبزه وهیکلی خوشفرمی داره و همیشه چادری
موقعیکه با مانتو میاد بیرون تمام چشمهارا دنبال کون وکپل خود می کشونه خلاصه بجوری من به هوس انداخت چون یک سارافان کوتاه لختی پوشیده بود ویک شرت لمباده ازطرز رفتارش فهمیدم که بجوری حوس کیر کرده باخودم گفتم چه حالی کنم من امشب باورودم به خانه سلام یه دوتا لب فوری رفتم نصف قرص ترامادر خوردم و یکم اسپری زدم کیرم نشستم یه استراحتی و بعد خانومم شام اورد خوردیم

داستان سکسی:

چند سال رابطه

چند سال رابطه اگر بدنبال روابط سکسی و چیزی از این قبیل هستید وقت تان را تلف نکنید.
از همان اولین باری که دیدمش گر گرفتم.فکر میکردم گذراست اما نبود.17 ساله بودم و او 14-15 ساله.دختر دوم ازدواج نافرجام مادرش-شهناز خانم-که دوست گاه و بیگاه مادرم بود و گهگاه به دیدن هم میرفتند. مژگان بیشتر از هر چیز جذاب بود-تو دل برو.فکر میکردم بچه تر ازاین حرفاست که بفهمد حس و حالم را.
یکسال بعد اتفاقی فهمیدم با پسر شارلاتانی رفیق شده-باورش سخت بود-روز اول دانشگاه که فهمیدم فارغ از دوستی ش شده من هم جرات کردم حرف دلم را بزنم-پیشنهاد ازدواج دادم-چرا که دوستی هیچ جایی توی ذهنم نداشت.

داستان سکسی:

شیطونی با عمه جون

سلام خدمت همه شما دوستان به مرگ خودم این داستان واقعی است که براتون تعریف میکنم بچه که بودیم خیلی هم کوچیک نه حدودا13 یا 14 ساله بودم که رفتیم خونه مادر بزرگم یه عمه هم هسن خودم داشتم که من خیلی عاشقش بودم هروقت میرفتیم اونجا باهم بازی میکردیم یکی از همین روزها که رفتیم اونجا گفتن بیان بازی کنیم ما هم گفتیم چه بازی بکنیم که همه گفتن بازی عروس ودامادخوب کی عروس بشه وکی داماد که من داماد شدم وعمه جونم عروس مثلاباهم عروسی کردیم وشب شده که من باید میرفتم پیش عروس خانم .اتاق عروس وداماد هم حمام ته راهرو بود وقتی رفتم پیشش لباسشو درآورده بود ومنتظر من بودمن از خداخواسته ورفتم بغلش کردم هیچی بلد

داستان سکسی:

ورق برگشت

سلام به همه دوستان !!!!! این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم چهارمین خاطره از سکسامه که تو این سایت باحال و جذاب میذارم. طبق خواسته های قبلیم از دوستان عزیز خواهش میکنم ضمن دادن نظراتتون از توهین و فحاشی خوددرای کنین. چون ما اینجا تو این انجمن همه با هم هم صحبتیم و در مورد علایق سکسیمون صحبت میکنیم و نظر هر کسی واسه خودش محترمه پس شما هم احترام بذارین. اینو هم بگم که شاید شما خودتونم این تجربه رو داشتین که تو سکس هر زمان یه کاری حال میده!!! من که اینجورم هم با کردن حال میکنم هم با دادن !هر کدوم حال خودشو داره. بگذریم:

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS