شما اینجا هستید

بدترین شب زندگی ام با جانباز هوسران

سلام هدفم از نوشتن این داستان اینه که یکم اروم شم.میخاستم باهاتون یکم دردو دل کنم فقط.من مریم هستم۲۰سالمه پدرم خیلی وقت پیشا موقعی ک ۶سالم بود مرد البته خوب شد مرد چون مادرمو طلاق داده بود و ازدواج کرده بود خداروشکر پسرشو هم که زنش۷ماهه حامله بود ندید.بگزریم منو مامانم باهم زندگی میکردیم تو ی شهر کوچیک مادرمم تو ی کارگاه قالیبافی کار میکرد تا اینک اون اتفاق بد افتاد مامانمم تصادف کرد اون موقه فقط ۱۶سالم بود نمیدونم چ کار خوبی کرده بودم ک خدا دوسم داشت مادرمو ازم نگرفت ب طور معجزه اسایی زنده موند ولی لگنش اسیب دیده بود باید دوتا پاهاش رو عمل میکرد عمل تعویض مفصل ران براش انجام میدادن ی زمین

داستان سکسی:

سکس من و هنرجوی رانندگی

سلام.منم مثل همه دوستان ک سکسی رو ک براشون اتفاق افتاده تعریف میکنندمنم میخوام تعریف کنم من مربی(اموزش رانندگی) هستم .طی روزها هنرجوهای زیادی میخورن به پستمون و باهاشون سرکارداریم دختر پسر زن مرد همه جوراین سکس ک اتفاق افتاد با یکی ازهمین هنرجوها بود یک روز نزدیک ظهربودیک خانوم جیگرتپل سفیدحدودا 24 ساله با سینه های نسبتا بزرگ لبای خشکل که مدارک و..دستش بود اومد پیش من گفت آقای...گفتم بله بفرمایید گفت من کلاس های تو شهری با شما برداشتم گفتم درخدمتتون هستم گفت برام نوبت بزنید چه روزهایی بیام یکم حرف زدیم هماهنگ کردیم قرارشد ساعت6 بیاد بدجوری رفته بود رومخم رفتم تو کارش

داستان سکسی:

خیانت بدون ارضا

با سلام من علی هستم 30 ساله و 3 ساله که ازدواج کردم، من متاسفانه یا خوشبختانه خیلی حشری هستم و یکی از دلایل مهم ازدواجم هم همین بود. 2 سال خودمو کنترل کردم که فقط با همسرم باشم ولی دیگه واقعا نتونستم و در 1 سال اخیر چند بار با یک زن شوهردار دیگه و 4تا دختر مجرد سکس داشتم. میخوام آخرین سکسمو براتون بگم، من سرکاری هستم که یه تیم فروش 10نفره هستیم که 2تا مرد و 8تا دختر. خیلی دوست داشتم با یکی از این دخترها دوست باشم و خیلی هم باهاشون راحت بودم ولی چون می دونستن من متاهل هستم زیاد بهم پا نمیدادن، متاسفانه تو این مملکت کسی که زن داره انگار ایدز داره!!!!

داستان سکسی:

از قلم مو تا کیر

من به آدم سالمی بودم که پس از بلوغ کمی دچار انحراف شدم و مشکلات داشتم و اول کمی جلقی بودم بعدم رفتم سراغ دادن.اول خشک خشک با قلمو خودم رو میکردم و بعد با قلم مو بزرگتر تو حموم به صابون و بعد با هویج و خیار کوچیک و بعد با سر چها باز کن که تو حموم بود و بعدش سوراخم میسوخت...ولی آدم بشو نبودم و بازم که میفرتم حموم چاه باز کن رو میکردم تو کونم...تا گشاد شد...خیلی وقت ها حشری میشم و انگشت و مداد میکنم تو کونم ولی بعد از مدت ها در سن 22 سالگی بالاخره کون دادم....به یکی از دوستام که دوست نزدیکم بود دادم....اولش با هم درد و دل کردیم و بعد من یه چیزهایی گفتم که نه باید میگفتم....گفتم چیز هایی میکنم

داستان سکسی:

چی شد یهو

سلام دوستان من عضو نیستم ولی گاهی وقتا زیادی میام اینجا داستان میخونم مهرادم 20 سالمه تو یکی از شهرستان های غرب کشور معذرت میخوام داستانم زیاد سکسی نیست فقط میخوام بگم هیچ دختری ب هیچ پسری وفادار نیست داستانی ک میخونید داستان زندگی تلخمه هر چقدم دوست دارین فحش بدین اب سرم گذشته از بچگی وقتی 4 یا 5 سالم بود عاشق عروسی و ازدواج بودم مامانم ی دوست داشت ک لباس فروشی و بوتیک داشت و خانوم خیلی خوبی بود . ی روز یادمه 7 سالم بود تو پاساژ داشتم قدم میزدم و منتظر مامانم بودم یهو با ی دختری رو ب رو شدم ک لامصب قلبمو پاره کرد!!!

داستان سکسی:

من و زن داداش دوست دخترم

سلام این داستانی ک میخوام بگم حقیقته نه مث خیلیا بیام بگم قدم انقدر و قد زنه اونقدره داستان از اینجا شروع میشه من اسمم امیر هست و22سال بچه شهرکرد تابستون91برج6 پامو عمل کردم وشبا میرفتم داخل چت میگشتم طراحی میکردم تا اینکه یشب رفتم تبلیغ بیاید عروس چت سکسی دیدم دختری ب اسم سارا اومد و گفت میشه واسم عکسو فیلم میل کنی من17سالمه از اراک بعد از اشنایی باهاش دیدم پدر مادرش فوت کردن و پیش داداشش زندگی میکنه داداششم ترانزیت داره گفت من میخوام فیلمو را ببینم با زن داداشم رها لز انجام بدم بعد از اون شماره دختره را گرفتم و تصمییم گرفتم برم خواستگاریش چون گفت پدر بزرگش شهرکرده واسه عید میام میبینمت عک

داستان سکسی:

اولین و آخرین دوست دخترم

سال 89 بود و منم دانشجو که برای یادگیری یک نرمافزار به یه آموزشگاه میرفتم میز بغلیم یه دختر بود به اسم شراره قیافش بد نبود پوسته سبزه و موهای لخت و هیکل ریزه منم بچه بودمو عشق داشتن دوست دختر با هر بدبختی بود روز اخر کلاس شمارمو تو یه کاغذ نوشتم دادم بهش قبول کرد اولش باورم نمیشد که یم دوست دختر پیدا کردم ولی کم کم عادی شد

داستان سکسی:

دو مسافر تهرانی در ویلای ما

سلام امیر هستم این خاطره ای ک میخوام براتون تعریف کنم واسه تابستون 93 هست من تک فرزند خانواده هستم و در رستم رود نور زندگی میکنم و20 سالمه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS