شما اینجا هستید

سکس از پیچ شمیران تا میدان تجریش

برام مهم نیست این ماجرا را باور کنید یا نه من فقط وظیفم را انجام میدم که سکس هایی که کردم را اینجا عین یک خاطره بنویسم
شب بود و داشتم از پاتوقم برمیگشتم باید میرفتم پیچ شمیران که از اونجا سوار ماشین بشم بیام خونه
توی پیچ شمیران ایستاده بودم ومنتظر ماشین بودم که دیدم دختر ترشیده و سن بالایی اومد سمتم و دیدم هی پستوناش را تکون میده با دیدن این صحنه علاوه بر اینکه حشری شدم فهمیدم خبریه ولی از خوم پرسیدم چرا این وقت شب بین این همه ادم سراغ من اومده؟

داستان سکسی:

سکس صابر با زن داداش (1)

اسم من صابره این ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به دو سال پیش اون موقع من 22 سالم بود اوج جوانی و زیباییم بود و دور وبرم پر بود از دوست دخترهای جورواجور و هر روز را با یکی از اونا بودم ولی تا اون روز از هیچ دختری خوشم نیومده بود تا اینکه مادرم یه روز گفت که واسی داداشم یه دختره خوب پیدا کرده والحق خم که خوب مالی پیدا کرده بود بطوری که اقا ما تو همون نگاه اول یه دل نه صد دل نه بلکه صد هزار دل عاشق این این زن داداش آینده مون شدیم و همون موقع هم با توجه به شناختی که ار خود جلبم داشتم می دونستم که این خانمه چه زن داداشم بشه وچه نشه رو باید بکنم و میکردم خلاصه کارا رو براه شدو ای

داستان سکسی:

احسان و راحله

سلام اسم من احسان الان هم 21 سال سن دارم این خاطره ای رو که می خوام براتون بگم مال پارسال بهار بود . من 1 دختر دایی دارم که اسمش راحله است . خیلی هم گوشت و ناز اینطوری براتون بگم که هر کی تو فامیل ما از کس چیزی سر در میاره وقتی این دختر دایی مار و میبینه کیرش راست می کنه . ام از اونجایی که این دختر دایی من تو 1 خانواده حرب ا… بزرگ شده و خودش هم چادری کسی جراءت نگاه کردن هم بهش نداره .

داستان سکسی:

شکوفه..دوراهی عشق یا هوس

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﭘﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ...ﺷﮑﺎﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻗﺎﺿﯽ ﺷﮑﺎﮐﻪ...ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺣﺒﺴﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ!! ﻣﺮﯾﻀﻪ...
ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ...ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ...ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﺾ ﺑﺎﺷﻢ...ﺷﺎﯾﺪ...ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ..
"ﮔﺮ" ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﻀﯽ؟؟ ﺗﻮ ﻣﺮﯾﻀﯽ!! ﯾﻪ ﻣﺎﻫﻪ ﻧﺬﺍﺷﺘﯽ ﭘﺎﻣﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺬﺍﺭﻡ...
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩ...ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ ....
ﺁﺭﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ "ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ" ﺑﺎﺷﻢ...
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺸﻨﯿﺪ..
ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ...ﺍﻭ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ " ﻣﻌﺒﻮﺩﺵ" ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ...ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ...

داستان سکسی:

گی من و ایمان جونم

من فرشاد هستم و 25 سالم باقد180 من اصفهان هستم ویه مغازه گیم نت دارم که بچه های ناز وخوشگل زیاد میاند آنجا این داستان که نه یه خاطر به یاد ماندنی از زمستان 92 برج 11 که دارم می‌نویسم خب شغل من جوری هست که اکثر با بچه ها در ارتباط هستم و یه پسر به اسم ایمان بدجور منو به خودش جلب کرده بود یکم هم از ایمان بگم و خاطره را آغاز کنم ایمان جون یه پسر باقد 165 و15 سالشه موهاش لخت ومشکی تیره باچشمهای عسلی ومژه های بلند وفر خورده که زیبای چهرش را چند برابر میکنه ایمان جون نه لاغر بود نه چاق اندام سکسی نرمالی هم داشت اون روزی دو ساعت نیومد با دوستاش یا پسر عموهاش بازی میکرد وخیلی ها هم عاشقش شده بودند

داستان سکسی:

کون دادن من به معلم عربی

این خاطره ای که میخوام بنویسم بر میگرده به 5 سال قبل که اون زمان من 13 سالم بود برای اینکه گره داستان از دستتون در نره باید اول بهتون بگم که من از دوران بچگی نصبت به همجنس خودم علاقه داشتم و هیچوقت اهل کردن نبودم فقط میدادم
تو دوران دبستان و راهنمایی هم خیلی با دوستام حال میکردم موضع اصلی که میخوام بنویسم راجب سکس هام تو مدرسه نیست اما دوست دارم قبلش چند موردشو ذکر کنم

داستان سکسی:

سکس با شخص ثالث

دوران دبیرستان پسری بود به اسم داریوش که پسری زرنگ و درسخون بود و تو کلاس کناری ما که بهش میگفتیم دوم ریاضی ب درس میخوند. هم به لحاظ اخلاقی و هم درسی پسری جالب بود. اون موقع سال اخر جنگ بود و ما استرس داشتیم که یک وقت مثل خیلی دبیرستانها ما رو نبرن جنگ. قدیمی تر ها یادشونه که سال 65تا 67 خیلی ها رو به زور میبردن جنگ و لی خب این خطر ما رو تهدید نکرد چون شاید بچه شمال شهر بودیم. و نمی دونم ولی استرس اش بود باهامون .تو بین بچه ها حرف راه افتاده بود که داریوش چند تا از بچه ها رو کرده و چند نفری بهش کون دادن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS