شما اینجا هستید

عید فراموش نشدنی با دختر خاله

سلام من فرمانده هستم 19سال سن دارم از شمال(معنی اسمم میشه فرمانده)
داستانی که میگن عین حقیقته بدون اینکه یک ذره خالی بندی توش باشه پس توقع نداشته باشید مثل داستان های مزخرف دیگه ی سایت خیلی سکسی باشه
عید امسال کلی برامون مهمون اومد
متنها فقط
دوتا از عمه هام موندن خونمون
یکی از عمه هام یه دختر داره به اسم پگاه ما از بچگی تقریبا با هم بودیم از بچگی همیشه ازش دفاع میکردم چون دوتا از اون یکی پسر عمع هام زیاد باهاش خوب نبودن!(دوتا پسر عمه دارم)

داستان سکسی:

لذت سکس رو فهمید

اسمش شیما بود. سال چهارم دبستان بودم که اومدن واحد بالایی خونمون. همیشه وقتی میومد خونمون تا با خواهرم بازی کنه به یه بهانه ای میرفتم اتاق خواهرمو یه جورایی خودمو بهش نشون میدادم ولی اون توجهی نمی کرد. رابطمون در حد معمولی بود مثل همه ی همسایه ها. خانوادم مذهبی بودن و تا حالا من ندیدم پسری از خانوادمون دوست دختر داشته باشه یا برعکس. از خودم بگم که همیشه شاگرد اول کلاس بودم و کمی زیادی مغرور. قدم بلند بود و هیکلم معمولی فقط قیافه ام یه ذره خوشگله یه قیافه ی دخترونه ای دارم چون هر وقت روسری سرم می کنم همه بهم میگن تو دختر بودی چی میشدی . خاص ترین چیز قیافم چشای سبزم بود

داستان سکسی:

سکس اول یه چیزه دیگه بود

سلام .
من سارینا 25 سالمه خاطره ای که دارم می نویسم کاملا وافعی هستش
2 سال پیش از همسرم جدا شدم و از اون وقت به بعد با یکی از دوستای دخترم هر از چند گاهی لز می کردیم . بعد از مدتها با یه پسری دوست شدم به اسم سعید که زن داشت ولی به خاطر بیماری زنش نمی تونستن سکس کنن . خلاصه من و اقا سعید رابطمون بهتر شد تا اینکه تصمیم گرفتیم با هم سکس داشته باشیم و گفتیم که اولین رابطمون و بریم شمال .

داستان سکسی:

سو استفاده از موقعیت

قبل از اینکه داستان رو بنویسم بگم داستان پارسا رو خوندم و انگیزه ای شد تا این خاطره رو بنویسم البته یه مقدار به ایول گفتن دوستان غبطه خوردم.
البته بگم نمیخوام حوصله سر ببرم بنابراین یه مقدار خلاصه می نویسم.
چند صباحی بود تو اینترنت چت میکردم یه آیدی دیدم به نام مهناز خلاصه چند وقتی باهاش صحبت اینترنتی کردم از خودم گفتم از خودش برام گفتم از هنرهایی که دارم و...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS