شما اینجا هستید

اولین سکس بعد 45 روز

خیلی وقت بود به شهوانی سر نزده بودم هر وقت که میومدم و چشم به داستاناش میخورد اونقدر با خودم ور میرفتم که چند بار تو یه روز ارضا میشدم و آخرش فقط یه حس کمر درد واسم میموند و سر درد!!
تصمیم خودمو گرفتم تا دیگه داستان های سکسی رو نخونم تا خیلی با خودم ور نرمو ابم بیاد بجز وقتایی که واقعا بهش نیاز داشته باشم!

داستان سکسی:

تو كف كسشم

سلام،من مسعودم،20 سالمه،حدود 180 قدمه و حدود 66 كيلو وزنمه.
فكر میكنم 2~3 ماهی هست كه میامو داستان های این سایتو میخونم.از اونجایی كه میدونم چه فحش هایی ميدين،خواهشمندم لطف كنید و فحش ناموسی ندین.
قضیه بر میگرده به پارسال كه من حسابی هوس كس دختراي جنده رو كرده بودم،واسه این میگم دختراي جنده چون دوست ندارم كسی بدست من جر بخوره!
راستی كيرم متوسطه و حدود 15~16 سانته،ولی خوب كلفته.
مامان و بابام پنجشنبه ها از صبح نزدیكاي ساعت 8 تا تقریبا 2 بعد از ظهر ميرن خرید،صبح كه ميرن پنجشنبه بازار برای خرید ميوه و سبزیجات و بعدش برای خرید مرغ و چاي و برنج و اینجور چیزا.

داستان سکسی:

داییم جرم داد

سلام من رها 19سالمه.قدم 171وزنم 60.داستانی که میخواین بخونین برمی گرده به زمانی که من 17سالم بودو.یه دایی دارم به اسم احمد که 6سال ازم بزرگتره یعنی الان 25 سالشه.از بچگی زیاد باهام جوربودیم میتونم بگم دوتا دوست صمیمی بودیم.احمد بعضی شباتو خونه ی ما میخوابید.
ازهمون اول میخواستم برای یه بارم که شده از لباش بوسش کنم واقعا تشنه ی لباش بودم.ولی هیچ وقت فکرسکس نداشتم

داستان سکسی:

مامانم و حسن

سلام من اسمم پژمانه . میخوام یه خاطره بد براتون تعریف کنم . من 16 سالم بود . چند تا توله سگ از نژاد گرگی داشتم خیلی قشنگ بودن . یه پسره بود به اسم حسن هر روز میومد خونه ما بهشون می رسید . می گفت وقتی یه کم بزرگ بشن پول خوبی بابتشون بهم میده . بابام فوت کرده بود . مامانم 32 سالش بود . قد حدود 170 وزن 70 . کمر باریک کون گنده خیلی خوشکل بود . یه بار که حسن اومد مامانم که اسمش ریحانه است حیاط بود . حسن هم 30 سال قدش حدودا 192 وزن 90 به بالا اندام درشتی داشت سرشو همیشه با تیغ می زد . اونروز که مامانم حیاط بود بدجوری بهش نگاه می کرد .

داستان سکسی:

عشق سوپراستار من

ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم مهم تریم قسمت زندگی منه....قسمتی که فقط شامل مسائل سکسی نیست ببخشید اگه طولانیه خواهش میکنم بی قضاوت بخونین
رابطه ای که میخوام درباره ش حرف بزنم بزرگترین راز زندگی منه که روی سینه م سنگینی میکنه.اینجا مینویسم تا کمی سبک بشم چون دلم نمیخواد با نردیکانم هم درباره ش حرفی بزنم....تمام اسامی مستعارند
سال 88بود که بعد از کلی بدبختی تونستم از همسرم امیر جدا بشم دوران ازدواجم بدترین دوران زندگیم بود وخیلی عذاب کشیدم بگذریم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS