شما اینجا هستید

رضا و دختر همسایه

سلام به همه دوستان من اسمم رضا ست.23 ساله و.... من اكثر اوقات ميرم پشت بوم واسه سيگار كشيدن چون تو خونه كه نميشه سيگار كشيد. تقريبا اوايل مرداد امسال بود و بعد اينكه نهار خوردم طبق عادت رفتم پشت بوم تا كمي با سيگارم خلوت كنم. بالا بودم كه يهو ديدم دختر همسايه روبرويي اومد واسه اويزون كردن رخت هاشون . تا منو ديد بدو بدو رفت داخل و دوباره با يه چادر اومد و رخت هارو اويزون كرد و يه نگاه عصباني كرد به من و رفت خونشون. هنوز تو شوك صحنه چند دقيقه پيش بودم كه دختره با يه تاپ صورتي كه تا بالاي نافش بود و يه شرتك تنگ تا منو ديد رفت و با چادر برگشت.

داستان سکسی:

تو همونی که از دختر های چاق بدت میاد؟

ساعت 4 عصر بود که پسر داییم(آرمان) زنگ زد که کجایی؟ گفتم: پیتزا سعید، گفت سر طوس ام پنج دقیقه دیگه با پروانه(دوست دخترش 17 ساله، چادری، یکم چاق، ولی سعید میگفت هم خوب ساک میزنه هم از سکس پشت خوشش میاد ) میایم دنبالت. گفتم باشه.
اومدن گفتن باید لادن خواهر پروانه رو هم بر داریم (بعدا فهمیدم 19 سالشه، این هم چادری، هم هیکل خواهرشه و یه ساله ازدواج کرده) لادن تا نشست تو ماشین شروع کرد داد و بیداد که چرا اینقدر طول دادید همش ماشین ها برام بوق میزدن آبروم رفت...

داستان سکسی:

ناهید عزیزم

ریتم ملایم آهنگ توی سرم پبچیده بود و توی دنیام خودم بودم که با صدای خنده دختری به خودم اومدم. رد صدا رو دنبال کردم. چشماش هم مثل صداش جذاب بود. چند قدم اخر رو تند تر برداشت و چنتا صندلی اونطرف تر کنار مادرش نشست. نمیتونستم نگامو ازش بگیرم. زیبا و جذاب بود و به همون اندازه باوقار. وقتی اتوبوس اومد خدا خدا میکردم جایی بشینه که بتونم ببینمش. مطمئن بودم حتی بهم نگاه نمیکنه. فقط دیدنش برام کافی بود ولی وقتی نگاهش به نگاهم گره خورد یه حسی بهم گفت اون مال منه. با هر سختی ای که بود شمارمو بهش دادم . الان دیگه نگاهم به چشماش نبود. فقط دستاشو نگاه میکردم که شمارمو دور میندازه یا نه.

داستان سکسی:

سکس من با منشی دکتر

سلام تا به امروز داستان های زیادی خوندم راستش با خودم گفتم چه فايده ادم وقت بذاره و خاطرش رو بنويسه و اخرش فحش بدن يا بگن دروغ بود ولي من چيزي كه مينويسم واقعيته دوس هم ندارم كسي به زور باورش كنه.

داستان سکسی:

پاهای سفید دخترعمه

سال چهارم هنرستان بودم . پاتوق هر روزه پسرای فامیل خونه عمه بود . که توی خیابان اصلی و سر راه همه بود . عمه سه تا دختر داشت و یک پسر . دوتا دختر عروسی کرده بودن و دختر دومی طلاق گرفته بود . پسرش تهران کار میکرد . ما همه غروبها خونه عمه جمع میشدیم . لیلا که طلاق گرفته بود خیلی لوند و راحت بود . با همه شوخی میکرد . من خیلی وقت بود که دوست داشتم یه طوری بهش اظهار علاقه کنم . با وجود اینکه حدود 8 سال از من بزرگتر بود اما خیلی دوستش داشتم . یا شادی حرکات و رفتارش باعث میشد که من به سوی او جذب بشم .

داستان سکسی:

گی در حمام عمومی

سلام من آرشم 28 سالمه و گی هستم یک روز خیلی هوسه کیر کرده بودم رفتم تو چت روم مشهد و با یک پسر 21 ساله به نامه سعید آشنا شدم اولش خیلی میترسید ولی کم کم مخشو زدم و بهش گفتم دوست دارم منو بکنی اونم قبول کرد تا اینکه شماره همو گرفتیم زنگ زد تلفنی گفتم بیا خونه ما گفت نه میترسم گفتم من بیام خونتون بازم بهانه اورد تا اینکه به ذهنم رسید بریم حموم عمومی اولش قبول نمیکرد تا اینکه مخشو زدم قرار گذاشتیم رفتم دنبالش سوارش کردم تو راه گفت هواست باشه من ورزشکارم گفتم باشه بابا خلاصه رفتیم کاندوم گرفتیم رفتیم حموم عمومی اولش که وارد شدیم از رو شلوار کیرشو مالوندم اولش استرس داشت ولی یواش یواش روش باز شد

داستان سکسی:

جرقه سکس با خواهرم

سلام. من سعید هستم ومیخوام ماجرای سکس با خواهر خوشگل و لوسم رو براتون تعریف کنم. اسمش سپیده است و الان 24 سالشه و سه سال از من کوچیکتره. قدش 1.64 و 65 کیلو وزنشه. سرخ و سفیده ورو پوستش یه لک پیدا نمیشه. اندامش کاملا سکسی وجذابه و یه داف تموم عیاره. من عاشق کون گرد و خوش فرمشم و هر وقت جلوم راه میره تا میتونم نیگاش میکنم و هوسی میشم. اینم بگم که خیلی لوسه چون هم خوشگله و هم عزیز دردونه باباس. این آبجی ما از 16 – 17 سالگی خواستگار داشت، من از وقتی یادمه عاشقش بودم و دائم دور و برش می پلکیدم و بدون اینکه بدونه باهاش لاس میزدم.

داستان سکسی:

عشق، سکس، گی

عرض ارادت خدمت خواننده داستاهای شهوانی
اول از همه ممنونم که وقت با ارزشتونو صرف خوندن خاطره ی من میکنید خوشحال میشم با نظرتون بندرو راهنمایی کنید.
ماجرایی که براتون تعریف میکنم مربوط به یکسال پس از شکل گرفتن عشق بین من و بهترین دوستمه که بیشتر از همه دنیا دوستش دارم، داستان برمیگرده به چهار ماه پیش.
راستی اسم منو یاشار و اسم دوست گلمو آرش فرض کنید

داستان سکسی:

و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود

اون روز توی محوطه ی پایین خونه نشسته بودم. روی یه نیمکت، تنهایی. می دونستم که دیگه به زنگم جواب نمیده. عجیبه که وقتی کسی می خواد باهات به هم بزنه، انگار بهت الهام میشه. فقط دو دفعه زنگ زدم و جواب نداد، ولی می دونستم که دیگه این آخرشه.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS