شما اینجا هستید

گوزیدن فریبا همان وگائیدن کونش همان

دوستان اسم من پیمان هستش والان32سالمه این خاطره بر میگرده به حدود 5ماه پیش.من متاهلم ودر همسایگی دیوار به دیوار منزل برادر خانمم زندگی میکنم.زن برادر خانمم اسمش فریبا و31 ساله هستش .من همیشه بد جوری تو کفش بودم ودلم میخواست یجوری بکنمش اما فریبا خانم از اونا نیست که بخواد با کسی سکس کنه.اینم بگم فریبا خانم خیلی خوشگل وقد نسبتا خوب با باسن نای تپل وگوشتی که وقتی راه میره از زیر دامن یا تو شلوار لی آدم رو حشری میکنه وسینه های با سایز حدود80وچهرهای بسیار جذاب که دبیر هم هستش.از قضا موعد بر پاشدن مقدمات عروسی برادر کوچیکه خانمم رسید وداشتیم دست وپاجمع می کردیم وآماده میشدیم واسه عروسی.شبی دور ه

داستان سکسی:

خیانت لیلا

سلام به همه بچه های شهوانی من هادی هستم.این خاطره برمیگرده به سال گذشته.این واقعیته امیدوارم خوشتون بیاد بچه ها خواهشن فحش ندید.اما داستان:روز پنجشنبه بود که گوشیم زنگ خورد وقتی گوشی رو جواب دادم حسین بود(حسین بهترین دوستم و دوست فابریک من بود)من منتظر این تماس بودم چون که قرار بود که با لیلا و زهرا به بیرون از شهر برویم.(زهرا دوست دختر حسین بود.راستی ما شیراز زندگی میکنیم)من رفتم حموم به سر و وضع خودم رسیدم و بعد از آماده شدنم حسین با ماشین من که دیشب داده بودم دستش اومد دنبالم وقتی جلوم وایساد خشکم زد،بله زهرا و لیلا و یه پسر دیگه جلو نشسته بود که فهمیدم من دیشب با لیلا قهر کرده بود ولیلا

داستان سکسی:

من و علي با زن هامون

بچه ها از اول ميگم اين داستانو قبلا تو يه سايت ديگه خونده بودم خشوم اومد گفتم براي شما هم بذارم اگرم فبلا كسي گذاشته ساري اينم بگم كه دارم از روي حافظم مينويسم خيلي جا هاشو از خودم ميگم
اسم من اميره ٥ساله كه ازدواج كردم اسم زنمم محدثه است ما يه دوست خانوادگي داريمكه در واقع دوست من بوده بعد از ازدواج هم با هم رابته داريم اسمش عليه اسم زنشم مهرنوشه
خانواده هاي ما خيلي باهم صميمين ولي اصلا تو نخ سكس با هم نبوديم اينم بگم كه خونه ما توي تهرانه او خونه اونا توي اصفهان

داستان سکسی:

من و عشقم محمد

سلام من مریمم و 22 سالمه این خاطره واقعیه حالا دوست دارید باور کنید دوست دارید باور نکنید،امیدوارم توهینی توی نظرات نبینم.
من 2ساله با پسری دوست هستم فوق العاده هم رو دوست داریم تا آخر این هفته قراره ازدواج کنیم ؛این رو بگم من بچه تهرانم ولی دانشجوی شهرستان .تا پنج شش ماه اول دوستیمون هیچ رابطه ای نداشتیم و هیچ حرف سکسی بینمون رد و بدل نمیشد چون جفتمون خیلی

داستان سکسی:

اولین و آخرین هرزگی من

من سحر 25 سالمه 19 سالم بود که عاشق یکی از خواستگارام شدم اما اون نامردی کردو وقتی جواب بله رو دادم رفت غیب شد.افسرده شده بود.بعداز یه مدتی حالم بهترشد و تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدم که همه چی یادم بره رفتم و دانشگاه پیام نور فراگیر ثبت نام کردم.ترم اول دانشپذیری بودو کلاس نداشت .معرفیمون کردن یه موسسه که اونجا واسمون مشاوره بذارنو اشکلاتمونو حل کنن.یه روز که رفتم اونجا هیچ کسی اونجا نبود فقط آقای مشاور که پسر جوون وخوشتیپی بود اونجا بود بهش گفتم اومدم واسه کلاس مشاوره ثبت نام کنم حین اینکه داشت اسمو فامیلمو میپرسید متوجه شده بود من افسردگی دارم.خودش میگفت از حالت راه رفتنو برخوردم فهمیده.و

داستان سکسی:

سکس با یکی از پرسنل دانشگاه

سلام داستان من درمورداولین و آخرین سکسم در دوران مجردی بود. تو دانشگاه با همه شوخی میکردم پسرودختر.جوری که همه منو میشناختن.هیچوقت دنبال سکس با یه دختر نبودم و همیشه میگفتم گه بخام سکسی داشته باشم بهتره برم یکی رو صیغه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS