شما اینجا هستید

عشق نطلبیده و پایدار تو اوج تنهایی

سلام به دوستای گلم
بچه ها من امروز میخوام یه داستان متفاوت براتون بگم
مدتیه که تو شهوانی داستانای درست و حسابی نمیذارن ولی امروز میخوام یه داستان مشتی بنویسم
همین اول بگم داستان دروغه یعنی تخیلی می نویسم حالشو ببرین (هرچند اکثرا دروغه داستانا)
با گوشی می نویسم ببخشید اگه غلط داره طولانیه ولی مطمینم خوشتون میاد.کامل بخونید چیزی رو جا نندازین.
بریم سر اصل مطلب
تخیلات مغز من با اسامی الکی از اینجا شروع میشه البته تا حدودی از لحظه های واقعی خودم رو هم توش توصیف می کنم:

داستان سکسی:

روح دوم من

سلام دوستان... ازتون خواهش میکنم نظرندین ودل رنجیده ی منو بیشتر نرنجونین... من فقط خواستم خودموازسنگینی اینهمه خاطره راحت کنم ممنون میشم اگه تو درددلم باهام سهیم بشین اسم من فیسا و پونزده ساله هستم.راستش من خاطره سکسی نداشتم... اما وقتی خیلی بچه بودم دوتا از همبازیام که بزرگترازمن بودن پرده منو زدن....منم وقتی فهمیدم چی سرم اومده دقیقا روحم سوخت... چندسال بعدش داداشم همون کار رو دوباره بامن کرد امامن بخاطرسادگی بیش ازحدم باتهدیداش ترسیدم وتاسن سیزده سالگی باهاش آمیزش داشتم... خیلی زجرآور بود هرروزم آرزوی مرگ بود...

داستان سکسی:

یکسال با نیلوفر

سلام اسمم بهزاد والان بیست وشش سالمه
داستانی روکه میخوام براتون بگم داستان آشنایی من ونیلوفره که بیش از یکسال باهم بودیم
من دانشجوی سال آخرمکانیک توی دانشگاه تهران بودم وباچندتاازدوستام توی خوابگاه زندگی میکردیم من چندوقتی بودکه برنامه نیم بازروروی گوشیم نصب کرده بودم وگاه گداری چت میکردم
یه روزیکی ازدوستام اومد پیشم وگفت چیکارمیکنی منم بهش گفتم برنامه چت نصب کردمومواقعی که حوصله ام سرمیره میرم تو چت که اونم کنجکاوشدوگفت واسه منم میتونی نصبش کنی ومنم نصب کردم واونم شدجزبچه های نیم باز

داستان سکسی:

مرگ با تو

من و علی 2_3 شبه که همو میشناسیم و خب واسه سکس چت به هم pm دادیم و دیشب که علی خیلی حشری شده بود بهم گفت یکی از فانتزی هامو بهش بگم. منم این داستان رو براش گفتم و الان دارم با یه کم ویرایش تو این سایت میزارم :
تو آشپز خونه هستیم و من دارم سوپ درست میکنم میای و پشت سرم می ایستی که دست من از رو شلوار میخوره ب کیرت.
عصبانی میشی و برم میگردونی سمت خودت، سینم و سیلی میزنی.
حرکاتت و مو های سینه ی سکسیت تحریکم میکنه و محکم بهت میچسبم و لبت رو می بوسم و دندون میگیرم
حشری میشی و بلندم میکنی و میزنی به دیوار

داستان سکسی:

وحشـــــــــــــــــــــــــــــــــی

این داستان مربوط میشه به حدودا دو سال پیش. تازه با علی دوست شده بودم. چند هفته ای می شد. زیاد نمی شناختمش فقط می دونستم خییییییلی شهوتیه. علی خیلی دوست داشت آدامسمو از تو دهنم با لباش بگیره. کلی حال میکرد وقتی لباش رو می ذاشت رو لبام خود به خود چشماش بسته می شد و حرارت بدنش تا آسمون می رفت بعضی وقتا می گفتم الانه که منفجر بشه. بعد از یه مدتی که از دوستیمون گذشت دیگه تقریبا با هم آشنا بودیم و از روحیات هم خبر داشتیم. تا اونجایی که من از رفتار و حرکاتش فهمیده بودم بیشتر طالب wild sex یا همون سکس وحشیانه بود. چیزی که منم بدم نمیامد ولی راستش یه کم می ترسیدم .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS