شما اینجا هستید

شکار در فیسبوک

سلام به خوانندگان این خاطره و همه اعضای سایت شهوانی

ایلیا هستم 31 سالمه و مجردم ، شغل من عکاسی هست و عاشقانه مشغول این کارم هستم و کار فتوشاپم حرف نداره ، بهترین دوران زندگیم رو بخاطر یک اعتقاد حروم کردم و شاید باور نکنید که تا 29 سالگی من حتی به سینه های یک دختر هم از روی لباس دست نزده بودم ، اصلا خشکه مقدس نیستم و بهترین تفریح هاتم با 2 دوستی که از برادر هم بهم نزدیک تریم گذشته و اهل خوردن مشروب و رقصیدن هستم شدید !

داستان سکسی:

سکس با پسرم

من یک زن 51 ساله به اسم مینو هستم که نزدیک به 20 ساله همراه پسرم شروین 27 ساله و دخترم شیوا 22 ساله در کشور آلمان و شهر هامبورگ زندگی میکنم در سن 22 سالگی با شوهرم در ایران ازدواج کردم و یکسال بعد شروین پسرم بدنیا اومد از روز اول ازدواجم رابطه خوبی با شوهرم نداشتم چون خونواده من بخاطر اینکه من همیشه دختر شیطونی بودم به تنگ اومده بودن و به زور منو شوهر دادن من قبل ازدواجم 6-7 تا دوست پسر عوض کرده بودم و با همشون هم سکس داشتم و کلا سکس قسمت عمده زندگی منو تشکیل میداد به همین خاطر در سن 28 سالگی از شوهرم طلاق گرفتم و از اونجا که پدرم فوت شده بود و ارثیه خوبی بمن رسیده بود از مهریه شوهرم چشم پو

داستان سکسی:

عشق بازی با عشقم

سلام دوستان عزیز خاطره من عین حقیقته دوس ندارم دروغ بنویسم شایدبا خوندن داستان من اصلا تحریک نشید اما خاطره منه و دوسش دارم نگارم ۱۸ ساله دوس پسرم آرمین من کلاس میرفتم خب ازسنم معلومه دبیرستانی سال آخر بودم عروسی پسرخالم بود اوایل تیر ماه بود خونه تنها بودم از حمام اومده بودم حوله تنم بود گوشیم زنگ خورد برداشتم ی پسر بود مشخصاتمو داد وبگم در ظاهر خیلی عاشق بود فهمیدم ازآنها باهاش دوست شدم بگم دختر ساده ایم از سر زود عاشقی بد بلایی سرم اومد خلاصه گذشت وشدیم عاشق هم اولین قرارمون رفتیم بیرون چشاش آبی بود هم قد خودم ولی من تپل وسبزه روشن موها چشمای مشکی نگاهاش حریص بود با نگاهاش منو میخورد هی

داستان سکسی:

زن عمویی که شاید زنم بشه

این داستان تقریبا سه سال پیش اتفاق افتاد و کاملا واقعیست؛زمانیکه من بیست و یک ساله و دانشجوی ترم دوم رشته مکانیک بودم... خونه عموم با خونه ما پنج خونه فاصله داشت وهمیشه یا ما خونه عموم بودیم یا اونا خونه ما .عموم صبح که میرفت سرکار شب برمیگشت و پسرعموم هم هفت سالش بود و تازه رفته بود کلاس اول. عموم آدم نسبتا خشکیه و رابطش از همون اولش با زن عموم خیلی رابطه عاطفی زن وشوهری نبودو بعضی وقتا کارشون به دعوا و کتک کاری میرسید.

داستان سکسی:

چطور ترنس شدم

سلام بچه ها
حدودا 25 ساله بودم ، اون موقع ها سایت آویزون وجود داشت و چت روم های یاهو. من هم که نمیتونستم با دخدرا دوست شم و همش وقتی حشری میشدم با خودم ور میرفتم و جق میزدم و هی یه چیزایی میکردم تو کونم. خلاصه یه بار رفتم تو چت روم گی ها و خیلی خوشم اومدم با یکی به نام جلال دوست شدم و به هم وب کم میدادیم. بدنی تپل و سبزه داشت و موهای تنش معمولی بود. با هم یه مدت سکس چت میکردیم. خلاصه من به کون دادن علاقه مند شدم و حس کردم همجنسبازی رو بیشتر دوست دارم. تو سایتای سکس مدام شیمیل ها رو میدیدم و ازشون و از زیباییشون خوشم می اومد.

داستان سکسی:

با فاطمه در خونه خالی

سلام اسمم امیره 19 سالمه چندوقت پیش داشتم تو خیابون کس چرخ میزدم که ی دختر افغانی رو دیدم که پا میداد (لاغر قد متوسط سفید اما زیادخوشکل نبود) تا رفتم بهش شماره بدم رفت تو ی مغازه چند دقیقه وایسادم تا اومد بیرون خیابونم شلوغ بود شمارمو گذاشتم رو ی ماشین ورفتم اخه داشت ضایع کاری میشد ی ربع بعدش زنگ زد گف اسمم فاطمس و17 سالشه و از این حرفا 2 روز گذشت تو ظهر یهو بهم زنگ زد ماشین داری بریم ی چرخی بزنیم زود رفتم از رفیقم ماشینشو دم مغازش گرفتم و رفتم تو محله شون دنبالش(شاید باورتون نشه ولی همین الان ک دارم مینویسم اس داد) گفتم بریم خونه ما اخه اون روز کسی خونمون نبود تا ساعت 3 دوساعت وقت داشتم ه

داستان سکسی:

چطور مامی برام نمره قبولی گرفت

سلام سال سوم راهنمايي بودم كه همه نمراتم عالي بود بجز انشا به همين خاطر معلم انشا مون كه يك مرد ٤٥ ساله قد بلند هيكلي بيشتر شبيه قصابا بود به من گفت با يد پدر يا مادرت و بيان مدرسه با هاشون در مورد نمرات ضعيف تو صحبت كنم وگرنه امسال به خاطر نموه قبولي نمي گيري خلاصه شب به مامانم گفتم اونم كلي ناراحت شدو گفت فردا اخر وقت ميام چون مامانم كارمند يك شركت بود اون روز اقاي مفيدي معلم انشا زنگ اخر كلاس ما بود بعد از اين زنگ خورد بهش گفتم مامانم داره مياد بعد از تقريبا يك ربع ديدم مامانم اومد و اوردمش دم كلاسمون ديگه همه بچها رفته بودن و مدرسه خلوت شده بود مامانم با مانتو شلوار سرمه اي كه كون گ

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS