شما اینجا هستید

مدارا با دخترعمه کم سن و سال

نمیدونم از کجا شروع کنم واسم خیلی سخته که لحظات سرشار از لذت و نفرت رو به قلم بیارم
من 84 کیلو قد 75 1 و 25 ساله دانشجو ارشد و مشهدی و از لحاظ ظاهری چشمهای فامیلامون منو خوشکل میبینه!

داستان سکسی:

ماساژ خواهرم

سلام من چند وقته که داستانای سکسی رو میخونم و بعد از خوندن داستانا این سوال برام پیش میاد که این داستان حقیقت بود یا خیال پردازی برا همین تصمیم گرفتم یه داستان واقعی براتون بنویسم کاملا حقیقی و فقط توی داستان اسم هارو عوض میکنم. خانواده ما چهار نفر بود بابام کارمند مامانم خونه دار یه خواهرم دارم که چهار سال از خودم بزرگتره. حدودا 14 ساله بودم که هم خود ارضایی میکردم هم یه پسر همسایه داشتیم که من میکردمش ولی هیچوقت نسبت به خواهرم حتی فکر بدی هم نمیکردم. خواهرم اون موقع تقریبا 18 ساله بود قد بلند سفید لاغر کمر باریک کونش نسبت به اندامش بزرگ بود سینه هاش کوچیک بود.

داستان سکسی:

سکس با جوجه

سلام.من آرشم 28 ساله.این خاطره مربوط به3 سال پیشه.تازه تو یه شرکت به عنوان ویزیتور استخدام شده بودم ویه روز بعد تموم شدن کارم که ظهرهم گذشته بود رفتم پارک محلمون راه برم.یه جا تو پارک موقع رد شدن چشمم به چشم یه دختر افتاد اونم زل زده بود به من.داشت منو میخورد با نگاش.من رد شدم محلش ندادم.رفتم پشت سرش یکم دورتر نشستم زیر نظر گرفتمش ببینم چی میشه.پاشدم که برم دیدم اونطرفتر داره با دوستش راه میره.رفتم نزدیکتر دیدم متوجه من شده.به دوستش حرف میزد جوری که منم بشنوم.منم جواب حرفاشو میدادم.خداروشکر نه پلیسی بود نه آدمی/پارک خلوت بود.

داستان سکسی:

موریس و رئیس در تایلند

سفر به تایلند (از سری داستانهای موریس و مدیر)مدیر رفیقمه
.
.
چند وقتی میشد که این مدیر گیر شیش پیچه داده بود به من که موریس بیا بریم تایلند عشقو حال .دوستام رفتن میگن خیلی باحاله..
.
من:مدیر حوصله داریا .با این وضع قیمت دلار بریم بگیم چند منه اونجا؟!!!.تازشم چه خبره اونجا مگه؟شنیدم منظره هاش قشنگه فقط..
.
مدیر :کوسخول آبو هوارو منظره هاشو میخایم چیکار؟!!!!.اونجا وفور نعمته .از سرو کوول آدم کوسا بالا میرن ..
.
موریس:جان من راست میگی ؟آخه زبونه تخمیشونو بلد نیستیم که .
.

داستان سکسی:

بی تقصیر

صداي پيام گوشيم بلند شد.
اشكان:امشب مشتري داري، آماده باش.
عصباني شدم، جوابشو دادم:
اما تو كه ديشب برام مشتري فرستادي، توروخدا ديگه امشب نه.
اشكان: طرف آدم حسابيه، وضعش توپه، نميشه ازش گذشت. همين كه گفتم، ساعت 9 آماده باش.
گوشيمو پرت كردم اون طرف، ميدونستم بحث كردن با اشكان فايده نداره، اينو بارها فهميده بودم.

داستان سکسی:

هر دو کونی بودیم

من امیر هستم، 23 سالمِ از اصفهانم. اولین داستانم رو مینویسم کم و کاستی داشت دیگه ببخشید. در ضمن ماجرا کاملاً واقعی هست، حتی اسم ها. داستان گی هست هرکی دوست نداره نخونه
از خودم بگم اول یکم، از 13 سالگی لا پایی میدادم، کم کم به کون دادن علاقه مند شدم و از 16 سالگی کون دادم. البته خیلی کم سالی یکی دو بار. بیشتر به خودم وَر میرم و چیز میز میکنم تو کونم. از خیار و موز گرفته تا چیزای کلفت تر...

داستان سکسی:

نگاه کن...تمام هستیم تباه میشود

دوره ی راهنمایی رو تموم کردم...دبیرستانی که قرار بود توش ثبت نام کنم یه قسمت خیلی خوب شهر بود،با اینکه خودمون تو یکی از محله های کوچیک جنوب شهر زندگی میکردیم اما بیشتر سعی میکردم با هم محله ای هامون قاطی نشم و اونورا نمی پریدم...
بیشتر پسرای محل تو کفم بودن و منم به قول معروف خودمو میگرفتم...توی مدرسه با دخترایی آشنا شدم که خیلی با من فرق داشتن...ابرو برمیداشتن و موهاشونو رنگ میکردن...آرایش و شیطونی...کم کم سعی کردم مثه اونا شم،لباسامو یه جور دیگه می خریدم و آرایش میکردم...یکم ابروهامو تمیز کردمو...هه خب کلی عوض شدم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS