شما اینجا هستید

بهترین شب زندگی مریم

سلام.داستانی که مینویسم مال ماه پیشه وشب عروسیم.بهترین شب زندگیم بود بخاطر همین نمیخوام ناقص بنویسم یکم طولانیه و جزئیاتش رو هم نوشتم امیدوارم حوصلتون سر نره. اسمم مریمه و24سالمه،قدم169و60کیلوام.سایز سینه هام 75 وپوستم سفیده.یه دختر معمولی با قیافه معمولی تنها تفاوتی که با بقیه دخترها شاید داشته باشم موهای بلند و پرپشتمه که تا زیر کمرمه،موهام رو خیلی دوس دارم.شوهرم اسمش سامانه و28سالشه هیکل میزونی داره و تقریبا میتونم بگم خوشگله.

داستان سکسی:

اسم مرد رو یدک می کشید

سلام.من برای بار اول که خاطراتمو مینویسم.البته امیدوارم از این خاطره درس عبرت بگیرن. من خانومی متاهل هستم. وشهوتی.یه روز از طریق تلفن با یکی اشنا شدم.یه مدت تلفنی با هم حرف میزدیم.همیشه وقتی از قیافش میبرسیدم میگفت قد کوتاه چاق.کم مو.من باورم نمیشد اخه صدای خیلی قشنگی داشت.تا اینکه شوهرم رفت مسافرت.

داستان سکسی:

کردن لذت بخش خاله ی دوستم

باسلام من سالار ۱۹ ساله قد۱۷۵ اندازهی کیرمم ۱۵.۵می خوام خاطریی تعریف کنم که شاید باورت نشه....من ی دوست دارم که خیلی باهم سمیمی هستیم....به اندازه ی که از همه کار هم خبرداریم...ی شب که باهم تو پارک نشسته بودیم دوستم mj(آخه از من خواست که اگه این داستان و خواستم بنویسم اسمش و ننویسم)پاشد بره دست به آب گوشی و ساعت و انگشتراشو داد به من....من گوشیش و دستم گرفتم و رفتم تو دفتر تلفنش.....دیدم ی شماره توش هست که خیلی آشنا بود ...(شمارش خیلی نزدیک به شماره ی دوست دختر قبلیم بود)نگاه کردم دیدم نوشته هدیه منم بدون این که به چیزی فکر کنم شمارش و برداشتم seveکردم تو گوشیم......تا برگشت بهش گفتم این هد

داستان سکسی:

تجاوز وحشتناک ناپدریم به من

سلام این یه داستان نیست یه واقعیت وحشتناکه اگه دوست داشتی بخون اگرم نه وقت خودت و هدر نده
این یه واقعیته از زندگی من نه یه داستان سکسی از اینکه میخونیش متشکرم............. اسمم رویاست ۲۸ سالمه این کابوس مال وقتیکه که ۱۳ سالم بود و همه ی آدما واسم خوب بودن ،دو سال قبلش یعنی وقتی ۱۱ سالم بود پدر مادرم بعد از سال ها جنگ وجدل از هم طلاق گرفتن و چون موقعیت کاری بابام جوری نبود که بتونه به ما برسه با مامانم توافق کردن که بچه ها پیش مامان بمونه بابا هر وقت خواست بیاد ما رو ببینه و ما بریم پیشش

داستان سکسی:

سونیا

شاید این داستانی رو که سرم اومد حتی تو خواب هم نمیتونستم ببینم. سونیا زن عموی پسر خاله منه. زنی با هیکل و قیافه و البته اخلاق بیست.سنش حدودا 32 میشه.همیشه بش نظر داشتم اما چطور میتونستم بش پیشنهاد بدم‎!‎ چند باری که با من روبرو شده بود مثل یه دوست قدیمی حالمو پرسیده بود.پیش خودم میگفتم این میتونه واسم یه رفیق توپ باشه ولی نمیتونستم پیشنهاد بدم.

داستان سکسی:

معلم حشری و شاگرد شوخ

سلام دوستان این خاطره ای که می نویسم عین حقیقته. من 33 سالمه و تو دبیرستان ریاضی تدریس میکنم.این نکته رو بگم که تو کلاس همه از من حساب میبرن و کسی جرات جیک زدن نداره چون خیلی سخت گیرم و دست به نمرم خیلی بده و خلاصه به راحتی نمره نمیدم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS