شما اینجا هستید

دختر سرزمین آریایی

44... 43... 42... نگاهش به چراغ راهنمایی بود و با شمارشگر قرمز انگشتش را بر روی فرمان می کوفت که ناگهان دستی به شیشه کنارش خورد. چرخید. پسرکی گلهای رز قرمز و سفید در دست داشت. لحظه ای به گلها خیره شد. تصمیم گرفت برای شب که سالگرد ازدواج پدر و مادرش بود یک دسته گل بگیرد. شیشه را پایین آورد:
_ چنده؟
_ دونه ای هزارتومن خانم.
_ یه دستشو می خوام.
_ ده تومن
_ بده
اسکناس ده تومنی را به پسرک داد و دسته گل را گرفت و مشغول بو کردن شد. لحظه ای بعد صدایی دوباره از سمت پسرک گل فروش آمد:
_ هی خانم؟!

داستان سکسی:

خیانت زنم که به سکس گروهی ختم شد

سلام دوستان اول بگم هرکی فحش بده برا خواهر و مادر خودش من قبل از اینکه در این سایت عضو شم یبار داستانم را خلاصه نوشتم ولی نمیدونم چطور شد ارسال شده یا نه خودم ندیدم بریم سر اصل مطلب
من الان 40 سالمه و سه بچه دارم خانمم سارا 35 سالشهست و خیلی خوشگل ولی تو سکس با من هیچ احساسی از اول نداشت داستان از اونجا شروع شد که من به دلیل شغلم که رانندگی بود تهران بودم تازه از یه سفر خارجی برگشته بودم تهران تو گمرک چند روز مونده بودم تا بارم تخلیه شه که تلفنم زنگ زد و گفت که پسر همسایه اومده و ازم درخواست سکس داره و تهدیم میکنه

داستان سکسی:

گی با سبحان

سلام من اسمم امیره 16 ساله راستش از 10 ساله کون دادم ولی هیچ کدومشون به اندازه ی این داستان حال نداد 14 ساله بودم کلاس سوم راهنمایی یه روز توی مدرسه بودم که یکی از دوستام که اسمش سبحان هست گفت بیاد کنار من بشین منم بدون اجازه معلم رفتم پیشش بعد بهم گفت تا حالا کون دادی من تعجب کردم به عصبانیت گفتم نه بهم گفت کیرت چه قدره جوابشو ندادم دیدم یواشکی درش اورد گفت از من اینقدره خیلی بزرگ بود حشری شدم گفتم جمعه میای پارک ساعت 1.5 گفت باشه بعد گفت شیطون برای چی منم گفتم حالا بیاد اونم گفت برام جلق می زنی منم عصبانی شدم رفتم سر صندلی خودم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS