شما اینجا هستید

عشق خطرناک (1)

دِمیتری از پشت پردهٔ اتاقِ کارش به حیاط سر سبز و تازه بهاریِ قلعه نگاهی انداخت. براش جالب بود که به این خونه لقب قلعه داده بودن ،چون اینجا یه جنده خونهٔ بزرگ و اشرافی بود با ۲۱ اتاق خواب مجهز که البته یکیشون مطب دمیتری بود که به عنوان دکتر اینجا کار می کرد.بقیهٔ اتاقها برای راه اندازی کار مشتری ها استفاده می شدن.ماه مِی بود و آغاز زندگی. تمام موجودات از درختان تا حیوانات قرار بود یه شانس دوباره داشته باشند برای زندگی, واین در حالی بود که خیلی ازانسانها در شُرُفِ از دست دادن این شانس قرار داشتن.دمیتری دستی به سرش کشید که بیشتر حالت کچلی داشت تا کم پشتی.

داستان سکسی:

اصرار اشتباه

اولين بارمه دارم واسه اين سايت داستان مي نويسم اسمم سارا و الان ٢٠ سالمه اين خاطره تقريبا مال دو سال پيشه وقتي كنكوري بودم خانواده مذهبي داشتيم و خودمم هيچ وقت با هيچ پسري در ارتباط نبودم

داستان سکسی:

ضربدری من و سحر و نیما و فرانک

سلام هرکدوممون بدون استثنا ی خاطره ی سکسی داریم توی زندگیمون و من میخوام امروز یکی از بهترین هاشونو ک خیلی بهم حال داد رو براتون بذارم

داستان سکسی:

ماندانا (1)

از روی صندلی بلند شدم و یه نگاهی به اینه انداختم.بعد از مدت ها حس شادی رو درونم پیدا کردم.حس امید و انگیزه و مفید بودن.زنگ تلفن منو از افکارم بیرون اورد.
-جانم امیر
-کجایی؟کیک رو گرفتی؟من دارم میرم دنبالش.دیر نکنی همه چی خراب شه.
-نه بابا راه افتادم حواسم هست.
-راسی یکی از دوستای قدیمیم هم میاد برای اماده کردن نور اتاق و اینا.عکاسه.اسمش سپهره زود برو نمونه پشت در.
-باشه.فعلا

داستان سکسی:

یک خاطره دلنشین از پارک بنفشه

سلام داستانی ک میخوام براتون بگم خاطره خودمه ک یک هفته قبل از عید اتفاق افتاد. اسم من محمدامین و 19 سال سن دارم تو عمری ک از خدا گرفتم با خیلیا بودم و فقط عاشق یک نفر شدم و هنوز هم با همیم. صبح روز شنبه بود آخرین هفته سال 93 با خانومم قرار داشتم تو سجاد شبش کلی اس ام اس بازی کرده بودیم چون من عیدو میخواستم برم مسافرت آخرین باری بود ک تو ساله 93 خانوممو میدیدم خلاصه تو اس ام اس ها باهم فردا یعنی روزه قرارو توصیف میکردیم و اینکه وقتی دیدمش میخوام باهاش چیکار کنم یعنی در اصل سکس چت میکردیم.

داستان سکسی:

زن شوهرداری که بهم پیشنهاد دوستی داد

سلام من ارشیا 23 ساله از کرمان هستم ماجرا از اونجایی شروع شد که من تو لاین یه گروه درست کردم که همیشه تو گروه یه خانومه که عکس نداشت به اسم مریم اهل کرج باهام گرم میگرفت تا اینکه یه روز اومد تو خصوصی بهم پیام داد گفت میخوام باهات دوست بشم منم بهش گفتم شما شوهر داری اونم از شوهر خودش گفت که معتاده ادم خوبی نیست منم گفتم که فاصله بینمون زیاده شما کرجی منم کرمان تا اینکه عکس خودشو فرستاد واااای تا عکسشو دیدم دلم ریخت خیلی ناز بود همون جوری من دوست داشتم بود یه چند روزی با هم چت میکردیم اخریا حرفامون سکسی شده بود که بهم گفت بیا کرج با هم حال کنیم منم قبول کردم یه روز تعطیل حرکت کردم به سمت کرد

داستان سکسی:

خواهرزن جیگرطلا

سلام من سامانم و میخام درمورد به حقیقت پیوستن رویام براتون بنویسم یه خواهرزن سبزه تودلبرو به نام یاسمین تمام فضای ذهنمو اشغال کرده بود وخیلی دلم میخواست یحالی باهاش بکنم راستی من سی وپنج سالمه قدبلند و سفید رو یاسمین هفده سالشه قدبلند سبزه باچشم وابرو مشکی گردن بلند کمر باریک کون نسبت به سن وسال خودش بزرگ خیلی شیرین زبون البته حشری !........زد برای ادامه تحصیل از روستاشون اومدشیراز خونه ما و شرایط برای رسیدن به کون تنگ جیگر من داشت ردیف میشد البته اینو بگم که از هفت سال پیش که نامزدی کردم هر وقت میشد میگرفتم میبوسیدمش با اون که بچه بود خوب میفهمید چکارش میکنم وقتی سیزده سالش شد هرجای خلوتی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS