سلام دوستان اين داستان مال يه ماه پيشه من سنندج زندگي ميكنم با مادر و خواهر و مادربزرگ مادريم خيلي تنها بودم چون نه داداشم پيشم بود نه پدرم در عين حال هم خيلي حشري هميشه تو كف بود ولي به خاطر اينكه بسكتبال بازي ميكنم حاضر نبودم خود ارضايي كنم ب خاطر دنبال يه كس بودم واسه اينكه خودمو خالي كنم يه بار يه دوستم بهم گفت يه جنده هست ميخواي منم با هزار بد بختي پول پيدا كردم و وفتم تو راه يكي از دوستام كه خلر دار شده بود از اين ماجرا بهم گفت نرو اونا دزدن پول و گوشي و اينا تو همشو ازت ميدزدن از كس هم خبري نيست خيلي حالم گرفته شد بعد چند روز فهميدم يكي از فاميلاي دورمون تو ساختمونه خودمونه مطلقه بود خانواده ي ما با اونا اصلاً رابطه ي خوبي نداشتن به خاطر همين خيلي حالم گرفته شد بود به خاطر اين ماجرا يه بار دمه اسانسور ديدمش خيلي ازم خوشش اومد بهم گفت تو پسر فلاني هستي گفتم اره گفت ميخواي بياي خونه ما گفتم نه مزاحم نميشم گفت عزيزم مزاحم چيه مثلاً فاميليم خلاصه راضي شدم رفتم خونشون باحال بود با يه شلوارك و تاپ اومد جلوم نشست گرم حرف زدن بوديم كه بهم گفت اگه گرمته كولرو روشن كنم گفتم ممنون ميشم همينطوري ك داشت ميرف كولرو روشن كنه گفت دوس دختر داري يه لبخند معني دار زدم گفتم نه بابا گفت چرا تو ك خيلي خوشگلي گفتم حوصله ندارم يكم خنديد اومد پيشم نشست دست كشيد رو صورتم گفت منم مثه تو تنهام يه كم خجالت كشيدم ك ديدم داره بدجوري نگام ميكنه و لبشو گاز ميگيره تو اون لحضه در پوست خودم نميگنجيدم بهش گفتم ميتونم يه چيزي ازت بخوام گفت هر چي باشه گفتم من خيلي تنهام معمولاً پسراي ١٦ ساله هميشه ........ دوس دارن با يكي رابطه داشتت باشن ميشه من از شما.... تا خواستم حرفمو تموم كنم لبشو گذاشت رو لبم خيلي حال داد زبونمو ميخورد منم دستو گذاشتم رو سينش ميمالوندم اينقد لبمو خورد ك لبام درد گرفت لباسامو در اورد سريع شروع ب خوردن بين ناف و كيرم كرد همش ميرفت پايين ميومد بالا من داشتم ديوونه ميشدم ك ديگه تحمل تموم شد شلواركشو كشيدم پايين و شروع ب خوردن كسش كردم داشت ديووونه ميشد همش سرمو فشار ميداد به كسش و ميگفت اي اي اي اه .. بخور دارا جون بخور من ديگه خسته شده بودم كيرمو در اوردم دادم دستش هم تعجب كرد هم خوشحاليش دو برابر شد(فك كنم فك ميكرد كيرم كوچيكه ب خاطر همين خوشحال شد) شروع كرد به ساك زدن خيلي با حرس ساك ميزد و همينم باعث شد من سر پنج مين ابم بياد همش ريخت تو دهنش فك ميكردم الان نارحت ميشه ولي بدتر حشري تر شد و سريع كيرمو تميز كرد گذاشت تو كسش اولش يكم قلقلكم اومد ولي بعدش داشتم ديوونه ميشدم ديگه وحشي شده بودم داشتم مثه سگ تلمبه ميزدم كه داد و هوارش كرم كرد همش ميگفت جون بكن بكن همش ماله خودته ( البته به كردي ميگفت) بيه ربع تلبه زدم كه ديگه داشت ابن ميومد گفتم چيكارش كنم گفت بده بخورم كيرمو در اوردم يه كم واسم ساك زد كه ابم ريخت تو دهنش بهدش دوتاييمون بي حال افتاديم رو همديگه كه گوشيم زنگ خورد ديدم مامانمه گفت كره خر كجايي گفتم ١٠ مين ديمه خونم بعد يكم ازش لب گرفتم گفت عزيزه دلم هر وقت خاستي بيا اينجا تا از تنهايي درت بيارم منم از خدا خواسته قبول كردم از اون دفعه دو بار ديگه كردمش راستي هر وقت همديگرو اتفاقي تو اسانسور ميديم لبو اينا ميگرفتيم ك خيلي بهم حال ميداد مرسي ك وقتتونو گذاشتين واسه داستانم

نوشته:‌ دارا

این داستان مال یه سال پیشه و کاملا واقعی
داستان از اونجا شروع میشه این دختر میومد پیش خواهر من واسه خیاطی (خواهرم خیاطه) و جلوی من زیاد حجابش رو رعایت نمیکرد و منم جوون و اوج شهوت و تو کفش بودم که باهاش سکس کنم یه روز که اومده بود خونمون خواهرم رفته بود بیرون رفت تو اتاق و منتظر خواهرم . با خودم گفتم الان موقعیت مناسبه رفتم در اتاق در زدم رفتم تو . دیدم داره خیاطی میکنه وقتی دیدمش همه حرفهایی که میخواستم بزنم از ذهنم اومد بیرون بهم گفت کاری داری بعد چند ثانیه فکر کردن گفتم آره شارژر گوشیم تو اتاقه اومدم بردارم شارژرو برداشتم اومدم بیرون
با خودم گفتم من نمیتونم حتی راحت باهاش حرف بزنم چجوری بهش پیشنهاد سکس بدم چند روز گذشت... بهش اس میدادم اس ام اسهای سکسی. ممکنه با خودتون بگین چه طوری تو نمیتونی باهاش حرف بزنی ولی بهش اس سکسی میدی ولی من شخصیت پروتری دارم موقع اس ام اس دادن و اونم دختره پایه ای بود و بهم اس سکسی میداد و حشر منو بیشتر میکرد تا اینکه من از پسرعموم شنیدم که تو گوشی زیدش چندتا فیلم سوپر دیده ازش پرسیده از کی گرفتی اونم گفته از نازنین ( دختری که میاد خونمون) و با خودم گفتم موقعیت فوق العاده ایه که گیرم اومده ولی آخه چه جوری بهش بگم؟؟؟؟؟؟؟؟
اس بهش دادم و گفتم از یکی یه چیزی در موردت شنیدم که دارم شاخ در میارم
2 دقیقه بعد اس داد گفت چی شنیدی؟؟؟؟؟ گفتم اس ام اسی نمیشه باید ببینمت گفت باشه عصر که اومدم خونتون بهم بگو. عصر شد اومد خونمون تا منو دید بدون اینکه بهم سلام کنه گفت چی میخواستی بهم بگی که اس ام اسی نمیشد بگی در مورد من چی بهت گفتن گفتم مفصله داشت از فضولی میمرد میخواست هر چه زودتر بدونه رفت تو اتاق بهش اس دادم گفتم هر وقت خواهرم رفت اس بده بیام بهت بگم اینو که گفتم اس فرستاد واسه چیییییییییییییی ها؟؟!!!؟؟
حرفی که میخوام بگم جلو خواهرم نمیتونم بگم. اس فرستاد باشه. 1 ساعت بعد اس فرستاد بیا خواهرت نیست
رفتم در اتاق در زدم رفتم تو داشت خیاطی میکرد باز تا دیدمش دستو پام شل شد. گفت بگو چی شنیدی؟
گفتم من اینو حرف رو از پسر عموم شنیدم میگه تو گوشی مریم چندتا فیلم سکسی دیده و اونم گفته از تو گرفته و من حرفشو باور نکردم اومدم از خودت بپرسم واقعیت داره یا... تا خواستم حرفم رو تموم کنم گفت نهههه.
با این نه گفتنش کاملا مطمئن شدم واقعیت داره. گفتم باشه و رفتم بیرون بعد چند دقیقه اس داد گفت همه حرفت همین بود منم مونده بودم چی بگم چون واقعا حرف دیگه ای نداشتم بزنم که یهو فکری به ذهنم خورد گفتم نه .
گفت: چرا رفتی بیرون اگه حرفت تموم نشده بود. گفتم: چون تو حرفت نه بود!!
گفت: یعنی چی؟؟ اگه میگفتم آره چی میخواستی بگی!!؟؟
با خودم گفتم اگه بگم ادامه حرفم این بود که میخواستم بهت پیشنهاد سکس بدم گفتم ممکنه به خواهرم بگه و آبرومو ببره
بعد 5 دقیقه اس داد منتظرم جواب بدی
گفتم حتما میدونه چی میخوام بهش بگم یا از روی کنجکاوی میخواد بدونه
منم با خودم گفتم خر که نیست دیگه حتما میدونه چی میخوام بهش بگم واسه همین اس دادم اگه آره بهت پیشنهاد سکس میدادم.
گفت: چییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟!!!!!
منم بدون توجه به اسی که داده گفتم من ازت خوشم میاد تو جلوی من بدون حجاب میای و میری منم تحریک میشم و نمیتونم جلو خودم رو بگیرم و دوست دارم باهات سکس کنم .
گفت: من از سکس خوشم نمیاد و نمیخوام تا وقتی که ازدواج نکردم سکس کنم.
گفتم: پس قضیه فیلمای سکسی چیه؟
گفت: آره من واسش ریختم ولی دلیل نمیشه که بخوام سکس کنم.
گفتم: پس اگه از سکس خوشت نمیاد واسه چی فیلماشو داری؟
گفت: خوشم میاد ولی با شوهرم فیلما رو واسه این داشتم چون کنجکاو بودم ببینم چه جوری سکس میکنن وقتی دیدمشون پاکشون کردم.
از پیامکاش میشه فهمید که هول شده اول میگه دوست دارم بعد میگه با شوهرم. نباید بدون مقدمه اس میدادم.
اس دادم: باشه بای.
گفت: بای
چند روز بعد دوباره اومد خونمون اومد داخل دید من تنهام ترسید. با لحن مضطرب پرسید خواهرم کجاست گفتم رفته خونه همسایه الان میاد. اگه میگفتم رفته خرید حتما میرفت و نمیموند . مثل همیشه رفت تو اتاق منم پشت سرش رفتم تو اتاق تا منو دید گفت تو کجا میای گفتم میخوام باهات حرف بزنم. گفت من حرفی با تو ندارم حرفامو اس ام اسی بهت گفتم
منم گفتم به نتیجه نرسیدیم گفتم تو به من اعتماد داری گفت آره. گفتم منم بهت اعتماد دارم خواهر و مامانم رفتن خرید بهش دروغ گفتم. اینو گفتم گرفتمش تو بغلم خیلی سعی کرد از بغلم بیاد بیرون ولی نمی تونست گفتم نمیخوام باهات سکس کنم فقط بزار سینه هاتو بخورم چون سینه های واقعا خوشگلی داشت ولی راضی نمیشد فقط تونستم ازش لب بگیرم و کیرم با داستاش بگیره و این شروعی بود واسه ی من برای سکس با نازنین.....
اگه خوشتون اومد بگین تا داستان سکس من و نازنیین رو بزارم

نوشته: NILSON

سلام،اسمم محمده!
یه پسر معمولی رو به بالا،از اون نمونه پسرا که زود میتونن دخترارو درک کنن و اونا رو عاشق خودشون کنن،تا جایی که هر کاری بگی برات انجام بدن چون به قول خودشون شیفت شدن،عاشقت شدن!
خوب داستان ما بر میگرده به 3 سال قبل به جایی که من تازه دبیرستانو تموم کردمو وارد دانشگاه شدم،خوب دانشگاه قوانیین خودشو داره،منظورمو میفهمین دیگه مذکر و مونث قاطی بودن!
منم که روز اول شروع کلاسا با یه تیپ معمولی وارد دانشگاه و کلاس شدم،طوری خودم جدی گرفتم تا ببینم جو چطوریه!هفته اول گذشت و فهمیدیم نه بابا اینجا خونه خالست و ما هم از خدا خواسته زدیم به کوچه علی چپ!
گشتم و گشتم تا بهترین دختری که از نظر من اس و تک بود و زیر نظر گرفتم!
دخترای که دل منو میبرن یکی خوش اندام باسن معمولی کم بزرگ سینه های سفت و گرد رون های تپل و از همه مهم تر عینکی!
عاشق این دخترا عینکی هستم!
این دختر زندگی ما همیه این شرایطم داشت،رفتیم رو مخش ببینیم چند مرده حلاجیم،بار اول و دوم که جواب ندادو خودشو سفت گرفته بود و به همین راحتی به هیچ کس پا نمیداد!
ولی من مهندس ترین از اینا بودم،یه روز بعدظهر کا کلاسم تموم شده بود زود تر از همه خودمو رسوندم پارکنیگو ماشینمو برداشتمو منتظر الهام شدم اسم دخی جون بود،تا اونم ماشینشو برداره بیاد بیرون،تعقیبش کردم و دیدم رفت اریشگاه ماشینو اون ور خیابان پارک کردمو،رفتم پشت ماشینش یه سنگ برداشتم و چراغ جلوشو شکستم و شماره تماسو یه یاداشت گذاشتم منتظر بودم تا بخونه و زنگ بزنه!
که دیری نگذشت و کبوتر افتاد تو تله،
زنگ زد وبا یه لهجه عصبانی دادو بیداد کشید،منم خونسرد متقاعدش کردم که از قصد نبوده که تصادف کردم باهاشو دعوتش کردم به یه کافی شاپ تا هم همدیگه رو ببینیم هم خسارتشو بدم!روز معود فرا رسید و الهام خانم امدن کافی شاپ،تا مارو دید جا خورد و منم که تمام این داستانا زیر سرم بود،خودمو زدم به اون راهو که انگار اتفاقی بوده!به هر حال الهام خانم نشستنو سر حرفو باز کردینم،گفتم که من دختر خانمارو زود درک میکنم و به خاطر همین زود عاشقم میشم،ما هم الهام جونو درک کردیمو خاطر خواه ما شد،شماره تماسمو که داشت و هر چند وقتی یه زنگ میزدو حرف میزد،تا این که من این رابطه رو جدی ترش کردم و هرشب بهش اس میدادمو و زنگ میزدم،اونم خوشش امده بود،ماهم بعد از چند وقت یه شب بهش اس دادم که الهام این قدر دوست دارم که اگه روزی دیدمت تنهایی اون لباتو این قدر میخودم تا کبود شه!
اونم در جواب گفت:منم دوست دادم و منتظر همچین روزی هستم!
تا اینو گفت ما رو میگی انگار در بهشت و باز کردن گفتم بیا برو تو!
فرداش زنگ زدم گفتم میخوام ببینمت ولی نه تو خیابان بلکه تو خونه!
اونم اولش نه و نو کرد ولی اخرش پاهرو داد!
منم خونه رو اماده کردمو منتظرش شدم تا امد در خونه و زنگ و زد امد تو یه مانتو قرمز تنگ چسبون طوری که سینهاش از زیر مانتو معلون بود،یه شال قرمز چروک که موهای طلایش از زیر شال ریخته بود یه طرف صورت سفیدشو یه شلوار لیه قرمز تنگ که باسنو روناشو نمایششو دو برابر کرده بود!
ماهم دعوتش کردیم تو و پذیرایی!
برا جفتمون اب پرتقال اوردم و خوردیو شروع به صحبت کردن که من به از چند دقیقه خودمو بهش چسبوندمو همون جور که داشت حرف میزد لبامو گداشتم رو لباشو دستمو زیر سرشو اون یکی دست لای پاهاش و خوابوندمش رو کاناپه شروع به خوردن لباشو مالوندن پاها و رونش بون!
بعد مانتو و شالشو در اوردم و اون تیشرتشو کندم و اون سوتینه ژله ایشو کندم با تمام وجود مشغول خوردن اون سینه ای سفت و گردش شدم!بعد شلوارو شرتشو در اوردمو لخت لختش کردم رفت پایین و مشغول خوردن اون کس بی موش و تمیزش کردم!
بعد بلندش کردم رو دوتا دستامو بردمش تو اتاق و خوابوندمش رو تخت،لباسمو در اوردم دوباره افتادم روش و شروع به خوردن لباشو سینهاش کردم،
شلوارو شرتمو در اوردم کیرم که حسابی راست کرده بود گذاشتم لای پاهاش طوری میچسبید به کسشو وسط کسش بود کیرمو یکم مالندوم به کسش که دیگه داشت ارضام میشد منم تندترش کردم تا ابش امد،برش گردوندمو گیرمو با همون ترشحات کسش که خیش کرده بود مالوندم در کونش و کردم توش تا جایی که صدای اخ و دادش رفت هوا اصرار میکرد که درش بیار،من یکم کیرو درش میوردمو دوباره میکردم توش،یه چند ثانیه ای گذشت و براش عادی شد تند تند شروع به تلمبه زدن کردم نزدیک اندن ابم که شد برش گردوندمو همه رو ریختم وسط پاشو رو کسش!
بعد با دستمال پاکش کردمو لباساشا پوشیدو رفتیم بیرونو باهم شام خوردیمو رفت خونشون!
بعد از دوسال دوستی من خر شدم با الهام جونم یه زندگی خوب دونفره رو شروع کردیم!
چون واقعا عاشقش شده بودم!
THE END

نوشته: Assassin

علی دایی
25%
کریم باقری
6%
احمدرضا عابدزاده
6%
علی کریمی
28%
خداداد عزیزی
3%
فرهاد مجیدی
29%
بازیکن دیگر
3%
رأی ها : 1067
همزمانسازی محتوا