شما اینجا هستید

سکس قبل از سمبوسه

ﺳﻼﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ!ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭﻣﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﻭ ﻋﻀﻮ ﻧﯿﺴﺘﻢ!ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ ﻫﺎﻣﻪ!ﯾﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﻡ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ!ﺑﺮﯾﻢ ﺳﺮ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ.

داستان سکسی:

سکس ساعت 10 صبح

سلام دوستان،من پریسام18سالمه میخوام سکس با بی افم رو واستون بگم،فقط بچه ها لطفا فوش ندین من بیشتره این داستانا رو خوندم شاید بعضیا تخمی تخیلین ولی من واقعا حقیقته،من تو نیمباز با پسری دوش شدم به اسم سعید،حدود ۳ماه از دوستیمون میگذشت من عاشقش بودم ،یه روز گفت بیا خونمون منم صبح ساعت 9 رفتم،،اول تو حیاط بوسش کردم بعد رفتیم تو پذیرایی نشستم رو مبل شیر کاکاؤ اورد خوردیم حدود ۱ساعت باهم حرف زدیم،بهش گفتم من خوابم میاد گفت برو تو اطاقم بخواب،با هم رفتیم بهش گفتم توام بخواب پیشم ،اون خوابید رو تخت منم خوابیدم پیشش سرم رو گذاشتم رو دستش شاید باورتون نشه حاضرم بمیرم واسش،بعد داشتیم راجبه بکس نیمباز

داستان سکسی:

از سکس چت شروع شد

سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان سایت...این خاطررو وقتی مینویسم که هنوز بوی تازگی میده_______چند وقتی بود با یه خانوم متاهلی تو یکی از سایتای اجتماعی آشنا شدم....لیسانس روانپزشکی داشت صاحبه یه فرزند 4ساله بود و شوهرشم تو شرکت خصوصی کار میکرد...خیلی با هم جور شده بودیم.اوایل من و سمیرا(اسم طرف)سکس چت میکردیم گاهی اوقات وب کیرمو میگرفت اما هیچوقت وب سکسی به من نمیداد دیگه آخرش سکس تل بود.به قدری بهش عادت کردم که صبحا ساعت9 بیدار میشدم تا ساعت12 که آماده میشد بره بچشو از مهد کودک ورداره باهاش سکس چت میکردم.ازش خیلی پرسیدم تو که شوهر به این جوونی داری چرا سکس چت میکنی آخه و اونم جواب سربالا مید

داستان سکسی:

سکس با مهناز در سوله

درود به همه بچه شهوانی
من امیر هستم 30سالمه این خاطر که میخوام براتون مینویسم برای سن17 سالگی مه.
اگه خوشتون اومد از داستانم بگید تا جریان های بعدشم بگم.
اون زمان بابام تو یه شهرک صنعتی سوله میساخت و قستمی که ما بودیم به غیر از سوله ما یه سوله تکمیل شده هم بود که
صاحبش هنوز کارخونشو راه ننداخته بود.و فقط یه پیر مرد و زن اونجا سرایدار بودن.منم هر روز تا ساعت 8اونجا میموندم که برای فردا که کارگرای ساختمانی میان آب ذخیره کنم.خلاصه تنهایی اونجا خیلی بود چون از ساعت 5 که کارگرا میرفتن تا 8 تنها بودم.خیلی سخت میگذشت.

داستان سکسی:

قهر از خونه

سلام .
تابستون پارسال برام یه اتفاقی افتاد که میخوام براتون تعریف کنم . من آرش هستم و تو یکی از شهرستانهای شمالی کشور زندگی میکنم . یه پسر سرخ و سفیدم با یه قد متوسط ، چشمای زاغ و یه کون تپل و جذاب .
واسه این اکثر اوقات پیرهنم رو میندازم رو شلوارم . چون مردم هی نیگام میکنن و اگه فرصتی بشه – مثلا اشتباهی – دست میزنن به کونم . یه بار هم تو بیمه یه مردیکه به هوای اینکه یه برگه بده به کارمند اونجا خودش رو چسبوند به من و فشارم داد که حالی به حالی شدم .

داستان سکسی:

شب سراب

مثل تمام شب های این دو سالی که گذشت با بی میلی و ناراحتی در خونه رو باز کردم. اما این بار از هر روز ناراحت تر بودم آخه شب سالگرد فوت بهنام (همسرم) بود که بعد از سه سال زندگی مشترک توی یه تصادف از پیشم رفته بود. داشتم فکر می کردم که فردا صبح زود برم سر خاکش مرخصی هم گرفته بودم. دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت واسه همین ترجیح دادم برم بخوابم. دراز کشیدم... وای که چقدر جاش خالی بود. اشک توی چشام جمع شد و بغضم ترکید انقدر گریه کردم تا خوابم برد، یه دفعه با صدای چرخش کلید داخل قفل در ورودی از خواب پریدم. توی خواب و بیداری رفتم سمت در هنوز اشکام خشک نشده بود. وقتی جلوی در رسیدم خشکم زد...

داستان سکسی:

کاش نمی شد

باعرض سلام خدمت تمامی دوستان خوبم این داستانی که مینویسم افتخار نیست بلکه ذلت بنده ست امیدوارم خوشتون بیاد اگر هم خواستید فحش بدید نظر لطفتونه چه فحس بدید چه ندید دوستون دارم ادم که از خواهر برادرای دینی خودش که بدش نمیاد بازم ممنون که ادامه میدید و میخونید این خاطره برای یک ماه پیشه

داستان سکسی:

آسیه زن محجبه و مذهبی

یک سال بود که از شرکت به خاطر شکایت برخی از نسوان اخراج شده بودم .متاسفانه در اوایل کار ناشی بودم و به هر زن و دختر خوشگل پیشنهاد سکس می دادم .این شد که نسوان دست به دست هم دادن و زیرآب مارو زدن و ازشرکت اخراج شدم .یکی دوماهی بیکاربودم تا به پیشنهاد یکی از دوستان زدیم توی کار لوازم ارایشی و شدیم سرخاب و ماتیک فرو ش!!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS