شما اینجا هستید

در مسیر آتش

این یک داستان نیست خاطره نیست صحبت یه عمر زندگی با درد و رنجه ، انتظاری نداریم درکم کنید چون دردش رو نکشیدید که بخواهید طعمه گس اون رو حس کنید این خاطره رو می خونید و تموم میشه البته برای شما فقط تموم میشه اما برای من همیشه زنده است جلوی چشمامم کابوس خواب های روزانه و شبانه ی منه

داستان سکسی:

مینا دوست دختر راحت

سلام
این ماجرا مربوط به 1 ماه پیش میشه که واسم پیش امد
اسم من احسانه 28 سال دارم این ماجرا که بهتون تعریف میکنم مربط به 1 ماه پیش میشه که واسم اتفاق افتاد

داستان سکسی:

روزی که قرار بود بهترین روز باشه اما...

سلام به همه ی دوستان..
اسمه من طنینه..20 سالمه..این خاطره ای که مینویسم متاسفانه واقعیته وگرنه خوشحال میشدم که اگر همش یه خیال بود..
داشتم حاضر میشدم..امروز باید خوشگلترین میبودم..هم واسه اینکه قرار بود با دوستام برم بیرون هم واسه اینکه تولده عشقم که اسمش علی هست بود..یه لباسه جذب قشنگ پوشیدم و برخلافه همیشه یه عالمه ارایش کردم..کادوی علی رو هم برداشتم و بعد از بوسیدنو خدافظی کردن از مامانم از خونه زدم بیرون..

داستان سکسی:

فیض ضربدری با باجناق

من اسمم حمیدو 25 سالمه و وزنم پنجاه کیلو به تازگی با یه دختری ازدواج کردم که دو سال ازم کوچیکتره و بیست کیلو چاقتر . به اسم مونا . مونا کون بر جسته ای داشته و خیلی هم حشریه . منم خب هوسم زیادبود و دوست داشتم تا اونجایی که می تونم به زنم حال بدم . سینه هاش درشت و هیکلش توپ توپ بود . یه علتی که خیلی تپل تر نشون می داد این بود که قدش کوتاه یا کوتاه تر از من بود . دوست داشت سکس ما بیشتر طول بکشه زود انزالی من و این که کیرم پس از یه بار خالی کردن تو کوسش شل می شد سبب می شد که باید مدتی رو صبر می کردم تا کیرم دوباره شق شه . بیشتر وقتا که آبمو خالی می کردم اون هنوز ارگاسم نشده بود .

داستان سکسی:

یواشکی باحال تره

سلام اولین باره دارم مینویسم توسایتای اینجوری کم میام وخیلی کم داستان میخونم چون میدونم معمولا دروغ مینویسن حوصله ی قسم وآیه ندارم که به خدا راست میگم فقط مینویسم چون به نظرم واسه ی خودم این خاطره قشنگه شمارونمیدونم الان19سالمه تقریبا یه دخترمعمولی وسفیدم 2سال پیش تابستون قرارشد بادایی هاموخالم دختر داییاوپسردایی های مامنم بریم شمال معمولا ماتابستون هرسال یه سفر دسته جمعی میریم ولی امسال یکی ازدختردایی های مامانم که پسرشو دوس داشتم اومد همرامون نو وحید همیشه باهم کری داشتیمو سربه سرهم میزاشتیم من به خاطر همینا خیلی دوسش داشتم باهم زیاد اس بازی مبکردیم ولی هیچ وقت خدایی حرف ازسکس و این چیزا

داستان سکسی:

اصلا فكر كردنش نبودم خودش خواست

دوستان سلام .
اول ميخوام بگم كيرم تو كون همه دوستان كه داستانهايه منو ميخونند و فحش ميدند .
خوب منو كه ميشناسيد من Matthew هستم داستان زن ارايشگر هندى را براتون نوشتم حالا ميخوام يكى از داستانهايه خودم را با يك زن ايرانى كه تويه همون خيابان كه خونه من بوود اونها هم بودندًرا براتون بنويسيم اميدوارم خوشتون بياد .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS