شما اینجا هستید

دیدار با عشقم محمد بعد سه ماه

بعد از 3ماه محمدو میدیدم.اونایی که دوری چشیدن میدونن که بعد از 3 ماه با عشقت سکس داشته باشی چه حالی میده.
مامان و بابا رفته بودن پیش داداشم که یه شهر دیگه دانشجو بود.محمدم همون روز اومد خونه ما که چند روزی پیشم بمونه و کلی با هم حال کنیم.
وقتی محمد درو زد رفتم درو باز کردم و دیدمش،اونقدر حشری بودم که همونجا پریدم تو بغلش و اونم منو بغل کرد و یه سر برد تو اتاق .
شروع کردیم لبای همو خوردن و محمد با یه دستش سینه هامو میمالوند.یه دستشم برده بود تو شرتم و کسمو میمالوند.

داستان سکسی:

و یک خیانت زندگیمو جهنم کرد

سلام به بچه های شهوانی. اینی که براتون تعریف میکنم یه خاطره واقعی از زندگیمه که کل زندگیمو عوض کرد. من عارف هستم. 39 سالمه مهندسی صنایع دارم و در یک کارخانه بسیار بزرگ دولتی رئیس قسمتم.

داستان سکسی:

شب رویایی امیر و پریسا

سلام بر اهالی محترم شهوانی و به خصوص دخترای ناز و زبر و زرنگ مشهدی! من امیرم یه جوون ۲۸ساله با اندام و قیافه نسبتا متعادل ،بسیار محافظه کار و دقیق و خوش صحبت و خنده رو خلاصه نقل مجلس! عاشق البته عاشق سکس! یه آدم مافوق حشری که هرکی باهام بوده راضی بوده! چند وقتیه مطالب سروران گرامی رو تو سایت میخونم مخصوصا نظرات اساتید اهل فن که نوشته ها رو به چالش میکشن!
و امروز حال کردم یکی از صدها خاطره ی بیادموندنیمو برای عزیزان تعریف کنم.

داستان سکسی:

سکس با مامان جونم

سلام.من اسمم آریا هست و با پدر و مادر و برادرم زندگی میکنم و اسم مامانم رزیتا.18 سالمه و مامانم هم 40 سالشه از مامانم براتون میگم بدن فوق العاده ای داره سفید گوشتی همونی که من دوست دارم قدش 170 و وزنش 85 کیلو.من از وقتی که یادم میاد کف کس مامانم بودم.چند دفعه ای کسش رو دید زدم کس فوق العاده تپل و دست نخورده ای داره.
من تا 13 سالگی با مامانم میرفتم حموم و اونم جلوی من راحت لخت لخت میشد.از اون به بعد دیگه باهاش نرفتم حموم.مامانم همیشه وقتی از حموم میومد بیرون فقط یه چادر دور خودش میپیچید و بعضی مواقع هم کنار میرفت و منم نگاش میکردم و کلی حال میکردم.

داستان سکسی:

سكس من و آيسان جون توی خونه شون

سلام
ميخواستم يه داستان واقعى رو براتون تعريف كنم راستش اين اولين داستانى است كه مينويسم
اسم من وحيد هستش در تبريز زندگى ميكنم الان ترم آخر كارشناسى هستم ماجرا بر ميگرده دو سال پيش كه كاردانى رو ميخوندم
پس از اينكه كنكور دانشگاه آزاد قبول شدم رفتم دانشگاه ؛(هر كى دانشگاه رفته جو دانشگاه رو ميدونه)ترم سوم دانشگاه بودم كه با دخترى آشنا شدم ؛اسمش آيسان بود؛دخترى آرام و مودب بود؛بعدا وقتى دوستام فهميدن من باهاش دوست شدم تعجب ميكردم كه چطور من اونو راضى كردم كه باهام دوست بشه؛آخه دختره سربه زيرى بود؛

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS