شما اینجا هستید

آرزوهای بربادرفته (1)

با اینکه اواخر اسفند بود ولی هوای نسبتا خوبی بود، از صبح هوس پیاده روی زده بود به سرم. واسه همین تصمیم گرفتم تا خونه داداشم قدم زنون برم. به خاطر مسایل و مشکلات اخیرم خیلی تو فکر بودم و حواسم به اطرافم نبود. یهو از گوشه چشم دیدم یه azera سفید داره آروم آروم همقدمم میاد، خودم رو زدم به ندیدن.

داستان سکسی:

سکس با زن مردم

اسمم امید هست 29 سال دارم . (زمان و مکان داستان مهم باشه) یه روز تنهایی رفته بودم نمایشگاه بین المللی شهرمون موقع برگشت 4 تا خانوم به همراه یه بچه پیاده به سمت خروجی نمایشگاه در حرکت بودن وقتی رسیدم بهشون یه بوق زدم و کمی جلوتر وایسادم ، یکیشون که از همه کوچکتره اومد و گفت اگه ممکنه تا یه جایی برسونمشون . سوارشون کردم اونی که کوچکتر بود جلو نشست و سه تا دیگه عقب نشستن . تو راه خودشون سر حرف رو باز کردن و کمی حرف زدیم و از خودشون گفتن 3 تای عقبی شوهر داشتن و جلویی دختر بود .

داستان سکسی:

سکس با زهره توی روستاشون

من امید 29 سالمه ، این داستان مال چند وقت پیش هستش که یه دختری بهم زنگ و گفت که اشتباه شماره گرفتم و قطع کرد ولی از اونجا که معلوم بود کونش میخاره شروع کرد به اس دادن ، از این اس ام اس های کوس شعر میفرستاد . منم که دیدم خودش میخاره شروع کردم به جواب دادن و رفتم رو مخش تا تخلیه اطلاعاتیش کنم . گفت که اسمم مهسا هستش( بعدا معلوم شد زهره هست) 31 سالش هست و فوق لیسانس داره و مال یکی از روستاهای اطراف شهرمون هستش. ولی درسش رو تو شهرما خونده . روستاشون با شهر یک ساعتی و نیم فاصله داره . بعد کمی حرف زدن قرار شد وقتی واسه تسویه میاد دانشگاه بیاد تا هم دیگه رو ببینیم .

داستان سکسی:

وحید و دختر فراری

سلام خدمت دوستان شهوانی این داستانی میخوام بنویسم برمیگرده به چند هفته قبل من اسمم وحید 22 سالمه قدم حدود 180 یا شایدم بیشتر من پسریم که کمبود سکس نداشتم ولی سکس کامل نبوده یا از عقب بوده (با دختر هااا) یا در حد مالیدن وبوس و این داستان خیلی برام غیره منتظره و خوش بود اصلا هم اهل جق نیستم خیلی کم که بخوام دروغو کس بگم خواستم یه حالی بهتون بدم از قضیه دور نشیم.

داستان سکسی:

سکس تو دریا

سلام به دوستای گل شهوتیم
من بهار(اسم مستعار)۲۳ ساله از یکی از شهرای مذهبی گیلان هستم متأهلم و یه پسر کوچولوی بانمکم دارم تو ۱۸سالگی ازدواج کردم شوهرم ۵ سال ازم بزرگتره خاطره ای که میخوام بگم برمیگرده به دوسال پیش هر وقت یاد این خاطره میوفتیم خندمون میگیره
روز جمعه بود از روز قبل با شوهرم برنامه ریزی کرده بودیم که بریم دریا در حالی که همون روز عروسیه دوستم هم بود ظهر ناهارمون رو خوردیم لباس پوشیدیم و زنگ زدیم آژانس که بریم دریا

داستان سکسی:

سکس با نامزدم دنیا

سلام به همگی من میخوام داستان سکسی خودمو براتون تعریف کنم هر چند میدونم میخواید فحش بدید نمیدونم چرا اینهمه فحش میدید شما از کجا میدونید نویسنده راست میگه یا دروغ شاید بخاطر همین فحش ها خیلی نمیتونن داستانها شونو اینجا بنویسن بریم سراغ داستان ولی قسم میخورم چیزی جز واقیعت براتون ننویسم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS