شما اینجا هستید

الماسی در سرزمین خاکستری

دروغ به دور از ذات انسانیت می باشد و این صداقت هست که انسان بودن را معنا میکند. این داستان براساس تخیل نویسنده می باشد و شما مختار در خواندن یا نخواندن آن هستید.

داستان سکسی:

دختر همسایه:‌ از فکر تا عمل

سلام،من اسمم سهیله،و بیستو پنج سالمه، این خاطره ماله پنج سال پیشه و چون شیرین ترین خاطره ی سکسم بود رو واستون مینویسم، اون موقع ها تازه رفته بودیم ی محله جدید و از همون روزای اول دختر همسایه مون چشممو گرفته بود،خلاصه ما که مثل خر تو کف هیکل این دختر مونده بودیم، کم کم خواستم بهش ی جوری نزدیک بشم،خلاصه الکی تو کوچه ول بودم تا اونو ببینم،هیچ اطلاعاتی هم ازش نداشتم،فقط هیکلش و قیافش جلو چشمام بود، بعداز مدتی تلاش فهمیدم که اسمش چیه و چیکارس ،اسمش فاطمه بود و انگاری پیش دانشگاهی بود، و روزای زوج بعدازظهر ی کلاسی میرفت،دوست پسرم نداشت شایدم داشت، یه نظر میومد دختره پایه ای نباشه چون خیلی سر بزیر

داستان سکسی:

اولین بار که کون کردم

تازه 15 ساله بودم با سکس از طریق عکسهای سکسی که از رانندگان ترکیه ای پارک در کنار خیابون می گرفتیم اشنا شده بودم جق میزدم ولی تا انروز تو کون یا کوس نذاشته بودم ما یک خانواده چهار نفری بودیم که پدرم در جبهه بود یک خانواده ای بود که دوست خانوادگی 10-15 ساله ما بودند پدرش با پدرم همکار بود و هر دو جبهه بودند زیاد رفت و امد داشتیم گاهی می اومدن خونه می موندند گاهی ما می رفتیم می موندیم اونها یک خانواده 5نفری بودند که به غیر از پدرشون سه خواهر و یک برادر کوچکتر داشتند دختر بزرگ که همسن من بود اسمش ناهید بود سبزه رو خوش اندام زیاد خوشگل نبود اما ملیح بود کون معمولی داشت من خیلی بهش می مالوندم ام

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS