شما اینجا هستید

آبجی کوچولوی من

سلام من علی هستم بیست سالمه ما یه خانواده سنتی و مذهبی پنج نفری هستیم، پدرم که کارمند بازنشسته است، مادرم، من ودو خواهر که مریم بیست و پنج سالشه ازدواج کرده ودر شهر دیگه زندگی میکنه ودیگری سارا که پانزده سالشه وته تقاری و عزیز دردونه خانواده هست، خونه ی ما یه خونه ی کوچیک دو طبقه که بالا فقط یه اتاقه که برای منه و بقیه زندگیمون طبقه پایینه، پدر ومادرم چون شاغل نیستن معمولا زیاد مسافرت میرن ومن و سارا رو تو خونه تنها میزارن دراین مواقع سارا به خاطر اینکه شبها از تنهایی میترسه میاد توی اتاق من میخوابه. ماجرایی رو که میخوام براتون بگم:

داستان سکسی:

گی با دو نفر

سلام من اسمم رضاست داستاني كه مي خوام بگم مربوط به سه ماه پيشه كه ما براي كار با تهران رفته بوديم . من وپسر عمم سالهاست كه باهم سكس مي كنيم . توري كه برامون عادي شده اونا در تهران زندگي مي كنند ولي ما در شيراز براي همين دير به دير هم ديگه رو مي بينيمم خلاصه... يكمم از خودم بگم.من يه پسر معمولي ووبلند قدم زيادم خوشگل نيستم .ولي پسرعمم پسر سفيد وكون بزرگي داره ولي بر عكس بيشتر اوقات اون كوون منو مي كنه چون من علاقه ي زيادي به كون دادن دارم . بيشتر اوقات هم در خانه با خيار و اشيا ديگر نيازمو برطرف مي كنم. در واقع كون بسيار گشادي دارم جوري كه دوكير همزمان توش اثري نداره ......

داستان سکسی:

من، خاله و غیره

سلام اسمم محمد نمیخوام ذهنیتتونو خراب کنم مث بقیه داستانا اما هرچی واقیعیته مینویسم فقط یکم جزیاتشو زیاد میکنم...این داستان ادامه داره تا چندین سال همینطور بوده و الانشم هس و ادامه خواهد داشت.. من 23سالمه تو فامیل کلا باکسی راحت نبودم فقط با خاله اخریم دردو دل میکردم که اونم بخاطر مشکلات زندگیش بیشتر با من حرف میزد کل فامیل مخالف ازدواج با مردمعتاد اما اون رفت و الان بگفته خودش فقط فقط پشیمونه ....

داستان سکسی:

سکس با مهشید

سلام خدمت دوستان خوب من امیر هستم 21سالمه این داستان واقعی بوده .من حدود 4سال پیش با یه دختری بنام مهشید اشنا شدم مادر مهشید با صاحب مغازه من دوست بودن وهر2روزیبا به ماسر میزدن من اولش خیلی سرد بامهشید برخورد کردم چون میدونستم با مجید (صاحب مغازه )رابطه داره محل بهش نمیذاشتم گذشت تا 2سال پیش روز ولنتاین من مهشیدرو تو خیابون دیدم خلاصه شمارشو گرفتم شب ساعت 9 بود بهم زنگ زد دیدم مامانش بود بهم گفت خبری از مجید نداری گفتم نه گفت اگه دیدیش بهش شمارما بده گفتم باشه گذشت 2شب بعد اس بازی گفت اگه میتونی ماشین جورکنی بیا دنبالون تا بریم بیرون .گفتم باشه زنگ زدم به پسر عمم امد شب ساعت 9بود رفتیم دنبا

داستان سکسی:

بمال بمال در روز عاشورا

روز عاشورا بود.خیابوناشلوغ شلوغ بودن مردوزن قاطی بودن و نظاره گر زنجیر زنا بودن.بخوبی میشد فهمید که پسرا و بعضی مردها بخاطر چشم چرانی و هوس رانی اومدن تماشا.یه جایی بود که عده زیادی جمع شده بودن و مشغول فیلم برداری بودن. منم رفتم برا تماشا همینطور که مشغول تماشا بودم متوجه شدم مرد کنار دستیم با یه دست فیلم برداری میکنه و با اون دستش کون یه خانوم قد بلند چادری رو لمس میکنه. بعد چند دقیقه دیدم کیر راست شدشو محکم چسبونده به کون خانومه. خانومه هم نمیتونست کاری کنه چون اطرافش همه آدم وایساده بود.بعد وقتی منو دید که دارم نگاهش میکنم کنار کشید و رفت. جمعیت پخش شد.

داستان سکسی:

من و دوست دختر مذهبیم

سلام به دوستان عزیز و گرامی داستان کاملا واقعی امیدوارم خوشتون بیاد البته یه خورده طولانیه ولی به نظرم جالبه اسم من احسان 32 سالمه من دو سال پیش با یه دختری به اسم مریم رفیق شدم که اون موقع 22 سالش بود تو همون روزای اول رفاقت فهمیدم خیلی دختر معتقدی هستش ولی خیلی خوش اندام بود سفید و قد بلند به خاطر همین هر کاری می کردم که بکشونم سمت خونه و بکنمش نمیشد . اخه من از این بچه پروهام که نمیزارم مهر شماره خشک بشه سریع میرم تو کار سکس به خاطر همین عشق به سکس و تنوع طلبی نتونستم تا حالا ازدواج کنم ،

داستان سکسی:

روزی که گی شدم

سلام من اسمم علی هست ۱۷ سالمه قد ۱۵۰ سانتی متر وزن ۴۵ کیلو سفید در حد برف مو قهوه ای بدن بدون مو خب بریم سراغ داستان داستان از اونجا شروع شد که من در اوج جلق بودم روزی یک یا دو دفعه میزدم و فیلم گی نگا میکردم و فکر میکردم که چرا اینکه کیر داره میره کون میده این سوال خیلی ذهنمو مشغول کرده بود تا اینکه یه روز تو حمام انگشت کوچیکمو با ترس کردم تو کونم چه حالی میداد هم جلق میزدم هم خودمو انگشت تا یک یا دو ماهی همینطور پیشرفت ( فراموش کردم بگم اون موقع ۱۳ سالم بود کلاس دوم راهنمایی ) که به فکر کون دادن افتادم تصمیم گرفتم به بهترین دوستم این افتخارو بدم که منو بکنه دوستم اسمش یوسف هست قد

داستان سکسی:

نمی تونستم ازش دل بکنم

اسمش نسترن بود (مستعار) با تنها دخترش که مثل خودش خیلی خوشکل بود حدودا بیست ساله ( ساناز- مستعار) ، زندگی میکرد سالها پیش وقتی ساناز بچه بود از همسرش جداشده بود . اخیرا هم ساناز نامزد کرده بود .نسترن قیافه خوشکل و چشمای نازی داشت عین خواننده ترک (سیبل جان) و هیکلش هم سکسی بود آخه هم باسن و هم سینه های خوش فرمی داشت ! مثل همیشه بعد ازکلی اس بازی و خواهش وتمنا قرار شد برم ببینمش ، گفت میاد سرخیابون ایستگاه اتوبوس . وقتی سوارش کردم گفت میخوام برم برای میزی که شیشه اش شکسته ، شیشه بخرم . رفتیم خرید و پولشو حساب کردم واومدیم خونه اش دم در گفتم بیارمش بالا ؟

داستان سکسی:

ساک تو حلقی

باسلام اسمم رضا ست ۲۸سالمه ۷۵کیلو وزنم سفیدم و قدم ۱۶۵اره قدم کوتاهه اینارو گفتم تا خیلیا نگن خودتو معرفی نکردی سرتونو با حاشیه درد نمیارم فقط همین که داستانم در مورد یه مرد ۴۰ساله به اسم عیسی است اهل بوشهر بود ولی تو تهران زندگی میکرد مجرد بود قدش ۱۸۰چاق بود و سبزه زیاد وارد جزیات نمیشم تو یکی از چت روم ها اشنا شدم اول در مورد خودمون صحبت میکردیم بعد مسایل سکسی مطرح شد از قیافش خوشم میومد خودمم از اول به فکر سکس باهاش بودم ادم ازادی بودو گیر و دار چیزی نبود

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS