شما اینجا هستید

چه لذتی داره کون دادن

سلام حمید23سالمه.این داستان واقعیه میخوایدباورکنیدموخوایدنکنید.من قیافه خوبی دارم وسفید و بی موهستم گوشتی ام وباسن فچ دارم این خاطره مال 17سالگیمه تابستون شده بودرفتم تویه جوشکاری کارمیکردم صاب کارم منصور 32 سالش بود و مجرد...چن باری باهم مدرسه ای هام سکس دوطرفه داشتم وبیشتردوس داشتم کرده بشم.حتی چن باروقتی سفت میکوبیدبدون این که دس به جلوم بذارم ارضامیشدم...خلاصه روزای اول بودسرکارجوشکاری رفته بودم هنوزیخ رابطه اب نشده بودیکی ازدوستای منصور اومدچن فیلم گی دادش منصور هم یواشکی رف تواتاق ته جوشکاری دیدشون...منم کارمیکردم وقتی بیرون اومدکیرشودیدزدم وحشتناک بودحتی روزهای قبل وسوسه شدم یه باربک

داستان سکسی:

حال با مادر زن پنجاه ساله کوس تنگ

داستان یک
درود به همه خوانندگان من پارسا هستم. این اتفاق رو به جهت این نوشتم که برای من اتفاق افتاده چه خواسته یا ناخواسته این کارها اتفاق افتاده است و بعد چند سال دارم دارم برای شما بیان میکنم فقط از شما تقاضا دارم برای بچه هایی که مطلبی ، جریانی ، عکسی در این سایت میزاره اینقدر اون شخص رو له و خمیر میکیند که بنده خدا از مطلب نوشتنش بیزار و پشیمان میشه . حالا با توجه به دیدن این موارد و من این مطلب رو مینویسم در شب یلدای 1393

داستان سکسی:

مرخصی سربازی

سلام به همه دوستان خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال 90 که سکس من با دوست دخترم بود اون موقع من خدمت سربازی می رفتم و دومین مرخصی من بود (آخه خدمت من ارومیه بود و تا نمک آبرود (محل زندگیم) خیلی فاصله داشت ) بگذریم . من تازه از مرخصی اومده بودم و می خواستم مثل همه سربازای بدبخت بعد مدتها دوست دخترم رو ببینم . ولی از شانس گند من پدرش حالش خیلی نبود و اون نمی تونست بیاد . خلاصه بعد یه چند روز یه روز زنگ زد و گفت که امروز وقتم آزاده ما هم که از خدا خواسته گفتیم میریم یه چرخی می زنیم و خوش میگذرونیم .

داستان سکسی:

نرم ترین کون

سلام اسم مستعار من پویاس 22سالمه از شهرهای غربی ایران ک اکثر پسراش کون کردنو دوس دارن.خاطره ای ک میخوام تعریف کنم بر میگرده ب 5سال پیش وقتی ک تازه فهمیدم سکس چیه بریم سراغ داستان:من تو محله ای زندگی میکردم ک اکثر بچه ها باهم صمیمی بودن ما ی همسایه داشتیم واقعا معرکه هم خودش هم مامانش که کل محله اعم از کوچیک و بزرگ تو کفشون بودن من یکی از اونا از شانس منم اونا با من بیشتر از بقیه جور بودن خلاصه ما کلی به عشق مامانه جق زدیم ولی نتونستیم بکنیمش ولی رفتم تو نخ پسره اسمش مهیار بود اونموقع 14 سالش بود هر روز کارم شده بوده مالوندش(البته خودش دوس داشت)اقا ما اینو انقد انگشت میکردیم که نگو یکی از رو

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS