شما اینجا هستید

خیلی معمولی

تو یه برنامه چت موبایل باش آشنا شدم... آشفته و سرخورده از یه شکست عشقی برنامه روزمره ام شده بود، خواب روزانه و شبها پای بساط و اپلیکیشن چت. عموما وارد چت روم میشدم بدون اینکه حرفی بزنم. خودش پیشنهاد اد و دوستی و شماره تلفن داد. از اپلیکیشن چت رسیدیم به فیسبوک و اونجا بود که فهمیدم متأهله.

داستان سکسی:

داستان موم

این عادت از راهنمایی دوم یا سوم بودم با من بوده تا الان ، وقتی یک مقدار شروع کردم به مو در آوردن و پاهای مامان رو میدیدم چقدر صاف و بدون مو هستن و یکزه کرک و پشم خودم رو میدیدم راستش حسودیم میشد تا بالاخره دلو زدم به دریا از مامان پرسیدم و اونم بهم یاد داد چطور تیغ بزنم و برام از این تیغ های چند سر گرفت . اولین بار که رفتم حموم همه جای بدنم رو تیغ کشیدم که هیچ مویی نمونه دوست داشتم . اینکار کم کم شد عادت ولی فقط دستها زیر بغل پاهام و کسم رو تیغ مینداختم چون نمیخواستم بیشتر و کلفت تر بشه موهام .

داستان سکسی:

گاییدن جلوی آینه

سلام من آرش 28 ساله هستم. دو ساله با یه دختری دوستم به نام فرنازو پرده‌ش رو هم خودم زدم. می‌خوام از آخرین سکس‌مون براتون بگم. فرناز مجردی زندگی می‌کنه. فکر نکنید دختر بدیه. فقط خانواده‌ش شهرستان هستن و فرناز این‌جا کار می‌کنه. اون شب وقتی رفتم خونه‌ش، دیدم یه تاپ قرمز پوشیده که نصف سینه‌هاش بیرونه. سینه‌هاش معمولیه، اما برای من عزیزه و تا چشم‌ام به‌اشون افتاد، یه کم کیرم بلند شد. یه شلوارک جین خیلی کوتاه هم پوشیده بود. خلاصه اول بساط شام رو چید و نشستیم با هم خوردیم و کلی حرف زدیم. بعد رفت سازش رو آورد و برام فلامنکو زد.

داستان سکسی:

ازدواج با یک دوجنسه

باورش سخته مخصوصا برای ادمای جقی ولی من اینطور نمیبینم چون اتفاقیه که برام افتاده شاید خیلیا دنبالشن ولی من مبتلاش شدم و فکر میکنم بهش عادت کردم عادت به زندگی با یه دوجنسه .

داستان سکسی:

ام ف ام من با زوج

سلام به تمامي دوست وحيد هستم ٣١ساله كه حدود ٤ماه پيش تو اين سايت با زوجي اشنا شدم ايدي يا هودادن و تو يا هو با هم در مورد ضربدري صحبت كرديم شماره دادن و با تل صحبت كرديم كه ايم اقا شون. ارش و اسم خانمشون فري بود خانم من هم مهسا من صحبت كردم و گوشي را دادم خانمم كه خواب بيداري بود الو گفت مطمن شدن كه زوج هستيم ولي اون شب بي خيال نشدن من تنهاي به سوي خونشون كشيدن ساعت ٣صبح بود رسيدم خونشون از نزديك ديدمشون خسته بودن ولي حشري تقريبا ٢٠دقيقه نشستم صحبت كردم برگشتم خونه كه رسيدم فري زنگ زد گفت من ميخوام چرا نموندي سكس كنيم گفتم اخه ارش ناراحت نميشد نبود مهسا گفت نه

داستان سکسی:

گناه من

سلام اسم من علی 25 سالمه بچه اراکم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 2 سال پیش وقتی دانشجو بودم. من اهل خاطره نوشتن و داستان نوشت نیستم اما این داستانی که میخوام تعریف کنم داستان زندگیمه واسه همین دوست ندارم واسه کسی که میشناسم تعریف کنم چون ممکن طرز فکرش نسبت به من عوض بشه به همین خاطر دارم اینجا واسه شما مینویسم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS