شما اینجا هستید

سكس با خواهرم مهتاب

خواهرم 24 سالشه منم 22 سالمه. مهتاب همیشه تو خونه راحت می گرده جوری که بعضی وقتها بابام بهش تذکر میده. اتاق من و مهتاب بغل همه. کامپیوتر هم تو اتاق منه. یعنی موقع هایی که من نیستم ، خواهرم میاد سراغش. یا شوء نگاه می کنه یا می چته، اینترنت و از این چیزا… ما کلا با هم نداریم مثلا اون از پسرا می پرسه منم از دخترا و این که با چه چیزایی بیشتر حال می کنن. اونم دست و پا شکسته یه چیزایی میگه. من ولی از همون اول عادت داشتم با مهتابمون رک باشم و راحت. اینا گذشت تا یه روز که بابام سرکار بود و طبق معمولم مامانم برای دوره زنها خونه ی خالم رفته بود.

داستان سکسی:

وقتی که داداشم...

سلام
داستاني كه مي خوام براتون بگم مال زماني هست كه مجرد بودم
اسم من محدثه است و داداشم مسعود
تقريبا 13 سالم بود
و داداشم 17 ساله بود
خانواده ي ما 4 نفره هست
كه بدر و مادرم هر دو كارمندند و از صبح تا ظهر سر كار هستند
به غير از بيج شنه ها معمولا ساعت 3 به خونه مي يان
من و داداشم شيفت هامون مخالف بود
و به غير از 20 يا 25 دقيقه توي ظهر كمتر بيش مي اومد كه با هم تنها بشيم
خونه ي ما توي قم هست
اتاق من و داداشم يكي بود
يه شب كه خوابيده بودم يه دفعه حس كردم كه يه سوسك روي شلوارم داره راه مي ره

داستان سکسی:

من و دوست دخترم و بهترين دوستم

٢٢ سالمه و تو يكى از شهرهاى شمال درس ميخونم. حدود يك ساله كه با يه دختره دوست شدم و خيلى دوستش دارم.٢٣ سالشه و بدنش خيلى لاغر و نحيفه. ٤٥ كيلو بيشتر نداره و سينه هاش بزرگ نيستن. ولى باريك بودن كمرش و نداشتن شكم، كونشو خيلى برجسته ميكنه. چشماش سبزه و لاى موهاى سياهش لايت هاى صورتى ميندازه. از وقتى هم كه با هم دوست شديم تا قبل تابستون همش با هم تو خونه من زندگى كرديم و روزى حداقل دو بار سكس ميكرديم. جفتمون سكسمون رو دوست داشتيم و چون زياد سكس ميكرديم خيلى زود همديگرو رو تخت شناختيم.

داستان سکسی:

اولین سکس کامل من با بهاره

سلام دوستان اسم من سیناست 22 سالمه این داستان برمیگرده به 4سال پیش
یادم میاد تقریبا 2سالی میشد با بهاره دوس بودم از همون اول هم میدونستم طرف جندست منم شمارشو گرفتم که خودمو از باکرگی در بیارم
ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم و کسایی که تو شهر کوچیک زندگی کردن میدونن که اینجا کوچیکترین موضوع مثل بمب بخش میشه
از بهاره بگم اون موقع 15 سالش بود ولی به خاطر این که 2سال افتاده بود سوم راهنمایی میخوند بابای بهاره بازنشته ی سپاه بود ولی معتاد بودو مواد میفروخت ولی چون یه خورده جانباز بود کسی مزاحمش نمیشد

داستان سکسی:

عسل و سکس با همکار اداری

سلام من عسل هستم 28 سالمه یه چند وقتی میشه که با سایت شهوانی آشنا شدم ، داستان اینجا رو خوندم ولی خب زیاد خوشم نیومده شاید چون بیشترتشون واقعی نبوده ، ولی میخوام یه داستان واقعی از سکس خودم رو براتون تعریف کنم .
اول از خودم میگم من سفیدرو هستم قدم 160 وزنم 50 سینه هام 75 کس و کونم بد نیست در کل نرمالم و یه کم سکسی

داستان سکسی:

سکس با پسرخاله ی متاهل

سلام.اسم من مرجان.19 سالمه.این خاطره برمیگرده به زمانی ک 16 ساله بودم.یه پسرخاله دارم به اسم پوریا.اون موقع 26 سالش بود.یه پسری که از هر فرصت استفاده میکرد تا دخترای فامیلو دید بزنه.یه مسافرت رفتیم به شمال.توی ویلایی که کرایه کرده بودیم با خالم اینا شب رو گذروندیم.خلاصه یکم از خودم بگم.من بدن سبزه ای دارم یکم تپلم قدمم 172 هست.پسرخالمم 186 قدش بود و خیلیم جذاب.اون تازه 3 ماه بود که عقد کرده بود و زنش هم همرامون بود.یه روز صبح قرار شد برای جمع کردن چوب برای آتیش بریم جنگل.ولی فقط منو پوریا رفتیم.حدودا 1 ساعت شد ک رفتیم حال کردیمو اومدیم.توی جنگل یه کلبه ی چوبی دیدیم که داغون بود.فقط تیکه های

داستان سکسی:

کار کثیفی کردم

سلام من احمدم 18 سالمه حقیقتش نمیدونم شروعش کی بود منظورم عاشق شدنمه عشقی که خودم خرابش کردم
و حالا پشیمونم و دلیل داستان نوشتن منم فقط درد و دله
و چون دنبال کسی بودم که جریان رو واسش کامل توضیح بدم که به خاطر بد بودن کارم کسی رو پیدا نکردم

داستان سکسی:

مینا زن همسایه

من یک مرد چهل ساله هسستم. کلاس چهارم دبستان بودم که یک زن و شوهر جوان آپارتمان کنار خونمون را خریدن و همسایه ما شدن. خانمه تپلو دوست داشتنی بود با لبهای برجسته . همیشه از نظر من اون خانم مظهر زیبایی بود. بعد از یکسال از هم جدا شدن و خانمه همونجا موند چون بنام اون بود. چند روز بعد خانمه اومد خونه ما(با مامانم دوست شده بود) و از مامانم خواهش کرد که شبها یا من یا برادرم(که 2 سال از من بزرگتره) شبها بریم خونه اون بخابیم که نترسه. مامانم قبول کرد و قرار شد یک شب من و یکشب برادرم بریم اونجا.

داستان سکسی:

شهر بازی و خاطره های سکسی من (1)

سلام به همه

میخوام چند تا داستان سریالی براتون تعریف کنیم این یکی از داستانهامه که کاملا واقعیه البته تو هر داستانی کمی اغراق وجود داره ولی همه دیگه براشون قابل فهمه که کجای داستان واقعیه و کجاش اغراق شده . من چون میخوام داستان هام جذاب به نظر بیاد کمی اغراق قاطیش میکنم امیدوارم خودتون حدس بزنید کجاهاش اغراقه کجاهاش واقعیت .

بخش اول

داستان سکسی:

تیمور کان

سلام به همه ی بچه گی های خوشگل و خوشتیپ ایرانی
شاهین 18ساله هستم از شهر پسران خشگل <بروجرد> خوشگل ،سفید، خوشتیپ،با 180قد79 کیلو وزن علی رغم ظاهر خوشتیپم و قیافه ی خوشگلم هر کسی جرات نداره خراب نگام کنه در ادامه میفهمید چرا!
خوب از این جا شروع میکنم که من قهرمان ایران در رشته ی کاراته هستم

داستان سکسی:

لز مریم و سحر

سلام دوستان.ممنون كه داستان منو ميخونين.ميخوام داستان لز خودمو با دختر خالم بگم.اسم من هانيه اس.من از بچگي با دختر خالم كه اسمش سحره بزرگ شدم.البته اون 3سال ازم بزرگ تره.اين داستان مال زمانيه كه من 17 سالم بود.بذارين يكم برگردم به عقب.خانواده ي ما پر جمعيته و من غير از سحر كلي دختر خاله و دختر دايي دارم.سحر خيلي نازه.از بچگيم همينطوري بود.با اينكه از من بزرگتره اما خيلي باهم راحتيم.من اونو از بقيه بيشتر 2س داشتم.با اينكه خونمون خيلي دور نيس ولي اگه 1روز نبينمش يا صداشو نشنوم خوابم نميبره.ولي ميخوام از داستان لزمون بگم.من از وقتي كه 13_14 سالم شد 1نگاه ديگه اي به سحر پيدا كردم.آخه ما از بچگي

داستان سکسی:

میسترس سحر

سلام.

امروز میخوام یه داستان بگم برمیگرده به پارسال همین موقع ها.

من خودم 19 سالم هست و حس اسلیو بودن و دارم و از بچگی دوشت داشتم برده ی خانم ها باشم و بهشون خدمت کنم اما هیچ کس ارباب من نمیشد و کلا تو ایران میسترس پیدا نکردم یا جن.. بودن و پول میگرفتن و … که اسم خودشتون و گزاشته بودن میسترس برای همین تصمیم گرفتم این حس و به دخترای عادی بگم شاید خوششون بیاد و بشن میسترس من.

داستان سکسی:

کلاه بی غیرتی

سلام این داستانی میخام بگم کاملا دروغ پس خواهشن اونایکه میخوان اخرش فش بدن که داستانت دروغه لطفا همین الااین صفه رو ببندن و لطفا اونایم که داستان می خونن انتقاد سازنده بکنن ممنون راستی این داستان چند قسمتی و تو قسمت اولش سکس نداره فقط معرفی

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS