شما اینجا هستید

سکس با راضیه توی حموم عمومی

با سلام من بهمن قد 172 وزن 77 و اندازش هم 17 سانت .سالها پیش که 20 سالم بود پسر خالم با اینکه ی زن داشت و ی زنش رو هم قبلا طلاق داده بود ب رسم طایفه ما دختری را به قصد ازدواج فراری داد .بعد شکایت زن دومش کارشون به زندان کشید ...........بعد شش ماه زنش از زندان در اومد و با وساطت خانواده به خونه ی شوهرش برگشت ی روز عروس خانم با دختر خالم به خونمون اومدند اواخر بهار بود گیلاسهای با غمون تازه رسیده بودند مشغول گردش تو باغ بودیم مرضیه خانم برای اینکه راحت بتونه گیلاش بچینه مانتوشو در اورد و مشقول چیدن گیلاس بود و منم موقع خم وراست شدن دیدش میزدم عجب سینه و رونهایی داشت خط شورت و سوتین و بر امدگی

داستان سکسی:

سکس در پارک جمشیدیه

سلام من ستاره 28 سالمه خاظره ای که میخوام بنویسم به هشت سال پیش برمیگرده من و مانی باهم تو چت روم آشنا شدیم یک سالی گذشت تا بهم اعتماد کردیم و رابطه تلی مون شروع شد خیلی بهم عادت کرده بودیم خلاصه بعد از سه سال قرار شد همو ببینیم اوت جنوبی بود و من تهران بالاخره بعد اینهمه حسرت همو دیدیم سه روز تهران بودو کلی بیرون رفتیم و خوش گذروندیم با گرفتن دستای هم ارضا میشدیم بعد کم کم دیگه نمیتونستیم تحمل کنیم و چندوقت یبار به هر بهانه ای بهم سر میزد همش دنبال جاهای دنج بودیم و به پارکای خلوت و سینما میرفتیم تو سینما هیچی از فیلم نمیفهمیدیم دستم تو شلوارش بود و کیر داغش تو دستم هی میمالیدم و دیوونش می

داستان سکسی:

عاشقش نبودم ولی ... (1)

پیشنهاد میکنم این داستانو نخونین.چون هم سکسی نیست هم خیلی طولانیه.فقط یه داستانه.بیشتر میشه گفت خیلی رویاییه.حال و هوای تنهایی یه زنه.
=========================================
میدونم خیلی پراکنده س نوشته هام.اصلا نمیدونم از کجا دارم می نویسم.فقط میخوام بنویسم.گاهی دلم میخواد گذشته رو مرور کنم.میدونم که خیلی از این شاخه به اون شاخه میشه.چون احساس میکنم حافظه م درست و حسابی یاری نمیکنه که همه چیزو سر جاش بگم.ولی میگم.میگم تا سبک شم.
ما خیلی معمولی ازدواج کردیم.خواستگاری کرد.شرایطمو گفتم.با بدبختی پذیرفت.

داستان سکسی:

عشق و حال مفرط با مریم جون

سلام دوستان عزیز اسم من سعید و می خوام داستان آولین سکسی را که با تنها پرنده زیبای آشیانه دلم داشتم را براتون بنویسم منظورم یگانه عشقم مریم عزیزمه

داستان سکسی:

من و عشقم محیا

سلام خدمت دوستان
من کیا هستم ۱۹ یا۲۰ ساله . قدم زیاد بلند نیست حدود ۱۷۵ و اینا ولی بدنم روفرمه . این قضیه که می خوام براتون بگم مربوط می شه به رابطه ام با دختری به نام محیا که از ۱۵سالگی عاشقش شدم.
و اما داستان.......
اول دبیرستان بودم که عموم خاستگاری دختر خاله اش رفت ما تا اون موقع رابطه ی چندانی با خاله بابام نداشتیم من خیلی خرخون بودم و زیاد اهل زید بازی این کس شعرا نبودم یا راستش موقعیتش پیش نیومده بود تا این که رفت و آمد هامون با با خاله بابام زیاد شد و من متوجه دختری شدم به نام محیا . اون دختر که از من ۱ سال کوچک تر بود خواهر زن عموم یا دختر خاله بابام بود .

داستان سکسی:

مسافران مهتابی در جزیره کیش

با سلام خدمت تمامی ذوستان عزیز

من مهرشادم قبلا داستان سکس با زنداییما واستون نوشته بودم الان میخام سکس گروهی خودم را با مسافران مهتابی در کیش واستون بگم

داستان سکسی:

سکس من و همسرم و دختر باجناغم

سلام به بچه های شهوانی داستانی که براتون تعریف میکنم کاملا واقعی وحدود یک هفته پیش برام اتفاق افتاد برام مهم نیست نظر بدید یا ندید

داستان سکسی:

وقتی با زن عمو تنها شدم

سلام....
من یه مدتی هست که با این سایت آشنا شدم...گفتم مهمترین داستانم رو واستون مکتوب کنم....هر نظری که بدین من خوشحال میشم...فقط اگه خوشتون نیومد فحش ندین...
جدا از همه اتفاقات تو زندگیم که زمینه شهوت داشتن....یه خاطره جالب هست که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم کللللللی حال میکنم....اونم اتفاقیه که بین من و زن عموم پیش اومد....
پدر من پنج تا برادر داره و از همشون بزرگتره...به طوری که عمو کوچیکم 23سالشه و من22سالمه
این عموی ما پارسال تصمیم گرفت ازدواج کنه....خلاصه بعد از یه 9ماهی عروسی کرد و رفت سر خونه زندگیش...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS