شما اینجا هستید

مثل سگ گاییدم اما غافلگیر شدم

سلام من سجادم 23سالمه اهل دروغ کس شرگفتن نیستم من یک دوست دختر دارم 1سال ازخودم کوچک تره اصلا اهل سکس نیست فقط اهل لب ومالوندن یک روز قرارشد هم دیگه ببینیم بالاکوه بعدازحرف زدن اینا قرارشد ازش لب بگیرم لب گرفتم ومالوندمش بعد دستم بردم بزنم به کون وکسش توحال خودش بود که یک دفعه بلند شد ی ساعت دنبالش میرفتم که برگرده میگفت توهمش من به خاطرسکس میخوای راستم میگه واقعا برای سکس میخوامش راستی ببخشید دوست دخترم چاقه ،ظاهربدی نداره ،بعدش که برگشت دیگه بهم نه لب داد نه گذاشت بهش دست بزنم من بهش دست نزدم دیگه اینم بگم اهل کس لیسی اینانیستم منظورکه میفهمید ؟

داستان سکسی:

اولین سکس با همجنس

اول این رو بگم که این داستان کاملا واقعیه میخوام خاطره اولین سکسم رو براتون بنویسم من 25 ساله بودم تا آنموقع اصلا با جنس مخالف یا موافق سکس نداشتم اما خیلی حشری بودم اینو بگم که اندام سفید و توپول دارم یه روز که خیلی فیلم سوپر دیده بودم و تحت فشار جنسی بودم داغ شده بودم و میخواستم خودمو خالی کنم خیلی هوس کرده بودم یکی منو بکنه اکثرا انگشت و یا هویج یا خیار رو وقتی کسی خونه نبود یا تو حموم میکردم تو کونم و کیف میکردم موهای بدنم رو میگرفتم و از اندام سکسی و کون سفید و شلم جلوی آینه لذت میبردم خلاصه طرفای شب بود که از خونه زدم بیرون رفتم یه پارکی وسط شهر که دستشویی عمومی هم کنارش بود عجیب سور

داستان سکسی:

سکس کردیم اما ولم کرد

سلام من اولین سکسم مینویسم امیدوارم دخترا عبرت بگیرن.من الی هستم 18 سالمه این خاطره واسه چندماه پیشه من یه سال پیش با پسری آشنا شدم به اسم امیر اوایل دوستیمون ازم لب میخواست ول من دلم نمیخواست پررو بشه تا اینکه دوستیمون اوج گرفت داستان من از اونجایی شروع شد که یه روز به بهونه خونه دوستم پیچیدم دوتا ماشین دختر پسر رفتیم باغ یکی از بچه تو 1 ساعت راه امیر بغلم کرده بود چون هوا سرد بود یه پتو روم کشیده بود همش لب میگرفت دستش روی سینم بود تا اینکه رسیدیم اونجا یه ویلای کوچیک داشت همه با جفتشون توی یه پتو پیچیده بودن مشغول لب بازی بودن ماهم همینطور تا اینکه امیر پاشد رفت قلیون بچاقه منم با چندتا

داستان سکسی:

تور کردن سامی (سامان)

سلام دوستای خوبم .داستانی که دارم تعریف میکنم واقعیت داره و واسه چند روز پیشه .
اولا من اسمم عاطفه |***18 سالمه سوم دبیرستانم..قدم 170cm.وزنمم 60.چشمام سیاه موهامم زیتونی .

داستان سکسی:

جریان کوس دان مامانم و آذر

مامانم 60 سالشه اسمش زهراست.چادری و مذهبیه. مامانم نسبتا چاقه و شکم داره. خواهرم هم اسمش آذره،45 سالشه، چاق و قد کوتاه. یه دوست به اسم محمد(ممد دماغ) داشتم که کیر وحشتناکی داره. کیرش مثل خیار سالادی میمونه.اوایل منو میبرد خونه همسایمون که خالیه و به زور میکرد.پشت بونامون به هم راه داره. حموم ما سقفش تو پشت بومه.تو سقف حموم ما یه سوراخ بود که تو حموم کامل معلوم بود. یه روز ممد اومد خونمون، رفتیم باهم حموم، ممد به من حمله ور شد و تخمامو گرفت و فشار داد. گفت بشین زمین. نشستم رو زمین. کیرشو گرفت جلوی صورتم. گفت بخور. من گفتم نه. به زور کیرشو کرد تو دهنم.

داستان سکسی:

همون جور که آرزو داشتم گاییده شدم

ببخشید اگر مقدمه کمی طولانیه: من پسری 26 ساله هستم و دانشجوی ترم یک ارشدم از دوران نوجوونی که با پسر عمم که انصافاً کیر خوشتراش و کلفتی داشت و من عاشقش بودم، فهمیدم عاشق کیر پسرهای خوشگلم و عاشق جر خوردن با کیرهای بزرگم. اما هر چی بزرگتر میشدم و از سکس بیشتر میدیدم و میشنیدم تازه فهمیدم برای کون دادن به زنهای دوجنسه میمیرم.
و اما خاطره.

داستان سکسی:

سکس من و ساسان

متن خاطره: سلام من آناهیتا هستم و 18سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2ساله پیش.ینی زمانی ک دوره ی دبیرستان رو سپری میکردم.
حدوده 3ماه بود ک با سامان دوست شده بودم.سامان یه پسره خوشگل و پولدار بود اون موقع 17سالش بود موهای بلند و فشنی داشت طوری ک همه ی دخترا ارزوی دوستی با اونو داشتن!توی این مدتی ک دوست بودیم شبی نبود ک ب هم اس های سکسی ندیم.اما هیچوقت ب فکر انجامش نبودیم!!!

داستان سکسی:

خودم گفتم پردمو بزن

سلام اسم من بهار و ۲۴ سالمه قدم ۱۷۰ و وزنم ۵۵، هیکل خوبی دارم ولی نمیگم سینه و کونم انچنانیه، خیلی معمولیه، اما خیلی خوشکلم از خودم تعریف نمیکنم اما همه با یه نگاه محو من میشن، بگذریم، من الان ۲ساله با میثم دوستم و با وجود مشکلاتی که از نظر اخلاقی و فرهنگی با هم داریم ولی هیچکدوممون نمیتونه قید اون یکیو بزنه، این خاطره مربوط به پارساله که مامان و بابام سفر بودن و منم خونه تنها چون خواهرم تا عصر سرکار بود، من قبلشم با میثم سکس داشتم ولی چون دختر بودم از جلو که نبود و میثم اصلا از کونم دوست نداره میگه کثیف کاری میشه ،خلاصه در حد سینه و لاپایی بود تا اینکه اون روز اومد خونمون منم بدجور حشریم ب

داستان سکسی:

فکرشم نمیکردم که دنیا رو بکنم

اسم من کیارش هستش! 21 ساله از شمال کشور!
اول میخوام بگم این داستان واقعیه فقط من یه کم پیاز داغش رو زیاد میکنم!
من یه دختر دایی دارم به اسم پریسا که خیلی هم بهش علاقه مندم، ولی اون مارو محل سگ هم نمیکنه!
یه دختر خاله دارم که اسمش دنیاست فکر کنم 17 سالش باشه، پریسا هم 20 سالش بود، (یادم رفت بگم خب) کلاً تو خونواده ی مادری تعداد دختر ها از پسرها بیشتره بر عکس خونواده ی پدری!

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS