شما اینجا هستید

مثل خر تلمبه میزدم

(اسم ها مستعار)
سلام من محمد رضا هستم 21 ساله دانشجو .
از خودم بگم من عاشق ورزش پرتاب دیسک هستم که کنارش کمی بندسازی هم میرم پس هیکلم اونقدرا هم شلخته نیست ! یه روز که از دانشگاه می اومدم خونه پسرخالم بهم زنگ زد وگفت که امده ساری(شهری که توش درس میخونم!) . خیلی خوشحال شدم چون از بچگی با هم بودیم وخاطرات زیادی با هم داریم. شبو با هم گذروندیم وقتی که صبح شد تصمیم گرفتیم با هم بیرون شهر رو دور بزنیم وسایل رو گذاشتیم تو ماشین و حدود 10 صبح حرکت کردیم ...
نهار رو تو جنگل خوردیم ...

داستان سکسی:

چی شد که کونی شدم

سلام ب همه ی شما عزیزان.میخوام ماجرای کونی شدنم رو بگم من اسمم علیه یه پسر خوشگل کون طاقچه و خوش قیافه قدم180،وزن70و یه کون خیلی خوشگل دارم ک برای بچه محلا مونه من الان 18سالمه من از اون جایی ک یادمه همه منو میکردن من از بچگی کون میدادم من وقتی 17سالم بود چندتا پسر تو کوچمون بود ک هی منو انگشت میکردن و اولین کسی ک کیر ب کون من زد اسمش حسین افغان بود یه کیر خیلی بزرگ داشت اول لا پایی می کرد بعد منو برد خونه خالی و همه چیزمو در می اورد ب شروع میکرد اولین باری ک منو برد خونه با عصبانیت گفت زود بیا ساک بزن منم از اون به بعد خیلی از کیر خوشم بعد از اینکه کیرشو خوردم بهم گفت به حالت سگی ب خواب گف

داستان سکسی:

تجاوز به من در سن ۱۰ سالگی

سلام
داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به ده سالگی من میشه و یک خاطره هست .یک خاطره تلخ برای من که تاثیر زیادی توی زندگیم داشت.
من احسان هستم.دوران کودکیم در شهر اصفهان بود.سالهای جبهه و جنگ ،سالهایی که هنوز امنیت به صورت کامل برقرار نبود و هفته یا ماهی نبود که در محله های مختلف به کودکان تجاوز نکنند و زن و مردی رو به خاطر رابطه نامشروع شلاق نزنن !

داستان سکسی:

گی با مرد سن بالا

سلام شروین هستم 25 ساله گی هستم و به مردهای سن بالا تمایل دارم تاپ و سافت هستم. این حس همیشه از بچگی در من وجود داشت اما نمیتونستم در محیط بیرون بیان کنم ولی وقتی با محیط نت آشنا شدم تونستم این عقده درونی خودم رو خالی کنم و با مردهای سن بالای زیادی گی داشته باشم.داستان های من بدون اغراق همه واقعی هستن سعی میکنم یکی از بهترین سکس هام رو تعریف کنم امیدوارم که خوشتون بیاد.

داستان سکسی:

مهتاب و آقای شوهر

سلام
اسم من مهتاب هستش 26 سالمه و 1.5 هست که با امیر ازدواج کردم .
من دختری هستم با قد 168 چهره معمولی ( مثل خیلیا اهل غلو نیستم که آه من اینچنینم و آنچنان ) پوستی سبزه و فوق العاده شیطون که همین شیطنتم کار دستم داد . خودم کار میکردم و خرج خودم و دانشگاهمو در میوردم وضع مون خوب بود ولی طعم استقلال یه چیز دیگست و من عاشق همین بودم با اینکه خانوادم با کار کردنم مخالف بودن مخصوصا پدرم که همش میگفت تو هیچ احتیاجی به کار نداری چون کم و کسری نداری ولی من عقاید خودمو داشتم .

داستان سکسی:

دوست دختر فیس بوکی

سلام
اسمم رامین نیست چون کسی اینجا اسم خوشو نمیزاره ...23 سالمه
دلیلی واسه دروغ گفتنم ندارم ....دروغ بگم که چی بشه . البته اولین داستانی هست که میزارم دیگه بد مینیویسم باید ببخشید خب برم سر اصل مطلب
پارسال تقریبا اوایل مهر بود که از طریق فیس بوک با دختری به اسم مستعاره مریم آشنا شدم که اون 20 سالش بود هیکلشم خوب بود...البته اینم بگم از قبل همدیگرو دیده بودیم

داستان سکسی:

کافی نت

سلام من علی هستم ۲۱ ساله این خاطره مربوط به اوایل سال ۹۲ هستش. من و دوستم(یونس)همیشه با هم بودیم همیشه هم تو فکر یه کس خشگل و با حال با هیکلی بسیار رو فرم و تر و تازه بودیم تو یکی از همین روزا که خونمون خالی بود که با یونس قرار گذاشتیم بریم تو خیابون کس چرخ بکنیم یه کس خوب گیر بیاریم واسه اولین بارم بود چون قبلأ سکس نداشتم و هر هفته ۴و۵بار خودمو خالی میکردم خوب قیافه من و دوستم هم اونقدر خوب نیست قدو هیکل خوبی هم نداریم حدودأ ۲ساعت تو خیابون بودیم حتی یک نفر کونی هم گیر نیاوردیم بریم بگائیمش با کاندومی که ۲ساله تو خونه تنهاست منتظر یکی که بره توش یکیم خودش بره توش

داستان سکسی:

لیلی و علی

درود...
من لیلیم 19 سالمه با یه آقا پسر 21 ساله به اسم علی دوستم بعد از 1سال ونیم دیروز سکس کردیم
من قدم 170 و60 کیلوام هیکلم خیلی سکسیه و علیم خیلی تخت خواب خورش ملسه
پریشب زنگ زد گفت فردا میای؟چند وقتی بود حرفش بینمون بود آخه علی نظامیه و چند هفته دیگه قراره بره خیلی وابسته همیم خواستیم سکس کنیم که نمونه تو دلمون

داستان سکسی:

بیادتم مهدی

سلام به دوستای عزیزم
خاطره من برمیگرده به 3 سال پیش انموقع مجرد بودم و با یه پسر دوس شده بودم که بدجور بهش علاقه مند شده بودم.هرکاری واسش انجام میدادم کلی واسش کادو خریدم بهش پول دستی دادم،اما ............
خیلی دوس داشتم باهاش ازدواج کنم اما مهدی برعکس من هیچ علاقه ای به من نداشت و فقط بخاطر محبتهایی که بهش میکردم بامن مونده بود مهدی عاشق یکی از دوستای من بود که قبلا باهاش دوست بود اما دوستم سمیرا ازدواج کرد اما چون بعدا جدا شد بازم مهدی چشش دنبالش بود.هرروز با کلی اصرار میرفتم که ببینمش.حتی بعضی وقتا میرفتم جلو مغازه شو از دور تماشاش میکردم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS