شما اینجا هستید

جوراب شلواری (1)

قسمت اول
چون توضیح شاید یکم زیاد باشه از جایی که دو خط هست(====) داستان سکسی آغاز میشه
اما خوندن کل داستان خالی از لطف نیست
- دیالوگ من
* دیالوگ افسانه
26اسفند ماه بود و دومین سال دانشگاه ساسان دوستم که 7سال همسایه دیوار به دیوار بودیم.
دانشگاه ساسان شهرستان بود و اونسال باباش براش یه 60متری اجاره کرده بود که مثلا برا درس خوندن راحت باشه. قرار شد من و ساسان با هم بریم (به خاطر نصب ماهواره و ... اگه باباش اینا میفهمیدن همه چی بهم میریخت . برای همین قرار شد با هم بریم.....)

داستان سکسی:

سکس فقط سکس فیسبوکی

سام و اليک
من کسري هستم 18 سالمه. موضوع از اينجا شروع ميشه که يه مدت بود من خيلي تو کف بودم (اين مال وقتي بود که 14 سالم بود ) و توي فيس بوک افرادي رو ميديدم که بخاطر بدنشون خيلي دختر دوروورشون بود .
من هم تصميم گرفتم شروع کنم . از فرداش با يک برنامه عالي شروع به تمرين کردم . جق رو کم کردم و بيشتر فکر انرزي بودم
يک سال که گذشت هيکل فيتنسي داشتم ولي چه فايده کسي نميدونست .ي روز اين مشکلو به داني گفتم اون به من فيس بوک رو پيشنهاد داد وااو چرا خودم فکرشو نکرده بودم.
بعد چهار ماه فرند هاي زيادي داشتم .

داستان سکسی:

گی من و پسرهای همسایه

این ماجرا ماله امساله بعد امتاحانات و قبل ماه رموضونه اسم من بهادره و 17سالمه با قد 185س و وزن65ک.یه روز داشتم تو خونه پای کامپیوتر کار میکردم که دیدم زنگ در خونمونو زدن مامانم درو باز کرد دید همسایمون علی پسر طبقه چهارمی مونه اومد منو صدا کرد گفت دم در کارت دارم من که رفتم دیدم علی با یه شلوار تنگ جلو درمونه که کاملا کونش معلوم بود بهش سلام دادم و اونم جواب داد گفتم چیکار داری گفت میشه بیای خونمون لپتابمو درست کنی گفتم چشه گفت میخوام ویندوز عوض کنم نمیتونم گفتم خاک بر سرت یه ویندوز نمیتونی عوض کنی؟!

داستان سکسی:

سکس با دخترعمو بهاره

سلام
نمیخواهم زیاد سرتونو درد بیارم
این داستانی که براتون مینویسم حقیقته
من رضا 24ساله هستم اهل اصفهان من یه عمو دارم که از لحاظ مالی زیاد وضعیت خوبی نداره چون دوتا زن داره و همیشه خدا در حال مصرف کردنه ولی اگه خدا بخواهد انگاری یه 2 ماهی هست که میگه ترک کردم
از زن اولیش دوتا دختر یه پسر داره
دختر بزرگه عموم که 27سالشه. 4سال پیش ازدواچ کرد و خواهرشو تنها گذاشت
دختر کوچیکه عموم 24سالشه اسمشم بهاره که هنوز ازدواج نکرده بهار حدودا 165قدش و65وزنش
من از بچگی دوسش داشتم نه به خاطر سکس بلکه به خاطر خودش چون با هم بزرگ شده بودیم .

داستان سکسی:

عاقبت عشق عفت

سلام اسم من علی 28سالمه من الان بیکارم واومدم یک خاطره براتون بگم درسته زیاد خوب نمبنویسم چون من ترکم وزیاد فارسی بلد نیستم بگذریم پارسال ما یک همسایه ای داشتیم که اسمش عفت ویدونه پسر سه ساله داشت من باهمسرش دوست بودم وبعضی موقع میرفتم خونه شون .من عفت را خیلی دوست داشتم وحاضر بودم جونمم بدم من میخواستم باهاش ازدواج کنم اما نشد یه روزخونه بودم دیدم شماره ناشناخته ای بهم زنگ زد برداشتم دیدم عفت جونم هست گفت ببخش دست محمد خرده به گوشی پسرش بود منم گفتم اشکال نداره بعد قطع کرد با خودم فکر کردم که اون سه سالشه چطوری گوشی روباز کرده وزنگ زده اونم گوشی لمسی رو بعد از 20 دقیقه دیگه بازم زنگ خورد ب

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS