شما اینجا هستید

مرد متاهل و دختر فراری

سلام
بی مقدمه میرم سر خاطره ای که برام اتفاق افتاده:
الان که دارم این خاطره رو مینویسم تو شرکت هستم. روز یکشنبه ساعت 12:30 . خاطره منم برای برج اسفند سال 91 هست .
طبق معمول از خواب بیدار شدم کارامو کردم و اماده شدم برای رفتن به سرکار .اول پسرم رو بردم مهد کودک چون با زنم دعوام شده بود اونم رفته بود خونه باباش مجبور بورم همه کارهارو خودم انجام بدم .

داستان سکسی:

مهمونی رفتنم ولی کاش نمی رفتنم

من غزل 20 ساله حدود 3 سال پیش یروز عصر قرار بوود با دوستم (عسل) بریم بیرون بگردیم گفت تولد یکی از دوستاشه اصرار کرد منم برم باهاش .رفتیم چندتا دختر و چندتا پسر بودن .من خیلی خجالتی بودم تا اون زمان دوست پسری نداشتم . ی گوشه واسه خودم نشسته بودم و با موبایلم ور میرفتم . دیدم ی پسره خوشتیپ و قدبلند و خوش قیافه (سیاوش) اومد کنارم نشست و یه مشت سوال پرسید چند سالته ؟ چی میخونی ؟ و ... (خیلی قشنگ حرف میزد)منم بهش ج میدادم . دستمو گرفت منو برد پیش دوستاش گفت این دوست دختر منه ...منم چون ازش خوشم اومده بود هیچی نگفتم ... بعد از 1ساعت که اونجا نشسته بودیم به عسل گفتم بریم دیگه بسه .

داستان سکسی:

بهترین سکس تارا

سلام
اولین بارمه که مینویسم
دوست پسرم پسر خیلی ساکت و ارومیه
تو یک سالی که باهمیم سکس داشتیم اما خیلی یکنواخت
من خودم سکسی که توش یکم خشونت باشرو دوست دارم علی(دوست پسرم) هم این موضوع رو میدونه اما تو سکسامون تاحالا این کارو نکرده بود
تا چند روز پیش که منو دعوت کرد خونش رفتم و کنارهم نشستیم و حرف میزدیم همدیگرو بغل کرده بودیم ک صورتش رو به صورتم نزدیک کرد
کم کم لباشوکشید رو لبام منم همراهیش کردم و دیگه کامل داشت ازم لب میگرفت با یه دستش کمرمو گرفته بود و یه دستش رو سینم
محکم سینمو فشار میداد و منم لذت میبردم
بعد دستمو گرفتو بردتم تو اتاق

داستان سکسی:

سکس داغ با امیر

سلام .اسم من تيناست .اين خاطره بر ميگرده به 2 سال پيش يعني اولين سكس داغ من با امير .دوست پسرم .اون موقع من 20 سالم بود (يعني الان 22 سالمه ) و امير 23 سالش بود.ما به وسيله ي دوستم پريسا با هم اشنا شديم و بعد از دو .سه دفعه بيرون رفتن به هم علاقه مند شديم و با هم ديگه دوست شديم .امير بهم گفته بود كه اگه ميخواي با من دوست شي بايد با من راحت باشي ومنم بهش گفته بودم خانواده ي من اجازه ي هر كاري رو بهم نميده .اما چند باري كه با هم بيرون رفتيم خيلي ناگهاني بهم لب ميداد ....واااي خدا .اگه بدونيد چه لبايي داشت .قبلش كه ميخواست با من لب بده اول لباشو خيس ميكرد بعد لب ميداد .هميشه هم يه ادامس نعنايي

داستان سکسی:

لاپایی با دختردایی

سلام به همه بچه هاي شهواني اميدوارم خوب باشين.اين خاطره برمي گرده به چندسال پيش كه دايي من با پدربزرگم زندگي ميكرد(البته تو خونه هاي جدا).من خيلي دختر دايي مو دوست داشتم ودارم اون موقع ها خيلي تو كفش بودم يه دختر سفيد خوشگل ناز،هميشه ازهر فرصتي استفاده ميكردم ميرفتم ببينمش.موقع امتحانات خرداد بود كه من همش ميرفتم پيشش چون دايي وزن دايي هردو كارمند بودن ساعت 2ميومدن منم هميشه ساعت 10اونجا بودم ميرفتم پيشش باهاش حرف ميزدم و يه بار ازحرفاش فهميدم بله(اخه من بچه مثبت بودم)اومد بهم گفت ميدوني كرست چيه؟من:نه.مهدي..:هموني كه مامانا تن جوجوشون مي بندن.من:اها اره خب كه چي؟مهدي..:منم از اونا دارم.من:

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS