شما اینجا هستید

اولین سکسم با فاطمه

سلام اسم من نيماست 18سالمه بچه تهرانم ميخوام داستان سكسمو با دوست دخترم فاطمه براتون تعريف كنم.
ماجرا از اونجايي شروع شد كه ما تقريبا دو سال پيش همديگه رو توي پارك ديديم باهم اشنا شديم بعد يواش يواش دوستي ساده مون تبديل به يه رابطه ي نزديك شد يعني شروع كرديم به زدن حرفاي سكسي و ......

داستان سکسی:

شبی خانمی هم بالین من بود (شعر)

شبی خانمی هم بالین من بود به یک شب حال من نابود بنمود
بگفتاشهوتش گشته است سرکش
ندارد طاقت روبند وسرکش
طلب میکرد از من یک دو بوسه
اگه کیرت دو سانت هم هست بسه
بگفتم بازنک ان مشتاق خیانت
بکن طاعات من نیکی اطاعت
****
گرفتم بوسه از لب صدهزاران
بشد قربان امرم چون غلامان
پس از ان قامت کیرم بشد راست
دهان گرم و نرم بر ان مهیاست
بزد ساکی که کس نا دیده باشد
که این کیر گران چون سنگ باشد
ضعیفه همچنانک میخورد کیر
به سان خوردن خرما و انجیر
****

داستان سکسی:

افسانه زن خوشگل داداشم

سلام به همه دوستان شهوانی این داستانی که دارم براتون مینویسم بر میگرده به 8سال پیش اون موقع من 22سال داشتم چند سال بود افسانه عروس خانواده ماشده بود اون با قدی حدود 173با صورتی خیلی زیبا ازهمون روز اول که دیدمش منو شیفته خودش کرد ولی چون به عنوان زن داداشم اومده بود خونه ما نمیشد دست زد بهش کم کم روم باهاش باز شد تااینکه بعداز چند وقت وقتی از خدمت اومده بودم واونها امده بودن خانه ما برای نشستن که این ماجرای دوستی بیشتر رنگ وبو به خودش گرفت یک شب که بیخواب شده بودم پاشدم برم اب بخورم دیدم داداشم با زنش عملیات دارن منم از داخل یه سوراخ که واسیه رد شدن لوله گاز به اتاق اونها بود شروع به دید زد

داستان سکسی:

سکس با مدير شرکت

سلام,24 سالمه باقد160 و وزن 68،تاکتن والبته همه ميگن خيلى سکسى, ازاونجا براتون تعريف ميکنم که مديرشرکت بعداز30 سال به ايران برگشت.مردى60 ساله,خوشتيپ وخوش پوش,باکلاس و جذاب.ازابتداکه اومدايران,چشمش منوگرفته بود,بهم پست داد توشرکت,خلاصه کنم بعد از چشمکها و کادوها رابطمون رسيد به لاس زدن تلفنى و ايميل,صبحها ميامد دنبالم و تا شرکت چندتا لب داغ ازم ميگرفت جورى که اب ازکوسم اويزون ميشد,جوووووون خيلى سکسى بود,يکباربهم گفت بعد از مدتها تو تونستى کيرمو شق کنى.بقدرى وابستش شده بودم که بدنم تشنه نوازشش بود,منتظربودم ببينم مامان بابا کى ميرن بيرون تازنگ بزنم بيادخونمون,اونم هرجابود خودشو سريع ميرسوند,ه

داستان سکسی:

کردن کون پسر اقوام

حدود 20 سال پیش ما همیشه تابستونا میرفتیم خونه عموم اینا تابستونا
دختر عموم بزرگ بود و 2 تا پسر داشت به نام پدرام و بابک پدرام 2 سال از من کوپکتر بود و بابک 4 سال اون موقع من 15 سالم بود و اوج موقعی که فهمیده بودم این کیر لامذهب جز شاشیدن کار دیگه ای هم میتونه بکنه

داستان سکسی:

از بوسه تا سکس با عشقم

سلام دوستای عزیز..این اولین داستانمه..من مهشید هستم وامروز اولین قسمت داستانمو با عشششششقم طاها مینویسم..قدم162و وزنم60..قد طاها180و وزنش80 حدودا..
عضو نیستم اما2ماهی میشه به شهوانی میام..این داستانم یکی از خاطراتمونه(واقعیه با کمی آب وتاب)امیدوارم خوشتون بیاد...

داستان سکسی:

سکس عمیق

سلام اسمم ساراست 23 سالمه 3 ساله که با 1 نفر اشنا شدمو باهاشم البته اون یکی دوباری خیانت کرد و من فهمیدم ولی مثل همه احمقای دیگه باز باهاش موندم تا الان که کاری کردم دور همه رو خط کشیده و در شرف ازدواجیم

داستان سکسی:

مامان زبل (1)

اصلا باورم نمی شد که اونو از دست داده باشم . وقتی که می مرد پنجاه سالش بود . پنج سال ازم بزرگتر بود . کارمند بانک بود و تازه باز نشسته شده بود . اصلا بیماری نداشت . یهو سکته کرد و مرد . من خونه دار بودم و در مدت بیست و هفت سالی که زنش بودم هفت تا بچه واسش آوردم . خیلی هم بچه دوست بود . چهار تا پسر و سه تا دختر ازش داشته همه شونم از دواج کردن و رفتن . چهار تای اولی پسر و بقیه هم دختر . به ترتیب اکبر و اصغر و ابراهیم و اسماعیل . اعظم و اکرم و اقدس . خدا بیامرزی که اسمش بود احد و منم در خدمت شما البته اگه مرد باشین که چه بهتر اشرف اسممه .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS