سلام من سجاد هستم21 سالمه.این جریان واسم چند ماه پیش اتفاق افتاد.یه خاله دارم به اسم شقایق 32سالشه خیلی خوشگله وزنش78 قدش 160 اندام هلوی داره با پوستی کاملا سفیدوشفاف سینه های نرمال ویه کون گرد و قلمبه و موقعی که میرم خونه خاله با لباس های باز میاد جلو واصلا تو فاز کردنش نبودم موقعی هم که کیرم راست میشد سریع این فکر رو از سرم بیرون میکردم..داستان از جای شروع شد که نزدیک عید بودمن رفتم خونه خالم واسه کمک کردن تو شستن فرش.خالم بچه نداره وشوهر خالم پزشکه هر چند روز یک بار میره شیفت خلاصه صبح رفتم پیش خالم وکارم شروع شد در زمان فرش شستن خالم کمکم میکرد یه شلوار مشکی تنگ هم پوشیده بود که وقتی خم میشد ادم رو دیوونه میکرد یه چند باری هم عمدا دستم رو زدم به کون خالم ولی هیچی به روی خودش نیاورد.کلا سه تا فرش بود وقتی شستنشون تموم شد خیلی خسته شدم و عرق کرده بودم وهم خیس شده بودم به خالم گفتم من دارم میرم حموم زود پریدم توی حموم کیرم راست شده بود همش کونش میومد جلوی چشمام میگفتم چی میشد اگه خاله رو میکردم پاک دیوونه شده بودم شهوت زده بود توی مغزم گفتم دل میزنم به دریا هرچی باداباد.با کیرم ور میرفتن ومنتظر بودم تا خاله وام حوله بیاره منم در حموم رو قفل نکردم چند دقیقه گذشت که خاله منو صدا کرد گفت درو باز کن حوله اوردم گفتم در بازه بزارش توی سبد رخت کن .بین حموم و رخت کن یه در داره وقتی خاله امد تو گفتم یه هو میام بیرون هرچی که شد.من امدم بیرون با کیر شق خالم یه جیغ کوچولو زد وخندید بعد نگاهش روی کیر من قفل شده بود بهش گفتم نمیخوای بیای حموم گفت وقتی امدی من میرم گفتم خاله بیا خب همراه بریم حموم مگه چی میشه.وقتی که این حرف ها رو میزدم قلبم از شدت ترس داشت کنده میشد واقعا نمیدونستم که عکسلعمل خالم نسبت به رفتارم چیه داشتم میمردم به خودم گفتم سجاد عجب غلطی کردی.خالم گفت چی دوتای بریم حموم گفتم مگه چی میشه من تورو میشورم توهم منو بشور خیلی وقته که کسی پشتموکیسه نکشیده دوباره خالم خندید ونگاهی به کیرم انداخت وچیزی نگفت منم دستشو گرفتم به هیچکس چیزی نمیگیم از رخت کن اوردمش تو حموم یه دفعه گفت چه قدر عجله داری بزار لباسامو در بیارم همین که گفت بزار لباسام رو در بیارم بدنم یه جوری شدانگار که بهشت رو بهم دادن کیرم مثل سنگ شده بود بعد خاله لخت امد تو اولین جای که نگاه کردم سینه ها سفید خوش تراشش بود شروع کردم به مالیدن سینه هاش وخوردن سرشون یه حس عجیبی داشتم هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم که یه روزی بتونم با خاله سکس داشته باشم خله کیرم رو گرفت داشت میمالید گفتم بخورش گفت خیلی از این کار متنفرم منم پیله نشدم رفتم سمت کوسش که یه تار مو هم نداشت وبرق میزدشروع کردم به مالیدن وقتیکه میمالوندم صدای نفش داشت کم کم بلد میشد.این قدر هیجان داشتم که نمیدونستم چیکار کنم از کجا شروع کنم.بعدش رفتم سوراغ کونش وای چه کونی داشت سفید مثل پنبه شروع کردم با کونش ور رفتن.بعد دوش اب رو باز کردم دوتای رفتیم زیر دوش و لبش رو مک میزدم یه پنج دقیقه داشتیم لب میگرفتیم بعد خوابوندمش کف حموم شروع کردم کسش رو خوردم یه کس سفید بی مو وای داشتم میمردم دیگه خالم میگفت بسه دیگه بزار توش بزار توش وقتی کیرم رو گذاشتم توی کس داغش بدنم مور مور شد بعد اروم تلمبه زدم خاله اه وناله میکردوسینه اه شو میمالوند.گفتم خاله داره ابم میاد چی کارش کنم گفت توش خالی کن منم از خدا خواستم با دو تا تلمبه محکم ابمو ریختم توی کسش چه حالی به هم داد خاله با اون اندامش بعد خاله بهم گفت تو چه جونوری بودی من خبر نداشتم گفتم کجاش رو دیدی.معلوم بود که خاله خیلی خوشش امده بود .خودمون رو شستیم امدیم بیرون به خاله گفتم امشب اقا مسعود نمیاد اسم شوهر خالمه گفت نه سر کاره بهش گفتم میخوای امشب پیشت بمونم که تنها نباشی.خالم منظورم رو فهمید گفت ای پرو بست نبود گفتم من جوش خودت رو میزنم شب تنهای میترسی گفت باشه بمون گفتم پس یه زنگ بزن به مامانم بگو سجاد کارش تموم نشده امشب اینجا میخوابه فردا که کارش تموم شد میاد .خالم زنگ زد ومامانم قبول کرد من تا صبح تو بغل خله خوابیدم و دوبار هم کردمش از این ماجرا به بعد هفته ای یک ار باید به کس خالم بذارم وگر نه خواب نمیرم.پایان

نوشته: سجاد

سلام من آرشم 21 سالمه خاطره سکسیم واقعی هست!یک شب داشتم با فوتبال بازی میکردم پی اس 12 یه اس برام اومد فکر کردم دوست دخترمه اس رو باز نکردم چون قرار بود ساعت 11اس بده توجه نکردم اما دوباره اس اومد بازش کردم عروس عمم بود که میشد دختر عموم گفت چندتا اس باحال داری بهم بدی؟جواب دادم اول باحال رو واسه من شرح بده؟گفت اذیت نکن دیگه خودت خوب میدونی!چندتا اس خفن سکسی فرستادم بعدش گفتم شب بخیر ساعت 1 بود باز اس داد گفت دوست دختر میخوای؟از اینجا به بعد زبان محاوره میشه!گفتم کی؟مریم!!!!!!کییییییییییی؟مریم جاریم زن علیرضا!شوخی نکن ستاره!شوخی ندارم>خب اگه راست میگی بهش بگو بهم اس بده!سریع اس داد:رشتیه کنکور قبول میشه یه زن میگیره میگه اینم شیرینی رفقا!خب مریم جون خوبی؟مرسی و..... خلاصه اون شب گذشت ومن به مریم نزدیک ونزدیکتر شدم!شبها به هم اس سکسی میدادیم اما باتلفن که حرف میزدیم اصلا رومون نمیشد حرف بد بزنیم.مریم عروس قشنگه عمم بود قیافش کپی شیلا خدادا بود اصلا مو نمیزنه باشیلا خودتون تصور کنید چه تیکه ای هست!من دیگه پرو شده بودم وقتی مریم رو میدیدم باهاش دست میدادم و یواش یواش لب وبوسه!بهش گفتم چرا به شوهرت خیانت میکنی؟ گفت اون همش شهرستانه نیست من به مهر و عاطفه نیاز دارم یکی که بهش تکیه کنم منم خوب قربون صدقش میرفتم حسابی عاشق هم شده بودیم!یه شب بهش گفتم مریم سکس حال میده من تاحالا سکس نداشتم گفت انقد لذت داره که هنگام سکس رو زمین نیستی تو آسمون پرواز میکنی به طرز مظلومانه گفتم خوشبحالت من که هنوز دستم به جا نرم نخورده!گفت باورم نمیشه پسر هم سن تو سکس نداشته وقتی قسم خوردم که نداشتم خوشش اومد گفت اگه پسر خوبی باشی یدفعه یه حال اساسی بهت میدم دوستت دارم سکس اولت با خودم باشه که تا ابد فراموش نکنی!منم ذوق کردم وخوشحال روزهارو سپری میکردم تا یه شب اس اومد مریم بود آرش من تنهام علیرضا رفته شهرستان پاشو بیا اینجامنم دوان دوان خودمو رسونم تا زنگ اف اف رو زدم در بازشد انگار پشت در منتظر بود رفتم تو دیدم با چادر اومد استقبالم خندم گرفت گفتم مریم این دیگه چیه؟چادره واسه حجاب خانوماس!خب ما که هزار بار همو بوسیدیم نیاز به حجاب نیستا!حالا بیا تو درست میشه رفتیم تو رفت چای بیاره!داد زدم کجا من اومدم خوتو بخورم چای میخوام چیکار!تموم بدنم داشت از استرس میلرزید داشتم دیوانه میشدم رفتم تو آشپز خونه چادرشو آروم برداشتم جوووون چه کون قلنبه ای یه شلوار نارنجی پاش بود و تیشرت صورتی دست گذاشتم رو باسنش چقد نرم بود و دوست داشتنی صداش زدم مریم جونم؟برگشت گفت جونم آرشم؟لبامو گذاشتم رو لباش آروم مک میزدم اگر تموم دنیارو به میدادن با اون لحظه عوض نمیکردم واقعا شیرین زبونمو فرستادم تودهنش خیلی ناز زبونمو خورد گفت فکر نمیکنی اینج مکانش خوب نیت؟ داس گذاشتم رو باسنش رفتیم تو اتاق خوابش نشستیم لب تخت داشتم لباشو میخوردم و با دستام سینه هاشو میمالیدم چقدر نرم بود آروم آروم تیشرتشو در آوردم وای چه سوتین صورتی قشنگی بسته بود سینشو در آوردم وشروع به خوردن کردم انقد ناز بود نرم و خوش مزه حسابی سینه هاشو خوردم گفت پس من چی؟ منم میخوام اومد شلوارمو دربیاره که نزاشتم گفت چرا اینطور میکنی؟میدونی چیه مریم؟من بیجنبه هستم دستت به کیرم بخوره آبم اومده زد زیر خنده گفت ای جانم قربون کیر نازت بشم الان درستش میکنم رفت سر کمد یه اسپری آورد شلوارمو کشید پاین واسپری رو زد ودوباره شروع به لب دادن کردیم باشور خاصی لب میخورد انگار تاحالا نخورده!بعد چند دقیقه که کیرم سر شد رفت سراغش مالوندش شرو به مالیدن کرد جونم چقده این خوش فرمه 16سانت کیرم هس و کلفتیش هم مناسبه اجازه هست بخورمش؟اختیار داری مریم جون مال خودته شروع کرد به لیسیدن کیرم انقدر بهم حال میداد بازبونش سر کیرمو لیس میزد تخمام رو میخورد منم بیکار نبودم و با کونش ور میرفتم بلند شد شلوارشو کشیدم پایین یه شورت سفید مشکی پاش بود که چقدر بهش میومد وای که چه استیل خوش فرمی داشت.دست گذاشتم رو شورتش کوسشو مالوندم شورتشو کشیدم پایین وای خدا یه کوس فوق العاده سفید جلوم بود بدون مو خوش رنگ و خوش بو شروع کردم به مالوندن کوسش گفت آآآآرش بخورش رفتم بین پاهاش لا کوسشو باز کردم جون باورم نمیشد من کوس ندیده یه کوس خوشگل جلوم بود شروع کردم به لیسیدن کوسش زبونمو فرستادم توش تکون میدادم زبونمو داغ بود وخوشمزه انقدر کوس و چوچولیش رو مکیدم خسته شدم تمام این مدت مریم چشماش بسته بود و لب پاینش رو گاز میگرفت وآه آه خفیفش منو دیوانه تر میکرد بلند شدم گفت آرش نه ترو خدا بیا بخور بزار آبم بیاد منم از التماسش لذت میبردم و اطاعت کردمو دوباره شروع کردم به خوردن کوسش لبه های کوسشو میمکیدم زبونمو میکردم تو کوسش انقد لیسیدم که یه آه بلندی گفت و پاش لرزید و آبش اومد ویه زبون کشیدم رو کوسش چقد خوش مزه بود وخوش بو.گفت حالا بیا کیرتو بزار توش قربون اون کیرت بشم هلویی من!پاهاشو باز کردم ورفتم بیم پاهاش کیرمو کشیدم لا کوسش و آروم فشار دادم توششششش جون چقدر تنگ بود چه حس عجیبی داشتم انقدر حالم خراب شده بود که کیرمو بدون حرکت تو کوسش نگه داشته بودم مریم گفت چته تلنبه بزن دیگه شروع کردم آروم آروم کیرمو توکوسش عقب جلو کردن آه قربون کیرت بشم بکن توش جرم بده کوس خودته من عاشق کیرتم جونم آرش چه حسی داره؟کوس کردن میچسبه؟خییییلی مریم جون قربون کوست بشم انقد حال میداد که نگفتنی با این که اسپری زده بودم بعد از 5الی6 دقیقه احساس کردم داره آبم میاد بهش گفتم کجا بریزم گفت سر شب قرص خوردم به عشق آبت بریز تو کوسم منم چندتا تلنبه سریع تو کوسش زدمو وهمه آبمو ریختم تو کوسش انگار جون من از سر کیرم اومده بود بیرون بی جون و بی حال افتادم روش و لبامو خورد و گفت امیدوارم حال داده باشم مریم رفت حموم اومد دوتالب دیگه داد بهم و منم دیدم ساعت 2 هست دلم نمیخواست برم اما شرایط بهم اجازه نمیداد ورفتم خونه دو ماه الان از سکس اولم با مریم میگذره که دو بار دیگه سکس داشتیم که واقعا لذت بخشترین حس رو بهم میده!ومنم هرروز عشقم نسبت بهش بیشتر میشه!

نوشته: آرش

با سلام
چند سالی هست که ازدواج کردام به خاطر اینکه پدرم یه ساختمون چهار واحدی نقلی داره یکی از این واحداشو داده به من تا اونجا زندگی کنم و سه واحد دیگه هم داده به مستجر. تابستون پارسال طبقه ی بالای ما خونه رو خالی کرد و برای اینکه یه دستی به سروگوشش بکشیم و بعد به مستجر بدیم نقاش آوردیم .
در هنگام نقاشی بود که مستجر اومده بود تا ببینه منم اونجا بودم فقط مرده اومده بود که از اون آدمای ساکت و بی سروصدا بود و معلوم بود خیلی سرد و یخه و گفت که بعد از ظهر با خانومم هم میام و بعد از ظهر زنگ واحد ما رو زدن با هم رفتیم بالا اونا جلو می رفتن و من هم پشت سرشون که چشمم به کون بزرگ زنه افتاد که بابا اجب قلمبه ای با یه مانتوی کوتاه و تنگ که موقع بالا رفتم از پله ها کونش که توی شلوار لی تنگ بود حسابی خود نمایی می کرد با هم رفتیم بالا
فهمیدم اسمش سپیدهه و شوهرشم مراد که اصلاً به هم نمی یومدن زنه به نظر هات هات و مرده یخ یخ ولی خوب از قدیم می گن سیب سرخ دست آدم ....
به نظر خونه رو پسنیدن و با پدرم قرار اجاره رو گذاشتن و قرار داد بسته شد . فرداش بود که من رفته بودم پیش نقاش که کارش تموم شده بود و اساساشو می برد که زنه همسایمون اومد خونه رو چک کنه تا ببینه برای فرداش آماده اساس کشی هست یا نه که با هم سر صحبت و باز کردیم و اصلاً یادش رفته بود برای چی اومده تقریباً تونسته بودم باهاش تا حدودی صمیمی بشم و اطمینانشو به عنوان همسایه ی جدید جلب کنم البته بیشتر حرفا راجب به قوانین ساختمان و اینکه من مدیر ساختمان هستم و پول شارژ و ...... بود چند باری هم زیر زیرکی اندامشو چک می کردم که واقعاً نقصی نداشت از همه مهمتر کون قنبلش بود با کمر باریک که بدجور خودنمایی می کرد . با هم قرار اساس کشی برای فردا بعد از ظهر رو گذاشتیم فقط صبح یه نفر خونه رو نظافت کنه و بعد از ظهر اونا اساس بیارن .
ظهر رسیدم خونه و رفتم بالا تا ببینم خونه نظافت شده یا نه که دیدم نظافت چی رفته و سپیده ( زن همسایه ) اونجاست و امده بوده از نظافت مطمئن بشه منم که نمی دونستم اونجاست کلید انداختم رفتم تو که دیدم با یه تاپ و شلوار جین تنگ تو پذیرایی که من با دیدنش جا خوردم و با معذرت خواهی خواستم برم بیرون ولی گفت اشکال نداره و برای اومدنش دلیلشو گفت و با هم کمی صحبت کردیم واقعاً بدنش دیونم می کرد هر چی بگم کم گفتم وقتی که دولا می شد از نمای بالا پستوناش و از پشت پوست کمرش و قنبل کونش هر آدمی و خیره می کرد راستش به نظر کونش یکم می خوارید و دائم با بدنش خود نمایی می کرد دوست داشتم همون جا بپرم روش و جرش بدم ولی از اینکه اون راضی باشه مطمئن نبودم تازه زن شوهر دار هم بود .
خلاصه اونا اساس کشی کردن اومدن چند ماهی گذشت مراد شوهرش کارش تو شهرداری بود و پیمان کار بود معمولاً شبا کار می کرد از این پیمان کارایی که مجبورن شبا خیابونارو بکنن یا آسفالت کنن به همین خاطر معمولاً خونه نبود و من به خانومم به شوخی میگفتم این سپیده خانوم چقدر بدبخته شبا کسی نمی کنش که خانومم می گفت می خوای تو برو جورشو بکش و من می گفتم اگه می شد چی می شد و بعد یه کتک مفصل از خانومم می خوردم .
یه روز تو خونه بودم که دیدم تو پله ی جلوی واحد ما یه صدایی می یاد از چشمی نگاه کردم این صحنه هنوز جلوی چشممه که سپیده با یه شرت و تاپ داره با دستمال جلوی واحد مارو دستمال می کشه داشتم می مردم کون لخت تو پله ها یه دفعه درو باز کردم تا خودمو به اون راه بزنم که مثلاً نمی دونستم اونجاست تا درو باز کردم کونش قنبل کرده به سمت من بود که یک دفعه متوجه من شد و بدون سلام و احوال پرسی دوید به سمت پله ها و بالا رفت منم تو کف اون کون بودم که زنگ واحدمون به صدا در اومد درو باز کردم سپیده بود انگار خجالت کشیده و اومده معذرت خواهی که شب داشته آشغال می برده نایلون آشغال پاره شده و ریخته دم خونه ی ما و به همین خاطر اومده بوده تمیز کنه بعد بابت طرز لباس پوشیدنش عذر خواهی کرد و منم گفتم اشکال نداره ، تو دلم می گفتم کوس خوله این بابا هر مردی از خداشه این صحنه رو ببینه بعد این داره معذرت خواهی می کنه .
فرداش بود که صبح با خانومم ساعت 9 از خونه زدیم بیرون که بریم سر کار تا درو باز کردیم سپیده جلوی در بود با کلی اساس یه دفعه یه موتوری از پشتش تو کوچه رد شد حس کردم سپیده یه جوری شد فکر کردم موتوریه چیزی ازش
کش رفته پرسیدم چیزی شد گفت نه نه و بعد رفتیم تو کوچه دیدم خانومم زد زیر خنده و گفت دیونه موتوریه از پشت انگشتش کرد من قشنگ دیدم دستشو کرد تو کونش انقدر بد لباس می پوشه که هر مردی باید انگولش کنه حقش بود .
چند روز بعد بود که سپیده اومد در خونمون که شیر آب دستشویی خرابه رفتم دیدم و بعد به لوله کش محله زنگ زدم و قرار شد فردا بیاد و تعمیر کنه اتفاقاً فرداش من خونه بودم و خانومم سر کار با لوله کش رفتیم بالا و بعد از تعمیر رفت و من موندم تا کثیف کاری لوله کشو تعمیر کنم که سپیده گفت نمی خواد و من اصرار کردم و بالاخره با هم مشغول شدیم . جلوی لوله کش مانتو داشت اما تا تنها شدیم مانتوشو در آورد که مثلاً کثیف نشه که برق از سرم پرید با یه استرچ جورابی تنگ که معلوم بود براش تنگ و حسابی کش اومده بود پاهای سفیدشو نشون می داد مشغول شد دیگه دست خودم نبود همش دوست داشتم به پاهاش نگاه کنم اونم متوجه شده بود ولی بی خیال بود که سر صحبت و باز کردکه شما چرا بچه ندارید و من گفتم از بچه خوشم نمی یاد گفت چرا و از دهنم در رفت که تنهایمو با زنم بهم می زنه که گفت این من منم دوست ندارم ولی مراد دوست داره و هی دلش بچه می خواد و فعلاً من راضی نشدم
به شوخی گفتم از شوهرت راضی هستی گفت کدوم شوهر بابا می بینی که اصلاً خونه نیست گفتم پس بچه بیار تنها نباشی برات خوب نیست دائم تنها باشی گفت اره کم کم دارم به همین فکر می کنم از تنهایی خسته شدم
گفتم سپیده خانوم راستی اون روز موتوریه اذیتتون کرد؟ که با تعجب نگاه کرد و گفت اره بیشعور بهم دست زد به شوخی گفتم ببخشیدا بابا با این بدنی که شما دارید و لباسای تنگی که شما می پوشید هر مردی و دیونه می کنید خندید و معلوم بود حال می کنه ازش تعریف کنم گفت چیه تو هم دلت می خواد جای موتوریه باشی هان ؟ خندیدم و گفتم نه بابا شوخی کردم . دیدم موقعیت جوره اونم حساری داغ کرده و الان اگه کاری بکنم کردم وگرنه از دستم
می پره دولا شده بود داشت کنار دستشوی رو تمیز می کرد که رفتم پشتش و آروم بهش مالیدم و رفتم اون سمت دیدم عکس و العملی نشون نداد از حس بدنش کیرم مثل برق از جاش پرید دوباره رفتم پشتش که مثلاً کمکش کنم خودمو بهش چشبوندم و از پشت سرش داشتم کمک می کردم دیگه مطمئن بودم که بزرگی کیرمو لای کونش حس می کنه که اونم بدش نیومده بود یه جوری داشت خودشو آروم تکون می داد جفتمون دوست نداشتیم این لحظه تموم بشه آروم دستمو بردم سمت کونش و لای کونش و مالیدم و رسوندم به کوسش از روی استرچ گرمای کسش معلوم بود دیگه صدای سپیده هم درامده بود آروم استرچشو کشیدم پائین هیچ مقاومتی نمی کرد تازه فهمیدم چه کونی زیر این لباس مخفی شده آروم سوراخ کونشو لیس زدم و بعد رفتم به سمت سوراخ کوسش دادش در اومده بود تمام کوسش پر شده بود از ترشح کوسش بلند شد و لبامو گرفت به دهنش و محکم می می زد بعد اومد پائین و شلوار منو کشید پائین با چنان ولعی افتاد به میک زدن کیرم که انگار تو عمرش کیر ندیده بلند شدو کیرمو تو دست گرفت و کشون کشون منو برد سمت اتاق خواب لباساشو در آورد و پرید رومو کیرمو تا ته کرد تو کسش چنان محکم خودشو بهم می کوبید که بعضی وقتها دردم می گرفت خوابوندمش رو شکم و از پشت کردم تو کسش کونش داشت دیونم می کرد کنار تخت رو میز توالت یه کرم دیدم سریع برداشتمش و همچنان که تو کسش می کردم ریختم رو سوراخ کونش گفت نه حمید درد داره کیرت بزرگه گفتم نگران نباش اگه درد داشت درش می یارم با انگشتم حسابی کونشو نرم و گشاد کردم بعد آروم سر کیرمو گذاشتم تو کونش زیاد دردش نیومد و آروم و با حوصله تا ته تو کونش کردم و چند لحظه ای تو همون حالت نگه داشتم و بعد شروع به تلمبه زدن کردن خودشم کلی داشت حال می کرد و می گفت کیر مراد از ماله تو کوچیک تره ولی هر بار که از کون می کنه دردم میاد اما ماله تو خیلی راحت رفت تو کونم .
واقعاً حس باحالی داشت کونی که چند ماه بود تو کفش بودم الان زیرم خوابیده بود و داشتم توش تلمبه می زدم دیگه
آخرای تحملم بود که با تمام فشار تو کونش کردم و با قدرت تمام آبمو تو کونش خالی کردم و روش خوابیدم بعد پاشدم و سریع امدم پائین .
الان 6 ماهی هست که همسایمونن و هفته ای نیست که دو سه بار با هم سکس نداشته باشیم .
پایان

نوشته: حمید

داستان از آنجا شروع شد که یک روز با یکی از دوستانم برای الافی رفتیم بیرون که در خیابان قایم مقام فراهانی
یک دختر توپ به نام نیلوفر دیدیم
دختره سوار شد و بعد از کلی چرت پرت گفتن خواست پیاده بشه که من گفتم ممکنه باهم بیشتر آشنا بشیم
نیلوفر گفت تا ببینم من گفتم شما اگر برید که دیگر نمی توانیم همدیگر را ببینیم گفت خوب چه کار کنم گفتم این شماره من اگر خواستید تماس بگیرید
من شمارمو دادم فرداش دیدم زنگ زد گوشی را برداشتم و با هم قرار گذاشتیم
اولاش خیلی جفتمون مودب بودیم و نمی توانستیم راحت صحبت کنیم بعد 3 جلسه خواهرش را آورد اسم اون پریسا بود
پریسا خیلی پر حرف بود به همین خاطر از نیلوفر خواست با من بیشتر ارتباط برقرار کند نیلوفر هم با کلی ادا بالاخره یک مقدار یخش شکست و بالاخره بیشتر به هم نزدیک شدیم
نیلوفر یه خواهر کوچکتر هم داشت که اسم اون شهلا بود ولی مثل نی قلیون بود به قول نیلوفر اصلا هیچی به غیر از شربت تقویت کننده نمی خورد ولی پریسا یه چیز دیگه بود حیف که از من بزرگتر بود تازه یه گیر دیگرش هم این بود با یه پسره ازدواج کرده بود که مرده بود بر اثر تصادف و به همین خاطر با برادر اون پسره ازدواج کرده بود که من باورم نمی شد
خلاصه من با نیلوفر مجبور شدم تا آخر ادامه بدم جلسه 7 بود که نیلوفر پیشنهاد رفتن رستوران من را قبول کرد و به رستوران رفتیم اما کجا جاده چالوس رستورانهای خوبی داره آخه
وقتی به جاده رسیدیم من گفتم اگر صلاح میدانی یک مقدار بریم جلوتر تا دم سد و برگردیم و اون قبول کرد وقتی نزدیکای سد شدیم من گفتم بیا از این دره بریم پایین لب رودخانه که انگار نیلوفر عاشق رودخانه بود ولی من نیت دیگری داشتم و عاشق بغل کردن اون بودم وقتی خواستیم بریم پایین اون یه دفعه پاش لیز خورد تا اومد بخوره زمین من جلوشو گرفتم و بغل من افتاد وای چه سینه های توپی بود نه بزرگ نه کوچک انگار برای من خدا این میمی ها رو آفریده است و قالب من است
خلاصه نیلوفر افتاد بغل من و لپش خورد تو صورتم چقدر داغ شدم خیلی گرم بود مثل آتیش مثل تنور نون تافتون از اون تنور گلی ها است
این اولین برخورد ما بود عشق من تازه گل کرده بود
خداییش خیلی خوش هیکل بود نیلوفر یه فرشته از آسمان که افتاده بود زمین برای دوستی با من
کونش تپل پاهای باریک کشیده انگشتهای کشیده قدش 175 وزنش 60 دیگه خودتون حساب کنید چه اعجوبه ای خدا آفریده بود برای من چشماش سبز موهای جو گندمی هرچی بگم کم گفتم میگن تا نخوری ندانی حلوای تن تنانی این بود
بعد از این ماجرا ما به رستوران رفتیمو غذا خوردیم و برگشتیم
از این ماجرا به بعد رفتم تو فکر که چه جوری مخ نیلوفر رو بزنم برای سکس آخه خیلی با کلاس برخورد میکرد حتی خواهرش پریسا من رو یک بار کشید کنار و به من گفت شهرام ای دختر فقط یک دوست پسر داشته اون هم قرار بود باهم ازدواج کنند که چون پسر دایی پسر خالم بود به هم خورد ولی بدون همدیگرو هنوز میبینن ولی این دختر از پسر دختری زیاد نمیدونه ها مراقبش باش من که تو رو دیدم فهمیدم پسر خوبی هستی ولی خواهرم رو به تو میسپارم ما هم رگ مردونگی مون اون موقع گل کرد گفتم باشه چشم حتما پریسا خانوم خلاصه مونده بودم سکس رو ارجح کنم یا مردونگی رو همین فکرا تو زهنم بود که یه دفعه به فکرم افتاد تحریکش کنم اگر قبول کرد بعد سکس میکنیم که مدیون پریسا هم نشم آخه پریسا خیلی با ابهت بود در صورتیکه 4 سال از من بزرگتر بود ولی مونده بودم چه جوری مخشو بزنم
آخه نمی دونستم که اون هم سکس دوست داره یا نه
اوضاع همین طوری میگذشت که محمد یکی از دوستام درباره سکس با هم شروع کردیم به صحبت که اون چون برادر بزگتر داشت اطلاعات بیشتری نسبت به من درباره دخترها داشت
محمد کلی با من چرتو پرت گفت یه دفعه گفت خوب آره مگه چی فکرکردی دخترها هم مثل ما مردا میمونن اونا کسش میخاره ما کیرمون دنبال سوراخه که آبمون بیاد اصلا میدونی خدا چرا کیرو این طوری آفریده که وقتی خوابه سرش پایینه وقتی راست (شق-نءوض)میکنه سرش میره بالا آخه کس زنها لای پاشون است اگر کیر سمت بالا نباشه راحت توی کس نمیره یه کم فکر کردم دیدم راست میگه درست همین است وقتی کیر راست میشه سمت بالا وای میسه و اگر کس زنها لای پاشون نباشه و مثل ما مردا جلوشون باشه اصلا کیر ما مردا تو کی به این راحتی نمیره
این حرف محمد منو خیلی تحریک کرد که نیلوفر بیشتر نزدیک بشم اون موقع من 20 سالم بود و فیلم ممل آمریکایی رو تازه داشتم میدیدم آخه اون موقع ها ماهواره خیلی کم برنامه های این طوری میذاشت واسه من جالب بود که بهروز وثوق چه جوری مخ گوگوش رو تو ممل آمریکایی یا تو ماه عسل مخ همه زنها رو میزنه
تصمیم گرفتم به نیلوفر بیشتر نزدیک بشم ما خونمون اون موقع سعادت آباد بود یه شب که بانیلوفر ماشین بازی میکردیم تو خیابونها گفتم من کمرم درد میکنه میگم بریم تو یه کوچه خلوت وایسیم من استراحت کنم که اون قبول کرد وقتی رفتیم یه جای خلوت من دستمو گذاشتم رو پای نیلوفر و شروع کردم با سر زانوش بازی کردن آخه چند تا کتاب خونده بودم که جاهای تحریک کننده زنها رو نوشته بود و یکی از اونجا ها سر زانو بود دیدم نیلوفر نه ها گفت نه بله فهمیدم دارم راهمو درست میرم آخه اگر ناراحت میشد باید یه چیزی میگفت همون موقع پیش خودم گفتم بابا تو کجا بهروز وثوق کجا بهروز یه دفعه وسط جنگل دختر رو میکنه تو بعد از 3 ماه تازه داری با پاهاش بازی میکنی
ولی باز خوشحال بودم که این راه رو رفتم آخه من با دوست دخترای قبلیم نمی فهمیدم چه کار میکنم مثل بچه ها اونا برام جق میزدن
یادمه فقط یه بار دختر خالم که از من 9 سال بزرگتر بود وقتی من دبستانی بودم کیرمنو ساک زده بود
یواش یواش دیدم حال نیلوفر داره یه جوری میشه که گفت دستو بردار تو گفتی کمرت درد میکنه الان که خوب شدی دیگه پاشو بریم من خیلی ناراحت شدم رفتم نیلوفر را گذاشتم خونشون برگشتم منزل فرداش به محمد گفتم این طوری شده اون گفت دیوونه اون آبش اومده خواسته ضایع نشه این رو گفته بهت وگرنه چرا اول کار بهت نگفت یه کم که فکر کردم دیدم راست میگه
باسه همین دوباره به نیلوفر زنگ زدم دیدم با گرمی جوابمو داد فهمیدم محمد راست میگفت
این قضیه ادامه پیدا کرد و من هردفعه به نیلوفر نزدیکتر میشدم یه بار پشت گردنشو میمالیدم یه بار پشت گوشش یه بار دست کردم زیر مانتو ش پشتشو یه بار دست کردم زیر مانتو و پیراهنش با بند سوتینش خلاصه هر جای نیلوفر رو که بگین من مالیدم به غیر از سینه و کس و کون یه روز با نیلوفر قرار گذاشتیم بریم باشگاه انقلاب من گفتم بریم خونه ما من لباس ورزشی بر دارم بریم اسکیت رفتیم خونه هیچ کس خونه نبود من به نیلوفر گفتم بیا تو یه قهوه بخوریم بعد بریم کلی ناز کرد بعد اومد وقتی اومد تو من بردمش تو اتاقم و رفتم براش قهوه بیارم برگشتم دیدم مثل بچه مظلوما نشسته رو صندلی داره با پی سی بازی میکنه من از پشت رفتم و روسریشو در آوردم و شروع کردم پشت گردنشو خوردن که یه دفعه به من گفت گوشمو بخور من باورم نمی شد
که این خود نیلوفر است یا نه خلاصه کلی با نیلوفر ور رفتم بعد رفتیم باشگاه از اون به بعد این شده بود کار ما و چون نیلوفر به من باور داشت باکمال میل می آمد داخل اتاق من بعد از چندبار دیدم این طوری نمیشه دوباره رفتم پیش محمد بهش گفتم این طوری است اون اصلا راه نمیده گفت شاید تا حالا سکس نداشته و مزه اش را نمیداند گفتم خوب چه کار کنم گفت یه بار بهش بگو من وقتی با تو بازی میکنم خایه درد میگیرم اگر ازت پرسید من چه کار برات بکنم بهش بگو آبمو بیار ولی اولین بارها شرتشو نکش پایین بهش بر میخوره من هم رفتم و همین کار را کردم به نیلوفر گفتم من وقتی آب شهوتم میاد کمر درد میگیرم تا این را گفتم گفت آب شهوت چیست گفتم می خای بهت نشون بدم گفت اگه تو ناراحت نمیشی نشون بده باورم نمی شد این حرف نیلوفر باشه آخه چی جوری اون دختر مودب که همیشه مثل بچه مظلومها بود این حرف را میزد من هم که همیشه کیرم تمیز بود آروم آروم با خجالت کشیدم پایین همین که داشتم میکشیدم شرتمو پایین آب شهوتم اومد نیلوفر گفت این چیه دیگه گفتم آب شهوت دیگه ببین چقدر شفاف است نیلوفر که اولین بارش بود کیر از نزدیک میدید آبمو برداشت مزه کرد گفت پس به این میگن آب شهوت پس مردا این جوری ابشون میاد گفتم منظورت آب منی است گفت نه اونو که تو فیلما دیدم گفتم تو فیلم سوپر هم دیدی گفت آره همین رو که گفت یه دفعه موبایلم زنگ زد مامانم بود می خواست ببینه کجام یه چیزی براش ببرم خونه خالم من هم سریع شلوارمو کشیدم بالا رفتم تو تراس مامان گفت کجایی گفتم خیابان گفت نزدیک خانه ای می خواستم او برگه ها رو بیاری خونه خالت گفتم نه دور هستم گفت خوب باشه الان خودم میرم خونه برشون میدارم من ترسیدم آخه خونه خالم نزدیک خونه ما بود سریع به نیلوفر گفتم باید بریم مامانم داره میاد اون هم مانتو و روسریشو سر کرد رفتیم بیرون من که خیلی حشری بودم به نیلوفر گفتم نه اینکه آبم نیومد خیلی کمرم در میکنه اون گفت می خوای بریم دکتر گفتم نه باید آبم بیاد گفت خوب چه کار کنیم گفتم میتونی آبمو بیاری گفت تو خیابون گفتم میریم یه جای خلوت خلاصه ما 10 دقیقه گشتیم تا یه جای خلوت گیر آوردیم طرفهای شهرک مخابرات بود تا نیلوفر آمد برام جق بزنه اونجا شد اتوبان تهران کرج من به نیلوفر گفتم بیا من بزارمت خونتون برم خونمون بخوابم
من رفتم خانه شبش نیلوفر زنگ زد گفت حالت خوب شد گفتم نه خیلی درد دارم حال من هم فیلماش شده بودم خلاصه نیلوفر امیدوارم حالت زودتر خوب بشه گفتم مرسی ممنون
فرداش رفتم پیش محمد بهش ماجرا را گفتم گفت خوب پیش رفتی فکر کنم دفعه بعدی ابت میاد
فرداش با نیلوفر قرار گذاشتیم رفتیم بیرون دیروقت شد به نیلوفر گفتم نمیتونی بیشتر پشم بمونی گفت تا ساعت چند گفتم هر موقع که تو میتونی اون گفت امشب خونمون مهمونی است برم خونه منو ببینن برمیگردم گفتم کی بیام گفت ساعت 11 شب بیا
من 11 رفتم دنبال نیلوفر سوار ماشین شد رفتیم بگردیم گفتم من خیلی خوابم میاد بریم یه جایی من 20 دقیقه بخوابم حالم خوب بشه فکر کنم نیلوفر فهمید منظور من چیه رفتیم طرفهای فرشته یه کوچه خلوت گیر آوردیم من سرم رو گذاشتم رو پای نیلوفر و خوابیدم 5 دقیقه بعد نیلوفر گفت پاشو گفتم چیه گفت من حوصلم سر رفته
من یه خمیازه کشیدم دستمو زدم از قصد به سینه نیلوفر وای چه سینه هایی مدتها بود بهش دست نزده بودم بعد گفتم یه کم لب میدی اون گفت با با اینجا خیابون است زشته گفتم نه بابا کسی که نیست او خلاصه لب داد یواش یواش زبونشو خوردم احساس میکردم داره حالش بد میشه گفت گوشمو بخور من هم شروع کردم به گوش خوردن همین که داشتم گوش میخودرم دیدم اصرافه که دستم بیکار باشه آخه قدیمیا میگن مرد واسه کار آفریده شده من هم با دستم شروع کردم به مالوندن سینه های نیلوفر دیدم اصلا انگار نه انگار که من دارم باسینه هاش ور میرم دیدم نیلوفر خیلی حالش بد شد بعد یه دفعه از هیجان افتاد فهمیدم آبش اومده بهش با پرو گی گفتم تو آبت اومد سرش و انداخت پایین گفتم حالانوبت من است اون هم گفت چه کار کنم گفتم بیا بریم صندلی عقب رفتیم صندلی عقب دوباره شروع کردم باسنه هاش بازی کردن مثل اینکه خوشش اومد بعد مانتو و پیراهنشو زدم بالا آروم آروم شلوارشو باز کردم ولی چون داشتم سینه هاشو میخردم اصلا انگار تو باغ نبود شلوارشو یه کم کشیدم پایین دست کردم تو شورتش دستم خیس خیس شد گفتم آب تو چقدر لیز است آبشو مالیدم به کیرم من هم که شلوارمو کشیده بودم پایین کیرمو گذاشتم لا پای نیلو جون یه کم بالا پایین که کردم داشت که آبم میومد دیدم یه سایه پشت پنجره ماشین است ترسیدم که پلیس باشه دیدم یه افغانی نگهبان ساختمان در حال ساخت است اون تا منو دید در رفت فهمیدم که خیلی وقته داشته منو نگاه میکرده دیگه آبم اومده بود نیلو جون هم که ترسیده بود از بابت افغانی مونده بود آب منو از رو خودش جمع کنه یا به ترسش غلبه کنه خلاصه این شد اولین سکس ما با نیلو جون اما داستان پرده زدن نیلو جون خیلی جالبتره اگه نظرات خوب باشه اون رو هم منویسم
دوستدار همه شهرام
بای

همزمانسازی محتوا