شما اینجا هستید

اولین سکس من و مریم جون

سلام من اولین داستانیه که مینویسم و همش واقعی هست هر که باور نمیکنه میتونه نخونه اگه خوشتون اومد بازم هست فقط جون مادرتون فوش ندین ممنون اسم من امید 25 سال دارم ساکن یزدم تیپمم اسپرت سنگینه این خاطره بر میگرده به وستای سال 91.

داستان سکسی:

شکار شوهر خانوم مدیر (1)

شوهر خانوم مدیر مدرسه ای که من توش تدریس می کردم رو قبلا دیده بودم.خانوم مدیر راجع به شوهرش باهام صحبت کرده بود وگفته بود که با هم اختلاف دارن.خانوم مدیر 52 سالش بود وشوهرش که سه سال ازخودش کوچکتر بود دیگه ازهمسرش لذت نمی برد ومدت ها بود که بنای ناسازگاری گذاشته بود وبا زنهای دیگه درارتباط بود.خانوم مدیر هم می دونست اما برای حفظ زندگیش سکوت می کرد.هرچقدر بهش می گفتم که ازش طلاق بگیر می گفت نه من زندگیمو دوست دارم وازاین حرفا.اون روزم یه روز عادی بود که شوهرخانوم مدیر برای کاری به مدرسه اومده بود وباهام رو به رو شد.مرد هیکلی وخوش چهره ای بود.اون باهام به گرمی احوال پرسی کرد وبهم نگاه های معن

داستان سکسی:

اولین کس کردن در ۱۶ سالگی

اولين سکس من در ۱۶ سالگي بود. يه مدت بود که خيلي تو کف بودم تازه حاجي سرو گوشش مي جنبيد و سيخ مي شد!
بد مصب مگه مي خوابيد حالا منم مجبور بودم با ضربات دست تو سر حاجي بيهوشش کنم من يه دوستي داشتم که همه حرفامو بهش مي زدم يه بار بهش گفتم خيلي تو کفم گفت واسا يه مکان پيدا کنم شماره يه تيکه به تورم خورده منم به خاطره اين که اين رفيقم زياد کس مي گفت حرفشو به کيرم واسل کردم يه روز تو خونه داشتم با تخمام يه قول دو قول بازي مي کردم که تلفن زنگ زد ديدم همين دوستم محمد گفت:پاشو بيا مکان دارم ادرسشو داد!

داستان سکسی:

سرنوشت بدبختم کرد

سلام داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم واقها واقعی هستش چند بار میخواستم بیام تو این سایت و داستان زندگی مو تعریف کنم ولی چون دیدم یه سری میان داستان هایی دروغی مینویسن و بقیه هم میان بهش
فحش و ناسزا میگن بیخیال شدم . یه بار هم کامل نوشتم اشتباهی پاکش کردم و دقیقه حوصله نکردم بنویسم . راستش از این میترسیدم که شاید داستان من به اون صورت سکسی نباشه و شما ها خوشتون نیاد
ولی بالاخره تصمیم و گرفتم تا داستان رو برای شما تعریف کنم . من 23 سالمه و تهران زندگی میکنم . قیافم خوبه حالا نمی خوام بگم که نمی دونم دختر ها واسم میمیرن و از این حرف ها .

دوست دختر جنده من و جنون کیر

سلام اسم من ایمان (البته مستعار) الان 29 سالمه نه خوش تیپم نه هیکل آرنولدی یه آدم کاملاً معمولی و احساساتی رنگ پوستم سبزه هست قدمم 179 آدم زیاد شادی نیستم و اولین دختری که بهم می خندید عاشقش می شدم این داستان واقعی که می خوام براتون بنویسم خیلی طولانی چون داستان 6 سال زندگی مخفی با یه آدم شیاده البته من سعی کردم تا جایی که می شد کوتاه بنویسم در هر صورت از دوستان عزیزم عذر خواهی می کنم ، تازه دانشگاه رشته مهندسی عمران قبول شده بودم اهل رفیق و دوست نبودم ، بابام نمایشگاه ماشین داشت بعد از کلاس عشق و تفریحم این بود که برم اونجا ، یک کافی نت کنار نمایشگاه بود منم زیاد اونجا می رفتم یه روز رفتم

داستان سکسی:

رها در کیش تنهای تنها

تنها بودم تنهای تنها
به خاطر مسائلی از خونه زدم بیرون و رفتم کیش و خواستم چند روزی رو تنها باشم بدون هیچ مزاحمی
اما از بد روزگار اونتجا گیر افتادم
با چند تا دختر که به ظاهر خوب بودن آشنا شدم چند تا بازارو با هم رفتیم و بعد به بهانه در آوردن خستگیمون منو بردن خونشون
یکی که اسمش علی بود تو خونه بود
ظاهرش خیلی با محبت بود و از اول بجای اینکه از این شرایط هراس داشته باشم از اینکه اون توی خونه بود خوشحال شدم
رفتم ت یه اتاق که استراحت کنم
راستش یکم نگران بودمو خوابم نمیبرد
صدای درو شنیدم که باز شد
سعی کردم خودمو به خواب بزنم

داستان سکسی:

حدیث دوشاخه و پریز

سلام امیدوارم از داستان من خوشتون بیاد من24سالمه تو یکی از روزهای خوابگاه دانشجویی البته ما خونه داشتیم یه دوست داشتم که تجربه ی همه چی داشت دوست پسرهای مختلف من هم که عاشق چیزای غیرمجاز بودم البته هیچ وقت فکرنمیکردم کارمم به اینجابکشه تایک روز موبایل لمسیم باطریش خراب شد هم اتاقیم دوست خودش رو معرفی کرد ما رفتیم سراغش اسمش احسان بین سن 30تا35 منم یه دختر تپلو نمکی و بی نظیر تو محبت.

داستان سکسی:

همه ی تنهایی من (1)

تابستان سال هشتاد و نه رو مثل تابستان های دیگه در یکی از مناطق ییلاقی اطراف تهران گذروندم. بهارسال هشتاد و نه در مقطع کارشناسی فارغ تحصیل شدم. با تمام وجود منتظر تابستون بودم تا وقتم رو در یک شرایط آروم سپری کنم. اوایل تابستان بیشتر زمانم رو به همراه پدرم صرف کارای خونه و رسیدگی به امور باغ می کردم . دو سه روز در هفته هم به آبیاری باغ هایی که پدرم در سال های قبل خریده بود مشغول بودم. از میان تمام چیزهایی که در طبیعت اون منطقه می شد حس کرد سکوت در دسترس ترین بود که می تونستی باهاش به راحتی به دنیای خیال بری و هرچیزی که برات غیر قابل دسترس بود رو تو رویا ببینی.

داستان سکسی:

تباه کردن زندگی محمد عاشق

امیدوارم داستان نویس خوبی باشم .
وتمام این داستان تخیلیه وربطی به خاطره نداره.
وهرکس هم هرجوردوست داشت میتونه نظربده.بسته به شخصیت فردی.
خوب داستان من:

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS