شما اینجا هستید

ملاقات عاشقانه در طویله

قضيه از اين قراره كه من روز هاي تعطيل به روستامون ميرم كه براي پدر بزرگ و مادر بزرگ ام كمك كنم تو همسايه همين پدربزرگيم اينا يه خانواده زندگي ميكنن كه 4 نفرن مادرو پدر و يه برادر و خواهر ديگه نميخوام اسم ببرم فقط اسم خواهره مهسا بود اونا تو روبه روي خونه ما يه طويله دارن كه هر از گاهي پدر به گاو هاشون رسيدگي ميكنه گاهي برادر و اون روز از من روستا بودم در طويله باز بود گفتم شايد محمد تو طويله باشه آخه اسم برادرش محمده گفتم برم يه سلامي بدم رفتم تو طويله ديدم مهسا خانوم تو طويله داره شير گاو ميدوشه همين كه ديدم مهسا تو طويله هستش اين ور اون ورو نگاه كردم ديدم كسي نيست سر مهسا خانومم به گاوا م

داستان سکسی:

مالش با نازیلا جون

سلام من امیر 18 سالمه قد و وزن هم بی خیال چون 3س.
یه خاطره از بچگی دارم که تا حالا به هیچ کس نگفتم که بین هممون باشه.
داستان بر میگرده به اون وقتی که من 5/6 سالم بود. ....
ما تو یه محله ای هستیم که همه خونه هاش ویلایه . من اون موقع با یک دختر 9/10 ساله دوست بودم که اسمش نازیلا بود و میرفتم باهاش خاله بازیو قایموشک این بازیا میکردم .
من کوچیک بودمو نمیدونستم کیر چیه کس چیه سکس کجاس که وقتی نازیلا به سنه بلوق رسیده بود میخاست به من یاد بده. چند روزی که میرفتم پیشش بازی میکردم هی به من دست میمالوند و حال میکرد .

داستان سکسی:

آتیلا و زن داداش

سلام من آتیلا 25 سالمه . . .
یه چند وقتیه دارم خاطرات شما رو میخونم یهو به سرم زد یه خاطره که چند ساله با خودم نگهش میدارم واسه شما هم بگم .
یه داداش دارم که 4 سال از من بزرگتره .
داداشم یه مغازه ی بوتیک داشت که من هم باهاش کار میکردم یه یک سالی با هم بخوبی کارمون گرفته بود و کار میکردیم البته داداشم زیاد درب مغازه نبود گاهی هم زنش ( مائده ) میومد به من داخل مغازه کمک میکرد یا ازمغازه خبر میگرفت دو سال گذشت که دادشم کم کم اجناسی رو که میرفت چک میداد میخرید داشت برگشت میخورد و تلفن خوردن مغازه شروع شد و داداشم هم که زیر فشار چک ها بود فراری شده بود .

داستان سکسی:

سمیه خیلی سگ حشره

سلام برو بکس شهوانی .خوبیند همدون ؟؟.میخوام یه داستان برادون تریف کونم.اول از خصوصیات خودم میگم من احسانم23 سالمه قدم187 وزنم 89. پوستم سبزه میوام خرمایی
چشام زاقند.اقا من یه دوس دختر داشتم گُه مصصصب خیلی قشنگ بید.قدوشام مه چنار بید.تُپولیچیا بیبی فیس.توکیچه براش شماره انداخته بیدم چون عامارشا
داشتم به قولی شوما اُپِنه تاچند روزاولی دوستیمون میمد دم دکون پری میدیدیم هما
منام یه بار بش فلاش پر فیلمچی وا کلیپ چی سکسی دادم .عاغا اینام رفته بید خونه داییش اینا زده بیدوش تو کامپیوترشون فیلما را دیده بیدفَمیده

داستان سکسی:

سارا و پسر پالتو فروش (1)

سلام دوستان
من زیاد حرفه ای نیستم .یه چند تا داستان خوندم دیدم همه تقریبا مثل خودمن و زیاد حرفه ای نیستند .ولی من میخوام براتون داستان اولین پسری که باهاش اشنا شدم رو بنویسم اگه خوب نبود و اگه زیاد سکسی نبود ببخشین دیگه ولی نمیخوام دروغ باشه این همش واقعیه
من زیاد مذهبی نیستم ولی سعی میکنم تو درو همسایه تو دانشگاه تو فامیل خودمو خوب نشون بدم دوست ندارم همش نقل دهن این اون باشم برا همین تو دانشگاه و فامیل یا هر جا که منو میشناسن دختر خوبی هستم همه منو قبول دارن به هرکی که چراغ قرمز نشون بده توجهی نمیکنم اونم بعد یه مدت بیخیال میشه

داستان سکسی:

دوست دختری که تخمم رو گایید

توی خونه بودم و داشتم اتاقم رو مرتب می‌کردم که صدای چرخیدن کلید توی در رو شنیدم. نگاه کردم دیدم دوست دختر قبلیم اومد تو.

گفتم: تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟

-اومدم با هم حرف بزنیم

-من اصلاً علاقه‌ای ندارم با تو صحبت کنم

-منم ازت نپرسیدم علاقه ای داری یا نه!

دامنش رو بالا زد و گفت

کس من همیشه باعث می‌شه تو راست کنی. مهم نیست خودت بخوای یا نه. این ساده ترین مثاله واسه اینکه بدونی منم که تو رو کنترل می‌کنم. تو دوباره برمیگیردی و با من خواهی بود و یاد میگیری که کی رئیسه.

داستان سکسی:

سینا و منشی شرکت

سلام این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدود 2 سال پیش
من 31 سالمه اسمم سیناست و مهندس کامپیوتر هستم تو یه شرکت طرفای پارک وی کار می کردم
من عادت ندارم خیلی داستان و پیچ و تاب بدم و از خودم چرت و پرت در بیارم و تعریف کنم
یه مدت بود که تو شرکت دائما منشی ها رو تغییر می دادن و نفر جدیدی برای این سمت انتخاب می کردن
من هم به دلیل رشته کاریم مجبور بودم از منشی های تست کامپیوتر بگیرم ببینم ک چیزی بلد هستن یا خیر. البته اینو بگم مدیر شرکت یه ادم خری بود که اصلا کاری به این چیزا نداشت.

داستان سکسی:

خونه خالی و دوست دختر ملوس

از سر کار اومدم خونه خیلی خسته بودم کلا چند روزی بود بی حوصله یودم کارم هم زیاد بود واسه همین دوست دخترام همش مشکل داشتن باهام.واسه همین قاطی کردمو گفتم گور پدر هرجی دختر.داشت خوابم می برد که مادر اومد گفت بیا ناهار تو گرم کردم.حال نداشتم بلند بشم ولی گرسنه بودم.داشتم غذا می خوردم که مادر شروع کرد به حرف زدن.منم اصلا گوش نمیدادم.یعنی حواسم نبود.تو حرفاش انگار گفت با پدر میرن مشهد!!!!!! پرسیدم ازش.گفت فردا میریم.5 روز میمونیم.دیگه حواسم به غذا وسفارش مادر در مورد خونه وغذا و.......

داستان سکسی:

هزار و یک شب شیرین

چند وقتي بود که تو کف دختر خالم شيرين بودم وچه شب و روز هاي که به يادش داخل حمامو خونه جلق نميزدم اخه ميدونيد خيلي استيل خوب و سکسي داره . هميشه ذهن من رو به خودش مشغول ميکنه . خيلي از شب ها وقتي به داخل رخت خواب ميرفتم به اين فکر ميکردم که چطوري اين شيرين خانوم رو به چنگ بيارم وکلي نقشه و برنامه براي اينکار ميريختم ولي وقتي صبح از خواب بيدار ميشدم همه چي از ذهنم پاک شده بود ولي دوباره شب ميشد و همون برنامه شب قبل تکرار ميشد .

داستان سکسی:

زینو (1)

من زیاد اهل سکس و دوست دختر و اینا نیستم...اما این خاطره برام جذابیت خاصی داره. هنوز هم وقتی یادم می آد کمی تنم می لرزه.
من باید تمامی کسانی رو که توی کارخونه استخدام میشن چک کنم و گاهی حتی باهاشون مصاحبه کنم. یه روز حاجی(رئیسم توی دفتر تهران مون) زنگ زد که دختر یکی از دوستای من میآد برای شغل مدیر برنامه ریزی؛ باهاش مصاحبه کن. شماره ‎ی کارخونه رو هم دادم که باهات هماهنگ کنه ...خلاصه هواشو داشته باش.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS