شما اینجا هستید

من و زن عموی خشگلم

من امیدم 24سالمه عمو کوچکم تقریبا 2 سال ازمن بزرگتره و رزا (زن عموم)یه سال از من کوچیک تره ولی یه اندامی داره که نگوو اوف اونا یه طبقه پایین خونه ی ما زندگی می کنن من خییییلی تو کفشم و بعضی وقتا به یادش کف دستیو از این حرفا یه شب وقتی از در حیات اومدم تو دیدم پرده ی خونشون یکم رفته کنار و توخونشون دیده میشه منم که حس کنجکاویم گل کرده بود رفتم یه سرکی کشیدم باورم نمیشد دارم چی میبینم عموم ورزا روهمدیگه بودن عموم داشت پستونای رزا رو می خورد اونم اییییو ووووی میکرد یه دفه عموم انگشتشو کرد تو کس رزا جون اینقدر بهش حال داد که لبشو یه جوری گاز گرفت که نگو بعد مقدمه چینی بدتری زد حالی رو که میتونس

داستان سکسی:

عاقبت کل کل کردن

سلام به همه این اولین باریه که دارم خاطره مینویسم گفتم خاطره چون حقیقته و اصلا داستان نیست.الان ساعت ۲ نصف شبه ۱۹ تیرماه ۹۲ هست.این خاطره مربوط میشه به دی ماه ۹۱.من فروزان(اسم مستعار)۲۳ ساله تقریبا خوشگل با قد ۱۶۵ وزن ۵۹ هستم سفید و میشه گفت خوشگل.یه روز که مامان گفت داری میری بیرون میوه بخر بعد از برگشت به خونه رفتم میدون میوه فروشها بعد از خرید میوه از در میدون که بزنم بیرون یه ۴۰۵ زوم کرد به من یه پسر که قیافه مغمولی رو به بالا داشت ذل زده بود بهم منم مغرور گوزم حسابش نکردم دنبالم اومد و شماره داد منم محل نذاشتم ولی شمارش تو ذهن کودن من موند.خلاصه تا در خونت اومد چندین بار شمارشو تکرار ک

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS