شما اینجا هستید

سو استفاده از من در کودکی

سلام. من رضا هستم 17 سالمه، اهل خوزستان هستم و در اصفهان زندگی میکنیم. من وقتی بچه بودم، به شدت کَم رو و خجالتی بودم. خیلی زیاد. شاید باورتون نشه دوستان. ولی مثلا حتی با مدیر مدرسه یا با معلمها هم میخواستم حرف بزنم، بغض میکردم و گریه ام میگرفت. تقریبا هر کسی هم بهم چیزی میگفت یا پیشنهادی میداد، نه نمیگفتم. برای همین خیلی توی بچگی ضربه خوردم. خدا رو شکر الان دیگه 180 درجه با بچگیهام فرق کردم . تعریف از خودم نباشه ولی بچه که بودم خیلی خوشگل و ناز بودم. طوری که همه فامیلا منو برای دختراشون نشون کرده بودن.

داستان سکسی:

حیف من

سلام اسم من فاطمست الان 18 سالمه خاطره ام برای سال قبله وقتی که 17 سالم بود . من کلاس اسکیت میرفتم اونجا یه پسری بود به اسم حسین که میخواست با من دوست بشه ولی من که اصلا تا اوم موقع با کسی دوست نبودم و اصلا خوشمم نمیومد از این حسینه ولی اینقدر اسرار کرد اینقدر اسرار کرد تا منم قبول کردم .

داستان سکسی:

حسادت دوست

باسلام خدمت دوستان گل شهوانی این داستان واقعی هست اگه میخواین باور کنین اگه هم نمیخواین نکنین این داستان طولانی هست وزیادم سکسی نیست اگه خواستین بخونین نخواستینم نخونین نظر هم برام مهم نیست.

داستان سکسی:

هر شب تنهایی

نمی دونم از کجا شروع کنم ؟! نمی دونم چی شد که زندگی از من آدمی ساخت که نبودم !
اسمم " بهار " و سنم 30 ساله... نمی گم ملکۀ زیباییِ جهانم ولی به دید اطرافیان زن خوشگل و جذابی هستم و البته بسیار Baby face
از وقتی 17-18 ساله بودم پسر عموم منو میخواست ...چندین سال اومدن و رفتن تا بالاخره پدرم ( که آخرش هم نفهمیدم دلیل اصلیِ مخالفتش چی بود ) با ازدواج من و پسر عموم (بهرنگ) موافقت کرد...تو اون چند سالی که بهرنگ دنبال من بود منم کم کم بهش علاقه مند شده بودم و بعد از ازدواج هم این علاقه بین ما بیشتر شد ...همه چیز روزهای اول خوب بود ...ولی کم کم حضور بهرنگ تو خونه کمرنگ شد .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS