شما اینجا هستید

من و دختر خاله شروین......

سلام به همه
امروز ميخوام اولين داستان سكسي مو براتون بنويسم......با اميد اينكه خوشتون بياد.
اول دختر خالمو معرفي كنم...اسمش شروینست...24 سالشه....قد متوسط(168)وزن 70 اندامش خيلي خوب نيس ولي به قول بچه ها ميشه كرد..:)
خوب حالا خودم....اسمم پژمانه 21 سالمه ...عين همه پسرا اينجا ورزش كار نيستم لاقرم 62 كيلو و قد بلد هستم(187)

داستان سکسی:

دوست همیشگی (1)

سلام اسمم طنینه، برای این که چیزی دور از عقل نیاد باید یه چیزیی‌ رو اول داستان بگم من از ساله سوم دبستان با یکی‌ از هم کلاسی هام به اسم سالومه دوست شدم تا اول راهنمایی‌ دوست معمولی‌ بودیم در حد همون مدرسه اما بده اون خونهٔ هم زیاد می‌رفتیم و میومدیم تقریبا رفت‌و آمدمون خانوادگی شده بود سالومه یه دوست داشت که اسمش لیدا بود پدراشون از وقتی‌ مجرد بودن باهم دوست بودن اینا هم باهم بزرگ شدن مث خواهر برادر بودن باهم لیدا همیشه خونهٔ سالومه بود کم کم منم روم بهشون و شد باهم دوستای‌ خوبی‌ بودیم هر سه تامونم هم سنّ بودیم گذشت تا ساله اول دبیرستان لیدا بخاطر مشکل‌های خانوادگیم خیلی‌ به من کمک میکرد با

داستان سکسی:

اولین سکس امیر

سلام میخام داستان اولین سکس واقعی خودمو واستون تعریف کنم
اون موقع 17سالم بود قیافیه ی خیلی خوبی هم دارم و داشتم در حدی که تا حالا پیشنهاد از معلم هامم گرفتم در کنار این قیافه ی خوب یه کون سفید هم داشتم
میریم سر اصل مطلب پسر داییم که تازه مادرش مرده بود یکم افسردگی گرفته بود به خاطر اینکه خونشون نزدیک خونمون بود اکثر وقتا میومد اونجا منم که از اوایل12سالگی تا حالا که یادم میاد به هر مرد و پسری نظر داشتم از رفیق بگیر تا فامیل وحتی1%هم به دخترا نظر نداشتم.

داستان سکسی:

احساس گی

اولین باری که احساس کردم به گی بودن علاقه دارم برمیگرده به اول راهنمایی. الان 23 سالمه. یعنی تقریبا 10 سال پیش.
یه دوستی داشتم به اسم حامد که سر کلاس پیش هم مینشستیم. من اون زمان اصلا چیزی از سکس و این حرفا نمیدونستم. اون برام از سکس میگفت. که مثلا یه فیلم دیدم اینطوری بود و اونطوری بود. منم چون واسه اولین بار بود میشنیدم خیلی جذاب بود برام.

داستان سکسی:

خیلی حشری شده بودم

سلام من سارای هستم 19 سالمه دانشجوی معماری ام.میخوام یکی از سکس های خودمو و دوس پسرم نوید رو براتون بنویسم.من170 قدم 55 وزنم.تقریبا لاغرم ولی سکسی.سینه های درشتی دارم بورم و بدنم سفید و بی مو.نوید قدش 185 میشه....هیکل باشگاهی...نسبتا درشت و سکسی.

داستان سکسی:

خاطرات بیت القدرت

داستان از جای شروع شد که قدرت ضامن دوستش شد.و دوستش پس از مدتی فراری شد و خانه قدرت به مزایده گذاشته شد.وچون قدرت ادم کله خرو شری بود بانک حریف گرفتن خانه قدرت نمیشد.و قدرت به پسرش گفت:که انجا را خالی نکن که ما و جواد(پسر قدرت)شب و روز انجا بودیم.
اصل داستان از انجا شروع شد که اولین بار مرتضی دوست ساتیار دوست خانمش را به این خانه اورد.و ما4نفر در یکی ازاتاقها بودیم،انها به اتاق سکس رفتن،که ما از شق درد داشتیم میموردیم مخصوصا وقتی که صدای اخو اوخ اون بلند شده بود که فرزاد(یکی از اعضای بیت القدرت) پیشنهاد داد که بریم عمه مملی رو بیاریم.

داستان سکسی:

کردن دختر سفت و سخت

سلام من 26 سالمه و خاطره ای که میخوام تعریف کنم ماله سه سال پیشه سکس زیاد داشتم این به یاد موندنی تر بودبرام شاید برای شمام جالب باشه. فقط یه چیزی بسیار قلط. املایی دارم ایراد نگیرید لطفا من اول ابتدایی رو واسه املا مردود شدم . متنفر بودم ازش. به هر حال . من مغازه عینک فروشی داشتم و یکی از دخترای فروشنده پاساژ با من سلام علیک داشت. طفلک چهره نداشت که برم تو سرش بکنمش اما دوستای خوشکلی داشت . یه روز اومد مغازه من گفت مصطفی چایی داری من که روم باهاش باز بود چایی خشک بهش دادم و گفتم راحله؟ گفت جانم گفتم آجی یه حالی به ما میدی ؟ گفت چی ؟ گفتم اطرافت دوست زیاد داری یک دوست خوب برام جور کن .

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS