شما اینجا هستید

خیانت فرانک

سلام به بچه های عزیز!
این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم عین حقیقته و فقط و فقط برای عبرت گرفتن دیگران دارم مینویسمش نه چیز دیگه!چون دوس ندارم هیچ کسی این شکلی ضربه بخوره.این داستان خیلی سکسی نیست پس هر کی دوست داشت بخونه و چون یه خاطره هستش تصمیم گرفتم کامل تعریف کنم ...

داستان سکسی:

چقدر خر بودم

من دختری هستم نسبتا زیبا از یه خانواده ی مذهبی اما بسیار امروزی...وضع مالی خوبی هم داریم.داستان از اون جایی شروع میشه که من حالا به هر دلیلی تو سن نوجوانیم احساس تنهایی و کمبود محبت داشتم و سعی میکردم به هر راهی خودمو سرگرم کنم.خب چت کردن راه بدی نبود.البته چت گروهی...اونجا دختر و پسرهای تنها مثل من زیاد بودن.تا اینکه بعد از چندماه یه پسری که دائما اونجا بود بهم پیشنهاد دوستی داد.من هم پذیرفتم...اون به من گفت دوسم داره و عاشقمه...24 سالش بود و اسمش سعید.اولین بار 17 مهر 88 دیدمش.به نظرم بیشتر از 24 سال داشت و معتاد به نظرم اومد.اما فکر میکردم راهی ندارم جز اینکه پای عشقم وایسم...الان بعد از

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS