سلام من مها هستم میخوام اولین باری که سکس داشتم و براتون تعریف کنم ۱۳ سالم بود که به اجبار خانواده با پسر خالم که ۹ سال از من بزرگتر بود نامزد شدم چون سامان یه استان دیگه میرفت سر کار میخواستن جشن عروسی رو زود بگیرن منم که تو دنیای خودم بودم و دلم خوش بود سامان میاد و میکشونتم تو یه اتاق و بوسم میکنه دست میکنه تو شلوارم و کسم و میماله و هر از گاهی هم کیرشو میکشید رو کسم همین جور ادامه داشت تا شب عروسی وقتی تنها شدیم سامان مهلت نداد لباسم و عوض کنم افتاد به جونم همش میگفت خیلی وقته منتظر امشب بوده و لبام و میخورد کم کم لباسام در اورد منم خیلی خجالت میکشیدم و خودم جمع میکردم رفت به زور پاهام و از هم باز کردو شروع کرد کسم و خوردن منم نمیدونم ترسیده بودم یا داشتم لذت میبردم شروع کردم گریه کردن سامان وقتی دید دارم گریه میکنم اومد یه کم نازم کرد تا اروم شدم ولی وقتی لباساشو در اورد تا کیرشو دیدم دوباره زدم زیر گریه اخه کیرشو گذاشته بود رو کسم ولی هیچ وقت لخت لخت کیرشو ندیده بودم دوباره ارومم کردو شروع کرد با بدنم و سینه هام بازی کردن و خوردن سینه هام یه حالی شده بودم احساس میکردم یه چیزی از حلقم میخواد بیاد بیرون دلم میخواست سامان یه کاری کنه راحت بشم بهش گفتم اونم دوباره شروع کرد کسم و خوردن اینقدر خورد که یهو بدنم شروع کرد به لرزیدن انگار از اسمون اومدم رو زمین تو یه حس خوب بودم که احساس یه سوزش وحشتناک کردم نتونستم جلو خودم و بگیرم و شروع کردم جیغ زدن سامان جلو دهنم و گرفت و داشت کیرشو تو من عقب جلو میکرد و منم جیغ میزدم و گریه میکردم تا اینکه سامان یه اه بلند کشیدو اروم شد ولی من سوزشم بیشتر شد سامان کیرشو از تو کسم کشید بیرون و افتاد رو من اشکام و پاک کرد بوسم کرد یه کم خوابیدیم خیلی اروم شدم یه یک ساعتی که گذشت سامان بلندم کرد گفت بریم بشورمت وقتی بلند شدم دیدم تمام ملحفه پر از خونه سامان همه چیزو تمیز کردو اومد کنارم خوابید.......
نوشته: مها
اولا سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی براتون باشه؛دوس ندارم کلیشه ای بنویسم فحش ندین حداقل به خاطر سال نو؛ببخشید ولی داستان طولانیه اگه تخمی هم بود تا آخرش بخونید؛چون اولین بارمه نمیدونم چطور باید بنویسم تا مورد پسند شما عزیزان باشه؛ظاهر و باطن همینه؛
مقدمه:
اسمم مانی19سالمه، قدم176و وزنم65 و پوستم سبزه هستش؛قیافم با کمی ارفاق از معمولی بهتره؛یه دوست دارم که اسمش بهزاده و یه پسر خوش قیافه و سوپر فشنه؛قدش185 و وزنش حدود68هستش؛من تابستونا تو فروشگاه(چون مغازه نسبتا بزرگه میگم فروشگاه) پسر داییم مجید کار میکنم که 11سال ازم بزرگتره خونش طبقه بالای فروشگاهه(مجید وضع مالیش توپه)؛
و اما داستان:
داستان از اونجایی شروع شد که مجید یه منشی برای فروشگاه استخدام کرد؛منشی یه دختره خوشگل و خوش اندام به نام راحله بود؛من بیچاره هم که مجبور بودم که تمام مشخصات جنسا رو بهش توضیح بدم انقد فک زدم که دهنم کف کرد؛خلاصه دختره باهوش بود و بعد یه هفته کارو نسبتا یاد گرفت؛هر از گاهی هم دوستاش میومدن و بهش سر میزدن؛یکی از این دوستاش یه دختره کوتاه قد و سبزه به اسم نسرین بود که قیافش درحد متوسط بود؛روزها گذشت و پاییز رسید و مدرسه ها باز شد؛من دیگه گاهی اوقات بعد از ظهرها میرفتم فروشگاه که کم و کسری انبارو یادداشت کنم تا سفارش بدیم از کارخونه برامون بفرستن؛یه روز که تازه از مدرسه اومده بودم خونه دیدم مجید زنگ زد و گفت که راحله رو اخراج کرده و به جاش قراره نسرین منشی جدیده فروشگاه بشه،عصری بیا و توضیح کارشو توضیح بده بهش؛منم ساعت5رفتم فروشگاه و دیدم که نسرین هم اومده؛چون قبلا زیاد فروشگاه میومد از راحله کارو یاد گرفته بود؛کمی که توضیح دادم متوجه شدم خودش یاد گرفته؛اینم بگم که وقتایی که من فروشگاه بودم مجید با خیال راحت میرفت و به کارای بیرون از فروشگاهش میرسید؛روزا میگذشت و منم دو سه روز یک بار میرفتم فروشگاه؛گاهی اوقات هم چن روز پشت سرهم میرفتم فروشگاه؛منم با نسرین صمیمی شده بودم و باهم راحت بودیم؛چون قلقش دستم اومده بود میدونستم که حشریه برا همین جک های سکسی موبایلمو براش میخوندم؛وقتی ازش دفتری چیزی میخواستم موقع دادن دفتر دستشو به دستم میمالید؛یه روز که با بهزاد تو خیابون بودم بهم گفت که با دوس دخترش سر سکس بهم زده و...چون بهزاد بامرام بود گفتم صبر کن اگه قسمت باشه یه کوس گیر آوردم؛یه روز بهزادو با خودم بردم مغازه تا نسرین رو ببینه؛ازش زیاد خوشش نیومد و با شوخی در گوشم گفت سرش گونی میکشیم و میکنیمش؛مهم سوراخشه؛دختره از وقتی بهزادو دیده بود هی راجع بهش ازم سوال میکرد؛قضیه رو به بهزاد گفتم؛قرار شد چن باری بهزاد بیاد فروشگاه تا رو مخ دختره کار کنیم که به دلایلی نتونست بیاد؛چن هفته بعد وقتی من و دختره تنها بودیم بهش گفتم میشه بهت اعتماد کرد؟گفت آره؛قلبم داشت تند تند میزد؛با تته پته کردن گفتم تا حالا سکس کردی؟یه لحظه تو چشام زل زد و بعد گفت نه؛منم که احساس کردم بدش نمیاد گفتم دوس داری سکس کنی؟گفت:حالا کو کسی که بخواد با من سکس کنه؛منم سریع گفتم مثلا من؛نظرت چیه؟گفت مکان داری؟گفتم جور میکنم؛گفتم با دو نفر چطور؟بهزاد هم باشه؛با لبخند گفت مگه من جندم؟تازه اولین بارمه؛چون از بهزاد خوشم میاد قبوله؛فقط یه شرط داره؛از کون میدم؛گفتم قبوله؛قرار شد بعدا زمان و مکانشو بهش بگم؛به بهزاد گفتم چی اتفاق افتاد؛گفتم مشکل مکانه!تو سراغ نداری؟گفت نه؛بعد یکی دو روز مجید گفت قراره 25اسفند با زن و بچش برن شمال و تا پنجم ششم فروردین اونجان؛برادره زن مجید اونجا یه ویلا داره و میخواستن اونجا بمونن)؛خلاصه شانسمون زد و بالاخره مکان جور شد؛با دختره و دوستم هماهنگ کردم؛مجید رفت و چون روز اول مشتری زیاد بود قضیه کنسل شد؛چون خیلی خسته بودیم؛شب دوش گرفتم و به کیرم صفا دادم؛صب که به فروشگاه رفتم(اون چن روز رو خودمون مدرسه رو تعطیل کرده بودیم) به دختره گفتم عصر آماده باش.عصری یه ساعت و نیم فروشگاهو زودتر بستم و دختره رفت تو انبار فروشگاه؛منم دم در وایسادم تا بهزاد بیاد که دیدم اومد؛سریع در انبارون باز کردیم و رفتیم تو؛بهزاد سریع دختره رو بغل کرد و لباشو میخورد؛منم داشتم لباسای دختره رو در می آوردم!دختره لخت لخت شد؛منم همینطور؛بهزاد ولش کرد و لباسای خودشو در آورد؛من سینه های نسرین رو میخوردم وبهزاد کوسشو؛ صدای ناله هاش پیچیده بود تو انبار؛ نشستم روی جنسای انبار و گفتم ساک بزن؛با اکراه کیرمو کرد تو دهنش چن تا که مک زد دیدم داره آبم میاد گفتم بیخیال بریم سر اصل مطلب؛از تو کیفش کرم در آورد داد بهم؛بهزاد گفت وایسا برام ساک بزنه بعد؛5دیقه برا بهزاد ساک زد و منم بیکار وایساده بودم؛بهزاد کرمو گرفت و به دختره گفت قنبل کن؛بعد کرمو برداشت مالیب به سوراخ دختره و با یه انگشت آروم کرد تو که دختره دیگه صدای نفساش بلند شده بود و آه آه میکرد؛بعد دو انگشتی کرد تو و بعد سه انگشتی؛گفت کدوممون اول کنیم؟با شوخی گفتم با سنگ کاغذ قیچی تعیین کنیم که یهو سه تامون خندیدیم؛فرزاد برد ولی گفت تو اول بکن چون تو جورش کردی؛منم گفتم دمت گرم و کرم زدم به کیرم و کیرمو که 14سانته گذاشتم دم سوراخش و کم کم دادم تو.که دختره آه آه میکردو حشری ترم میکرد؛بهزاد کیرشو کرد تو دهن دختره؛منم کم کم شروع کردم به تلنبه زدن؛یه حالی میداد که نگو؛سرعتو بیشتر کردم گفتم آبم داره میاد؛میخوری؟کیر بهزادو از دهنش بیرون کرد گفت نه بریز رو کمرم؛خلاصه کیرمو از کونش در آوردم و آبمو خالی کردم رو کمرش و بعد کوسشو لیس زدم که یه لحظه دیدم روناش لرزیدن و آبش ریخت رو زبونم؛بی حال افتادم رو زمین و سینه های دختره رو میخوردم دیگه نوبت بهزاد بود که بکنه که بهزاد تلنبه زدو زد و آبشو خالی کرد تو کونش؛دختره یه آه بلند کشید و گفت چقد داغه!بعد سریع خودمونو تمیز کردیم و با لباسامونو پوشیدیم و با احتیاط فلنگو بستیم تا کسی نبینتمون؛
بالارفتیم دوغ بود قصه ما دروغ بود؛
ولی واقعا فروشگاه خالی شده؛جلق زدن بسه؛تصمیم گرفتم دختره رو بکنم؛واقعا حشریه؛تا ببینیم قسمت چیه!خواهشا به خانواده فحش ندین چون اونا گناهی ندارن؛
خاک پاتونم؛
کفتار پیر عرض ارادت دارم؛
روزگار به کامتون
نوشته:مانی
من به همراه دوستم شرکتی رو تازه تأسیس کردیم که دوستم به دلیل اینکه خونش تهران بود هر چند روز یکبار سری به دفتر می زد ولی من هر روز قرار بود به عنوان مدیر دفتر حضور داشته باشم. اولش چون کارمندی نداشتیم به خرید تجهیزات و لوازم اداری گذشت تا اینکه وقت استخدام شد. ما هم برای شروع تصمیم گرفتیم یک منشی استخدام کنیم پس آگهی دادیم و شروع به راهنمایی تلفنی متقاضیان کردیم تا این که یک روز که من دفتر بودم چند نفر باهام قرار گذاشتن برای استخدام بیان. من اون موقع 20 سالم بود و تا به حال سکسی نداشتم ولی خیلی هات و در آرزوی کردن کس. چند نفر اومدن شروع به مصاحبه کردم از لای در دیدم نوبت یه کس شاخ شده که سینه های توپی داره و خیلی هم جیگره. وقتی خواست بیاد داخل ازش خواستم نفر آخر بیاد. وقتی نوبتش شد بهش گفتم از فردا کارت شروع میشه. سمیرا یه دختر سفید 27 ساله در حدود 50-60 کیلو وزن، با سینه های خیلی بزرگ، قد متوسط، کون برجسته، خوش پوش و خوشگل. چند روزی گذشت و من باهاش تو دفتر تنها بودم. یه روز که داشت میرفت خونه می بینه کیف و وسایلش رو از ماشینش زدن و ازم می خواد با هم بریم کلانتری. من هم رسوندمش و منتظر شدم کاراش انجام بشه وقتی تموم شد خداحافظی کردیم. این اتفاق باعث یکم نزدیکی ما شد. فردا پنجشنبه تا ظهر دفتر بودیم و بعد گفتم اگه کاری نداری بریم یه دوری بزنیم تو شهر که اونم گفت باشه. وقتی رفتیم گفت بریم جاده (چالوس) من یه جای خوب میشناسم. وقتی رفتیم اونجا نشستیم و چایی خوردیم اونم درد و دل می کرد که از نامزدش جدا شده و نامردی دیده و خیلی ناراحته و منم سینه و کونش رو برانداز می کردم و با خودم شرط کردم این کس رو امروز باید بکنم.
موقع برگشت گفتم یه سر بریم دفتر من چندتا وسیله بردارم. وقتی رفتیم بالا نشستیم تا من کارام رو (الکی) انجام بدم بهش گفتم مانتوتو در بیار راحت باش اونم قبول کرد. وای نمی دونید چه حالی داشتم وقتی با تاپ و شلوار جین دیدمش. کیرم راست شد ولی چون پشت میزم بودم معلوم نبود. اونم جلوی میز رو صندلی نشسته بود. گفت می تونم سیگار بکشم؟ منم گفتم اوکی. وقتی سیگار می کشید دوست داشتم همونجا می پریدم بغلش و سینه هاشو می خوردم. بهش گفتم سمیرا با حرفایی که امروز زدی خیلی ناراحت شدم و دوست دارم بغلت کنم. میشه؟ اونم با خنده دستاشو باز کرد و اومد سمت من پشت میز. منم پاشدم از صندلی و بغلش کردم محکم. نشستم رو صندلی گفتم بشین رو پاهام اونم نشست. نمیدونید چه کون نرمی داشت. کیرم زیرش بود ولی احساس سنگینی نمی کردم. فهمید که کیرم زیرش راست شده. سینه هاش جلوی چشم بود. گفتم می تونم بوست کنم؟ خندید و منم اول تپشو بوس کردم بعد لبمو گذاشتم رو لبش اونم همراهی کرد. همزمان دستم رفت سینهای توپشو گرفتم تو دستم. صدای نفسامون بلند شد. از پشت تو همون حالت دستمو کردم از پشت تو شلوارش و کونشو لمس کردم و مالیدم. حشری شده بودیم هر دو اساسی. دستمو بردم تو سوتینش و سینهاشو کشیدم بیرون و شروع کردم نوکشونو خوردن. نمی دونید چه حالی می داد. 10 دقیقه خوردم بعد بلندش کردم و چسبوندمش به دیوار اتاقم و کیرمو از روی شلوارش میمالوندم روی کسش و دستم از پشت داشت لمبرای کونشو می مالوند. شلوارشو کشیدم پایین. واییییی چی می دیدم. یه کون سفید و درشت و برجسته و کس تمیز و خیس! شلوار منو از پام در آورد و منم گذاشتمش لای پاهاش و مالیدم لای کس و کونش. بعد بردمش نشوندمش روی صندلی و کیرمو گرفتم جلوی دهنش اونم نامردی نکرد و یه ساک حرفه ای زد. معلوم بود نامزدش حسابی تو مدت نامزدی گاییده بودش چون خوب بلد بود. بعد 5 دقیقه ساک زدم منم رو همون صندلی پاهاشو از هم باز کردم و نشستم و یه کس لیسی حسابی کردم. چوچولشو که میمالیدم و انگشت می کردم تو سوراخ کسش داشت دیوونه میشد. بعد از 3 دقیقه ارضا شد و لرزید. بلندش کردم روی میز مدیریتی پاهاشو باز کردم و آروم کیرمو هل دادم تو کسش. آااااهی کشیدیم و منم شروع به تلمبه زدن کردم. سرعتمو هی بیشتر و بیشتر می کردم و اونم فقط میگفت جووون بکن کسمو.... کسم مال تو.... 15 دقیقه شد تلمبه زدنم که خسته شدم و دراز کشیدم رو زمین روی جعبه کارتنی که انداخته بودیم و گفتم بیا بشین روش. اونم اطاعت کرد و اومد کیرمو گرفت و هدایت کرد تو کسش. من تو فضا بودم وقتی میدیدم اون کس با اون سینه های بزرگ و سفید و به اون خشگلی داره رو کیر من بالا پایین می کنه. سینه هاشو می مالیدم. سرشو آوردم پایین در حالی که تو کسش تلمبه می زدم لباشو می خوردم. بعد از 10 دقیقه داشت آبم می اومد که بهش گفتم پاشو بخواب جای من. به محض اینکه خوابید رو صورتش چندتا کف دستی زدم و آبم و با فشار تمام ریختم رو صورتش و توی موهاش. خیلی بهمون حال داد. بعد از اون هم چند بار دیگه کردمش تا اینکه با نامزدش آشتی کرد و استعفا داد و رفت.
نوشته: سپهر
سلام دوستان
من امیر 29 ساله هستم از شیراز . متاهل
من روی اینترنت زیاد چرخ می زنم یه روز سایت cloob رو دیدم . رفتم توش عضو شدم اتفاقا همون روز اول با یه زن شوهر دار که 1 بچه هم داشت و ساکن شیراز بود آشنا شدم 1 هفته روی مخش کار کردم تا حاضر شد با هم قرار بذاریم ببینیم هم دیگرو .
خلاصه بیش از 10 بار توی خیابون با هم قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون با هم چرخ زدیم دیگه لب گرفتن و مالیدن سینه هاش توی ماشین برام عادی شده برام عادی شده بود . خداییش خیلی خوش هیکل و خوشگل بود . و ازش معلوم بود تووی سکس خیلی حشریه .
روز اول دوستیمون گفت هیچ وقت با هم سکس نداشته باشیم منم گفتم باشه قول می دم و یه عالمه کس شعر پشتش گفتم که من تو رو به خاطر خودت می خوام و از این حرفا که همتون بلدین . یه روز بهش گفتم بریم خونه دلم می خواد بگیرمت توو بغلم ببوسمت با هزار اصرار قبول کرد . من خودم توی معالی آباد شیراز خونه مجردی دارم . بردمش اونجا . اول بوسه بودو مالیدن سینه هاشو خوردن لباشو و بعدش هم یواش یواش دستم رفت لای پاش شروع کردم کسشو مالیدن 5 دقیقه کسشو مالیدم و اون چیزی که حدس می زدم شد دستشو آورد سمت کیرک و شروع کرد به مالیدن بعدشم خودش کمربند منو باز کرد گفت شلوارتو درش بیار . شلوارمو در آوردم شروع کرد به لیس زدن کیرم و شلوار خودش رو هم در آورد خلاصه هر دمون لخت بودیم دیگه .
گفت امیر امیر کیر می خوام بکن تووش گفتم لیلا جان من بت قول دادم هیچ وقت با هم سکس نداشته باشیم گفت می خوام بکن تووش خلاصه از من الکی نه و از اون اصرار که بکب حسابی توو مف بوود آخه می دونستم که 2 ماهه با شوهرش قهر و هیچ سکسی نداشته .
دست به کار شدم شروع کردم به تلمبه زدن 20 دقیقه تلمبه زدم حسابی حال کرد باهام اوون توو 10 دقیقه اول به اوورگاسم رسید ولی من طول کشید یه کم . خیلی آخ و اوخ کرد و لی خداییش کس تووپی داره . داشتم آبم میومد گفتم کجا بریزم گفت بریز تووش من قرص می خورم .
از خونه اومدیم بیرون از هم خداحافظی کردیم و رفتیم . ظهر اس ام اس داد که خیلی بهم حال دادی دلم همیشگی باشه گفتم برو بریم من پایتم به همین نام و نشون الان بنده 8 ماهه هفته ای 2 بار ایشون رو می کنم و امیدوارم حالا حالاها بکنم چون خوب کسی داره
نوشته: امیر
من زهرا هستم ۲۱ سالمه اهل تهرانم،اگه تعریف نباشه آشناها بهم میگن دختر تو یه فرشتهای،اما ای کاش فرشته نبودم،دستانی ک میخوام بگم براتون مال چند روز پیش درست روز ولنتاین،خیلی کوتاه میگم واقعا همین الان ک دارم تعریف میکنم اشک تو چشمم جمع شده و از خودمو هرچی پسره متنفرم،راستش من ۶ ماه پیش با یه پسری اونم با یه واسطه آشنا شدم،با هزار جور بدبختی منو راضی کرد ک باهاش دوست شم منم در حد یه رابطهٔ عادی و معمولی قبول کردم،اون پسر اسمش امین بود ۲۴ سالش بود،موضوع برمیگرد به شب ولنتاین،ما باهم خوب بودیم آها راستی یادم رفت بگم امین اولین بیاف من بود، قرار شد با هزار جور بدبختی من خونرو بپیچونمو برم پیش امین، اونم بهم گفت خیابونا شلوغه بهتر نیس بیای خونمون؟ اینجا راحت ترم هستی!من خر ک منظورشو نفمید بودم قبول کردم ک برم خونشون.
رفتم جلو در زنگو زدم،گفت خوش اومدی عزیزم بفرما داخل،من رفتم تو چشمتون روز بد نبینه،بد از احوال پرسی نشستیم،اومد کنارم نشست گفت،الهی بمیرم برات امروز خیلی اذیت شدی به خاطره من،اما جبران میکنم،حالا چی میل داری برات بیارم گفتم فرقی نمیکنه،رفت تو آشپز خونه با مشروب برگشت اما من که تاحالا لب به این چیزا نزده بودم،گفتم من نمیخورم از این چرتو پرتا،گفت جون امین امشب مقدسه خرابش نکن دیگه به خاطره من باشه؟خلاصه منم گفتم ضایعست اگه نخورم دلش میشکنه حالا چیزی نمیشه که،اولش یه ذره بود بعد که به خودم اومده بودم نصف شیشرو رفته بودم بالا،کاش میمردمو اونشب پامو نمیذاشتم اونجا،بعدش که هر۲ تامون چت کرده بودیم،گفت پاشو باهم برقصیم جیگر لباسهاتو در بیار راحت باش،خونه خودته،منم تو حالت مستی لباسارو در آوردم یه تیشرت خوشگل تنم بود با یه شلوار چسب،یه کم رقصیدیم دیدم امین بدجوری حشر شده هی خودشو میماله به من، هی از پشت منو میگیره،یه دفعه گفت حالا وقتشه یه حال اساسی بکنیم بچه ها بیاین ک سوژه آمادس،....نامرد رفیقاشو از قبل جمع کرده بود تو خونه،خودش با ۸ نفر دیگه تو خونه بودن،اون لحظه برق از کلم پرید،داشتم دیوونه میشدم من به تو اعتماد کرده بودم نامرد،منو بردن تو اتاق امین،درو بستن،همشون مثل اینکه مست بودن،۳ نفر منو گرفتن به زور لخت کردن،امین گفت کس کشا طعمه رو من جور کردم اول خودم میکنم گمشین اینور،امین شروع کرد سینه هامو خوردن،من واقعا شکه شده بودم از یه طرف هم تو حال خودم نبودام،بعدش منو خوابوند رو تخت و حسابی از کون کرد،آخه من باکره بودم،فکر کردم حواسش هست اما دیدم نه کاملا چت کرده،منو برگردوند و میخواست بکنه تو کسم گفتم امین جون مادرت نه،پردم پاره میشه،بدبخت میشم،توجهی نکرد مثل خر کیرشو تا ته همون دفعهٔ اول کرد تو چنان جیغی کشیدم که ۶ تا کوچه اونورتر صدام میاومد،یه جوری درد گرفت که مرگمو دیدم،شدیدا گریم گرفت،کسم خون میاومد،پردمو زده بود حروم زاده،اون داشت میخندید میگفت حالا نوبت منه که تورو بگام،یادته چقد نازتو میکشیدمو بی محلّی میکردی،تازه اولشه باید از خجالت دوستام هم در بیای،خودش که روم خوابید بود یکی از دوست هاشم اومد زیرم کرد تو کونم،یکی دیگه کیرشو کرد تو دهنم،وقتی که کیرشو کرد تو کونم باز یه درد نفس گیری داشت،منو جر دادن ۲تایی داشتن همزمان میکردن،همشون همینجور منو کردن،آخرش من شده بودم یه جنازهٔ بی حرکت،
نمیخوام دیگه ادامه بدم،
فقط اینهمه گفتم تا بگم سریع به کسی اعتماد نکنین،هیچوقت تو رودر بایستی گیر نکنین،من که دیگه به هیچکس حتی خودمم اعتماد ندارم،
ببخشین اگه زیاد سکسی نبود،حسّ کردم اینجا میتونم یکم خودمو خالی کنم،واقعا داغونم،الان یه آدم افسرده ام،..بریدم.دلم میخواد فقط بمیرم
نوشته: زهرا














