شما اینجا هستید

اولین سکس عمرم با پریسا

من خارج از ایران زندگی میکنم و تصمیم گرفتم خاطرات سکس هایی که توو ایران داشتمو از این پس دونه دونه براتون بنویسم
اولین خاطره ای که میخام براتون بگم مربوط میشه به اولین سکس من در سن 16 سالگی
خونه ی ما دوبلکس بود و از پنجره ی اتاق من خونه ی همسایه پشتی کاملا مشخص بود ، خونه ای که تازگیا یه خونواده ی جدید اومده بودن تووش که دو تا دختر هم داشتن دختر بزرگه دانشگاه میرفتو دختر کوچیکه تقریبا 14 سالش بود
من از وقتی اینا اومده بودن کارم این بود که کیشیک بکشمو لباس عوض کردن اینا رو دید بزنم
تا جایی پیش رفت این کارم که تصمیم گرفتم با دختر کوچیکه که اسمش پریسا بود دوست بشم

داستان سکسی:

سفر پر ماجرا به تهران

سلام من اسمم حامده .میخوام از خاطره ای براتون بگم که همین چندروز پیش و توی سفری که به تهران داشتم برای ما اتفاق افتاد .میگم ما چون این خاطره را با هماهنگی و نظر خواهر زنم دارم می نویسم کسی که بهترین و لذت بخش ترین سکسهای عمرم رو باهاش تجربه کردم و امیدوارم باز هم این تجربه تکرار بشه.

داستان سکسی:

پریسا و مادرش

اسم من سهیله 27 سالمه اهل آبادان و به خاطر کارم توی یه شهر دیگه و دور ازخانوادم زندگی میکنم.تا سن 26 سالگی باهیچکس سکس نداشتم .با اینکه تقریبا خوشتیپ بودم و توی دانشگاه دختر های زیادی دور و ورم بودند ولی من همش سرم توی درس بود وازطرفی هیچ وقت موقعیت های اینجوری برام پیش نمی اومد ..خاطره ای که می خوام براتون تعریف کنم کاملا حقیقت داره ومربوط میشه به یک سال پیش .یک روز خیلی اتفاقی توی چت با یک دختر ازاهواز آشنا شدم مثل همه چت ها یک ساعتی با هم گپ زدیم و با هم آشنا شدیم متوجه شدم 24 سالشه دانشجوئه و یک خواهرو یک برادر داره باباش هم کارمند شرکت نفت بود بعد عکسامونو ردو بدل کردیم من احساس کردم

داستان سکسی:

اولین سکس من با دوست دختر پسر عموم

تمامی اسامی مستعاره
من اسمم امیر هستش 21 سالمه تا سال 90 هیچ دوست دختری نداشتم و هیچکسی رو نکرده بودم به جز چند پسر Biggrin اونم در دوران اوایل بلوغم ...
خلاصه سرتون رو درد نیارم
پسرعموم یه دوست دختر داشت به اسم شکوه که مطلقه بود بعد از مدتی ولش کرد و شماره ش رو داد به پسرخاله و از اونجا که پسرخاله م خایه اینکارا رو نداشت من دزدکی شماره دختره رو از گوشیش برداشتم

داستان سکسی:

خاطرات نم خورده

23 سالم بود و تو ورزش والیبال واسه خودم اسم و رسمی دست و پا کرده بودم ..کارم تمرین و تمرین بود صبحها و عصرا تو باشگاه و روزای تعطیلی و غیر تمرین هم تو هر زمینی که برو بچ تور میبستن..

داستان سکسی:

عشق پوچ (1)

سلام شاید این داستان برای کسانی که تابحال عاشق نشده اند با ارزش باشد.قضیه برمیگردد به سال 83-84 من تازه از خدمت سربازی آمده بودم و در یک شرکت مشغول به کار شده بودم برادر من 2 سال از من کوچکتره ولی زودتر از من سرکار رفته بود چون ادامه تحصیل نداد و از همون اول کار کرد.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS