شما اینجا هستید

در یک قدمی فاجعه

نمیدونم باور میکنید یا نه ولی وقتی خودم به روزایی که میخوام ازشون بنویسم فکر میکنم باورم نمیشه که از سر حماقت من این اتفاقا افتاده. همیشه فکر میکنم خدا خیلی دوسم داشت و خیلی شانس آوردم که بلایی سرم نیومد. ببخشید که طولانی شده و به جز آخرای داستان تو این ماجرا چندان خبری از سکس نیست ولی الان که سالها از اون روزا میگذره دلم میخواد برای اولین بار ازش حرف بزنم و دیگه توی دلم نگهش ندارم. جریانی که می تونست یه دختر ساده پشت کنکوری رو بندازه تو بغل یه مشت قاچاقچی کثیف و زندگی خودش و خانوادش رو زیر و رو کنه. ممکن بود هیچ وقت جنازم هم به دست پدر و مادرم نرسه.

داستان سکسی:

روزهای خوش زندگی

سلام.
نمیدونم از کجا شروع کنم.اهل شیرازم،28 سالمه و مدرک مهندسی صنایع دارم.اسمم سیاوشه.
دلیل اینکه در این سایت عضو شدم و الان دارم داستان اولین تجربه سکسی زندگیم میگم اینه که دوست داشتم در محیطی امن با کسانی که برای این موهبت الهی ارزش قائلن هم کلام بشم و نظراتم به اشتراک بذارم.
بگذریم:

داستان سکسی:

لذت کون دادن

سلام، من یه پسرم. دلم میخواس توضیح بدم چرا از رفتن چیزی تو کونم خوشم میاد. میدونم که اخرش کامنتاتون پر چیزایی مثل "جمعش کن کونی" "برو کونتو بده" و ایناس ولی عیب نداره.
من از رفتن چیزی داخل کونم لذت میبرم، اوایل از سر کنجکاوی بود. اولین چیزی که کردم تو کونم، انگشتم بود، توی حموم. داشتم جق میزدم. از روی لذت چنین کاری نکردم. فقط واسه این که امتحانش کنم، درد زیادی نداشت. انگشتم کلفت نیس. با صابون لیزش کرده بودم، ولی به خاطر صابون کلی سوزش داشتم.

داستان سکسی:

بوسه های نوستالژیک

فکرشم نمیکردم..که بگه برم تو دفترش..به نظرم خیلی ترسو بود..بعدا فهمیدم زن و بچه داره...ازون آدمهای مزخرف خالی بند نبود اصلا...حالا که 5،6 سالی میگذره میفهمم خیلی صادق بود..بهم گفت بهار حواست باشه،اگه میای پیشم نیاز پیدا میکنی میخوای باز بیای زنانگیت رو میفهمی و اونوقت ممکنه همیشه نباشم..بهم گفت بیا خرابش نکنیم اما من که گوشم بدهکار نبود! تازه فهمیده بودم بوسه های یواشکی تو ماشین با طعم سیگار بهمن کوچیک چقدر میتونه نوستالژی ساز باشه! من 18 سالم بود و اون 38 ساله. به بهونه درس که شب پیش دوستم میمونم رفتم دفتر دوستش..نمیدونم چرا خجالت نمیکشیدم.اما اون گاهی روش نمیشد تو چشمام نگاه کنه.

داستان سکسی:

دو دوتا چهارتای فلفلی (1)

سلام
خوب میخوام اولش اتمام حجت کنم حرف واسه آخر قصه نمونه الکی فحش ندید بابا اصلا فحش ندید
خوب بیخیال میریم سر خاطرمون خواستین باور کنین نخواستین نکنین ولی راسته راسته من اسمم آرش بیست هشت سالمه این داستانم برمیگرده به سه سال پیش که سر کل کل با یک دختر خوشگل دوست شدم
سه سال قبل:

داستان سکسی:

شروع صنم و بهروز

موقعه رفتن به خونه اش یک روزنامه همشهری خریدم وقتی رسیدم کسی نبود خیلی خسته بودم خوابیدم ساعت 2 شروع کردم به ورق زدن آگهی ها عادتم بود با اینکه چیزی نمی خواستم ولی فضولی ام این بود از وضعیت کار و خونه مملکت خبر داشته باشم که متن یک آگهی توجه ام رو جلب کرد بی اختیار گوشی رو برداشتم و چون تخصص اون کار رو داشتم با خانمی که اون طرف خط بود صحبت کردم و قرار گذاشتم وقتی قطع کردم گفتم نمی رم من که وقت ندارم همین شیفت های بیمارستان هم کافی هست آمد خونه چند وقتی بود رفتار هاش مشکوک بود منم گیر نمیدادم نمی خواستم از دستش بدم سرم وحشتناک درد می کرد رفت برام قهوه درست کنه دستم رفت طرف گوشیش اس ام اس هاش

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS