شما اینجا هستید

سادگی و حرف شنو بودن من

هر چند نمیتونم متن ادبی قوی براتون ارایه کنم ولی دلم میخواد هر چند ضعیف این خاطره واقعی خودمو براتون بنویسم15سالم بود با مادرم رفتیم خونه یکی از هم ولایتیهامون.

داستان سکسی:

عشق غزل

سلام خدمت همه ی دوستان امیدوارم ازداستانم خوشتون بیاد و اگه اشکالی هست به بزرگیه خودتون ببخشید. من غزلم یه دخترخشگل که برق چشمام و مدل لبام همرو کشته البته تعریفی از خود نباشه اینا رو دوستام گفتن من14سالم بود تقریبابچه مثبت بودم البته مسائل سکسی رو میدونستم ولی به روی خودم نمیوردم من یه دختراحساساتی بودم وخیلی حرفای قشنگ میزدم و میزنم تا اون موقع اصلاعاشق کسی نشده بودم تااینکه روزدوم عید بود خونه ی پدربزگم بودم البته باخانوادم که زنگ در به صدا در اومد.

داستان سکسی:

سکس با ستاره جون

سلام به دوستان عزیز. این خاطره رو که می خوام براتون بنویسم برای حدود شش ماه پیشه.
نمی خوام از خودم بگم که قدم فلانه یا ... میخوام مستقیم برم سراغ اصل ماجرا.

داستان سکسی:

من و دختر فرمانده

سلام این داستان مربوط به پدرمن میشه واون این داستان رو برام تعریف کردش ومن هم گفتم بزارم اینجابراتون تا شما هم فیض ببرین.میریم سراغ داستان(البته اززبون پدرم میگم).سلام من علی اکبر ازمشهد هستم دوران سربازی خودم رو درتهران سپری کردم و من دراون جا ارشد گروه بودم چون ازبقیه زرنگ تروفعال تربودم وبعد ازاون هم بااینکه جوونی 18ساله بودم برای خودم پیمانکاری بودم و رودست نداشتم برای همین ارشد کارگاه هم شدم جوونی با قد 170 سیبیل های بلند اما جذاب و شاد و شوخ.

داستان سکسی:

حس تلخ زندگی

سلام
اسمم نسیمه و ساکن تهرانم بابام تاجره ماشینیه و الان جنوب کشوره شاید باورتون نشه من در سال فقط 4یا5 بار بیشتر پدرمو نمیبینم توی این زمونه هر چیزی را که یه دختر آرزوشا داشته باشه(البته از لحاظ مادی) دارم اما از لحاظ عاطفی نه .
این خاطره قسمت بدش کمه پس اگه دوست ندارید نخونید.

داستان سکسی:

كسي كه مثل داداشم بود بهم تجاوز كرد

سلام اسم من آرزوست 20سالمه،اين داستان رو اينجا نوشتم چون ميترسيدم به شخص ديگه اي بگم و ازطرفي هم روي دلم سنگيني ميكرد اولين باره مينويسم اگر خراب بود به بزرگواري خودتون ببخشيد.يه پسر خاله دارم به اسم فرهاد 4 سال ازم بزرگتره. خالم چند وقت پيش تصادف كرد مامانمم منو فرستاد خونه خالم تا يه مدت كاراشو انجام بدم. دو سه روز اول زياد كاري بهم نداشت اما كم كم رفتارش عوض شد. يه شب حال خالم بد شد ازطرفي هم بخاطر درد نميتونست بخوابه مجبور شديم ببريمش بيمارستان،براش قرص خواب اور دادن تا كمي بخوابه.

داستان سکسی:

لز سه دوست

سلام به دوستان شهوانی عزیز.من مدتی که داستان های سکسی رومیخونم بقول دوستان تخیلی یاجغی بگذریم میخوام یکی ازداستان خودم روبنویسم اول ازهمه خودمومعرفی میکنم اسمم فروغ20سالمه قد160وزن78پوستم سفید اندامم تپلی داستان من لز هست که برمیگرده به دو ماه پیش که خانواده ی دوستم رفتن کربلا زیارت که دوستم به اسم مینا و خواهروبرادرکوچکترازخودش موندن خونه منم بین چن روز میرفتم بهشون سرمیزدم ولی یکی دیگه ازدوستام به اسم حدیث شبا هم میموندخونه مینا که یه روز مینا زنگ زدگفت بیاخونمون واسه نهارگفتم باشه صبح میرم کلاس نزدیک ساعت12میام خونتون گفت باشه که من هم روزبعدسرقرارمون واسه نهاررفتم خونه مینا من بامینا صم

داستان سکسی:

رفیق بد

سلام من امیرم یه چند وقتیه که با شهوانی آشنا شدم ودیدم که بعضیا چه کسشرایی مینویسن وبعضیا با اون کسشرا کف دستی میزنن واسه همین تصمیم گرفتم داستان زندگیمو براتون بگم برا درس عبرت خواستی بخون نخواستی برو همون داستانایه تخمیه سکس با مامانو خالهو زنداییو بخون.
حالا بریم سر زندگی خوب منم مثل همه ی شما ها تاسن 5. 6سالگیم با دکتر بازیو آمپول بازی با دخترا ی فامیلو همسایه و خلاصه با تفریح گذشت.
دبستانمم با بصورت خیلی عادی گذشت اول دوم راهنماییممتا این که تا این که چشمو گوشم از پلمپ خارج شد

داستان سکسی:

زهرا راست می گفت

مقدمه:
سلام دوستای گلم"
همین جا لازمه بگم که من نویسنده و داستانسرا نیستم و ازتون انتظار دارم ایرادها رو به بزرگی خودتون ببخشید..
این اولین داستانیه که تو زندگیم دارم مینویسم.. در واقع یه جور درد دله، مربوط به خاطره ای از زندگی شخصی خودم. خاطره ای تلخ که تا حالا در موردش با هیچکی حرف نزدم. اگه بخوام تمام خاطره رو تعریف کنم خیلی طولانی میشه و باید تو چند قسمت اونو بنویسم و از اونجا که نمیخوام خیلی کشش بدم، تصمیم گرفتم هرچند طولانی ولی تو 1 قسمت تمومش کنم!
و اما داستان:

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS