شما اینجا هستید

آفتاب هم رنگ کونم و ندیده بود

سلام من مریم 18 سالمه دیگه وارد جزییات خودم نمیشم فقط براتون داستانی رو تعریف میکنم که حدود 4ماه پیش اتفاق افتاد 16 سالم ک بود یه بار با دوستم شیرین رفتیم سینما البته شیرین با دوست پسرش قرار داشت من وقتی میدیدم که علی(دوست شیرین)چجور قربون صدقه ی شیرین میرفت حسودیم میشد بعد علی اونروز با کیوان دوست خودش امده بود تا اونو واسه من ردیف کنه اما من به خاطر این که پس فردا شیرین منتی سرم نزاره قبول نکردم ولی کیوان ولکنم نبود همش تیکه بهم مینداخت ومزه میرخت انروز تموم شد و کیوان به مرادش نرسید تا این که 3.4 روز بعد برای من از ی شماره ....

داستان سکسی:

شب عروسی نارسیس

سلام اسم من نارسینه وکیلم و همسرم رامین توی یک کارخونه مهندس ناظره ما خیلی اتفاقی با هم اشنا شدیم کمتر از یک ماه ازدواج کردیم همیشه پاره شدن پرده بکارت برای دخترا با ترس و وحشته وخصوصا اگه با مرد زندگیت یک ماه باشه اشنا شده باشی .واسه همین دو سه روز به عروسی مونده از رامین خواستم که شب عروسی رو بی خیال بشیم تا هم خستگیمون در بیاد هم من امادگیشو پیدا کنم لااقل یکم از ترسم بریزه واونم قبول کرد ولی مشخص بود فقط بخاطر من حرف دلشو نزده انقد همه چیز سریع اتفاق افتاد که فقط دنبال خریدن جهیزیه و اماده شدن برای مراسم عروسی بودیم .راستشو بخواید من موکلای زیادی داشتم که شب عروسی متوجه شده بودن عروس

داستان سکسی:

فصل تازه پریچهر

...قسمت قبل

این داستان ممکنه بر خلاف انتظار خیلیا تموم شده باشه اما با این که بارها گفتم، بازم می گم سعی کنیم خارج از گود نه دیگران رو قضاوت کنیم و نه به جای دیگران تصمیم بگیریم. تمرین خوبیه اگر گاهی به دور از تعصب و خشم و کینه فکر کنیم هیچ چیزی غیر ممکن نیست.
..............................................................

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS