شما اینجا هستید

از سه شنبه ها متنفرم

سلام من ماهانم 25 سالمه.آدم حشری نیستم.طبیعتمه. به قول دوستام شهوتت خشک شده. کلا آدمیم که به موقش مثبتم به موقشم منفی. الان دانشجو ام تو شهر خودم البته 4 سال دیگه ایشالا تخصص رادیولوژیمو میگیریم. فک کنم کلا تو زندگیم 6 یا 7 بار جلق زدم اونم 7-8 سال پیش. با بچه ها بودیم یهو میگفتن آغا جلق میزنیم میریزیم تو یه ظرف هرکی دیرتر آبش اومد میریزیم رو صورتش. در همین حد فقط. اینم به اصرار دوستم میذارم(داستانو)دوس دخترم اسمش یلداس خیلی دختر خوبیه هم سنیم.یعنی بار ها شده خونه ها خالی میشد میرفتیم خونه هم ولی حتی لباس همم درنمیاوردیم فقط در حد لب. دیگه همه میدونستن عشقمون پاکه پاکه.

داستان سکسی:

خواهر جنده ی حشریم و پسرای همسایه

با سلام به همه دوستان شهوانی..
این اولین تجربه نوشتنمه و شایدم آخریش باشه.
داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به موضوع سکس خواهرم با 3تا از پسرای همسایشون..
اول از خواهرم بگم که اسمس مهنازه . 33 سالشه . ازدواج کرده و یه بچه هم داره..

داستان سکسی:

0.0 (طنز)

سلام عرض شد خدمت دوستان گل سایت
اول از همه خواستم بگم یه نویسنده خوب دیگه (که خودم باشم)به جمعتون اضافه شده ولی پشیمون شدم پیش خودم گفتم شایدفکر کنید از دماغ فیل افتادم و از خود راضیم پس همون بهتر ک نگم شماهم شتر دیدین ........... ... من که ندیدم شما هم گوه میخورید دیده باشید!!!
دوم اینکه این داستان خیلی خیلی جدی و البته واقعی هستش به جون همه اونایی که از این داستانهای واقعی که واقعا واقعی هستند میذارن قسم! چی گفتم اصلا!!!
یعنی مدیونین اگه فکر کنین یک درصد دروغ توی این داستانه...بله!!!!
سوم اینکه ........ نه همو دوتا بستونه بریم سر خود داستان

داستان سکسی:

پاشیدم لای سینه هاش

سلام.
ارشام هستم.یه پسر معمولی.26 ساله..اما در عوض عاشق سکس..تیپ و قیافه معمولی دارم اما زبونه چرب و نرمی دارم..راحت میتونم با خانوم های اطرافم ارتباط برقرار کنم.
خب.داستان از اونجا شروع شد که با یکی از دوستام رفتیم سر قرار.دوستم با دوست دخترش بود و یه دختر خوش هیکل و من..
دوستم و زیدش با هم حرف میزدن و من و اون خانوم که اسمش سمیرا بود با هم..قلیون و سرویس تنقلات سفارش دادیم..
قلیون و کشیدیم و از سفره خونه بیرون اومدیم..ماشین و روشن کردم و دوست دختر دوستم و رسوندم و بعد دوستم و در آخر سمیرا خانوم و...

داستان سکسی:

جسیکا

سامان هستم مقيم فرانسه كه در حومه پاريس زندگى مى كنم. ٣٨ ساله و اهل ورزش هستم و بدنم خيلى عضلانى نيست. چهره ام جذابه و صورت استخوانى و به ايتاليايى و اسپانيايى شبيه هستم. و بى نهايت به لباس و اودكلن اهميت مى دهم.

داستان سکسی:

اولین و آخرین بوسه

با سلام مدتی بود که در این سایت داستان های شما دوستان رو می خوندم و گفتم ما هم خاطره ای بگیم مدتی بود که به دختر عمه ام ساناز علاقه مند شده بودم چون از وقتی چشمم رو باز کردم او رو کنارم دیدم و با هم بزرگ شدیم منو ساناز تقریبا هم سنیم راستی یادم رفت خودم رو معرفی کنم اسم من علی 21 ساله از آمل قدی تقریبا 188

داستان سکسی:

خاطرات یک بدبخت

سلام من اسمم احمد در جایی زندگی می کنم که هر روز یکی رو می کنن به زور.این شهر بندر دیلم نام.خلاصه من یه روز با دوست صمیمیم به بسکتبال رفتم ولی برای برگشت وسیله ایی نداشتم که برگردم یه دفعه یکی اومد گفت برسونمتون من نمی شناختمش و دوستم یه کم می شناختش سوار شدیم اون مارو رسوند و بعد از چند من اون با هم دوست شدیم و کم کم به هم وابسته شدیم یه روز من خود به خود باهاش قهر کردم ولی نمیدونم چرا یه هسی بهم می گفت که باهاش دوست بشم سر همین کار اون دیگه منو دوست نداشت و هی باهام قهر می کرد یه روز با هزار بدبختی باهاش دوست شدم و فردای اون روز بهم گفت باید یکی بهم گفتم نه نمی دم بعد نمی دونم چرا حس شیش

داستان سکسی:

گاییدن کون وسوسه انگیز مهیا جون

من مهردادم و 21 سالمه.داستانی که میگم مال 2 ماه پیشه و کاملا واقعیه.واقعیتر از هر چیزی که فکرشو بکنین.قصه ی کردن کون گوشتی و وسوسه کننده ی س دختر خالم.من یه آدم معمولی با تیپ معمولیم.مهیا 21 سالشه.قدش حدودا 165 و وزنش 74.پوستش سفیدو موهاش نزدیک مشکیه..صورتش معمولیه .گردنش ظریفو شونه هاش دخترونست.جوجوهاش زیاد بزرگ نیست و دخترونست.کمرش باریک بود یه کوچولو شکم داشت.واما کونش واقعا گوشتیو هات بود.اغراق نمیکنم روناش پر بودو کون گندش نرم و پنبه ای.دروغ چرا!اوایل تو نخش نبودم اما کم کم جذب شدم.وقتی خونه ی هم میرفتیم جلوی من با شلوار لی میومد البته معمولا.قصه از اونجایی شروع شد که مهیا خانم یه دفعه

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS