شما اینجا هستید

جوونی یعنی خاله

سلام من امین هستم.21 سالمه .ازیکی از روستاهای دوردست که امکاناتی هم زیاد نداره. داستاني رو که براتون ميخوام تعريف کنم مربوط ميشه به منو خاله جونم از سال نودتاالان که خرداد نودودو هست . هر کسي تو زندگيش از يکي خوشش مياد که دوست داره با اون سکس داشته باشه. من هم عاشق خاله جووووووووونم شدم. من 2 خاله دارم که اینجاداستان سکس من باخاله بزرگمه. خاله من اسمش فرح هست و46 سال سن داره. شما خودتون تجسم کنيد: قد کوتاه، پوست سفيد، عضلاتي تپل، سينه هايي بزرگ، کون قلمبه وبزرگ، موهايي مشکي.

داستان سکسی:

بگم مهندس زنت جنده است؟

سلام
من فرید هستم،مهندس عمران گرایش آب و فاضلاب...
زمانی که برای پایان نامه ارشدم دنبال یه شرکت میگشتم که بتونم با همکاری اون پایان نامه رو انجام بدم توسط یکی از اساتید به یکی از شرکت ها معرفی شدم که پایه یک ابنیه بود ولی برای آب و فاضلاب اصلا رتبه خوبی نداشت.اما تونستم استاد راهنما رو راضی کنم طرح رو با اون شرکت انجام بدم.رییس شرکت مهندس صابر بود که آدم زرنگی بود و خیلی پروژه های خوبی میگرفت،از همون موقع رفتم تو نخش

داستان سکسی:

خواهر بزرگتر

این خاطره ای که تعریف می کنم منجر به هیچ تجربه سکسی نشده و در واقع یه جور درد دله. من یه خواهر دارم به اسم مهسا که 8 سال از من بزرگتره. یادم میاد زمانی که من 5 سال داشتم و اون هم حدود 13 ساله بود یه روز بعد از ناهار که پدر و مادرمون خواب بودن مهسا به من گفت که بیا با هم بازی کنیم. بعد رفت چند تا پشتی و متکای بزرگ آورد و اونها را بصورت یک اتاق کوچیک مربع شکل دور خودش چید و من هم وارد اون اتاق شدم.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS