شما اینجا هستید

اولین رابطه تو شمال

سلام اسم من سایه است این خاطره ی یه سکس کامل نیست چون بار اولم بودو البته برای من همون اندازه هیجان داشت.من تهرانیم ولی توی یکی از شهرای تهران درس میخونم اکثرا برمیگردم ولی گاهیم مجبور میشم بمونم و میرم خوابگاه این اتفاق کم میوفته و منم فقط یه بار پیچوندم.یکی از همین روزا با دوست پسرم تصمیم گرفتیم بریم شمال با دوستش.دوستمو خیلی قبول دارمو مطمئن بودم هرچی من بگم میشه بیشتر از خودشم به دوستش اعتماد داشتم خلاصه واسه انکه کسی شک نکه مجبور شدم مثل اکثر وقتا که میرم دانشگاه ساعت 4:30 از خواب بلندشم رفتیم ترمینال و از اونجا هم شمال.یکم که نه خیلی میترسیدم که خوانوادم بفهمن دلیلی واسه فهمیدنشون وجو

داستان سکسی:

اولین سکس راما

سلام دوستان
اين خاطرات تمام زندگي سكسي منه شايد براي خيلي ها پيش اومده باشه ولي من تمام ماجرائ زندگيم رو بي كم كاست ميگم شايد خيلي زياد باشه ولي عينه واقعيت

داستان سکسی:

کشتی هوسناک با خاله جون

سلام بچه ها من سعیدم نوزده سالمه.یه خاله دارم همسن خودم اسمش نازنین.بچه ک بودیم خیلی با هم بازی میکردیم.اول راهنمایی بودم یکی از اقواممون فوت شد داییا و خاله هام قبل اینکه برن مراسم اومدن خونه ما ک ازونجا همگی با هم بریم مسجد.خونمون نزدیک مسجد بود.همه حاضر شدیم خاله کوچیکم گفت من درس دارم نمیام...مامان بزرگم گف باشه بمون.را افتادیم رفتیم ی ده دقیقه ای نشستم تو مسجد هنوز زیاد شلوغ نشده بود ب بابام گفتم بابا حوصلم سر رفته سرم درد میکنه میشه برم خونه...گفت برو اتفاقا خالتم تنهاس یکی پیشش باشه بهتره...اومدم خونه دیدم پای ماهوارس گفتم مگه تو درس نداشتی گف الکی گفتم بابا حال نداشتم بیام.منم نشستم

داستان سکسی:

کاش اتفاق نمی افتاد

سلام دوستان داستانی رو که مینویسم بر میگرده به یکسال پیش اسم من محسن هست سه ساله که ازدواج کردم اسم خانومم لیلا ودو تا خواهرزن دارم که یکیشون یکسال از خانومم کوچیکتره اسمش مونا هست داستان از اونجا شروع شد که خانومم حالش بد شدو رفتیم دکتر بعد از یک آزمایش فهمیدم که قراره پدر بشم واون روز زیبا ترین روز زندگیم بود خلاصه بایک جعبه شیرینی به همراه لیلا رفتیم خونه لیلا اینا و با من من کردنو خندیدن جریانو گفتیم و یه جشن کوچولو گرفتیم خلاصه اون روز گذشت و لیلا تا دو ماهگی وضعیتش خوب بود ولی وقتی رسید به چهار ماه یه اتفاقی افتاد که دکتر دستور داد لیلا تا 7ماهگی استراحت مطلق داشته باشه با لیلا تصمیم

داستان سکسی:

سرایدار حشری و کون سامان

سلام به همگی،من اولين باره که دارم داستان مينويسم پس لطف کند فحش ندين، هرکی هم بده برگرده به خودش
خوب ميريم سراغ خاطرمون،بزار اول خودم معرفی کنم، من اسمم سمانه الان 18 سلامه تو تهران زندگی ميکنم،من نا خواسته زياد کون دادم يعنی خودم نميخاستم ولی کردنم اولين باری که يادم مياد فکر کنم 6 سالم بود که اون موقع تپل بودم بدنم هم خيلی سفيد بود،اصلاً نميدونستم کس چيه،کير چيه که بخوام کون بدم

داستان سکسی:

یه روز خوب گی با دوست

دو سال پیش بود که من 16 سالم بودو یه دوست داشتم به اسم کاوه که خیلی ازش خوشم میومد اونم مثل من بود ولی میترسید چیزی بگه از خودم بگم اسمم امیره و یه بدن و صورت خیلی خوب و سفید دارم مخصوصا کونم که هر کی میبینه خوشش میاد

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS