شما اینجا هستید

خاطره ای از یک مرد اون کاره

کاکتوس نام مستعار مردی بود که در چند تا از محله های تهرون تن فروشی می کرد. خسرو کاکتوس این حرفه شریف رو از سن 32 سالگی شروع کرد. تا قبل از اون موقع تو یه کافه گارسون بود. این آخریا شیک ام درست می کرد. اما زد و یه روز شهرداری از سر شکمش هوس کرد اونجا تونل درست کنه. این بود که سیمین بری رئیس بیوه کافه عذرشو خواست. چاره ای نداشت واگرنه خودشم می دونست که دیگه گارسونی مثل خسرو نمی تونست پیدا کنه که هم کافه رو براش روبه را کنه هم بعضی وقتا جای شوهر اون زن بهش لذت بده. اون زمان تنشو برای دلش می فروخت. یعنی دلش به حال بیوه زن سوخته بود. نمی خواست با این سن وسال بیفته دنبال پسر بازی.

داستان سکسی:

سکس رومانتیک رویایی

سلام من کیان هستم ۲۴ ساله از البرز ، ۱۷۲ قد ۶۵ کیلو وزن ، قیافه و بدن نسبتا خوبی دارم .
داستان برمیگرده به زمانی ک بدنیا اومدم ، هح نه شوخی کردم ، میگفتم ، داستان مال ۲ سال پیشه ، زمانی که من رو صندلیه پارک کنار خیابونمون نشسته بودم ، دوست دختری نداشتم و تنها میرفتم تو پارک خیره به گلای زرد و بنفش و قرمز پارک برای خودم اهنگ میخوندم ، پارک خلوت بود و صدام تا یکی دو متریم میرسید .
یروز که مشغول خوندن بودم یه صدای آروم و دلنشین گفت : چقد قشنگ میخونی !!
برگشتمو دیدم یه دختر تو سن و سالای خودم خوشگل و سفید و خو هیکل .
لبخندی زدم و گفتم : ممنون

داستان سکسی:

فقط چند لحظه سکوت کن

صداش تو گوشم زنگ میزنه که با لذت تمام"آه"میکشید و من تماشاگر عشق بازیش بودم...عشق بازی عشقم با یکی دیگه...با عشق دیگه.
حالم خوش نیست،حالت تهوع دارم...از خودم بیزارم...دیدن هم آغوشیش...شنیدن صداش
لعنت به من...دارم فکر میکنم چرا؟...مگه چی کم داشتم؟...مگه چی کم گذاشتم؟
سه سال پیش بود که توی مهمونیه دوستم دیدمش،از فامیلای دور شهرام بود،یه دختر 17،18 ساله با یک اندام متوسط و چشمایی که اول از همه آدمو جادو میکنه،دو تا چشم سبز تیره...مثل دو تا تیله...

داستان سکسی:

دختر روستای همسایه

سلام.اسمم وزیر هستش تو ی روستا به اسم ....زندگی میکنم تو روستای بغلی مون ی دختر بود هر موقع واسه کار میرفتم اونجا چشام همش تو کونش بود راستش کون خوشگل و خوش فرمی داشت با کمر باریک که نگو نگو اب کیر ادم رامیافتاد.یکی دوبار مجبور شدم سر کار با یاد کون و کوسش جق بزنم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS