شما اینجا هستید

مرد خوش تیپ همسایه

سلام به همه من سحر هستم و برای اولین باره که مینویسم هر چی هم بگم فحاشی نکنین فایده نداره من خاطر خودمو میگم هرکی هرچی دوست داره بگه جواب ابلهان خاموشی است .بریم سر خاطره من 28 سالمه ومهران 30 ساله ما 4ساله ازدواج کردیم وخیلی با هم خوش بخت هستیم ما توی یه اپارتمان 4 طبقه 2 واحده توی تهران زندگی میکنیم 1 واحد کناری ما هست که از موقعی که ما امدیم اینجا خالی بود تا 1ساله پیش که 1 زنو شوهر جوانی تقریبان مثل ما اونجارو خریدنو بعداز کلی بنای ونقاشی اومدن نشستن اول با هم کاری نداشتیم بعد یواش یواش با هم اشنا شدیم خانمه اسمش مهر نوش بود ومیگفت کارمنده یه اداره هست وامیر هم همسرش بود از ما 3 تا 5سال

داستان سکسی:

عشق و یک دروغ (1)

ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﭘﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ.ﺷﮑﺎﮐﻪ ﺁﻗﺎﯼ ﻗﺎﺿﯽ ﺷﮑﺎﮐﻪ،ﺗﻮﺧﻮﻧﻪ ﺣﺒﺴﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ!! ﻣﺮﯾﻀﻪ.
ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ.
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ.ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﺾ ﺑﺎﺷﻢ.
ﺷﺎﯾﺪ...
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻡ.
"ﮔﺮ"ﮔﺮﻓﺖ.ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﯾﻀﯽ؟؟ ﺗﻮ ﻣﺮﯾﻀﯽ!! ﯾﻪ ﻣﺎﻫﻪ ﻧﺬﺍﺷﺘﯽ ﭘﺎﻣﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺬﺍﺭﻡ.
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﺮﺩ.
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ...
ﺁﺭﺍﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ "ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺸﺮﻗﯽ ﺑﺎﺷﻢ".
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺸﻨﯿﺪ.ﺣﺲ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ.ﺍﻭ ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ "ﻣﻌﺒﻮﺩﺵ" ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ،ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ.

داستان سکسی:

از انجمن علمی تا اتاق خواب

سلام
اسم من علی هست و دانشجوی دکترا هستم.
خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مال حدود چهار سال قبله که دوران کارشناسی ارشد بودم و توی دانشگاه یکی از شهرهای دور درس میخوندم.
من در اون دوران عضو انجمن علمی بودم. یه بار روزهای اول مهر توی اتاق انجمن نشسته بودم که دیدم یه خانمی قدبلند سفید و یه ذره تپل حدود 35 ساله که البته ظاهرش به 25 ساله ها میخورد با یه دختر هیجده نوزده ساله اومدن دم در اتاق و پرسیدن آقا ببخشید دبیرخانه آموزش کجاست؟ و من هم بهش آدرس دادم و گفتم که برو فلان اتاق. از نوع حرف زدنش خیلی تحریک شدم و گفتم این عجب شیطونیه!

داستان سکسی:

کونکونک توی پارکینگ خونه

سلام مهدی هستم،19ساله از تهران
این اولین داستانیه ک مینویسم اگه بدی تو تایپُ اینا دیدین ببخشین دیگه
خب بریم سره اصل قضیه
اول بگم اسم های این داستان واقعی هست
خب قضیه ماله 8 یا 10 سال پیشه دوران کودکی و کون کونک بازیای خودش
ما کلا 3تا رفیق بودیم خودمُ علی و پارسا ک پارسا یه سال از من بزرگ تر و علی 2سال از ما کوچیک تر بود

داستان سکسی:

روسپی رومانیایی

آرام آرنجم را روی زانوانم می‌‌گذارم و نیم خیز روی صندلی‌ که نشسته‌ام ‌خم می‌‌شوم. فضای نیمه تاریک و آرایش سیاه و قرمز اتاق با تختی قدیمی‌ و چرمی که دختریکی لاغراندم با نیم تنه ایی تنگ به رنگ آبی که سینه های‌ درشتش را به رخ بکشد روبرویم تقریبا وسط تخت نشسته. شرت لامبادایی مشکی اش قبل از اینکه بین تخت و پاهای خوش تراش سفیدش که روی هم انداخته ناپدید شود باعث خنده دوست ایتالیایی همراهم شده بود دوستی که این‌یکی را به من پیشنهاد کرده بود‌و‌ خودش رفته بود سراغ یکی‌ دیگر.

داستان سکسی:

کونی شدن من تو مدرسه دوستم

سلام اسم من مهدیه و این خاطره مربوط به 4 ماه پیشه. من 29 سالمه و دانشجو ام دوستم که اونم اسمش مهدیه 27 سالشه و یه مدرسه هم داره. دو سال پیش من تو کلاس زبان با مهدی اشنا شدم بچه خوبی بود. بعد از اون ما با هم خیلیی صمیمی شدیم هر از چند گاهی با هم از سکسو رابطه جنسی حرف میزدیم اما با جنس مخالف.... یه مدت گذشت و یه روز قرار گذاشتیم بریم استخر... تو استخر گفت که ماساژ بلده و ماساژ حرفه ای... منم ازش خواستم ماساژم بده اونم قبول کرد. رفتیم توی سونا همش بخار بود چش چشو نمیدید.

داستان سکسی:

سکس از پیچ شمیران تا میدان تجریش

برام مهم نیست این ماجرا را باور کنید یا نه من فقط وظیفم را انجام میدم که سکس هایی که کردم را اینجا عین یک خاطره بنویسم
شب بود و داشتم از پاتوقم برمیگشتم باید میرفتم پیچ شمیران که از اونجا سوار ماشین بشم بیام خونه
توی پیچ شمیران ایستاده بودم ومنتظر ماشین بودم که دیدم دختر ترشیده و سن بالایی اومد سمتم و دیدم هی پستوناش را تکون میده با دیدن این صحنه علاوه بر اینکه حشری شدم فهمیدم خبریه ولی از خوم پرسیدم چرا این وقت شب بین این همه ادم سراغ من اومده؟

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS