شما اینجا هستید

عشق ممنوع من و نینا

درود دوستان !
من علیرضاهستم که این اسمه مستعاره !
من در حال حاضر 22 سال دارم و این داستان که مینویسم برمیگرده به 8 سال پیش !
و عشقی که واقعا جاودانه شده بود !
این داستان اصلا صحنه سکسی نداره و تنها خاطرات تلخ من در سال های پیش هستش !
======== من اون روزا 14 سالم بود !
رفقام میرفتن به فیسبوک ولی من هرگز نمیخواستم به سایت دوست یابی و اینا قدم بزارم !
بچه مثبت و درسخون بودم !
فیلم عاشقانه میدیدم ولی دیگه هیچوقت به فکر عشق نیافتاده بودم !

داستان سکسی:

یه لیوان منی

سلام دوستان اسم مهرداده بچه جنوب تهران قد 150 وزن 50 سنم 28 این داستان برای 3سال پیشه ،اون موقع بد هوای مسافرت کرده بودم و جایی رو نداشتم که برم خلاصه تصمیم گرفتم که از تو چت روم شهوانی یه کسی رو پیدا کنم که جا داشته باشه و برم دو روز پیشش که پیام دادم و یه نفر به اسم افشین بهم پیام داد و با کلی حرف و حدیث قبول کردم و رفتم پیشش .رسیدم بابل و زنگ زدم و ادرسو گرفتم و رفتم خونه اش زنگ و زدم در و باز کرد و دیدمش یه مرد 45 ساله قد بلند .دعوتم کرد و یه چیری خوردیم با هم و گفتم بدم یه دوش بگیرم و قبول کرد و حموم و بهم نشون داد،ایتم بگم خودمو گی معرفی نکرده بودم بهش که بهم نظر داشته باشه،رفتم حموم

داستان سکسی:

منو روزگار هرزه کرد

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان شهوانی. حدودا دو ساله به این سایت میام و هرشب ۴ تا ۵ داستان از این سایتو میخونم، یه جورایی به خوندن داستان های سکسی معتاد شده ام. میخوام تو مقدمه یه چند تا نکته بگم. اولا هر کسی میتونه داستان خودشو بگه چه دروغ چه راست ما حق نداریم به دوستان فحش و ناسزا بگیم هر چند مطمین باشید داستان من راسته راسته و اگه حتی یه جمله به جز اسامی با اصل موضوع مغایرت داشت همین جا کیر تمام عالم تو حلقم.

داستان سکسی:

پشیمونم ولی هنوز میخام

سلام من امیدم سی سالمه داستانی که براتون میگم کاملا واقعیه شاید با نظراتتون اروم بشم . من کارم طراحی دکوراسیون داخلیه چهار سال پیش یه دفتر کار راه انداختم و کاسبیمو میکردم که احساس کردم به یه منشی نیاز دارم من یه پسر عمه دارم که دقیقا هم سن و سال خودمه خیلی هم با هم رفیقیم همیشم خونشون میریم برا فیلم و قلیون . این پسر عمه ما یه خانومی داره که واقعا خانومه الان بیستو شیش سالشه اسمش مریم است ظاهر خیلی خوبی داره مخصوصا چشماش . یه شب که خونشون بودم حرف منشی اوردنم شد که مریم خیلی اصرار کرد که بیاد بشه منشی ما چون تو خونه تنهاست و حوصلش و ازین حرفا ... ماهم قبول کردیم یه مدت امتحانی بیاد .

داستان سکسی:

دختر حشری اصفهانی

سلا خدمت دوستان من علی 27 ساله از مشهد این داستانی که براتون میخوام بگم بر میگرده به ساله 86 زمانی که من بازار رضا کار میکردم یک روز در حین کار با همکارم دو تا دختر اومدن داخل مغازه یکیشون خیلی خشگل بود و دوتاییمون خیره شدیم بهش کثافت حوری بود از همکارم قیمتارو میپورسید و با خنده مارو سر کار گزاشته بود منم دیگه بیخیال شدم تا دوستم حالشو ببره بعد از چند دقیقه گفتگو رفتن و دوستم گفت به من شمارشو داد چند روزی با هم اس بازی کردن تا یه روز دوستم گفت من میرم نهار بیرون بازار گوشیشو جا گزاشته بود گوشیش زنگ خورد منم جواب دادم دیدم دخترس و بهش گفتم مرتضی نیست از من پرسید شما همونی هستی که اون روز ب

داستان سکسی:

یه شب دلچسبه دیگه

مثل همیشه زودتر از عشقم رسیدم خونه که وقتی می رسه همه چی آماده باشه هر دومون شاغلیم و این یه ذره کار منو سخت میکنه چون اول ازدواج بهش قول دادم که هیچ وقت کارم باعث نشه که از هم دورشیم.

داستان سکسی:

پنبه و پنگول (یادته عزیزم؟)

اول یه خواهشی از همه دارم من اصلا عضو سایت نیستم برای اولین باره داستان واقعی رابطه خودم با یکی از بهترین دوستانم رو تعریف می کنم لطفا فحش ندید هر داستانی از این سایت خوندم دیدم به نویسنده فحش دادن آخه چرا؟ نوشتم چون دلم برای اون تنگ شده و دیگه نیست خواستم یادی ازش کنم و فکر کنم هنوز هست، ممنونم که درک می کنید. نکته*اسامی و مکانهای آمده در داستان عوض شده اند.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS