شما اینجا هستید

نقشه ای که من و عمه کشیدیم

سلام . این داستان نیست . خاطره هست .اسمها هم مستعار هستن . از اول تعریف میکنم . من متولد ۶٧ هستم . اسمم سعید .ازون آدما نیستم که الکی تعریف کنم از خودم . کاملا معمولی . ٧٠ وزنمه . ١٧۵ قدمه . یه کیرم دارم ١٧ سانتی یا کمتر . اونم دقیق نمیدونم . مثل بعضیا سانت نزدم . صورتمم سادست . با یه کم ته ریش . هیکلم هم خوب نیست در حقیقت چون هیچ وقت ورزش نمیکنم . اما همیشه لباسای خوب و با کلاس میپوشم . دانشجو هم هستم . تهران هم زندگی میکنم . یه خونه دانشجویی کوچیک دارم که تنها بودم توش . تو منیریه . بنده یه عمه دارم به اسم مریم که الان که دارم این داستانو مینویسم کنارم خوابیده . ٣١ سالشه . بسیار لاغر .

داستان سکسی:

سکس پر ماجرا

سلام به همه من آیدین هستم 24 ساله . ماجرا برای شش سال پیشه. من واقعا نمی فهمم اینایی که داستان می نویسن چقدر راحت سکس میکنن من که کونم پاره شد تا این کارو کردم. بگذریم میرم سراغ داستان.

داستان سکسی:

دنیا و تجاوز پسرخاله

وقتی بعد از 8 سال دیدمش تو همون نگاه اول بد جوری عاشقش شدم. اصلا باورم نمیشد این همون پسری باشه که کل بچگیم پیشش بزرگ شده باشم.. آخه اون موقع ها مامانم سر کار میرفت و منو همش میذاشت خونه خالم. من و آرمان (پسر خالم) از صبح تا شب با هم بودیم. همون موقع ها هم خیلی دوسش داشتم و خیلی با هم جور بودیم ولی بعد چند سال بین خونواده هامون یه سری اختلاف پیش اومد که باعث شد چند سال همو نبینیم... تو ختم زنداییم بود که مامانامون با هم آشتی کردن.. چون زنداییم فوت کرده بود و دایی و دختر داییم تنها من چند روزی واسه اینکه دختر داییم تنها نباشه خونه اونا بودم و خونواده خالمم همینطور.

داستان سکسی:

طلاق بهترین راه به خیانت

این خاطره زمانی شروع شد که با صدف و به همراه علی رفتیم شمال بعد ظهر که رسیدیم اول از همه رفتیم خرید با خودمونم یه شیشه ویسکی از تهران برده بودیم که دیگه اونجا الاف مشروب نباشیم رسیدیم ویلا بعد از کمی استراحت و چیدن وسایل هوا رو به تاریکی بود هوا هم نسبتا سرد و مه الود بود به زنم گفتم بساط مزه رو درست کنه بعد با علی شروع کردیم یواش یواش ویسکیو زدن بر بدن تا صدف هم بهمون ملحق شد .نمیدونم چرا اون شب انقدر مشروب خوردیم ۳ تاییمون،من انقدر مست شده بودم که رفتم کنار شومینه دراز کشیده بودم در صورتی که اصلن بعدش نفهمیده بودم که چطوری اومدم کنار شومینه.همین تو حالت مستی بودم خوابم برده بود،دیگه نمیدو

داستان سکسی:

دوستت دارم (1)

با عجله از پله ها پایین اومدم و جلوی در همسایمون گوش وایسادم. این دفعه دیگه مثل اینکه واقعاً یه خبرایی بود. سابقه نداشت صدای شکستن ظرف بشنوم. اصولاً همیشه یه داد و فریاد چند دقیقه ای که بعدش هم با صدای ماشین شوهره قطع میشد ولی ایندفعه داشتن بیش از حد طولش میدادن. -خانوم احمدی؟ آقای احمدی؟ صدای دعواشون شیدا رو که به زور خوابونده بودم بیدار کرده بود و داشت یه نفس جیغ میکشید. عجب بدبختی شد این ایران زندگی کردن هم واسه ما. در اصل ساکن سويُد هستم. شوهرم سويُدیه و خیلی طبع لطیف و مهربونی داره.واسهُ همین شیدا خیلی ترسیده طفل معصوم. آخه تو اروپا مردم از این وحشی بازیا در نمیارن.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS