شما اینجا هستید

چه کونی ازم کرد

توی دانشگاه با هم همکلاسی بودیم اسمش فرخ بود و اسم من هم میترا یه روز 5شنبه عصری با هم رفتیم بازار نمی دونم چرا اینقدر شلوغ بود یه موقعه احساس کردم یکی از پشت به باسنم چسبیده یه جوون 18 یا 20ساله بود که باهام حال می کرد خودم کنار کشیدم و زیر چشمی نگاهش کردم سریع رفت اما من تازه به حس رسیده بودم طوری پیش خودم نقشه کشیدم تا فرخ بهم بچسبه با حواس جمع اما بی خیال جلو افتادم جوری که فرخ پشتم قرار بگیره بی جهت جلو مغازه ها می موندم و مثلا قیمت می کردم فرخ هم دقیقا پشت سرم .

داستان سکسی:

بعد از تولد دوقلوها

سلام. آرش هستم 31 ساله. همسرم، یاسمن 27 سالشه و ما 6ساله که ازدواج کردیم و در حال حاضر هم یه دوقلو پسر داریم!
یاسمن دختر خوشگلی بود و هیکل ظریف و دخترونه ای داشت ولی بعد از تولد بچه ها اندامش کاملا جذاب و زنونه شده! البته هم خیلی به فکر اندام خودشه و هم نمیزاره من بد هیکل بشم!

داستان سکسی:

قرار سکسی با هادی

سلام داستانمو تا امروز چند بار نوشتم ولی نمیدونم چرا ارسال نمیشد
به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد...............
با هزار بهونه ی علکی از خونه بیرون اومدم یه نگاه به ساعتم کردم سهعت 3:30 ظهربود بارون قشتگی میاد سوار ماشین میشم و به سمت خونش میرم. تو راه به هادی فکر میکنم که چطور با هم آشنا شدیم و چرا من هنوز با این که نامزد کردم میبینمش....... وارد کوچشون میشم و یه نگاه به پنجره ی اتاقش میکنم گوشیمو از کیفم درمیارم وشمارشو میگیرم ......
الوووووو بیام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صبر کن...............آره زود بیا کسی نیست.

داستان سکسی:

فریب

روزگار همیشه بازیهای عجیبی واسه ما آدما تدارک میبینه بازیهایی که شاید هرگز توی خواب هم تصور اتفاق افتادنش رو نمیکنیم از شانس خوب من همیشه ی پای این بازیها تو زندگی من ی زن بوده! چند وقتی بود که با ی زن بیوه 37ساله به اسم سارا دوست شده بودم زیاد خوشگل نبود ولی هیکل خوبی داشت با این همه خیلیها تو کارش رفته بودن و اون اعتنا نکرده بود ولی در کل چون سنم داشت از مرز 32 میگذشت توی این فکر بودم که ازدواج کنم و رابطم رو باهاش به هم بزنم اما چون شرایط برام فعلا مطلوب نبود دست نگه داشته بودم . آره داشتم از بازیهای زندگی میگفتم

داستان سکسی:

زنم بی حیا شد

سلام من مهدی هستم واسم زنم نرگس که قد بلند وسینهای تو پوری داره و کون گرد گوشتی که فقط بدرد کردن میخوره. زن من اوایل خیلی خجالتی بود و در محیط دوستانه لباسهای باز نمیپوشید وهمیشه لباسهای بلند تنش بود یک روز از خونه زنگ زد که مهمان داریم زود بیا منم کارمو زود تعطیل کردم وامدم خونه گفتم کیا هستند گفت حمید و مژده خانمش گفتم چی شده یاد ما کردند نرگس شونهاشو امژدهخت بالا گفت منم مثل تو نمیدونم

داستان سکسی:

سرنوشت روژین (1)

سلام به همه دوستان من می خوام داستانی رو که برام اتفاق افتاد و سرنوشتم رو عوض کردو براتون بنویسم . اولین بارمه داستان می نویسم پس به بزرگی خودتون ببخشید.
اینم بگم که تمامی این داستان واقعیته باعث شد زندگیم عوض بشه.
اول از خودم بگم من یه دختر کرد هستم 24سالمه قدم 160 پوستم سبزه چشم و ابرویی مشکی و مژه هامم که خدادادی بلنده نمی گم خیلی خوشکلم ولی بد هم نیستم چون خاطرخواه زیاد دارم.

داستان سکسی:

اولین سکس من ، یک سکس مسافرتی

سلام به همه اول از همه باید بگم که این داستان واقعیه و اسم شخصیت ها تغییر کرده خیلی بد نوشتم ولی خواستم 1 داستان واقعی براتون داشته باشم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS