شما اینجا هستید

راننده سرویس حشری

سال سوم دبیرستان بودم ، راننده سرویسمون یک مرد 30 ساله خیلی هیز بود ، منم هیکلم نسبتا خوب بود سینه های گنده به همراه پاهای خوش تراشم از من یک اندام سکسی ساخته بود . آقای حسین پور (راننده سرویسم ) همیشه به من میگفت تو بیا جلو بشین از شانس من هم آخرین نفری که از سرویس پیاده میشد من بودم ،

داستان سکسی:

دختر کاندوم فروش

سلام من آرش هستم 29 سالمه اين داستاني كه مي خواهم براتون تعريف كنم اولا كاملا واقعي است بعد حدود يكسال پيش اتفاق افتاده من متاهل هستم در سن 26 سالگي ازدواج كردم من همسرمو خيلي دوست دارم اسمش هم آرام است و الان 27 سالشه و از اين ماجرا بي خبره اين موضوع از موقعي اتفاق افتاد كه من براي گرفتن كاندوم به دارو خانه ي سر كوچه ي ما مي رفتم چون كيرم بزگه هميشه كاندوم XXL مي گيرم و اين ماجرا با يكي از مسيولين همان دارو خانه پيش آمد من هميشه در ماه حدود 2 تا 3 بار مي رفتم ويك بسته كاندوم مي گرفتم و هميشه يك دختر خوشگل كه 19 سالش بود و اسمش هم راحله بود مي خريدم اون اولا خيلي معمولي رفتار مي كرد و فقط د

داستان سکسی:

جنده بیکس

کوله پشتیم رو انداختم رو شونم.هی! از بس خانواده ام حرفمو نفهمیدن که مجبور شدم از خونه فرار کنم.گناه من تنها درخواست کمی آزادی بود.21 سال داشتم ولی پدرم اجازه استفاده از موبایل رو بهم نمیده. بدون چادر مشکی و هد اجازه بیرن رفتن نداشتم.دانشگاهم نذاشتم برم که یه وقتی به گناه وسوسه نشم.
بخاطر همین خونه رو ترک کردم.
تو خیابون گشت میزدم و میدونستم شب جز پارک جایی رو واسه خواب ندارم.شب شد.حدود دوازده بود.صدای بوق ماشینی منو وادار کرد تا به خیابون نگاه کنم.تندر سفیدرنگی بود.یه پسر توش نشسته بود.
- خانومی!در خدمت باشیم.خاااااااااانوم.یه شبه ها.پول خوب میدم
-گمشو عوضی

داستان سکسی:

عشق در چت

سلام بچه ها من میخوام یه خاطره از خودم تعریف کنم که البته خیلی هم سکسی نیست و فقط یه خاطره است.در ضمن من همه ی اسم ها رو عوض کردم و از اسم های اصلی استفاده نشده امیدوارم خوشتون بیاد من اسمم مصطفی 17 سالمه قد 179 و وزن 66 و تیپ و قیافه معمولی دارم. قضیه بر میگرده به تابستون امسال که من تازه یه گوشی مدل بالا خریدم. من یه پسر عمو داشتم که توی تابستون هی میومد سراغ من و از چت کردنش میگفت و هی میگفت مخ دخترا رو میزنم و کلی دوست پیدا کردم و ازین حرفا.منم که حس میکردم تنها ام و قبلا هم رابطه خاصی با کسی نداشتم گفتم بهتره این برنامه نیمباز رو رو گوشی نصب کنم تا هم سرگرم بشم هم از تنهایی در بیام.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS