شما اینجا هستید

خاطرات راوین عاشق تنها

سلام من اسمم رضاست و لقبم راوین 25 سالمه و تا حالا مشکلات و گرفتاری ها و خوش گذرانی ها و دردسرهای زیادی داشتم که سعی دارم در پی 11 قسمت داستان براتون بنویسم و همه نوشته های من طبق واقعیت و اتفاق هایی که واسم افتاده مو به مو از 15 سالگیم تا الان مینویسم و توضیح میدم من هفته ای یک بار یا حداکثر 2 بار داستانمو ادامه میدم و مینویسم و امیدوارم همه شهوانی های عزیز از داستان من خوششون بیاد*****

داستان سکسی:

کون گیتی خوشگله

این داستان حقیقت داره
من اسمم وحید 31 سالمه یه خاطره خفن براتون تعریف کنم.
یه چند وقتی بود با دوست دخترم بهم زده بودم بدجوری کف کس بودم و هر روز تو اینترنت و چت دنبال یه تیکه میگشتم تا ببرم بکنمش اما بدبختانه همش تیرم به سنگ میخورد تا انقدر بهم فشار اومد که به فکر افتادم به دوست دخترای قدیمم پناه ببرم اما هرچی فکر میکردم میدیدم به هر کدومشون رو بزنم یا میرینن به حالم یا میخان دوباره آویزون بشن تو همین فکرا بودم که یهو یاد گیتی جون افتادم تنها کسی که من آویزونش بودم و اون میگفت من با تو فقط میتونم دوست باشم و فکر نکن تنها دوست پسرمی!

داستان سکسی:

من و نازلی فیس بوک

سلام
من رامین هستم 23 سالم هست از شیراز..
دوست دخترمم نازلی 21 سالش هست دانشجوی شیراز رشته گرافیک..
داستانی که میخوام بگم واقعیه ...دلیلی واسه دروغ ندارم ...دروغ بگم که چی ؟؟؟
اولین داستانم هست که میزارم اگه بد نوشتم دیگه ببخشید....
برم سر اصل مطلب

داستان سکسی:

من و دایی علی

متن خاطره: سلام به همگی نمی دونم میتونم داستان سکسی رو که براتون می نویسم همانطور که پیش اومد براتون بگم یا نه چون اولین باره که همچین مطلبی رو می نویسم راستش موضوع برمیگرده به سالها پیش وقتی که 14 سال بیشتر نداشتم و زمان جنگ بود به خاطر همین ما با خانواده مادر بزرگم زندگی میکردیم در او زمان دایی علی مجرد بود و دیگه وقت زن گرفتنش بود ولی به خاطر شرایط مالی توانایی ازدواج نداشت منم که تازه بالغ شده بودم اندامم تقریبا خانومانه شده بود به همین خاطر مورد توجه دایی شدم البته اینو وقتی متوجه شدم که بعضی وقتها با شوخی به سینه هام دست میزد و فشارشون میداد منم در عالم بچگی بودم و فکر میکردم داره با

داستان سکسی:

شروع خوب برای یک پایان بد

سلام من اسمم بردیا هست و 21 سالمه.دانشجو رشته عمرانم وتهران زندگی میکنم با پدر و مادرم و برادر و خواهری هم ندارم.
خلاصه تنهام و در مورد ظاهرمم نمیگم که خیلی خوشگلم یا خیلی خوبم.قدم 180 سانت و وزنم 70 کیلو چشمو ابروم و موهام هم مشکی و کلا نه خیلی زشتم و نه خیلی خوشگل.
داستان من در مورد یه پروسه 4 ساله از زندگیم هست تقریبا که الان با خاطراتش دارم زندگی میکنم و خیلی داغونم الان.

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS