شما اینجا هستید

اولین سکس با خانم توی خونه دانشجویی

سلام این داستان مربوط به تقریبا یک سال پیش هست.من ترم هشت رشته مهندسی کامپیوتر پیام نورسبزوار ام.من اون موقع سبزوارخونه نداشتم ورفت وامد می کردم یک روز دو روز پشت سرهم کلاس داشتم حوصله رفتن نداشتم زنگ زدم یکی از دوستام(حمید) گفتم مشکلی نیست که من امشب بیام خونه شون گفت نه. منم رفتم.ساعت های1بود که هم اتاقیش(محسن) اومد تا منو دید جا خورد(اون هم رشته ایم بودولی از شهر دیگه بودولی باهم دوست بودیم) بعد رفتن پیش دوستم یکم پچ پچ کردن من نفهمیدم چی میگن فقط فهمیدم در مورد منه.

داستان سکسی:

شیما جون

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت
بازم جمعه بود و از فكر به غروب دلگير جمعه ها داشت روانيم می كرد ، چند وقتی ميشد كه به خواست خودم يه خونه جدا گرفته بودم و تنهايی توی خونه اونم روزهای جمعه خيلی اذيتم ميكرد ،
حالم خوب است
اما
دلم تنگ آن روزهايی شده که می توانستم از ته دل بخندم

داستان سکسی:

سکس با زن عمو طاهره

سلام من آرش هستم و دانشجوی مهندسی برق قدرت و 23سال دارم اولین خاطره ی سکسی کامل من مربوط میشه به ماجرای من و زن عموخوشکلم من از همون اوایل زن عموم رو دوست داشتم و اندامش رو دید میزدم آخه اون خیلی خوشکله سنش 24 قد متوسط با سینه های گرد و ورزیده ماجرای ما برمیگرده به 2سال پیش راستش من همه ی این تجربه رو مدیون این تاپیک هستم چون زن عموم که اسمش طاهره باشه یه لب تاپ داره که گاه گداری برای نصب ویندوز یا تعمیر کردن به من میدادش زن عموم مذهبی (از اونایی که کلاس ملاس میرن ) هستش خیلی دوست داشتم که بکنمش و هرشب بیادش جق میزدم خلاصه من با این لپ تاپه به این سایت اومده بودم وچندتا داستان سکسی در کام

داستان سکسی:

بطری بازی

این خاطره مربوط به وقتیه که تازه رفته بودم مالزی واسه درس خوندن.من اون وقتا 23 سالم بود و من اگه تعریف نباشه همه میگن خیلی ملوسه قیام و قد و هیکلمم خوبه.اون وقتا من هنوز دختر بودم ولی از وقتی که با یکی از همکلاسیام دوست شدم شیطنتم گل کرد.پریسا خیلی شیطون بود و هر شب تقریبا با یکی میخوابید و هر شب میرفت دور همی.تا اینکه منم پام به این دور همیا وا شد و بطری بازیا..

داستان سکسی:

زن شهوتی و شوهر زودانزال

سلام من یه زن 35 ساله هستم از بدی روزگار همسر من یه ادمی بود که 3 نگفته آبش میومد خلاسه که من تو سکس عتش داشتم همیشه هم فکر میکردم یه زن حشری هستم که توان نگهداری غریزه ی جنسیمو ندارم خلاصه روزهاو شبا دنبال یه راه حل میگشتم که از این همه شهوت دورم کنه همیشه بعد سکس با خودم ور میرفتم تا چند بار آبمو نمیاوردم اروم نمیشدم تو سن 22 23 سالگی همشه به خودم لعنت میفرستادم که چقدر شهوتیم همیشه دوست داشتم مردارو اذیت کنم ولی رابطه جنسی با کسی نداشتم.

داستان سکسی:

شبی که آرش زنم کرد

بعد از عشق بی حد و حسابی که بهش داشتم بالاخره مال خودم کردمش و تقریباً 3 ماه از نامزدی من و آرش میگذشت،این اولین شب تولدش بود که کنارش بودم و میتونستم بالاخره از اینکه جلوی همه دستاش تو دست منه لذت ببرم.
با اینکه کلی خسته بودم و از هفته ی قبلش همه ش دنبال لباس و کفش و این حرفا میگشتم ولی اون شب واسش سنگ تموم گذاشتم،هرچی باشه من اول عاشقش شدم و تصمیم گرفتم به دست بیارمش باید کاری میکردم اونم از اینکه با منِ راضی و خوشحال باشه.
اون شب موهای بلندِ بورمو لختِ لخت کرده بودم و یه لباس مشکی بلند و تنگ تنم کرده بودم و همینطور کفاشی پاشنه بلند که همیشه دوس داشت.

داستان سکسی:

سکس سرد با استاد پرمدعا

درود بر شما دوستان عزیز من دوست دارم از خوندن داستان متاثر بشوید نه اینکه به تمسخر بگیرید
هلیا هستم 22 ساله این اتفاق 20 سالگی برایم افتاد زمانی که دانشجو بودم
من همیشه خوش خنده و خوشحال بودم و همیشه به ظاهرم اهمیت می دادم بلند قد هستم و البته زیبا طوری که استادان هم محو من بودند ای کاش که نبودند......
یه ترم درس معادلات داشتم با یه استادی برداشتم که نمیشناختمش ولی شنیده بودم جوونه و جذاب

داستان سکسی:

من و نگار

من توی یه آموزشگاه موسیقی درس میدم اما سن ام کم بود اون زمانو بوسیله اشنایی که با صاحب آموزشگاه داشتم قبول کرد اونجا مشغول به کار بشم با افراد خیلی زیادی توی روز رفت و امد داشتم.به خاطر اینکه سنم کم بود اوایل تدریس هنر جوهای کمی داشتم اما بعد از چند ماه تونستم یه کم معروف بشم و شاگردام بیشتر بشن.نگار یکی از شاگردام بود البته از معدود شاگردای دختر.چون من حوصله سرو کله زدن با تازه کارارو نداشتم افراد اماتورو قبول نمیکردم.

داستان سکسی:

من و زندایی صدف

سلام
بهنام هستم 22 ساله از شمال ايران
حالا نميگم كجاش..اسمم همين جوري گذاشتم ايمان..
اما داستان خودمو و زن داييمو بگم كه قسم ميخورم حقيقته محضه..
زن داييم يه زن فك كنم 30 ساله قدش تقريبا 175 يكم تپله..خيلي سفيده..سينه هاش نسبت به هيكلش خيلي كوچيكه اما يه كووووون داره كه باور كنيد خيلي بزرگه..
فقط ببخشيد كه بيشتر توضيح ميدم تا بجا اينكه برم سر اصل مطب..در واقع ميخوام بگم چطو مخشو زدم..
راستي اسم زن داييمو ميذارم صدف..

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS