شما اینجا هستید

بهادر کون کن الدنگ

قبل از خواندن این داستان به همه اونهایی که فحش میدن بگم که هرچی فحش میدین باشه مال خودتون و خانواده تون پس فحش ندین چون به خودتون فحش میدن
ماجرای کون دادن من از وقتی شروع شد که
کلاس چهارم بودم، تو کلاس مون ما یه شاگرد تنبل چند ساله داشتیم که قدو هیکلش از من و همه همکلاسیهام بزرگتر بود، بچه

داستان سکسی:

تحریک

رفته بود شهرستان همراه با خواهرم ،پیش مادر بزرگم.راستش خلاص شدم آخه میونه ی خوبی با هم نداریم.معمولا هم تو خونه با هم دعوامون می شه.مادرم رو می گم. تعطیلات عید رو رفته بود اردبیل پیش مادر بزرگم.خواهرم رو هم با خودش برده بود.
طبق معمول تلویزیون برنامه های درست و حسابی نداشت و حسابی بیکار شده بودم. هر از چند گاهی با یوسی بروز به سایتهای سکسی سر می زدم و با روغن جق می زدم. خب راستش چاره ی دیگه ای نداشتم.

داستان سکسی:

یک شب با دختر خاله، یک عمر پشیمونی

از بچیگی یادم میومد روابط خانوادگی کمی داشتیم .واسه همین من آداب معاشرت معقول رو تا 17 18 سالگی نمی دونستم.تو اون سالها تحت تاثیر اینترنت ، ماهواره و سینما کم کم فهمیدم باید تغییر کنم و خودمو از لاک تنهایی و سادگی بیرون بیارم..راستی یادم رفت،اسم من کامبیزه .. این حس تغییر من مصادف شد با دوستی دوباره ما و خالم که چند سال سر خاله زنکی با هم قهر بودیم.. خاله ی من یه پسر و یه دختر داشت.. دخترش از من دوسال بزرگتر بود و داداشش 7 سال کوچیکتر ...دخترش تپل با سینه های گرد و لبای گوشتی.. با نام "عاطفه"... اونا یه شهر دیگه بودن برای همین من اونا رو چند بار بیشتر تو سال نمیدیدم..

داستان سکسی:

شیرین، زن بیوه زیبا

سلام من ارمان هستم ۲۰ ساله و قدم ۱۹۲ هست و وزنم ۸۸ و خوشکل و خوش استیلم و خوشتیپم و امروز با این سایت اشنا شدم و اولین داستانم هست که مینویسم امیدوارم لذت ببرید .

داستان سکسی:

سکس با جنده ...

نوشته 3aber در 6. فروردين 1392 - 13:30

سکس من با خواهرم در خانه ما

سلام دوست ها بیژن هستم 22 سال دارم خاطره جالب که صرف یک بار در زندگی من رخ داد ره برای تان قصه میکنم که از دو سال قبل تر است.من خواهری دارم بنام شگوفه که 6 سال از من کلان تر است بسیار زیبا مقبول از همه کرده مهم تر با سینه های بزرگ.داستان سکس من با خواهرم چگونه شروع شد خواهر همیشه در خانه همرای پیراهن و شلوار خواب خود ده خانه میگشت که بسیار تنگ و نازک بود که همیشه سینه هایش درست معلوم میشد که شیر واری سفید و بسیار بزرگ بود که دلم را میترقاند و من عاشقش شده بودم و او هم بخاطری که در درس های انگلیسی و بازار رفتن کمکش میکدم علاقی زیاد داشت به زیاد همرای من آزاد بود حتا چند دفعه مرا در دیدن فلم

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS