شما اینجا هستید

سه خواهرون

سلام به همگي
اول به خاطر هر چي غلط املايي شرمنده ام
من تك فرزندم ، ساكن يكي از شهر هاي جنوبي ايران هستم ولي از قضا سفيد و بور هستم قدم 170 و هيكلم به نظر همه پسرا خوبه هيكل تو پري دارم
يه قضيه اي رو مي خواستم براتون تعريف كنم كه واقعا در زندگي خودم اتفاق افتاده
تابستون سال 81 من 16 سالم بود كه پدرم منو به اصرار فرستاد پيش يكي از دوستاش برق كشي ياد بگيرم اين دوستشم 3 تا دختر داشت يه دونه پسر كه پسره ازمن يه3 ،4سالی از من بزرگتر بود پسرش وسط بود يه خاهرش بزرگتر از او بود و دو تا كوچيكتر و يكي هم سنم بود كه كوچيكه ازمن يه 1.5 سالي كوچكتر بود

داستان سکسی:

دختری شهرستانی کس

باسلام دوستان عزیز من عماد۱۸ساله ازبندرعباس این داستان کاملا واقعیه وامیدوارم تمام شهرستانی ها ازم ناراحت نشن نه که من بلکه کل بندرییا کینه دارن ازشهرستانی از این نظر که کینه داریم ۸۵درصد شغل اداریی وپر درآمداستانمون همه ازشهرهای دیگه اومدن وفقط به بیشتر بندرییها شغل ماهیفروشی ومعلمی وکارگر وقاچاق کالا رومیدن وبس بگذریم این داستان از اونجای شروع میشه که من روز باپسرعموم قرارگذاشتم که برای گردش بریم پارک غدیر بندرعباس وگفتم سرساعت۸اونجا باشه وقبول کردوگفتم هروقت رسیدی یه زنگ بزنومن سرساعت ۸شب رسیدم اونجا که دیدم مهران هم پنج دقیقه بعد به گوشیم زنگ زدوگفت توکجای من گفتم کنار همون سوپر مار

داستان سکسی:

حشرنامه (مثنوی ) (2)

...قسمت قبل

سلام IMPISH هستم!
همونطور که قول داده بودم فصل دوم حشرنامه رو براتون آماده کردم.واقعیت های زندگیمو به صورت مثنوی دراوردم واین فصل دوم حشرنامه به اسم تحقق رویا وبقیشو به زودی براتون میفرستم!شاید برای جوری قافیه و بیتاش یه چیزایی از خودم اضافه کرده باشم ولی در کل واقعیه و امیدوارم خوشتون بیاد!منتظر نظراتتون هستم...

حشر نامه-فصل دوم (تحقق رویا)

داستان سکسی:

من و عشقم در خونه خالی

من مازیار 23 ساله از مشهد هستم و آتوسا دوست دخترم هم ی سال از من کوچیکتره و خیلی همو دوست داریم و قصد ازدواج داریم.خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به تابستون امسال.
دو-سه هفته ای می شد که سکس نداشتیم خیلی تو کف بودیم خونه هامونم خالی نمیشد تا اینکه منو آتوسا به صرف نهار تو خونه دوس دختر فاب پسر داییم دعوت شدیم.من با پسر داییم(علی) خیلی داداشم و بگم که خیلی باهم دیگه راحت و صمیمی هستیم.البته داستانه من بی ناموسی و عرض خدمت شما ضربدری و این چرت و پرتا نیست.

داستان سکسی:

خاطرات بچه گیام با دخترعمه

خاطراتی که مینویسم تا اونجایی که میتونم سعی میکنم خلاصه باشه که وقته شهوانیتون به هدر نره!
من بچه که بودم خیلی به نظر بچه ی کم رو و خجالتیی بودم ولی وای وای وای که چقدرم کمروبودم. اقا دختر عمه هه رد میشد دختر عموه میومد اون میرفت دخترای خاله و دایی میومدن دم کار خلاصه چشمت روز بد نبینه¡

داستان سکسی:

گرما و شهوت بالا برای کردن پریسا

سلام.من امیرم،19ساله.میخوام اولین داستان سکسمو با دوستم پریسا رو بگم.از پریسا بگم که خیلی از پسرای دانشگاه تو نخش بودن ولی من به 1000 بدبختی راضیش کردم که باهام دوست بشه.پریسا ی دختر مغرور 21ساله با قد169 پوست سفید سایز سینه85 کونش هم که نگو چقد تپل بود.کلا چاق بود و همیشه هفت قلم آرایش میکرد(ی چیزی تو مایه های بهاره رهنما)منم قدم175-وزنم هم69 کیلو.تو رژیم بودم برا مسابقات بوکس استانی.خلاصه زنگ زدم به دوستم گفتم ی خونه جور کن که میخوام دوست دخترمو بیارم.با پریسا هماهنگ کردم.دم در دانشگاه سوارش کردم و راه افتادم،دمای هوای 45 درجه ی اهواز شهوتمو 1000برابر کرده بود.پشت فرمون همش باهاش ور میرفت

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS