شما اینجا هستید

اولین سکس من و شایان

من و شیوا از بچگی با هم دوست بودیم یعنی از وقتی کلاس چهارم بودیم خیلی با هم صمیمی بودیم جوری که از 7 روز هفته 4-5 روزش با هم بودیم. شیوا یه داداش داشت 2 سال از ما بزرگتر بود اسمش شایان بود رابطه ما با شایان خیلی خوب بود یه رابطه راحت و صمیمی داشتیم خب داداش بهترین دوستم بود همیشه هوامونو داشت بیشتر وقتا میرفتیم بیرون باهامون میومد .

داستان سکسی:

سکس با باربی

سلام به همه ی بروبچه های باحال شهوانی . . . ! راستشو بخواید من خیلی وقته اینجا میامو داستان میخونم و بیشتر با فحشای نظر دهنده ها حال میکنم تا متن داستانشون! البته حق داریدااا چون بیشترشون مزخرف و دروغن و فحش خوردن حقشونه... برا همین تصمیم گرفتم داستان تنها سکسمو تو زندگیم واستون تعریف کنم تا رکورد بشکنمو اولین کسی باشم که به لطف شما نظر دهنده ها فحش نمیخوره ! من اسمم رضاست هفده سالمه و اهل کرمانشاه هستم. قدم 1/83 وزنمم هفتاد وسه چهارکیلویی میشه. راستش من خیلی به تیپ و ظاهر اهمیت میدمو و البته همین خصوصیتم باعث سکس با یه فرشته شد ! قضیه منو شیرین به آبان همین امسال برمیگرده...

داستان سکسی:

مار از پونه بدش میاد

الان21سالمه خاطره مال6سال پیشه
تازه صبحونم تموم کرده بودم که دیدم صدای سوت بلبلی فرشید از پنجره اشپز خونه میره رو اعصابم
لامصب خواب نداشت شب3میخوابید6صبح بیدار میشد
تک فرزند خانواده بودو خودتونم که میدونید به قول قدیمیا یکی یه دونه یاخول میشه یا دیوونه
اینم یه جورایی خل بود اما در ین حال خیلی زرنگ و تیز بود
با صدای سوتش بهم میگفت که برم توکوچه تا تنها نباشه و حوصلش سر نره
منم دلم براش میسوخت اخه مادرش جنده بود تا بابای رانندش مسافر میبرد اونم به شغل شریف جندگی میپرداختو به خاطر یه لقمه نون حلال تن به سختی میدادو عرق میریخت!!

داستان سکسی:

اولین سکس سجاد

سلام
اسم من سجاد.
امروز عضو شدم روزای زیادی بود ب شهوانی سری میزندم واقعا جای باحالیه.
من 19 سالمه.تازه گواهی نامه گرفته بودم و بخاطر یه مشکل خانوادگی مجبور بودم هفته ای ی بار برم مسافرت کاری.
تو راه بودم هوای داشت دیگه تاریک میشد.
کنار جاده یه 206 وایساده بود.داشتم کمکم بهش نزدیک میشدم که یه خانومی دستشو تکون داد.اولش فکر کردم داره با بغل دستی حرف میزنه ولی وقتی که ردش شدم از اینه وسطی داشتم نگاهشون میکردم که متوجه شدم با من بود.
یکمی از جلوتر دور زدم برگشتم پیششون.
پیاده شدم.

داستان سکسی:

فقط عشق

بعضي حسا يه بار تو زندگيت مياد سراغت...
حسايي كه تو رو تبديل مي كنه به كسي كه هيچ وقت نبودي...
يه آدمي كه اطرا فيان از ديدنش تعجب مي كنن
بعضي وقتا يه كسي تو زندگيت باعث اين تغييرات ميشه...
كسي كه حاضري به خاطرش هر كاري بكني...
..........................................
يكشنبه!
مامانم صدام ميكنه...
پاشو بچه...مگه تو امتحان نداري؟
از جام پا مي شم...
ساعتمو نگا مي كنم..7:30.. به امتحانم مي رسم ...
تند تند آرايش مي كنم و آماده مي شم
از سر كوچه تا دانشگاه در بست مي گيرم... دانشگام تا خونه 10 دقيقه بيشتر نيست...

داستان سکسی:

مریم و میلاد

با سلام من مریم هستم 22سال دارم و در غرب تهران زندگی میکنم. داستان واسه3 سال پیشه. تیرماهه 3سال پیش تولد داداش مهرادم بود و به دوستم الهه زنگیدم گفتم بریم واسه مهراد از پلاسکو ی دست کت شلوار بخرم.ماشینمو سوارشدم رفتم دنبالش و رسدیم پلاسکو یه دست کت شلوار شیک خریدیم الهه هم براش پیراهن وکروات خرید (آخه اونم دعوت کردم) خلاصه ساعت 6 مهمونا قرار بود کم کم بیان و ما هم ساعت5:37رسیدیم خونه تقریبا مهمونا اومده بودن.همینطوری ک سلام علیک میکردم یهو چشم خورد به میلاد دوست داداشم که 23ساله بود، هم دانشگاهیه مهراد هم بود_با خودم گفتم اه اه این اسکل باز چتر شد اینجا.

داستان سکسی:

سکس نطلبیده

سلام اسمه من eh داستانی که میخوام بگم برمیگرده به ۴ سال پیش اولین بارمه مینویسم پس ازتون خواهش میکنم فهش ندین .بعد از تموم شدن درسم به اصرار خوانواده کنکور دادم بابا یکی نیست بگه منو چه به درس به هرحال زدو قبول شدم یه شهر از شهرستانای خوزستان راهی شدم دنباله ثبت نام سرتونو درد نیارم کارا رو انجام دادیم وارد سال تحصیلی شدم اولای مهر بود گرمای هوا واقعا اذیت میکرد ساعت ۲بعد از ظهر بود که کلاس داشتم ساختمون کشاورزی رفتم کلاسم تموم شد تو فکر بدبختی خونه و شام درست کردنو هزارتا مشکل دانشجویی بودم که یه دختر خانوم تو راهرو نظرمو به خودش جلب کرد به قول معروف متوجه شدم دلشه ...

داستان سکسی:

هوس زن عموم

من ازبچه گيم ديوانه وار زن عموم رو دوس داشتم و هر جا ميرفت من ب دنبال چشاش و سينه هاش وباسن قشنگش بودم
خيلي وقتا جلوي خودم و ميگرفتم ك ب شهوت نگاش نكنم اما نميتونستم چون هميشه تو كفش بودم شبا هر وقت بهش فكر ميكردم بعدش مجبور ميشدم جق بزنم هميشه بهش شهوت داشتم تو روياهام لختش ميكردم با سينه هاش بازي ميكردم خيلي دوس داشتم از كونش انقد بكونمش ك ديگه نتونه راه بره
خيلي دوس داشتم ي هفته بياد پيشم و هر دومون تو اون هفته هيچ لباسي نپوشيم ك هر جا گيرش بيارم بكونمش تو حموم رو اوپن اشپزخونه دسشويي حياط باغچه زير ميز وقتي تازه از خاب بلند ميشه ...

داستان سکسی:

صفحات

اشتراک در شهوانی RSS